1) «... بَشَراً مِنْ طينٍ» انسان دو بُعد دارد. یک وجه ظاهری و یک وجه باطنی. وجه باطنیاش، روح است (که انشاءالله در آیه بعد بحث خواهد شد) و وجه ظاهریاش را از عناصر عالم طبیعت آفریدهاند؛ یعنی آن مقدار از انسان که «بشر» است (توضیح در نکات ترجمه)، از «گل» درست شده است.
«گل» آمیخته ای از خاک و آب است؛ و شاید بتوان گفت خاک بیانگر ابعاد مادی محض (جمادات) و آب پشتوانه ابعاد حیاتی عالم طبیعت (گیاهان و حیوانات) است. بهویژه که بسیاری از خُلقیات طبیعی و غریزیِ انسان، در گیاهان و حیوانات عالم طبیعت هم وجود دارد؛ در حالی که جمادات فاقد این خُلقیاتاند.
توضیح تخصصی متناسب با زیستشناسی
خاک به عنوان بارزترین جسم مادی و فیزیکی است که تمامی عناصر و مولکولهای طبیعی (غیر از آب) در آن یافت میشود. اما قرآن کریم، اساساً «حیات» را ناشی از «آب» دانسته است (انبیاء/30). بر اساس تعالیم قرآن، در عالم طبیعت:
الف. ممکن است «خاک» باشد اما «حیات» نباشد (جمادات).۱
ب. ممکن است موجودی «حیات» داشته باشد، اما «روح» در آن دمیده نشده باشد (گیاهان و حیوانات).۲
ج. هر موجود دارای «حیات»ی از «آب» تکون یافته است. (انبیاء/30). ۳
در نتیجه: «حیات» در عالم طبیعت، یک حقیقتی است که به نحوی به «آب» مربوط است، اما حقیقتی بیش از «خاک» است و لزوماً به سطح «روح» نمیرسد.
در علوم طبیعیِ مدرن، علیرغم اذعان به برخی ویژگیهای کاملا متمایز آب، «آب» مولکولی در عرض سایر عناصر و مولکولهایی که در خاک هست، قرار میگیرد؛ در حالی که بر اساس تحقیقات زیستشناسی، نیز شاید بتوان گفت که باید به ویژگیهای خاص آب (در مقایسه با سایر عناصر و مولکولهایی که خاک را تشکیل میدهند) در عرصه حیات توجه دیگری داشت، چرا که مثلاً:
- بر اساس تئوری تکامل طبیعی، حیات از آب شروع شده (اولین موجودات زنده، در آب درست شدهاند) و بعد موجودات زنده به خشکی آمدهاند.
- موجودات زنده مختلف ممکن است بدون هوا و ... زنده بمانند، اما هیچ موجود زندهای (از تکسلولی گرفته تا حیوانات بسیار پیشرفته) بدون آب زنده نمیماند.
- در ترکیب طبیعی تمام موجودات زنده، آب وجود دارد.
و ...
به نظر میرسد در احادیث، این ابعاد فیزیکی و خُلقیِ انسان را با تعبیر «یک مشت خاک که از زمین برگرفته شد» و «آبهایی که با آن مخلوط شد» بیان شده و گویی، ماده فیزیکیِ بدن را به خاک، و خُلقیات مربوط به زندگی طبیعی را به آب نسبت دادهاند (حدیث1) (توجه: در این حدیث، دمیده شدن روح، در ادامه حدیث آمده، که چون به این آیه مرتبط نبود، حذف شد)
2) «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ»:
در این آیه نفرمود «أخلُقُ ...» بلکه فرمود: «خالقٌ ...». وقتی به جای «فعل»، اسم فاعل بیاید، دلالت بر ثبوت و استمرار آن عمل میکند. پس آفرینش بشر از «گل» یک واقعهای که انجام و تمام شده، نیست؛ بلکه یک واقعهای است که ادامه دارد.
این تعبیر شاید نشان دهد که «آفرینش آدم از گِل» ضرورتا به معنای «خلقت دفعی انسان» نیست و بلکه میتواند با تئوری تکامل طبیعی جمع شود.
به نظر میرسد مشکل اصلی این تئوری، در این نیست که سرچشمه انسان را در تکسلولی جستجو میکند؛ بلکه مشکل اصلیاش این است که از طرفی، ریشه حیات را نمیشناسد و از توضیح چگونگی تبدیل جسم بیجان (با آنتروپی مثبت) به اولین جاندار تکسلولی (با آنتروپی منفی) ناتوان است و مرزی بین موجودات کاملا خاکی (جمادات) و موجودات وابسته به آب (گیاهان و حیوانات) نمیگذارد (تدبر1)؛
و از طرف دیگر، دمیدن روح در انسان را (که تغییری اساسی بین انسان و سایر موجودات زنده ایجاد میکند) جدی نمیگیرد. (این مطلب آخر انشاءالله در ضمن آیهای دیگر توضیح داده خواهد شد.)