📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذي فَطَرَني وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»
در آیه قبل، این مردی که شتابان آمده و مردم را به پیروی از فرستادگان الهی دعوت کرده بود، آنان را هدایتشده خواند.
این آیه ظاهرا چرایی هدایتشده بودن آنان را توضیح میدهد:
زیرا آنان به پرستش خدایی دعوت میکنند که هم مبدا است و هم معاد؛ هم آفریننده و پدیدآورنده ماست؛ و هم کار ما نهایتا به او ختم میشود؛ و معلوم است که کسی که چنین باشد واقعا سزاوار پرستیدن است. (المیزان، ج17، ص76)
2) «وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ»
كسانی كه در برابر آفريدگار خود بندگی نكنند در دادگاه وجدان محكومند. (تفسير نور، ج7، ص532)
3) «وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذي فَطَرَني وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»
پرستش یعنی رام و ذلیل و تسلیم کامل بودن
کسی ارزش پرستش دارد که هم انسان را پدید آورده باشد و هم ختم کار انسان به او باشد.
به تعبیر دیگر،
توجّه به مبدء و معاد سرچشمهی بندگی است. (تفسير نور، ج7، ص532)
4) «أَعْبُدُ الَّذي فَطَرَني»
«فطر» به معنای پدید آوردن، و ایجاد کردن بدون سابقه است؛ و موجودی که بدین سان پدید آمده باشد همه هویت و صفات و افعالش را وامدار پدیدآورنده خویش است؛ از این رو، کسی که انسان را این چنین ایجاد کرده، شایسته پرستش است. (المیزان، ج17، ص77)
نکته تفسیری
وقتی کاری را با وصفی به کسی نسبت میدهیم، این وصف هم آن شخص را معرفی میکند و هم چرایی آن نسبت را بیان میکند. مثلا وقتی میگوییم «به معلم باید احترام گذاشت» هم معلوم کردهایم به چه کسی باید احترام بگذاریم، و هم دلیل آن را بیان کردهایم:به او احترام میگذاریم، چون کار معلمی کار شریفی است و سزاوار احترام است.
در اینجا نیر تعبیر «الذی فطرنی» هم نشان میدهد چه کسی را باید پرستید و هم برهان است بر اینکه چرا او را باید پرستید.
5) «أَعْبُدُ الَّذي ... إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»
کسی سزاوار پرستش است که به سوی او بازمیگردیم.
نکته تخصصی انسانشناسی (ازخودبیگانگی)
پرستش، یعنی کسی را مقصود و غایت خود قرار دادن و همه کار را برای او انجام دادن.
اگزیستانسیالیستها توضیح دادهاند که اگر انسان هر امری خارج از خود را هدف خود قرار دهد دچار ازخودبیگانگی میگردد؛ زیرا آن امر بیرون از وی، «غیر او» است؛ و وقتی به او برسد، دیگر «خودش» نیست و از «خود» بیگانه شده است.
بر همین اساس، برخی از آنان با خداپرستی مخالفت میکنند، چون میپندارند که خداپرستی – طبق توضیح فوق – منجر به از خود بیگانگی میشود.
این آیه پاسخ آنها را میدهد:
تنها و تنها کسی ویا چیزی ارزش آن دارد که هدف قرار گیرد که غایت واقعی انسان باشد و انسان خواه ناخواه به سوی او بازگردد. اتفاقا اگر در استدلال اگزیستانسیالیستها خوب بیندیشیم، لازمهاش آن است که انسان:
یا هیچ حرکتی نکند و وضع موجود خود را وضع نهایی خود بداند! (که هیچ عاقلی چنین چیزی را نمیپذیرد؛ و همگان میفهمند که اهمیت انسان در پویایی و شکوفا شدن است)
یا اگر حرکتی میکند آن حرکت در مسیری باشد که او را از خود حقیقیاش بیرون نبرد؛ و این تنها در صورتی فرض دارد که آن غایت، غایت حقیقیای باشد که در متن آفرینش او قرار داده شده باشد؛ و سرانجام او حقیقتا بدانجا ختم شود.
(تمثیل: حرکت یک دانه سیب به سمت درخت سیب شدن، کاملا در راستای هویت خودش است؛ اما هرگونه حرکت دیگر آن – ولو اینکه از آن یک کاردستی بسیار زیبا و ظریف بسازند – در راستای هویت خودش نیست و او را از خود بیگانه کرده است.)
پس، اگر خدا غایت نهایی ماست؛ هر حرکتی، جز به سوی خدا، به ازخودبیگانگی انسان منجر خواهد شد.
این اشکال اگزیستانسیالیستها و پاسخ آن را شهید مطهری در کتاب سیری در نهجالبلاغه، ص280-293 توضیح داده است.
6) «وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذي فَطَرَني وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»
چرا وقتی ضرورت عبادت خدا را میخواهد مطرح کند، در جمله اول تعبیر کرد «مرا پدید آورد» اما در جمله دوم گفت «شما به سوی او بازگردانده میشوید»؟
الف. در بحث از آیه 20 اشاره شد که وی در مقام عبودیت محض است و خدا را فقط به خاطر خدا میپرستد، نه حتی برای بهشت و جهنم (جلسه 767، تدبر4، بندب). این آیه میخواهد همین را بیان کند: برای من همین که او مرا پدید آورده، کافی است تا او را بپرستم؛ اما چون شما در این افق نیستید و صرفا بر اساس زیان و سود (خوف و طمع، ترس از جهنم و شوق به بهشت) کار میکنید، بدانید که این خدا همان کسی است که نهایتا به سوی او برمیگردید و جزای عملتان را خواهد داد. (المیزان، ج17، ص77)
ب. وی با این اقدامش در دفاع از آن فرستادگان الهی، عملا خود را در معرض دشمنی آن مردم قرار داد. شاید با این تعبیر میخواهد بگوید من از شما ترسی ندارم و شما حتی اگر مرا بکشید، از دست او رهایی نخواهید یافت؛ من خدایی را میپرستم که مرا پدید آورد و شما هم نهایتا به سوی او برمیگردید و نمیتوانید از او بگریزید.
ج. ...
7) «وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذي فَطَرَني وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»
يكی از راههای دعوت ديگران، بيان اعتقادات منطقی خود است. (تفسير نور، ج7، ص532)
8) «وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذي فَطَرَني وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»
منطقی که این مومن در پیش گرفته، هشداری است به وجدان و فطرت خویش، که چرا من خدایی را نپرستم که هم مبدا من و همه چیز است و هم غایت و نهایت شما؛ و این مطلبی است که خداوند در آیه دیگر، به پیامبر اکرم ص تذکر میدهد که با همین منطق با دیگران سخن بگو:
«قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَبْغي رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری ثُمَّ إِلی رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُون: بگو: آيا غير خدا پروردگاری بجويم در حالی كه او پروردگار همه چيز است، و هيچ كس [عملی] جز بر عهده خود كسب نمیكند و هيچ گرانباری بار ديگری را برنمیدارد، سپس بازگشتتان به سوی پروردگارتان است، پس شما را از آنچه در آن اختلاف میكرديد آگاه خواهد ساخت.» (انعام/164)