1) «وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلی مَكانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِیا وَ لا یرْجِعُونَ»
خداوند انسان را انسان آفرید؛ اما این ظرفیت را به او داد که با اختیار خود هر راهی را در پیش گیرد؛ یعنی این امکان را به او داد که خودش هویت نهایی خویش را رقم بزند.
برخی از انسانها به جای اینکه مسیر خلیفةاللهی را که خداوند برایش مقدر فرموده در پیش بگیرند، به غرایز حیوانی خویش اصالت میدهند؛ برخی چون گرگ درندهخو میشوند و درندهخوییشان جز به ریختن خون انسانهای بیگناه آرام نمیگیرد؛ و برخی همچون خوک چنان در شهوات جنسی غوطهور میشوند که به بهانه آزادی هرگونه شهوترانی را برای خویش و دیگران آزاد اعلام میکنند و ... .
اینان در حقیقت مسخ شدهاند و باطن خویش را به جای اینکه انسان خلیفةالله قرار دهند، به صورت گرگ و خوک و ... درآوردهاند.
آیا اینان نمیترسند که اگر خداوند اراده کند، در همینجا آنان را مسخ کند (چنانکه این واقعه برای برخی از امتهای پیشین به وقوع پیوسته است؛ بقره/65 و اعراف/166 و مائدة/60) که در این صورت، نه راه پیش برایشان میماند و نه راه پس.
2) «وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ ... فَمَا اسْتَطاعُوا ...»
حرف «لو» [برای جمله شرطیهای است که قرار نیست انجام شود؛ پس] نشانه آن است كه سنّت خداوند، مسخ و زمينگير كردن مردم نيست. سنّت خداوند، آزاد گذاشتن انسانها است تا از راه ديدن و شنيدن حقايق ايمان بياورند، نه آنكه از طريق قهر و اجبار و فشار ايمان آورند. (تفسير نور، ج9، ص555)
3) «وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلی مَكانَتِهِمْ»
مفصود از اینکه آنان را «در مکانشان مسخ میکنیم» چیست؟
الف. تعبیر «در مکانشان» برای نشان دادن سهولت امر بر خداوند است که انجام این کار برای او هیچ زحمتی ندارد؛ یعنی بدون اینکه نیاز به چیزی باشد، همانجا آنان را مسخ میکنیم. (المیزان، ج17، ص107)
ب. در همان منزلی که در آن بسر میبرند و همان جایی که در آن نشستهاند، مسخ میکنیم که دیگر نتوانند از منزلشان بیرون بیایند. (مجمعالبیان، ج8، ص674)
ج. گفته شده یعنی آنان را در جای خود به صورت سنگهایی بیروح درمیآوریم. (به نقل مجمعالبیان، ج8، ص674) یعنی «مسخ بر مکان» میکنیم؛ روح آنان را میگیریم و فقط جسم بیروحشان را در همانجا باقی میگذاریم
د. یعنی آنان را در همانجا زمینگیر میکنیم که توان حرکت کردن نداشته باشند. (حسن و قتاده، به نقل از: البحر المحیط، ج9، ص79)
ه. هر مكانی میتواند ظرف قهر خدا باشد. (تفسير نور، ج9، ص555)
مورد زیر در تاریخ 11/7/1400 اضافه شد
و. مکانت به معنای جایگاه حقیقی و وجودی شخص است؛ و این مسخ شدن ظهور همان باطن آنهاست؛ آنگاه آیه بدین معناست که مسخ آنها را بر اساس جایگاه واقعی و باطن آنها (که اگر کسی چشم برزخی داشته باشد میتواند آنها را به صورت حقیقیشان که با عمل خویش برای خود رقم زده باشند ببیند؛ یعنی مثلا به صورت میمون یا خوک یا ...) محقق میسازیم.
ز. ...
4) «فَمَا اسْتَطاعُوا …»
قهر خدا كه آمد احدی توان تحمّل ندارد. (تفسير نور، ج9، ص555)
5) «فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِیا وَ لا یرْجِعُونَ»
مقصود از اینکه نه راه پیش برایشان میماند و نه راه پس، چیست؟
الف. نه میتوانند به همین وضع سپری کنند و به نحوی از عذاب آخرت رهایی یابند، و نه میتوانند برگردند و دوباره زندگی بر اساس آدمی را در پیش گیرند. (مجمعالبیان، ج8، ص674) یعنی کنایه است از دو حالت عبور کردن از حال عذاب و مسخ، و بازگشت به حالت سلامت. (المیزان، ج17، ص107)
ب. نه میتوانند به جایی بروند و نه برگردند (مجمعالبیان، ج8، ص674) یعنی دیگر نمیتوانند به رفت و آمدشان در میان مردمی که با آنان میزیستند ادامه دهند. (شبیه واقعهای که در حدیث3 بیان شد).
مورد زیر در تاریخ 11/7/1400 اضافه شد
ج. متناسب با معنای مکانت به معنای جایگاه وجودی و حقیقیشان نه میتوانند این راهی که واردش شدند (مثلا خوک شدن) را ادامه دهند تا از انسانیتشان مطلقا چیزی باقی نماند (مثلا همانند خوکها شوند که از خوک بودن خویش خرسندند)؛ و نه از این مکانتی که در پیش گرفته بودند به سمت انسانیت برمیگردند. (توضیح بیشتر در تدبر۷ بند ج)
6) «فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِیا وَ لا یرْجِعُونَ»
نوع جملهبندی این آیه بوضوح میخواهد نشان دهد مراد خاصی از «عدم توانایی بر ادامه دادن» و «برگشتن» در کار بوده و صرفا این نیست که آنها نه میتوانند بروند و نه میتوانند برگردند؛ چرا که:
اولا: «مضی» و ادامه دادن مسیر را با تعبیر «استطاعت نداشتند» آورد، ولی «رجوع» را بدون این قید؛ و چون دومی را با فعل مضارع - و نه «مصدر» که مانند اولی شود – آورد، معلوم میشود که فعل «لا یرجعون» مستقیما عطف به کل جمله «ما استطاعوا مضیا» میشود و به تعبیر دیگر، «ما استطاعوا» بر سر «لا یرجعون» وارد نمیشود؛
ثانیا: بالعکس نیاورد؛ بویژه که اگر مقصود از «عدم مُضیّ» این است که آنها دلشان نمیخواهد برگردند؛ مناسب بود که آن را بدون تعبیر «نمیتوانند» ذکر کند (چون طبیعتا، وقتی اینچنین شدهاند مسیرشان را ادامه میدهند پس میتوانند، اما دلشان نمیخواهد)؛ و در مورد برگشتن (که واقعا آنها دلشان میخواهد اما نمیتوانند) مناسب بود که تعبیر «نمیتوانند» را بیاورد.
ثالثا اولی را ماضی آورد و دومی را مضارع؛
با این تفاوت چه نکتهای را میخواهد بفهماند؟
الف. اینکه «نمیتوانند ادامه مسیر دهند»، منظور چهبسا این است که دیگر نمیتوانند به عنوان انسان و موجودی که با اختیارش مسیر خود را برمیگزیند، به زندگی خود ادامه دهند، بلکه این وضعیت با مسخ شدن برایشان تثبیت شد؛ و به همین منوال، اینکه «برنمیگردند» هم حکایت روال همه انسانهاست که هیچکس نمیتوان در زمان به عقب برگردد.
مورد زیر در تاریخ 11/7/1400 اضافه شد
ب. چهبسا تعبیر «نمیتوانستند ادامه دهند» دلالت دارد که خودشان مایل به ادامه دادن بودهاند اما اساسا این ادامه دادن مسیر برایشان محال بوده، اما تعبیر «برنمیگردند» دلالت دارد که امکان برگشت وجود داشته، اما اکنون که مسخ شدهاند دیگر برنمیگردند. (توضیح بیشتر در بند ج در تدبر بعدی)
7) «فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِیا وَ لا یرْجِعُونَ»
چرا «مضی» (ادامه دادن مسیر) را مقدم بر «رجوع» (برگشتن) آورد؟
الف. چون ادامه دادن مسیر دشوارتر از برگشتن است (زیرا ادامه دادن یعنی پا نهادن در مسیرهایی که کاملا با آنها ناآشناست) و سیر طبیعی بحث این است که بگویند آن مطلب دشوار را نمیتوانست، سادهترش را هم نمیتوانست. (مفاتیح الغیب، (فخر رازی)، ج26، ص304)
ب. چون ادامه دادن، وضعیت طبیعیای است که برای هرکس پیش میآید؛ لذا ابتدا فرمود آنها نمیتوانند به روال طبیعی ادامه دهند، و سپس اشاره کرد که برگشتی هم در کار نخواهد بود.
مورد زیر در تاریخ 11/7/1400 اضافه شد
ج. یکی از خوانندگان به نام امیر مطلبی ارسال کرده است که بسیار بهتر از تحلیلهای فوق است. ایشان نوشتهاند:
«مشکل ویا بهتر عذاب واقعی مسخ شدن این نیست که مثلا انسان خوک شود؛ بلکه این است که انسان شبیه خوک شود؛ که این تغییر شخصیت بسیار رنج آور است. اما اگراین تغییر شخصیت ادامه یابد تا خوک واقعی شود، در آن صورت رنج تمام میشود؛ و اگر هم از وسط کار مسخ شدن، برگشت خورد، باز هم رنج تمام میشود.»
شاید بهتر باشد این نکته ظریف را این گونه بیان کنیم:
مشکل ویا به تعبیر بهتر عذاب واقعی مسخ شدن این نیست که انسان چنان تغییر ماهیت یابد (مثلا خوک شود) که از انسان بودنش چیزی نماند؛ زیرا خوک بودن برای خود خوکها عذابآور نیست بلکه انسانی که خود را انسان میداند اگر خود را به صورت خوک بیابد برایش عذابآور است (شبیه داستان پینوکیو، در آن قسمت از داستان که به الاغ تبدیل شده بود و از الاغ بودنش ناراحت بود در حالی که بقیه الاغها از الاغ بودنشان راضی بودند)؛ و به تعبیر علامه طباطبایی، وقتی مسخ رخ میدهد، آن انسانِ مسخ شده، انسانی خوک است؛ نه صرفا خوکی که دیگر چیزی از انسانیت در او نباشد۱؛ اما اگراین تغییر شخصیت میشد چنان ادامه یابد که او یکسره خوک شود و هیچ احساس انسانیتی درباره خود نداشته باشد در آن صورت رنج تمام میشد؛ و آیه میفرماید حقیقت مسخ به نحوی است که چنان نیست که آنان بتوانند آن را ادامه دهند تا یکسره به صورت مورد نظر درآیند و از رنج درک انسانی از خوک بودن خودشان رهایی یابند؛ و از سوی دیگر خبر می دهند که اگر در این جایگاهشان مسخ شوند دیگر بازگشت و توبهای هم نخواهند داشت.
با این توضیح هم پاسخ سوال این تدبر معلوم میشود و هم پاسخ سوال تدبر 6؛ یعنی هم علت اینکه برای ادامه دادن تعبیر «نمیتوانند» را آورد، و هم علت اینکه «ادامه دادن» را بر «برگشتن» مقدم کرد، این است که (درست برخلاف نظر فخر رازی در بند الف) ادامه دادن برایشان ترجیح دارد، اما محال است؛ ولی برگشتن (که اولویت خود آنها نبود) برایشان ممکن بود اما الان راهش بسته شده است؛ یعنی اگر دست خودشان بود مایل بودند همان رویه را بقدری ادامه دهند که یکسره به صورت جدید درآیند، مثلا اگر به خاطر شهوترانیشان باطن آنان خوک شده است اگر به دست خودشان باشد مایل بودند واقعا خوک شوند تا همیشه در لذت شهوترانی بمانند و درک انسان بودن خودشان (که مایه عذاب آنها میشود) را از دست بدهند؛ در حالی که این امر اساسا شدنی نیست؛ و اینجاست که گزینه دوم (توبه، که برگشت از مسیر شهوترانی است به خاطر احساس عذاب از خوک بودن خویش) برایشان مهم میشود؛ که اصل این برگشت برایشان ممکن و شدنی بود (لذا بدون «ما استطاعوا» آورد) اما فقط وقتی مسخ شوند این گزینه از این پس برایشان مسدود میشود؛ لذا با فعل مضارع از آن تعبیر کرد.