📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ»
مقصود این فرستادگان الهی از این جمله چه بود؟
الف. آنچه سزاوار است بدان فال بد زنید، همین حالت اعراض از حق و حقیقت، و اقبال به باطل و شرک است که در شما رخنه کرده است وگرنه دعوت به توحید و عبادت خداوند عین خیر و برکت است (مجمعالبیان، ج8، ص654؛ المیزان، ج17، ص75)
ب. ممکن است «طائر» به معنای عمل باشد [و شاهدش هم این آیه است که: وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ،؛ إسراء/13]، و مقصود این است که حظ و بهره شما از خوبی یا بدی، به همان اعمالتان برمی گردد که همراه شماست. (ابوعبیده و مبرد، به نقل مجمعالبیان، ج8، ص655)
ج. ...
2) «طائِرُكُمْ مَعَكُمْ»
شومی و بدیُمنی هرکس به درون خویش مربوط میشود.
عمل ماست که حال و روز ما را شوم میکند و فال بد را برایمان رقم میزند.
3) «قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»
وقتی به انسانهایی که اهل افراط و تفریطاند، تذکری داده میشود، به جای اینکه متذکر شوند، آن را علامت شومی و بدیُمنیِ تذکردهندگان میگذارند.
4) «أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ»
این جمله، جمله شرطیه و استفهامیهای است که جزای شرط در آن ذکر نشده است.
چنین جملاتی بقیه مطلب را به ذهن مخاطب واگذار میکنند و چندین احتمال دارند که بعید نیست که همه آنها مدنظر باشد:
آنان گفتند: «آیا اگر به شما تذکر داده شد،
الف. آن را به حساب فال بد میگذارید؟ (به قرینه سخن آنان که گفتند: إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ)
ب. به این کار، فال بد میزنید؟ (به قرینه سخن آنان که گفتند: إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ)
ج. تذکردهندگان را دروغگو میشمارید؟ (به قرینه سخن آنان که گفتند: إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ)
د. تذکردهندگان را تهدید به سنگسار و شکنجه میکنید؟ (به قرینه سخن آنان که گفتند: لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَليمٌ)
ه. به جای اینکه عیب خود را اصلاح کنید، به عیبجویی در تذکردهندگان رو میآورید؟ (به قرینه سخن آنان که گفتند: إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ؛ و نیز جمله خود اینان که: قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ)
و. ...
5) «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»
اسراف به معنای زیادهروی و از حد خود تجاوز کردن است؛ اما چرا این مخالفان فرستادگان الهی، اسرافکار خوانده شدند؟
الف. چون پیامبران خدا را تکذیب کردند (إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ) و این یعنی حد آنان را رعایت نکردند (مجمعالبیان، ج8، ص655)
ب. چون به جای اینکه ریشه مشکلاتشان را در اعمال خود جستجو کنند، سعی میکردند آن را به حساب بدیُمنی دیگران بگذارند. (إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ)
ج. چون به جای اینکه در مقابل دعوت پیامبران با استدلال و منطق مواجه شوند، به تهدید آنان به سنگسار و شکنجه روی آوردند. (لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَليمٌ)
د. ...
6) «قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ ... قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ ... بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»
يكی از جلوههای اسراف، سركشی و طغيان است. (تفسير نور، ج9، ص531)
نکته تخصصی انسانشناسی: اثر گناه در شناخت
اسرافکاری (گزافکاری، افراطیگری) انسان را به تسلیم نشدن در برابر دعوت پیامبران و دروغگو شمردن آنان میکشاند.
7) «قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»
ريشهی بدبختیها طغيان و اسراف است، نه ايمان به خدا و پيامبران. (تفسير نور، ج9، ص531)
«اسراف» از منظر قرآن کریم
مسرف واقعی از منظر قرآن کریم کیست؟
معنای رایج کلمه اسراف، زیادهروی، و رعایت نکردن حد و اندازه در خرج کردن است: «وَ الَّذينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً» (فرقان/67)
اگر چه آنچه ابتدا از این کلمه به ذهن خطور میکند، بیش از مقدار نیاز مصرف کردن، و زیادهروی شخصی در خرج کردن است (كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ؛ اعراف/31)،
اما قرآن به ما میآموزد که از حیث اجتماعی نیز هرگونه تجاوز به حقوق دیگران مصداق اسراف است «وَ ابْتَلُوا الْيَتامی ... فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْكُلُوها إِسْرافاً» (نساء/6)؛
بلکه کسی که حقی که خداوند برای نیازمندان مقرر کرده ادا نمیکند، مسرف دانسته میشود «كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ» (انعام/141)
البته در نکات ادبی اشاره شد که علیرغم فراوانیِ استعمال این ماده در خصوص «خرج کردن»، اما معنای اصلی این ماده، هرگونه زیادهروی و «از حد و اندازه تجاوز کردن» است، و هر گونه کار انسان، که از حد اعتدال خارج شود، اسراف است؛ و شاید بدین جهت است که در قرآن کریم، هر گناهی که نوعی عبور از حد و اندازهای که خداوند مقرر فرموده، نیز مصداق اسراف معرفی شده است: «قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعا» (زمر/53) و «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسْرافَنا في أَمْرِنا» (آل عمران/147)،
و حتی اگر کسی در قصاص، بیش از افرادی را که واقعا قاتل بودهاند، به قتل برساند، مرتکب «اسراف» شده است «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ» (اسراء/33)
و ظاهرا در همین راستاست که قوم لوط «مسرف» خوانده شدند، چرا که از حدی که خداوند در نظام طبیعت برای روابط جنسی قرار داده، عبور کرده (مفردات ألفاظ القرآن، ص۴۰۸) و برای اشباع غریزه جنسی، به جای رابطه با جنس مخالف، به سراغ همجنس خود میرفتند: «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» (اعراف/81 ؛ مسرف بودن قوم لوط در جای دیگری هم اشاره شده است: مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفينَ؛ ذاریات/34)
در نکات ادبی اشاره شد که یکی از معانیای که برای ماده «سرف» مطرح شده، جهالت و غفلت است؛ و این معنا نیز در قرآن کریم مورد توجه بوده، و افرادی را که وقتی سختیها مرتفع می گردد خدا را فراموش میکنند مسرفانی خوانده که کارهای بدشان برایشان زینت داده شده است: «وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلی ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (یونس/12)
شاید با همین ملاحظه است که در نگاه دینی، مساله اسراف در همین حد اعمال و کنشها باقی نمیماند، بلکه این غفلت و فراموشی یاد خدا، شخص را به ساحت کورباطنی و ایمان نیاوردن هم می کشاند: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَ نحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ أَعْمَی؛ قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنی أَعْمَی وَ قَدْ كُنتُ بَصِيرًا؛ قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسی؛ وَ كَذلِكَ نَجْزي مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِآياتِ رَبِّه» (طه/124-127)
و بدین ترتیب، این امر یکی از عوامل اصلی مخالفت با انبیاء و بیاعتنایی به دعوت ایشان معرفی میشود: «لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَيِّناتِ ثُمَّ إِنَّ كَثيراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِكَ فِي الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ» (مائده/32) ؛ «قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ ... قالُوا ... بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ» (یس/15-19)
و البته این عناد آنان موجب نمیشود که خداوند ذرهای از ارائه حقایقی که باید به انسانها تذکر دهد، دست بردارد أَ فَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحاً أَنْ كُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفينَ (زخرف/5)
هر چند که کسانی را که مسرفاند هدایت نخواهد کرد «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَ إِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَ إِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ» (غافر/28)
و همین روحیهشان را مایه گمراهی آنان قرار خواهد داد: وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ فَما زِلْتُمْ في شَكٍّ مِمَّا جاءَكُمْ بِهِ حَتَّی إِذا هَلَكَ قُلْتُمْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولاً كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ (غافر/34)
بر همین اساس، فرعون، که دعوی خدایی میکرد و تسلیم حقیقت نمیشد، مظهر عالی مسرفان است: «وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفينَ» (یونس/83) ، «مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفين» (دخان/31)
و بدین سبب است که اسراف ورزیدن، هم در دنیا مایه هلاکت انسان میشود، «ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ أَهْلَكْنَا الْمُسْرِفينَ» (انبیاء/9)
و هم در آخرت شخص را جهنمی میکند «أَنَّ الْمُسْرِفينَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ» (غافر/40)
پس، اگر تحلیل درستی از اسراف و زیادهروی کردن داشته باشیم، درمییابیم که این زیادهروی، صرفا مسالهای نیست که ضررش به خود شخص برگردد، بلکه امری است که منجر به فساد در زمین میشود و بدین جهت است که باید بسیار مراقب باشیم که وضعمان طوری نشود که به خاطر فریفته شدن نسبت به برخی زرق و برقهای ظاهری، عملا کارمان به جایی برسد که خواسته یا ناخواسته، از کسانی پیروی کنیم که در منطق قرآن کریم «مسرف» اند: «وَ لا تُطيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفينَ؛ الَّذينَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ» (شعرا/151-152)