📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتی وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ»
این آیه چه ربطی به مطالب قبل دارد؟
الف. در مقام تعلیل آیات قبل است؛ گویی میفرماید آنچه از حال و روز آن دو گروه گفتیم (که بر یکی عداب قطعی شد و دیگری از ذکر پیروی کرد و به اجر رسید)حتما همان طور است زیرا حیات همگان به دست ماست و اعمال و آثارشان هم نزد ما محفوظ است و ما از روی علم بود که از سرانجام اینها سخن گفتیم. (المیزان، ج17، ص66-67)۱
ب. این آیات، نه به عنوان علت، بلکه به عنوان هدف آیات قبل است؛ یعنی بعد از اینکه درباره رسالت پیامبر ص و عدم تاثیر انذار او در برخی، و تاثیر آن در برخی دیگر سخن گفت، بر این تاکید کرد که این انذار به خاطر یک عاقبتی است؛ برای موقعیتی که ما مردگان را زنده میکنیم در حالی که همه اعمال ماتقدم و ماتأخر آنها را ثبت و ضبط کردهایم و حساب همه چیز معلوم است و اینان باید نتیجه عمل خود را ببینند.
ج. شاید ارتباط اصلی بین آیه قبل و جمله اول این آیه است: اگر عدهای با لبیک گفتن به دعوت پیامبر ص انذار را پذیرا میشوند، خداوند آنان را به حیات طیبهای میرساند؛ و از این جهت حکایتگر ثمره آن اقدامی است که در آیه دیگری بدان دعوت کرد: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُم: ای كسانی كه ايمان آوردهايد، خدا و فرستاده او را اجابت نماييد هنگامی كه شما را به سوی چيزی میخواند كه به شما زندگی میبخشد» (انفال/24)
د. ...
2) «إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتی»
این جمله حاوی تاکیدات متعدد است؛ مانند آوردن حرف إنّ، استفاده از جمله اسمیه، آوردن ضمیر فصل (نحن)، و ... .
چرا این اندازه تاکید؟
الف. تا یاد بدهد که در برابر عقايد انحرافی و انكارآميز كافران، با صراحت و قاطعيّت سخن بگوييد. (تفسير نور، ج9، ص527)
ب. ...
3) «إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتی وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ»
مرگ پایان کار نیست، و اعمال ما در جهان گم نمیشود؛
خداوند هم همه مردگان را زنده میکند، و هم تمامی اعمال و ثمرات اعمال همگان ثبت و ضبط میکند.
4) «ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ»
مقصود از دو گانه «آنچه از پیش فرستادند» و «آثارشان» چیست؟
الف. اعمالی که انسان تا پیش از مرگش انجام میدهد و باقیات صالحاتی که در زمان حیاتش راه اندازی کرده و بعد از مرگ انسان ادامه دارد و ثمرهاش به او میرسد [اصطلاحاً: اعمال ماتقدَّم و ماتأخَّر] (المیزان، ج17، ص66)
ب. اعمالی که اثری بر آنها مترتب نبوده و اعمالی که اثری داشته است. (جبائی، به نقل از مجمع البيان، ج8، ص653)
که منظور از این مطلب میتواند عبارت باشد از:
ب.1. جایی که نیت کرده است؛ و جایی که نیت کرده و به عمل انجامیده است. (به نقل از المیزان، ج17، ص66)
ب.2. خود اعمال و آثاری که بر آن اعمال بار میشود.
ب.3. کاری که انسان انجام می دهد و رها میشود، و کاری که رها نمیشود و همچنان اثراتش باقی میماند.
ب.4. عملی که در خلوت رخ میدهد و اثر اجتماعی ندارد و اثرش تنها در خود شخص است؛ و عملی که اثر اجتماعی دارد و در زندگی ویا هدایت و ضلالت دیگران موثر است.
ب.5. ...
ج. اولی اعمال عادی افراد است و دومی کارهایی که به صورت تاسیس یک سنت خوب یا بدی است و دیگران بدان اقتدا میکنند در نسلهای بعدی ادامه مییابد (حدیث3؛ و نیز: مجمع البيان، ج8، ص653)
د. اولی کل اعمال است و دومی قدمهایی که اینان برای رفتن به مسجد برمیدارند (شأن نزول؛ و نیز مجمع البيان، ج8، ص653) و اگر بخواهیم این را یک عنوان عام بدهیم؛ یعنی خود اعمال، و مقدمات آن عمل (از این جهت که افراد به خود عمل توجه دارند اما غالبا توجه ندارند که سختیها و زحمتهایی که مقدمه یک عمل است نیز اجر و ثواب دارد؛ و تفاوت است بین دو نفر که عمل واحدی انجام میدهند اما یکی با زحمت و دیگری بسادگی.)
ه. ...
5) «نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ»
نه فقط اعمال، بلكه همه آثار آن نيز ثبت میشود و در حساب قيامت لحاظ میگردد. (تفسير نور، ج9، ص527)
ثمره اخلاقی- اجتماعی
انسان، تنها ضامن اعمال خود نيست، بلكه مسئول پيامدهای آن نيز هست. (تفسير نور، ج9، ص527)
6) «إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتی وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ»
حکایت
عیسی بن مستفاد میگوید امام کاظم ع فرمود که خدمت [پدرم] امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه:
آيا چنين نبود كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام، نويسنده وصيّت بود و رسول خدا صلی الله عليه و آله، بر آن حضرت املاء میفرمود، و جبرئيل و فرشتگان مقرّب عليهم السلام، گواه بودند؟!
امام صادق عليه السلام مدّتی طولانی سر به زير افكند، بعد از آن، فرمود:
ای ابوالحسن، آنچه گفتی، واقع شد، وليكن:
در هنگامی كه آن امر [= رحلت از دنیا] بر رسول خدا صلی الله عليه و آله نازل شد، آن وصيّت از نزد خدا فرود آمد، در حالتی كه نوشته بود محكم، و جبرئيل آن را فرود آورد، و با امينان خدای تبارك و تعالی از فرشتگان.
پس جبرئيل عليه السلام عرض كرد كه: يا محمد! بفرما كه هر كه را نزد تو است، بيرون كنند، مگر وصی تو تا آن را از ما بگيرد، و تو ما را شاهد بگيری به اينكه آن نامه را به او دادی و او ضامن شد كه عمل كند به آنچه در آن است و مقصود جبرئيل عليه السلام از وصی، علی عليه السلام بود.
پس پيغمبر صلی الله عليه و آله امر فرمود كه: هر كه را كه در آن اطاق بود، بيرون كردند، غير از علی عليه السلام؛ و فاطمه عليها السلام در ميانه پرده و در بود.
پس جبرئيل عليه السلام عرض نمود كه: محمد! پروردگارت تو را سلام میرساند و میفرمايد كه: اين نوشته آن چيزی است كه پيش از اين با تو عهد كرده بودم و خبر داده بودم، و بر تو شرط كرده بودم و خودم به اين نوشته بر تو شهادت دادم، و فرشتگان خود را در باب آن بر تو شاهد گرفتم، و من يا محمد، كافيم كه شاهد باشم.
حضرت فرمود كه: پس بند بند پيغمبر صلی الله عليه و آله به لرزه در آمد و فرمود كه: ای جبرئيل، پروردگار من است كه سلام است و سلام از اوست، و سلام به او بر میگردد. راست فرموده پروردگار من عزّوجلّ، و در حق من نیکی کرد، آن نوشته را بياور.
پس جبرئيل آن را تسليم آن حضرت نمود، و او را از جانب خدا امر فرمود كه: به حضرت امير المؤمنين عليه السلام تسليم نمايد.
آنگاه فرمود كه: اين را بخوان.
پس [امير المؤمنين] آن را حرف به حرف خواند.
پس حضرت رسول صلی الله عليه و آله فرمود كه: يا علی، اين عهد پروردگار من تبارك و تعالی است كه با من كرده بود، و شرطی است كه بر من گرفته، و امانت اوست؛
و من تبليغ رسالت كردم و خيرخواهی نمودم، و ادای امانت كردم.
پس علی عليه السلام عرض كرد كه: پدر و مادرم فدای تو باد، من شهادت میدهم به تبليغ و خيرخواهی و تصديق تو؛ و برای تو شهادت میدهد گوش و چشم و گوشت و خون من.
جبرئيل عرض كرد كه: و من از برای شما از جمله گواهانم.
بعد از آن رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود كه: يا علی، وصيّت مرا گرفتی و شناختی آن را و ضامن شدی برای خدا و برای من كه وفا كنی به آنچه در آن است؟!
علی عليه السلام عرض كرد: آری، پدر و مادرم فدای تو باد، بر من است ضمان آن و بر خداست كه مرا ياری كند و توفيق دهد، كه آنها را به جا آورم.
پس رسول خدا صلی الله عليه و آله فرمود كه: يا علی، من می خواهم بر تو شاهد بگيرم تا در روز قيامت برای من شهادت دهند كه من آن را به تو تسليم كردم، و از تو پيمان گرفتم.
علی عليه السلام عرض كرد: آری، شاهد بگير.
پيغمبر صلی الله عليه و آله فرمود كه: جبرئيل و ميكائيل اكنون ميان من و تو حاضرند، و فرشتگان مقرّب همراه ايشانند، تا ايشان را بر تو شاهد بگيرم.
علی عليه السلام عرض كرد: آری، بايد كه ايشان شاهد باشند و من نيز ايشان را شاهد میگيرم، پدر و مادرم فدای تو باد.
پس رسول خدا صلی الله عليه و آله ايشان را شاهد گرفت ؛ و در آنچه پيغمبر به امر جبرئيل در آنچه خدای عزّوجلّ او را امر فرموده بود، بر علی شرط نمود اين بود كه به آن حضرت فرمود كه: يا علی، وفا میكنی به آنچه در اين وصيّت نامه نوشته شده است از: دوستی هر كه خدا و رسول او را دوست دارد، و بيزاری و دشمنی با هر كه خدا و رسول او را دشمن دارد، و تبرّی نمودن از ايشان، [و نیز] بر صبری كه از تو ناشی شود، بر فرو خوردن خشم، و بر رفتن حقّت، و غصب كردن خمست، و دريدن پرده حرمتت (كه آن را رعايت نكنند).
عرض كرد: آری، يا رسول اللَّه، قبول كردم. پس حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمود كه:
سوگند ياد میكنم به آن كسی كه دانه را شكافته و گياه را بيرون آورده و بندگان را آفريده، كه هر آينه شنيدم كه جبرئيل عليه السلام به حضرت پيغمبر صلی الله عليه و آله میگفت كه: يا محمد، به علی خبر بده كه حرمت او هتک خواهد شد و حرمت او حرمت خدا و حرمت رسول خدا صلی الله عليه و آله است و او را مطلّع كن بر اينكه ريشش به خون تازه كه از سرش میآيد، رنگ خواهد شد. [امير المؤمنين عليه السلام فرمود ] هنگامی كه اين سخن را از امين خدا جبرئيل عليه السلام فهميدم، فریادی زدم، بر رو در افتادم و گفتم: آری، قبول كردم و راضی شدم، و هر چند كه هتك حرمت من شود و سنّتهای پيغمبر معطّل گردد، و كتاب خدا دريده شود، و كعبه خراب شود، و ريشم به خون تازه كه از سرم آيد، رنگ شود. و صبر خواهم كرد، و با خدا حساب خواهم نمود تا بر تو وارد شوم.
بعد از آن، رسول خدا صلی الله عليه و آله حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السلام را طلبيد، و بر ايشان اعلام فرمود مثل آنچه را كه به امير المؤمنين اعلام فرموده بود، و ايشان، مثل آنچه آن حضرت عرض كرده بود، عرض كردند. پس وصيّت نامه مهر شده به مهرهايی از طلا كه آتش به آن نرسيده بود، تسليم امير المؤمنين عليه السلام شد».
عيسی میگويد كه: به خدمت حضرت امام کاظم عليه السلام عرض كردم كه: پدر و مادرم فدای تو باد، آيا نمیفرمايی كه در آن وصيّت نامه چه بود؟
حضرت فرمود كه: سنّتهای خدا و سنّتهای رسول او.
عرض كردم كه: آيا در وصيّت نامه بود كه بر امير المؤمنين عليه السلام به ظلم چیره خواهند شد، و با آن حضرت عليه السلام مخالفت خواهند كرد؟
حضرت فرمود: آری، به خدا سوگند كه شیء به شیء و حرف به حرف؛ آیا سخن خدای عزّوجلّ را نشنيدهای كه میفرمايد: «همانا ما آنیم که مردگان را زنده میکنیم و آنچه از پیش فرستادند و آثارشان [= نتایج و ثمرات کارهایشان] را مینگاریم و هر چیزی باشد آن را در امامی روشنگر احصاء کردهایم» (یس/12)
و حضرت فرمود: «به خدا سوگند، كه رسول خدا صلی الله عليه و آله به امير المؤمنين عليه السلام و فاطمه عليها السلام فرمود آيا آنچه را كه نزد شما ارائه کردم فهمیدید و قبول کردید؟
عرض كردند: بلی، فهميديم و قبول نموديم و صبر میکنیم بر آنچه ما را اندوهناك گرداند و به خشم آورد.
الكافي، ج1، ص281-283
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ عِيسَی بْنِ الْمُسْتَفَادِ أَبِي مُوسَی الضَّرِيرِ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ ع قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَ لَيْسَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع كَاتِبَ الْوَصِيَّةِ وَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمُمْلِي عَلَيْهِ وَ جَبْرَئِيلُ وَ الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ ع شُهُودٌ قَالَ فَأَطْرَقَ طَوِيلًا ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ قَدْ كَانَ مَا قُلْتَ وَ لَكِنْ حِينَ نَزَلَ بِرَسُولِ اللَّهِ ص الْأَمْرُ نَزَلَتِ الْوَصِيَّةُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ كِتَاباً مُسَجَّلًا نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِيلُ مَعَ أُمَنَاءِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی مِنَ الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ مُرْ بِإِخْرَاجِ مَنْ عِنْدَكَ إِلَّا وَصِيَّكَ لِيَقْبِضَهَا مِنَّا وَ تُشْهِدَنَا بِدَفْعِكَ إِيَّاهَا إِلَيْهِ ضَامِناً لَهَا يَعْنِي عَلِيّاً ع
فَأَمَرَ النَّبِيُّ ص بِإِخْرَاجِ مَنْ كَانَ فِي الْبَيْتِ مَا خَلَا عَلِيّاً ع وَ فَاطِمَةُ فِيمَا بَيْنَ السِّتْرِ وَ الْبَابِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ رَبُّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ هَذَا كِتَابُ مَا كُنْتُ عَهِدْتُ إِلَيْكَ وَ شَرَطْتُ عَلَيْكَ وَ شَهِدْتُ بِهِ عَلَيْكَ وَ أَشْهَدْتُ بِهِ عَلَيْكَ مَلَائِكَتِي وَ كَفَی بِي يَا مُحَمَّدُ شَهِيداً قَالَ فَارْتَعَدَتْ مَفَاصِلُ النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا جَبْرَئِيلُ رَبِّي هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَيْهِ يَعُودُ السَّلَامُ صَدَقَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَرَّ هَاتِ الْكِتَابَ فَدَفَعَهُ إِلَيْهِ وَ أَمَرَهُ بِدَفْعِهِ إِلَی أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ لَهُ اقْرَأْهُ فَقَرَأَهُ حَرْفاً حَرْفاً فَقَالَ يَا عَلِيُّ هَذَا عَهْدُ رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَی إِلَيَّ وَ شَرْطُهُ عَلَيَّ وَ أَمَانَتُهُ وَ قَدْ بَلَّغْتُ وَ نَصَحْتُ وَ أَدَّيْتُ فَقَالَ عَلِيٌّ ع وَ أَنَا أَشْهَدُ لَكَ بِأَبِي وَ أُمِّي أَنْتَ بِالْبَلَاغِ وَ النَّصِيحَةِ وَ التَّصْدِيقِ عَلَی مَا قُلْتَ- وَ يَشْهَدُ لَكَ بِهِ سَمْعِي وَ بَصَرِي وَ لَحْمِي وَ دَمِي فَقَالَ جَبْرَئِيلُ ع وَ أَنَا لَكُمَا عَلَی ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَلِيُّ أَخَذْتَ وَصِيَّتِي وَ عَرَفْتَهَا وَ ضَمِنْتَ لِلَّهِ وَ لِيَ الْوَفَاءَ بِمَا فِيهَا فَقَالَ عَلِيٌّ ع نَعَمْ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي عَلَيَّ ضَمَانُهَا وَ عَلَی اللَّهِ عَوْنِي وَ تَوْفِيقِي عَلَی أَدَائِهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَلِيُّ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُشْهِدَ عَلَيْكَ بِمُوَافَاتِي بِهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَقَالَ عَلِيٌّ ع نَعَمْ أَشْهِدْ فَقَالَ النَّبِيُّ ص إِنَّ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَكَ الْآنَ وَ هُمَا حَاضِرَانِ مَعَهُمَا الْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ لِأُشْهِدَهُمْ عَلَيْكَ فَقَالَ نَعَمْ لِيَشْهَدُوا وَ أَنَا بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي أُشْهِدُهُمْ
فَأَشْهَدَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ كَانَ فِيمَا اشْتَرَطَ عَلَيْهِ النَّبِيُّ بِأَمْرِ جَبْرَئِيلَ ع فِيمَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ قَالَ لَهُ يَا عَلِيُّ تَفِي بِمَا فِيهَا مِنْ مُوَالاةِ مَنْ وَالَی اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْبَرَاءَةِ وَ الْعَدَاوَةِ لِمَنْ عَادَی اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ عَلَی الصَّبْرِ مِنْكَ وَ عَلَی كَظْمِ الْغَيْظِ وَ عَلَی ذَهَابِ حَقِّي وَ غَصْبِ خُمُسِكَ وَ انْتِهَاكِ حُرْمَتِكَ فَقَالَ نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَبْرَئِيلَ ع يَقُولُ لِلنَّبِيِّ يَا مُحَمَّدُ عَرِّفْهُ أَنَّهُ يُنْتَهَكُ الْحُرْمَةُ وَ هِيَ حُرْمَةُ اللَّهِ وَ حُرْمَةُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلَی أَنْ تُخْضَبَ لِحْيَتُهُ مِنْ رَأْسِهِ بِدَمٍ عَبِيطٍ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَصَعِقْتُ حِينَ فَهِمْتُ الْكَلِمَةَ مِنَ الْأَمِينِ جَبْرَئِيلَ حَتَّی سَقَطْتُ عَلَی وَجْهِي وَ قُلْتُ نَعَمْ قَبِلْتُ وَ رَضِيتُ وَ إِنِ انْتَهَكَتِ الْحُرْمَةُ وَ عُطِّلَتِ السُّنَنُ وَ مُزِّقَ الْكِتَابُ وَ هُدِّمَتِ الْكَعْبَةُ وَ خُضِبَتْ لِحْيَتِي مِنْ رَأْسِي بِدَمٍ عَبِيطٍ صَابِراً مُحْتَسِباً أَبَداً حَتَّی أَقْدَمَ عَلَيْكَ
ثُمَ دَعَا رَسُولُ اللَّهِ ص- فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ أَعْلَمَهُمْ مِثْلَ مَا أَعْلَمَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالُوا مِثْلَ قَوْلِهِ فَخُتِمَتِ الْوَصِيَّةُ بِخَوَاتِيمَ مِنْ ذَهَبٍ لَمْ تَمَسَّهُ النَّارُ وَ دُفِعَتْ إِلَی أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع
فَقُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي أَ لَا تَذْكُرُ مَا كَانَ فِي الْوَصِيَّةِ فَقَالَ سُنَنُ اللَّهِ وَ سُنَنُ رَسُولِهِ- فَقُلْتُ أَ كَانَ فِي الْوَصِيَّةِ تَوَثُّبُهُمْ وَ خِلَافُهُمْ عَلَی أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ نَعَمْ وَ اللَّهِ شَيْئاً شَيْئاً وَ حَرْفاً حَرْفاً أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتی وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ وَ اللَّهِ لَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص- لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةَ ع أَ لَيْسَ قَدْ فَهِمْتُمَا مَا تَقَدَّمْتُ بِهِ إِلَيْكُمَا وَ قَبِلْتُمَاهُ فَقَالا بَلَی وَ صَبَرْنَا عَلَی مَا سَاءَنَا وَ غَاظَنَا.
با توجه به کثرت تدبرها بقیه موارد فردا تقدیم میشود
7) «نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ»
مراد از «کتابتِ» آنچه از پیش فرستادند و آثارشان، چیست؟
الف. ثبت و ضبط اعمال توسط فرشتگان (المیزان، ج17، ص66) یعنی همان که در جای دیگر فرمود «كِراماً كاتِبين؛ يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُون: نویسندگانی بزرگوار، میدانند آنچه انجام میدهید» (انفطار/12-13)
ب. همان احصاء آنان در کتاب مبین و لوح محفوظ ([که در ادامه آیه بدان اشاره شده] ، هر چند که برخی بر این باورند که چون این خاص اعمال و آثار آنها بود و آن عام (هر چیزی) است و این با تعبیر «نکتب» بود و آن با تعبیر «أحصیناه»، پس اینها دو چیزند؛ و توضیح دادهاند که دست کم سه دسته ثبت و کتابت برای کارهای انسانها هست:
کتاب عمل هر شخص: «وَ كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ كِتاباً يَلْقاهُ مَنْشُوراً» (اسراء/13)؛
کتابی که اعمال هر امتی در آن ثبت میشود: «كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعی إِلی كِتابِهَا» (جاثیه/28)؛
کتابی که همه چیز در آن ثبت شده است «وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ» (انعام/59). (المیزان، ج17، ص67)
ج. ...
8) «نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ»
چرا خداوند تاکید میکند که هم اعمال و آثار ما ثبت میشود و هم همه چیزها در امام مبینی احصاء شده است؟
الف. توجه به تنوع شاهدها و ثبت اعمال، انگیزه انجام کارهای خوب و ترک کارهای بد را افزایش میدهد. (متشابه القرآن و مختلفه (لابن شهر آشوب)، ج2، ص95)۲
ب. تاکیدی است بر حساب و کتاب دقیق عالم؛ که چیزی در نظام عالم گم نمیشود و از قلم نمیافتد تا مبادا با دیدن اینکه بدکاری ظاهرا از چنگ قانون گریخت ویا نیکوکاری با مشکلات مواجه شد و ثمره کارهایش در دنیا را ندید، گمان شود که در عالم حساب و کتابی در کار نیست.
ج. ...
9) «كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ»
هم دستگاه محاسباتی خداوند بسیار دقيق است. (تفسير نور، ج9، ص527)
و هم همه چیز عالم حسابشده است.
10) «كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ»
مراد از «امام مبین»ی که همه چیز در آن احصاء شده است، چیست؟
الف. همان امامی است که از جانب خداوند برای هدایت انسانها مامور شده است. (حدیث4 به بعد)
ب. لوح محفوظ است (مجمع البيان، ج8، ص654) و از این جهت به لوح محفوظ امام مبین گفته شده که چون مشتمل بر قضای حتمی خداست، گویی امری است که همه موجودات بدان اقتدا، و به پیروی از او عمل میکنند؛ چنانکه در جای دیگر عمل همگان را به منزله نسخهبرداری از کتاب حق خدا معرفی کرد: «هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ: اين کتاب ماست كه بر شما بهحق سخن میگويد همانا ما از آنچه شما انجام میداديد نسخه برمیداشتيم» (جاثيه/29)
ج. مقصود علم تفصیلی خداوند است به اشیاء [قبل از آفرینش آنها و اینکه نظام عالم بر اساس علم خدا واقع میشود] (مجمع البيان، ج8، ص654)۳
د. مقصود نامههای اعمال است؛ و از این جهت مُبین نامیده شده که اثرش مندرس نمیگردد. (حسن، به نقل از مجمع البيان، ج8، ص654)
د. ...
یادآوری
با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، هیچ بعدی نیست که همه این معانی مستقلا در آیه مورد نظر بوده باشد.
11) «كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ»
امامت مقامی است که کسی که آن مقام را دارد به همه چیز احاطه علمی دارد.
اما چرا او باید چنین علمی داشته باشد؟
الف. امام هدایتگر انسانها به سوی مقصد نهایی آنهاست؛ او باید همه چیز را بداند تا هرآنچه را مورد نیاز هر انسانی است [بویژه که انسان قرار است مقام خلیفةاللهی را به دست آورد] پاسخگو باشد. (حدیث8)
ب. امامت مقامی است که واسطه فیض الهی در عالم است، و از این رو، چیز در عالم واقع نمیشود مگر اینکه از مسیر او میگذرد؛ از این رو به همه چیز علم دارد.
ج. ...
نکته انسانشناسی
برخی گمان میکنند از آنجا که پیامبر اکرم ص و ائمه ع هم انسان بودند، باور به علم فراگیر ائمه ع باوری غلوآمیز و خلاف تعالیم قرآن است.
این آیه شاهد خوبی است که این باور، یک باور قرآنی است؛ و اعتراض آنها ناشی از این است که مقام حقیقی انسان و مراتبی که در عالم میتواند به دست آورد، ناآشنایند.
البته پیامبر ص و ائمه ع انساناند؛ اما مقام انسان، فقط خور و خواب و خشم و شهوت نیست؛ که اگر افق کسی بسیار متعالیتر ازینها شد در انسان بودن او تردید شود؛ بلکه به قول سعدی:
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مقام آدمیت.
12) «كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ»
حکایت
از عمار یاسر روایت شده است:
در یکی از جنگها با امیرالمومنین ع بودم که به وادیای رسیدیم که پر از مورچه بود.
گفتم: یا امیرالمومنین! آیا احدی از مخلوقات خداوند متعال هست که تعداد اینها را بداند؟
فرمود: بله، عمار! من شخصی را میشناسم که هم تداد اینها را میداند و هم میداند چه تعدادشان نر و چه تعداد ماده در میانشان هست!
گفتم: مولای من! آن خص کیست؟
فرمود: عمار! مگر در سوره یاسین نخواندهای که فرمود «و هر چیزی باشد آن را در امامی مبین احصاء کردهایم» (یس/12)
گفتم: بله مولای من!
فرمود: من آن امام مبین هستم.
الفضائل (لابن شاذان القمي)، ص94؛ الروضة في فضائل أمير المؤمنين ع (لابن شاذان القمي)، ص26
عَنْ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي بَعْضِ غَزَوَاتِهِ فَمَرَرْنَا بِوَادٍ مَمْلُوءٍ نَمْلًا.
فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، أَ تَرَی (يَكُونُ) أَحَداً مِنْ خَلْقِ اللَّهِ تَعَالَی يَعْلَمُ كَمْ عَدَدُ هَذَا (النَّمْلِ)؟
قَالَ: نَعَمْ يَا عَمَّارُ، أَنَا أَعْرِفُ رَجُلًا يَعْلَمُ عَدَدَهُ، وَ كَمْ فِيهِ مِنْ ذَكَرٍ؟ وَ كَمْ فِيهِ مِنْ أُنْثَی؟
فَقُلْتُ: وَ مَنْ ذَلِكَ الرَّجُلُ يَا مَوْلَايَ؟
فَقَالَ: يَا عَمَّارُ، أَ مَا قَرَأْتَ فِي سُورَةِ يس «وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» فَقُلْتُ: بَلَی يَا مَوْلَايَ، فَقَالَ: أَنَا ذَلِكَ الْإِمَامُ الْمُبِينُ.
شیخ طوسی در کتاب مصباح الانوار خود شبیه این حادثه را در موقعیتی دیگر بین ابوذر و امیرالمومنین ع روایت کرده است (به نقل از تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص480؛ البرهان في تفسير القرآن، ج4، ص569)۴
13) «كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ»
حکایت
این مورد چون درکش برای بسیاری از مخاطبان سنگین است و زمینه سوءتفاهم دارد ترجمه نکردم و در کانال نگذاشتم:
قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ حَمْدَانَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَی الْفَارِسِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْقُمِّيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْكَرْخِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مِهْرَانَ الْأَهْوَازِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ الزَّاهِرِيِّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ الْجُعْفِيِّ عَنْ مَوْلَانَا الصَّادِقِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) قَالَ الْمُفَضَّلُ:
دَعَانِي سَيِّدِيَ الصَّادِقُ فِي جُنْحِ اللَّيْلِ وَ هُوَ مُقْتَمٌّ أَسْوَدُ فَحَضَرْتُ دَارَهُ وَ هِيَ تَزْهَرُ نُوراً بِلَا ظُلْمَةٍ فَلَمَّا امْتَثَلْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ قَالَ يَا مُفَضَّلُ: مُرْ صَفْوَاناً يُصْلِحْ لِي عَلَی نَاقَتِيَ السَّعْدَاءِ رَحْلَهَا وَ أَقِمْ فِي الْبَابِ إِلَی وَقْتِ رُجُوعِي إِلَيْكَ
قَالَ ثُمَّ خَرَجَ مَوْلَايَ الصَّادِقُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ قَدْ أَحْضَرَ صَفْوَانُ النَّاقَةَ وَ أَصْلَحَ رَحْلَهَا فَاسْتَوَی عَلَيْهَا وَ أَثَارَهَا ثُمَّ قَالَ يَا صَفْوَانُ: خُذْ بِحِقَابِ النَّاقَةِ وَ ارْتَدِفْ،
قَالَ: فَفَعَلَ صَفْوَانُ ذَلِكَ وَ مَرَّتِ النَّاقَةُ كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ أَوْ كَاللَّحْظِ السَّرِيعِ وَ جَلَسْتُ بِالْبَابِ حَتَّی مَضَی مِنَ اللَّيْلِ سَبْعُ سَاعَاتٍ مِنْ وَقْتِ رُكُوبِ سَيِّدِيَ الصَّادِقِ مِنْهُ السَّلَامُ.
قَالَ الْمُفَضَّلُ: فَرَأَيْتُ النَّاقَةَ وَ هِيَ كَجَنَاحِ الطَّيْرِ وَ قَدِ انْقَضَّتْ إِلَی الْبَابِ، وَ نَزَلَ عَنْهَا مَوْلَايَ مِنْهُ السَّلَامُ فَانْقَلَبَ صَفْوَانُ إِلَی الْأَرْضِ خَافِتاً فَأَمْهَلْتُهُ وَ أَقْبَلْتُ أَنْظُرُ إِلَی النَّاقَةِ، وَ هِيَ تَخْفِقُ وَ الْعَرَقُ يَجْرِي مِنْهَا حَتَّی ثَابَ صَفْوَانُ
فَقُلْتُ: خُذْ نَاقَتَكَ إِلَيْكَ وَ عَدَلَ إِلَی أَنْ خَرَجَ مُغِيثٌ خَادِمُ مَوْلَايَ الصَّادِقِ،
فَقَالَ ع سَلْ يَا مُفَضَّلُ صَفْوَاناً عَمَّا رَأَی، وَ يَا صَفْوَانُ حَدِّثْهُ وَ لَا تَكْتُمْهُ.
قَالَ: فَجَلَسَ صَفْوَانُ بَيْنَ يَدَيَّ، وَ قَالَ: يَا مُفَضَّلُ أُخْبِرُكَ بِالَّذِي رَأَيْتُ اللَّيْلَةَ فَقَدْ أَذِنَ لِي مَوْلَايَ،
قُلْتُ: نَعَمْ،
قَالَ: أَمَرَنِي سَيِّدِي (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَارْتَدَفْتُ عَلَی النَّاقَةِ، وَ لَمْ أَعْلَمْ أَنَا فِي سَمَاءٍ أَمْ فِي أَرْضٍ غَيْرَ أَنِّي احُسُّ فِي النَّاقَةِ وَ هِيَ كَأَنَّهَا الْكَوْكَبُ الْمُنْقَضُّ حَتَّی أَنَاخَتْ وَ نَزَلَ مَوْلَايَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ نَزَلْتُ وَ صَلَّی رَكْعَتَيْنِ وَ قَالَ: يَا صَفْوَانُ صَلِّ وَ اعْلَمْ أَنَّكَ فِي بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ، قَالَ: فَصَلَّيْتُ ثُمَّ رَكِبْتُ وَ ارْتَدَفْتُ،
وَ هَبَّتِ النَّاقَةُ كَهُبُوبِ الرِّيحِ الْعَاصِفِ، ثُمَّ انْقَضَّتْ فَأَنَاخَتْ فَنَزَلَ مَوْلَايَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقَالَ: صَلِّ يَا صَفْوَانُ رَكْعَتَيْنِ وَ اعْلَمْ أَنَّكَ فِي الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی، قَالَ: ثُمَّ رَكِبَ وَ ارْتَدَفْتُ وَ سَارَتِ النَّاقَةُ وَ هَبَطَتْ فَأَنَاخَتْ فَنَزَلَ مَوْلَايَ عَنْهَا وَ نَزَلْتُ فَصَلَّی رَكْعَتَيْنِ. ثُمَّ قَالَ: صَلِّ يَا صَفْوَانُ وَ اعْلَمْ بِأَنَّكَ بَيْنَ قَبْرِ جَدِّي (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ مِنْبَرِهِ قَالَ: فَصَلَّيْتُ
فَقَالَ: يَا صَفْوَانُ ارْتَدِفْ مِنْ وَرَائِي فَارْتَدَفْتُ فَسَارَتْ مِثْلَ سَيْرِهَا وَ انْقَضَّتْ فَنَزَلَ مَوْلَايَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ صَلَّی وَ صَلَّيْتُ فَقَالَ: يَا صَفْوَانُ أَنْتَ عَلَی جَبَلِ طُورِ سَيْنَاءَ الَّذِي كَلَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)
ثُمَّ رَكِبَ وَ ارْتَدَفْتُ وَ انْقَضَّتْ فَنَزَلَ عَنْهَا، وَ نَزَلْتُ فَإِذَا هُوَ يَجْهَشُ بِالْبُكَاءِ وَ يَقُولُ: جَلَلْتَ مِنْ مَقَامٍ مَا أَعْظَمَكَ، وَ مَصْرَعٍ مَا أَجَلَّكَ، أَنْتَ وَ اللَّهِ الْبُقْعَةُ الْمُبَارَكَةُ وَ الرَّبْوَةُ ذَاتُ قَرارٍ وَ مَعِينٍ، وَ فِيكَ وَ اللَّهِ كَانَتِ الشَّجَرَةُ الَّتِي كَلَّمَ اللَّهُ مِنْهَا مُوسَی (عَلَيْهِ السَّلَامُ) مَا أَطْوَلَ حُزْنَنَا بِمُصَابِنَا فِيكَ إِلَی أَنْ يَأْخُذَ اللَّهُ بِحَقِّنَا قَالَ: وَ تَكَلَّمَ بِكَلَامٍ خَفِيٍّ عَنِّي ثُمَّ صَلَّی رَكْعَتَيْنِ وَ صَلَّيْتُ وَ أَنَا أَبْكِي وَ أُخْفِي بُكَائِي
ثُمَّ رَكِبَ وَ ارْتَدَفْتُ فَنَزَلَ عَنْ قَرِيبٍ لَنَا وَ صَلَّی وَ صَلَّيْتُ قَالَ: يَا صَفْوَانُ هَلْ تَعْلَمُ أَيْنَ أَنْتَ؟ قُلْتُ: يَا مَوْلَايَ عَرِّفْنِي حَتَّی أَعْرِفَ، قَالَ: أَنْتَ بِالْغَرِيَّيْنِ فِي الذَّكَوَاتِ الْبِيضِ فِي الْبُقْعَةِ الَّتِي دُفِنَ فِيهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ). قَالَ: فَقُلْتُ يَا مَوْلَايَ فَاجْعَلْ لِي إِلَيْهَا دَلِيلًا، قَالَ: وَيْحَكَ بِعَهْدِي أَوْ بَعْدِي، قَالَ فَقُلْتُ يَا مَوْلَايَ بِعَهْدِكَ وَ بَعْدَكَ قَالَ عَلَی أَنَّكَ لَا تَدُلُّ عَلَيْهَا وَ لَا تَزُورُهَا إِلَّا بِأَمْرِي قَالَ: فَقُلْتُ يَا مَوْلَايَ إِنِّي لَا أَدُلُّ عَلَيْهَا وَ لَا أَزُورُهَا إِلَّا بِأَمْرِكَ، قَالَ خُذْ يَا صَفْوَانُ مِنَ الشَّعِيرِ الَّذِي تَزَوَّدْتَهُ النَّاقَةَ فَانْثُرْ مِنْهُ حَبّاً إِلَی مَسْجِدِ السَّهْلَةِ وَ بَكِّرْ عَلَيْهِ تَسْتَدِلُّ وَ تَعْرِفُ الْبُقْعَةَ بِعَيْنِهَا وَ زُرْهَا إِذَا شِئْتَ، وَ لَا تُظْهِرْهَا لِأَحَدٍ إِلَّا مَنْ تَثِقُ بِهِ وَ مَنْ يَتْلُونِي مِنَ الْأَئِمَّةِ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ) إِلَی وَقْتِ ظُهُورِ مَهْدِيِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ) ثُمَّ يَكُونُ الْأَمْرُ إِلَی اللَّهِ وَ يَظْهَرُ فِيهَا مَا يَشَاءُ حَتَّی تَكُونَ مَعْقِلًا لِشِيعَتِنَا وَ تَضَرُّعاً إِلَی اللَّهِ وَ وَسِيلَةً لِلْمُؤْمِنِينَ.
قَالَ الْمُفَضَّلُ: فَظَلْتُ بَاقِيَ لَيْلَتِي رَاكِعاً وَ سَاجِداً أَسْأَلُ اللَّهَ بَقَائِي إِلَی صَبَاحِ ذَلِكَ الْيَوْمِ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ دَخَلْتُ عَلَی مَوْلَايَ مِنْهُ السَّلَامُ فَقُلْتُ أُرِيدُ الْفَوْزَ الْعَظِيمَ وَ السَّعْيَ إِلَی الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ الَّتِي بَيْنَ الذَّكَوَاتِ الْبِيضِ فِي الْغَرِيَّيْنِ
قَالَ: امْضِ وَفَّقَكَ اللَّهُ يَا مُفَضَّلُ وَ صَفْوَانُ مَعَكَ
قَالَ الْمُفَضَّلُ: فَأَخَذَ بِيَدِي وَ قَصَدْتُ مَسْجِدَ السَّهْلَةِ، ثُمَّ اسْتَدْلَلْنَا بِالْحَبَّاتِ الشَّعِيرِ الْمَنْثُورَةِ حَتَّی وَرَدْنَا الْبُقْعَةَ فَلُذْنَا بِهَا وَ زُرْنَا وَ صَلَّيْنَا وَ رَجَعْنَا وَ أَنْفُسُنَا مَرِيضَةٌ خَوْفاً مِنْ أَنْ لَا نَكُونَ وَرَدْنَا الْبُقْعَةَ بِعَيْنِهَا،
قَالَ: وَ دَخَلْنَا مِنْ مَزَارِنَا مِنْهَا إِلَی مَوْلَانَا الصَّادِقِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَوَقَفْنَا بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ: وَ اللَّهِ يَا مُفَضَّلُ وَ يَا صَفْوَانُ مَا خَرَجْتُمَا عَنِ الْبُقْعَةِ عَقْداً وَاحِداً وَ لَا نَقَصْتُمَا عَنْهَا قَدَماً فَقُلْنَا: الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَكَ يَا مَوْلَايَ وَ شُكْراً لِهَذِهِ النِّعْمَةِ وَ قَرَأَ: «وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ كِتاباً» وَ قَوْلُهُ: »وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ».
الهداية الكبری، ص96-98