1) از امام صادق ع درباره این سخن خدا که میفرماید «و به فرض که پروردگارت میخواست، مردم را امتی واحد قرار میداد؛ ولی همواره در اختلافاند؛ مگر کسی را که پروردگارت [بر او] رحم کند» سوال شد؛ فرمودند:
مردم امتی واحد بودند [و اختلاف کردند] پس خداوند پیامبران را برانگیخت تا حجت را بر آنها تمام کند.
الكافي، ج8، ص379 ؛ تفسير العياشي، ج2، ص164؛ علل الشرائع، ج1، ص120
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ:
سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ»
فَقَالَ كَانُوا أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ لِيَتَّخِذَ عَلَيْهِمُ الْحُجَّةَ.
2) از رسول خدا ص روایت شده است که فرمود:
همانا امت موسی بعد از او 71 فرقه شدند که فرقهای از آنها اهل نجات است و 70 فرقه در جهنماند؛
و امت عیسی ع 72 فرقه شدند که فرقهای از آنها اهل نجات است و 71 فرقه در جهنماند؛
و همانا امت من هم بعد از من 73 فرقه خواهد شد که فرقهای از آنها اهل نجات است و 72 فرقه در جهنماند.
[نکته: این حدیث نبوی، از احادیث مشهور در شیعه و سنی است، و حافظ با توجه این حدیث است که گفته:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh184/
و این شعرش، همانند این آیه و برخلاف آنچه مشهور شده، نه در تایید پلورالیسم و تکثرگرایی، بلکه در مذمت آن، و در مقام توصیه به یافتن فرقه ناجیه و تبعیت از آن است]
الخصال، ج2، ص: 585
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَيْثَمِ الْعِجْلِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ:
إِنَّ أُمَّةَ مُوسَى افْتَرَقَتْ بَعْدَهُ عَلَى إِحْدَى وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً فِرْقَةٌ مِنْهَا نَاجِيَةٌ وَ سَبْعُونَ فِي النَّارِ وَ افْتَرَقَتْ أُمَّةُ عِيسَى ع بَعْدَهُ عَلَى اثْنَتَيْنِ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً فِرْقَةٌ مِنْهَا نَاجِيَةٌ وَ إِحْدَى وَ سَبْعُونَ فِي النَّارِ وَ إِنَّ أُمَّتِي سَتَفْتَرِقُ بَعْدِي عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً فِرْقَةٌ مِنْهَا نَاجِيَةٌ وَ اثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ فِي النَّارِ.۱
3) از امام باقر ع در فرازی از روایتی درباره عالم ذر، میفرمایند:
آنگاه آدم ع عرض كرد: پروردگارا! ذريه من چه بسیارند؟! اينها را براى چه آفریدی؟ و از پيمان گرفتنشان چه منظور دارى؟ خداى عز و جل فرمود: تا مرا عبادت كنند و به من شرک نورزند و به پيامبرانم ايمان آوردند و آنان را پيروى كنند.
آدم ع گفت: پروردگارا! چرا بعضى از اينها را بزرگتر از بعضى ديگر مىبينم؟ و چرا برخى نور زيادى دارند و برخى نور كم، و برخى بىنورند؟
خداى عز و جل فرمود: ايشان را اين گونه آفريدم تا در تمام حالاتشان امتحانشان كنم.
آدم عليه السّلام عرضكرد: پروردگارا! بمن اجازه ميدهى چیزی بگويم؟
خداى عز و جل فرمود: بگو كه روح تو از روح من است [يعنى از روحى است كه من آفريدهام و به خود نسبت دادهام] و طبيعتت بر خلاف هستى من است [با توجه به ادامه حدیث، ظاهرا اشاره به این است که اگرچه به خاطر بهرهمندی از روح الهی به نکات درستی میرسی، اما به خاطر ابعاد طبیعی و جسمانیات، برخی مطالب را خلط میکنی و سوالهای ناشیانهای میپرسی]
آدم عرض كرد: اى كاش همه آنها را يكسان و يك اندازه و داراى طبيعت واحد ذات واحد رنگهای یکسان و عمرهای همانند روزی های برابر میآفریدی تا برخى بر برخى ديگر ستم نميكردند و هيچ گونه حسد و كينه و اختلافی در هیچ امری از امور، ميانشان پيدا نميشد.
خداى عز و جل فرمود: اى آدم با روح من سخن گفتى اما به خاطر ضعف طبيعتت خود را در مورد آنچه كه بدان علم ندارى، به تکلف انداختی! من همان خالق دانا هستم، بر اساس علمم در آفرینش آنها اختلاف انداختم و با مشیت و خواستهام، دستورم در میان آنها اجرا میشود و به جانب تدبير و تقدير من حرکت میکنند و خلقت من دگرگونى نپذيرد، همانا جن و انس را آفريدم تا بپرستندم؛ و بهشت را آفريدم براى هركس از آنها كه اطاعت و بندگیم کند، و از پيغمبرانم پيروى نمايد و باكی ندارم، و دوزخ را آفريدم براى هركس از آنها كه به من كفر ورزد و نافرمانيم كند و از پيغمبرانم متابعت نكند و باكی ندارم؛ و تو و ذريهات را آفريدم بدون اينكه احتياجى به تو و آنها داشته باشم، بلكه تو و آنها را فقط آفريدم تا آزمايشتان كنم كه كدامين شما در دنیا و در زندگىتان و پيش از مردنتان نيكو كردارتر هستيد.
بدین جهت دنيا و آخرت و زندگى و مرگ و اطاعت و معصيت و بهشت و آتش را آفريدم و این چنین در تقدير و تدبير خود اراده كردم، با علم نافذم ميان صورتها و پيكرها و رنگها و عمرها و روزيها و طاعت و معصيتشان تفاوت انداختم، پس [بدین ترتیب] آنها را شقى و سعيد، بينا و كور، كوتاه و بلند، زیبا و زشت، دانا و نادان، توانگر و مستمند، فرمانبر و نافرمان، سالم و بيمار، زمينگير و بىآفت، قرار دادم تا سالم به کسی که مشکلی دارد بنگرد و مرا بسبب عافيتش شكر گزارد و آن شخص هم به سالم بنگرد و دعا كند و از من بخواهد تا او را عافيت بخشم، و بر بلاء من صبر كند تا از عطاء جزيل خود به او پاداش دهم، و توانگر به فقير بنگرد و شكر من بجا آورد، و فقير به توانگر بنگرد و دعا كند و از من بخواهد؛ و مؤمن به كافر بنگرد و براى آنكه هدايتش كردهام مرا شکر گوید.
پس بدین جهت آنها را آفريدم تا با خوشى و سختی و عافيتی که بدیشان دادم و آنچه بدان مبتلایشان کردم و در آنچه بدانها دادم یا ندادم آنها را بیازمایم؛ و منم خداوند مالك توانا؛ که حق دارم هرچه را مقدر كردهام، طبق تدبيرم اجرا کنم، و حق دارم آنچه را خواهم به نحوى كه خواهم، تغيير دهم؛ و بعضى از آنچه را مؤخر داشتهام مقدم دارم و برخى را كه مقدم داشته مؤخر كنم، منم خدائى كه هر چه اراده كنم انجام میدهم و از آنچه كنم بازخواست نشوم، و البته مخلوقم را از آنچه كنند بازخواست نمايم.
الكافي، ج2، ص 10-8 ؛ علل الشرائع، ص10-12
برای متن اصلی حدیث۲ مراجعه کنید به:
http://lib.eshia.ir/11005/2/9