1) «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسي ...»: این آیه ظاهرا ادامه صحبتهای حضرت یوسف است؛ وی بعد از اینکه بیان کرد که میخواستم نشان دهم که من خیانتی نکردهام، گفت: « و نفسم را تبرئه نمیکنم ...». او با اینکه پیامبر و در زمره مخلَصین است (یوسف/24)، باز نفس خود را در معرض اینکه او را به گناه بیندازد میبیند؛ و میداند اگر رحمت الهی، که وی را خالص کرده، شامل حال وی نشود، حتی او هم احتمال داشت که چنان گناهی را مرتکب شود.
"درواقع، تعبیر «من خیانت نکردهام» ممکن است شائبه این را ایجاد کند که شاید خود را میستاید، لذا بلافاصله توضیح داد که اگر خیانت نکردم به خاطر عنایت خدا به من بوده است؛ وگرنه اگر به نفس و «خود»م واگذار شوم، این نفس مرا به گناه میکشاند؛ و این شیوه پیامبران است که تا انجام کاری را به خود نسبت میدهند بلافاصله آن را ناشی از توفیق الهی میشمرند (هود/88)" (المیزان11/ 197)
2) «... إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ ...»: نفس، به خودی خود، اقتضایش امر به بدی است. (المیزان11/ 198) چرا؟ چون نفس، از آن جهت که نفس است دنبال سود و منفعت خود است، و خود را بر همه ترجیح میدهد. و «خود» یعنی وضعیتی که «من الان هستم» و همه ما میدانیم که هیچگاه «وضعیت موجود»، «وضعیت مطلوب» نیست و وضعیت برتری هست که باید بدان برسیم. پس مادام که کسی «خود» را معیار و مبنا قرار دهد، کارهایش ارزش اخلاقی ندارد (نفس اماره)؛ و تمامی اخلاقیات در گروی این است که از این وضعیت کنونی فراتر رویم.
با این حال، این نفس، همین که کار بد کرد، خود را ملامت میکند؛ زیرا «خود» را با «آنچه باید باشد» مقایسه میکند؛ یعنی با اینکه خودش وی را به کار بد کشاند، اما مییابد که این کار وی را از هدف اصلی و وضعیت مطلوب خود دور کرده است. (نفس لوامه).
تنها نفسی که به خدا رسیده است (یعنی بودن در مرتبه «وضع مطلوب» را تجربه کرده و عندالله سکنی گزیده است) نه به بدی دعوت میکند، و نه از «خود»ش بدش میآید؛ زیرا «خود»ش کاملا تحتالشعاع خدا قرار گرفته است (نفس مطمئنه)
پس این گونه که نیست که ما سه نفس داشته باشیم؛ بلکه همین نفس (همین «خود» ما) است در مراتب و موقعیتهای مختلف.
3) «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي»: قبلا تبیین شد که آنکه به بدیها دعوت میکند، شیطان است. (جلسه141، تدبر5) اگر این آیه را به آن مطلب ضمیمه کنیم نتیجه میشود: نفس وقتی به خود واگذاشته شود، ابزار شیطان میگردد و اصلا قابل اعتماد نیست. (حدیث 4)
تذکر: اصطلاح «اعتماد به نفس» در معنای معتبر، به این معناست که انسان خودباخته نباشد و بتواند عقل خود را درست به کار اندازد و تصمیم صحیحی بگیرد. وگرنه «اعتماد به نفس» به معنی اینکه برای رسیدن به مقصود، فقط به نفس خود اعتماد کند و خدا را فراموش کند، قطعا از عوامل انحطاط انسان است. و متاسفانه به نظر میرسد در ادبیات مدرن بین این دو معنا خلط میشود.
(در ادبیات جامعهشناسی، شاید اوج این خلط را در مفهوم «عقلانیت (عقل ابزاری)» و «کنش عقلانی» بتوان مشاهده کرد.)
4) «إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحيمٌ»:
قبلا بحث شد که «رحیم» رحمت همیشگیای است که خاص مومنان است و در پی ایمان و عمل صالح، متوجه آدمی میشود (در مقابل «رحمن» که رحمت ابتدایی و جهانشمول بود) (جلسه1، تدبر3؛ جلسه8، تدبر4؛ جلسه41، تدبر1). با توجه به آمدن کلمه رحیم در توصیف «ربی»، آن رحمت پروردگار که انسان را از شر نفس اماره در امان میدارد، رحمت مبتنی بر عمل و اراده انسانی است که به سمت خدا حرکت کرده؛ به تعبیر دیگر، رحمت ناشی از ایمان است که «كانَ بِالْمُؤْمِنينَ رَحيما» (احزاب/43).
این تعبیر نشان میدهد، این رحمت، که انسان را از شر نفس اماره در امان میدارد و پیامبران را به مقام مخلصین رسانده است، پارتیبازی نیست؛ بلکه انعکاس ایمان خود آن افراد است؛ و البته مادام که این رحمت ویژه شامل حال آدمی نباشد هرلحظه امکان صدور بدی از او ممکن است.
5) «إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ» طبق تدبر 4، بعد از تعبیر «ما رحم ربی» اشاره به «رحیم» بودن خدا طبیعی است، اما چرا به «غفور» بودنش هم اشاره کرد؟
الف. بدین جهت که مغفرت است که نقصی که لازمه طبیعت نفس است میپوشاند، و آنگاه با رحمت، زیباییها آشکار میگردد. (المیزان11/ 198)
ب. رحمتِ ناشی از مغفرت الهی است که فرد را به مقام مخلصین رسانده است و او را از شر گناهان در امان میدارد.
ج. ...
6) «إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحيمٌ»: چرا نفرمود رحم الله، و چرا کلمه «ربی» را تکرار کرد؟
الف. این جملات در مقام بیان لطف خداوند به وی است، و او با این تعبیر خداوندی که به او این گونه عنایت داشته را ثنا میگوید. (المیزان11/ 198)
ب. حضرت یوسف در جامعه بتپرست بوده، و همین تعبیر بنوعی تبلیغ دین حق و معرفی توحید، و بیان ربوبیت خداوند نسبت به وی است، که پروردگار من که چنین لطفی به بندهاش دارد شایسته پرستش است نه بتهای بیخاصیت. (المیزان11/ 198)
ج. ...
7) «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي»: آوردن تعبیر «إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي» لااقل دو فایده دارد:
الف. نشان میدهد این دستور نفس به بدی، یک امر مطلقی نیست که انسان راه فراری از آن نداشته باشد؛ و اگر رحمت خدا شامل حال شود، دیگر این نفس به بدی امر نمیکند.
ب. در امان ماندنش از خیانتی که در آیه قبل ذکر شده، به عنایت و رحمت خداوند است. (المیزان11/ 198)