📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «الْیوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَیدیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا یكْسِبُونَ»
در قیامت هیچ چیزی را مخفی نمیتوان کرد، چرا که در آن روز بر دهانها مهر میزنند و این دست و پاهای ما هستند که بر اعمالی که انجام دادهایم شهادت میدهند.
2) «الْیوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَیدیهِمْ»
ما که در دنیا زندگی میکنیم، برخی ویژگیها را ذاتی برخی از امور میدانیم، و وقوع برخی از ویژگیها از برخی دیگر از امور را ناممکن میشماریم.
اما روز قیامت معلوم میشود که این نسبتی که ما بین امور میدیدهایم، فقط ظاهری از واقعیت بوده، و از ویژگیهای قیامت این است که امور کاملا دگرگون میشوند و معلوم میشود هر ویژگیای که هر چیزی داشته، صرفا به عنایت خدا بوده است:
در واقع، خداوند، سبب سوز و سبب ساز است. دهانی را كه وسيله سخن گفتن است میبندد و دست و پا را وسيلهی سخن گفتن قرار میدهد. (تفسير نور، ج9، ص553)
3) «الْیوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَیدیهِمْ»
چرا همان گونه که فرمود «بر دهانهایشان مُهر مینهیم» سخن گفتن دستان را به خود نسبت نداد و نفرمود «و نُنطِقُ أیدیهم: دستانشان را به سخن گفتن درمیآوریم» بلکه تعبیر «دستانشان با ما سخن میگویند» را به کار برد؟
الف. مهر نهادن مانع شدن از دروغ گفتن توسط زبان است؛ و اینکه در این مقام به زور و علیرغم دلخواه آنان، جلوی آنان گرفته شود، هیچ اشکالی را ایجاد نمیکند؛ اما سخن گفتن دستها، از باب شهادت دادن است؛ که اقتضای طبیعیاش آن است که عمل شهادت دادن، به خود کسی منسوب شود که شهادت میدهد؛ وگرنه اگر به زور به شهادت دادن واداشته شود، شهادتش بیارزش خواهد بود؛ و با این تعبیر میخواهد نشان دهد که آن اعضا و جوارح، خودشان به شهادت دادن اقدام میکنند. (مفاتیح الغیب (فخر رازی)، ج26، ص302)
ب. ...
4) «الْیوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَیدیهِمْ»
در دنیا بر دلهای کفرپیشگان مهر زده میشود (خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ، بقره/7؛ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِه، جاثیه/23) پس حتی اگر اقرار به حق و حقیقت هم کنند از حد دهانشان بیشتر نمیرود (الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُم؛ مائده/41)
اما در قیامت، بر دهانشان هم مهر زده میشود تا آن دل کفرپیشه، از طریق دست و پا، باطن خویش را ابراز کند.
5) «الْیوْمَ ... تُكَلِّمُنا أَیدیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ ...»
همه عالَم – حتی دست و پای ما – ماموران و لشکریان خداوند هستند؛
دست و پای ما، قبل از آنکه متعلق به ما باشند، بنده و کارگزار خداوندند؛ از این روست که در آن موقف، که در پیشگاه خداوند به سخن درمیآیند، با اینکه دست و پای ما هستند، اما علیه ما شهادت میدهند.
ثمره اخلاقی
اگر باور کنیم که همه اعضاء و جوارحمان هم ماموران خداوند هستند و هر کاری از ما سر زند، اول از همه خود این اعضاء و جوارح علیه ما شهادت خواهند داد، آیا ذرهای به سمت گناه پیش خواهیم رفت؟
و اگر گناه میکنیم، آیا حکایت از آن ندارد که ایمانمان چندان واقعی و عمیق نیست؟
6) «الْیوْمَ ... تُكَلِّمُنا أَیدیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا یكْسِبُونَ»
در این آیه از سخن گفتن و شهادت دست و پا در قیامت خبر داد از کاری که انجام دادهاند؛
یعنی هر عضوی بر کاری که توسط آن انجام شده، شهادت میدهد.
و دست و پا در این آیه از باب نمونه مطرح شده؛ وگرنه در آیات دیگر، از اینکه سمع (شنوایی) و بصر (بینایی) و فؤاد (دل) نیز مورد سوال واقع میشوند (اسراء/36)۱ ویا اینکه سمع و ابصار و جلود (پوست؛ یا کنایه از اندام جنسی) علیه شخص شهادت میدهند و این سخن گفتنشان شخص را به تعجب درمیآورد (فصلت/20-21)۲ نیز مورد تاکید قرار گرفته است. (المیزان، ج17، ص103)
7) «الْیوْمَ ... تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ»
در قيامت، اعضای بدن، تابع اراده انسان نيست. (تفسير نور، ج9، ص554)
8) «تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ»
میدانیم که شهادت دادن از جانب کسی پذیرفته است که قبلا در حین عمل شاهد بوده باشد و در حین شاهد بودن، درک و آگاهی داشته باشد؛ پس:
اعضای بدن دارای نوعی درك و شعورند، كه میتوانند در قيامت شهادت دهند. (تفسير نور، ج9، ص554)
9) «الْیوْمَ ... تُكَلِّمُنا أَیدیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا یكْسِبُونَ»
فرمود اینها سخن میگویند و شهادت میدهند «بِما كانُوا یكْسِبُونَ» و نفرمود «بِما یكْسِبُونَ». چرا؟
الف. شاید میخواهد نشان دهد که شهادت دادن اعضا و جوارح، بر اموری است که به صورت ملکه و عادت درآمده است؛ اما اگر شخص یکبار گناهی کرده و چهبسا از آن هم توبه کرده باشد، لزوماً این گونه نیست که باز هم اعضا و جوارحش علیه او شهادت دهند؛ چنانکه در روایات وارد شده که این شهادت دادن اعضاء، در مورد شخص مومن نیست (حدیث 5) و ما هم میدانیم که این گونه نیست که مومنان همگی معصوم باشند و هیچ گناهی از آنان سر نزده باشد.
ب. ...
10) «الْیوْمَ ... تُكَلِّمُنا أَیدیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا یكْسِبُونَ»
چرا درباره عملی که این اعضاء و جوارح انجام دادهاند از تعبیر «یکسبون» (کسب کردن) استفاده کرد نه همان تعبیر ساده «یعملون» (انجام دادن)، که در جای دیگر به کار برده است: «شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُون» (فصلت/20)؟
الف. شاید میخواهد با این تعبیر به نقش جدی عمل در ساختن شاکله انسان اشاره کند، که با هر عملی که اعضاء و جوارح انجام میدهند، انسان عملا چیزی به دست میآورد و تغییری در وی رخ میدهد.
ب. ...
موارد زیر را در کانال نگذاشتم
11) «الْیوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَیدیهِمْ»
اگرچه به قرینه این جمله که «دستانشان با ما سخن میگویند» این معنا تقویت میشود که مهر زدن بر دهانشان برای این بوده که جلوی دروغ گفتن و انکار حقیقت توسط آنان گرفته شود، اما اگر توجه کنیم که آخرت باطن دنیاست؛ و آنچه در آخرت ظاهر میشود تجسم واقعیاتی بوده که در دنیا وجود داشته است؛ آنگاه با توجه به آیات دیگر، چهبسا هدف از این مهر زدن بر دهانها، نشان دادن امور دیگری هم باشد؛ مانند اینکه
الف. معلوم شود که آنان در دنیا نمیتوانستند با سخنان یاوهشان نور حقیقت را خاموش سازند، چرا که میخواستند چنین کنند: «يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ» (توبه/32) «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ» (صف/8)
ب. بغض و عداوتی که از دهانشان علیه مومنان واقعی میبارید، عملا آسیبی به مومنان نمیتوانست برساند، چون این دهان مهر خورده بود «وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِم» (آلعمران/118)
ج . ...
12) «الْیوْمَ ... تُكَلِّمُنا أَیدیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ ...»
چرا سخن گفتن را به دست، و شهادت دادن را به پا نسبت داد؟
الف. دست مهمترین عضوی است که کارها را با آن انجام میدهیم، تا حدی که بسیاری از امور را به جای اینکه به «خود»مان نسبت دهیم، به دستمان نسبت میدهیم (مثلا: «وَ ما عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ» ، يس/35؛ یا «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ» ، بقرة/195)؛ از این رو، گویی دستها مانند کسانیاند که عمل را انجام دادهاند و پاها همانند ناظر بیرونی هستند که آن عمل را دیده و بر آن شهادت میدهند. (مفاتیح الغیب، ج26، ص302) این توضیح درباره اینکه چرا «شهادت دادن»را برای پا به کار برد و شاید در مورد اینکه چرا سخن گفتن را برای دست به کار برد بدین مناسبت باشد که انسانها در مقام سخن گفتن، زیاد از دستان خود استفاده میکنند، و دست تواناییای برای ما ایجاد میکند که گاه با اشاره کردن، آنچه مورد نظرمان هست را میگوییم.
ب. ...
13) «الْیوْمَ ... تُكَلِّمُنا أَیدیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ ...»
چرا همانند «شهادت دادن پاها»، در مورد «سخن گفتن دستان» صرفا نفرمود «تکلم ایدیهم: دستانشان سخن میگویند» بلکه فرمود «تکلمنا ایدیهم: دستانشان "با ما" سخن میگویند»؟
الف. شاید بدین جهت است که سخن گفتن همواره مخاطب خاص دارد و خداوند میخواهد نشان دهد که به خاطر قرار گرفتن در پیشگاه ربوبی است که این اعضاء سخن میگویند؛ در حالی که شهادت دادن، وضعیتی است صرفاً علیه خود شخص؛ و نه لزوما ناظر به مخاطب خاص.
ب. ...