سوره یس - آیه 31

۷۷۹) سوره یس (۳۶) آیه۳۱ أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لا یَرْجِعُونَ ۸ شوال ۱۴۳۹
۱۳۹۷/۰۴/۰۱

آیا ندیده‌اند پیش از آنان چه بسیار از نسل‌ها را هلاک گرداندیم که دیگر آنان سوی آنها بازنمی‌گردند؟!

الْقُرُونِ

قبلا بیان شد که ماده «قرن» در اصل بر دو معنای مختلف دلالت دارد:

معنای اول که همگان در آن اتفاق نظر دارند «جمع شدن و قرار گرفتن چیزهایی در کنار هم» است، و برخی افزوده‌اند «مشروط بر اینکه استقلال آن دو چیز حفظ شود» و معنای دوم «قَرن» شاخ است؛ و به تبع آن، به هر چیزی برآمده‌ای هم «قرن» گویند، «قَرنِ» انسان، دو برآمدگیِ جلوی پیشانی اوست؛ «قَرن» کوه، قله آن؛ و «قَرن» صحرا، به قسمت‌های مرتفع (تپه) در یک صحرا گویند؛ و به موهای زنان هم که به صورت برجسته باشد، «قرن» گویند.

«قَرن» به معنای «جماعتی از مردم» هم به کار رفته است (أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرينَ؛ انعام/۶؛ مومنون/۳۱) که جمع آن «قرون» است (وَ لَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ‏؛ يونس/۱۳) و درباره وجه تسمیه‌اش برخی گفته‌اند آنان جماعتی از مردم‌‌اند که در یک زمان واحد جمع شده‌اند (کلمه «قرن» به صورت مفرد ۷ بار و به صورت جمع (قرون) ۱۳ بار در قرآن کریم به کار رفته که تمامی استعمالات آن در همین معنای «امت» است.)

جلسه 665 http://yekaye.ir/al-kahf-18-83/

1) حسن صیقل می‌گوید: به امام صادق ع عرض کردم آیا واقعا یک لحظه تفکر بهتر از یک شب به عبادت قیام کردن است؟

فرمود: رسول الله ص فرمود که یک لحظه تفکر بهتر از یک شب قیام [به عبادت] است.

گفتم: چگونه تفکر کند؟

فرمود: از خانه‌ها و خرابه‌ها عبور کند و بگوید: کجایند آنان که تو را ساختند؟ کجایند آنان که در تو ساکن بودند؟ چه می‌شود که سخن نمی‌گویی؟!

المحاسن، ج‏1، ص26؛ الكافي، ج‏2، ص54۱

عَنْهُ عَنْ بُنَانِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنِ الْحُسَيْنِ الْكَرْخِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ قِيَامِ لَيْلَةٍ؟

قَالَ نَعَمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ قِيَامِ لَيْلَةٍ.

قُلْتُ كَيْفَ يَتَفَكَّرُ؟

قَالَ يَمُرُّ بِالدَّارِ وَ الْخَرِبَةِ فَيَقُولُ أَيْنَ بَانُوكِ أَيْنَ سَاكِنُوكِ مَا لَكِ لَا تَتَكَلَّمِين‏.

2) از امیرالمومنین ع روایت شده است:

هیچ درد و مرضی بدتر از درد و مرض دل که ناشی از گناهان است، نیست؛

و هیچ ترسی شدیدتر از مرگ نیست؛

و برای تفکر کردن آنچه گذشته کافی است!

و برای موعظه، مرگ کفایت می‌کند!

الكافي، ج‏2، ص275

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَی عَنْ يُونُسَ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع:

لَا وَجَعَ أَوْجَعُ لِلْقُلُوبِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ لَا خَوْفَ أَشَدُّ مِنَ الْمَوْتِ وَ كَفَی بِمَا سَلَفَ تَفَكُّراً وَ كَفَی بِالْمَوْتِ وَاعِظاً.

3) از امیرالمومنین ع روایت شده است:

برای شما از آثار درگذشتگانِ پیش از ششما عبرت‌هایی برایتان مانده؛ پس، از آنان عبرت گیرید!

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص472

خُلِّفَ لَكُمْ عِبَرٌ مِنْ آثَارِ الْمَاضِينَ قَبْلَكُمْ لِتَعْتَبِرُوا بِهَا.

4) از امیرالمومنین ع روایت شده است:

کسی که از [حال و روز] مردم عبرت و موعظه نگیرد، خداوند او را مایه عبرت و موعظه مردم کند!

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص473

مَنْ لَمْ يَتَّعِظْ بِالنَّاسِ وَعَظَ اللَّهُ النَّاسَ بِه‏.


  1. . شروع روایت در کافی چنین است:
    عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانٍ عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّا يَرْوِي النَّاسُ أَنَّ تَفَكُّرَ سَاعَةٍ خَيْرٌ مِنْ قِيَامِ لَيْلَةٍ قُلْتُ كَيْفَ يَتَفَكَّرُ ...
    ↩

1) «أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ»

مرگِ بی‌بازگشتِ این همه از پیشینیان، از محسوس‌ترین و تجربی‌ترین واقعیاتی است که پیش روی همگان است!

بحث تخصصی انسان‌شناسی: مرگ‌آگاهی

انسان هرچقدر هم ظاهرگرا و مادیگرا باشد، واقعیت محسوس و مشهودی پیش روی او هست که نمی‌تواند انکارش کند؛ و آن، مرگ است: همه ما دیده‌ایم دیگرانی که می‌میرند و تردیدی نداریم که سرانجام ما نیز همین خواهد بود؛ و اتفاقا تمام شروط یک استقرای تجربی را دارد: بسیار است، متنوع است و در شرایط گوناگون و برای افراد در هر موقعیتی پیش می‌آید!

اگر انسانها همین امر مشهود و محسوس را جدی بگیرند، زندگی‌شان را جدی می‌گیرند؛

و کسی که زندگی و مسیر سعادت خویش را جدی بگیرد، پیام الهی را هم جدی خواهد گرفت. (تدبر2)

2) «ما يَأْتيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ؛ أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ»

آنان که پیامبران الهی را مسخره می‌گرفتند، ریشه مشکلشان این بود که مرگ را جدی نگرفته بودند.

3) «أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا»

تاريخ، برای عبرت گرفتن است.

و كسانی كه در تاريخ تحقيق نكنند و از سرنوشت گذشتگان عبرت نگيرند، مورد انتقاد قرار می‏گيرند. (تفسير نور، ج‏9، ص538)

4) «أَ لَمْ يَرَوْا»

سنّت‏های الهی در تاريخ ثابت است و سرنوشت‏ها به يكديگر شباهت دارد و ديدن يك صحنه می‏تواند الگوی صحنه‏های ديگر باشد. (تفسير نور، ج‏9، ص538)

5) «كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ ... أَهْلَكْنا»

نتيجه‌ی مسخره کردن انبيا [و جدی نگرفتن هشدارهای الهی] هلاكت است. (تفسير نور، ج‏9، ص538)

6) «أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ»

بعد از قهر الهی راهی برای برگشت و جبران نيست، فرصت‏ها را از دست ندهيم. (تفسير نور، ج‏9، ص538)

7) «كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ»

آیا این جمله نشان می‌دهد که هیچکس بعد از مرگش به دنیا برنمی‌گردد؟!

شبهه و پاسخ (رجعت)

برخی از مخالفان شیعه با استناد به این آیه، باور به رجعت را زیر سوال می‌برند. (تفسیر قرطبی، ج‏16، ص24؛ البحر المحيط، ج‏9، ص63)

در حالی که آیه در مقام بیان عدم رجوع عادی اغلب هلاک شدگان به دنیاست به عنوان یک از وضعیت طبیعی و محسوس و ومشهود همگان؛ یعنی همین که به طور عادی می‌بینیم که افراد می‌میرند و دیگر برنمی‌گردند؛

اما اعتقاد رجعت، که یک باور صریح قرآنی است (مثلا در آیه 83 سوره نمل از حشر «گروهی از تکذیب‌کنندگان» سخن به میان آمده، در حالی که می‌دانیم در قیامت همه تکذیب‌کنندگان محشور می‌شوند؛ کهف/47) ناظر به یک واقعه خاص در آینده تاریخ است، نه یک واقعه عادی و عمومی؛ و اتفاقا شیعه که به رجعت باور دارد، چنین نیست که بگوید همگان برمی‌گردند.

علاوه بر این، اگر کسی این آیه را به منزله نفی مطلق رجعت انسانها به دنیا قلمداد کند، آنگاه نه فقط باور شیعه، بلکه باید بسیاری از آیات دیگری را نیز مورد انکار قرار دهد که از رجوع عده‌ای از انسانها به عنایت خاص خداوند سخن می‌گوید: از حکایت آنان که حضرت موسی برای دیدار پروردگار برگزید (بقره/55-56) تا آن جوان بنی‌اسرائیل که در زمان حضرت موسی ع به دنیا برگشت (بقره/67-73) تا حکایت آن هزاران نفری که از ترس مرگ گریختند و همگان مردند و خداوند دوباره آنها را زنده کرد (بقره/243) ویا حکایت عُزَیر (بقره/259) و یا بازگشت برخی از مردگان به دم مسیحایی (آل‌عمران/49 ؛ مائده/110)

(إعتقادات الإمامية (للصدوق)، ص60-63)

نظرات کاربران

ثبت نظر