1) «إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ ...»: علامه طباطبایی توضیح دادهاند:
اینکه «مختلف» بودن در آیه قبل را در مقابل «امت واحدهای که خدا بخواهد» قرار داد، و در این آیه هم آنهایی را که از این اختلاف مصون میمانند، مشمول رحمت خاصه خدا و منطبق بر هدف خلقت معرفی کرد، نشان میدهد که آن اختلاف، اختلاف در دین، به معنای فاصله گرفتن از دین است، چنانکه آیات دیگری از این قرآن هم (مانند شوری/13؛ انعام/153؛ هود/110؛ ذاریات/8-10) بر همین معنا دلالت دارند.
پس مراد از «اختلاف آنها» این است که اقوال و آراء متعددی ایجاد میکنند که با آنها از حق متفرق میشوند و برای پیروان خود، تردید در حق میافکنند؛
و مراد از «کسانی که پروردگارت [بر آنها] رحم کرد» مومنینیاند که خداوند هدایتشان میکند که در آیه 213 سوره بقره نیز بدان اشاره شده است. (الميزان، ج11، ص63-64)
2) «إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ» خدا انسانها را آفریده تا بدانها رحمت آورد و فلسفه آفرینش آنها مورد رحمت قرار دادن آنهاست (همچنین حدیث1). در جلسه 125 (ذاریات/56) هم بیان شد انسانها را آفریده تا عبادت کنند.
پس: عبودیت خدا همان مورد رحمت خدا واقع شدن است.
به قول مرحوم آقامحمد رضا الهی قمشهای:
آنِ خدای دان همه مقبول و ناقبول مِن رَحمةٍ بَدا و إلی رحمةٍ يَؤُول
از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق اين است سر عشق كه حيران كند عقول
3) «إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ ...»
واضح است که عبارت «إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ» ادامه جمله آیه قبل است؛ پس چرا در این آیه قرار گرفت؟
همچنین عبارت «وَ تَمَّتْ ...» نیز یک جمله کاملا مستقل و آن هم درباره جهنم است، چرا در کنار این آیه رحمت آمد و در آیه مستقلی نیامد؟
همچنین چرا در برخی روایات تاکید شده که نزول این آیه در جایگاهی بعد از آیه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات/56، جلسه125) میباشد (تفسير العياشي، ج2، ص: 164)
شاید دلیل همه اینها آن باشد که آیه «وَ ما خَلَقْتُ ...» «فلسفه آفرینش»ی را که همه باید بدان سمت روند، بیان میکند؛ و این دو آیه 118-119 سوره هود، بیان میکند که چه کسانی به آن فلسفه رسیدند و چه کسانی نرسیدند:
توضیح استدلالی مطلب:
در آن آیه (ذاریات/56) فرمود: «آفریدمشان تا عبادتم کنند» یعنی در مقام بیان وضعیتی است که خدا از ابتدا انسان را برای آن هدف آفریده است (آنچه سزاوار است فلسفه زندگی باشد)؛ اما در این آیه میفرماید «برخی چنیناند و برخی چناناند و برای این [که رخ داد] آفریدمشان» یعنی در مقام بیان فلسفه محقق شدهی آفرینش است، که بالاخره برخی انسانها متناسب با آن فلسفه آفرینش زندگی کردند و برخی نه.
به تعبیر دیگر، در آنجا فرمود که هدفم از آفرینش این بود که آنها مرا بپرستند؛ و اکنون در سوره هود به این نکته توجه میدهد که خداوند، با اینکه چنان هدفی داشته، اما انسانها را برای رسیدن به این هدف (قرار گرفتن در امت واحده توحیدی) مجبور نکرده است ولذا همواره عدهای با این امت توحیدی اختلاف پیدا میکنند؛ البته کسانی که با درک رحمت خدا در مسیر اصلی بمانند، اینها به هدف خلقت میرسند؛ اما آنها که با این مسیر فاصله میگیرند، جهنمی میشوند؛ و خدا هم اصلا با کسی رودربایستی ندارد.
لذا عبارت «الا ما رحم ربک» را در کنار عبارت «لذلک خلقهم» آورد که نشان دهد اینهایند که به هدف خلقت رسیدهاند، ولی عبارت «لایزالون مختلفین» (که دلالت میکند بر کاری که منحرفین انجام دادند) را در این آیه نیاورد؛ اما وضعیت نهاییشان (یعنی ثمرهای که بر این اختلاف آنها بار میشود) که همان جهنمی شدن است، را هم در همین آیه آورد.
4) «... وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعينَ» کسی که از هدف زندگی، یعنی عبودیت و تسلیم شدن در برابر حقیقت مطلق و خوبی محض بودن فاصله بگیرد، بیچاره و بدبخت و جهنمی میشود؛ و این تقصیر خدا نیست؛ اگر خدا اختیار داده و کسی این اختیارش را در مسیر نادرست خرج کرد، طبیعی است که به مقصد نامطلوبی برسد؛ و اگر کسی به اختیار خود بخواهد به مقصدی نامطلوب برود، خدا به زور او را به مقصد خوب نمیرساند؛ لذا در این آیه با اینکه ابتدایش با « إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ» شروع شد، اما در همین آیه بر جهنمی شدن بسیاری از افراد، آن هم با تاکیدات متعدد (عبارت «تمت کلمه ربک» + آوردن لام تاکید و نون مشدد تاکیدی روی فعل «لَأَمْلَأَنَّ» + عبارت «أجمعین») اشاره کرد که نشان دهد که قطعا خداوند بر آنها رحم نمیکند. به تعبیر دیگر، رحمانیت خدا دلیل نمیشود که عدهای جهنمی نشوند. (همچنین: مریم/45)
واقعا عجیب نیست که عدهای از طرفی بر آزادی و اختیار انسان اصرار دارند، از طرفی انتظار دارند که اگر مسیر جهنم را در پیش گرفتند، خدا نگذارد که در جهنم بیفتند و آنها را به زور به بهشت بفرستد! و اشکال میکنند که اگر خدا رحمان (مهربان) است چرا عدهای جهنم میروند! گویی اگر خدا بخواهد مهربان باشد، نباید اختیار به انسانها بدهد و باید به زور آنها را به بهشت ببرد!
5) « لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ ...»: اگر خدا حقیقت محض و خوبی مطلق است، بندگی او و تسلیم او شدن، یعنی تسلیم همه خوبیها و حقایق شدن؛ پس اگر کسی تسلیم حقیقت و خوبیها نمیشود، یعنی خود را تسلیم بدیها و باطل کرده است؛ و کسی که سراسر بدی و باطل شود، ارزش دلسوزی ندارد. حدیث 4 و 5 بخوبی توضیح میدهد که چگونه، خداوند با رحمانیتش، جهنم را پر از جن و انس میکند: علی ع بنده واقعی خدا و مظهر کامل حق و حقیقت است؛ کسی که در عمق وجودش محبت علی ع را ندارد و به جایش نفرت علی ع را دارد، واقعا ارزش دلسوزی دارد؟ واقعا اگر همه بر محبت علی ع جمع میشدند، خدا جهنم را نمیآفرید.
توجه: نیازی به توضیح ندارد که بحث بر سر محبت و نفرت واقعی امیرالمومنین است، نه محبت و نفرت خیالی ویا ریاکارانه.
6) «وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفين إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ»: تنها راه برچيده شدن اختلافات، لطف و رحمت الهى است. (قرائتی، تفسیرنور5/ 397)
7) «رَحِمَ رَبُّكَ ... لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ» قهر حتمى الهى، بعد از لطف او و فرستادن انبيا و كتب و موعظه و هشدار و مهلت دادن مطرح است (قرائتی، تفسیرنور5/ 397)