📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ»:
سرای آخرت جای متقین است. در جلسه 135 توضیح داده شد که «تقوی» به معنای «خودنگهداری» است. این آیه نشان میدهد این خودنگهداری بیش و پیش از هر چیز نسبت به دو عرصه باید جدی گرفته شود: علو در زمین، و فسادگری. به تعبیر دیگر، اگر کسی بتواند خود را در قبال این دو مطلب حفظ کند، متقی است و سرای آخرت از آن اوست. (حدیث1)
ثمره اخلاقی - سلوکی
انسانی که میخواهد به اصلاح خود همت گمارد، با دهها و چهبسا مشکل در وجود خویش مواجه میشود. باید بتواند کلیدیترین مشکلات را بیابد و سرمایهگذاری اصلی خود را درباره آن انجام دهد تا نیروهایش به هدر نرود و بتواند از فرصت خود حداکثر استفاده را ببرد. اما غالبا در تشخیص اهم و مهم درمیمانیم. این آیه به صراحت بیان میکند که کلیدیترین نقطه ضعفهای ما کجاست و توجه اصلی خود را به کجا باید معطوف کنیم.
2) «للَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ»:
چرا در میان خواستههای مختلفی که میتواند انسان را از عاقبت به خیری باز دارد و مانع متقی شدن انسان شود، فقط دو خواسته علو (بلندمرتبگی) در زمین و فساد را برشمرد؟
الف. ظاهرا این دو خواسته، اشاره به دو بُعد غضب و شهوت دارند؛ و هر انحرافی از غلبه این دو بر وجود آدمی ریشه میگیرد.
ب. هر انحرافی ریشه در این دارد که انسان خود را در افق دنیا خلاصه کند. خداوند فطرت کمالطلبی در انسان قرار داده است. اما کسی که افق خواستههای خود را به دنیا محدود میکند، با توجه به اینکه دنیا دار تزاحم است (یعنی اگر شخصی مثلا مالک یک چیز باشد، شخص دیگر نمیتواند مالک همان چیز باشد، برخلاف امور معنوی مانند عام که در آن واحد هزاران نفر میتوانند واجد یک علم باشند) کمالطلبی وی دچار انحراف میشود. این انحراف یا در قالب تقابل با دیگران نمود پیدا میکند که همان برتریطلبی در زمین است؛ ویا در قالب خروج از حد و مرزهای متعارف و وضعیت شایسته (صلاح) خود، که همان فساد است.
ج. ...
3) «لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ»:
اینکه انسان بلندمرتبه باشد و بخواهد به مقامات عالی برسد، اصلا چیز بدی نیست و بلکه خداوند در فطرت انسان، کمالطلبی را قرار داده است. اما اینکه انسان افق وجود خود را در زمین بخواهد ببیند و بلندمرتبگی را در زمین بجوید، انسان را بیچاره میکند. ظاهرا این تعبیر دیگری از همان قدرتطلبی است.
4) «لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً»:
اینکه در این آیه علو در زمین را مقدم بر فساد برشمرد، ظاهرا نشاندهنده اهمیت بیشتر آن است. اما چرا علو در زمین مهمتر از فساد است؟
الف. اگر فساد باشد لزوما علو در زمین نیست (مانند کسی که فقط دنبال شهوترانی است) اما ظاهرا هرجا علو در زمین باشد، فساد را در پی دارد. علاوه بر اینکه در برخی آیات به این وضعیت اشاره شده که برخی انسانها وقتی به قدرت برسند، فساد برپا میکنند (بقره/205)، این جمله در ادبیات سیاسی هم معروف است که «قدرت، فساد میآورد.» البته لازم به ذکر است، قدرتطلبی زمینی است که فساد میآورد؛ وگرنه ممکن است کسی همچون امیرالمومنین ع باشد که در اوج قدرتش ذرهای به فساد کشیده نشود، زیرا که قدرت برای او هدف نبوده است.
ب. گناه و زشتی فساد خیلی واضحتر است و غالبا یک انسان مثلا شهوتران غالبا خودش متوجه فاصله گرفتنش از خدا هست؛ اما زشتیِ برتریطلبی غالبا مخفیتر است و شخص برتریطلب، غالبا چنان خودشیفته و در دام غرور خود اسیر است که متوجه انحراف خود نمیشود؛ لذا خطرش شدیدتر است از خطر فساد. چنانکه گاه میل به برتریجویی در قالب لباس دین و دیانت ظاهر میشود و دینداری شخص، چون عمق و اصالت ندارد، موجب عجب و غرور وی شده، و او خود را برتر از دیگران میشمارد و لذا تشخیصش بسیار سختتر است از جایی که شخص گناه میکند و میفهمد که گناه کرده است.
به تعبیر دیگر، کسی که گناه و فساد میکند امکان دارد توبه کند، اما کسی که دچار عجب شده، خود را خوب میبیند و نقطه ضعفی در خود نمیبیند که درصدد توبه برآید.
راستی با توجه به اینکه حتی نوع پوشش هم میتواند حاکی از برتریطلبی مذموم در این آیه باشد (حدیث3) آیا واقعا ما جزء کسانی که خواهان علو در زمین هستند، نیستیم؟
5) «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ ... و الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ»:
در قرآن کریم غالبا برای اشاره به «زندگی دنیا» تعبیر «این» («هذه» الحیاة الدنیا) به کار برده (آلعمران/117؛ طه/72؛ عنکبوت/64؛ غافر/32) و در این آیه برای سرای آخرت، تعبیر «آن» (تلک) را. این گونه تعبیرات، چهبسا با ظرافت تمام گوشزد میکنن که افق دنیامداران، کوچک است و آنها فقط نوک بینیِ خود را میبینند و در مقابل، نگاه آخرتمداران (که همان متقین هستند) بلند است؛ و متقین، عاقبتاندیشاند نه کوتهبین؛ به همین جهت، عاقبت هم از آنِ آنان است.
این موارد را در تاریخ ۳۰/۸/۱۴۰۴ اضافه کردم:
این آیات قابل مقایسه است:
وَ قَضَيْنا إِلى بَني إِسْرائيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبيراً (اسراء/4)
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدينَ (نمل/14)
وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفينَ (یونس/83)
فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَ قَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلى (طه/64)
قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى (طه/68)
إِلى فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَ كانُوا قَوْماً عالينَ (مومنون/46)
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدينَ (قصص/4)
مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفينَ (دخان/31)
فَقالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى (نازعات/24)
وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا (مریم/57)
كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفي عِلِّيِّينَ (18) وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ (مطففین/19)
في جَنَّةٍ عالِيَةٍ (غاشیه/10)
فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ (محمد/35)