📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «أَمْ نَجْعَلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقينَ كَالْفُجَّار»:
این آیه برهان دیگری بر ضرورت معاد است، بدین بیان که هر موجودی یک کمال متناسب با خود دارد که کمال انسان در رسیدن و اعتقاد به باورهای حق و انجام اعمال شایسته است، یعنی خود را در مسیر هدایت نگهداشتن (تقوی)؛ چنین انسانهایی به کمال میرسند وگرنه مفسدان و فاجران در نقص ماندهاند؛ و اقتضای این کمال و آن نقص، برخورداری از یک زندگی سعادتمندانه در اولی، و خلاف آن در دومی است. در حالی که در زندگی دنیوی که تحت عوامل مادی است، از این جهت هر دو ، و فقط متناسب با امور مادی وضعشان متفاوت است؛ و اگر زندگی محدود به همین دنیا باشد با عنایت الهی (یا بگویید عدل الهی) که اقتضایش این است که هر موجودی به کمالی متناسب با حقیقتِ آنچه کسب کرده، برسد، ناسازگار است. (الميزان، ج17، ص197)
2) «أَمْ نَجْعَلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقينَ كَالْفُجَّار»:
شبهه:
از مهمترین استدلالهای [!] منکران خدا این است که چگونه ممکن است خدایی در کار باشد در حالی که این همه تبعیض در جامعه میبینیم. اگر خدا هست چرا خوبان زندگیشان چندان عالی نیست. چرا بدکاران بسیار در نعمتند و ... ؟
پاسخ:
این اشکالات ناشی از این است که در محاسبات خود، آخرت را فراموش کردهاند و انتظار دارند در دنیا همه به نتیجه اعمال برسند. اساسا باور به توحید بدون باور به معاد امکان ندارد (لذا با اینکه اعتقاد به نبوت، اعتقاد به معاد را در پی دارد، با این حال در اصول دین، باور به معاد را هم مستقلا برشمردهاند)
این آیه میفرماید خدا این را که بدان و خوبان مساوی هم باشند غیر قابل قبول میداند، چه رسد به اینکه بدان در وضع بهتری از خوبان باشند؛ اما غیرقابل قبول بودن این مساله، مربوط به دنیا که محل اختیار و امتحان است، نمیباشد؛ بلکه مربوط به جایی است که دیگر زمان اختیار تمام شده و قرار است خداوند بر اساس عدل وضعیت همه را مقرر کند.
3) « أَمْ نَجْعَلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ ...»:
توجه شود تقابل را صرفا بر مدار «ایمان و کفر» و یا «اصلاحگری و فسادانگیزی» قرار نداد، بلکه «ایمان و اعمال صالح» را در مقابل «فسادانگیزی» قرار داد؛ در نتیجه:
الف. «اعمال صالح» ضمیمه قطعی ایمان است برای سعادت، لذا کسی که کسانی که ظاهرا ایمان دارند اما اعمال صالح ندارند با کافران یکسان در دسته مقابل (یعنی در زمره مفسدان) قرار میگیرند. (المیزان، ج17، ص197)
ب. همچنین صلاح واقعی در گروی ایمان است و کسی میتواند واقعا اعمال صالح انجام دهد و از عمل فاسد و فسادانگیزی دوری کند که مومن باشد.
ج. «اصلاحگری» که نقطه مقابل «فسادانگیزی» است همان «ایمان و اعمال صالح» است؛ یعنی کسی که ایمان بیاورد و اعمال صالح انجام دهد، اهل صلاح و اصلاح است، هرچند ادعای اصلاحگری نکند؛ و اگر کسی ایمان نداشته باشد، یا ایمان داشته باشد اما اهل اعمال صالح نباشد، هرچقدر هم ادعا کند، واقعا «اصلاحطلب» نیست.
د. کسی که بر اساس ایمان و عمل صالح زندگی میکند، نقطه مقابل کسی است که از خط اعتدال خارج میشود (در نکات ترجمه بیان شد که، فساد = خروج از حالت اعتدال). پس شعار اعتدال جویی تنها از جانب کسی رواست که اهل ایمان و اعمال صالح باشد.
ه....
3) «أَمْ نَجْعَلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ ...»:
نفرمود «عَمِلوا صالحاً: عمل صالحی انجام دهند»، بلکه فرمود «اعمال صالح انجام میدهند». «الـ» روی کلمه جمع دلالت بر شمول میکند، یعنی «همه اعمال صالح». این طور نیست که کسی با تنها یکی دو عمل صالح انجام دادن نقطه مقابل «مفسد» قرار گیرد، بلکه باید زندگیاش را بر اساس اعمال صالح تنظیم کند تا در برابر «مفسد» قرار گیرد.
4) «أَمْ نَجْعَلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقينَ كَالْفُجَّار»:
با توجه به تکرار تقابل در آیه فوق، معلوم میشود «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» همان «متقین»اند، و «مفسدان» همان «فُجّار»ند. اگر به معنای لغوی این واژهها (که در نکات ترجمه گذشت) دقت شود، معلوم میشود:
الف. مسیر بایسته انسان، شناخت حق و حقیقت، و حکیمانه عمل کردن است؛ زیرا «خودنگهداری» (=تقوی) ، «باور کردن و تسلیم شدن در برابر حقیقت» (= ایمان) و انجام عمل صالح است، که «صالح» هم کاری است که به اقتضای حکمت انجام شود.
ب. کسی که ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد خود را در مسیر صحیح نگهداشته است.
ج. باز کردن باب گناهان (= فجور)، همان از نظم و اعتدال خارج شدن (فساد) است؛ پس، حفظ اعتدال در گروی بستن باب گناهان است.
د. ...
5) «أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقينَ كَالْفُجَّار»:
با قرار دادن این عبارت در کنار آیهی «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها» (شمس/8 ، جلسه135) معلوم میشود دوگانه «فجور و تقوی» دوگانهای است که کل زندگی انسان را رقم میزند. ابتدای آفرینش انسان با الهام این دوگانه به انسان بوده است و خاتمه انسان هم به یکی از این دو وضعیت میرسد.
6) «أَمْ نَجْعَلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ ...» از مقایسه این آیه با آیه قبل (ص/27، جلسه 174) نتیجه میشود «اگر كسى صالحان و مفسدان را به يك چشم بنگرد، هستى را باطل شمرده است. (قرائتی، تفسير نور، ج10، ص102)
7) «أَمْ نَجْعَلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقينَ كَالْفُجَّار»:
چرا همه طرفین را با صیغه جمع یاد کرد و مثلا نفرمود «الَّذي آمَنَ وَ عَمِلَ الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدِ فِي الْأَرْضِ ... الْمُتَّقي كَالْفاجر»: کسی را که ایمان آورد و اعمال صالح انجام داد، همانند فسادگر در زمین، و متقی [= خودنگهدار] را همچون فاجر [= دریده] قرار میدهیم؟»
الف. شاید میخواهد نشان دهد که اعمال انسانها کاملا به هم گره خورده و لذا حشر هم جمعی خواهد بود.
ب. شاید بدین جهت که چه در جانب خوبی و چه در جانب بدی، وقتی اقدامات انسان بُعد اجتماعی و فراگیر پیدا کند، اثرگذاری قابل اعتنایی - که مساله ضرورت قیامت را جدی کند - در پی دارد.
ج. ...
مورد زیر را در کانال نگذاشتم
8) «أَمْ نَجْعَلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقينَ كَالْفُجَّار»:
این آیه اگرچه به عنوان «برهان عدل» بر ضرورت معاد معروف است (تدبر1) اما در حقیقت، نوعی برهان حکمت هم هست: اینکه خوب و بد را یکسان نخواهند بود، بر اساس عدل است؛ اما چرا باید چنین عدلی محقق شود، چون خدا حکیم است و کار غیرحکیمانه نمیکند.۱
والسلام