سوره قریش - آیه 3

۱۱۹۹) سوره قریش (۱۰۶) آیه ۳ فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هٰذَا الْبَیْتِ ۸ شوال ۱۴۴۷
۱۴۰۵/۰۱/۰۸

پس باید صاحب [پروردگار] این خانه را بپرستند؛

وَالصَّيْفِ فَلْيَعْبُدُوا / وَالصَّيْف فَّلْيَعْبُدُوا

ذیل آیه قبل توضیح داده شد.

فَلْيَعْبُدُوا / فقل لهم اعبدوا

قرائت «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ» قرائت مشهور و مطابق مصحف عثمانی است،

اما در قرائتی از انس بن مالک به صورت «فقل لهم اعبدوا» قرائت شده است.

المغنی فی القراءات، ص۱۹۶۱

فَلْيَعْبُدُوا

قبلا بیان شد که ماده «عبد» دلالت بر رام و ذلیل بودن می‌کند؛ و لذا [در قدیم که غلطتک و آسفالت نبوده] به جاده‌ای که سنگی در آن نباشد و بر اثر کثرت عبور و مرور هموار شده باشد، راه «مُعَبَّد» گفته می‌شد.

برخی از اهل لغت توضیح داده‌اند که استعمال این ماده در مورد بندگان خدا و برده‌های بشر تفاوت مهمی دارد [در فارسی هم ما دو تعبیر بنده و برده داریم]؛ وقتی در مورد «بردگان بشری» به کار می‌رود، در زبان عربی، فعلی از آن مشتق نشده است؛ و اگر فعلی بخواهد بیاید، بر وزن «عَبُدَ» خواهد بود که به معنای «برده شد، به بردگی‌اش ‌اقرار کرد» می‌شود؛ اما وزن «عَبَدَ» به معنای پرستش به کار می‌رود که در رابطه انسان و خدا [یا هر پرستش دیگری] مطرح می‌شود؛ لذا در مورد برده‌ها گفته نمی‌شود که «فلانٌ عَبَدَ مولاه؛ فلانی اربابش را پرستید!» البته در مورد رابطه بین انسانها، تعبیر «تعبَّد فلانٌ فلاناً؛ فلانی با فلانی (که آزاد است) مانند برده رفتار کرد» یا «عَبَّد / أعْبَدَ فلانٌ فلاناً؛ فلانی فلانی را به بردگی گرفت» به کار می‌رود؛ و در قرآن نیز همواره از تعبیر «عَبَدَ یَعبُدُ» استفاده شده است، فقط یکبار از تعبیر «عَبَّدَ»‌ استفاده شده و آن در جایی است که حضرت موسی ع به فرعون اعتراض می‌کند که چرا بنی‌اسرائیل را به بردگی گرفتی: «وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَني‏ إِسْرائيلَ» (شعراء/۲۲)…

البته برخی از اهل لغت ماده «عبد» را هم از الفاظ متضاد دانسته‌اند که برای دو معنای کاملا مقابل هم به کار می‌رود (شبیه «قسط» که هم در معنای عدل به کار می‌رود و هم در معنای «ظلم) یکی در معنای نرمی و ذلت و رام بودن؛ و دیگری در معنای شدت و غلظت؛ که مثال دومی کاربردهای این ماده در معنای غضبناک شدن و حمیت به خرج دادن است؛ چنانکه در مورد آیه «قُلْ إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِينَ‏» (زخرف/۸۱) این احتمال مطرح شده که مقصود این بوده که من اولین کسی هستم که بر این سخن ناروا غضبناک می‌شوم هرچند که برخی همچون مرحوم مصطفوی این را به این معنا دانسته‌اند «اگر او فرزندی داشت، من چنان در مقابل خداوند خاضعم که اولین کسی بودم که او را می‌پرستیدم»…

جلسه ۱۲۵ http://yekaye.ir/ad-dhariyat-051-56/

رَبَّ

[در سوره فیل هم آمد. اگر اینها در یک مجلد منتشر شد فقط به همان ارجاع داده شود]

قبلا بیان شد که ماده‌های «ربب» ، «ربی» ، «ربو» ، و «ربأ» چنان به هم نزدیک است که در توضیح اصل ماده اینها بیان اهل لغت گاه بسیار به هم نزدیک می‌شود؛ و به تَبَعِ آن، اینکه کلمه «ربّ» و «تربیت» واقعا از دو اصل مستقلند یا هر دو از یک اصل‌اند محل اختلاف است.

ابن فارس بر این باور است که ماده «ربب» در اصل بر سه معنا دلالت دارد، که این سه معنا نیز بسیار به هم نزدیکند و چه بسا بتوان آنها را به یک معنا برگرداند:

یکی اصلاح شیء و قیام بر آن، که ربّ به معنای مالک و خالق و صاحب؛ و نیز به معنای اصلاح کننده چیزی (مصلحٌ للشیء) از همین اصل است؛ و «ربیبة» (وَ رَبائِبُكُمُ اللاَّتي‏ في‏ حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ؛ نساء/۲۳) و «رِبّی» (وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ؛ آل عمران/۱۴۶) نیز از همین اصل است.

دوم ملازم چیزی بودن و اقامه بر آن است که با معنای اول بسیار نزدیک است، که در این معنا کلماتی «رَباب» برای ابرهای باران‌زا؛ و یا «رُبَّی» ‌برای گوسفندی که به خاطر شیرش دائما در خانه نگه داشته می‌شود گفته می‌شود.

و سوم، ضمیمه کردن چیزی به چیز دیگر است، که این معنا نیز به دو معنای قبل نزدیک است. در این معناست کلماتی مانند «الرِّبابة» به معنای عهد، که به دو نفر که هم‌پیمان می‌شوند نیز «أَرِبَّة» گویند؛ ویا به آب فراوان از این جهت که یکجا جمع شدن «رَبَب» گویند همچنین به گله‌های گاو وحشی «رّبْرَب» گویند ظاهرا بدین جهت که با هم حرکت می‌کنند؛

وی در مقابل ماده «ربب»، حالتی را قرار می‌دهد که دو حرف «ر» و «ب» بیاید و حرف بعدی حرف عله («ی» یا «و») یا همزه باشد، و همه اینها را در اصل دال بر معنای زیادت و نمو و علو می‌داند که کلماتی مانند «ربا» (يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقات‏؛ بقره/۲۷۶) یا «رَبوَة» به معنای مکان مرتفع (وَ آوَيْناهُما إِلى‏ رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعینٍ؛ مومنون/۵۰).

وی اینکه «تربیة» از هریک از دو ماده «ربب» یا «ربی» باشد را محتمل می‌داند.

اما راغب اصفهانی ظاهرا دو ماده «ربب» و «ربی» را به یک معنا برمی‌گرداند و در مقابل، ماده «ربو» را از این دو جدا می‌کند؛ چرا که وی اصلِ «ربّ» را برگرفته از «تربیة» می‌داند و بیان می‌کند که تربیت عبارت است از اینکه چیزی را از حالی به حالت دیگر درآوردن تا اینکه به حالت نهایی خود برشد، و سه فعل «رَبَّهُ» (ثلاثی مجرد از ربب) و «ربّاهُ» (باب تفعیل از «ربی») و «رَبَّبَهُ» (باب تفعیل از «ربب») را به یک معنا می‌شمرد؛ و از سوی دیگر «بحث مستقلی درباره ماده «ربو» باز کرده و کلماتی مانند «ربوة» و «ربا» را دلالت بر معنای زیادی و علو دارد جزء آن برمی‌شمرد.

در نگاه راغب، کلمه «رَبّ» مصدری است که به نحو استعاری برای فاعل به کار می‌رود؛ و به صورت مطلق فقط در مورد خداوند متعال که متکفل مصلحت کل موجودات است به کار می‌رود: «بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ» (سبأ/۱۵) و بر این اساس، تعبیر «أرباب» در آیه «وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً» (آل عمران/۸۰) به معنای آلهه (خدایان) دانسته است. وی توضیح می‌دهد که این کلمه به صورت مضاف هم برای خداوند (رَبِّ الْعالَمِينَ، فاتحة/۱؛ رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ، صافات/۱۲۶) و هم برای غیرخداوند (اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ،‏ يوسف/۴۲؛ ارْجِعْ إِلى‏ رَبِّكَ‏، يوسف/۵۰) به کار می‌رود…

مرحوم مصطفوی نیز اگرچه معتقد است که در اشتقاق اکبر همه این ماده‌ها را به هم برمی‌گردند، اما به لحاظ معنایی بین سه حالت «ربب» و «ربو» و «ربأ» تفاوت می‌گذارد و بر این باور است که ماده «ربب» بر سوق دادن چیزی به سمت کمال و رفع نقایص آن دلالت دارد، و بدین جهت است که در خصوص اصلاح، انعام و تفضل، تدبیر، به تمام رساندن و … به کار می‌رود و مالکیت و صاحب بودن و سروری و زیادت و نمو و علو و … از لازمه‌های این معناست؛ و از نظر او، کلمه «رَبّ» هم برای دلالت بر مصدر و هم برای دلالت بر وصف به کار می‌رود (شبیه ضرب و صعب) و بر مبالغه در اتصاف و ثبوت ربوبیت دلالت دارد؛ ربّ کسی است که تربیت شأن اوست و این صفت در او همواره برقرار است؛ که البته تربیت هر چیزی به فراخور خودش است….

جلسه ۹۲۶ https://yekaye.ir/an-nesa-4-1/

الْبَيْتِ۱


  1. . از کلمات دیگری که ظاهرا از این ماده است کلمه «بِيَع» است که جمع «بیعه» است و برای معابد مسیحیان و یهودیان به کار می‌رود: «لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثيراً» (حج/۴۰). مرحوم مصطفوی از برخی نقل می‌کند که این کلمه احتمالا معرّب باشد و خودش هم می‌گوید این احتمال بعید نیست که مشتق باشد و برگرفته از ماده «بی» یا کلمه «بیت» به معنای خانه باشد یا از «بیت کنست» که به معنای کنیسه است همان گونه که دو کلمه «بیت» و «بیت الحرام» به کعبه اطلاق می‌شود (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‏۱، ص۳۹۳[۸]). اما حسن جبل توانسته آن را به همان اصل کلی برگرداند و در توجیه این کلمه می گوید که اینها مکانهایی است که انسانها خود را وقف عبادت، و در واقع، نفس خویش را با خداوند معامله می‌کنند (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۴۱).
    جلسه ۱۱۴۲ https://yekaye.ir/al-mumtahanah-60-12-2/
    ↩

تعبیر «رب البیت» (که منظور همان «رب البیت الحرام» است) در مقام عبادت در بسیاری از ادعیه آمده که فقط چند نمونه‌ از آنها تقدیم می‌شود:

۱) مستحب است که انسان نمازش را با هفت تکبیر آغاز کند. درباره دعاهایی که بین این تکبیرات مستحب است، از امام صادق (ع) روایت شده است:

هنگامی که می‌خواهی نماز را شروع ‌کنی، دستانت را بلند کن، سپس آن‌ها را به طور کامل باز کن. سپس سه تکبیر بگو. سپس بگو:

«اللَّهُمَّ أَنْتَ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي ذَنْبِي إِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ: خدایا تنها تو پادشاه برحق هستی، جز تو معبودی نیست، منزهی تو! من به خودم ستم کرده‌ام، پس گناهم را ببخش، زیرا جز تو کسی گناهان را نمی‌بخشد.»

سپس دو تکبیر بگو. سپس بگو:

لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ وَ الْخَيْرُ فِي يَدَيْكَ وَ الشَّرُّ لَيْسَ إِلَيْكَ وَ الْمَهْدِيُّ مَنْ هَدَيْتَ لَا مَلْجَأَ مِنْكَ إِلَّا إِلَيْكَ سُبْحَانَكَ وَ حَنَانَيْكَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ سُبْحَانَكَ رَبَّ الْبَيْتِ؛ من به درگاهت آمدم! خیر در دستان توست و شر راهی به سوی تو ندارد. هدایت‌یافته کسی است که تو هدایت کرده‌ای، جز تو پناهگاهی نیست، منزهی تو و بسیار مهربان! مبارک و بلندمرتبه‌ای، منزهی تو ای رب البیت.

سپس دو تکبیر بگو. سپس بگو:

وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ عَالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ... إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ‏ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ: روى خود را متوجه نمودم به سوى كسى كه آسمان‏ها و زمين را پديد آورده» عالم به نهان و آشکار است «حق‌گرایانه» و در حالی که تسلیمم «و من از مشرکان نیستم» (انعام/۷۴) «در حقيقت، نماز من و [ساير] عبادات من و زندگى من و مرگ من، براى خدا، پروردگار جهانيان است؛ او را شريكى نيست، و بر اين دستور يافته‏ام، و من نخستين کسی هستم که تسلیمم.» (انعام/۱۶۲-163).

سپس از شیطان رجیم [به خدا] پناه ببر و سپس سوره حمد را شروع کن.

الكافي، ج‏3، ص310

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِذَا افْتَتَحْتَ الصَّلَاةَ فَارْفَعْ كَفَّيْكَ ثُمَّ ابْسُطْهُمَا بَسْطاً ثُمَّ كَبِّرْ ثَلَاثَ تَكْبِيرَاتٍ.

ثُمَّ قُلِ: اللَّهُمَّ أَنْتَ الْمَلِكُ الْحَقُّ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي ذَنْبِي إِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ.

ثُمَّ تُكَبِّرُ تَكْبِيرَتَيْنِ ثُمَّ قُلْ: لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ وَ الْخَيْرُ فِي يَدَيْكَ وَ الشَّرُّ لَيْسَ إِلَيْكَ وَ الْمَهْدِيُّ مَنْ هَدَيْتَ لَا مَلْجَأَ مِنْكَ إِلَّا إِلَيْكَ سُبْحَانَكَ وَ حَنَانَيْكَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ سُبْحَانَكَ رَبَّ الْبَيْتِ.

ثُمَّ تُكَبِّرُ تَكْبِيرَتَيْنِ ثُمَّ تَقُولُ: وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ عَالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ... إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ‏ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ.

ثُمَّ تَعَوَّذْ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. ثُمَّ اقْرَأْ فَاتِحَةَ الْكِتَابِ.

۲) الف. روایت شده که پیامبر اکرم ص در قنوت نماز وتر این دعا را می‌خواندند:

اللَّهُمَّ اهْدِنِي فِيمَنْ هَدَيْتَ وَ عَافِنِي فِيمَنْ عَافَيْتَ وَ تَوَلَّنِي فِيمَنْ تَوَلَّيْتَ وَ بَارِكْ لِي فِيمَا أَعْطَيْتَ وَ قِنِي شَرَّ مَا قَضَيْتَ فَإِنَّكَ تَقْضِي وَ لَا يُقْضَى عَلَيْكَ سُبْحَانَكَ رَبِّ الْبَيْتِ أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ وَ أُومِنُ بِكَ وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِكَ يَا رَحِيمُ: خدایا! مرا در میان کسانی که هدایت کردی هدایت فرما؛ و مرا در میان کسانی که عافیت بخشیدی عافیت ببخش؛ و سرپرستی مرا در میان کسانی که سرپرستی‌شان را عهده‌دار شدی عهده‌دار شو؛ و در آنچه عطا فرمودی به من برکت بده و از بدی آنچه مقدر فرمودی مرا حفظ کن؛ همانا تو هستی که حکم می‌رانی و بر تو حکمی رانده نشود؛ تو منزهی ای رب البیت؛ از تو طلب مغفرت می‌کنم و به سوی تو بازمی‌گردم و به تو ایمان می‌آورم و بر تو توکل می‌کنم که هیچ حول و قوه‌ای جز به تو نیست ای رحیم.

من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص487؛ المقنعة، ص128

كَانَ النَّبِيُّ ص يَقُولُ فِي قُنُوتِ الْوَتْرِ:

اللَّهُمَّ اهْدِنِي فِيمَنْ هَدَيْتَ وَ عَافِنِي فِيمَنْ عَافَيْتَ وَ تَوَلَّنِي فِيمَنْ تَوَلَّيْتَ وَ بَارِكْ لِي فِيمَا أَعْطَيْتَ وَ قِنِي شَرَّ مَا قَضَيْتَ فَإِنَّكَ تَقْضِي وَ لَا يُقْضَى عَلَيْكَ سُبْحَانَكَ رَبِّ الْبَيْتِ أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ وَ أُومِنُ بِكَ وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِكَ يَا رَحِيمُ.

ب. این فراز به عنوان فرازی از دعاهایی که امام سجاد ع در نماز شبهایشان می‌خواندند با اندک تفاوتی نیز روایت شده است؛ بدین صورت که بعد از عبارت فَإِنَّكَ تَقْضِي وَ لَا يُقْضَى عَلَيْكَ (همانا تو هستی که حکم می‌رانی و بر تو حکمی رانده نشود) این عبارت را دارد که:

إِنَّهُ لَا يَذِلُّ مَنْ وَالَيْتَ وَ لَا يَعِزُّ مَنْ عَادَيْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ سُبْحَانَكَ يَا رَبَّ الْبَيْتِ الْحَرَام‏: همانا ذلیل نشود آنکه تو سرپرستی‌اش را عهده‌دار شوی و عزت نیابد کسی که با تو دشمنی کند؛ مبارک و متعالی هستی، منزهی ای رب بیت‌الحرام...

سپس وارد فرازهای بعدی دعا می‌شود.

مصباح المتهجد، ج‏1، ص134-135

وَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع يُصَلِّي أَمَامَ صَلَاةِ اللَّيْلِ رَكْعَتَيْنِ خَفِيفَتَيْنِ يَقْرَأُ فِيهِمَا بِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فِي الْأُولَى وَ فِي الثَّانِيَةِ بِ قُلْ يا آیها الْكافِرُونَ وَ يَرْفَعُ يَدَيْهِ بِالتَّكْبِيرِ وَ يَقُولُ: ... فَإِذَا سَلَّمَ كَبَّرَ ثَلَاثاً ثُمَّ يَقُولُ:

اللَّهُمَّ اهْدِنِي فِيمَنْ هَدَيْتَ وَ عَافِنِي فِيمَنْ عَافَيْتَ وَ تَوَلَّنِي فِيمَنْ تَوَلَّيْتَ وَ بَارِكْ لِي فِيمَا أَعْطَيْتَ وَ قِنِي شَرَّ مَا قَضَيْتَ إِنَّكَ تَقْضِي وَ لَا يُقْضَى عَلَيْكَ إِنَّهُ لَا يَذِلُّ مَنْ وَالَيْتَ وَ لَا يَعِزُّ مَنْ عَادَيْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ سُبْحَانَكَ يَا رَبَّ الْبَيْتِ الْحَرَام‏ ...۱

۳) از امام صادق ع از پدرشان روایت شده است که امیرالمومنین ع علیه خوارج دعا می‌کردند و در دعایشان چنین می‌فرمودند:

«اللَّهُمَّ رَبَّ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ، وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ، وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَ الْكِتَابِ الْمَسْطُورِ. أَسْأَلُكَ الظَّفَرَ عَلَى هَؤُلَاءِ الَّذِينَ نَبَذُوا كِتَابَكَ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ، وَ فَارَقُوا أُمَّةَ أَحْمَدَ عَلَيْهِ السَّلَامُ [وَ] عَتَوْا عَلَيْكَ: خدایا: ای پروردگار بیت‌المعمور و سقف برافراشته و دریای خروشان و کتاب نوشته‌شده؛ از تو می‌خواهم پیروز شدن بر اینان که کتاب تو را پشت سرشان انداختند و از امت احمد -که سلام خدا بر او باد- جدا شدند و بر او سرکشی کردند.

قرب الإسناد، ص12

حَدَّثَنِي هَارُونُ بْنُ مُسْلِمٍ قَالَ: حَدَّثَنِي مَسْعَدَةُ بْنُ صَدَقَةَ قَالَ: حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ:

أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلَامُ كَانَ يَدْعُو عَلَى الْخَوَارِجِ فَيَقُولُ فِي دُعَائِهِ:

«اللَّهُمَّ رَبَّ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ، وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ، وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَ الْكِتَابِ الْمَسْطُورِ. أَسْأَلُكَ الظَّفَرَ عَلَى هَؤُلَاءِ الَّذِينَ نَبَذُوا كِتَابَكَ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ، وَ فَارَقُوا أُمَّةَ أَحْمَدَ عَلَيْهِ السَّلَامُ [وَ] عَتَوْا عَلَيْكَ».

۴) در فراز ۲۶ از دعای جوشن کبیر که این دعا از جانب پیامبر ص تعلیم داده شده، آمده است:

... يَا رَبَّ الْبَيْتِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الشَّهْرِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ يَا رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ يَا رَبَّ الْحِلِّ وَ الْحَرَامِ يَا رَبَّ النُّورِ وَ الظَّلَامِ يَا رَبَّ التَّحِيَّةِ وَ السَّلَامِ يَا رَبَّ الْقُدْرَةِ فِي الْأَنَام‌.

ای ربّ بیت الحرام، ای ربّ ماه حرام، ای ربّ سرزمین حرام، ای ربّ رکن و مقام، ای ربّ مشعر الحرام، ای ربّ مسجد الحرام، ای ربّ منطقه‌هایی که حرم نیست و منطقه حرم، ای ربّ نور و ظلمتها، ای ربّ تحیت و سلام، ای صاحب قدرت بر تمام مخلوقات.

البلد الأمين، ص404؛ المصباح للكفعمي، ص250

۵) ابراهیم بن ابی بلاد روایت کرده است که یکبار امام کاظم ع به من فرمودند: چگونه بر پیامبر سلام و صلوات می‌فرستی؟

گفتم: به همان صورتی که می‌شناسید و از شما روایت کرده‌ایم.

فرمودند: آیا نمی‌خواهی به تو بیاموزم چه چیزی از این بهتر است؟

گفتم: بفرمایید، جانم فدایتان.

پس در حالی که نشسته بودم، با خط خود برایم نوشتند و فرمودند:

وقتی بر سر قبر ایشان ایستادی بگو:

أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ [أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ‏] أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ‏ رِسَالاتِ رَبِّكَ وَ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ رَبِّكَ وَ عَبَدْتَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ وَ أَدَّيْتَ الَّذِي عَلَيْكَ مِنَ الْحَقِّ.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ نَجِيِّكَ [وَ نَجِيبِكَ‏] وَ أَمِينِكَ وَ صَفِيِّكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَنْبِيَائِكَ وَ رُسُلِكَ اللَّهُمَّ سَلِّمْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا سَلَّمْتَ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ وَ امْنُنْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا مَنَنْتَ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَحَّمْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.

اللَّهُمَّ رَبَّ الْبَيْتِ الْحَرَامِ وَ رَبَّ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ رَبَّ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرَامِ وَ رَبَّ الْحِلِّ وَ الْحَرَامِ وَ رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ بَلِّغْ رُوحَ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ ص مِنِّي السَّلَامَ.

گواهی می‌دهم که جز خدا هیچ معبودی نیست، یکتاست و هیچ شریکی ندارد و گواهی می‌دهم که محمد ص، بنده و پیامبر اوست و گواهی می‌دهم که تو محمد بن عبد الله هستی و گواهی می‌دهم که تو، خاتم پیامبرانی و گواهی می‌دهم که پیام‌های پروردگارت را به خوبی رسانده و نسبت به امتت خیرخواه بودی و در راه پروردگارت جهاد کردی و او را عبادت کردی تا زمانی که یقین به تو رسید، و آنچه بر عهده‌ات بود از حق را ادا کردی.

بارخدایا، بر محمد، بنده‌ات و پیامبرت، هم‌نجوایت، امینت و برگزیده‌ات از میان مخلوقتت، درود فرست برتر از هر درودی که بر هریک از انبیاء و رسولانت فرستاده‌ای. بارخدایا، بر محمد و آل محمد، سلام فرست همان‌گونه که بر نوح در میان عالمیان سلام فرستادی و بر محمد و آل محمد، منت بگذار همان طور که بر موسی و هارون منت نهادی، و بر محمد و آل محمد، برکت بخش، همان‌گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم برکت بخشیدی. همانا تو ستایش‌شده و جلیل‌المقام هستی. بارخدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست و بر محمد و آل محمد رحمت فرست.

بارخدایا، ای ربّ بیت الحرام، ای ربّ مسجد الحرام، ای ربّ رکن و مقام، ای ربّ ماه حرام، ای ربّ سرزمین‌های غیرحرم و حرم، ای ربّ مشعر الحرام، از جانب من به روح پیامبرت، محمد (ص) ارزانی‌دار سلام.

كامل الزيارات، ص17-18؛ كتاب المزار (للمفيد)، ص173

حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ قَالَ:

قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ ع: كَيْفَ تَقُولُ فِي التَّسْلِيمِ عَلَى النَّبِيِّ ص؟

قُلْتُ: الَّذِي تَعْرِفُهُ وَ رُوِّينَاهُ.

وَ قَالَ: أَ وَ لَا أُعَلِّمُكَ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْ هَذَا؟

قُلْتُ: نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ.

فَكَتَبَ لِي وَ أَنَا قَاعِدٌ بِخَطِّهِ وَ قَرَأَهُ عَلَيَّ: إِذَا وَقَفْتَ عَلَى قَبْرِهِ ص فَقُلْ:

أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ [أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ‏] أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ خَاتَمُ النَّبِيِّينَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ‏ رِسَالاتِ رَبِّكَ وَ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ رَبِّكَ وَ عَبَدْتَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ وَ أَدَّيْتَ الَّذِي عَلَيْكَ مِنَ الْحَقِّ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ نَجِيِّكَ [وَ نَجِيبِكَ‏] وَ أَمِينِكَ وَ صَفِيِّكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَنْبِيَائِكَ وَ رُسُلِكَ اللَّهُمَّ سَلِّمْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا سَلَّمْتَ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ وَ امْنُنْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا مَنَنْتَ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَحَّمْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ رَبَّ الْبَيْتِ الْحَرَامِ وَ رَبَّ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ رَبَّ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرَامِ وَ رَبَّ الْحِلِّ وَ الْحَرَامِ وَ رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ بَلِّغْ رُوحَ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ ص مِنِّي السَّلَامَ.


  1. . اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَرَى وَ لَا تُرَى وَ أَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَى وَ إِنَّ بِيَدِكَ الْمَمَاتَ وَ الْمَحْيَا وَ إِنَّ إِلَيْكَ الْمُنْتَهَى وَ الرُّجْعَى وَ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ «24» أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ ذِي الْمُلْكِ وَ الْمَلَكُوتِ الْحَمْدُ لِلَّهِ ذِي الْعِزِّ وَ الْجَبَرُوتِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْعَزِيزِ الْجَبَّارِ الْحَلِيمِ الْغَفَّارِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ الْكَبِيرِ الْمُتَعَالِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ سُبْحَانَ اللَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً- وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَا مِثْلٌ وَ لَا شِبْهٌ وَ لَا عِدْلٌ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ- رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى‏ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ- رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ- رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً- رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى مَلَائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِكَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ أُولِي الْعَزْمِ مِنَ الْمُرْسَلِينَ الَّذِينَ أُوذُوا فِي جَنْبِكَ وَ جَاهَدُوا فِيكَ حَقَّ جِهَادِكَ وَ قَامُوا بِأَمْرِكَ وَ وَحَّدُوكَ وَ عَبَدُوكَ حَتَّى أَتَاهُمُ الْيَقِينُ اللَّهُمَّ عَذِّبِ الْكَفَرَةَ الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ كِتَابِكَ وَ يُكَذِّبُونَ رُسُلَكَ وَ اجْعَلْ عَلَيْهِمْ رِجْزَكَ وَ عَذَابَكَ وَ اغْفِرْ لَنَا وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ أَوْزِعْهُمْ أَنْ يَشْكُرُوا نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ إِلَهَ الْحَقِّ آمِينَ اللَّهُمَّ ارْحَمْ عِبَادَكَ الصَّالِحِينَ مِنْ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ يَسْجُدُ.↩
📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

۱) «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ»

این آیه با حرف «ف» در ابتدای این آیه دلالت دارد که این مبتنی بر مطالبی است که قبلا گفته شده است. درباره این تفریع دست کم دو تفسیر مطرح شده است و جالب این است که هردو تفسیر هم از ابن عباس نقل شده (الدر المنثور، ج‏6، ص398۱) و هم در احادیث مختلف به نحوی مورد توجه قرار گرفته است (مثلا به دو حدیثی که ذیل آیه قبل اشاره شد توجه شود)؛ و همین شاید از شواهد این است که آیه در چند معنا به کار رفته و همگی مد نظر بوده است.

الف. تفسیر معروفتر این است که: به شکرانه اینکه خداوند الفتی برای شما ایجاد کرد که این دو مسافرت تابستان و زمستان را می‌توانید انجام دهید پس خدای این خانه را بپرستید.

ب. شما روالتان این بود که با دو مسافرت تابستان و زمستان انس و الفت داشتید؛ خداوند این خانه را برای شما حفظ کرد و زیارت آن را مورد اهتمام مردمان قرار داد که با آمدنشان دیگر نیازی به آن سفرها ندارید؛‌پس به کرانه اینکه خداوند زحمت آن سفرها را از دوش شما برداشت او را بپرستید.

۲) «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ»

تعبیر «رَبَّ هذَا الْبَيْتِ» در این آیه بسیار جالب توجه است به‌ویژه اگر آن را با تعبیر «ربک» که در سوره فیل آمد مقایسه کنیم. چرا آنجا «ربک» آورد (با اینکه همه می‌دانیم که دفع اصحاب فیل برای حفظ خانه کعبه بود) اما اینجا «رب هذا البیت» آورد؟

الف. در تدبر۴ ذیل آیه «اَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِاَصْحابِ الْفيلِ» (جلسه ۱۱۹۰ https://yekaye.ir/al-fil-105-1/) ۵ احتمال درباره اینکه چرا «ربک» آورد بیان شد. اما به نظر می‌رسد وقتی آن آیه را با این آیه مقایسه کنیم پنجمین احتمال از همه جدی‌تر شود. در احتمال پنجم اشاره شد که «چه‌بسا می‌خواهد بفرماید که این اقدام خداوند در نابود کردن اصحاب فیل را از زاویه ربوبیتی که نسبت به شخص پیامبر ص دارد ببینید؛ نه حتی از زاویه خود خانه خدا ویا از زاویه ستمکار بودن آنها. ... خداوند چون «رب پیامبر ص» بود با اصحاب فیل چنین کرد، نه چون رب البیت یا رب القریش یا رب سپاهیان ابرهه بود.» اما اکنون که سراغ قریش می‌رود و در مقام منت گذاشتن بر آنهاست. و در اینجا تناسب دارد که بگوید اگر ما اصحاب فیل را دفع کردیم خودتان هم می‌دانید که مساله اصلی ما حفظ «هذا البیت» بوده و شما طفیلی این خانه هستید. پس دست از شرک بردارید و به پرستش رب این خانه روی آورید که او بود که شما را این گونه حفظ کرد.

ثمره سیاسی- اجتماعی

ذیل آیات قبل اشاره شد که اصرار قرآن بر اهمیت «ایلاف» (الفت دادن و ایجاد همبستگی) قریش، می‌تواند اهمیت و ضرورت همبستگی و انسجام ملی در یک جامعه را مورد تأکید قرار دهد. ذیل آیه اول بیان شد: «خداوند اصحاب فیل را دفع کرد، نه صرفا برای حفظ خانه خود، بلکه برای ایجاد همبستگی و الفتی در قریش؛ ولو که قریش همه‌شان موحد نبوده باشند.» (جلسه ۱۱۹۷، تدبر۲ https://yekaye.ir/quraysh-106-1/). ذیل آیه دوم بیان شد «این الفت و همبستگی که مورد تأکید خداوند بوده، نه لزوما در ابعاد معنوی و متعالی، بلکه در همین اموری است که باعث تداوم زندگی روزمره و معیشت مردمان است» (جلسه ۱۱۹۸، تدبر۲ https://yekaye.ir/quraysh-106-2/).

اکنون می‌افزاییم که همین الفت و همبستگی وقتی برقرار شد باید از آن استفاده کرد و مردم را به سوی عبودیت خداوند سوق داد. به تعبیر دیگر، نگاه اسلامی هم نگاهی بشدت واقع‌بینانه است که هم انسجام ملی و جدی بودن معیشت عمومی مردمان را در درجه اول اهمیت مورد توجه قرار می‌دهد؛ و هم بخاطر واقع‌بینی از دغدغه‌های آرمانگرایانه خود دست برنمی‌دارد؛ بلکه اساسا آن واقع‌بینی را برای این می‌خواهد که بتواند آرمانش به نحو معقول پیاده شود. این همان است که بارها اشاره شد که دیدگاه اسلام نه آرمانگرایی محض، و نه واقع‌گرایی محض، بلکه آرمانگرایی واقع‌بینانه است؛ و شاید مهمترین مشکل ما در کشورمان این است که افراد در بستر تقابل آن دوگانه ملی‌گرایی و امت‌گرایی (یعنی با جدی گرفتن یک طرف و طرف مقابل را صرفا با نگاه ابزاری دیدن) می‌خواهند حرکت کشور را تنظیم کنند.

برای توضیح بیشتر این مطلب رجوع کنید به مقاله‌هایی که در این زمینه به تفصیل نوشته‌ام و در پایان تدبرهای آیه اول اشاره شد.


  1. . و أخرج ابن جرير و ابن مردويه عن ابن عباس في قوله لِإِيلافِ قُرَيْشٍ الآية قال نهاهم عن الرحلة و أمرهم أن يعبدوابَّ هذَا الْبَيْتِ‏ و كفاهم المئونة و كانت رحلتهم في الشتاء و الصيف و لم يكن لهم راحة في شتاء و لا صيف فأطعمهم الله بعد ذلك مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ فألفوا الرحلة و كان ذلك من نعمة الله عليهم
    و أخرج ابن مردويه عن ابن عباس لِإِيلافِ قُرَيْشٍ إِيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ قال ألفوا ذلك فلا يشق عليهم
    و أخرج ابن جرير عن ابن عباس في قوله لِإِيلافِ قُرَيْشٍ الآية قال أمروا أن يألفوا عبادة رب هذا البيت كالفهم رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ‏
    و أخرج الفريابي و ابن جرير و ابن المنذر عن أبى صالح قال علم الله حب قريش الشام فأمروا ان يألفوا عبادة رب هذا البيت كايلافهم رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ‏
    و أخرج سعيد بن منصور و ابن المنذر عن أبى مالك في قوله لِإِيلافِ قُرَيْشٍ قال كانوا يتجرون في الشتاء و الصيف فالفتهم ذلك.
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر