نزول قرآن همراه با برکت بوده است؛ پس نه انتقالش به پیامبر یک انتقال ساده اطلاعات است، و نه پیامبر اکرم ص تصرف شخصیای در آن کرده است.
این کتاب مبارک است؛ متبرک شده توسط خود خداست؛ در آن برکت قرار داده شده؛ پس بدان می توان تبرک جست؛ و البته تبرک جستن، فقط اقدامی مادی (بوسیدن و بالای سر گرفتن و ...) نیست؛ بلکه اصل تبرک جستن، چنانکه در ادامه آیه آمده، «تدبر» و «تذکر» به قرآن است؛ تا با درک معارف و جدی گرفتن تعالیم آن، برکت را به زندگیمان وارد کنیم؛ انشاءالله.
هدف از نزول قرآن، دو امر بوده: یکی تدبر (برای رسیدن به فهم جدید)، و دوم تذکر (برای خروج از غفلت و نسیان)؛ پس وقتی سراغ قرآن میرویم فقط برای «مطلب جدید» نباشد، خود «تذکر» هم موضوعیت دارد.
همه در آیاتش باید تدبر کنند؛ اما فقط از «اولوالالباب» (صاحبان عقل ناب) انتظار میرود که متذکر شوند [«لیدبروا» فاعلش همگان است؛ اما «لیتذکر» فاعلش «اولی الالباب» است]؛ پس عدهای که عقلشان با هوی و هوس آمیخته شده (فاسق و گناهکار)، ممکن است نهتنها متذکر و هدایت نشوند؛ بلکه با همین قرآن گمراه شوند (بقره/26).
عقل ناب داشتن، فقط به فهمیدن نیست؛ بلکه آنکه عقلش ناب باشد، تذکر را دریافت میکند. در نتیجه:
آنقدر که برای متذکر شدن (خروج از غفلت)، نیاز به عقل ناب هست، برای فهمیدن نیاز نیست!
اگر از تذکر (البته تذکر بحق) بدمان میآید در خالص و ناب بودن عقلمان شک کنیم (هوا و هوس با عقلمان مخلوط شده است)
عقل ناب، ویژگی انسانهایی است که بیشترین استفاده را از قرآن میکنند؛ پس در منطق قرآن، عقلورزی لازمه دینداری است؛ نه مزاحم آن.
«چون تعبیر «انزلنا» (در مقابل «نزّلنا») دلالت بر نزول دفعی (در مقابل «تدریجی») دارد، پس اقتضای تدبر و تذكر این است كه قرآن كريم به طور مجموع اعتبار شود، نه جدا جدا.» (المیزان17/197) (ترجمه المیزان17/300)
البته معنای این سخن آن نیست که نمیتوان در مورد تکتک آیات تدبر کرد، بلکه معنایش این است که تدبر در هر آیهای را نباید کاملا مستقل از آیات دیگر دانست زیرا قرآن کریم، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، مطلق و مقید، و ... دارد؛ لذا باید در تدبر هر آیه توجه داشت که «معنای برداشت شده» با سایر آیات هماهنگ باشد و آیه دیگری آن برداشت را رد نکند.