📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
آمدن این آیه، بعد از آیهای که از هلاکت جوامع قبلی سخن گفت، بدین سبب است که تذکر دهد:
الف. هلاكت كفّار پايان كارشان نيست، بلكه آغاز عذاب آنهاست. (تفسیر نور، ج9، ص538)
ب. اگرچه خداوند آنان را هلاک کرد، اما این بدان معنا نیست که آنان را رها کرده و کاری به کار آنها نخواهد داشت؛ بلکه بعد از این هلاکت دوباره حشر و جمع کردن و حسابرسیای در کار خواهد بود (البحر المحيط، ج9، ص64)
ج. اگرچه آن اقوام مختلف در اعصار متفاوتی زندگی میکنند و درگذشتگان در دنیا نزد اینان برنمیگردند، اما موقفی هست که در آن موقف همگان با هم در پیشگاه خداوند احضار شوند.
د ...
2) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
هیچکس نیست مگر اینکه حتما خداوند او را در روز قیامت برای حسابرسی و دادن جزای اعمالشان احضار میکند.
از این جهت مضمون این آیه شبیه است به این آیه که «ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ: آن روزی است که مردم در آن جمع میشوند و آن روزی است که همه چیز نمایان شده است» (هود/103) (المیزان، ج17، ص81)
3) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
هرگونه تحلیل نحوی که از این جمله داشته باشیم (توضیح در نکات ادبی) «کل» در جایگاه مبتدا و مسند الیه است، و «جمیع» در جایگاه خبر و مسند.
با توجه به اینکه «کل» و «جمیع» به یک معناست، چگونه «جمیع» را خبر برای «کل» قرار داده است؟ به تعبیر دیگر، آیا این جمله، مصداق «اینهمانگویی» نیست؛ گویی که بگوییم: همه همهاند؟!
الف. اینها به یک معنا نیست؛ بلکه در لفظ «کل» معنای «احاطه» نهفته است بدین معنا که کسی فروگذار نشود؛ اما در «جمیع» مفهوم اجتماع؛ یعنی آنها که هیچکس ازشان فروگذار نشود، همگی جمع میشوند. (الكشاف، ج4، ص14؛ مفاتیح الغیب، ج26، ص271)
ب. با توجه به وصف «محضرون» برای «جمیع»، حتی اگر «کل» دقیقا به همان معنای «جمیع» باشد باز مشکلی نیست، چرا که معنایش این گونه میشود: «جمیع آنان، جمیعی هستند که احضار میشوند.» شبیه آنکه مثلا گفته شود: فلان مرد، مرد دانشمندی است. (مفاتیح الغیب، ج26، ص271)
ج. کلمه «کل» بر تک تک افراد دلالت دارد، و کلمه «جمیع» بر گرد هم آمدن؛ یعنی این جمله بیان میکند که همه انسانها در یکجا در کنار هم جمع میشوند تا با همدیگر و در قبال همدیگر به حسابشان رسیدگی شود. (حدیث1)
د. وصف «لدینا» برای «جمیع» است که معنای خاصی را اضافه کرده؛ یعنی این معنا را میرساند که «جمیع آنان، در پیشگاه ما جمع میشوند»
ه. ...
4) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
کسی که خود را مسلمان بداند، در عین حال گمان کند این را نشانه زرنگی خودش بداند که میتواند در حق دیگران ظلم کند، اما به دام قانون نیفتد، نهتنها زرنگ نیست، بلکه یا بسیار احمق است یا منافق:
چرا که از واضحترین باورهای هر مسلمانی این است که قیامت برپا میشود و همه انسانها در محضر خدا حاضر میشوند و خداوند دادِ هرکسی را از بیدادگران میستاند.
در واقع، وقتی پردهها کنار رود، معلوم میشود که هر ظلمی که هرکسی به دیگران کرده، فقط و فقط به خودش ظلم کرده؛ و آن ظلم در حق دیگری، تنها و تنها به منفعت تبدیل خواهد شد!
نکتهای در باب عدل خدا
اگر مساله قیامت جدی گرفته شود، بسیاری از شبهات در باب عدل خدا پاسخ مییابد.
5) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
تکتک انسانها با هم و در پیشگاه خداوند حاضر میشوند. جدی گرفتن این مطلب، تمامی روابط ما را تحتالشعاع قرار خواهد داد و زندگی مطلوب را در جهان مستقر خواهد کرد.
نقش معادباوری در اصلاح جامعه
اگر دقت کنیم تقریبا ریشه بسیاری از مشکلات در روابط اجتماعی این است که به این برمیگردد که افراد سوءاستفادهای انجام میدهند که مخاطبین متوجه نمیشوند و اگر هم متوجه شوند زمانی است که دیگر کاری از دستشان برنمیآید. حالا توجه کنیم که روزی خواهد بود که در پیشگاه خدا هرکس هر حقی که در اثر کار ما از او ضایع شده از ما مطالبه کند؛ و چون خدا هم شاهد و هم قاضی است، جایی برای انکار نمیماند.
در این صورت، چه اندازه در گفتار و رفتارهایمان دقت خواهیم کرد؟ آیا کسی که قیامت را این گونه بشناسد حاضر به کمترین ظلمی در حق دیگری خواهد شد؟
یکی از مشکلات جامعه ما این است که افراد به اسم «زرنگی» انواع سوءاستفادهها انجام میدهند و «زرنگی» را در این میدانند که بیش از حق خود به دست آورند و اوج زرنگی را این میدانند که کسی متوجه این سوءاستفاده نشود. مشکل همه این افراد این است که آخرت را جدی نگرفتهاند. کسی که حضور همگانی در پیشگاه خدا را جدی بگیرد، میداند که امکان ندارد که بتواند سوءاستفاده کند و به هدف خود برسد و «کسی متوجه نشود» و «اگر متوجه شد، نتواند تلافی کند».
تاملی با خویش
آیا من که در رانندگی مهارت زیادی دارم و براحتی جلوی دیگران میپیچم، روز قیامت را جدی گرفتهام؟
آیا من که در محیط کارم از امکانات عمومی استفاده شخصی میکنم و کارهای خودم را پیش میبرم و … حشر همگانی را جدی گرفتهام؟
آیا من که با حاضرجوابی و طعنههایی که میزنم در هر جمعی بر همه غلبه میکنم و کسی حریفم نمیشود، جمع شدن در روز قیامت در پیشگاه خدا را جدی گرفتهام؟
آیا من که در روابط خویشاوندی یا شغلی به گونهای رفتار میکنم که هرجا تقصیر من هم باشد افراد دیگری (همسر، خواهر یا برادر، همکار، و …) را مقصر بدانند و طرف مرا بگیرند، آیا احضار و محاسبه روز قیامت را جدی گرفتهام؟
آیا من که در جایی که باید به نوبت رفت، با پارتی و …، قبل از دیگران کارم را انجام میدهم، آخرت را جدی گرفتهام؟
و …۱
6) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
این آیه را هر گونه تحلیل کنیم، مملو است از تاکیدات؛
اما چرا بر «جمع شدن همگان» در قیامت، این اندازه تاکید شده است؟
بحث تخصصی انسانشناسی
مهمترین نمود زندگی دنیوی، ابعاد اجتماعی این زندگی و قراردادهایی است که زندگی اجتماعی را معنیدار کرده است (جلسه۱۶۱، تدبر۲)؛ به نحوی که فردیترین رفتارهای ما در نگاهی عمیق، کاملا در فضایی اجتماعی فهم میشود (دورکیم، جامعهشناسی معروف فرانسوی، با نوشتن کتاب «خودکشی» نشان داد که این پدیده بظاهر فردی، چه اندازه پدیدهای اجتماعی است.) و اصلا یکی از مهمترین علل بعثت انبیاء و ارسال شریعتهای الهی، وجود جامعه و پیدایش اختلافات اجتماعی است (بقره/۲۱۳).
جامعه با اثرگذاری متقابل رفتارها و احساسات و باورهای انسانها بر همدیگر شکل میگیرد، و اگر برپایی قیامت برای رسیدن انسانها به تمامی ثمرات کارهای خود ضرورت دارد، پس باید تمام روابطی هم که برقرار شده (حتی نگاهی که به کسی افکندهایم و سخنی که در جایی گفته یا نوشتهایم و در ذهن کسی اثری داشته ویا …) محاسبه شود و حقیقت این است که ما نهتنها با انسانهای پیرامون خود، بلکه با انسانهای مکانهای دیگر، و بلکه زمانهای دیگر در حال تاثیر و تاثر هستیم (از گذشتگان اثر گرفتهایم و با آثاری که پدید میآوریم در آیندگان اثر خواهیم گذاشت)؛
و زمانی محاسبه و جزای کامل ممکن است که همگان با همه رفتارهای تمام عمرشان احضار شوند؛ لذا اگر در قیامت بخواهد عدالت محقق شود، امکان ندارد مگر اینکه همگی انسانها از اولین و آخرین گرد هم آیند (واقعه/۴۹-۵۰)۲
7) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
تکتک افراد را با هم در قیامت حاضر میکنند؛
چرا که برای حسابرسی از تک تک افراد، حضور همگان شرط است.
نکته تخصصی انسانشناسی
ما انسانها در زمانها و مکانهای مختلف زندگی میکنیم؛ و گاه گمان میکنیم که تاثیرات زندگیمان فقط محدود به کسانی است که در زمان و مکان ما زندگی میکنند. امروزه با گسترش ارتباطات، تا حدودی به فهم این واقعیت رسیدهایم که زندگی ما با انسانهایی که در مکانهای دیگر زندگی میکنند نیز مرتبط است؛ و با اندکی دقت میتوان فهمید که زندگی ما با انسانهای زمانهای دیگر هم گره خورده است؛ چرا که هر کسی که هر کاری میکند و در دیگران (نزدیک یا دور) اثری میگذارد، (حتی اگر این اثر به خاطر اطلاع از اقدام او در هزار سال بعد باشد) این اثر یک ارتباطی بین او و دیگران برقرار میکند.
و اگر تاثیرات با واسطه را هم در نظرآوریم – که این تاثیرات هم در نگاه عمیق، مصداقی از تاثیرگذاریهای ما و اقدامات ما در عالم است – آنگاه من و هر انسان دیگری با همه انساهای عالم مرتبط هستیم. و در عرصهای که قرار است حقیقت هرکس به طور کامل آشکار گردد، باید تمام این تاثیر و تاثرات هم یکجا جمع شود ظاهرا یکی از علتهای جمع آوردن همه انسانها در یک موقعیت واحد این است که برای حسابرسی دقیق از هرکس، همه باید حاضر باشند.۳
ثمره تخصصی جامعهشناسی
اگر این نکته را جدی بگیریم، در تحلیل ثمرات کارهای خود و دیگران، افق بسیار گستردهتری را در نظر میگیریم؛ و این یکی از تفاوتهای تحلیلهای جامعهشناسی اسلامی با تحلیلهای مکاتب مادی میباشد:
ردیابی اثرات کنشهای یک نفر ویا یک جامعه (و نیز تاثیرپذیریشان از دیگران) به اثرگذاری در جامعه خود آنها ویا جوامعی که به طور محسوس اثرگذاری آنها بر همدیگر را میتوانیم ردیابی کنیم، منحصر نمیشود.
بدین ترتیب است که:
الف. یک مومن وقتی به وظیفه خود عمل میکند تنها و تنها دغدغه جامعهای را که میبیند، ندارد؛
ب. میتوان درک کرد که چگونه پیامبران هم کار خود را در راستای قیام حضرت مهدی میدیدند؛ و یا چرا مثلا حضرت ابراهیم بر مصیبت امام حسین ع میگرید و ... .
ج. ...
8) «وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
تکتک افراد را در قیامت حاضر میکنند.
نکته تخصصی انسانشناسی
بسیاری از ما، خودآگاه یا ناخودآگاه، انسانها را به دو دسته تقسیم میکنیم: انسانهایی که وجودشان را مهم میشماریم (خواه در میان انسانهای خوب، یا انسانهای بد) و در تحلیلهای تاریخی و اجتماعیمان همواره آنان را مد نظر داریم؛ و انسانهایی که به نظرمان بود و نبودشان تفاوت چندانی ندارد، و در تحلیلهایمان آنان را چندان به حساب نمیآوریم؛ و اگر هم گاهی آنان را در نظر آوریم صرفاً به عنوان سیاهی لشکرِ انسانهای مهم و در طفیلی وجود آنان، از آنان یاد میکنیم.
اما در دستگاه الهی چنین نیست: تکتک انسانها را در قیامت جمع میکنند و احدی را فروگذار نکنند.۴
9) «أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ ... وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ»
دو مطلب هست که اگر کسی آن را جدی بگیرد، پیام پیامبران را جدی میگیرد: مرگ؛ و معاد
بحث تخصصی انسانشناسی:
نقش توجه به مرگآگاهی و معادآگاهی در تحول علوم انسانی
این آیه، عطف است به جمله «کم اهلکنا ...» در آیه قبل؛ در واقع خداوند انسانها را به خاطر غفلت از دو چیز مذمت میکند: غفلت از مرگ؛ و غفلت از معاد.
و اینها دوچیزند: مرگ یک پدیده محسوسی است که هیچکس نمیتواند انکارش کند؛ ولی معاد، یک پدیده معقول است که باور به آن، مبتنی بر باور به خدا ویا دست کم، مبتنی بر تحلیل عمیقی از حقیقت انسان است: اینکه انسان با این همه پیچیدگی، امکان ندارد با مرگ نیست و نابود شود.
در واقع، مرگآگاهی توجهی است به پایان داشتن این زندگی؛ و معادآگاهی توجهی است به برتر بودن واقعیت انسان از افق این زندگی؛ و هر دوی اینها از مقوله عاقبتاندیشی است که از ممیزههای انسان است.
این از مهمترین ممیزههای انسان است که درباره آینده و عاقبت خود میتواند بیندیشد و از این رو، مهار زندگیاش صرفا به دست غریزه نیست، بلکه دائما برای آینده خود محاسبات پیچیده انجام میدهد و برنامهریزی میکند؛ و کسانی که انسان را به زیستن در حال، و در افق لذتهای دنیا، دعوت میکنند، در واقع، انسان را به نادیده گرفتن انسان بودنِ خویش دعوت میکنند.
همچنین، حتی اگر بپذیریم که بسیاری از انسانها – بویژه در دوره غلبه مدرنیته – با غفلت از این دو عرصه زندگی میکنند، اما منحصر کردن تمامی تحلیلها از فرد و جامعه در افق این انسانهای غافل، به معنای نادیده گرفتن مهمترین انسانها در تحلیلهای روانشناسی و جامعهشناسی است؛ و از این روست که قطعا این گونه تحلیلها، تحلیلهای درستی از انسان نخواهد بود. (مانند آن است که کسی بخواهد تمامی رفتارهای موجود زنده را فقط با استفاده از قوانین فیزیکی، و بیتوجه به پدیده منحصر به فرد حیات تحلیل کند؛ که این گونه نیست که هیچ تحلیلی نتواند ارائه دهد، اما از بسیاری از واقعیات غافل میماند)
و اگر توجه به این دو عنصر (پایان داشتن این زندگی، و فراتر از این زندگی بودن) در نحوه زیست انسان موثر است – که هست – بیتردید در مدلهای محاسباتی انسان، و به تبع آن در علومی که میخواهند معانی و قوانین حاکم بر انسان را به دست آورند، یعنی تمامی علوم انسانی موثر خواهد بود.