1) «وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ؛ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمينَ بِبَعيدٍ»
عذابهای الهی کاملا حساب و کتاب دارد. حتی سنگهایی که برای عذاب قوم لوط نازل شد همگی نزد پروردگار نشانهدار بود؛ و از پیش معلوم بود که هریک چه کسی را باید هدف قرار دهد!
2) «فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا ... ما هِيَ مِنَ الظَّالِمينَ بِبَعيدٍ»
قوم لوط تا مدتی معین مهلت داده شدند؛ اما وقتی مهلتشان به سر آمد و امر خداوند سررسید؛ هلاک شدند؛ و این فقط داستان قوم لوط نیست؛ هر جامعهای به ظلم روی آورد و از مسیر حق و عدالت رویگردان باشد، چنین عاقبتی از او دور نیست!
3) «حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ؛ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ»
تعبیر «مسومة» (نشانهدار) در این آیه، علی القاعده صفت است برای حجازه در آیه قبل؛ یعنی آن سنگها نزد پروردگارت نشانهدار بوده؛ مقصود از این تعبیر چیست و چرا با سنگهایی نشانهدار آنان را هلاک کرد؟
الف. علاماتی در آن قرار داد تا معلوم شود که اینها برای عذاب آماده شده است. (مجمع البيان، ج5، ص282) و با این تعبیر، تهدید [دیگرانی که میخواهند مرتکب چنان کاری شوند] را شدت بخشید (الميزان، ج10، ص344) بدین بیان که ببینید خداوند با سنگهایی که کاملا برای عذاب آنها نشانهگذاری شده بود آنان را به هلاکت رساند؛ و پرتاب سنگها کاملا هدفمند بود؛ نه اینکه صرفا بارانی از سنگ بارید که به هرکسی خورد خورد؛ که اگر کسی به پناهگاه برود جان سالم به در بَرَد!
ب. این سنگهای رگههایی سرخ یا سفید یا سیاه داشت که کاملا آنها را از سنگهای عادی متمایز می کرد. (عکرمه و قتاده، ابنعباس، حسن بصری، به نقل از مجمع البيان، ج5، ص282۱ و البحر المحيط، ج6، ص191۲)
ج. بر هر سنگی اسم کسی که قرار بود با آن مورد اصابت قرار گیرد ثبت شده بود. (ربیع، به نقل از مجمع البيان، ج5، ص282)
د. آنان را نشانهدار کرد تا بفهماند که آنان از سنگهای عادی زمینی نبودند (ابنجریح، به نقل از مجمع البيان، ج5، ص282)
ه. مهر و موم بر آنان نهاده شده بود (حسن بصری و سدی، به نقل از مجمع البيان، ج5، ص282)
و. ...
4) «مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ»
مقصود از تعبیر «عند ربک» چیست؟
الف. یعنی این مطلب در علم پروردگارت رقم خورده بود.
ب. یعنی از خزائن پروردگارت که کسی جز او بدان دسترسی ندارد.
ج. یعنی از جانب پروردگارت آمد (ابنعباس و مقاتل، به نقل از البحر المحيط، ج6، ص192) یعنی تاکیدی است بر اینکه خود خداوند دستور عذابی خاص را داده بود؛ تا کسی گمان نبرد که هلاکت آنان صرفاً یک اتفاق زمینی بود که اتفاقا به این قوم برخورد، مانند تصور اغلب افراد از پدیدههایی مثل سیل و زلزله.
د. یعنی اینها نزد پروردگارت آماده شده بود. (هذلی، به نقل از البحر المحيط، ج6، ص192)
ه. یعنی برای این آمده که گستره قدرت خداوند و شدت عذاب او را برساند. (ابنالانباری، به نقل از البحر المحيط، ج6، ص192)
و. ...
5) «ما هِيَ مِنَ الظَّالِمينَ بِبَعيدٍ»
مهمترین مشکل قوم لوط، انجام عمل لواط بود که این را از دعوتهای حضرت لوط بخوبی میتوان دریافت.
خداوند آنان را عذاب کرد؛ و در این جمله، فرمود این وضعیت از «ظالمان دور نیست»
یعنی از طرفی نشان داد که عمل قوم لوط (لواط یا به تعبیر امروزی، رفتار همجنسگرایانه) مصداق ظلم است، و نه یک حق؛ (انحرافات اخلاقى و جنسى، ظلم است؛ تفسير نور، ج4، ص104)
و از طرف دیگر نشان داد که این عاقبت، تنها و تنها مربوط به یک امتی در گذشته نیست؛ بلکه هر جامعهای که این ظلم در آنها عادی شود، انتظار چنان عذابی را داشته باشد. (هر كس همچون دنياى غرب، همجنسبازى را جايز و آزاد بداند، بايد منتظر قهر خدا و زير ورو شدن منطقهى فساد باشد. تفسير نور، ج4، ص104)
6) «وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ»
با توجه به اینکه مرجع ضمیر اشاره «هی» را چه بدانیم، مراد از چیزی که از ظالمان دور نیست متفاوت میشود و معانی متعددی از آیه قابل استنباط است که با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا بعید نیست که همگی مد نظر باشد:
الف. مرجع آن، «الحجارة» است؛ یعنی آن سنگهایی که برای عذاب قوم لوط فرستاده شد، از ظالمان اصلا دور نیست؛ و این گونه عذابی ممکن است بر سر سایر ظالمان امتهای دیگر هم فرود آید. (الميزان، ج10، ص344)
ب. مرجع ضمیر « القرى: شهرهای آنها» است که با ضمیر «جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها» نیز بدان اشاره شده بود. یعنی آن شهرهایی که زیر و رو شد، از این ظالمان و مشرکان قریش که در زمان پیامبر به ایشان ظلم میکردند، اصلا دور نیست؛ میتوانند بروند و آنجا را ببینند و عبرت بگیرند؛ چنانکه در جای دیگر درباره این سرزمینهای ویران شده فرمود «وَ إِنَّها لَبِسَبِيلٍ مُقِيمٍ: و البته آن [شهرهاى ويران] بر سر راهى است داير و بر جاى مانده» (حجر/76) ویا «وَ إِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِمْ مُصْبِحِينَ وَ بِاللَّيْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ: و همانا شما (اهل مكه در سفرتان به سوى شام) بر آنها مىگذريد، صبحگاهان؛ و در شب؛ آیا پس نمی اندیشید؟!» (صافات/138). (الميزان، ج10، ص344)
ج. ...
7) «وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ»
مقصود از «ظالمانی» که وقوع این عذاب از آنان دور نیست، چه کسانیاند؟
الف. ظالمان از امت پیامبر اکرم ص، بویژه مشرکان مکه (مجمع البيان، ج5، ص282)؛ که این تعبیر نوعی تهدید آنهاست. (الميزان، ج10، ص344)
ب. خود قوم لوط (مجمع البيان، ج5، ص282)؛ در واقع، آوردن کلمه «ظالمان» وصفی جدید برای قوم لوط است که با آوردن آن، هم عمل آنان را ظلم معرفی میکند و هم علت نابودیِ آنان را بازگو مینماید؛ یعنی میخواهد بفرماید:
اولا آنان به خاطر انجام عمل لواط ظالم محسوب میشوند (یعنی کسی گمان نکند که عمل لواط، صرفا یک قبح فرهنگی دارد و از جنس آداب و رسوم است که از این جامعه به آن جامعه فرق میکند و مصداق ظلم و تجاوز از حق نیست)؛
و ثانیا علت نابود شدنشان هم دقیقا همین بود که کارشان ظلم بود، نه اینکه صرفا یک اقدام فرهنگی و آداب و رسومی صرف مجازات شده باشند.
ج. مقصود هرکسی است که عمل آنان را انجام دهد. (حدیث3؛ و نیز: ابنعباس، به نقل از البحر المحيط، ج6، ص192)
د. ...
8) «مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمينَ بِبَعيدٍ»
با اینکه مطالب را در آیات قبل با ضمیر متکلم (أَمْرُنا؛ جَعَلْنا: ما) بیان کرد، چرا سیاق آیات یکدفعه به صورت مخاطب (رَبِّكَ: تو) درآمد؟
الف. موید آن است که مقصود اصلی از ظالمان، ظالمان در امت پیامبر ص و مشرکان مکه و مخاطبان اوست؛ یعنی تهدید را برای مخاطبان و معاشران پیامبر جدیتر میکند: [یعنی میفرماید «ما آنها را چنین و چنان کردیم؛ و پروردگار توست که چنین کرد»؛ پس ای کسانی که با این پیامبر مخالفت میکنید مواظب باشید که پروردگار او همان کسی است که آنان را زیر و رو کرد؛] و اگر هم اصرار شود که ظالمان، به معنای مطلق ظالمان میباشد، آنگاه این تعریضی به ظالمان مخاطب پیامبر دارد. (الميزان، ج10، ص344)
ب. ...