📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالَ الَّذینَ كَفَرُوا ... أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ»
عدهای وجود خدا را بهانه میکنند که دستورات خدا را انجام ندهند!
کفر صرفا انکار خداوند نیست؛ بلکه کسانی که وجود خدا را بهانه قرار میدهند برای اینکه دستورات خدا را انجام ندهند هم کافرند!
2) «أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ»
نفرمود از آنچه دارید انفاق کنید؛ بلکه فرمود «از آنچه خداوند روزیتان کرده انفاق کنید». چرا؟
الف. تا نشان دهد که مالک حقیقیِ روزیهایی که در اختیار آنان قرار گرفته، خداوند است؛ و همان خدایی که به آنان چنان روزی فراوانی داده، همان خدایی است که دیگرانی را آفریده که در روزیشان محتاج این افرادند.
ب. توجّه به اين كه «آن چه داريم رزق الهی است، نه ملك ما» بخشش را آسان میكند. (تفسير نور، ج9، ص546)
ج. ...
3) «قالَ الَّذینَ كَفَرُوا … أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ»
حتی صحیحترین باورهای توحیدی (اینکه خداوند بر هر کاری تواناست پس میتواند همگان را سیر کند) میتواند مورد سوء استفاده عدهای قرار بگیرد!
4) «قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا ... أَ نُطْعِمُ»
كفر، سبب خود داری از انفاق است. (تفسير نور، ج9، ص546)
5) «لَوْ يَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ»
كافر، رازق بودن خدا را مسخره میكند. (تفسير نور، ج9، ص546)
6) «قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا ... أَ نُطْعِمُ»
ترك انفاق از ويژگیهای كفّار شمرده شده است؛ پس انفاق، نشانه ايمان است. (حدیث2؛ و نیز تفسير نور، ج9، ص546) ؛ بلکه اگر کافری هم اهل اطعام کردن نیازمندان باشد، معلم است در درونش ظرفیت بالایی برای ایمان آوردن دارد (حدیث3)
7) «قالَ الَّذینَ كَفَرُوا ... أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ»
اگر باورهای دینی در نسبت صحیحی با هم قرار نگیرند، میتوانند به نتایج ضد دینی منجر شوند:
اینکه الان وضعیت انسانها چگونه است (که عدهای فقیرند و عدهای ثروتمند) به مشیت و اراده تکوینی خداوند برمیگردد. اما همین خداوند دستور داده (= اراده تشریعی) که ثروتمندان به نیازمندان کمک کنند.
اینان مشیت و اراده تکوینی خداوند را بهانه قرار دادند تا اراده تشریعی خدا را زیر سوال ببرند و از وظیفه دینی شانه خالی کنند.
و این خلط اراده تکوینی و تشریعی خداوند برای زیر بار دستورات خداوند نرفتن، از امور رایج بین مشرکان بوده است چنانکه در آیات دیگری هم شبیه این استدلال از آنان نقل شده است:
«وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ» (نحل/35)
«سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَيْءٍ» (أنعام/148)
«وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ» (زخرف/20) (المیزان، ج17، ص94)
8) «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالَ الَّذینَ كَفَرُوا... أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ»
عدهای برای هر سخن حقی، پاسخ باطلی آماده دارند، که اتفاقا در آن پاسخ باطلشان هم از برخی از مقدمات حق استفاده میکنند!
نکته تخصصی درباره رابطه حق و باطل
نظام عالم بر مدار حق میچرخد و هر باطلی صرفا با موجسواری بر حق میتواند کار خود را پیش ببرد. در واقع، باطل کاملا طفیلی حق است، و به تعبیر قرآن کریم همچون کف روی آب است که نمود دارد اما همه هستی خود را از آب میگیرد (رعد/17) (برای تفصیل این بحث به کتاب «نبرد حق و باطل» شهید مطهری مراجعه کنید)
به تعبیر امیرالمومنین، اگر حق و باطل از هم جدا شوند کسی در حقانیت حق و ابطال باطل شک نمیکند اما چون اینها درهم عرضه میشوند مردم به اشتباه میافتند. (نهجالبلاغه، خطبه 50)۱
اگر به این مطلب درست توجه کنیم، در هنگام مواجهه با هر امر باطلی، اولا می کوشیم حقی که این باطل بر آن سوار شده را درست بشناسیم و هنگام نقد باطل، آن حق را زیر سوال نبریم؛ و ثانیا با همان نیروی حق، آن باطل را بر زمین بزنیم.
در اینجا هم در پاسخ این کافران:
اولا باید گفت اینکه خداوند عدهای را نیازمند و عدهای را ثروتمند قرار داده، از باب امتحان و ابتلای انسانهاست و همین را مقدمه قرار داده که زندگی اجتماعی و نیاز متقابل آنها تقویت شود و آنچه موجب سعادت آنهاست رقم بخورد و به همین جهت خودش که روزی داده دستور داده از این روزیتان به نیازمندان بدهید؛
و ثانیا اگر خداوند متعال و اراده و مشیت او را قبول دارید، چرا به اراده و مشیت تشریعی او تسلیم نمیشوید؟!
9) «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ ... قالَ الَّذینَ كَفَرُوا لِلَّذینَ آمَنُوا»
از طرفی مطلب را با صیغه مجهول بیان کرد و فرمود «إِذا قیلَ لَهُمْ: هنگامی که به آنان گفته شود» که گوینده سخن معلوم نیست؛ ولی از طرفی دیگر با تعبیر «قالَ الَّذینَ كَفَرُوا لِلَّذینَ آمَنُوا» گوینده آن سخنان اول را صریح معلوم کرد.
چرا از ابتدا بسادگی نگفت «اذا قال الذین آمنوا ... قال الذین کفروا ...»
الف. شاید بدین ترتیب، میخواهد تذکر دهد که کفرپیشگان با اصل سخن حق مشکل دارند؛ و در حقیقت، برایشان فرقی نمیکند که این سخن حق را چه کسی بگوید! (از این رو سخنی که به آنان گفته شد را با صیغه مجهول آورد، یعنی گویندهاش مهم نیست). اما در عین حال، آنان برای ظاهرسازی، مخاطب خود را اشخاص مومن (که افرادی غیرمعصوم و جایزالخطا هستند) قرار میدهند که بگویند ما با «ادعاهای شما» مشکل داریم، نه «با سخن حق»!
ب. ...
10) «إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ فی ضَلالٍ مُبینٍ»
درباره اینکه گوینده این جمله «شما جز در گمراهی آشکاری نیستید!» کیست، بین مفسران اختلاف است:
برخی این را ادامه سخن کافران دانسته، و برخی این را جمله خداوند درباره آن کافران دانستهاند. (مجمعالبیان، ج8، ص668)
با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در معنا، اینکه هر دو مستقلا مورد نظر بوده باشد هیچ مشکلی ندارد؛
الف. اگر سخن خداوند باشد، آنگاه:
الف.1. تذکری است به اینکه این گونه سوء استفاده از حق برای گام نهادن به باطل، از آشکارترین جلوههای ضلالت است؛
ب. اگر هم سخن کافران باشد؛ آنگاه میخواهد نشان دهد که:
ب.1 كار انسان به جايی میرسد كه كفر و بخل را راه درست؛ و ايمان و انفاق را انحراف میشمرد. (تفسير نور، ج9، ص546)
ب.2 کافران اهل باطل، نهتنها با استناد به برخی از باورهای توحیدی دست به مغالطه میزنند و از وجود و اراده خدا، مخالفت با دستور خدا را نتیجه میگیرند! بلکه کسانی که این چنین طرفدار باطل نیستند را هم گمراه معرفی میکنند!
ب.3. ...