1) «وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما»: خدا آدم را به عنوان خلیفه خود قرار داد. اما برای این مقام با او عهدی بست، و از او کاری خواست: «هرکاری میخواهی بکن، فقط این سراغ این درخت نرو» طبق روایات کمتر از یک روز طول کشید که با فریب شیطان آدم سراغ آن درخت رفت.
چرا؟ میخواست با خدا مخالفت کند؟
نه! بلکه فراموش کرد!
چرا؟
چون جدی نگرفته بود! چون عزم نداشت! به همین سادگی!
همه مشکلات ما و تمام راههای نفوذ شیطان به همین یک مساله ساده برمیگردد!
بیهوده نیست که امیرالمومنین ع فرمود: «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِه» (نهجالبلاغه، حکمت47) و بیهوده نیست که همین میزان عزم است که پیامبران اولیالعزم را از بقیه انسانها، بلکه حتی از بقیه پیامبران برتر کرده است؛ آن هم چه عزمی! نه فقط عزم اصلاح امت و مردم زمان خود را کردند؛ بلکه عزم کردند اقداماتی را تا زمان بعثت پیامبر خاتم، بلکه تا ظهور مهدی. (حدیث3)
اگر آدمی که در ابتدای تاریخ بود، عزم نداشت؛ اما آدمهای پایان تاریخ، که در رکاب امام زمانشان خواهند بود، عزم دارند؛ چنانکه امام صادق ع در وصفشان فرمود: «وَ إِنَّ قَلْبَهُ لَأَشَدُّ مِنْ زُبَرِ الْحَدِيدِ وَ لَوْ مَرُّوا بِجِبَالِ الْحَدِيدِ لَقَلَعُوهَا» قلبهایشان از قطعات عظیم آهن محکمتر است، به نحوی که اگر با کوههای آهن مواجه شوند، آن را از جا میکنند. (كمال الدين و تمام النعمة2/ 674)۱
ما هم میتوانیم از آنها باشیم.
فقط یک تصمیم جدی!
و این ماه رمضان بهترین فرصت برای چنین تصمیمی است.
2) به جای هر کلام دیگر، بهتر این دیدم که فرازی از دعای سحر (دعای ابوحمزه ثمالی) را بیاورم:
اللَّهُمَّ إِنِّي كُلَّمَا قُلْتُ قَدْ تَهَيَّأْتُ وَ تَعَبَّأْتُ وَ قُمْتُ لِلصَّلَاةِ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ نَاجَيْتُكَ أَلْقَيْتَ عَلَيَّ نُعَاساً إِذَا أَنَا صَلَّيْتُ وَ سَلَبْتَنِي مُنَاجَاتِكَ إِذَا أَنَا نَاجَيْتُ
مَا لِي؟!
كُلَّمَا قُلْتُ قَدْ صَلَحَتْ سَرِيرَتِي وَ قَرُبَ مِنْ مَجَالِسِ التَّوَّابِينَ مَجْلِسِي عَرَضَتْ لِي بَلِيَّةٌ أَزَالَتْ قَدَمِي وَ حَالَتْ بَيْنِي وَ بَيْنَ خِدْمَتِكَ
سَيِّدِي!
لَعَلَّكَ عَنْ بَابِكَ طَرَدْتَنِي وَ عَنْ خِدْمَتِكَ نَحَّيْتَنِي
أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي مُسْتَخِفّاً بِحَقِّكَ فَأَقْصَيْتَنِي
أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي مُعْرِضاً عَنْكَ فَقَلَيْتَنِي
أَوْ لَعَلَّكَ وَجَدْتَنِي فِي مَقَامِ الْكَاذِبِينَ فَرَفَضْتَنِي
أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي غَيْرَ شَاكِرٍ لِنَعْمَائِكَ فَحَرَمْتَنِي
أَوْ لَعَلَّكَ فَقَدْتَنِي مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِي
أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي فِي الْغَافِلِينَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ آيَسْتَنِي
أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي آلِفَ مَجَالِسِ الْبَطَّالِينَ فَبَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ خَلَّيْتَنِي
أَوْ لَعَلَّكَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَائِي فَبَاعَدْتَنِي
أَوْ لَعَلَّكَ بِجُرْمِي وَ جَرِيرَتِي كَافَيْتَنِي
أَوْ لَعَلَّكَ بِقِلَّةِ حَيَائِي مِنْكَ جَازَيْتَنِي
فَإِنْ عَفَوْتَ يَا رَبِّ فَطَالَ مَا عَفَوْتَ عَنِ الْمُذْنِبِينَ قَبْلِي ...
خدایا! هربار که گفتم مهیا و آماده شدهام و برای نماز در مقابلت ایستادهام و [میخواهم با تو] مناجات کنم، چرتی بر من عارض شد وقتی خواستم نماز بخوانم، و حال مناجات را از دست دادم وقتی خواستم مناجات کنم!
مرا چه میشود؟
هربار گفتم باطنم اصلاح شد و جایگاهم به جایگاه توبهکاران نزدیک شئ، به چیزی مبتلا شدم که قدمهایم را لرزاند و بین من و در خدمت تو بودن فاصله انداخت؟
سرورم!
شاید که مرا از درگاه خود راندهای و از خدمت خود محروم کردهای؟!
یا شاید که دیدهای که نسبت به حق تو سبکسرم پس مرا از خود دور کردهای؟!
یا شاید که دیدهای از تو رویگردانم، و دیگر از من بدت میآید؟!
یا شاید که مرا در جایگاه دروغگویان یافتهای و مرا از خود راندهای؟!
یا شاید دیدهای که شکرگزار نعمتهایت نیستم و مرا محروم کردهای؟
یا شاید که دیدهای در مجلس علما حضور پیدا نمیکنم و مرا خوار کردهای؟!
یا شاید مرا در میان غافلان دیدهای پس از رحمتت ناامیدم کردهای؟
یا شاید دیدهای با مجالس اهل باطل و بیهودهکار انس دارم، پس مرا در میان آنها رها کردهای؟!
یا شاید هم اصلا دعا کردن مرا دوست نداری و مرا از خود دور کردهای؟
یا شاید به خاطر جرم و گناهم مکافاتم میکنی؟!
یا شاید به خاطر کمحیاییام مجازاتم میکنی؟!
پس اگر ببخشی، بسیار شده که گناهکاران پیش از مرا بخشیدهای ...