سوره قریش - آیه 4

۱۲۰۰) سوره قریش (۱۰۶) آیه ۴ الَّذى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ ءامَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ ۹ شوال ۱۴۴۷
۱۴۰۵/۰۱/۰۹

کسی که آنان را [پس] از گرسنگی طعام داد و از ترس آسوده‌خاطرشان کرد.

مِنْ جُوعٍ

در عموم قراءات با همین حرف «من» قرائت شده است؛

اما در قرائتی ناشناس به جای آن با حرف «عن» تلفظ شده است.

معجم القراءات، ج۱۰، ص۶۰۱

مِنْ خَوْفٍ۱


  1. . قرأ الجمهور بإظهار النون عند الخاء. و قرأ المیبی عن نافع، و ابوجعفر بإخفاء‌النون، و هی لغة حکاها سیبویه. (معجم القراءات، ج۱۰، ص۶۰۱).↩

اَطْعَمَهُمْ

درباره ماده «طعم» قبلا بیان شد که برخی محور معنای آن را ناظر به خوردن می‌دانند؛ چنانکه راغب آن را به معنای تناول غذا دانسته و حسن جبل معنای محوری این ماده را «آنچه در به عنوان غذای مورد نیاز بدن به دهان وارد شود و به داخل شکم برود و انسان را سیر کند» معرفی کرده و این جمله خلیل را که «طعام اسم جامعی است برای هرچه خورده شود، همان گونه که شراب اسم جامعی است برای هر چه نوشیده شود، اگر چه برخی آن را خاص نان گندم می‌دانند» نیز موید نظر خویش آورده‌ است. در مقابل برخی همچون ابن فارس اگرچه قبول دارند که طعام به آن چیزی گفته می‌شود خوردنی باشد اما اصل این ماده را ناظر به چشیدن چیزی می‌دانند و بر این باورند که به نحو استعاری در جایی که لزوما تذوق هم موضوعیتی ندارد به کار رفته است؛ اما به نظر می‌رسد حق با مرحوم مصطفوی باشد که اصل این ماده را خوردن یا نوشیدن همراه با اشتها و چشیدن می‌داند و بر این تاکید دارد که هر دو مولفه «أکل: خوردن» و «ذوق:‌ چشیدن» در آن مدخلیت دارد و تفاوتش با «أکل» و «شرب» و «ذوق» در همین است که «أکل» صرف خوردنی است که شکل و صورت شیء مورد نظر را کاملا زایل کند و به هاضمه بفرستد چه چشیدن در آن مدخلیت داشته باشد یا خیر، و «شرب» مخصوص مایعات است؛ و «ذوق: چشیدن» هم احساس خاصی است که ذائقه انسان آن را در مواجهه با اشیاء ‌درک می‌کند؛ و به عنوان شاهد بر اینکه «طعم» غیر از «أکل» و غیر از «ذوق» است (یعنی هر دو معنا در آن دخیل است، به ترتیب آیات «وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُه‏» (محمد/۱۵) و «الَّذي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» (قریش/۴) و «فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقيرَ» (حج/۲۸) را می‌آورد که در اولی بوضوح حاوی معنای ذوق است و «أکل» تنها بر‌آن صادق نیست؛ و در دومی و سومی بوضوح حاوی معنای «أکل» است و «ذوق» تنها بر آن صادق نیست؛ و علی‌رغم آن جمله‌ای که از خلیل نقل شد به نظر می‌رسد که خود خلیل هم به این رای متمایل باشد چرا که در ابتدای توضیح این ماده، و پیش از جمله‌ای که حسن جبل از او ذکر کرد، گفته است: «طعم هر چیزی چشیدن اوست و طعم همان خوردن است».

اشاره شد برخی بر این باورند که «طعام» به خصوص گندم دلالت دارد و اصلا اسم خاص است برای گندم و نان گندم؛ و سایر خوردنیها را به مناسبت شباهت با آن «طعام» گفته‌اند؛ اما اگر هم در اصل این طور باشد اما مسلم است که تا زمان قرآن دیگر کلمه «طعام» برای مطلق خوردنیهایی که سد جوع کند به کار می‌رفته است چنانکه در قرآن کریم صریحا برای صیدی که از دریا گرفته می‌شود تعبیر طعام را به کار برده است: «أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ‏ مَتاعاً لَكُمْ» (مائده/۹۶).

برخی گفته‌اند که ماده «طعم» برای نوشیدن هم به کار می‌رود و آیه «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ‏ يَطْعَمْهُ‏ فَإِنَّهُ مِنِّي‏» (بقرة/ ۲۴۹) را شاهد بر این مدعا آورده و سخن پیامبر ص را که درباره آب زمزم فرموده‌اند «إِنَّهُ‏ طَعَامُ‏ طُعْمٍ‏ وَ شِفَاءُ سُقْمٍ: آن طعامی است که چشیده می‌شود و شفای درد است» نیز از این باب دانسته‌اند؛ اما دیگران در این ادعا مناقشه کرده‌اند که در آیه مذکور چون معنای چشیدن مورد تاکید بوده است از این ماده استفاده شده، چون قرار بوده فقط به اندازه یک مشت آب بردارند و همین یک مشت آب هم به خاطر ولعی که داشته‌اند گویی به جای اینکه آن را بنوشند آن را می‌خورده و می‌جویده‌اند؛ و سخن پیامبر ص که درباره آب زمزم را هم از این باب دانسته‌اند که مقصود حضرت این بوده که این آب برخلاف سایر آبها خاصیت غذایی دارد. و چیزی که شاید بتواند موید نظر آنها باشد تقابل آن با شرب است در آیه «فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِك‏» (بقره/۲۵۹)؛ و تقابل آن با «سقی» است در آیه «وَ الَّذي هُوَ يُطْعِمُني‏ وَ يَسْقينِ» (شعراء/۷۹). اما به نظر می‌رسد حق با امثال مرحوم طبرسی باشد که بر این باورند که این ماده هم برای خوردن به کار می‌رود هم برای نوشیدن، زیرا [علاوه بر آیه ۲۴۹ سوره بقره؛ و نیز علاوه بر اینکه برای برخی دیگر از نوشیدنی‌ها هم وقتی تاکید بر مزه‌اش بوده از تعبیر «طعم» استفاده شده است: «أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ» (محمد/۱۵)] آیات متعددی هست که مخاطب بخوبی متوجه می‌شود که در اینها این ماده برای اعم از خوردن و نوشیدن به کار رفته است و اصلا دلالت اولیه‌اش انصرافی به خوردن ندارد؛ مانند آیه «لَيْسَ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فيما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‏» که اساسا شأن نزولش را شراب خوردنی که مسلمانان قبل از تحریم شراب انجام می‌دادند دانسته‌اند، ویا در آيات « قُلْ لا أَجِدُ في‏ ما أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلى‏ طاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِه‏» (انعام/۱۴۵) و «وَ لا طَعامٌ إِلاَّ مِنْ غِسْلينٍ» (حاقه/۳۶) براحتی برای نوشیدن خون یا چرابه‌ها از تعبیر یطعم و طعام یاد کرد؛ و در آیاتی همچون «الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ» (مائده/۵) «وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشي‏ فِي الْأَسْواقِ» (فرقان/۷) «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ» (عبس/۲۴) هیچ کس احتمال نمی‌دهد که فقط ناظر به خوردنیها باشد و نوشیدنیها را شامل نشود....

جلسه ۱۱۱۰ https://yekaye.ir/ababsa-80-24/

جُوعٍ

ماده «جوع» چنانکه عموم اهل لغت بیان کرده‌اند به معنای گرسنگی و نقطه مقابل «شبع» (سیری) است (معجم المقاييس اللغة، ج‏1، ص495۱)؛ به تعبیر راغب، ناراحتی‌ای که از خالی بودن معده از طعام حاصل می‌شود، که به همین مناسبت برای دوره قحطی که گرسنگی شدید می‌شود تعبیر «مَجَاعَة» به کار می‌برند (مفردات ألفاظ القرآن، ص212۲). حسن جبل هم توضیح داده که معنای محوری این ماده خالی بودن درون چیزی است که ناشی از رفتن آن چیزی است که آن را پر می‌کرده است (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۳۱۵۳). از این ماده ظاهرا مشتقات چندانی مشاهده نشده است و خود کلمه «جُوع» را هم اسم مصدر دانسته‌اند، یعنی مصدر آن «جَوع» است و «جوع» به معنای آن چیزی که از جَوع حاصل می‌شود (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏2، ص144۴).

در قرآن کریم علاوه بر کاربرد آن به صورت اسم مصدر: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ» (بقره/155)، «فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ» (نحل/112)، «لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْني‏ مِنْ جُوعٍ» (غاشیه/7)، «الَّذي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (قریش/4)، به صورت فعل مضارع هم به کار رفته است: «إِنَّ لَكَ أَلاَّ تَجُوعَ فيها وَ لا تَعْرى‏» (طه/118)

این ماده همین ۵ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

ءامَنَهُمْ

قبلا بیان شد که ماده «أمن» ‌را در اصل در معنای طمانینه نفس و امنیت و سکون و زوال ترس دانسته‌اند. ابن فارس اصل این را در دو معنا دانسته: یکی همین امانت، نقطه مقابل خیانت، که به نوعی سکون قلب برمی‌گردد؛ و دیگری تصدیق کردن؛ و البته تذکر داده‌ که خود این دو معنا بسیار به هم نزدیک‌اند؛ و آیه «وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقين‏» (یوسف/۱۷) را شاهد بر معنای «تصدیق» آورده، ولی راغب با اینکه اذعان داشته‌ که در این آیه، ایمان به معنای تصدیق است؛ اما چنین توجیه کرده‌ که اساساً ایمان تصدیقی است که نوعی امنیت‌بخشی را با خود همراه دارد و به همین جهت است که در اینجا از تعبیر «مومن» استفاده شده است.

به نظر می‌رسد همان طور که امانت، نقطه مقابل خیانت است؛ «أمن» هم نقطه مقابل «خوف» است: «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْف» (نساء/۸۳) که در این زمینه به توضیحاتی که در آیه ۱۷۵ در بحث از ماده «خوف» داده شد مراجعه شود (جلسه ۸۴۶ http://yekaye.ir/ale-imran-3-175/)

از پرکاربردین استعمالات ماده «أمن» کاربرد آن در باب إفعال است:

درباره فعل «آمَنَ» و مصدر آن (ایمان) برخی توضیح داده‌اند که این فعل هم می‌تواند لازم باشد که در این صورت «آمَنَ» (= ایمان آورد) ‌به معنای «ایمن شد» به کار رفته است؛ و هم می‌تواند متعدی باشد و «آمنتُهُ» به معنای «او را در امن قرار دادم» خواهد بود. به تعبیر دیگر، «إیمان» خود یا دیگری را در امن و سکون قرار دادن است و «ایمان به خدا» یعنی «حصول اطمینان و سکون به خداوند متعال».

البته در کاربردهای قرآنی گاه این فعل به کسانی که به شریعت پیامبر اکرم ص ایمان آورده‌اند اطلاق شده است «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئين‏» (بقره/۶۲) « إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذينَ آمَنُوا» (آل عمران/۶۸) و … ؛ و نه‌تنها غالبا در عرصه اعتقادات و باورهای شخص و در عرض عمل مطرح شده، بلکه برخی بر این باورند که گاه برای اشاره به خود «عمل صالح» هم به کار رفته است؛ چنانکه معتقدند در آیه «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضيعَ إيمانَكُمْ» ایمان به معنای نماز بوده است...

جلسه ۸۴۸ https://yekaye.ir/ale-imran-3-177/

خَوْفٍ

قبلا بیان شد که ماده «خوف» در اصل دلالت بر ترس و بیم (فزع) دارد. به تعبیر دیگر، «خوف» عبارت است از اینکه شخص به خاطر یک نشانه محتمل ویا قطعی، انتظار مواجهه با یک امر ناخوشایند را داشته باشد؛ همان گونه که امید و طمع، عبارت است از اینکه به خاطر یک نشانه محتمل ویا قطعی، شخص انتظار رسیدن به یک امر خوشایند را داشته باشد؛ و نقطه مقابل خوف، «امن» است: «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْف» (نساء/۸۳) ، «لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً» (نور/۵۵) ، «لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنينَ» (قصص/۳۱) ، «آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (قریش/۴).

از شواهدی که نشان می‌دهد که کلمه ترس همواره با یک نوع شناخت همراه است [ولو ممکن است شناخت ناصواب باشد] عبارت «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما …» (اگر از جدایی و اختلاف زن و شوهر می‌ترسید، …؛ نساء/۳۵) است که حتی گفته شده که «خفتم» در اینجا به معنای «عرفتم: دانستید» می‌باشد؛ یعنی «اگر به خاطر اطلاع از حال و روز آنها می‌ترسید که چنین شود …»

ماده «خوف» در حالت عادی متعدی است (ترسیدن همواره، ترس از چیزی است) خواه این مفعول ذکر شود (وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما، نساء/۳۵؛ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ، مائده/۲۸؛ وَ اللَّاتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَ‏، نساء/۳۴) یا در تقدیر باشد (فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجالًا أَوْ رُكْباناً، بقره/۲۳۹؛ لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى‏، طه/۶۸؛ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ، بقره/۳۸) که این حذف مفعول، یا برای دلالت بر اطلاق است [یعنی می‌خواهد هر امر ترس‌آوری را شامل شود] و یا اگر امر خاصی مورد نظر بوده، واضح است و اقتضای کلام حذف آن بوده است.

ماده «خوف» در زبان عربی با موادی مانند «خشی» (خشیت) ، «حذر» ، «رهب» (رهبت) ، «فزع» ، «هلع» (هلوع)، «وحش» (وحشت) ، «هول» ، و «نذر» (انذار) نزدیک است اما تفاوت ظریفی بین اینها هست که قبلا به تفصیل بیان شد.

جلسه ۸۴۶ http://yekaye.ir/ale-imran-3-175/


  1. . الجيم و الواو و العين، كلمةٌ واحدة. فالجوع ضِدّ الشّبَع.و يقال: عام مَجاعةٍ و مَجوعة.↩
  2. . الْجُوعُ: الألم الذي ينال الحيوان من خلّو المعدة من الطعام، و الْمَجَاعَةُ: عبارة عن زمان الجدب، و يقال: رجل جَائِعٌ و جَوْعَانُ: إذا كثر جوعه.↩
  3. . فراغ فی جوف الشیء (من ذهاب ما کان یملؤه)↩
  4. . أنّ المادّة في مقابل الشبع، و الجوع بالضمّ كالغسل اسم مصدر، و هو بمعنى‏ ما يتحصّل من الجوع بالفتح مصدرا.. وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ‏ 2/ 155.. فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ‏- 16/ 112.. لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ‏- 88/ 7.. أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ‏- 106/ 6.فالجوع حالة مولمة في قبال الشبع.↩

چنانکه قبلا بیان شد ظاهرا این سوره ناظر به دفعی است که خداوند نسبت به اصحاب فیل انجام داده است. با این حال، روایاتی هست که ظاهرا قوم قریش مدتها پیش از هجرت، پیامبر ص را بسیار تحت فشار و اذیت قرار داده بودند و خداوند آنها را به قحطی‌ای مبتلا کرد و بعد عذر تقصیر به پیشگاه پیامبر ص آوردند و با دعای پیامبر قحطی از آنان مرتفع گردید؛ و متن این روایات به گونه‌ای است که چه‌بسا بتوان آن را به مثابه یکی از شأن نزول‌های این آیات دانست. روایات مذکور چنین است:

۱) الف. ابویعقوب روایت کرده که از امام حسن عسکری سوال کردم: آیا پیامبر خدا (ص) و امیر المؤمنین (ع) دارای آیات و نشانه‌هایی بودند که با آيات و نشانه‌های موسی (ع) قابل مقایسه باشند؟

فرمودند: امام (ع) علی (ع) نفس و جان رسول الله (ص) است و آیات رسول الله (ص)، آیات علی (ع) است و آیات علی (ع)، آیات رسول الله (ص) است. هیچ آیه‌ای را خداوند متعال به موسی (ع) یا به غیر او از انبیاء نداده است، مگر اینکه به حضرت محمد (ص) نیز آن را داده است یا چیزی بزرگتر از آن را.

[سپس حضرت یک به یک آیاتی که به حضرت موسی ع داده شده بود و ما به ازای آن به پیامبر ص را برمی‌شمرند تا اینکه:]

و اما «سال‌های قحطی و کمبود محصولات کشاورزی» (اعراف/۱۳۰) [که به نفع حضرت موسی و علیه فرعون واقع شد]، پس پیامبر خدا (ص) بر قوم مضر دعا کرد و فرمودند: «بارخدایا، بر قوم مضر سخت بگیر و بر آن‌ها سال‌هایی مانند سال‌های یوسف قرار بده.» پس خداوند آن‌ها را با قحطی و گرسنگی ابتلا کرد، به طوری که غذا از هر طرف به آن‌ها می‌رسید، اما وقتی آن را می‌خریدند و می‌گرفتند، به خانه‌هایشان نمی‌رسید مگر اینکه کرم انداخته و بدبو و فاسد شده بود. پس اموالشان هدر می‌رفت و در غذا هیچ نفعی برایشان حاصل نمی‌شد تا اینکه قحطی و گرسنگی شدید آن‌ها را سخت آسیب رساند، به طوری که سگ‌های مرده را می‌خوردند و استخوان‌های مردگان را آتش می‌زدند و می‌خوردند و حتی مردگان را نبش قبر می‌کردند و آن‌ها را می‌خوردند و گاه می‌شد که زنی فرزندش را می‌خورد!

تا اینکه گروهی از روسای قریش به پیامبر خدا (ص) آمدند و عذر تقصیر آوردند ...

و حضرت قوم مضر را عفو کرد و دعا کرد: «بارخدایا، از آن‌ها درگذر.» پس فراوانی، آسایش و رفاه به آن‌ها بازگشت. این همان سخن خداوند عز و جل در مورد آن‌هاست که نعمت‌هایش را برمی‌شمارد و می‌فرماید: «پس باید صاحب این خانه را بپرستند، که آنان را [پس] از گرسنگی طعام داد و از ترس آسوده‌خاطرشان کرد.» (قریش/۳-۴)

التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص410-420

قَالَ أَبُو يَعْقُوبَ قُلْتُ لِلْإِمَامِ ع: فَهَلْ كَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع آيَاتٌ تُضَاهِي آيَاتِ مُوسَى ع؟

فَقَالَ الْإِمَامُ ع: عَلِيٌّ ع نَفْسُ رَسُولِ اللَّهِ ص، وَ آيَاتُ رَسُولِ اللَّهِ آيَاتُ عَلِيٍّ ع وَ آيَاتُ عَلِيٍّ ع آيَاتُ رَسُولِ اللَّهِ ص، وَ مَا مِنْ آيَةٍ أَعْطَاهَا اللَّهُ تَعَالَى مُوسَى ع وَ لَا غَيْرَهُ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ إِلَّا وَ قَدْ أَعْطَى اللَّهُ مُحَمَّداً مِثْلَهَا أَوْ أَعْظَمَ مِنْهَا....

... وَ أَمَّا السِّنِينُ وَ نَقْصٌ مِنَ الثَّمَرَاتِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص دَعَا عَلَى مُضَرَ فَقَالَ: «اللَّهُمَّ اشْدُدْ وَطْأَتَكَ عَلَى مُضَرَ، وَ اجْعَلْهَا عَلَيْهِمْ سِنِينَ كَسِنِي يُوسُفَ». فَابْتَلَاهُمُ اللَّهُ بِالْقَحْطِ وَ الْجُوعِ، فَكَانَ الطَّعَامُ يُجْلَبُ إِلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ نَاحِيَةٍ، فَإِذَا اشْتَرَوْهُ وَ قَبَضُوهُ لَمْ يَصِلُوا بِهِ إِلَى بُيُوتِهِمْ حَتَّى يَتَسَوَّسَ‏ وَ يُنْتِنَ وَ يَفْسُدَ، فَيَذْهَبَ أَمْوَالُهُمْ، وَ لَا يُجْعَلُ‏ لَهُمْ فِي الطَّعَامِ نَفْعٌ حَتَّى أَضَرَّ بِهِمُ الْأَزْمُ‏ وَ الْجُوعُ الشَّدِيدُ الْعَظِيمُ حَتَّى أَكَلُوا الْكِلَابَ الْمَيْتَةَ، وَ أَحْرَقُوا عِظَامَ الْمَوْتَى فَأَكَلُوهَا، وَ حَتَّى نَبَشُوا عَنْ قُبُورِ الْمَوْتَى فَأَكَلُوهُمْ، وَ حَتَّى رُبَّمَا أَكَلَتِ الْمَرْأَةُ طِفْلَهَا.

إِلَى أَنْ مَشَى جَمَاعَةٌ مِنْ رُؤَسَاءِ قُرَيْشٍ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالُوا: يَا مُحَمَّدُ هَبْكَ عَادَيْتَ الرِّجَالَ، فَمَا بَالُ النِّسَاءِ وَ الصِّبْيَانِ وَ الْبَهَائِمِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَنْتُمْ بِهَذَا مُعَاقَبُونَ، وَ أَطْفَالُكُمْ وَ حَيَوَانَاتُكُمْ [بِهَذَا] غَيْرُ مُعَاقَبَةٍ بَلْ هِيَ مُعَوَّضَةٌ بِجَمِيعِ الْمَنَافِعِ حِينَ يَشَاءُ رَبُّنَا فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ، وَ سَوْفَ يُعَوِّضُهَا اللَّهُ تَعَالَى عَمَّا أَصَابَهُمْ‏ .

.ثُمَّ عَفَا عَنْ مُضَرَ وَ قَالَ: «اللَّهُمَّ افْرِجْ عَنْهُمْ» فَعَادَ إِلَيْهِمُ الْخِصْبُ وَ الدَّعَةُ وَ الرَّفَاهِيَةُ. فَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِمْ يُعَدِّدُ (عَلَيْهِمْ نِعَمَهُ): «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ. الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ‏».

ب. ابن شهر آشوب نیز این واقعه را روایت کرده فقط بعد از اینکه می‌گوید «گاه می‌شد که زنی فرزندش را می‌خورد!» این طور ادامه می‌دهد:

دودی به طور متراکم بین آسمان و زمین جمع شده بود و این همان است که فرمود: «پس در انتظار باش روزی كه آسمان دودى نمايان برمى‏آورد، كه مردم را فرومى‏گيرد اين است عذاب پردرد.» (دخان/11)

ابو سفیان و روسای قریش گفتند: ای محمد! آیا ما را به صله رحم امر می‌کنی؟! قوم خویش را دریاب که هلاک شدند!

پس پیامبر (ص) برای آن‌ها دعا کردند و این همان است که فرمود: «ما اين عذاب را اندكى از شما برمى‏داريم ولى شما باز خواهید گشت.» (دخان/15) پس فراوانی، آسایش و رفاه به آن‌ها بازگشت و این همان است که فرمود: «پس باید صاحب این خانه را بپرستند، که آنان را [پس] از گرسنگی طعام داد و از ترس آسوده‌خاطرشان کرد.» (قریش/۳-۴).

مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏1، ص221

قوله «وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ‏» وَ رُوِيَ أَنَّ النَّبِيَّ ع قَالَ: اللَّهُمَّ الْعَنْ رِعْلًا وَ ذَكْوَانَ اللَّهُمَّ اشْدُدْ وَطْأَتَكَ عَلَى مُضَرَ اللَّهُمَّ اجْعَلْ سِنِيهِمْ كَسِنِي يُوسُفَ.

فَفِي الْخَبَرِ أَنَّ الرَّجُلَ كَانَ مِنْهُمْ يَلْحَقُ صَاحِبَهُ فَلَا يُمْكِنُهُ الدُّنُوُّ فَإِذَا دَنَا مِنْهُ لَا يُبْصِرُهُ مِنْ شِدَّةِ دُخَانِ الْجُوعِ وَ كَانَ يَجْلِبُ إِلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ نَاحِيَةِ فَإِذَا اشْتَرَوْهُ وَ قَبَضُوهُ لَمْ يَصِلُوا بِهِ إِلَى بُيُوتِهِمْ حَتَّى يَتَسَوَّسَ وَ يُنْتِنَ فَأَكَلُوا الْكِلَابَ الْمَيْتَةَ وَ الْجِيَفَ وَ الْجُلُودَ وَ نَبَشُوا الْقُبُورَ وَ أَحْرَقُوا عِظَامَ الْمَوْتَى فَأَكَلُوهَا وَ أَكَلَتِ الْمَرْأَةُ طِفْلَهَا؛ وَ كَانَ الدُّخَانُ مُتَرَاكِماً بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ «فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ يَغْشَى النَّاسَ هذا عَذابٌ أَلِيمٌ».

فَقَالَ أَبُو سُفْيَانَ وَ رُؤَسَاءُ قُرَيْشٍ: يَا مُحَمَّدُ أَ تَأْمُرُنَا بِصِلَةٍ الرَّحِمِ فَأَدْرِكْ قَوْمَكَ فَقَدْ هَلَكُوا!

فَدَعَا لَهُمْ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ: «رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ؛ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى إِنَّا كاشِفُوا الْعَذابِ قَلِيلًا إِنَّكُمْ عائِدُونَ» فَعَادَ إِلَيْهِمْ الْخِصْبُ وَ الدَّعَةُ وَ هُوَ قَوْلُهُ «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ» الْآيَةَ.

الف. احادیثی ناظر به بد بودن گرسنگی و خوف

۲) از امام کاظم ع از پدرانشان از امیرالمومنین (ع) روایت شده است که پیامبر خدا (ص) گاه چنین دعا می‌کردند:

خدایا، به تو پناه می‌برم از چیره شدن قرض و بدهکاری، از بی‌پناهی بیوه‌زنان، و از گرسنگی، که همبستر بدی است.

الجعفريات (الأشعثيات)، ص219

أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ:

كَانَ رَسُولُ اللَّهِ يَدْعُو بِهَذَا الدُّعَاءِ:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ غَلَبَةِ الدَّيْنِ وَ مِنْ بَوَارِ الْأَيِّمِ وَ مِنَ الْجُوعِ فَإِنَّهُ بِئْسَ الضَّجِيعُ.

۳) از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمودند:

آب زمزم، شفای هر دردی [و بیماری] و امان از هر ترسی است.

مكارم الأخلاق، ص155؛ الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص346۱

عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ:

مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ [وَ سُقْمٍ] وَ أَمَانٌ مِنْ كُلِّ خَوْفٍ.

۴) الف. از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:

همانا در گِل حائری که امام حسین ع در آن دفن شده، شفای برای هر دردی است و ایمنی‌ای برای هر ترسی.

كامل الزيارات، ص279

حَدَّثَنِي أَبِي ره عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُوسَى الْوَرَّاقِ عَنْ يُونُسَ عَنْ عِيسَى بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ عَمَّتِهِ قُلْتُ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:

إِنَّ فِي طِينِ‏ الْحَائِرِ الَّذِي فِيهِ الْحُسَيْنُ ع شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ.

وَ حَدَّثَنِي أَبِي ره عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ بْنِ عَلِيٍّ الْبُوفَكِيِّ عَنْ يَحْيَى وَ كَانَ فِي خِدْمَةِ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي عَنْ عِيسَى بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ عَنْ عَمَّتِهِ قَالَتْ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:

إِنَّ فِي طِينِ الْحَائِرِ الَّذِي فِيهِ الْحُسَيْنُ ع شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ.

ب. از امام کاظم ع (ع) روایت شده که فرمودند:

خوردن هر خاکی حرام است، مانند حرمت خوردن گوشت حیوانات مرده، خون و گوشت خوک، مگر خاک قبر حسین (ع) که در آن شفای هر دردی است، اما از آن زیاد نخورد، و در آن ایمنی‌ای از هر ترسی است.

الكافي، ج‏6، ص378

بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ عن أَبِي الْحَسَنِ ع ... فَقَالَ: كُلُّ طِينٍ حَرَامٌ مِثْلُ الْمَيْتَةِ وَ الدَّمِ وَ لَحْمِ الْخِنْزِيرِ إِلَّا طِينَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ لَكِنْ لَا يُكْثَرُ مِنْهُ وَ فِيهِ أَمَانٌ مِنْ كُلِّ خَوْفٍ.

ج. از امام باقر ع روایت شده که فرمودند:

وقتی از گِل قبر امام حسین ع برداشتی بگو:

اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذِهِ التُّرْبَةِ وَ بِحَقِّ الْمَلَكِ الْمُوَكَّلِ بِهَا وَ الْمَلَكِ الَّذِي كَرَبَهَا وَ بِحَقِّ الْوَصِيِّ الَّذِي هُوَ فِيهَا صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ هَذَا الطِّينَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ: خدایا، به حق این تربت و به حق فرشته‌ای که موکل بر آن است و فرشته‌ای که بر او مراقبت می‌نماید [یا: بخاطر آن اندهگین است] و به حق آن وصی‌ای که در آن [قبر] حضور دارد، بر محمد و آل محمد درود فرست و این خاک را شفای هر دردی و امان از هر ترسی قرار بده.

اگر این کار را انجام دهد، ان شاء‌الله حتماً شفای هر دردی و امان از هر ترسی خواهد بود.

كامل الزيارات، ص280

حَدَّثَنِي حَكِيمُ بْنُ دَاوُدَ عَنْ سَلَمَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَسَدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مَصْقَلَةَ عَنْ عَمِّهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْمَوْصِلِيِّ أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا أَخَذْتَ طِينَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ فَقُلْ:

اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذِهِ التُّرْبَةِ وَ بِحَقِّ الْمَلَكِ الْمُوَكَّلِ بِهَا وَ الْمَلَكِ الَّذِي كَرَبَهَا وَ بِحَقِّ الْوَصِيِّ الَّذِي هُوَ فِيهَا صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ هَذَا الطِّينَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ.

فَإِنْ فَعَلَ ذَلِكَ كَانَ حَتْماً شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ.

د. روایت شده است که هنگامی که امام صادق (ع) به عراق وارد شدند، مردم گرد ایشان اجتماع کردند و گفتند: مولای ما، آیا درست است که تربت قبر حسین (ع) شفای هر دردی است، و ایمنی‌بخش از هر ترسی است؟

فرمودند: بله، اگر کسی بخواهد از هر ترسی در امان باشد، باید [به اندازه] دانه تسبیحی از تربت ایشان بردارد و دعایی را که [حضرت علی ع] در لیلة المبیت [شبی که به جای پیامبر ص خوابیدند تا پیامبر ص هجرت کنند] در بستر خواندند سه بار بخواند، سپس آن را ببوسد و بر چشم خود بگذارد و بگوید:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ هَذِهِ التُّرْبَةِ وَ بِحَقِّ صَاحِبِهَا وَ بِحَقِّ جَدِّهِ وَ بِحَقِّ أَبِيهِ وَ بِحَقِّ أُمِّهِ وَ بِحَقِّ أَخِيهِ وَ بِحَقِّ وُلْدِهِ الطَّاهِرِينَ اجْعَلْهَا شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ سُوءٍ: خدایا، به حق این تربت و به حق صاحب آن و به حق جدش و به حق پدرش و به حق مادرش و به حق برادرش و به حق فرزندان پاکش، آن را شفای هر دردی و امان از هر ترسی و محافظتی از هر بدی قرار بده.

سپس آن را در گریبان خود بگذارد. اگر این کار را در بامداد انجام دهد، تا شامگاه در امان خدا خواهد بود و اگر در شامگاه انجام دهد، تا بامداد در امان خدا خواهد بود.

و در روایتی دیگر فرمودند: و هنگامی که آن را برمی‌داری، بگو:

اللَّهُمَّ هَذِهِ طِينَةُ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع وَلِيِّكَ وَ ابْنِ وَلِيِّكَ اتَّخَذْتُهَا حِرْزاً لِمَا أَخَافُ وَ مَا لَا أَخَافُ: خدایا، این خاک قبر حسین (ع)، ولیّ تو و پسر ولیّ توست، من آن را به عنوان حرزی [محافظی] در برابر آنچه می‌ترسم و آنچه نمی‌ترسم، قرار می‌دهم.

و از طریق دیگری روایت شده است:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَخَذْتُهُ مِنْ قَبْرِ وَلِيِّكَ وَ ابْنِ وَلِيِّكَ فَاجْعَلْهُ لِي أَمْناً وَ حِرْزاً مِمَّا أَخَافُ وَ مِمَّا لَا أَخَاف‏: خدایا، من آن را از قبر ولیّ تو و پسر ولیّ تو برداشته‌ام، پس آن را برای من امان و حرزی [محافظی] در برابر آنچه می‌ترسم و آنچه نمی‌ترسم، قرار بده.

الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان، ص47؛ فلاح السائل، ص225

قَدْ كُنَّا ذَكَرْنَا فِي كِتَابِ مِصْبَاحِ الزَّائِرِ وَ جَنَاحِ الْمُسَافِرِ أَنَّهُ لَمَّا وَرَدَ الصَّادِقُ ع إِلَى الْعِرَاقِ اجْتَمَعَ النَّاسُ إِلَيْهِ فَقَالُوا: يَا مَوْلَانَا تُرْبَةُ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ فَهَلْ هِيَ أَمَانٌ مِنْ كُلِّ خَوْفٍ؟

فَقَالَ: نَعَمْ إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ يَكُونَ آمِناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ فَلْيَأْخُذِ السُّبْحَةَ مِنْ تُرْبَتِهِ ع وَ يَدْعُو بِدُعَاءِ لَيْلَةِ الْمَبِيتِ عَلَى الْفِرَاشِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ يُقَبِّلُهَا وَ يَضَعُهَا عَلَى عَيْنِهِ وَ يَقُولُ:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ هَذِهِ التُّرْبَةِ وَ بِحَقِّ صَاحِبِهَا وَ بِحَقِّ جَدِّهِ وَ بِحَقِّ أَبِيهِ وَ بِحَقِّ أُمِّهِ وَ بِحَقِّ أَخِيهِ وَ بِحَقِّ وُلْدِهِ الطَّاهِرِينَ اجْعَلْهَا شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ سُوءٍ.

ثُمَّ يَضَعُهَا فِي جَيْبِهِ فَإِنْ فَعَلَ ذَلِكَ فِي الْغَدَاةِ فَلَا يَزَالُ فِي أَمَانِ اللَّهِ حَتَّى الْعِشَاءِ وَ إِنْ فَعَلَ ذَلِكَ فِي الْعِشَاءِ فَلَا يَزَالُ فِي أَمَانِ اللَّهِ حَتَّى الْغَدَاةِ.

وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى قَالَ: وَ قُلْ إِذَا أَخَذْتَهَا:

اللَّهُمَّ هَذِهِ طِينَةُ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع وَلِيِّكَ وَ ابْنِ وَلِيِّكَ اتَّخَذْتُهَا حِرْزاً لِمَا أَخَافُ وَ مَا لَا أَخَافُ.

وَ رُوِيَ مِنْ طَرِيقٍ أُخْرَى:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَخَذْتُهُ مِنْ قَبْرِ وَلِيِّكَ وَ ابْنِ وَلِيِّكَ فَاجْعَلْهُ لِي أَمْناً وَ حِرْزاً مِمَّا أَخَافُ وَ مِمَّا لَا أَخَاف‏.

پی‌نوشت:

دعای لیله المبیت آن گونه که سید بن طاووس در فلاح السائل، ص225 روایت کرده چنین است:

أَمْسَيْتُ اللَّهُمَّ مُعْتَصِماً بِذِمَامِكَ الْمَنِيعِ الَّذِي لَا يُطَاوَلُ وَ لَا يُحَاوَلُ مِنْ شَرِّ كُلِّ غَاشِمٍ وَ طَارِقٍ مِنْ سَائِرِ مَنْ خَلَقْتَ وَ مَا خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِكَ الصَّامِتِ وَ النَّاطِقِ مِنْ كُلِّ مَخُوفٍ بِلِبَاسٍ سَابِغَةٍ حَصِينَةٍ وَلَاءِ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ ع مُحْتَجِباً مِنْ كُلِّ قَاصِدٍ لِي إِلَى أَذِيَّةٍ بِجِدَارٍ حَصِينٍ الْإِخْلَاصِ فِي الِاعْتِرَافِ بِحَقِّهِمْ وَ التَّمَسُّكِ بِحَبْلِهِمْ مُوقِناً أَنَّ الْحَقَّ لَهُمْ وَ مَعَهُمْ وَ فِيهِمْ وَ بِهِمْ أُوَالِي مَنْ وَالَوْا وَ أُجَانِبُ مَنْ جَانَبُوا فَصَلِّ عَلَى‏ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعِذْنِي اللَّهُمَّ بِهِمْ مِنْ شَرِّ كُلِّ مَا أَتَّقِيهِ يَا عَظِيمُ حَجَزْتُ الْأَعَادِيَ عَنِّي بِبَدِيعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ «إِنَّا جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ».

ترجمه: خدایا شب را سپری می‌کنم در پناهِ قدرت و حصارِ تو، آن حصاری که هیچ‌کس نتواند به آن دست یابد و از شرّ هر زورگو و هر که شبانه حمله می‌کند از مخلوقات، و هر مخلوقی که آفریدی، چه ساکت و چه گویا، و از هر امر ترسناکی پناه می‌گیرم با پوششی کامل و استوار، که همان ولایت اهل بیت پیامبرت (ص) است. از هر کسی که قصد آزار و اذیت من دارد، با دیواری استوار از اخلاص در اعتراف به حقّ آن‌ها و چنگ زدن به ریسمانِ آن‌ها، پناه می‌گیرم. در حالی که یقین دارم ‌که حق با آن‌هاست و همراه آن‌هاست و در آن‌هاست و به واسطه‌ی آن‌هاست، دوست‌دارانشان را دوست می‌دارم و از دشمنانشان دوری می‌جویم. پس بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا به واسطه آن‌ها از شرّ هر آنچه از آن می‌ترسم، محافظت کن، ای عظیم! دشمنان را با پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین از خود دور می‌دارم. «همانا ما در برابر آن‌ها سدی قرار داده‌ایم و از پشت سرشان نیز سدی، پس آن‌ها را پوشانده‌ایم و نمی‌بینند» (یس/۹).

ب. احادیثی ناظر به منافع گرسنگی و خوف

چنانکه در تدبر ۴ خواهد آمد این آیه ظرفیت معنای معکوس هم دارد:‌ یعنی اینکه خداوند با خود گرسنگی انسان را سیر کند و با خود ترس انسان را ایمنی بخشد؛ که احادیثی ناظر به این معنا تقدیم می‌شود:

ب.۱. ناظر به هم گرسنگی و هم ترس:

۵) الف. از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند:

چیزی در دنیا اعجاب رسول الله (ص) را برنمی‌انگیخت جز اینکه در آن گرسنه و ترسان باشد.

ب. و نیز از ایشان روایت شده است:

نزد رسول الله ص چیزی دوست‌داشتنی‌تر از این نبود که به خاطر خدا [زمانه‌اش را] گرسنه و ترسان سپری کند.

الكافی، ج‏2، ص129

الف. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَثْعَمِيِّ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَا أَعْجَبَ رَسُولَ اللَّهِ ص شَيْ‏ءٌ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا أَنْ يَكُونَ فِيهَا جَائِعاً خَائِفاً.

ب. عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَا كَانَ شَيْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مِنْ أَنْ يَظَلَّ جَائِعاً خَائِفاً فِي اللَّهِ.

ب.۲. ناظر به گرسنگی

۶) الف. از امام رضا ع از پدرانشان از امیرالمومنین ع روایت شده که رسول الله ص فرمودند:

فرشته‌ای نزدم آمد و گفت: ای محمد! پروردگارت تو را سلام می‌فرستد و به تو می‌فرماید: اگر بخواهی، تمام سرزمین مکه را برایت پر از طلا می‌کنم.

پس سر به آئمان برداشتم و گفتم: پروردگارا! یک روز سیر باشم که تو را ستایش کنم و یک روز گرسته تا از درگاهت مسألت نمایم.

الأمالي (للمفيد)، ص124؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص30

حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْمُفِيدُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ أَدَامَ اللَّهُ تَأْيِيدَهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو حَفْصٍ عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا دَاوُدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الْغَازِي قَالَ حَدَّثَنَا الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

أَتَانِي مَلَكٌ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ: إِنْ شِئْتَ جَعَلْتُ لَكَ بَطْحَاءَ مَكَّةَ ذَهَباً؟

قَالَ: فَرَفَعْتُ رَأْسِي إِلَى السَّمَاءِ وَ قُلْتُ: يَا رَبِّ أَشْبَعُ يَوْماً فَأَحْمَدُكَ وَ أَجُوعُ يَوْماً فَأَسْأَلُكَ.

ب. شبیه همین حکایت با سند دیگر از امام باقر ع هم روایت شده است.

الأصول الستة عشر، ص177

عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَقُولُ:

جَاءَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَلَكٌ، فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ! إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ هُوَ يَقُولُ لَكَ: إِنْ شِئْتَ جَعَلْتُ لَكَ بَطْحَاءَ مَكَّةَ رَضْرَاضَ ذَهَبٍ.

قَالَ: فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ، فَقَالَ: يَا رَبِّ! أَشْبَعُ يَوْماً فَأَحْمَدُكَ وَ أَجُوعُ يَوْماً فَأَسْأَلُكَ.

۷) روایت شده است که حضرت یوسف (ع) در آن ایام قحطی و خشکسالی معروف مصر، هیچگاه شکمش را از غذا سیر نمی‌کرد.

به او گفته شد: گرسنه می‌مانی در حالی که خزائن زمین در دست توست؟!

او پاسخ داد: می‌ترسم که سیر شوم و گرسنگان را فراموش کنم.

مجمع البيان، ج‏5، ص373؛ سفينة البحار، ج‏1، ص699؛ شعب الإيمان، ج5، ص37۲

قيل إن يوسف (ع) كان لا يمتلئ شبعا من الطعام في تلك الأيام المجدبة.

فقيل له: تجوع و بيدك خزائن الأرض؟

فقال (ع): أخاف أن أشبع فأنسى الجياع.

۸) از امام صادق (ع) روایت شده که فرمودند:

حضرت عیسی بن مریم (ع) در سخنرانی‌ای که برای بنی اسرائیل ایراد داشتند فرمودند:

من در میان شما صبح کردم در حالی که خورشتم گرسنگی است و طعامم آنچه زمین برای وحوش و چهارپایان می‌رویاند. چراغم ماه است، و بسترم خاک، و بالشم سنگ. خانه‌ای ندارم که خراب شود، مالی ندارم که تلف گردد، فرزندی ندارم که بمیرد، و زنی ندارم که غمگین شود. صبح کردم و چیزی برای خود برنداشتم و شام کردم و همچنان چیزی برای خودم ندارم، با این حال، ثروتمندترینِ فرزندان آدم ع هستم.

معاني الأخبار، ص252

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع فِي خُطْبَةٍ قَامَ بِهَا فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ:

أَصْبَحْتُ فِيكُمْ، وَ إِدَامِيَ الْجُوعُ وَ طَعَامِي مَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ لِلْوُحُوشِ وَ الْأَنْعَامِ وَ سِرَاجِيَ الْقَمَرُ وَ فِرَاشِيَ التُّرَابُ وَ وِسَادَتِيَ الْحَجَرُ. لَيْسَ لِي بَيْتٌ يَخْرُبُ وَ لَا مَالٌ يَتْلَفُ وَ لَا وَلَدٌ يَمُوتُ وَ لَا امْرَأَةٌ تَحْزَنُ. أَصْبَحْتُ وَ لَيْسَ لِي شَيْ‏ءٌ، وَ أَمْسَيْتُ وَ لَيْسَ لِي شَيْ‏ءٌ، وَ أَنَا أَغْنَى وُلْدِ آدَمَ.

۹) از امیرالمؤمنین (ع) روایتی طولانی نقل شده درباره درخواست‌هایی که رسول الله (ص) از پروردگار سبحان داشتند. در فرازی از آن آمده است:

رسول الله ص گفت: پروردگارا، مرا به عملی راهنمایی کن که با آن به تو نزدیک شوم.

خداوند فرمود: شب‌ت را روز و روزت را شب کن.

گفت: پروردگارا، چگونه این کار را انجام دهم؟

فرمود: خوابت را نماز، و غذایت را گرسنگی قرار بده. ای احمد! به عزت و جلالم، هیچ بنده‌ای بر چهار خصلت بخاطر من مداومت نورزد، مگر اینکه او را به بهشت ببرم: زبانش را فرو بند تا آن را جز در گفتن آنچه به وی مربوط می‌شود باز نکند، قلبش را از وسوسه ها حفظ کند، آگاهی و نگاه مرا جدی بگیرد و مراقب آن باشد، و روشنی چشمش با گرسنگی باشد. ای احمد! ای کاش شیرینی گرسنگی، سکوت و خلوت، و آنچه اینها به ارث می‌گذارند می‌چشیدی.

گفت: پروردگارا، میراث گرسنگی چیست؟

خداوند فرمود: حکمت، و حفظ قلب، و نزدیک شدن به من، و غمی دائمی، و سبکباری در هزینه‌ها در میان مردم، و گفتن حق، و بی‌اعتنایی به اینکه زندگی‌اش با آسانی سپری می‌شود یا به سختی. ای احمد! آیا می‌دانی بنده در چه زمانی به من نزدیک می‌شود؟

[گفت: نه، پروردگارا.] فرمود: وقتی گرسنه یا در سجده باشد.

إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ج‏1، ص200

رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّ النَّبِيَّ ص سَأَلَ رَبَّهُ سُبْحَانَهُ لَيْلَةَ الْمِعْرَاج‏ ...

فَقَالَ: يَا رَبِّ! دُلَّنِي عَلَى عَمَلٍ أَتَقَرَّبُ بِهِ إِلَيْكَ قَالَ اجْعَلْ لَيْلَكَ نَهَاراً وَ نَهَارَكَ لَيْلًا.

قَالَ: يَا رَبِّ كَيْفَ ذَلِكَ؟

قَالَ: اجْعَلْ نَوْمَكَ صَلَاةً وَ طَعَامَكَ الْجُوعَ. يَا أَحْمَدُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا مِنْ عَبْدٍ ضَمِنَ لِي بِأَرْبَعِ خِصَالٍ إِلَّا أَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ يَطْوِي لِسَانَهُ فَلَا يَفْتَحُهُ إِلَّا بِمَا يَعْنِيهِ وَ يَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْوَاسِ وَ يَحْفَظُ عِلْمِي وَ نَظَرِي إِلَيْهِ وَ يَكُونُ قُرَّةُ عَيْنَيْهِ الْجُوعَ. يَا أَحْمَدُ لَوْ ذُقْتَ حَلَاوَةَ الْجُوعِ وَ الصَّمْتِ وَ الْخَلْوَةِ وَ مَا وَرِثُوا مِنْهَا.

قَالَ: يَا رَبِّ مَا مِيرَاثُ الْجُوعِ؟

قَالَ: الحِكْمَةُ وَ حِفْظُ الْقَلْبِ وَ التَّقَرُّبُ إِلَيَّ وَ الْحُزْنُ الدَّائِمُ وَ خِفَّةُ الْمَئُونَةِ بَيْنَ النَّاسِ وَ قَوْلُ الْحَقِّ وَ لَا يُبَالِي عَاشَ بِيُسْرٍ أَمْ بِعُسْرٍ. يَا أَحْمَدُ هَلْ تَدْرِي بِأَيِّ وَقْتٍ يَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ إِلَيَّ؟

قَالَ: [لَا يَا رَبِّ. قَالَ‏] إِذَا كَانَ جَائِعاً أَوْ سَاجِدا.

ب.۳. ناظر به ترس

۱۰) از امیرالمومنین ع کلمات قصاری در زمینه فواید خوف روایت شده؛ که البته خوف مطلوب، خوف از خداست:

الف. ترس از خدا در این دنیا، ترس از او را در آخرت از بین می‌برد.

ب. از خدا بترس ترس کسی که قلبش را به تفکر مشغول است، زیرا ترس، مظنه‌ی [یا: مرکب رهوارِ] امنیت است، و زندانی برای نفس از گناهان.

ج. ای بندگان خدا، تقوای الهی پیشه کنید تقوای کسی که قلبش را به تفکر مشغول کرده، ذکر را با زبانش جاری ساخته و ترس را بر در امان بودن خویش مقدم داشته است.

د. ترس از خدا، امنیت را برای کسی که آن را احساس کند، به ارمغان می‌آورد.

ه. از خدا بترس تا تو را ایمنی دهد، و از او ایمن مباش که به عذاب گرفتارت کند.

و. هر کس از خدا بترسد، ترسیدنش کم می‌شود.

ز. هر کس ترسش از خدا صادقانه نباشد، به امان او نائل نمی‌شود.

ح. هر کس از خدا بترسد، خداوند او را از هر چیزی در امان نگه می‌دارد.

و. هر کس از مردم بترسد، خداوند او را از هر چیزی می‌ترساند.

ز. بهترین مرکب برای [رسیدن به] امنیت، خوف است.

تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص191

الف. الْخَوْفُ مِنَ اللَّهِ فِي الدُّنْيَا يُؤْمِنُ الْخَوْفَ فِي الْآخِرَةِ مِنْهُ (153/ 2).

ب. خَفِ اللَّهَ خَوْفَ مَنْ شَغَلَ بِالْفِكْرِ قَلْبَهُ فَإِنَّ الْخَوْفَ مَظَنَّةُ [مَطِيَّةُ] الْأَمْنِ وَ سِجْنُ النَّفْسِ عَنِ الْمَعَاصِي (446/ 3).

ج. فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِيَّةَ مَنْ شَغَلَ بِالْفِكْرِ قَلْبَهُ وَ أَوْجَفَ الذِّكْرَ بِلِسَانِهِ وَ قَدَّمَ الْخَوْفَ لِأَمَانِهِ (439/ 4).

د. خَوْفُ اللَّهِ يَجْلِبُ لِمُسْتَشْعِرِهِ [المستشعرة] الْأَمَانَ (463/ 3).

ه. خَفِ اللَّهَ يُؤْمِنْكَ وَ لَا تَأْمَنْهُ فَيُعَذِّبَكَ (463/ 3).

و. مَنْ خَافَ اللَّهَ قَلَّتْ مَخَافَتُهُ (206/ 5).

ز. مَنْ لَمْ يَصْدُقْ مِنَ اللَّهِ خَوْفُهُ لَمْ يَنَلْ مِنْهُ الْأَمَانَ [مِنْهُ الْآمَالَ‏] (416/ 5).

ح. مَنْ خَافَ اللَّهَ آمَنَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ (421/ 5).

ط. مَنْ خَافَ النَّاسَ أَخَافَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ (421/ 5).

ی. نِعْمَ مَطِيَّةُ الْأَمْنِ الْخَوْفُ (162/ 6).

ج. حدیث احتمالا جعلی ذیل این آیه

۱۱) در برخی منابع اهل سنت، بدون سند، به امیرالمومنین ع نسبت داده‌اند که ایشان این آیه را این گونه تفسیر کرده‌اند که «ءامَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» یعنی خداوند قریش را ایمن کرد از اینکه مبادا خلافت جز در میان آنها باشد!

الكشف و البيان عن تفسير القرآن (ثعلبی م۴۲۷)، ج‏10، ص303

و قال علي كرم الله وجهه: وَ آمَنَهُمْ مِنْ [خوف‏] أَنْ تَكُونَ الْخِلَافَةُ إِلَّا فِيهِم‏

در حدی که در منابع مختلف شیعه و سنی جستجو شد نسبت دادن چنین حدیثی به امیرالمومنین ع فقط در میان اهل سنت و آن هم فقط در قرون پنجم تا هفتم مطرح شده، توسط ثعلبی (م۴۲۷) و ماوردی (م۴۵۰) (در: تفسير الماوردي، ج6، ص349)۳ و کرمانی (م۵۰۵) (در: غرائب التفسير وعجائب التأويل، ج2، ص1393)۴ و نسفي (م۵۳۷) (در: التيسير في التفسير، ج15، ص495)۵ و نهایتا قرطبی (م۶۷۱) (در الجامع لأحكام القرآن، ج20، ص209)۶ و در همان زمان زمخشری (م۵۳۷) و بعد از وی۷ سخاوی (م۶۴۳) با اشاره‌‌ای به این قول و بدون اشاره به اسم امام علی ع، آن را یک قول بدعت‌آلود۸ و غیرقابل قبول معرفی کرده‌اند (الكشاف، ج‏4، ص803۹؛ تفسير القرآن العظيم (السخاوي)، ج۲، ص 635۱۰) و در خود اهل سنت در هیچیک از تفاسیر بعد از قرطبی هم اشاره‌ای به این قول نشده، مگر اینکه به نادرست بودن آن تصریح شده (مثلا روح البيان، ج10، ص521۱۱)، چرا که تاریخ کذب بودن این قول را واضح کرده است. به نظر می‌رسد این قول هم از همان دسته اقوالی است که در زمان بنی‌امیه برای برتری بخشی نژادی به قریش جعل شده است و در تبصره ذیل آخرین حدیث از آیه اول (جلسه ۱۱۹۷ https://yekaye.ir/quraysh-106-1/) (و نیز پاورقی ذیل آن) به تفصیل توضیح داده شد.


  1. . أَرْوِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ لِمَا شُرِبَ لَهُ
    وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ لِمَا اسْتُعْمِلَ.
    وَ أَرْوِي مَاءُ زَمْزَمَ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ وَ أَمَانٌ مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَ حُزْن‏
    ↩
  2. . «أخبرنا أبو عبد الله محمد بن الفضل بن نظيف الفراء بمكة ثنا أبو طاهر محمد بن أحمد بن عبد الله إملاء ثنا الحسين بن عمر الكوفي ثنا العلاء بن عمرو الحنفي ثنا عبد الله بن مسعر بن كدام عن هشام بن حسان عن الحسن قال: قيل ليوسف عليه السلام: تجوع وخزائن الأرض بيدك قال: إني أخاف أن أشبع ‌فأنسى ‌الجياع»↩
  3. . «{وآمَنَهُم مِنْ خوْفٍ} فيه أربعة أقاويل: أحدها: آمنهم من خوف العرب أن يسبوهم أو يقاتلوهم تعظيماً لحرمة الحرم، لما سبقت لهم من دعوة إبراهيم عليه السلام حيث قال: {ربِّ اجْعَلْ هذا بلداً آمِناً} ، قاله ابن عباس. الثاني: من خوف الحبشة مع الفيل ، قاله الأعمش. الثالث: آمنهم من خوف الجذام ، قاله الضحاك والسدي وسفيان الثوري. الرابع: يعني آمن قريشاً ألا ‌تكون ‌الخلافة ‌إلا ‌فيهم ، قاله علّي»↩
  4. . «عن علي رضي الله عنه آمن قريشاً أن لا تكون الخلافة إلا فيهم»↩
  5. . «وعن علي رضي الله عنه: {وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ} يعني: آمَنَ قريشًا أن ‌تكون ‌الخلافة ‌إلا ‌فيهم»↩
  6. . وَقَالَ عَلِيٌّ رضي الله عنه: وَآمَنَهُمْ مِنْ [خَوْفٍ]: أَنْ ‌تَكُونَ ‌الْخِلَافَةُ ‌إِلَّا ‌فِيهِمْ.↩
  7. . البته فخر رازی (م۶۰۶) نیز در تفسیر خود به این سخن صرفا به عنوان یک «قیل» و یکی از محتملات آیه اشاره کرده است بدون هیچ اظهارنظری؛ و البته آن را به حضرت علی ع نسبت نداده است؛. رک: مفاتيح الغيب، ج‏32، ص299:
    أما قوله تعالى: وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ ففي تفسيره وجوه أحدها: أنهم كانوا يسافرون آمنين لا يتعرض لهم أحد، و لا يغير عليهم أحد لا في سفرهم و لا في حضرهم، و كان غيرهم لا يأمنون من الغارة في السفر و الحضر، و هذا معنى قوله: أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً [العنكبوت: 67] ثانيها: أنه آمنهم من زحمة أصحاب الفيل و ثالثها: قال الضحاك و الربيع: و آمنهم من خوف الجزام، فلا يصيبهم ببلدتهم الجذام، و رابعها: آمنهم من خوف أن تكون الخلافة في غيرهم...
    ↩
  8. . تعبیر «و من بدع التفاسير» که وی در اینجا به کار برده در ۱۸ مورد دیگر هم در این تفسیر به کار برده است؛ و مروری بر موارد مذکور بخوبی نشان می‌دهد که وی این را نه به عنوان یک تفسیر ابتکاری و جالب، بلکه به عنوان یک قول بدعت‌آمیز و مردود معرفی می‌کند. از باب نمونه می‌‌توانید به توضیحات احمد (ناصرالدین ابن منیر اسکندری، شارح معروف زمخشری) در ذیل آیه ۱۶۴ سوره نساء نگاه کنید که چنین توضیح می‌دهد:
    قال محمود: ‌ومن ‌بدع ‌التفاسير أن كلم من الكلم … الخ» قال أحمد: وإنما ينقل هذا التفسير عن بعض المعتزلة لانكارهم الكلام القديم الذي هو صفة الذات، إذ لا يثبتون إلا الحروف والأصوات قائمة بالأجسام، لا بذات اللَّه تعالى، فيرد عليهم بجحدهم كلام النفس إبطال خصوصية موسى عليه السلام في التكليم، إذ لا يثبتونه إلا بمعنى سماعه حروفا وأصواتا قائمة ببعض الأجرام، وذلك مشترك بين موسى وبين كل سامع لهذه الحروف، حتى المشرك الذي قال اللَّه فيه (حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ) فيضطر المعتزل إلى إبطال الخصوصية الموسوية بحمل التكليم على التجريح، وصدق الزمخشري وأنصف: إنه لمن يدع التفاسير التي ينبو عنها الفهم ولا يبين بها إلا الوهم، واللَّه الموفق («تفسير الكشاف - ومعه الانتصاف ومشاهد الإنصاف والكافي الشاف» (1/ 591)
    ↩
  9. . و من بدع التفاسير: و آمنهم من خوف، من أن تكون الخلافة في غيرهم↩
  10. . «{وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ} الجذام فلا يصيبهم ببلدهم، ومن بدع التفاسير: آمنهم من أن تكون ‌الخلافة ‌في ‌غيرهم»↩
  11. . «ومن بدع التفاسير وآمنهم من خوف من ان تكون ‌الخلافة ‌فى ‌غيرهم كما فى الكشاف»↩
📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

۱) «الَّذى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ ءامَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ»

اینکه خداوند قریش، و در واقع کسانی که کنار کعبه زندگی می‌کردند را هم از جوع و هم از خوف رهانیده چه‌بسا اثر دعای حضرت ابراهیم ع باشد که فرمود: «وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَليلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى‏ عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصير» (بقره/۱۲۶) و قرآن کریم در جای دیگر این دعا را چنین ذکر کرده است: «وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْني‏ وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ ... رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ» (ابراهیم/۳۵-37) (اقتباس از مفاتيح الغيب، ج‏32، ص300۱).

۲) «الَّذى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ ءامَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ»

ذیل آیه قبل (تدبر۱) اشاره شد که درباره چیستی این منتی که خداوند بر قریش نهاده دو تفسیر وجود دارد. تفاوت این دو تفسیر به طور خاص در این آیه خود را نشان می‌دهد؛ و البته اقوال دیگری هم در این آیه وجود دارد:

الف. منتی که خداوند بر قریش دارد ناظر به این است که خداوند با نابود کردن اصحاب فیل مسیر تجارت زمستانی و تابستانی آنها را هموار کرد، پس هم از گرسنگی نجات یافتند و هم بخاطر این امداد خدا حرمت آنان در آن منطقه بالا رفت و مسیرشان ایمن شد (مجمع البيان، ج‏10، ص83۱۲).

ب. آنها روالشان این بود که با دو مسافرت تابستان و زمستان انس و الفت داشتند و از طریق آن امرار معاش می‌کردند؛ خداوند این خانه را برای آنها حفظ کرد و پیامبر ص را در میان آنها برانگیخت و زیارت کعبه را مورد اهتمام مردمان قرار داد که هم امنیشان تأمین شد و هم با آمدن مردمان از هر سو به مکه دیگر نیازی به آن سفرها ندارند (تفسير القمي، ج‏2، ص444۳).

ج. در خصوص «اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» برخی این آیه را ناظر به اقدامی می‌دانند که خداوند برای تنبیه مشرکان قریش قحطی‌ای بر آنان فروفرستاد، و وقتی عرصه بر آنان تنگ شد نزد پیامبر ص آمدند و (شبیه قوم فرعون) ادعا کردند که اگر این قحطی از ما برداشته شود ایمان می‌آوریم و حضرت دعا کرد و قحطی برداشته شد و این آیات دارد تذکر می‌دهد که حال که خداوند شما را از آن گرسنگی نجات داد پس به پرستش او روی آورید (کلبی، به نقل از مفاتيح الغيب، ج‏32، ص298۴؛ و نیز حدیث ۱).

د. در خصوص «ءامَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» برخی مفسران گفته‌اند که مقصود ایمن بودن آنان از بیماری جذام است که سرزمین آنها هیچگاه به این بیماری مبتلا نخواهد شد (ضحاک، به نقل از الدر المنثور، ج‏6، ص398۵)؛ و ثعلبی به عنوان موید این قول با سند خود حدیثی را به پیامبر ص نسبت می‌دهد که ایشان فرمودند: «غبار المدينة يبرئ من الجذام: غبار مدینه شخص بیماری جذام را بهبود می‌بخشد» (الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج‏10، ص303۶)؛ که مقصودش ظاهرا این است که وقتی شهر مدینه که حرم است چنین خصلتی دارد حتما شهر مکه هم که حرم است همین خصلت را دارد.

ه. در خصوص «ءامَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» گفته شده آنها را با اسلام ایمنی بخشید، بدین صورت که در زمان جاهلیت تفکر کرده و فهمیده بودند که بت‌پرستی و دینی که دارند ارزشی ندارد اما دین حق را نمی‌شناختند و نگران بودند (مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج‏32، ص299۷).

و. آنان را از گرسنگی جهل با طعام وحی نجات داد و از خوف گمراهی با بیان هدایت، گویی خداوند می‌فرماید: ای اهل مکه، شما قبل از بعثت پیامبر ص چنان به جهالت معروف بودید که مخالفان شما «اهل کتاب» نامیده می‌شدند ولی اکنون شما به اهل قرآن (= خواندنی) معروف شده‌اید و مخالفانتان به «جهال یهود و نصاری»، و اگر طعام بدن جای شکر دارد این هدایت که طعام روح است جای شکر ندارد؟ (مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج‏32، ص299).

ز. ...

۳) «الَّذى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ ءامَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ»

چرا دو کلمه «جوع» و «خوف» را به صورت نکره آورد؟ (چه‌بسا این نکره آوردن یک توسعه معنایی در آیه ایجاد می‌کند؛ یعنی اگر معرفه می‌آورد جوع فقط معطوف می‌شود به همان قحطی خاصی که آن موقع دامنگیر اینها شد و خوف هم فقط به همان ترسی که بخاطر سپاه ابرهه سراغشان آمد؛ اما با آوردن نکره، هم - طبق برخی بندهای بعد- ‌می‌تواند به آن اشاره شود و هم ظرفیت معانی دیگری را هم داشته باشد):

الف. نکره آوردن می‌تواند از باب تعظیم (بزرگ جلوه دادن) باشد، یعنی هم آن قحطی‌ای که دامنگیر آنها شد (ر.ک: حدیث۱) بسیار سنگین و شدید بود و هم حمله اصحاب فیل بسیار ترسناک (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص300).

ب. نکره آوردن می‌تواند از باب تحقیر (کوچک شمردن) باشد، یعنی خداوند وقتی که کافر بودند آنها را از گرسنگی‌های کوچک و ترس‌های کوچک ایمن کرده، اگر مسیر عبودیت او را در پیش گیرند چقدر در حق آنها لطف خواهد کرد (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص300).

ج. می‌تواند اشاره به یک نحوه تنوع باشد یعنی خداوند آنها را از گرسنگی‌ای دون گرسنگی دیگر، و خوفی دون خوف دیگر نجات داد که هر گرسنگی و خوف جدیدی که پیش می‌آید به یادشان بیاید که خداوند قبلا شبیه همین را از آنها مرتفع کرده است (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص300۸).

د. ...

۴) «الَّذى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ ءامَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ»

چرا تعبیر «من جوع» و «من خوف» آورد، نه «عن جوع» و «عن خوف»؟

الف. تعبیر «عن» در جایی است که شخص ابتدا مدتی مبتلا به جوع ویا خوف بوده باشد و سپس با اطعام و ایمنی‌بخشی، آن جوع و خوف از وی دور شود؛ اما وقتی تعبیر «من» می‌آید دلالت دارد که همین که جوع و یا خوف آمد خداوند اطعام و ایمنی را بر آنها می‌فرستد (مفاتيح الغيب، ج‏32، ص300۹).

ب. چه‌بسا آیه می‌خواهد بدین وسیله به معنای عمیق‌تری هم اشاره کند و «من»، من نشویه باشد؛ یعنی سیری‌شان را در گرسنگی قرار داد یا با خود گرسنگی کاری کرد که سیر شوند و خوفی در دل آنها می‌اندازد که از آن خوف ایمنی را در وجود آنها مستقر می‌کند (احادیث ۵-۱۰).

نکته ناظر به تفسیر انفسی

قبلا اشاره شد که هر آیه‌ای می‌تواند علاوه بر تفسیر آفاقی، تفسیر انفسی و تأویلی هم داشته باشد (توضیح در جلسه ۱۱۵۶ https://yekaye.ir/at-taariq-68-11/). معنای ب را می‌توان تفسیر انفسی این آیه دانست.

در واقع، در تفسیر آفاقی، ما با جماعت قریشی سروکار داریم که عموما مشرک بودند که خداوند نعمت سیر کردن آنان و نجات آنان از قحطی و نعمت ایمن کردن آنان از حمله اصحاب فیل ویا از دست راهزنان را به عنوان یک نعمت اولیه زندگی (امنیت و خوراک) به آنها گوشزد می‌کند و از آنها بدین جهت انتظار دست برداشتن از بت‌پرستی و روی آوردن به خداپرستی دارد.

اما در تفسیر انفسی، چه‌بسا خداوند می‌خواهد برای کسانی که در رده بالاتری از ایمان و معرفت قرار دارند تذکری بدهد؛ آنگاه قریش، نه لزوما تمام قریش، بلکه برگزیدگانشان همچون بنی‌هاشم مورد توجهند که هیچگاه بت‌پرست نبودند، و از این رو آیه قبل هم مساله توحید را مطرح نکرد بلکه به اصل عبودیت اشاره کرد، آنگاه این مخاطبان موحد را با بلا رشد می‌دهد و سیری آنان را در گرسنگی، و ایمنی آنان را در خوف قرار می‌دهد؛ که با گرسنگی در دنیا، به سیری همیشگی اخروی و با خوف در دنیا به ایمنی همیشگی اخروی برسند؛ چنانکه دست کم در اهل بیت ع این پدیده مشهود است و در خصوص اینکه با گرسنگی به سیری جاودان و با ترس به ایمنی مطلق رسیدند می‌توان به آیات ۵ تا ۱۸ سوره انسان اشاره کرد. (همچنین احادیث۵-۱۰)


  1. . السؤال الثالث: أنه تعالى إنما أطعمهم و آمنهم إجابة لدعوة إبراهيم عليه الصلاة و السلام أما في الإطعام فهو قوله: وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ [البقرة: 126] و أما الأمان فهو قوله: اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً [إبراهيم: 35] و إذا كان كذلك كان ذلك منة على إبراهيم عليه السلام، فكيف جعله منة على أولئك الحاضرين؟ و الجواب: أن اللّه تعالى لما قال: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قال إبراهيم: وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي فقال اللّه تعالى: لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ [البقرة: 124] فنادى إبراهيم بهذا الأدب، فحين قال: رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ قيده بقوله: مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ فقال اللّه: لا حاجة إلى هذا التقيد، بل و من كفر فأمتعه قليلا، فكأنه تعالى قال: أما نعمة الأمان فهي دينية فلا تحصل إلا لمن كان تقيا، و أما نعمة الدنيا فهي تصل إلى البر و الفاجر و الصالح و الطالح، و إن كان كذلك كان إطعام الكافر من الجوع، و أمانه من الخوف إنعاما من اللّه ابتداء عليه لا بدعوة إبراهيم، فزال السؤال.↩
  2. . و هو الله سبحانه «الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» بما سبب لهم من الأرزاق في رحلة الشتاء و الصيف و أعطاهم من الأموال «وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» فلا يتعرض لهم أحد في سفرهم إذا قالوا نحن أهل حرم الله و قيل آمنهم من خوف الغارة بالحرم الذي جبلت قلوب الناس على تعظيمه لأنهم كانوا يقولون في الجاهلية نحن قطان حرم الله فلا يتعرض لهم و إن كان الرجل ليصاب في الحي من أحياء العرب فيقال هو حرمي فيخلي عنه و عن ماله تعظيما للحرم و كان غيرهم إذا خرج أغير عليه و قيل «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» أي من بعد جوع كما يقال كسوتك من بعد عري يعني ما كانوا فيه من الجوع قال ابن عباس كانوا في ضر و مجاعة حتى جمعهم هاشم على الرحلتين فلم يكن بنو أب أكثر مالا و لا أعز من قريش.↩
  3. . بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ لِإِيلافِ قُرَيْشٍ إِيلافِهِمْ‏. قَالَ: نَزَلَتْ فِي قُرَيْشٍ لِأَنَّهُ كَانَ مَعَاشُهُمْ مِنَ الرِّحْلَتَيْنِ رِحْلَةٍ فِي الشِّتَاءِ إِلَى الْيَمَنِ وَ رِحْلَةٍ فِي الصَّيْفِ إِلَى الشَّامِ وَ كَانُوا يَحْمِلُونَ مِنْ مَكَّةَ الْأُدْمَ وَ اللِّبَاسَ وَ مَا يَقَعُ مِنْ نَاحِيَةِ الْبَحْرِ مِنَ الْفُلْفُلِ وَ غَيْرِهِ فَيَشْتَرُونَ بِالشَّامِ الثِّيَابَ و الدَّرْمَكَ وَ الْحُبُوبَ وَ كَانُوا يَتَأَلَّفُونَ فِي طَرِيقِهِمْ وَ يُثْبِتُونَ فِي الْخُرُوجِ فِي كُلِّ خُرْجَةٍ رَئِيساً مِنْ رُؤَسَاءِ قُرَيْشٍ وَ كَانَ مَعَاشُهُمْ مِنْ ذَلِكَ فَلَمَّا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّهُ ص اسْتَغْنَوْا عَنْ ذَلِكَ لِأَنَّ النَّاسَ وَفَدُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ حُجُّوا إِلَى الْبَيْتِ، فَقَالَ اللَّهُ: فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ فَلَا يَحْتَاجُونَ أَنْ يَذْهَبُوا إِلَى الشَّامِ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ يَعْنِي خَوْفَ الطَّرِيقِ.↩
  4. . ثم قال تعالى: الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ و في هذه الإطعام وجوه
    أحدها: أنه تعالى لما آمنهم بالحرم حتى لا يتعرض لهم في رحلتيهم كان ذلك سبب إطعامهم بعد ما كانوا فيه من الجوع ثانيها: قال مقاتل: شق عليهم الذهاب إلى اليمن و الشام في الشتاء و الصيف لطلب الرزق، فقذف اللّه تعالى في قلوب الحبشة أن يحملوا الطعام في السفن إلى مكة فحملوه، و جعل أهل مكة يخرجون إليهم بالإبل و الخمر، و يشترون طعامهم من جدة على مسيرة ليلتين و تتابع ذلك، فكفاهم اللّه مؤونة الرحلتين
    ثالثها: قال الكلبي: هذه الآية معناها أنهم لما كذبوا محمدا صلى الله عليه و سلم دعا عليهم، فقال: «اللهم اجعلها عليهم سنين كسني يوسف» فاشتد عليهم القحط و أصابهم الجهد فقالوا: يا محمد ادع اللّه فإنا مؤمنون، فدعا رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم فأخصبت البلاد و أخصب أهل مكة بعد القحط.
    ↩
  5. . و أخرج ابن المنذر و ابن أبى حاتم عن عكرمة في قوله وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ قال لا يخطفون
    و أخرج ابن أبى حاتم عن الأعمش وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ قال خوف الحبشة
    و أخرج الفريابي و ابن جرير و ابن المنذر و ابن أبى حاتم عن الضحاك وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ قال من الجذام
    ↩
  6. . و قال الضحّاك و الربيع و شريك و سفيان: و آمنهم من الجذام، فلا يصيبهم ببلدهم الجذام.
    و أخبرنا أيضا أبو الحسن المقري قال: حدّثنا أبو عبد الله محمد بن عيسى المقري البروجردي ببغداد قال: حدّثنا أبو سعيد عمر بن مرداس قال: حدّثنا محمد بن بكير الحضرمي قال: حدّثنا القاسم بن عبد الله عن [أبي‏] بكر بن محمد عن سالم قال: قال رسول الله صلى اللّه عليه و سلم: «غبار المدينة يبرئ من الجذام».
    ↩
  7. . أما قوله تعالى: وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ ففي تفسيره وجوه أحدها: أنهم كانوا يسافرون آمنين لا يتعرض لهم أحد، و لا يغير عليهم أحد لا في سفرهم و لا في حضرهم، و كان غيرهم لا يأمنون من الغارة في السفر و الحضر، و هذا معنى قوله: أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً [العنكبوت: 67] ثانيها: أنه آمنهم من زحمة أصحاب الفيل و ثالثها: قال الضحاك و الربيع: و آمنهم من خوف الجزام، فلا يصيبهم ببلدتهم الجذام، و رابعها: آمنهم من خوف أن تكون الخلافة في غيرهم و خامسها: آمنهم بالإسلام، فقد كانوا في الكفر يتفكرون، فيعلمون أن الدين الذي هم عليه ليس بشي‏ء، إلا أنهم ما كانوا يعرفون الدين الذي يجب على العاقل أن يتمسك به و سادسها: أطعمهم من جوع الجهل بطعام الوحي، و آمنهم من خوف الضلال ببيان الهدى، كأنه تعالى يقول: يا أهل مكة كنتم قبل مبعث محمد تسمون جهال العرب و أجلافهم، و من كان ينازعكم كانوا يسمون أهل الكتاب، ثم أنزلت الوحي على نبيكم، و علمتكم الكتاب و الحكمة حتى صرتم الآن تسمون/ أهل العلم و القرآن، و أولئك يسمون جهال اليهود و النصارى، ثم إطعام الطعام الذي يكون غذاء الجسد يوجب الشكر، فإطعام الطعام الذي هو غذاء الروح، ألا يكون موجبا للشكر!↩
  8. . السؤال الثاني: لم قال: مِنْ جُوعٍ مِنْ خَوْفٍ على سبيل التنكير؟ الجواب: المراد من التنكير التعظيم. أما الجوع فلما روينا: أنه أصابتهم شدة حتى أكلوا الجيف و العظام المحرقة و أما الخوف، فهو الخوف الشديد الحاصل من أصحاب الفيل، و يحتمل أن يكون المراد من التنكير التحقير، يكون المعنى أنه تعالى لما لم يجوز لغاية كرمه إبقاءهم في ذلك الجوع القليل و الخوف القليل، فكيف يجوز في كرمه لو عبدوه أن يهمل أمرهم، و يحتمل أن يكون المراد أنه أطعمهم من جوع دون جوع و آمنهم من خوف دون خوف، ليكون الجوع الثاني و الخوف الثاني مذكرا ما كانوا فيه أولا من أنواع الجوع و الخوف، حتى يكونوا شاكرين من وجه، و صابرين من وجه آخر، فيستحقوا ثواب الخصلتين.↩
  9. . السؤال الأول: لم لم يقل: عن جوع و عن خوف؟ قلنا: لأن معنى عن أنه جعل الجوع بعيدا عنهم، و هذا يقتضي أن يكون ذلك التبعيد مسبوقا بمقاساة الجوع زمانا، ثم يصرفه عنه، و (من) لا تقتضي ذلك، بل معناه أنهم عند ما يجوعون يطعمون، و حين ما يخافون يؤمنون.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر