1) «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ ...»:
این آیه فلسفه عذاب را نشان میدهد: «عدم هماهنگی با حق و حقیقت». چرا که میفرماید ریشه عذاب این است که خواستهها و خوشایند و بدآیند خودشان را با خدا (که حق محض و حقیقت محض است) تنظیم نکردند: از آنچه مایه خشم خداست پیروی کردند و آنچه مورد رضایت خداست را خوش نداشتند.
2) «...اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُم»:
این آیه فلسفه حبط اعمال [پوچ و باطل شدن اعمال خوب کافران] را نشان میدهد: باز هم «عدم هماهنگی با حق و حقیقت»
کسی که خواستهها و خوشایند و بدآیندهایش را با خدا تنظیم نکند، انگیزهها و درواقع، پشتوانه عمل خودش را با حق و حقیقت منطبق نمیکند، پس عملش منطبق بر حقیقت نیست، پس حتی اگر عمل بظاهر خوبی هم داشته باشد، باطن و پشتوانهای ندارد؛ لذا عملش حبط میشود؛ یعنی در قیامت معلوم میشود آن عمل بظاهر خوب، واقعا پوچ و باطل بوده است.
3) «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ ...»: کنار هم گذاشتن این آیات سوره محمد (ص) نشان میدهد که چگونه روابط انسان با خود، با دیگران، و با خدا، همگی در یک راستا میباشد و درواقع، رابطه با خود و با دیگران، پرتوی از رابطه انسان با خدای خود میباشد؛ و اگر هریک مشکل داشته باشد، بقیه هم مشکلدار خواهد بود:
در آیه 25 (جلسه151) از میل درونی آنها به بدی که شیطان با توجیهگری آنها را خوب جلوه میداد (الشیطان سوّل لهم)، سخن گفت (ارتباط با خود).
در آیه 26 (جلسه152) به ارتباطات همان افراد با کسانی که نسبت به تعالیم الهی ناخشنودند، اشاره کرد. (ارتباط با دیگران)
در این آیه درباره پیروی همانها از موجبات خشم خدا و خوش نداشتن رضایت خدا بحث کرد. (ارتباط با خدا)
به تعبیر دیگر، در آیه 25، ریشه عقبگردشان را همان میل به بدی که با توجیه شیطان همراه شده دانست. در آیه 26 ریشه این وضعیت (عقبگرد ناشی از توجیهگری شیطان) را ارتباطات آنها با افراد مخالف تعالیم الهی معرفی کرد. در آیه 27 به اینکه این حال و اوضاعی که دنبالش هستند با رسیدن مرگ به هم میخورد و عذابشان شروع میشود پرداخت؛ و در آیه حاضر ریشه این عذاب و درواقع، ریشه کل آن وضعیتهای قبلی را، مشکل آنها در ارتباط با خدا دانست.
4) «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ»: چرا در مورد موضع آنها در قبال «سخطِ» (= خشمِ) خدا، تعبیر «پیروی کردن» را آورد، نه «خشنود بودن» را؟ یعنی با توجه به تقابل بین خشنودی و خشم (رضا و سخط)، چرا نفرمود: «از آنچه مایه خشم خداست خوششان میآمد» و فرمود «از آنچه مایه خشم خداست، پیروی میکردند»؟
الف. شاید از این باب است که انسان ممکن است از گناه (که مایه سخط خداست) خوشش بیاید، اما مادام که آن گناه را انجام نداده، گناهی برایش ثبت نمیشود (پیروی کردن، اقدام کردن است، نه صرف تمایل داشتن)
ب. شاید ...
5) «وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُم»: چرا در مورد موضع آنها در قبال رضایت خدا، تعبیر کراهت داشتن (ناخوشایند بودن) را به کار برد، و همانند عبارت قبلی آیه (اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ)، در اینجا نیز تعبیری همچون «پیروی نکردند» به کار نبرد؟
الف. شاید میخواهد به فلسفه حبط عمل اشاره کند؛ عمل زمانی واقعا خوب است که هم حُسن فعلی داشته باشد (خود آن عمل، کار خوبی باشد) و هم حُسن فاعلی داشته باشد (با انگیزه خوب انجام شده باشد، نه برای ریا و شهرتطلبی و فخرفروشی و ...) (جلسه 133، تدبر4). حبط عمل، در مورد اعمالی است که خود آن عمل خوب است؛ اما انجام دهندهی آن، حُسن فاعلی ندارد. کسی که از آنچه مایه رضایت خداست، بدش میآید، یعنی واقعا کار خوب را از آن جهت که خوب و منطبق بر حق و حقیقت (= رضایت خدا) است، انجام نداده است؛ لذاست که عملش حبط میشود و باطل و پوچ بودنش آشکار میگردد. (تدبر2)
ب. شاید از این جهت که مساله اقدام کردن را در عبارت قبل «اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ» به کار برد و دیگر نیازی به تکرار آن نبود، و اینجا میخواست اشاره کند که مشکل آنها فقط در این اقدام و عمل آنها نیست، بلکه در ریشههای گرایشیشان هم مشکل دارند.
ج. ...
6) « اتَّبَعُوا ... وَ كَرِهُوا ... فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُم»: اگرچه انسانها در انتخاب راه و روش [و علائق] خود آزادند، اما چارهای جز پذیرش پیامدهای آن ندارند. (قرائتی، تفسیر نور9/ 94)
مورد بعدی را در کانال نگذاشتم
7) « اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ ... فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُم»: با توجه به آیات قبل (محمد/26: ابراز پیروی نسبت به کسانی که از تعالیم نازل شده الهی بدشان میآید) و این آیه معلوم میشود: «دشمنی با قرآن و تعالیم الهی، موجب خشم خداوند و بطلان اعمال انسان میشود» (تفسیر نور9/ 94)