1) این آیه کلام جامعی از ابلیس است که نسبت واقعی بین خود و پیروانش را معلوم میدارد که این نسبت صرفا یک وعده توخالی است و هیچ گونه رابطه واقعیای که در دنیا یا در آخرت بتواند این وعدهها را محقق کند، ندارد؛ و خودش هم از توخالی بودن وعدههایی که میدهد مطلع است.
و مقصود از این آیه توجه دادن انسان است به اینکه انسان خودش مسؤول تمامی اعمال خویش است و شیطان هم هر کاری بکند، از مسؤولیت وی کاسته نمیشود و لذا جز خودش را نباید سرزنش کند. (المیزان12/ 45 و 49)
2) «...إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ ...»: تمام برنامهریزیهای زندگی ما بر اساس وعدههایی است که از این و آن (یا با عقل و وهم خودمان) دریافت میکنیم؛ و تمام ارتباطات با دیگران از جنس دعوت است، یا دعوت خدایی ویا دعوت شیطانی (جلسه139، حدیث2). مهم این است که آن وعدهها و این دعوتها را بسنجیم (زمر/18، جلسه140) و معیار ما برای ترجیح وعدهها و دعوتها صرفا جذابیت آنها نباشد.
دقت کنید: جذابیت، عنصری است که البته برای بیان حق باید از آن استفاده کنیم، اما نباید و نباید و نباید معیار ما برای انتخاب یک وعده ویا یک دعوت باشد. شاید تمام مشکل ما با شیطان در همین یک جمله است: کاری میکند که معیار ما برای انتخابگری فقط «جذابیت» باشد و آنگاه تا میتواند امر باطل را تزیین و جذاب میکند (انعام/43؛ انشاءالله در روزهای آینده، ابعاد مختلف این مطلب، در این آیه مورد تدبر قرار خواهد گرفت)
(سلطان، علاوه بر معنی تسلط ظاهری، به معنای سلطه عقلی که ناشی از استدلال صحیح باشد، نیز هست. المیزان12/ 47) شیطان هیچگونه تسلطی بر ما ندارد، نه سلطه ظاهری، و نه حتی سلطه عقلی (حدیث4). فقط و فقط وهم ما را به خدمت میگیرد. اگر اولا عقل خود را به طور جدی به کار بیندازیم، و وعده حق را از وعده توخالی تمییز دهیم و مقهور جذابیتها نشویم، و ثانیا پس از فهمیدن حق، فقط و فقط از حق تبعیت کنیم، شیطان راهی در ما نخواهد یافت.
3) « وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ ... فَلا تَلُومُوني وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ»: شیطان وقتی کار از کار میگذرد، حقایقی که مخفی کرده بود، میگوید. اگر این حقیقت را در همین دنیا جدی بگیریم، از مکر او میرهیم. او از حرفهایش نتیجه میگیرد که، نه مرا، بلکه خود را سرزنش کنید. همین کار را باید در دنیا انجام دهیم:
ما وقتی گناه ویا اشتباهی میکنیم غالبا دیگران را مقصر میشمریم، از نزدیکان و اطرافیان گرفته، تا شیطان؛ همه را مقصر میدانیم غیر از خودمان. اما نه فقط گناه، بلکه حتی وقتی اشتباهی میکنیم هیچکس به اندازه خودمان مقصر نیست.
چرا؟
چون اگر کسی هیچ راهی به شیطان ندهد، شیطان هیچ تسلطی بر او نخواهد یافت (نحل/99، جلسه143) و کسی که شیطان هیچ کاری با او نتواند بکند، جزء مخلَصین، خواهد بود (ص/83، جلسه142) یعنی به مقام عصمت میرسد که مبرا از هر گناه و اشتباهی است.
اگر این حقیقت را بفهمیم و جدی بگیریم، برای هر گناه و هر اشتباهی، پیش و بیش از آنکه دنبال مقصر بیرونی بگردیم، خود را سرزنش میکنیم، به درگاه خدا استغفار میکنیم و در جستجوی جایی که راه نفوذ را برای شیطان باز کردهایم برمیآییم؛ و کسی که دائما مراقب خود باشد و از خدا کمک بخواهد، قطعا رستگار خواهد شد.
یادمان باشد: مشکل اصلی ما این نیست که گاه مرتکب گناه و اشتباه میشویم، برای ما انسانهای عادی، طبیعی است که گاه مغلوب شیطان واقع شویم و خدا هم برای همین خود را «تواب» (بسیار توبهپذیر) و نه «تائب» (توبهپذیر) خوانده است. مشکل در اینجاست که وقتی اشتباه ویا گناه کردیم، حتی در خلوت خود، مسؤولیت خطایمان را نمیپذیریم و خود را همواره تبرئه میکنیم؛ و لذاست که کمکم شیطان بر ما مسلط میشود و نمیفهمیم.
این همان مفهوم نقدپذیری و از مهمترین ارکان دینداری برای غلبه بر شیطان است که در ادبیات دینی با تعبیر «نفس لوامه» از آن یاد شده است. (قیامة/2، جلسه136، تدبر5)
4) باز هم آسیبشناسی جامعه ما، این بار از زبان شیطان! که وقتی کار از کار گذشت، حرف راست میزند:
« فَلا تَلُومُوني وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ: پس، سرزنشم مکنید و خودتان را سرزنش کنید»
به نظر میرسد این عبارت، بیان یکی از آسیبهای جدی ما ایرانیان باشد (البته من از سایر جهان بیاطلاعم؛ اما این آسیب را در خودم و در مردم پیرامونم میبینم)
اینکه دائما غر میزنیم و برای مشکلاتی که میبینیم، همه را سرزنش میکنیم؛ غیر از خودمان. گویی در خانهمان، در محل کارمان، در کوچه و خیابان، و در کشورمان، همه مقصرند، غیر از من. فرقی هم نمیکند به کدام حزب و جناحی وابسته باشیم. بالاخره یکی را پیدا میکنیم که مشکلات را بر سر او خراب کنیم و از خود رفع مسئولیت کنیم؛ مخصوصا اگر طرف در وضعیتی باشد که موقعیت پاسخ دادن نداشته باشد یا کاری کرده باشیم که کسی به پاسخ او توجه نکند. اگر هم دیگر هیچکسی را پیدا نکردیم میگوییم: «لعنت بر شیطان ...»
البته واقعا «لعنت بر شیطان، اما آیا این جمله را نگفتیم که خودمان را تبرئه کنیم؟
زمانی بود که حافظ میگفت:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
آیا امروز فرهنگ ما معکوس نشده است؟
ضمنا آیا همین بحث بنده هم مصداق همین غر زدن نبود؟!
موارد زیر را چون جنبه تخصصی داشت در کانال نگذاشتم
5) «ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ»: با اینکه کار از کار گذشته و همه حقایق بر همه آشکار شده، دیگر آوردن تعبیر «نه من فریادرس شمایم و نه شما فریادرس من» چه ثمرهای دارد؟ مگر در آن شرایط کسی انتظار دارد شیطان به فریادش برسد؟ ویا مگر شیطان انتظار دارد که آن فریبخوردگان به فریادش برسند؟
با توجه به سوال فوق، علامه طباطبایی میفرمایند (المیزان12/ 48): این تعبیر، در معنای کنایهای خود به کار رفته و کنایه از این است که هرگونه رابطه بین او و پیروانش قطع شده که قرآن کریم در موارد دیگری هم تصریح فرموده که هرگونه رابطهای در قیامت قطع میشود و باطل بودن همه روابط غیرالهی آشکار میگردد (انعام/94؛ یونس/28)
6) «وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ ... دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لي ... إِنَّ الظَّالِمينَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ»: اگر شیطان فقط وعده داده و دعوت کرده، و پیروانش در پیروی از او خودشان مقصرند، پس نباید آنها را «فریبخورده» نامید؛ بلکه آنها «ظالم»اند.
این جمله پایانی، پاسخ به شبههای است که گفته میشود: «چرا وقتی شیطان عدهای را فریب داده، آنها را به جهنم میبرند.» این آیه پاسخ میدهد که شیطان در انحراف افراد هیچ تسلطی (حتی استدلال معتبر عقلیای که عقل کاملا قانع شود و منجر به سلطه عقلی ابلیس شود، حدیث4) ندارد. هرکس در عمق وجود خود، انحرافی بودن دعوت شیطان را میفهمد و با این حال، به خاطر ترجیح دادن هوای نفس، فریب او را میخورد. در واقع، انسانها خودشان خواستهاند که فریب بخورند و به خود ظلم کنند؛ شاید به همین جهت است که خداوند اصرار دارد که بگوید خدا به کسی ظلم نمیکند اماعدهای خودشان به خود ستم میکنند. (آلعمران/117؛ توبه/70؛ یونس/44؛ نحل/33 و 118؛ عنکبوت/40؛ روم/9)
7) « إِنِّي كَفَرْتُ بِما أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ» شرک ورزیدن به شیطان (که در جای دیگر تعبیر به «نهی از عبادت شیطان» شده: یس/61) شرک در اطاعت است؛ (المیزان12/ 48) یعنی در کنار اطاعت خدا، اطاعت شیطان را کردن. جالب اینجاست که خود شیطان هم به بیخاصیت بودن خودش اقرار دارد.