📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ»
اگر افراد مورد انذار قرار نگیرند به غفلت دچار میشوند.
این مطلب بقدری اهمیت دارد که گاه پیامبر اکرم ص از جبرئیل درخواست میکرد که او را موعظه کند (الخصال، ج1، ص7)۱
تبصره
درخواست وعظ توسط پیامبر، متناسب با مرتبه وجودی اوست؛ نه در حد رفع غفلتی که برای امثال ما مطرح است.
2) «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ»
سوال
مگر نه این است که خداوند میفرماید در هر امتی انذاردهنده ای فرستادیم (وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ؛ فاطر/24)؟
پس چرا در این آیه میفرماید که به پدران اینها انذاری داده نشد؟ و اگر مورد انذار قرار نگرفتهاند چرا خداوند آنان را مواخذه میکند؟
پاسخ:
الف. فرستادن انذاردهنده در هر امت، به معنای فرستادن پیامبر برای تمامی افراد و در تمامی شهرها و روستاها نیست، چنانکه در آیهای دیگر با لحن سوالی میفرماید «و به فرض اگر میخواستیم حتماً در هر قریهای انذاردهندهای برمیانگیختیم» (فرقان/51) که ظهورش در این است که در هر قریهای انذاردهنده مبعوث نشده است (توضیح این آیه در http://yekaye.ir/al-furqan-025-51/). آنگاه مقصود از اینکه اینان انذاردهندهای نداشتهاند این است که:
الف.1 بین بعثت حضرت عیسی ع و پیامبر اسلام ص دوره «فترت» بوده و پیامبری مبعوث نشده است (قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلی فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُل؛ مائده/19) و این آیه هم اشاره دارد به همین دورهای که فاصله افتاده بوده است؛ یعنی حضرت عیسی ع حجت بر تمام این امتهای تا قبل از ظهور پیامبر اکرم ص بوده است و از این رو، برای امت آنان هم انذاردهندهای بوده است، اما پدران آنها در این فاصلهای که رخ داده، آن انذاردهنده را به فراموشی سپرده و دچار غفلت شدهاند. (قتاده، به نقل مجمع البيان، ج8، ص650؛ أمالي المرتضی، ج2، ص324)
الف.2. اینکه کسی آنان را انذار نکرد به معنای این است که «کسی که از آنان باشد آنان را انذار نکرد» (حسن بصری، به نقل مجمع البيان، ج8، ص650) چنانکه در مورد پیامبر ص فرمود که وی از خود آنان است (لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ؛ توبة/128). (أمالي المرتضی، ج2، ص324)
الف.3. با توجه به اینکه بر اساس برخی روایات قوم عرب هم پیامبرانی داشت مانند خالد بن سنان و قس بن ساعدة و این گونه نبود که انذاردهندهای از میان خودشان نبوده باشد، منظور این است که پیامبری که صاحب کتاب آسمانی باشد برایشان فرستاده نشد (عکرمه، به نقل مجمع البيان، ج8، ص650)
ب. چنانکه در نکات ادبی اشاره شد، «ما» میتواند مای موصوله باشد، نه «ما» نافیه؛ و معنای آیه این است که «تا انذار دهی قومی را که به پدرانشان انذار داده شد،» و چیزی که موید این دیدگاه است این است که در ادامه آنان را به خاطر غفلتشان مورد مواخذه قرار داد، و مواخذه زمانی معنا دارد که انذاردهندهای در میانشان آمده باشد. (أمالي المرتضی، ج2، ص324)
ج. چنانکه در نکات ادبی اشاره شد، «ما» میتواند «ما»ی تنکیر باشد نه نفی؛ که معنای آیه شبیه حالت قبل میشود. (أمالي المرتضی، ج2، ص320-324)۲
د. ...
3) «تَنْزيلَ الْعَزيزِ الرَّحيمِ؛ لِتُنْذِرَ ...»
هدف اصلی نزول قرآن کریم انذار و هشدار دادن است.
4) «تَنْزيلَ... الرَّحيمِ؛ لِتُنْذِرَ قَوْماً ...»
حتّی هشدارهای قرآن برخاسته از رحمت و مهر خداست. (تفسير نور، ج9، ص522)
5) «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ»
هدف اصلی انذار و نصیحت کردن، باید بیرون آوردن از غفلت باشد، نه سرزنش و سرکوفت زدن.
6) «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ»
پیامبر اکرم ص در حالی که رسالتش جهانی بوده، در عین حال در درجه اول موظف به انذار قوم خویش بوده است؛ و این دو با هم منافاتی ندارند.
نکته تخصصی دینشناسی
از طرفی میدانیم که هر پیامبری به زبان قومش مبعوث میشود (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم؛ ابراهیم/4) و از طرف دیگر پیامبر اکرم ص برای کل جهانیان مبعوث شده است (وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمين؛ انبیاء/107).
این دو امر هریک در پیامی که پیامبر اسلام ص آورده اقتضائاتی را موجب میشود که عدم توجه به این دو حیثیت و خلط اینها زمینهساز برخی از شبهات شده و دو جریان افراط و تفریط را در دینداری رقم زده است:
از آن جهت که وظیفه اولیه او انذار قوم خویش بود و به زبان قوم باید سخن میگفت، قرآن به زبان عربی نازل شد و بسیاری از احکام اسلام متناسب با حال و هوای جامعه عرب آن زمان ارائه گردید؛ اما از آن جهت که خداوندی که عالم به همه زمانهاست او را برای همه زمانها و مکانها فرستاد، در تمامی این شریعت، اقتضائات جهانشمولی قرار داده شده است و آنچه موقت و نسخشدنی بود نسخ شده؛ و آنچه از حلال و حرام و تکالیف در آن تثبیت گردیده، اموری است که با ملاحظات جهانشمول الهی ارائه شده و قالب تغییر نیست؛ چنانکه فرمودهاند «حلال محمد ص حلال است همواره تا روز قیامت؛ و حرامش هم حرام است همواره تا روز قیامت؛ غیر از این نخواهد بود غیرش نخواهد آمد» (کافی، ج1، ص58)۳
وجود امامانی بعد از پیامبر ص به مدت بیش از 200 سال و مواجهه آنها با فراز و فرودهای مختلف زندگی، عملا راه و رسم تفکیک اقتضائات خاص آن زمان و امور جهانشمول را در اختیار قرار داد؛ و شاید یکی از عللی که این اندازه در احادیث نبوی بر ولایت امامان تاکید میشود و دینداری بدون اذعان به ولایت ایشان ناکارآمد معرفی میگردد این است که انسان نه دچار جمود و ظاهرگرایی و سلفیگری شود که بخواهد وضعیت زندگی امروز را صرفا مطابق با اقتضائات فرهنگی زمان پیامبر و اصحابش قرار دهد؛ و نه اینکه چنان در وادی روشنفکرمآبی بغلطد که همچون ابوحنیفه گمان کند که قرآن و سنت برای زندگی کافی نیست و باید از روشهای غیرمعتبری همچون قیاس (حکم دادن صرفا بر اساس مشابهت ظاهری) و استحسان (گمانهزنیهای بیپشتوانه شریعت) و ... مدد جست.
7) «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ»
یک مبلغ برای انذار هر انسانی مسئولیت دارد؛ خواه پدران آنان مورد انذار قرار گرفته باشند و از غفلت بیرون نیامده باشند؛ یا اصلا مورد انذار قرار نگرفته باشند؛
به تعبیر دیگر، انذار یک نسل و عدم ایمان آوردن آنان، ساقط کننده وظیفه ما در قبال انذار نسل بعد آنها نیست.