📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ ما أَنْزَلْنا عَلی قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ»
مقصود از این تعبیر که «بعد از او بر قومش لشکری از آسمان نازل نکردیم» چیست؟
الف. با توجه به آیه بعد، مقصود از لشکر آسمانی، ملائکه عذاب است و معنای آیه این است که برای هلاکت آنان لشکری از آسمان نفرستادیم، بلکه به یک صیحه بسنده کردیم (مجمعالبیان، ج8، ص759؛ المیزان، ج17، ص80)
ب. با توجه به آیات قبل، مقصود از لشکر آسمانی، فرشتگان وحی است؛ یعنی بعد از اینکه با فرستادگان ما چنان کردند، دیگر حجت بر آنان تمام شد و دیگر وحیای بر آنان فرونفرستادیم، بلکه آنان را عذاب کردیم (حسن و مجاهد، به نقل از مجمعالبیان، ج8، ص759)
ج. چهبسا منظور از «جند» نه برای نابودی، بلکه برای یاری باشد؛ یعنی با توجه به اینکه همه ما دائما با جنود الهی یاری میشویم و روزیمان و ... به نزول از آسمان وابسته است، پس از این اقدامی که آنان کردند، دیگر یاری آسمان را از آنان قطع کردیم.
د. ...
3) «وَ ما كُنَّا مُنْزِلينَ»
چنان که در نکات ادبی اشاره شد درباره «ما» در این جمله چند نظر بیان شده، و متناسب با هر نظری هم معنایی از آیه متصور است. پس مقصود از این آیه میتواند عبارت باشد از:
الف. «ما» نافیه باشد: ما نازلکننده نبودیم؛ آنگاه یعنی:
الف.1. یعنی ما برای هلاکت آنان، لشکری از آسمان نفرستادیم، و اصلا روالمان نبوده که برای هلاکت امتها لشکر بفرستیم، بلکه با یک صیجه و مانند آن همگیشان را هلاک میکنیم (مجمعالبیان، ج8، ص759؛ المیزان، ج17، ص80)
الف.2. یعنی ما برای هلاکت آنان، لشکری از آسمان نفرستادیم، و روالمان نبوده که برای هلاکت همه امتها لشکر بفرستیم، بلکه هریک از این امتهای سرکش را به نحوی به هلاکت میرسانیم؛ یکی را با صیحه، یکی را با لشکر آسمانی (مثل جتگ بدر) و ...(البحر المحیط، ج9، ص59)
الف.4. یعنی وقتی ما بخواهیم امتی را هلاک کنیم، دیگر روالمان این نیست که باز هم فرشتگان وحی و پیامبری برای آنان بفرستیم. (بر اساس معنای ب در تدبر1)
الف.3. ...
ب. «ما» زائده باشد: در حالی که نازلکننده بودیم؛ آنگاه یعنی:
ب.1. ما در حالی که برای هدایت، فرشتگان وحی را میفرستادیم، اما بعد از این قتل، دیگر بر آنان کسی را نفرستادیم.
ب.2. در حالی که ما برای گذران زندگی همه انسانها از آسمان به آنان مدد میرساندیم، دیگر باب روزی و ... از آسمان را بر آنها بستیم.
ب.3. ...
ج. «ما» موصوله باشد: و آنچه نازلکنندهاش بودهایم (و عبارت عطف به «جند» باشد)؛ آنگاه یعنی:
ج.1. «از آسمان لشکری و نیز آنچه که در خصوص اقوام گذشته نازلکنندهاش بودیم (مانند سنگ و طوفان و بارانهای سیلآسا و ...) بر قوم او نازل نکردیم.» (ابنعطیه، البحر المحیط، ج9، ص59؛ و نیز به نقل از تفسیر الصافی، ج4، ص252۱)
ج.2. ...
د. «ما» استفهامیه باشد؛ آنگاه یعنی:
د.1. و [او ندانست و شما هم خبر ندارید که] بعد از او بر قومش چه لشکری از آسمان نازل کردیم و ما چه نازلکنندهای بودیم؟! و بعد در آیه بعد این را توضیح میدهد. شبیه آیات ابتدایی سوره قارعه، که ابتدا میفرماید تو چه میدانی قارعه چیست؟ بعد آن قارعه را توضیح میدهد. (این معنا بویژه اگر در آیه قبل «ما» را «ما»ی استفهامیه بگیریم، مناسبت پیدا میکند: او میگوید که من از دنیا رفتم و کاش قوم من میدانستند که چگونه خدا مرا بخشید؛ و اینجا هم خدا میفرماید: و او هم از دنیا رفت و نفهمید که ما بر آن قوم چه فرستادیم.)
د.2. ...
3) «قيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ... وَ ما أَنْزَلْنا عَلی قَوْمِهِ ...»
علت این تغییر سیاق در آیات چیست؟ یعنی چرا آنجا که خطاب به بهشت رفتن او بود با تعبیر مجهول آمد و نفرمود: گفتیم که به بهشت وارد شود؛ اما اینجا با ضمیر متکلم آمد؟
الف. اینجا که عذاب را با تعبیر «ما چنین میکنیم» آورد، از باب نشان دادن عظمتش بود؛ اما آنجا چهبسا میخواهد اشاره کند به اکرام وی و تهنیتی که خدا، فرشتگان و اولیای خدا به مومن خطاب میکنند؛ شبیه عروسی که وقتی میخواهد به حجله رود همه به او از باب تهنیت «بفرما» میگویند. (مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج26، ص268)
ب. ...
4) «وَ ما أَنْزَلْنا ... مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْزِلينَ»
فرشتگان مأموران قهر يا مهر الهی هستند و فرود آمدن يا نيامدن آنها به امر خداوند است. (تفسير نور، ج9، ص536)
5) قيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ يا لَيْتَ قَوْمي يَعْلَمُونَ ... ما أَنْزَلْنا عَلی قَوْمِهِ ... فَإِذا هُمْ خامِدُونَ
حبیب نجار با اینکه از آن قوم بود، اما او در ززمره آنان محسوب نشد؛ او بهشتی شد و قومش جهنمی شدند.
تعارض ناسیونالیسم با نگاه قرآنی
در ادبیات قرآنی تفاوتی است بین قوم و امت.
امت آناناند که بر یک مرام و یک شیوه هستند (لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَكاً هُمْ ناسِكُوه؛ حج/67)، یعنی یک رویه برایشان جذاب است (كَذلِكَ زَيَّنَّا لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ؛ انعام/108)، برخی صالحاند و برخی فاسد (وَ قَطَّعْناهُمْ فِي الْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذلِک؛ اعراف/168)
اما «قوم» یعنی آنان که از یک نژادند یا در یک جا با هم زندگی میکنند، لزوما این گونه نیستند؛ و کاملا ممکن است در میانشان اختلاف شدید باشد. کسانی که از یک قوم باشد لزوما چنین نیست که همگی در زمره همدیگر و در یک راستا محشور شوند؛ از یک قوم، یکی به اوج بهشت میرود و دیگری در قعر جهنم (آیات فوق)؛ اما اگر کسی از هر امتی باشد حتما از آنان است و با آنان محشور میشود؛ وحدتبخش آنان باورها و مرام آنان است؛ و این وحدت، یک وحدت واقعی است، و ظاهرا بدین جهت است که یک نامه عمل جمعی دارند (كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعی إِلی كِتابِهَا؛ جاثیه/28).
در واقع، آنچه انسانها را واقعا به هم مرتبط میکند و ارزش آن دارد که به هم علقه داشته باشند، باورها و مرام مشترکشان است؛ نه زمین یا نژاد مشترکشان.
بدین ترتیب، واضح میشود که در نگاه قرآنی ناسیونالیسم و تعصب خون و سرزمین و نژاد هیچ ارزشی ندارد؛ و تنها و تنها باورها و مرامهای مشترک است که انسانها را به هم پیوند میزند.
برگی از تاریخ
معروف است که مهندس بازرگان گفته است:
«امام خمینی ایران را برای اسلام میخواهد حال آنکه من اسلام را برای ایران میخواهم»
من این جمله را مستندا از او نیافتم؛ اما اگر چنین گفته باشد، معلوم است که چه اندازه از تعالیم قرآن دور بوده است.
شاید مروری بر کلمات امام خمینی – که از زلال چشمهسار قرآن سیراب شده بود - در اینجا بیوجه نباشد:
رئیس جمهور ... شخصی باشد که درصدد باشد که اسلام را تقویت بکند. درصدد باشد که احکام اسلام را پیاده بکند، نه درصدد این باشد که ملیت را احیا بکند. آنهایی که میگویند: «ما ملیت را میخواهیم احیا بکنیم»، آنها مقابل اسلام ایستادهاند. اسلام آمده است که این حرفهای نامربوط را از بین ببرد. افراد ملی به درد ما نمی خورند، افراد مسلم به درد ما میخورند. اسلام با ملیت مخالف است. معنی ملیت این است که ما ملت را میخواهیم، ملیت را میخواهیم، و اسلام را نمیخواهیم. آنکه در خارج گفت که «اول من ایرانی هستم، ملی هستم، دوم ایرانی هستم، سوم اسلامی» [اشاره به شاپور بختیار]؛ این اسلام نیست! تو سوم هم اسلامی نیستی. (صحیفه امام، جلد 13، ص77 ؛ 15/5/1359)
تبصره
توجه شود اینکه انسان در فکر ملت خود باشد و برای ارتقای آنان تلاش کند، هیچ ربطی به ملیگرایی مذموم ندارد. ملیگراییای که امام خمینی آن را نکوهش میکرد و خلاف منطق قرآن است، آن است که قومیت و سرزمین و ... ، به جای دین و باورهای عمیق، معیار اصلی مرزبندی انسان قرار بگیرد.
6) «وَ ما أَنْزَلْنا عَلی قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّماءِ وَ ما كُنَّا مُنْزِلينَ»
چون همگان آفریده خدایند، فرستادن یا نفرستادن لشکریان آسمانی برای هلاکت کافران و دشمنان خدا، از باب ضعف و قوت آنان نیست، بلکه به خاطر ملاحظات دیگر است: گاه از باب تحقیر آنان لشکری نمیفرستد (یعنی نابودی شما نیاز به لشکرکشی نداشت؛ بلکه با یک اشاره همهتان را نابود کردیم.) و گاه برای دلگرمی مومنان لشکری علیه کافران میفرستد (توبه/26۲ و 40۳؛ احزاب/9۴)