📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ»
با اینکه خود پیامبران بارها تاکید میکردند که ما جز بشری همانند شما نیستیم (ابراهیم/11؛ کهف/110؛ فصلت/6) اما یکی از مهمترین بهانههای مخالفان انبیاء همین بود که «شما چیزی نیستید جز بشری همانند ما» (هود/27؛ ابراهیم/10؛ انبیاء/3؛ مومنون/24 و 33 و 34 و 47؛ شعراء/154 و 196؛ یس/15)
الف. گویندگان این گونه بهانهتراشیها در قرآن کریم عبارتند از:
1. «ملأ کافر» یعنی افراد کافر سرشناسی که غالبا قدرت و ثروت جامعه را در اختیار داشتند:
فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا (هود/27)
فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُريدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ (مومنون/24)
وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ الْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْناهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ (مومنون/33)
2. ظالمان و ستمکاران:
أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ (انبیاء/3)
3. پیروان مسرفان و مفسدان در زمین
(قوم صالح) وَ لَا تُطِيعُواْ أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ؛ الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فی الْأَرْضِ وَ لَا يُصْلِحُونَ؛ قَالُواْ ... مَا أَنتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا (شعراء/151-154)
(قوم شعیب) وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدين ... قَالُواْ ... وَ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا (شعراء/183-186)
ب. ریشههای این مخالفت عبارت است از:
1. نگرانی از قدرت گرفتن پیامبران و از دست دادن موقعیت پیشین خود:
إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُريدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبينٍ (ابراهیم/10)
فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُريدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ (مومنون/24)
2. غلبه دنیامداری و رفاهزدگی
وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ الْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْناهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ (مومنون/33)
3. جدی نگرفتن فلسفه زندگی و اینکه دلهایشان دچار لهو و فراموشی آخرت شده
ما يَأْتيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُون؛ لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ (انبیاء/2-3)
4. خودبزرگبینی
وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ (مومنون/34)
فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ (مومنون/47)
ج. و هدف اصلیشان از این تعبیر، تردید افکندن در مردم بود درباره اعتبار پیامبران
وَ إِنَّنا لَفي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ مُريب ... إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا (ابراهیم/9-10)
أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ (انبیاء/3)
2) «قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ»
در مواجهه با پیامبران، به جای اینکه از آنها دلیلی بر صحت ادعایشان طلب کنند، اولین چیزی که گفتند این بود که:
شما جز بشری همانند ما نیستند و خداوند رحمتگستر هیچ چیزی نازل نکرده است؛ شما جز دروغ نمیگویید!
چرا؟
الف. حسد
وقتی افراد برتریای در دیگران مشاهده میکنند که خود فاقد آن هستند، می کوشند به هر بهانهای آن فضیلت و برتری را انکار کنند و آنان را زمین بزنند (حدیث2)؛ و چه بهانهای بهتر از اینکه: تو هم شبیه مایی؛ اگر به ما وحی نمیشود، پس حتما به تو هم وحی نمیشود و تو که چنین ادعایی داری، دروغ میگویی!
ب. حقارت درونی همراه با خودبزرگبینی
برحی از انسانها انسانهای حقیری هستند و از بسیاری از کمالات محروماند؛ اما این حقارتشان با «خودبزرگبینی» (به تعبیر قرآن و روایات: استکبار؛ مثلا حدیث3) همراه است؛ یعنی گمان میکنند که آنها برترین موجودات عالَم هستند و در نتیجه اگر خصلتی را خودشان فاقد باشند، حتما هیچکس دیگری هم نیست که از آن بهرهمند باشد. پس اگر به ما وحی نمیشود، پس حتما به تو هم وحی نمیشود و تو که چنین ادعایی داری، دروغ میگویی!
ثمره اخلاقی- اجتماعی
آیا واقعا اگر از فضیلت و کمالی بیبهره بودیم، بدین معناست که هیچکس نیست که آن فضیلت را داشته باشد؟
ج. ...
3) «قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ»
از مهمترین بهانههای مخالفان پیامبران برای نپذیرفتن سخنان آنان این بوده که «شما انسانی همانند ما هستید»!
نکته انسانشناسی: برداشت غلط از انسان بودن پیامبران
آیا انسانی همانند ما بودن یعنی هیچ برتریای بر ما ندارند؟
آیا هرکس که ادعا کرد چیزی دارد که ما نداریم حتما دروغگوست؟
اینجاست که باید گفت
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن شیر شیر
نکته تخصصی معرفتشناسی
امروزه به تبع انکار دین و کمرنگ کردن حضور خداوند در زندگی، در فضاهای معرفتشناسی بشدت در بوق و کرنا میکنند که تنها معرفتی معتبر است که صدق آن برای همگان به نحو محسوس و تجربی آزمودنی باشد و به نحو بینالاذهانی صدق آن مورد تصدیق همگان قرار بگیرد
در حالی که نه چنین است که تنها راه رسیدن به معرفت معتبر، آزمودن باشد (مثلا صدق گزارههای ریاضی و فلسفی، از جمله خود همین مدعا، نه با آزمودن، بلکه با تحلیل عقلی محض به دست میآید)
و نه اذعان عمومی افراد به مطلبی، به خودی خود تاثیری در صدق و کذب آن مطلب میگذارد؛ چون از سویی فریب خوردن و اشتباه کردن اکثریت افراد محال نیست؛ و از سوی دیگر، اگر قرار بود هیچ مطلبی تا مورد اذعان عمومی قرار نگیرد، صحیح نباشد، هیچ نظریه جدیدی در علم پدید نمیآمد (نظریات جدید غالبا تا مدتها، حتی از جانب جامعه علمی نیز مورد مخالفت قرار میگرفت)
در واقع، معیار صحت هر مدعایی این است که آن مدعا در متن واقع و نفسالامر، همان گونه باشد که ادعا شده؛ که راه پی بردن به آن اصطلاحاً دلیل نام دارد؛ از این رو، اگر دلیل کافی بر آن مدعا اقامه شود، اعتبار آن تامین شده؛ و نسبت بین دلیل و مدعا – که آیا این دلیل کفایت از آن مدعا میکند یا خیر – نیز یک امر نفسالامری است؛ این حقیقتِ نفسالامری هر اندازه برای شخصی واضح شود و معارضی نداشته باشد، همان اندازه او در درون خویش قانع میشود؛ و اگر عاملی برای مخفی کردن و یا انکار این حالت درونی وجود نداشته باشد، او به آن اذعان خواهد کرد؛ و از این رو، صحت و کذب یک مدعا به خودی خود ربطی ندارد به «قانع» شدن یا نشدن افراد (که یک مساله روانشناختی است) ویا «اذعان» کردن یا نکردن به آن (که یک اقدام اجتماعی است).
به تعبیر سادهتر، دموکراسی و قبول اکثریت، هیچ ربطی به حقیقت داشتن یا نداشتن یک مدعا ندارد.
4) «قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ»
از مهمترین بهانههای مخالفان پیامبران این بوده که «شما انسانی همانند ما هستید»!
نکته تخصصی انسانشناسی: سعه وجودی انسان
آیا اگر کسی ارتباط خاص و ویژهای با خدا داشت که دیگران نداشتند، یعنی دیگر همانند بقیه انسانها نیست؟
آیا انسان بودن یعنی عدم امکان ارتباط وحیانی با خداوند؟
قبلا بیان شد که هر پیامبری موظف است درباره خودش دو مطلب را با هم به ما بگوید:
الف. او بشری مانند ماست.
ب. به او وحی میشود.
و تمرکز بر یکی از این دو نباید به نفی دیگری منجر شود.
(توضیح در جلسه 649، تدبر2 http://yekaye.ir/al-kahf-18-110/ )
5) «قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا»
از مهمترین بهانههای مخالفان پیامبران این بوده که «شما انسانی همانند ما هستید»!
نکته تخصصی منطقی:
مغالطهای که در این کلام رخ داده این است که «همانند» بودن به معنای «عیناً یکی بودن» و عدم هرگونه اختلافی قلمداد شده است! در حالی که تفاوت انسانها یک امر واضح است؛ و قبول تفاوتهای مختلف بین انسانها بدین معنا نیست که آنان در انسان بودن مشترک نیستند.
نکته تخصصی سیاسی: مغالطه دموکراسی
برخی مدعیاند که ما قبول داریم که همه انسانها دقیقا مثل هم نیستند؛ اما هرگونه تفاوتی را که موجب شود که کسی جایگاهی برتر از دیگران پیدا کند قبول نداریم؛ اگر کسی گمان میکند پیامبر است، نظرش برای خودش محترم است؛ اما حق ندارد از بقیه انسانها انتظار داشته باشد که آنها هم او را پیامبر بدانند!
تمام مشکل در این است که ضابطه «حق» چیست که قضاوت کنیم که «حق» دارد از دیگران چنین انتظاری داشته باشد یا خیر؟ اگر دقت کنیم، همین سخنان فوق، که غالبا نُقل محافل به اصطلاح روشنفکری است، کاملا پاردوکسیکال است: از طرفی ادعا میکند که قبول دارد که تفاوتی بین افراد جامعه واقعا هست، و از طرفی حاضر نیست این تفاوت را در جامعه به رسمیت بشناسد. بله، این نکته درست است که هر تفاوتی مایه برتری افراد بر دیگران نمیشود؛ اما چرا اگر کسی واقعا پیام خدا را آورده و دلیل کافی بیاورد که پیام خدا را آورده، سخنانش هیچ تفاوتی با سایر افراد نداشته باشد؟!
(توجه شود اگر دلیل کافی نیاورد، از بحث بیرون است؛ اما نکته مهم این است که اینان بدون اینکه دلیل طلب کنند، حکم خود را راندهاند)
6) «قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ»
اینان از طرفی خدا را «رحمان» میدانند، و رحمانیت یعنی آن رحمت گستردهای که بیمقدمه و به صرف وجود یک نیاز و حتی بدون اینکه مطالبهای باشد رحمت میفرستد، و از طرف دیگر میگویند خدای رحمان هیچ چیزی بر هیچ کس نازل نکرده است!
نکته فلسفه دین
آیا انسان تمام پیچ و خم مسیر سعادت خود را بدون هیچ نقصی میشناسد؟ آیا در مسیر سعادت انسان شیطانی که از زوایای روحی انسان باخبر است کمین نکرده؟ حتی اگر کسی ابلیس را هم قبول نداشته باشد، آیا افراد شروری که قصد سوءاستفاده و فریب انسان را داشته باشند در عالم به وفور یافت نمیشود؟ و در چنین دنیایی آیا اقتضای رحمت و مهربانی خداوند این است که با این انسان چند کلمه حرف بزند و وی را از خطرات و آسیبهای پیش رویش آگاه سازد، یا اینکه او را به حال خود رها سازد و کاری نداشته باشد که آیا او به دست خویش در پرتگاه هلاکت سقوط میکند و رهزنان معنویت وی را به تاراج میبرند یا خیر؟!
آنگاه اگر کسی رحمانیت خدا را جدی بگیرد، و خدا را به عنوان «رحمان» بشناسد، نازل کردن مطالبی از جانب خدا برای بشر را ضروری میشمرد یا منکر میشود؟!
نکته جامعهشناسی: سوء استفاده از قرائت رحمانی از کارهای خدا
در بحث از آیه 11 درباره سوء استفاده از قرائت رحمانی توضیحی گذشت.
(جلسه 758، تدبر5 http://yekaye.ir/ya-seen-36-11/)
در اینجا فقط میافزاییم که ظاهرا این سوءاستفادهها جدید نیست و این آیه نشان می دهد که بسیار سابقه دارد!
این تناقض بقدری شدید بوده که برخی احتمال دادهاند که چهبسا تعبیر «رحمان» در این آیه، نه محکیِ [= متن سخن] آنها بلکه حکایت آنها باشد؛ یعنی حکایت میکند از اینکه خدا با این گونه تکذیب کردنشان باز از حلم و رحمت نسبت به آنان دریغ نکرده است! (المیزان، ج17، ص73)۱
7) «إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ»
چرا به جای اینکه بگویند «ان انتم الا کاذبون: شما صرفا درغگویید»، گفتند «شما جز دروغ نمیگویید!»
الف. [چهبسا با توجه به سوابق آنها در جامعه] نمیخواستند آنان را به طور کلی انسانهای دروغگویی بشمارند، بلکه میخواهند بگویند این سخنی که الان گفتهاید (که ادعای رسالت کردید) سراسر دروغ است. (المیزان، ج17، ص73)
ب. ...
8) «قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ»
بعضی، تكليف و امر و نهی را مخالف رحمت الهی میدانند و گمان میكنند معنای رحمت، آزادی بیقيد و شرط و رها بودن انسان است. (تفسير نور، ج9، ص530)
به تعبیر دقیقتر، گمان میکنند لازمه آزادی، این است که خداوند چنان به حال خود رها کند که حتی راه درست را هم به انسان نشان ندهد!
9) «إِذْ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ ... إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ»
خدا ابتدا دو نفر را فرستاد؛ آن دو را تکذیب کردند؛ سپس آنان را به فرستادن نفر سومی تقویت کرد و عزت بخشید؛ اما باز هم آنان همه اینها را تکذیب کردند.
پس،
عزت بخشیدن و یاری خداوند لزوما به این معنا نیست که حتما پیروزی ظاهری به دست آید.
(این نکته تکملهای دارد که ان شاء الله در بحث از آیه 17 (جلسه764، تدبر 2 خواهد آمد)