📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذينَ كَفَرُوا مِنَ النَّار»:
دو تلقی به طور کلی درباره فلسفه آفرینش وجود دارد. یک تلقی این است که آفرینش امری بحق بوده (دخان/39) که توضیح این «حق» قبلا بیان شد (جلسه138، تدبر1) و تلقی دوم این است که این آفرینش، امری باطل و پوچ بوده که در نتیجه یا اساساً بیهوده (عبث) است و یا یک سرگرمی (لهو) و بازی (لعب) (دخان/38) بیش نیست (جلسه137، تدبر1).
اگر به مفهوم «ظن» (باور درونیِ غیرقطعی) و مفهوم «کفر» (پوشاندن و کتمان حقیقت) دقت شود، این آیه دارد ریشههای تلقی دوم را نشان میدهد. کسانی که کفر میورزند و بنای زندگی خود را بر نادیده گرفتن حقیقت قرار دادهاند، گمانها و باورهایی در وجودشان شکل میگیرد و باطل دانستن آفرینش ریشه در همین گمانها دارد.
اما چرا سرانجام آنها آتش است؟
شاید بدین جهت که حقیقت هرکس را باورهای درونی وی تشکیل میدهد و تلقیهای انسانهاست که نحوه هستی و زندگی آنها را رقم میزند و آتش آن حقیقتی است که نیست و نابود میکند و پوچی وجودشان را برملا میسازد. (جلسه 51 (هود/16) بویژه تدبر2)
به قول ملای رومی:
چون تو جزو دوزخی پس هوش دار جزو سوی کل خود گیرد قرار
ور تو جزو جنتی ای نامدار عیش تو باشد ز جنت پایدار
تلخ با تلخان یقین ملحق شود کی دم باطل قرین حق شود
ای برادر تو همان اندیشهای ما بقی تو استخوان و ریشهای
گر گل است اندیشهی تو گلشنی ور بود خاری تو هیمهی گلخنی
http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh9/
2) «ما خَلَقْنَا ... باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَرُوا»:
باطل نقطه مقابل حق است. چرا کافران آسمان و زمین و آنچه بین این دو است باطل میبینند؟ زیرا کافرند، و کسی که با حق و حقیقت عناد ورزد، همه چیز را باطل میبیند. و البته این باطل دیدنش هم هیچگاه به قطع و یقین نمیرسد و همواره در ظن و گمان باقی میماند. شاید یکی از علل گسترش شکاکیت در دوره مدرن همین است.
بحث تخصصی معرفتشناسی
در دوره مردن شکاکیت یک افتخار و بلکه علامت تواضع و روشنفکری شمرده میشود؛ اما اگر کسی دغدغه حق و حقیقت داشته باشد میفهمد که همین موضعگیری هم یک موضعگیری پارادوکسیکال (متناقض) است. اگر هیچ حق و حقیقتی معلوم نیست، چرا تواضع را خوب میدانید و در فضای شکاکیت، اصلا آیا چیزی می تواند ارزشمند باشد که بدان افتخار شود؟
اما ریشه این شکاکیت در این است که اگر کسی بنا داشت حق و حقیقت را انکار کند، نمیتواند در نقطه مقابل حق (یعنی باطل) محکم و پابرجا بایستد؛ زیرا خداوند عقل را به گونهای قرار داده که نمیتواند به سخن باطل یقین کند (جلسه113، حدیث1) پس چنانکه این آیه میفرماید اینها فقط «ظن» و گمان خواهند داشت. و چون اهل باطل متکثرند ظن و گمانهای متعدد نیز پیش میآید که هیچیک نمیتواند دیگری را قانع سازد. این گونه است که شکاکیت فراگیر میشود.
3) «... ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذينَ كَفَرُوا مِنَ النَّار»:
چرا نفرمود «این ظن کافران است و جایگاه کافران در آتش است»، بلکه فرمود: «این ظن کافران است و وای بر کافران از آتش»؟
الف. با توجه به اینکه «ویل» نام جایگاهی در جهنم است (حدیث2) این تعبیر، همان معنای «جایگاه کافران در آتش است» را میدهد با دقتی بیشتر، زیرا که آدرس دقیق آنها در جهنم را هم داده است! (یعنی معنایش چنین میشود: «پس وادی «ویل» است جایگاه کافران از آتش.»)
ب. شاید بدین جهت که میخواهد نشان دهد ترحم بر کافر چگونه باید باشد:
بسیاری اشکال میکنند که چرا خدا با آن همه مهربانی کافران را در آتش میاندازد. آنها غافلند که آتش، حقیقت باطنی زندگی خود آنهاست (جلسه51، تدبر2) و وقتی چنین است ترحم کردن به این صورت که اعتراض کنیم که «چرا آنها را به جهنم میبرند» ناشی از نفهمیدن صورت مساله است (مانند اینکه کسی یک لحظه به وسط یک اتوبان بپرد و بر اثر تصادف تا آخر عمر قطع نخاع باشد بعد بگوییم چرا به خاطر یک لحظه چنین عذاب طولانیای میشود؟!) اما اگر میخواهید ترحم کنید، از کاری که کردهاند اظهار تاسف کنید که بلکه او از انجام کار پشیمان شود (در همین مثال فوق، وقتی میبینید شخص مشرف بر نرده اتوبان ایستاده بگویید وای بر تو! میدانی که حتی اگر زنده بمانی، تا آخر عمر فلج خواهی بود)
ج. ...
4) «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذينَ كَفَرُوا مِنَ النَّار»:
بسیاری از مفسران این آیه را برهان بر معاد گرفتهاند و نام این برهان را برهان «حکمت» گذاشتهاند. در حالی که این آیه برهانی بر معاد است، و به نحوی هم به حکمت خدا اشاره دارد، اما مفاد اضافهای هم دارد که چهبسا بتوان از برهان دیگری درباره معاد سخن گفت:
توضیح مطلب اینکه:
برهان حکمت، ناظر به این است که آفرینش جهان عبث و بیهوده نیست. اما بین عبث و باطل تفاوت ظریفی هست. عبث یعنی کاری که بدون هدف [و بلکه غیر ارادی] انجام شود؛ اما باطل یعنی امری که از بین رفتنی و نقطه مقابل حق و حقیقت باشد. و با این تفاوت ظریف شاید مناسب باشد در کنار دو برهان معروف «عدالت» (که انشاء الله در بحث از آیه بعدی مطرح خواهد شد) و حکمت (مومنون/115، جلسه96) برای اثبات معاد، میتوان از «برهان حق» هم سخن گفت که اگر کار خدا حق است و باطل و از بینرفتنی و پوچ نیست، پس معادی در کار خواهد بود؛ و کسی که منکر آن است صرفا تابع گمان است نه تابع حق و حقیقت.
مطلب زیر در کانال قرار داده نشد
5) این آیه با ظرافت تمام هم برهانی بر معاد ارائه کرده و هم فلسفه جهنمی شدن کافران را:
برهان بر معاد، برهان «حکمت» است: خداوند حکیم است و آفرینش او کار باطلی نیست، پس این گونه نیست که آسمان و زمین نیست و نابود شود و معادی در کار نباشد.
فلسفه جهنمی شدن کافران هم این است که با باطل دانستن خلقت و کفران ورزیدن نسبت به حقیقت و به یک ظن و گمان بسنده کردن، عملا استعدادهای عقل خود را هدر داده و باطل کردهاند، پس وضعیت آنها در معاد، گرفتاری در آتش خواهد بود.