📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
1) «فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ»
حضرت ابراهیم ع برای پذیرایی از فرشتگان الهی – که در قالب میهمانانی انساننما بر او وارد شده بودند – گوسالهای بریان کرد و برایشان آورد. اما هنگامی که با آنان بر سر سفره نشست متوجه شد که آنان دست به غذا نمیبرند. این امر موجب شد غریبه و بیگانه بودن آنان در نظر او نمود بیشتری پیدا کند و نگرانیای را در دل او پدید آورد که نکند اینها قصد سوئی دارند. آنان گفتند: نگران نباش که ما فرستادگان خداوندیم که ما را به سراغ قوم لوط فرستاده است.
سبک قرآن کریم غالبا این نیست که در نقل حکایات تاریخی، وقایع را مو به مو گزارش کند؛ اما در این داستان، میبینیم که خداوند با تفصیل تمام وقایع را گزارش میکند؛ آن هم با تعابیر خاصی:
شاید میخواهد نشان دهد که گمان نکنید این واقعه صرفا مقدمهای بوده که در مسیر رفتن فرشتگان الهی به سوی قوم لوط، به طور اتفاقی پیش آمده است؛ بلکه چهبسا خود دیدار اینان با حضرت ابراهیم ع پیش از نزول عذاب بر قوم لوط موضوعیت دارد و حتی در فهم واقعه رفتن فرشتگان الهی به قوم لوط نیز باید به ابعاد این دیدار توجه خاصی بشود.
2) «فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ ...»
چرا بسادگی نفرمود «لایاکلون: غذا نمیخورند» و حتی نفرمود «لایمدون ایدیهم الیه: دست به سوی غذا دراز نمیکنند»؛ بلکه فرمود «دید دستشان را که به آن نمیرسد»
الف. این تعبیر کنایه است از همین که اصلا دستشان را به سوی غذا دراز نمیکردند؛ که علامتی بر دشمنی بود! (المیزان، ج10، ص321)
ب. چهبسا میخواهد به نحوی به فرشته بودن آنان و ویژگیهای فرشتگیشان دلالت کند. این فرشتگان در حقیقت انسان، که ابعاد واقعاً مادی و حیوانی دارد نبودند بلکه به صورت آدم متمثل شده بودند. حقیقتِ مثالی، اگرچه واقعیت دارد اما از جنس واقعیت فیزیکیِ این جهانی نیست. گویی دو نظام موازی از واقعیت است که در لحظاتی، یکی با دیگری ارتباط میگیرد. (صرفاً از باب تشبیه میتوان تصویر در آینه و واقعیت بیرون از آینه را در نظر گرفت، و تصور کنید که تصویر در آینه شروع به حرف زدن بکند؛ در این حالت، این تصویر با جهان بیرون از آینه ارتباط برقرار کرده، بدون اینکه خودش از جنس این جهان شود. در اینجا اگر غذایی جلوی تصویر در آینه بگذاریم، اصلا معنی ندارد که دستش را به سوی غذا دراز کند؛ چون اساساً دستش به این غذا نمیرسد.) یعنی چهبسا می خواهد بفهماند موجودی که فرشته باشد اصلا دستش به غذای بشری نمیرسد، چه رسد که بخواهد از آن بخورد؛ و کسی که خودش می داند که در چنین وضعیتی بسر میبرد، معنی ندارد که بخواهد دستش را به سوی این غذا دراز کند.
ج. ...
3) «أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً ...»
چرا حضرت ابراهیم ع از آن فرشتگان ترسید؟
الف. گفته شده چون آنان در قالب جوانانی قدرتمند و ناشناس بر او وارد شدند، در میان آن مردمان رسم بود که اگر کسی از غذای میزبان می خورد این اعلام اطمینانبخشی به میهمان بود که ما قصد آزاری نداریم، و چون نخوردند نگران شد مبادا قصد سوئی دارند. (به نقل از مجمع البيان، ج5، ص273) همان که اصطلاحا میگویند: غذایش را نخورد که نمکگیر نشود.
ب. گمان برد که اینان از بشر نیستند و همین نگرانش کرد [که مثلا مبادا از جنیان ویا ... باشند و قصد سوئی دارند] (به نقل از مجمع البيان، ج5، ص273)
ج. احتمال داد که ملائکه عذاب باشند و نگران شد که مبادا برای عذاب قوم خودش آنجا آمدهاند. (به نقل از مجمع البيان، ج5، ص273)
د. ...
4) «أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً ...»
حضرت ابراهیم ع وقتی دید دست به غذا نمیبرند، از آنان ترسید.
شبهه
آیا این ترس با شجاعتی که لازمه عصمت و نبوت یک پیامبر – آن هم پیامبر اولواالعزم – است منافاتی ندارد؟
پاسخ
آن شجاعتی که لازمه نبوت و عصمت است، یک فضیلت نفسانی است که نقطه مقابل آن «جُبن: ترسو بودن» است، نه «خوف: ترسیدن». در واقع، ترسیدن یک وضعیت نفسانی است همچون هشداری که خداوند در انسان قرار داده تا هنگام مواجهه با ناملایمات و امور خطرناک، خود را حفظ کند و به دفع آنها اقدام کند؛ حال اگر کسی چنان باشد که هنگام مواجهه با خطرات دست و پای خود را گم کند و در مواجهه با سختی از بار مسئولیت شانه خالی کند؛ ویا اینکه بدون هیچ تدبیری خود را در این گونه امور بیندازد، هر دوی اینها (یعنی هم جبن و ترسو بودن، و هم تهور و بیباکی) رذیله است. در حقیقت، این حالات نفسانی (میل به امور مطلوب و خوشانید و بیزاری از امور نامطلوب) اموری نیست که خداوند به عبث در انسان قرار داده باشد؛ بلکه چون مدار زندگی انسان بر اساس درک و اراده است، بناچار باید جاذبه و دافعهای در وجودش نسبت به امور مختلف باشد که وی را به تصمیمگیریِ در قبال پدیدههای خوب و بد سوق دهد؛ و همان طور که وجود میل و شهوت در انسان منافاتی با عصمت و اخلاقمداری شخص ندارد، وجود ترس و انزجار نیز چنین است؛ و آنچه در این انسانها باید باشد «شجاعت» است، نه «تهور» (= به هیچ عنوان نترسیدن و بیهیچ ملاحظه و تدبیری خود را در خطر افکندن)؛ یعنی وقوع ترس از امور نامطلوب در دل آنان، یک امر طبیعی است که خداوند این طبیعت را در دل همه انسانها قرار داده است؛ آنچه نقطه ضعف است این است که این ترس دست و پای آنان را چنان بلرزاند که توان تصمیمگیریِ صحیح را از آنان بگیرد؛ و در شجاعت حضرت ابراهیم ع همین بس که یک تنه علیه طاغوت زمان خود قیام کرد و بتها را شکست و سرزنشها و مخالفتهای قومش، و حتی پدرخواندهاش خللی در اراده وی وارد نکرد و در راه خدا، حتی از انداخته شدن در آتش نترسید و ... . (الميزان، ج10، ص322)
5) «فَلَمَّا رَأى ... نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً ...»
هم عبارت «نَكِرَهُمْ» و هم عبارت «أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً» بر نگرانی حضرت ابراهیم ع از حضور آنان دلالت دارد. چرا به یکی از این دو جمله بسنده نکرد؟
الف. «نکر» به معنای «استنکر» است، که برای مواجهه با امری که انسان نمیشناسد و انسی با آن ندارد به کار میرود. چهبسا با آوردن این عبارت، به طور غیرمستقیم میخواهد نشان دهد ترس از افراد غریبه و بیگانه، یک امر رایج و طبیعی است که حتی پیامبر اولواالعزمی مثل حضرت ابراهیم ع که همیشه در حال پذیرایی از میهمانان ناشناس بوده، اگر ناشناس و غریبه بودن فردی توجهش را جلب کند، از او دچار ترس میشود.
ب. ...
6) «أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ»
چرا وقتی حضرت ابراهیم ع از آنا احساس ترس کرد و خواستند نگرانی او برطرف شود، با بشارت دادن به فرزند، مطلب خود را منعکس نکردند، بلکه ابتدا از ماموریتشان برای عذاب قوم لوط سخن گفتند؟
الف. چهبسا میخواهد نشان دهد که آنچه موجب احساس ترس حضرت ابراهیم ع شده، ابعادی از وجود آنان بوده که قرار بوده عذاب را بر قوم لوط وارد کند؛ و آنان بلافاصله تذکر دادند که این ابعادی از ما که درک میکنی، ربطی به تو ندارد که نگرانش شوی، بلکه برای عذاب قوم لوط است. همانا ما به سوی قوم لوط فرستاده شدهایم.
ب. ...
7) «فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ»
این آیه بوضوح نشان میدهد که فرشتگان، مانند بشر غذا نمی خورند؛ وگرنه معنی نداشت که برای آنان غذا بیاورد و غذا نخوردنشان را مقدمهای برای اعلام فرشته بودنشان قرار دهند. (متشابه القرآن و مختلفه (لابن شهر آشوب)، ج1، ص221)