📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «يُحْييهَا الَّذي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليمٌ»
در آیه قبل، اشکالی مطرح شد که مگر میشود انسانی را که مُرد و استخوانهایش پوسید، دوباره زنده کرد؟
در این آیه، در ظاهر دو استدلال، و در حقیقت، حداقل چهار استدلال در پاسخ وی آمده است:
الف. استدلال مبتنی بر قدرت خداوند: کسی که اول بار او را آفرید، زندهاش میکند. ساختار صوریِ این استدلال اصطلاحاً «قیاس اولویت» نامیده میشود [= اگر الف ب است، پس ج (که از الف برتر است) حتماً ب است]؛ و در حقیقت، این جمله، مشتمل بر دو برهان است:
الف-1. کسی که یکبار بدون سابقه قبلی آفریده، حتما بار دوم هم میتواند بیافریند.
الف-2. کسی که قبلاً چیزی را بیسابقه قبلی، ایجاد کرده (هم وجود داده و هم حیات)، فقط «حیات بخشیدنِ» آن چیز که برایش سادهتر است.
ب. استدلال مبتنی بر علیم بودن خداوند (المیزان، ج12، ص117)؛ که متناسب با اینکه «کُلِّ خَلقٍ» را به معنای «هر [نوع] آفرینشی» یا «همه آفریدگان» این استدلال را میتوان در قالب دو استدلال متفاوت ارائه نمود:
ب-1. خداوند علم کامل به تمام مخلوقات خود دارد. پس اجزای یک موجود زنده که با مردن پراکنده میشوند، از دید خدا خارج نمیشود، که بعدا جمعآوری آنها برایش دشوار باشد. (حدیث2)
ب-2. خداوند علم کامل به هر نوع آفرینشی دارد. پس همان گونه که یکبار انسان را از نطفه آفرید میتواند بار دیگر او را از اجزای پوسیدهی بدنش بیافریند. (باز هم حدیث2)
2) «قُلْ يُحْييهَا...»
قبلا بارها اشاره شد که یکی مهمترین علت آوردن «قل» این است که همه موظفیم که آن مطلب را به گوش دیگران برسانیم. اما به نظر میرسد در این گونه آیات، دلیل مهمتری هم باشد و آن اینکه مخاطب، به خاطر کافر بودنش، دون شأن این است که مخاطب مستقیم خدا قرار گیرد. پاسخ مطلب خطاب به پیامبر داده میشود و از او خواسته میشود که به آن کافر پاسخ را بگوید.
3) «يُحْييهَا... أَنْشَأَها... و هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليمٌ»
از ظرافتهای این آیه آن است که سه کار بسیار متفاوت خداوند در پدید آمدن ما را، که البته غالبا در ذهن ما تفاوتش مورد غفلت قرار میگیرد، در یک آیه آورده است و بدینسان نهتنها پاسخ شبهه را میدهد بلکه خداشناسی ما را نیز ارتقاء میبخشد. آن سه عبارتند از: «احیاء: زندگی بخشیدن» و «انشاء: ایجاد بیسابقه» و «خلق: آفرینش با کیفیت مخصوص»:
خداوند متعال هم حیات میبخشد، هم بیهیچ سابقهای همه ما را پدید آورده؛ و هم این گونه وجود ما را تقدیر کرده و هرکدام ما را با کیفیت خاصی و متفاوت از دیگران آفریده است (توضیح دو کلمه «انشاء» و «خلق» در «نکات ادبی» گذشت) از ظرائف این آیه آن است که در همین عبارت کوتاه، پنج معرفی از خدا ارائه داده است: علاوه بر سه مورد مذکور در تدبر3، دو تعبیر «هو» (که به تعبیر عرفاء، اشاره به مقام غیب محض است) و «علیم» هم به کار رفته است.
4) «قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ ... قُلْ»
شبهات عقيدتی بايد پاسخ داده شود، گرچه القای شبهه از يك نفر باشد. (تفسير نور، ج9، ص564)
5) «قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ ... قُلْ يُحْييهَا...»
گفت چه کسی «این استخوان» را زنده میکند؟ گفت «آن» را زنده میکند کسی که ...»
پس، معاد جسمانی هم هست. (تفسير نور، ج9، ص564)
بلکه چهبسا اشاره دارد به اینکه عالم قیامت، حیات در همه چیز [حتی در اعضا و جوارح و استخوانها] هم جاری است، و انسان در قیامت حیات این اعضا را هم شهود میکند. همان طور که در جای دیگر فرمود اعضای بدن در روز قیامت شهادت میدهند: «وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْء» (فصلت/21) (تدبر دریافتی از یکی از اعضای کانال)
6) «يُحْييهَا الَّذي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ»
برای نشان دادن امکان احیای مردگان در قیامت، تذکر داد به اینکه همان خدایی که اول بار آفرید؛
شاید بتوان برداشت کرد که فطرتا و بالذات هر کسی قبول دارد در خلقت اولیه خود هیچ کاره بود و خداوند خالق اوست. (تدبر دریافتی از یکی از اعضای کانال)
7) «الَّذي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليمٌ»
معاد به دو چيز نياز دارد: قدرتِ خدا در آفريدن دوباره انسانها و علم او به عملكرد مردم. اين آيه به هر دو اشاره میكند. «اول بار آن را پدید آورد» اشاره به قدرت او و «به هر چیزی داناست» اشاره به علم اوست. (تفسير نور، ج9، ص564)
8) «الَّذي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليمٌ»
اینکه برای اثبات معاد از صفت «علیم» استفاده کرده است، شاید شاهدی است بر این مدعا که سرازیر شدن هستی در عالم، نشأت گرفته از علم الهی است. (تدبر دریافتی از یکی از اعضای کانال)
9) «يُحْييهَا الَّذي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليمٌ»
اگر این آیه را با تاکید بر روی کلمه «هو» بخوانیم، آنگاه شاید میخواهد بفرماید که تنها او که به هر چیزی داناست، دوباره انسانها را احیا میکند؛ یعنی چهبسا میخواهد بگوید شناخت حقیقت معاد تنها و تنها از آن خداست و تنها به افاضه خاص الهی (چنانکه در مورد حضرت ابراهیم ع رخ داد) شناخت حقیقتِ زنده کردن مردگان برای کسی حاصل میشود.
10) «وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليمٌ»
این تعبیر که خداوند به هر آفریدهای آگاه است، علاوه بر اینکه استدلالی در پاسخ اشکال آن کافر است (تدبر1) میتواند از باب هشدار هم باشد، که در این صورت، مخاطبش فقط کافران نیست؛ یعنی چهبسا میخواهد بگوید همان که اول بار آفرید دوباره زندگی میبخشد؛ پس حواستان را جمع کنید که او به همه آفریدگانش کاملا آگاه است و هیچ عملی از اعمال شما در آن روز از قلم نمیافتد.
11) «وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليمٌ»
خداوند بر هر چیزی علم دارد.
پس کسی که به دانایی علاقه دارد و میخواهد دانا شود، باید خود را به سرچشمه که خداوند است وصل کند. (تدبر دریافتی از یکی از اعضای کانال)
12) «قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَميمٌ؛ قُلْ يُحْييهَا...»
حکایت
مرحوم مجلسی از برخی از کتب علمای قدیم حکایتی را روایت کرده که:
یکی از شیعیان بلخ که در زمان امام سجاد ع زندگی میکرد، اغلب سالها برای حج میآمد، سپس خدمت امام ع میرسید و هدایایی به ایشان تقدیم می کرد و مسائل دینی خود را از ایشان میپرسید و برمیگشت.
یکبار همسرش به او گفت: چرا تو هر بار با این هدایا خدمت ایشان میروی اما ایشان هیچگاه به ازای اینها به تو پاداشی نمیدهند؟
وی گفت: کسی که من این هدایا را خدمتش پیشکش میکنم مُلک دنیا و آخرت را دارد و همه آنچه در دست مردم است تحت اختیار اوست؛ چرا که او خلیفه خدا بر زمین و حجت او بر بندگانش است؛ او فرزند رسول خدا ص و امام ماست!
زن که این را شنید دیگر چیزی نگفت تا اینکه سال بعد آن مرد دوباره به حج رفت و خدمت امام ع رسید و و زمانی رسید که وقت خوردن غذا بود و امام ع از ایشان دعوت کرد بر سر سفره امام ع بنشیند. بعد از پایان غذا آن مرد اصرار کرد که وی آفتابه و طشتی بردارد و روی دست امام آب بریزد. [در قدیم که روال بر این بود که با دست – و نه با قاشق و چنگال- غذا را تناول کنند، رسم بود که بعد از غذا، صاحبخانه آفتابه مخصوصی میآورد و طشتی زیر دست میهمانان میگذاشتند و صاحبخانه یا خدمتکار وی بر روی دست میهمانان آب میریخت و همانجا دستشان را میشستند]
امام فرمود: تو میهمان ما هستی! چرا تو آب روی دست ما بریزی؟!
گفت: من دوست دارم این کار را برای شما انجام دهم.
امام ع فرمود: اکنون که تو این را دوست داری من هم چیزی به تو نشان خواهم داد که مایه چشم روشنی و خوشنودی تو شود. وی بر دست امام آب ریخت و امام به او گفت داخل طشت را نگاه کن؛ و او دید آبی که بر دست امام ریخته درون طشت به صورت یاقوت و زمرد و مروارید درآمده است. وی شگفتزده شد و دستان امام را بوسید و امام ع فرمود: ای شیخ! نزد ما چیزی نبود که هدایای تو را جبران کنیم؛ به جای آنها این جواهرات را بردار و نزد همسرت از قول ما پوزش بخواه تا دیگر تو را عتاب نکند.
مرد سر به زیر افکند و گفت: خدا می داند که از سخنان بین من و همسرم کسی جز خداوند خبر نداشت و میدانم که شما از اهل بیت نبوت هستید [= از سرچشمه نبوت سیراب شدهاید]
سپس از محضر امام ع مرخص شد و به شهر خود برگشت و آن جواهرات را نزد همسرش برد و حکایت را برای او تعریف کرد و همسرش سجده شکر بجای آورد و وی را سوگند داد که سال بعد که خواستی به حج و سپس خدمت امام ع بروی من را هم با خودت ببری.
سال بعد وی هم با همسرش عازم حج شد اما در راه مدینه مریض شد و در نزدیکیهای مدینه جان سپرد و آن مرد با چشمی گریان خدمت امام ع رسید و به ایشان خبر داد.
امام ع برخاست و دو رکعت نماز بجا آورد و با دعاهایی به پیشگاه خداوند استغاثه نمود سپس به جانب وی رو کرد و فرمود:
نزد همسرت برگرد که خداوند عز و جل به قدرت و حکمت خویش وی را دوباره زنده کرد که همان کسی است که «استخوانها را زنده میکند در حالی که پوسیدهاند» (یس/78).
وی شتابان بازگشت و وقتی به خیمهاش رسید دید همسرش به سلامت بر جای خود نشسته. از او پرسید چه شد؟
گفت: به خدا سوگند که ملک الموت نزد من آمد و مرا قبض روح کرد و میخواست با خود بالا ببرد که بناگاه شخصی با این مشخصات آمد – و شروع کرد به توصیف او؛ و شوهرش مرتب میگفت: بله، اینها اوصاف مولا و سرورم علی بن الحسن ع است - . وقتی ملک الموت او را دید به پای ایشان افتاد و گفت: سلام بر تو ای حجت خدا در زمین! سلام بر تو ای زین العابدین؛ ایشان جواب سلامش را داد و فرمود: ای ملک الموت! روح این زن را به پیکرش برگردان که او قصد دیدار مرا کرده و از خداوند درخواست کردم که او را تا سی سال دیگر زنده بدارد و به حیاتی پاک زنده گرداند به خاطر اینکه به سوی ما و برای زیارت ما رهسپار شده است. آن فرشته گفت: سمعاً و طاعةً ای ولیّ خدا؛ سپس روحم را به جسمم برگرداند و من ملک الموت را میدیدم که دستان ایشان را بوسید و از محضر ایشان مرخص شد.
پس آن مرد دست همسرش را گرفت و وی را خدمت امام ع برد و ایشان در میان اصحابشان نشسته بودند و تا چشم زن به ایشان افتاد بر پای ایشان افتاد و زمین ادب را بوسه زد و میگفت: به خدا سوگند این مولا و سرورم است که خداوند به برکت دعای وی مرا زنده کرد.
پس آن زن و شوهر در جوار امام منزل گزیدند و بقیه عمرشان را تا زمانی که هر دو به دیدار خداوند شتافتند در آنجا ماندند.
بحار الأنوار، ج46، ص47-49۱
13) حکایت دیگری هم ناظر به کرامات اهل بیت ع هست که دیگر این را در کانال نیاوردم:
وَ مِنَ التَّجَرُّدَاتِ بِوَاسِطٍ (فِي التَّارِيخِ): عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي بَكْرِ بْنِ سَلَامَةَ الْفَزَارِيِّ حَيْثُ ذَهَبَتْ عَيْنُهُ الْيُمْنَی، وَ كَانَ عَلَيْهِ دَيْنٌ لِشَخْصٍ يُعْرَفُ بِابْنِ حَنْظَلَةَ الْفَزَارِيِّ، فَأَلَحَّ عَلَيْهِ فِي الْمُطَالَبَةِ وَ هُوَ مُعْسِرٌ، فَشَكَا حَالَهُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی، وَ اسْتَجَارَ بِمَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ. فَلَمَّا كَانَ فِي بَعْضِ اللَّيَالِي، رَأَی فِي مَنَامِهِ عِزَّ الدِّينِ أبو [أَبَا] الْمَعَالِي أبي [أَبَا] الطَّيِّبِ (ره)، وَ مَعَهُ رَجُلٌ آخَرُ، فَدَنَا مِنْهُ وَ سَلَّمَ عَلَيْهِ، فَرَدَّ عَلَيْهِ السَّلَامَ، وَ سَأَلَهُ عَنِ الرَّجُلِ، فَقَالَ لَهُ: هَذَا مَوْلَانَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَدَنَا (الرَّجُلُ) مِنَ الْإِمَامِ، وَ قَالَ لَهُ: يَا مَوْلَايَ، هَذِي عَيْنِي الْيُمْنَی قَدْ ذَهَبَتْ، فَقَالَ لَهُ: يَرُدُّهَا اللَّهُ الْكَرِيمُ عَلَيْكَ، وَ مَدَّ يَدَهُ الْكَرِيمَةَ إِلَيْهَا، وَ قَالَ: قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ» فَرَجَعَتْ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَی، وَ قَدْ شَاهَدَ ذَلِكَ كُلُّ مَنْ كَانَ بِوَاسِطٍ وَ الرَّجُلُ مَوْجُودٌ بِهَا. (الروضة في فضائل أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب ع (لابن شاذان القمي)، ص60)