۱۱۹۶) سوره قریش (۱۰۶) بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیمِ ۲۹ رمضان المبارک ۱۴۴۷ ۲۸/۱۲/۱۴۰۴ (مکی) ۱۴۰۵/۰۱/۱۲

آخرین سوره‌ای که بحث شد سوره «فیل» بود که اندکی بعد از شروع دور جدید حمله آمریکا و اسرائیل علیه ایران بود. در بسیاری از احادیث بر ارتباط وثیق این دو سوره بقدری تأکید شده است که در نماز نمی‌شود یکی از این دو را بتنهایی خواند. ابرهه، ابرقدرت آن زمان، برای نابودی کعبه، پایگاه اصلی توحید، از نقطه‌ای دور به سوی مکه لشکر کشید و خداوند کید آنها را در بیراهه انداخت، اما اندکی بعد سوره قریش را نازل کرد و فرمود که ساکنان آن دیار بدانند در قبال این نعمت خداوند چه باید بکنند. ما هم باید مواظب باشیم که اگر امداد خدا شامل حال ایران، که ام‌القرای امروز جهان اسلام شود، مبادا غرور ما را فراگیرد و پیروزی را به خودمان نسبت دهیم و قدرت را از آن خود ببینیم و به جای اینکه مسیر عبودیت خدا را در پیش گیریم، به بت‌های نفسانی خود سجده کنیم.

قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی‏ مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی‏ مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی‏ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصیراً؛

وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً؛

وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً (اسراء/80-82)

با توجه به تخصصی بودن برخی از بحثها به کسانی که فرصت کافی برای مطالعه کل محتویات ارائه شده در اینجا را ندارند یادآوری می‌کنم که علاوه بر کانال اصلی بحث در ایتا (https://eitaa.com/yekaye) کانال دیگری با عنوان «یک آیه در روز- گزیده» در همین پیام‌رسان ایتا راه اندازی کرده‌ام (https://eitaa.com/yekAaye) که صرفا احادیث و گزیده‌ای از مطالب این کانال که جنبه کاربردی بیشتری دارد در آنجا بارگذاری می‌شود؛ و ان شاء الله این مطالب گزیده در پیام‌رسان بله (https://ble.ir/yekaye) و تلگرام (https://t.me/yekAaye) نیز بارگذاری خواهد شد.

- نام سوره

در مصحف‌ها و کتب تفسیر از این سوره با نام‌ سوره «قریش» یاد می‌شود، و وجه تسمیه‌اش این است که اسم «قریش» در آن آمده و در هیچ جای دیگر قرآن هم نیامده است؛ و اتفاقا سوره‌ای است که تمام آن درباره قریش است در عین حال به مناسبت آیه اولش در بسیاری از اوقات از آن با نام‌های سوره «ایلاف» و سوره «لایلاف قریش« هم یاد می‌شود (التحرير و التنوير، ج‏30، ص485۱؛ تفسیر التبيان، ج‏10، ص371۲).

- مکی یا مدنی

آن طور که از ابن عباس نقل شده و بنا بر قول مشهور این سوره در مکه نازل شده است و در روایاتی که درباره ترتیب نزول آمده نیز این سوره را در سوره‌های مکی برشمرده‌اند؛ اما از ضحاک و کلبی نقل شده که این سوره مدنی است (مثلا: سعد السعود، ص293۳؛ روض الجنان، ج‏20، ص415۴؛ التحرير و التنوير، ج‏30، ص477۵)

- جایگاه سوره قریش در بین سوره‌ها

سوره قریش در ترتیب نزول، در تمام نقل‌های روایی که یافت شد ۲۸مین سوره است (فقط ابن عاشور همانند اشتباهی که در خصوص سوره فیل هم مرتکب شده بود اظهار می‌دارد که این ۲۹مین سوره نازل شده است (التحرير و التنوير، ج‏30، ص۴۸۵۶)، که احتمالا در شمارش اشتباهی کرده است)۷. این سوره بعد از سوره «تین» نازل شده است؛ و قبل از سوره قارعه نازل شده است (مجمع البيان، ج‏10، ص612۸؛ الإتقان في علوم القرآن، ج1، ص43۹؛ جمال القراء، ج1، ص1۱۰۱۰). فقط برخی به خاطر اینکه این سوره و سوره «فیل» در نماز با هم (کنار هم همانند یک سوره) قرائت می‌شود (که در ادامه توضیح داده خواهد شد) احتمال داده‌اند که سوره قریش بعد از سوره فیل نازل شده باشد، ولی غالبا این تحلیل را دلیل کافی برای قبول چنین ترتیب نزولی ندانسته‌اند (التحرير و التنوير، ج‏30، ص477۱۱).

- آیا سوره قریش مستقل از سوره فیل است؟

لازم به ذکر است که تقریبا اجماع موید به سیره مستمره مسلمانان است که این سوره یک سوره مستقل است؛ اما از آن سو هم در شیعه و هم در اهل سنت احادیثی هست که بحث‌هایی را رقم زده اشاره‌ای به آنها در فهم ماهیت این سوره می‌تواند مفید باشد:

۱) الف. در جامع بزنطی حدیثی از قول مفضل امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:

در یک رکعت بین دو سوره جمع نکن، مگر بین «ضحی» و «الم نشرح» و بین «سوره فیل» و «لایلاف قریش».

المعتبر، ج‌2، ص187‌؛ منتهى المطلب، ج‌5، ص۸۳؛ عوالي اللئالي، ج‏3، ص89

روی أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ فِي جَامِعِهِ عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:

لَا تَجْمَعْ بَيْنَ سُورَتَيْنِ فِي رَكْعَةٍ وَاحِدَةٍ إِلَّا الضُّحَى وَ أَ لَمْ نَشْرَحْ وَ سُورَةَ الْفِيلِ وَ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ.

ب. این حدیث را عیاشی هم در تفسیرش آورده که در متن فعلی این تفسیر (که ناقص است) موجود نیست اما مرحوم طبرسی این را از وی نقل کرده است.

ج. و ظاهرا در همان تفسیر عیاشی روایتی از یکی از صادقین ع آمده است که فرموده باشند:

«أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ» و «لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ» سوره واحدی است.

مجمع البيان، ج‏10، ص827

رَوَى الْعَيَّاشِيُّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَا تَجْمَعْ بَيْنَ سُورَتَيْنِ فِي رَكْعَةٍ وَاحِدَةٍ إِلَّا الضُّحَى وَ أَ لَمْ نَشْرَحْ- وَ أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ وَ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ.

وَ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ- وَ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ» سُورَةٌ وَاحِدَةٌ.

۲) از آنجا که دو سوره فیل و قریش شبیه دو سوره ضحی و انشراح است، این حدیث هم قابل توجه است:

شیخ طوسی در دو کتاب تهذیب و استبصار بعد از آوردن دو دسته احادیثی از اهل بیت که ظاهر برخی این است که در یک رکعت نمی‌شود دو سوره خواند وظاهرا برخی این است که اشکالی ندارد، مطلبی را از زید شحام با سه سند مختلف به سه صورت نقل کرده است که زید شحام گفته است:

الف. با امام صادق ع نماز خواندیم پس برای ما «الضُّحَى» و «أَ لَمْ نَشْرَحْ» را خواند.

ب. امام صادق ع نماز خواند پس در رکعت اول «الضُّحَى» و در رکعت دوم «أَ لَمْ نَشْرَحْ» را خواند.

ج. با امام صادق ع نماز خواندیم پس «الضُّحَى» و «أَ لَمْ نَشْرَحْ» را در یک رکعت خواند.

تهذيب الأحكام، ج‏2، ص72؛ الإستبصار، ج‏1، ص317-۳۱۸

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حُسَيْنٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ:

صَلَّى بِنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَرَأَ بِنَا بِالضُّحَى وَ أَ لَمْ نَشْرَحْ.

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ:

صَلَّى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَرَأَ فِي الْأُولَى وَ الضُّحى‏ وَ فِي الثَّانِيَةِ أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ‏

الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ:

صَلَّى بِنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْفَجْرَ فَقَرَأَ وَ الضُّحى‏ وَ أَ لَمْ نَشْرَحْ‏ فِي رَكْعَةٍ.

۳) روایت شده است که ابیّ بن کعب در مصحفی که خودش زمان پیامبر ص گردآوری کرده بود بین این دو سوره با بسم الله جدا نکرده؛ و برخی این را به طوری تعبیر کرده‌اند که خود او هم اینها را یک سوره می‌دانسته است.

الف. وَ رُوِيَ أَنَّ أُبَيَّ بْنَ كَعْبٍ لَمْ يَفْصِلْ بَيْنَهُمَا فِي مُصْحَفِهِ. (مجمع البيان، ج‏10، ص827)

ب. و عدّ بعضهم السورتين واحدة منهم أبيّ بن كعب و لا فصل بينهما في مصحفه (الكشف و البيان (ثعلبی)، ج‏10، ص300)

ج. و جعلها أبيّ بن كعب مع سورة الفيل سورة واحدة و لم يفصل بينهما في مصحفه بالبسملة التي كانوا يجعلونها علامة فصل بين السور (التحرير و التنوير، ج‏30، ص485)

۴) همچنین در منابع اهل سنت از سفیان بن عیینه نقل شده که ما امام [جماعت]ی داشتیم که بین این دو سوره جدایی نمی‌انداخت و آن دو را با هم می‌خواند؛

و از عمرو بن میمون روایت می‌کنند که پشت سر عمر بن خطاب نماز خواندیم در رکعت او «وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ» را خواند و در رکعت دوم «أَ لَمْ تَرَ» و «لِإِيلافِ قُرَيْشٍ» را.

الكشف و البيان (ثعلبی)، ج‏10، ص300؛ مجمع البيان، ج‏10، ص827۱۲

و قال سفيان بن عيينة: كان لنا امام لا يفصل بينهما و يقرأهما معا،

و قال عمرو بن ميمون الأودي صلّيت المغرب خلف عمر بن الخطاب رضي اللّه عنه فقرأ في الأولى وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ، و في الثانية أَ لَمْ تَرَ و لِإِيلافِ قُرَيْشٍ

در حدی که جستجو شد برای جمع بین این سوره‌ها غیر از موارد فوق چیزی یافت نشد؛ و البته حدیث ۱.الف مهمترین حدیثی است که در کتب فقهی شیعه برای این بحث مورد استناد قرار گرفته است.

اما در کلمات فقها (به‌ویژه فقهای شیعه) این تعبیر که اینها سوره واحدی هستند فراوان آمده است. اولین موردی که یافتیم شیخ صدوق (م۳۸۱) است که می‌گوید در نماز هر سوره‌ای را می‌توانی بخوانی غیر از چهار سوره ضحی و الم نشرح و فیل و قریش، که اینها را نمی‌توان جداگانه خواند چون هردوتای اینها روی هم سوره واحدی هستند (من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص306۱۳؛ الأمالي( للصدوق)، ص642۱۴؛ ثواب الأعمال، ص126۱۵). سید مرتضی (م۴۳۶) بر این تحلیل این جمله را هم می‌افزاید که اگر بر یکی از اینها بسنده شود یک سوره نخوانده بلکه قسمتی از یک سوره را خوانده است (الانتصار في انفرادات الإمامية، ص146‌۱۶) و شیخ طوسی (م۴۶۰) هم که در کتب فقهی‌ای شبیه همین تعبیر را تکرار می کند (المبسوط في فقه الإمامية، ج‌1، ص107‌۱۷) در تفسیر خود مطلب را این را به عنوان یک بیان تحلیلی از جانب علمای شیعه (نه صرفا تعبیر مستند به حدیث) بیان می‌کند و می‌گوید: اصحاب ما روایت کرده‌اند که «أ لم نشرح» نسبت به «الضحى» یک سوره واحد است چون برخی از فرازهایشان متعلق به همدیگر است و بین اینها با «بسم الله» فاصله نمی‌انداختند و در نماز واجب هم در یک رکعت خواندن آن و فاصله نینداختن بین آنها را واجب می‌دانند و شبیه این در مورد سوره «أ لم تر كيف» و «الإيلاف»، ولی در مصحف اینها دو سوره‌اند که با بسم الله از هم جدا شده‌اند (التبيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص371۱۸ و ۴۱۳۱۹). اما ابن ادریس (م۵۹۴) بر سخن او اعتراض می‌کند که وقتی بسم الله بین این دو در مصحف از زمان قدیم [یعنی از زمان اهل بیت ع] موجود بوده، توجیهی ندارد که بگوییم بسم الله را حذف کنیم و چه اشکال دارد بسم الله در وسط یک سوره بیاید همان طور که در سوره نمل چنین شده (السرائر الحاوي لتحرير الفتاوى، ج‌1، ص220‌-۲۲۱۲۰). و علامه حلی (م۷۲۶) هم پس از ذکر اقوال این بزرگان اشاره می‌کند که دو حدیث منقول از امام صادق ع (یعنی حدیث مفضل و حدیث زید شحام در شماره های ۱ و ۲) دلالت بر جواز خواندن این دو سوره در یک نماز دارد نه دلالت بر وجوب، و بعد از بحثی درباره اینکه آیا در نماز بین این دو بالاخره باید بسم الله بیاوریم یا خیر، این احتمال را مطرح می‌کند که معلوم نیست که این احادیث دلالت داشته باشد که حتما یک سوره‌اند، بلکه ممکن است دو سوره باشند که با هم خواندنش در هر رکعت لازم [یا جایز] باشد (المعتبر في شرح المختصر، ج‌2، ص187‌۲۱)؛ و بعدا شهید ثانی در شرح سخن محقق حلی (م۶۷۶) -که همان تعبیر شیخ طوسی را درباره نظر علمای شیعه تکرار کرده – تذکر می‌دهد که اتفاقا صریح همان حدیث مفضل این است که اینها دو سوره‌اند که البته باید با هم در نماز خوانده شوند؛ زیرا حضرت ع فرمود: هیچ «دو سوره‌ای» در نماز همراه با هم خوانده نمی‌شود مگر اینها (مسالك الأفهام، ج‌1، ص211‌۲۲).

در حدی که جستجو شد فقط یک حدیث (حدیث۱.ج) هست که تعبیر «سوره واحده» در آن آمده، که نه‌تنها اصلا مورد توجه فقها قرار نگرفته (فقط در تفسیر مجمع آمده) ‌بلکه این احتمال هست که راوی شبیه همین برداشتی را داشته که بسیاری از علما داشته‌اند؛ ‌یعنی چون امام تأکید کرده که اینها را در نماز با هم بخوانید او هم این تعبیر امام ع را به عنوان اینکه اینها یک سوره‌اند برداشت کرده است.

در واقع، تنها چیزی که موجب شده که برخی از علمای شیعه یا سنی حکم به یکی بودن این دو سوره بدهند یکی ارتباط معنایی دو سوره است (که گفته‌ شده عبارت «لِإِيلافِ قُرَيْشٍ» یعنی آیه اول این سوره، متعلق است به فعل «جعل» در آیه آخر سوره فیل «فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ» است) و دیگری اینکه این دو را در نماز با هم می‌خوانده‌اند؛ در حالی که هیچ یک از اینها برای اینکه بخواهیم از دو سوره بودن آنها دست برداریم کافی نیست؛ و این مطلبی است که در اهل سنت هم بدان تذکر داده‌اند (التحرير و التنوير، ج‏30، ص485۲۳) مخصوصا اگر توجه کنیم که خود پیامبر ص ابتدا و انتهای هر سوره را تصریح کرده و نیز کاملا مورد اجماع است که تعداد سوره‌های قرآن ۱۱۴ سوره بوده است (التحرير و التنوير، ج‏1، ص84۲۴) و اگر اینها از نظر پیامبر ص ویا اهل بیت ع اینها واقعا یک سوره بود دست کم روایاتی درباره این مساله پخش می‌شد؛ در حالی که حتی در اهل سنت هم مهمترین مستند صرفا اشاره به این است که برخی صحابه و تابعین اینها را در یک رکعت می خواندند.

علامه طباطبایی هم در ابتدای سوره قریش بحثی نسبتا تفصیلی مطرح کرده و بر این باورند که اگرچه قول به اینکه اینها روی هم یک سوره‌اند هم برخی در اهل سنت بدان معتقدند و هم به مشهور شیعه نسبت داده شده، اما دوتا بودن آنها متواتر است و مستندات برای اثبات اینکه این دو یکی‌اند چنان ضعیفند که اصلا قابل قبول نیست؛ و حداکثر این است که این دو مورد (یعنی هم دو سوره ضحی و انشراح؛ و هم دو سوره فیل و قریش) تنها مواردی است که جایز است در نماز واجب در یک رکعت دو سوره خوانده شود (الميزان، ج‏20، ص364-۳۶۵۲۵).

- تعداد آیات

این سوره در عموم مصاحف ۴ آیه دارد اما در مصحف‌های حجازی (مدینه و مکه) ۵ آیه دارد؛ که در واقع آیه آخر به صورت دو آیه «الَّذى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» و «وَ ءامَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» است (مجمع البيان، ج‏10، ص۸۲۷۲۶؛ التحرير و التنوير، ج‏30، ص۴۸۵۲۷؛ جامع القراءات للروذباري، ج۳، ص۴۹۲)

- تعداد كلمات و حروف

در شمارش کلمات و حروف این سوره، همگان متفق‌اند که تعداد کلماتش ۱۷ کلمه است اما در خصوص تعداد حروف آن، ثعلبی (م ۴۲۷) (الكشف و البيان، ج‏10، ص۲۹۹۲۸) تعداد حروف آن را ۷۳ حرف و ابوالفتوح رازی قرن (م ۵۵۲) (روض الجنان، ج‏20، ص4۱۵۲۹) تعدادش را ۹۰ حرف و ابوبکر روذباری (م ۵۵۳) آن را ۷۲ حرف (جامع القراءات، ج۳، ص۴۹۲۳۰) دانسته‌اند.

قبلا [ابتدای سوره ممتحنه] اشاره شد که قدما صرف نظر از اینکه «بسم الله ...» ‌را در شمارش نمی‌آورند، مبنای شمارش کلمات نزد آنها، نه کلمه در اصطلاح نحو (که به هریک از اسم و فعل و حرف، کلمه اطلاق می‌شود)، بلکه حروف و کلماتی است که به صورت متصل نوشته می‌شود (لذا عباراتی مانند «ايلٰافِهِمْ» یک کلمه حساب می‌شود)، کلمه «و» (حرف عطف) را نیز همواره متصل به کلمه بعدی از شمارش حذف می‌کنند (مثلا «وَآمَنَهُمْ» یک کلمه حساب می‌شود).

همچنین در خصوص تعداد حروف بر اساس رسم المصحف عثمانی (که مثلا دو کلمه مربوط به ایلاف را به صورت «لایلف» «ا لفهم» ثبت کرده) بر اساس شمارش دستی و نیز نرم‌افزار Word به عدد ۷۵ می‌رسیم. احتمالا ثعلبی همزه را در دو کلمه «الشتاء» و «ءامنهم» حساب نکرده است؛ و روذباری هم علاوه بر اینها احتمالا حرف «ی» در «لایلف» را در حساب نیاورده است.


  1. . سميت هذه السورة في عهد السلف: «سورة لإيلاف قريش» قال عمرو بن ميمون الأودي «صلّى عمر بن الخطاب المغرب فقرأ في الركعة الثانية: أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ و لِإِيلافِ قُرَيْشٍ و هذا ظاهر في إرادة التسمية، و لم يعدّها في «الإتقان» في السور التي لها أكثر من اسم.
    و سميت في المصاحف و كتب التفسير «سورة قريش» لوقوع اسم قريش فيها و لم يقع في غيرها، و بذلك عنونها البخاري في «صحيحه».
    ↩
  2. . و مثله قالوا في سورة (أ لم تر كيف) و (الإيلاف) و في المصحف هما سورتان فصل بينهما ببسم اللَّه↩
  3. . سورة الإيلاف مكية في قول ابن عباس و قال الضحاك هي مدنية و هي أربع آيات في الكوفي و البصري و خمس آيات في المدنيين‏ ‏↩
  4. . اين سورت مكّى است در قول عبد اللّه عبّاس، و ضحّاك گفت: مدنى است.↩
  5. . و السورة مكية عند جماهير العلماء. و قال ابن عطية: بلا خلاف. و في القرطبي عن الكلبي و الضحاك أنها مدنية، و لم يذكرها في «الإتقان» مع السور المختلف فيها.↩
  6. . و قد عدت التاسعة و العشرين في عداد نزول السور، نزلت بعد سورة التين و قبل سورة القارعة.↩
  7. . متاسفانه این سخن وی در برخی متاخرین (معرفت، آموزش علوم قرآن، ج۲، ص۱۶۶) تکرار شده است و در اغلب دانشنامه‌ها (همانند ویکی شیعه و ویکی فقه) همین را منعکس کرده‌اند↩
  8. . حدثنا السيد أبو الحمد مهدي بن نزار الحسيني القايني قال أخبرنا الحاكم أبو القسم عبيد الله بن عبد الله الحسكاني قال حدثنا أبو نصر المفسر قال حدثني عمي أبو حامد إملاء قال حدثني الفزاري أبو يوسف يعقوب بن محمد المقري قال حدثنا محمد بن يزيد السلمي قال حدثنا زيد بن موسى قال حدثنا عمرو بن هارون عن عثمان بن عطاء عن أبيه عن ابن عباس قال: أول ما أنزل بمكة (اقرأ باسم ربك) ثم (ن و القلم) ثم (المزمل) ثم (المدثر) ثم (تبت) ثم (إذا الشمس كورت) ثم (سبح اسم ربك الأعلى) ثم (و الليل إذا يغشى) ثم (و الفجر) ثم (و الضحى) ثم (أ لم نشرح) ثم (و العصر) ثم (و العاديات) ثم (إنا أعطيناك الكوثر) ثم (ألهيكم التكاثر) ثم (أ رأيت) ثم (الكافرون) ثم (أ لم تر كيف) ثم (قل أعوذ برب الفلق) ثم (قل أعوذ برب الناس) ثم (قل هو الله أحد) ثم (و النجم) ثم (عبس) ثم (إنا أنزلناه) ثم (و الشمس) ثم (البروج) ثم (و التين) ثم (لإيلاف) ثم (القارعة) ...
    و قد رواه الأستاذ أحمد الزاهد بإسناده عن عثمان بن عطاء عن أبيه عن ابن عباس في كتاب الإيضاح و زاد فيه ...
    و بإسناده عن عكرمة و الحسن بن أبي الحسن البصري إن أول ما أنزل الله من القرآن بمكة على الترتيب (اقرأ باسم ربك و ن و المزمل) إلى قوله و ما نزل بالمدينة (ويل للمطففين) ...
    بإسناده عن سعيد بن المسيب عن علي بن أبي طالب (ع) أنه قال سألت النبي عن ثواب القرآن فأخبرني بثواب سورة سورة على نحو ما نزلت من السماء فأول ما نزل عليه بمكة (فاتحة الكتاب) ثم (اقرأ باسم ربك) ثم (ن) إلى أن قال و أول ما نزل بالمدينة ...
    ↩
  9. . وقال ابن الضر يس فِي فَضَائِلِ الْقُرْآنِ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي جعفر الرازي أنبأنا عمرو بْنُ هَارُونَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عَطَاءٍ الْخُرَاسَانِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: "كَانَتْ إِذَا أنزلت فاتحة الكتاب بِمَكَّةَ كُتِبَتْ بِمَكَّةَ ثُمَّ يَزِيدُ اللَّهُ فِيهَا مَا شَاءَ وَكَانَ أَوَّلَ مَا أَنْزَلَ مِنَ الْقُرْآنِ: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ ثُمَّ ن ثُمَّ يا آیها المزمل ثم يا آیها الْمُدَّثِّرُ ثُمَّ تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ ثُمَّ إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ثُمَّ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى ثُمَّ وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى ثُمَّ وَالْفَجْرِ ثُمَّ وَالضُّحَى ثُمَّ أَلَمْ نَشْرَحْ ثُمَّ وَالْعَصْرِ ثُمَّ وَالْعَادِيَّاتِ ثُمَّ إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ ثُمَّ أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ ثُمَّ أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ ثُمَّ قُلْ يا آیها الْكَافِرُونَ ثُمَّ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ ثُمَّ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ثُمَّ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ثُمَّ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ثُمَّ وَالنَّجْمِ ثُمَّ عَبَسَ ثُمَّ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ثُمَّ وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ثُمَّ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ ثُمَّ والتين ثُمَّ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ ثُمَّ الْقَارِعَةُ ...↩
  10. . وقال عطاء بن أبي مسلم الخراساني:
    ... 13 - ثم سورة العاديات. 14 - ثم الكوثر. 15 - ثم أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ. 16 - ثم أَرَأَيْتَ الَّذِي ... 17 - ثم قُلْ يا آیها الْكافِرُونَ. 18 - ثم الفيل. 19 - ثم سورة الفلق. 20 - ثم سورة الناس. 21 - ثم قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ. 22 - ثم سورة النجم. 23 - ثم عَبَسَ وَتَوَلَّى. 24 - ثم إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ. 25 - ثم وَالشَّمْسِ وَضُحاها. 26 - ثم وَالسَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ. 27 - ثم وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ. 28 - ثم سورة قريش. 29 - ثم القارعة. ...
    ↩
  11. . و قد عدت [سورة الفیل] التاسعة عشرة في ترتيب نزول السور نزلت بعد سورة قُلْ يا آیها الْكافِرُونَ [الكافرون: 1] و قبل سورة الفلق. و قيل: قبل سورة قريش لقول الأخفش إن قوله تعالى: لِإِيلافِ قُرَيْشٍ [قريش: 1] متعلق بقوله: فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ [الفيل: 5]، و لأن أبي بن كعب جعلها و سورة قريش سورة واحدة في مصحفه و لم يفصل بينهما بالبسملة و لخبر عمرو بن ميمون عن عمر بن الخطاب المذكور آنفا روى أن عمر بن الخطاب قرأ مرة في المغرب في الركعة الثانية سورة الفيل و سورة قريش، أي و لم يكن الصحابة يقرأون في الركعة من صلاة الفرض سورتين لأن السنة قراءة الفاتحة و سورة فدل أنهما عنده سورة واحدة. و يجوز أن تكون سورة قريش نزلت بعد سورة الفلق و ألحقت بسورة الفيل فلا يتم الاحتجاج بما في مصحف أبي بن كعب و لا بما رواه عمرو بن ميمون.↩
  12. . قال عمرو بن ميمون الأزدي صليت المغرب خلف عمر بن الخطاب و قرأ في الأولى (و التين) و في الثانية (أ لم تر كيف و لإيلاف قريش)↩
  13. . فَإِذَا كَبَّرْتَ تَكْبِيرَةَ الِافْتِتَاحِ فَاقْرَأِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سُورَةً مَعَهَا مُوَسَّعٌ عَلَيْكَ أَيَّ السُّوَرِ قَرَأْتَ فِي فَرَائِضِكَ إِلَّا أَرْبَعَ سُوَرٍ وَ هِيَ سُورَةُ وَ الضُّحَى وَ أَ لَمْ نَشْرَحْ لِأَنَّهُمَا جَمِيعاً سُورَةٌ وَاحِدَةٌ وَ لِإِيلَافٍ وَ أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ لِأَنَّهُمَا جَمِيعاً سُورَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِنْ قَرَأْتَهُمَا كَانَ قِرَاءَةَ الضُّحَى وَ أَ لَمْ نَشْرَحْ فِي رَكْعَةٍ وَاحِدَةٍ وَ لِإِيلَافٍ وَ أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فِي رَكْعَةٍ وَ لَا تَنْفَرِدْ بِوَاحِدَةٍ مِنْ هَذِهِ الْأَرْبَعِ السُّوَرِ فِي رَكْعَةٍ فَرِيضَةٍ وَ لَا تَقْرِنَنَّ بَيْنَ سُورَتَيْنِ فِي فَرِيضَة↩
  14. . و القراءة في الأوليين من الفريضة الحمد و سورة لا تكون من العزائم التي يسجد فيها و هي سجدة لقمان و حم السجدة و النجم و سورة اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ و لا تكن السورة أيضا لإيلاف و أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ و الضحى و أَ لَمْ نَشْرَحْ‏ لان لإيلاف و أ لم تر سورة واحدة و الضحى و أَ لَمْ نَشْرَحْ‏ سورة واحدة فلا يجوز التفرد بواحدة منها في ركعة فريضة فمن أراد أن يقرأ بها في الفريضة فليقرأ الإيلاف و أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ في ركعة و الضحى و أَ لَمْ نَشْرَحْ‏ في ركعة↩
  15. . قال مصنف هذا الكتاب ره من قرأ سورة الفيل فليقرأ معها لإيلاف في ركعة فريضة فإنهما جميعا سورة واحدة و لا يجوز التفرد بواحدة منهما↩
  16. . مسألة [43] و مما انفردت به الإمامية: القول بوجوب قراءة سورة تضم إلى الفاتحة في الفرائض خاصة على من لم يكن عليلا و لا معجلا لشغل أو غيره، و أنه لا يجوز قراءة بعض سورة في الفريضة، و لا سورتين مضافتين إلى الحمد في الفريضة و إن جاز ذلك في السنة، و لا إفراد كل واحدة من سورة و الضحى و أ لم نشرح عن صاحبتها، و كذلك إفراد سورة الفيل عن لإيلاف ... و الوجه في المنع من إفراد السورة التي ذكرناها أنهم يذهبون إلى أن سورة الضحى و أ لم نشرح سورة واحدة، و كذلك الفيل و لإيلاف، فإذا اقتصر على واحدة كان قارئاً بعض سورة.↩
  17. . الظاهر من المذهب أن قراءة سورة كاملة مع الحمد في الفرائض واجبة، و أن بعض السورة أو أكثرها لا يجوز مع الاختيار غير أنه إن قرأ بعض السورة أو قرن بين سورتين بعد الحمد لا يحكم ببطلان الصلاة، و يجوز كل ذلك في حال الضرورة، و كذلك في النافلة مع الاختيار، و الضحى و أ لم نشرح سورة واحدة، و كذلك سورة الفيل و لإيلاف لا يبعضان في الفريضة،↩
  18. . روى أصحابنا ان أ لم نشرح من الضحى سورة واحدة لتعلق بعضها ببعض و لم يفصلوا بينهما ب (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ) و أوجبوا قراءتهما في الفرائض في ركعة و ألا يفصل بينهما. و مثله قالوا في سورة (أ لم تر كيف) و (الإيلاف) و في المصحف هما سورتان فصل بينهما ببسم اللَّه↩
  19. . و قد قدّمنا القول فيما رواه أصحابنا أن (أ لم تر كيف) و (لإيلاف) سورة واحدة، مثل (الضحى و ألم نشرح)↩
  20. . فإذا أراد أن يقرأ الإنسان كل واحدة من سورة و الضحى و ألم نشرح، منفردة عن الأخرى في الفريضة، فلا يجوز له ذلك، لأنّهما سورة واحدة عند أصحابنا، بل يقرؤهما جميعا و كذلك سورة الفيل و لإيلاف، فمن أراد قراءة كلّ واحدة من الضحى و ألم نشرح في الفرض، جمع بينهما في ركعة، و كذلك من أراد قراءة كل واحدة من سورة الفيل و لإيلاف، جمع بينهما، و في النوافل ليس يلزم ذلك.
    قال شيخنا أبو جعفر الطوسي رحمه اللّٰه في التبيان: روى أصحابنا أنّ ألم نشرح مع الضحى سورة واحدة، لتعلّق بعضها ببعض، و لم يفصلوا بينهما ببسم‌ اللّٰه الرحمن الرحيم، و أوجبوا قراءتهما في الفرائض في ركعة، و أن لا يفصل بينهما، و مثله قالوا في سورة ألم تر كيف و لإيلاف، و في المصحف هما سورتان، فصل بينهما ببسم اللّٰه الرحمن الرحيم.
    قال محمّد بن إدريس رحمه اللّٰه: و الذي تقتضيه الأدلة، و عليه الإجماع، انّ الإنسان إذا أراد قراءة ألم نشرح مع سورة الضحى بسمل في الضحى و في ألم نشرح، و الدليل على ذلك إثبات البسملة في المصحف، فلو لم تكن البسملة من جملة السورة ما جاز ذلك، و هو إجماع من المسلمين، و لا يمنع مانع أن يكون في سورة واحدة بسملتان، كما في سورة النّمل، و أصحابنا أطلقوا القول بقراءتهما جميعا، فمن أسقط البسملة بينهما ما قرأهما جميعا.
    و أيضا فلا خلاف في عدد آياتهما فإذا لم يبسمل بينهما نقصتا من عددهما، فلم يكن قد قرأهما جميعا.
    و شيخنا أبو جعفر يحتج على المخالفين، بأنّ البسملة آية من كل سورة، بأنّها ثابتة في المصاحف، يعني البسملة، بإجماع الأمّة بخلاف العشرات، و هو موافق بإثبات البسملة بينهما، في المصحف.
    و أيضا طريق الاحتياط يقتضي ذلك لأن بقراءة البسملة تصح الصّلاة بغير خلاف و في ترك قراءتها خلاف، و كل سورة تضم إلى أمّ الكتاب يجب أن يبتدئ فيها- ببسم اللّٰه الرحمن الرحيم.
    ↩
  21. . المسئلة الثانية: قال ابن بابويه: الضحى، و ألم نشرح سورة واحدة‌فلا تنفرد بإحديهما عن الأخرى، و كذا الفيل، و لإيلاف، و به قال الشيخان في النهاية و المبسوط و علم الهدى و هذا يستمر على القول بوجوب قراءة سورة على التمام منضمة إلى الحمد في أولتي كل صلاة و قد سلف البحث فيه، أما وجوب قرائتهما في الركعة الواحدة على رأي من أوجب السورة لكل ركعة فمستنده ما رواه الحسين ابن سعيد، عن الفضالة، عن العلاء، عن زيد الشحام قال: «صلّى بنا أبو عبد اللّه عليه السّلام الفجر فقرأ الضحى و ألم نشرح في ركعة واحدة».
    و ذكر أحمد بن محمد بن أبي نصر البزنطي في جامعه عن المفضل قال: «سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول لا تجمع بين سورتين في ركعة واحدة إلا الضحى و أ لم نشرح و سورة الفيل و لِإِيلٰافِ قُرَيْشٍ» و ما تضمنته الروايتان دال على الجواز و ليس بصريح في الوجوب الذي ادعوه.
    و هل تعاد البسملة في الثانية؟ قال الشيخ في التبيان: لا، و قال بعض المتأخرين: تعاد لأنها آية من كل سورة، الوجه انهما ان كانتا سورتين فلا بد من إعادة البسملة و ان كانت سورة واحدة كما ذكر علم الهدى و المفيد و ابن بابويه فلا اعادة للاتفاق على أنها ليست آيتين من سورة واحدة، و انما قال: الأشبه انها لا تعاد لان المستند التمسك بقضية مسلّمة في المهذب و هي ان البسملة آية من كل سورة، فبتقدير كونهما سورة واحدة يلزم عدم الإعادة.و لقائل أن يقول: لا نسلّم أنهما سورة واحدة بل لم لا يكونان سورتين و ان لزم قرائتهما في الركعة الواحدة على ما ادعوه فنطالبه بالدلالة على كونهما سورة واحدة و ليس في قرائتهما في الركعة الواحدة دلالة على ذلك، و قد تضمنت رواية المفضل تسميتها سورتين، و نحن فقد بينا ان الجمع بين السورتين في الفريضة مكروه فيستثنيان في الكراهية.
    ↩
  22. . شرایع: الثالثة: روى أصحابنا أنّ «الضحى» و «ألم نشرح» سورة واحدة، (1) و كذا «الفيل» و «لإيلاف»، فلا يجوز إفراد أحدهما عن صاحبتها في كل ركعة. و لا يفتقر إلى البسملة بينهما، على الأظهر.
    ______________________________
    مسالک: (1) ليس في الأخبار تصريح بكونهما سورة واحدة و إنما فيها قرائتهما معا في الركعة الواحدة «1»، و هي أعم من كونهما سورة واحدة، و رواية المفضل- قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: «لا تجمع بين سورتين في ركعة واحدة إلا الضحى و ألم نشرح، و سورة الفيل و لإيلاف»- صريحة في كونهما سورتين، فإن الاستثناء حقيقة في المتصل. و على هذا يضعف القول بترك البسملة بينهما. و على تقدير وحدتهما فلا تنافيها البسملة بينهما لوجودها في أثناء غيرهما. و كما يجب البسملة بينهما يجب رعاية الترتيب على الوجه المتواتر.
    ↩
  23. . و هي سورة مستقلة بإجماع المسلمين على أنها سورة خاصة.
    و جعلها أبيّ بن كعب مع سورة الفيل سورة واحدة و لم يفصل بينهما في مصحفه بالبسملة التي كانوا يجعلونها علامة فصل بين السور، و هو ظاهر خبر عمرو بن ميمون عن قراءة عمر بن الخطاب. و الإجماع الواقع بعد ذلك نقض ذلك.
    ↩
  24. . و تسوير القرآن من السنة في زمن النبي‏ء ص، فقد كان القرآن يومئذ مقسما إلى مائة و أربع عشرة سورة بأسمائها، و لم يخالف في ذلك إلا عبد اللّه بن مسعود فإنه لم يثبت المعوذتين في سور القرآن، و كان يقول: «إنما هما تعوّذ أمر اللّه رسوله بأن يقوله و ليس هو من القرآن»، و أثبت القنوت الذي يقال في صلاة الصبح على أنه سورة من القرآن سماها سورة الخلع و الخنع، و جعل سورة الفيل و سورة قريش سورة واحدة، و كل ذلك استنادا لما فهمه من نزول القرآن. و لم يحفظ عن جمهور الصحابة حين جمعوا القرآن أنهم ترددوا و لا اختلفوا في عدد سوره، و أنها مائة و أربع عشرة سورة، روى أصحاب «السنن» عن ابن عباس أن رسول اللّه ص كان إذا نزلت الآية يقول: ضعوها في السورة التي يذكر فيها كذا، و كانت السور معلومة المقادير منذ زمن النبي ص محفوظة عنه في قراءة الصلاة و في عرض القرآن، فترتيب الآيات في السور هو بتوقيف من النبي‏ء ص، و كذلك عزا ابن عطية إلى مكي بن أبي طالب و جزم به السيوطي في «الإتقان»، و بذلك يكون مجموع السورة من الآيات أيضا توقيفيا، و لذلك نجد في «الصحيح» أن النبي‏ء ص قرأ في الصلاة سورة كذا و سورة كذا من طوال و قصار، و من ذلك حديث صلاة الكسوف، و في «الصحيح» أن رجلا سأل النبي‏ء ص أن يزوجه امرأة فقال له النبي: «هل عندك ما تصدقها؟» قال: لا، فقال: «ما معك من القرآن؟» قال: سورة كذا و سورة كذا لسور سماها، فقال: «قد زوّجتكها بما معك من القرآن» و سيأتي مزيد شرح لهذا الغرض عند الكلام على أسماء السور.↩
  25. . تتضمن السورة امتنانا على قريش بإيلافهم الرحلتين و تعقبه بدعوتهم إلى التوحيد و عبادة رب البيت، و السورة مكية.
    و لمضمون السورة نوع تعلق بمضمون سورة الفيل و لذا ذهب قوم من أهل السنة إلى كون الفيل و لإيلاف سورة واحدة كما قيل بمثله في الضحى و أ لم نشرح لما بينهما من الارتباط كما نسب ذلك إلى المشهور بين الشيعة و الحق أن شيئا مما استندوا إليه لا يفيد ذلك.
    أما القائلون بذلك من أهل السنة فإنهم استندوا فيه إلى ما روي أن أبي بن كعب لم يفصل بينهما في مصحفه بالبسملة، و بما روي عن عمرو بن ميمون الأزدي قال: صليت المغرب خلف عمر بن الخطاب فقرأ في الركعة الأولى و التين و في الثانية أ لم تر و لإيلاف قريش من غير أن يفصل بالبسملة.
    و أجيب عن الرواية الأولى بمعارضتها بما روي أنه أثبت البسملة بينهما في مصحفه، و عن الثانية بأن من المحتمل على تقدير صحتها أن يكون الراوي لم يسمع قراءتها أو يكون قرأها سرا. على أنها معارض بما روي عن النبي ص أن الله فضل قريشا بسبع خصال و فيها «و نزلت فيهم سورة من القرآن لم يذكر فيها أحد غيرهم: لإيلاف قريش».الحديث على أن الفصل متواتر.
    و أما القائلون بذلك من الشيعة فاستندوا فيه
    إلى ما في المجمع، عن أبي العباس عن أحدهما ع قال: أ لم تر كيف فعل ربك و لإيلاف قريش سورة واحدة،
    و ما في التهذيب، بإسناده عن العلاء عن زيد الشحام قال: صلى بنا أبو عبد الله ع الفجر- فقرأ الضحى و أ لم نشرح في ركعة،
    و ما في المجمع، عن العياشي عن المفضل بن صالح عن أبي عبد الله ع قال: سمعته يقول: لا تجمع بين سورتين في ركعة واحدة إلا الضحى- و أ لم نشرح و أ لم تر كيف و لإيلاف قريش: و رواه المحقق في المعتبر، نقلا من كتاب الجامع لأحمد بن محمد بن أبي نصر عن المفضل: مثله.
    أما رواية أبي العباس فضعيف لما فيها من الرفع.
    و أما رواية الشحام فقد رويت عنه بطريقين آخرين: أحدهما ما في التهذيب، بإسناده عن ابن مسكان عن زيد الشحام قال: صلى بنا أبو عبد الله ع فقرأ بنا بالضحى و أ لم نشرح،
    و ثانيهما عنه عن ابن أبي عمير عن بعض أصحابنا عن زيد الشحام قال: صلى بنا أبو عبد الله ع فقرأ في الأولى الضحى- و في الثانية أ لم نشرح لك صدرك.
    و هذه أعني صحيحة ابن أبي عمير صريحة في قراءة السورتين في ركعتين و لا يبقى معها لرواية العلاء ظهور في الجمع بينهما، و أما رواية ابن مسكان فلا ظهور لها في الجمع و لا صراحة، و أما حمل ابن أبي عمير على النافلة فيدفعه قوله فيها: «صلى بنا» فإنه صريح في الجماعة و لا جماعة في نفل.
    و أما رواية المفضل فهي أدل على كونهما سورتين منها على كونهما سورة واحدة حيث قيل: لا تجمع بين سورتين ثم استثنى من السورتين الضحى و أ لم نشرح و كذا الفيل و لإيلاف.
    فالحق أن الروايات إن دلت فإنما تدل على جواز القرآن بين سورتي الضحى و أ لم نشرح و سورتي الفيل و لإيلاف في ركعة واحدة من الفرائض و هو ممنوع في غيرها،
    و يؤيده رواية الراوندي في الخرائج، عن داود الرقي عن أبي عبد الله ع في حديث قال: فلما طلع الفجر قام فأذن و أقام- و أقامني عن يمينه و قرأ في أول ركعة الحمد و الضحى- و في الثانية بالحمد و قل هو الله أحد- ثم قنت ثم سلم ثم جلس
    ↩
  26. . مكية خمس آيات حجازي أربع آيات عند غيرهم. اختلافها: آية مِنْ جُوعٍ حجازي.↩
  27. . و عدد آياتها أربع عند جمهور العادّين. و عدها أهل مكة و المدينة خمس آيات.
    و رأيت في مصحف عتيق من المصاحف المكتوبة في القيروان عددها أربع آيات مع أن قراءة أهل القيروان قراءة أهل المدينة.
    ↩
  28. . سورة قريش مكّيّة، و هي ثلاثة و سبعون حرفا، و سبع عشرة كلمة، و أربع آيات.↩
  29. . و چهار آيت است و هفده كلمت است و نود حرف است،↩
  30. . هی سبع عشرة كلمة و عدد حروفها اثنان و سبعون حرفا↩

۱) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

کسی که سوره ی قریش را زیاد بخواند خداوند او را برمی‌انگیزاند سواره بر مرکب‌های بهشتی تا اینکه روز قیامت بر سر سفره‌هایی از نور بنشیند.

ثواب الأعمال، ص126؛ مجمع البيان، ج‏10، ص820؛ أعلام الدين، ص385

أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَنْ أَكْثَرَ قِرَاءَةَ لِإِيلافِ قُرَيْشٍ بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى مَرْكَبٍ مِنْ مَرَاكِبِ الْجَنَّةِ حَتَّى يَقْعُدَ عَلَى مَوَائِدِ النُّورِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

۲) الف. ابی بن کعب حدیثی را از رسول الله ص درباره ثواب سوره‌ها روایت کرده است که در فرازی از آن فرمودند:

کسی که این سوره را بخواند، خداوند به تعداد هرکسی که طواف کعبه کند و درآنجا اعتکاف کند، ده حسنه به او می‌دهد.

الكشف و البيان (ثعلبی)، ج‏10، ص299؛ مجمع البيان، ج‏10، ص827۱؛ روض الجنان، ج‏20، ص415۲

أخبرني نافل بن راقم بن أحمد بن عبد الجبار البابي قال: حدّثنا عبد اللّه بن أحمد بن محمد البلخي قال: حدّثنا عمر بن محمد بن محمد الكرمي قال: حدّثنا أسباط بن اليسع قال: حدّثنا يحيى بن عبيد اللّه السلمي قال: حدّثنا نوح بن أبي مريم عن علي بن زيد عن زر بن حبيش عن أبيّ بن كعب قال: قال رسول اللّه ص:

من قرأ سورة لِإِيلافِ قُرَيْشٍ، أعطي من الأجر عشر حسنات، بعدد من طاف بالكعبة، واعتكف بها.

ب. مستند اغلب نقل‌ها ظاهرا همین تفسیر ثعلبی بوده و به صورت فوق آورده‌اند؛ اما متن کامل حدیث أبَیّ با سندهای متعدد و متفاوت که در کتاب ترتيب الأمالي الخميسية (للشجري م ۴۹۹) آمده است؛ و در آن به جای «واعتكف بها» تعبیر «وَاعْتَمَرَ بِهَا» آورده است؛ یعنی در آنجا عمره انجام دهد.

ترتيب الأمالي الخميسية، ج1، ص135

حَدَّثَنَا السَّيِّدُ الْأَجَلُّ الْإِمَامُ، قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ إِمْلَاءً مِنْ لَفْظِهِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا شَيْخُنَا أَبُو سَعِيدٍ إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّجَّارُ الْعَدَلِيُّ، وَأَبُو الْحُسَيْنِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْوَبَرِيُّ، بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ، وَأَبُو سَعِيدٍ عُثْمَانُ بْنُ حَامِدِ بْنِ أَحْمَدَ الثَّلَّاجُ، وَأَبُو نَصْرٍ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي بَكْرٍ السُّنِّيُّ، وَأَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَطَّارُ الْمَكْتَبِيُّ، وَأَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حَمْشَادَ، قَالُوا: حَدَّثَنَا الْقَاضِي أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَلْمِ بْنِ الْبَرَّاءِ الْجِعَابِيُّ، قِرَاءَةً عَلَيْهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ شَرِيكٍ الْأَسَدِيُّ الْكُوفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ الْيَرْبُوعِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا سَلَّامُ بْنُ سَلِيمٍ زَادَ الْفِرَبْرِيُّ الْمَدَايِنِيَّ ،

وَأَخْبَرَنَا عَالِيًا أَبُو مَنْصُورٍ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ عِمْرَانَ الْبُنْدَارُ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ السَّوَّاقِ، بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ مِنْ أَصْلِ سَمَاعِهِ الَّذِي نَقَلْتُ مِنْهُ فِي جَامِعِ الرُّصَافَةِ بِبَغْدَادَ فِي الْجَانِبِ الشَّرْقِيِّ وَلَفْظُ الْحَدِيثِ لَهُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو عَلِيٍّ مَخْلَدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مَخْلَدٍ الدَّقَّاقُ الْمَعْرُوفُ بِالْبَاقِرَّجِيِّ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ سَنَةَ ثَمَانٍ وَسِتِّينَ وَثَلاثِ مِائَةٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ شَرِيكِ بْنِ الْفَضْلِ الْأَسَدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ، قَالَ: حَدَّثَنِي سَلَّامُ بْنُ سَلِيمٍ الْمَدَايِنِيُّ، قَالَ:

حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ كَثِيرٍ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي أُمَامَةَ، عَنْ أُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ، قَالَ: قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ ص:

«يَا أُبَيُّ، ... و مَنْ قَرَأَ لِإِيلَافِ، أُعْطِيَ مِنَ الْأَجْرِ عَشْرَ حَسَنَاتٍ بِعَدَدِ مَنْ طَافَ بِالْكَعْبَةِ وَاعْتَمَرَ بِهَا.»

۳) مرحوم بحرانی از کتاب خواص القرآن این سه حدیث را روایت کرده است:

الف. ابتدا روایت نبوی فوق را که ذکر کرده که تتمه‌ای دارد:

و اگر این سوره را بر طعامی خوانده شود که از آن ترس دارد، در آن شفا خواهد بود، و از خوردنش هرگز اذیت نمی‌شود.

ب. از رسول الله ص روایت شده که فرمودند:

اگر بر طعامی خوانده شود هرگز بدی‌ای در آن دیده نشود.

ج. از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

اگر این سوره را بر طعامی خوانده شود که از آن ترس دارد، در آن شفا خواهد بود، و اگر بر آبی خوانده شود و آن آب را بر روی کسی بپاشند که بیماری قلبی دارد و سببش را نمی‌داند، خداوند آن بیماری را از او برطرف خواهد نمود.

البرهان في تفسير القرآن، ج‏5، ص765 (من خواص القرآن)

روي عن النبي (صلى الله عليه و آله) أنه قال: «من قرأ هذه السورة أعطاه الله من الأجر كمن طاف حول الكعبة و اعتكف في المسجد الحرام، و إذا قرئت على طعام يخاف منه كان فيه الشفاء، و لم يؤذ آكله أبدا».

و قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): «من قرأها على طعام لم ير فيه سوء أبدا».

و قال الصادق (عليه السلام): «إذا قرئت على طعام يخاف منه كان شفاء من كل داء، و إذا قرأتها على ماء ثم رش الماء على من أشغل قلبه بالمرض و لا يدري ما سببه يصرفه الله عنه».

۴) در نسخه خطی کتاب خواص الآیات آمده است:

الف. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که هر کس سوره قریش بخواند خدای تعالی او را ده حسنه دهد بعدد هرکس که در آنجا معتکف باشد:

ب. و در روایتی دیگر آمده که ثوابش چندان بود که ثلثی از قرآن خوانده باشد.

ج. و در خبر است که چون در سفری خوفی پیش آید چون این سوره را بخواند از خوف و همه مکروهات ایمن شود.

د. و از امام جعفر صادق علیه السلام منقول است که بجهت ایمنی از بلا هر روز هفتاد بار بخواند.

خواص الآیات (به زبان فارسی، کتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره ثبت 209100 و شماره قفسه ۱۷۹۳۵)، برگه‌۱۴۹-۱۵۰

حدیثی هم درباره کلیت این سوره آمده که در ذیل آیه اول خواهد آمد.

ب. سایر موارد

۶) مرحوم طبرسی بدون اشاره به هیچ معصومی این خاصیت را برای این سوره ذکر کرده است:

برای اینکه خداوند وی را بی‌نیاز کند دو رکعت نماز بجا آور در هر رکعت پس از قرائت سوره حمد، 15 بار سوره قریش قرائت شود و پس از سلام 10 مرتبه صلوات بر پیامبر ص فرستاده شود و پس از صلوات به سجده رفته و گفته شود: «اللهم أغنِنی بِفَضلِکَ عَن خَلقِک: خدایا مرا به فضل خویش از خلق خود بی‌نیاز کن»

مكارم الأخلاق، ص335

صلاة الغنية: رَكْعَتَانِ فِي كُلِّ رَكْعَةٍ الْفَاتِحَةُ وَ خَمْسَ عَشْرَةَ مَرَّةً سُورَةُ قُرَيْشٍ وَ بَعْدَ التَّسْلِيمِ يُصَلِّي عَشْرَ مَرَّاتٍ عَلَى النَّبِيِّ ص ثُمَّ يَسْجُدُ وَ يَقُولُ عَشْرَ مَرَّاتٍ اللَّهُمَّ أَغْنِنِي بِفَضْلِكَ عَنْ خَلْقِكَ.

۷) یافعی شافعی بدون اشاره به هیچ معصومی این خاصیت را برای این سوره ذکر کرده است:

کسی که آن را بر طعامی بخواند ایمن شود و خداوند وی را از درد کلیه‌ها کفایت کند.

الدر النظيم في خواص القرآن الكريم، ص۱۰۶

سورة قريش: من قرأها على طعام يخاف أمن و كفى وجع الكليتين.

۸) در نسخه خطی کتاب خواص الآیات بعد از مواردی که در حدیث۴ ذکر شد موارد زیر هم آمده است، که بعید است ادامه حدیث امام صادق ع نباشد:

و اگر در طعامی زهر کرده باشند چون این سوره بر آن طعام خوانند و بخورند زهر کار نکند؛ و از این جهت مریضان و مردمی که از بعضی طعامها پرهیز می‌کنند چون خوردن آن ضرورت شود باید که این سوره را بر شربتی یا طعامی خوانند و بخورد شفا یابد؛

و خفقان و اضطراب‌دار را نیز نافع است؛

و اگر این سوره را در ظرف پاک بنویسد و به زعفران و به آب باران بشوید و به کسی دهند که او را زهر داده باشند شفا یابد؛

و هرکس بر خواندن این سوره مداومت نماید از وسوسه و ترس ایمن باشد و خیر و برکت بسیار در آن سفر خاصل آید.

خواص الآیات (به زبان فارسی، کتابخانه مجلس شورای اسلامی، شماره ثبت 209100، شماره قفسه ۱۷۹۳۵)، برگه ۱۵۰

۹) ابن سیرین در کتاب تعبیر خوابش از حسن بصری نقل کرده که شخصی برادرش را در خواب دید و از او پرسید بهترین کاری که آنجا یافتید چه بود؟ وی گفت: قرآن. سپس وی برایش درباره آثار سوره‌های قرآن توضیحاتی می‌دهد تا بدینجا می‌رسد که:

و کسی که سوره قریش را بخواند همانند کسی است که افراد مسکین را طعام داده باشد و خداوند بین او و دلهای بندگانش انس و الفتی در محبت برقرار می‌کند.

تفسير الأحلام، ج1، ص74

«أبو سعيد عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب الرازي أخبرنا محمد بن أيوب الرازي قال أنبأنا مسلم بن إبراهيم قال حدثنا هشام عن قتادة عن الحسن أنّ رجلأ مات فرآه أخوه في المنام فقال يا أخي أي الأعمال تجدون أفضل قال القرآن قال أي القرآن أفضل قال آية الكرسي قال يرجو الناس قال نعم إنكم تعلمون ونحن نعلم ولا نعمل...

ومن قرأ سورة قريش فإنّه طعم المساكين ويؤلف الله بينه وبين قلوب عباده في المحبة.

- حکایاتی درباره این سوره و شأن نزول آن

مرحوم قمی درباره این سوره می نویسد:

این‌ سوره درباره قریش نازل شد، چرا که معیشت آن‌ها از دو سفر تجاری حاصل می‌شد: یک سفر در زمستان به سمت یمن و یک سفر در تابستان به سمت شام. آن‌ها از مکه کالاهایی چون عود، لباس و آنچه در کنار دریا از فلفل و سایر محصولات می‌آمد، به سمت شام حمل می‌کردند و از شام لباس، آرد و حبوبات می‌خریدند. در مسیرهای خود با هم انس و الفت می‌گرفتند و در هر سفری، یکی از رؤسای قریش به‌عنوان رئیس آن کاروان تعیین می‌کردند. معیشتشان از این تجارت حاصل می‌آمد. اما وقتی خداوند پیامبر خود (ص) را فرستاد، از این بی‌نیاز شدند، زیرا مردم برای آمدن به خدمت رسول الله بار می‌بستند و حج خانه خدا بجای می‌آوردند. پس خداوند فرمود: «پس باید پروردگار این خانه را عبادت کنند؛ همان‌کسی که آن‌ها را در قبال گرسنگی اطعام نمود»، تا دیگر نیازی به رفتن به شام نداشته باشند و «از ترس ایمن نمود» یعنی از ترس مسیر.

تفسير القمي، ج‏2، ص444

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ لِإِيلافِ قُرَيْشٍ إِيلافِهِمْ‏

قَالَ: نَزَلَتْ فِي قُرَيْشٍ لِأَنَّهُ كَانَ مَعَاشُهُمْ مِنَ الرِّحْلَتَيْنِ رِحْلَةٍ فِي الشِّتَاءِ إِلَى الْيَمَنِ وَ رِحْلَةٍ فِي الصَّيْفِ إِلَى الشَّامِ وَ كَانُوا يَحْمِلُونَ مِنْ مَكَّةَ الْأُدْمَ وَ اللِّبَاسَ وَ مَا يَقَعُ مِنْ نَاحِيَةِ الْبَحْرِ مِنَ الْفُلْفُلِ وَ غَيْرِهِ فَيَشْتَرُونَ بِالشَّامِ الثِّيَابَ و الدَّرْمَكَ وَ الْحُبُوبَ وَ كَانُوا يَتَأَلَّفُونَ فِي طَرِيقِهِمْ وَ يُثْبِتُونَ فِي الْخُرُوجِ فِي كُلِّ خُرْجَةٍ رَئِيساً مِنْ رُؤَسَاءِ قُرَيْشٍ وَ كَانَ مَعَاشُهُمْ مِنْ ذَلِكَ فَلَمَّا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيَّهُ ص اسْتَغْنَوْا عَنْ ذَلِكَ لِأَنَّ النَّاسَ وَفَدُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ حُجُّوا إِلَى الْبَيْتِ، فَقَالَ اللَّهُ: «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» فَلَا يَحْتَاجُونَ أَنْ يَذْهَبُوا إِلَى الشَّامِ «وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» يَعْنِي خَوْفَ الطَّرِيقِ.


  1. . في حديث أبي: مَنْ قَرَأَهَا أُعْطِيَ مِنَ الْأَجْرِ عَشْرَ حَسَنَاتٍ بِعَدَدِ مَنْ طَافَ بِالْكَعْبَةِ وَ اعْتَكَفَ بِهَا.↩
  2. . زرّ حبيش روايت كرد از ابىّ از رسول- عليه السّلام- كه: هر كه او سورة لايلاف بخواند، خداى تعالى او را به عدد هر كه به كعبه طواف كند در حجّ و عمره، ده حسنه بنويسد.↩

درباره غرض سوره در میان مفسرانی که بنا دارند به غرض سوره اشاره کنند، - مانند علامه طباطبایی (الميزان، ج‏20، ص364۱) یا ابن عاشور (التحرير و التنوير، ج‏30، ص486۲) نکته قابل توجهی مشاهده نشد و عموما به همین بسنده کرده‌اند که این سوره مشتمل است بر منت‌گذاشتنی بر قریش که امکان سفرهای تجاری تابستانی و زمستانی آنها را مهیا کرد و سپس آنان را به توحید و عبودیت رب البیت دعوت می‌کند. آیت الله بهجت‌پور هم به همین بسنده کرده است که:

مقصود سوره ترغیب اهالی مکه و مردم قریش به بندگی پروردگار است. سوره با بیان علل ترجیح بندگی قریش شروع می‌شود و با امر به بندگی پروردگار کعبه که سبب رونق اقتصادی و امنیت مکیان شده، به پایان می‌رسد (همگام با وحی، ج۲، ص۷۵).


  1. . تتضمن السورة امتنانا على قريش بإيلافهم الرحلتين و تعقبه بدعوتهم إلى التوحيد و عبادة رب البيت، و السورة مكية.↩
  2. . أغراضها
    أمر قريش بتوحيد اللّه تعالى بالربوبية تذكيرا لهم بنعمة أنّ اللّه مكّن لهم السير في الأرض للتجارة برحلتي الشتاء و الصيف لا يخشون عاديا يعدو عليهم.
    و بأنه أمنهم من المجاعات و أمّنهم من المخاوف لما وقر في نفوس العرب من حرمتهم لأنهم سكان الحرم و عمّار الكعبة.
    و بما ألهم الناس من جلب الميرة إليهم من الآفاق المجاورة كبلاد الحبشة.
    و ردّ القبائل فلا يغير على بلدهم أحد قال تعالى: أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْباطِلِ يُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ [العنكبوت: 67] فأكسبهم ذلك مهابة في نفوس الناس و عطفا منهم
    ↩

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمِ

لِايلٰافِ قُرَيْشٍ

ايلٰافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتآءِ وَالصَّيْفِ

فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هٰذَا الْبَيْتِ

اَلَّذى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ ءامَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ


به نام خداوند گسترده‌مهر مهرورز،

برای الفت قریش،

الفتشان در مسافرت [= کوچ] زمستان و تابستان،

پس باید صاحب [پروردگار] این خانه را بپرستند؛

کسی که آنان را [پس] از گرسنگی طعام داد و از ترس آسوده‌خاطرشان کرد.


درباره فضیلت و جایگاه سوره قریش احادیثی در اولین جلسه‌ای که بحث از این سوره را آغاز کردیم گذشت (جلسه ۱۱۹۶) که مروری بر مضامین آنها قبل از تدبر در کلیت سوره، ان شاء الله ما در فهم کلیت این سوره کمک کند:

در خصوص آثار دنیوی این سوره روایاتی آمده بود که خواندنش بر آب و غذا مایه شفابخشی و رفع آثار سوء آنها می‌شود و خوادنش هنگام سفر مایه ایمنی از خوف و امور ناخوشایند در سفر می‌گردد و تکرار هفتاد باره آن در روز مایه ایمنی از بلا خواهد بود.

در خصوص آثار معنوی‌اش هم آمده بود که خواندن این سوره در دنیا آن طور که باید و شاید، تاثیری ده برابر طواف حج و عمره‌گذاران برجای می‌گذارد؛ و در قیامت هم موجب می‌گردد که انسان بر مرکب‌های بهشتی سوار شود تا بر سر سفره‌هایی از نور بنشیند.

در خصوص آثار دنیوی مذکور، شاید بتوان گفته فلسفه‌اش این است که این آیه تذکری جدی می‌دهد به لطفی که خداوند در سیر کردن قریش از گرسنگی و رفع خوف آنها داشته است؛ و وقتی خداوند این قدر مهربان است که برای قریشی که اتفاقا عمدتا کافر بودند این گونه امنیت جانی و غذایی فراهم می‌کند، آیا برای کسی که با خواندن این سوره، این گونه مهربانی خداوند را به خود گوشزد می‌کند طبیعی نیست که مشمول این جنس از رحمت خداوند شود و در امنیت غذایی و جانی قرار گیرد؟

درباره آثار معنوی‌اش، یکی شاید به این برگردد که این سوره ثمره کاری را حکایت می‌کند که خداوند با اصحاب فیل انجام داد؛ و در این سوره هم وقتی از ثمراتی که دفع اصحاب فیل برای قریش که ساکنان مکه بودند سخن می‌گوید، بر «رب هذا البیت» تأکید می‌کند. در واقع، این سوره انسان را بشدت متوجه رب کعبه می‌کند، و مگر خاصیت طواف در حج و عمره جز این است که انسان تمام توجهش معطوف به رب کعبه و عنایات او شود. پس اگر کسی با حقیقت این سوره پیوند برقرار کند اثری که در او دارد می‌تواند ده برابر اثر طواف همه طواف‌گذاران باشد. دیگر اینکه خداوند انسان را در دنیا آورده و نعمتهایی به او داده که با بهره‌گیری درست از این نعمتها و توجه به منعم حقیقی، راه سعادت اخروی و قرار گرفتن در محضر نور محض را بپیماید. تمرکز این سوره هم بر این است که انسان را سوار بر نعمتهای الهی (که نعمتهایی که هرکس شخصا از آن بهره‌مند می‌شود مانند خوراک و امنیت، و چه نعمتهایی که اساس آنها به ارتباط با دیگران است مانند اصل الفت و پیوند اجتماعی‌ای که سفر و تجارت و ... را امکان‌پذیر می‌سازد) کند و وی را به سر سفره عبودیت خداوند (که باطنش جز نور نیست) برساند.


الف) مروری اجمالی بر کل آیات این سوره

۱) به نظر می‌رسد محور این سوره آیه ۳ است که می‌فرماید «پس باید صاحب [پروردگار] این خانه را بپرستند» و از دو سو این ضرورت پرستش، با اشاره به دوگونه نعمتی که خداوند بر قریش ارزانی داشته، تبیین شده است، یکی از سوی الفتی که خداوند برای آنها ایجاد کرده که با این الفت کاروانهای مسافرتی در تابستان و زمستان راه می‌انداختند، و دوم به خاطر اینکه خداوند اوضاع آنان را چنان قرار داد که در آن منطقه لم‌یزرع غذایشان را تأمین کرده و در آن منطقه در میان بادیه‌نشینانی که شغل اصلی‌شان راهزنی بوده، امنیت آنان را برقرار فرموده است.

نکته قابل توجه این است که این محور، یعنی ضرورت عبودیت خداوند، که در واقع محور کل معارف قرآنی است، کاملا در فضای مولفه‌های یک زندگی متداول عرفی قرار دارد، نه به عنوان مسیری متفاوت.

نکته تخصصی دین‌شناسی: (ضرورت عرفی‌گرایی برای رهایی از سکولاریسم)

از نکاتی که چه‌بسا این سوره به چالش می‌کشد، ذهنیتی درباره جایگاه دین در زندگی است که در ذهن بسیاری از افراد (اعم از متدینان و بی‌دینان) رسوخ کرده است؛ که آن ذهنیت این است که دینداری امری مستقل از زندگی عرفی و در تقابل با آ» است؛ و انسان یا باید مسیر زندگی عرفی را در پیش گیرد یا مسیر دینداری را. این ذهنیت ناروا بقدری در جامعه ما رسوخ کرده که کلمه «سکولاریسم» - که شالوده و محور آن جلوگیری از دخالت دین در امور دنیوی است- را به «عرفی‌گرایی» ترجمه می‌کنند؛ گویی روی آوردن به سمت و سویی که عرف انسانها در پیش می‌گیرند، لازمه‌اش کنار گذاشتن دین است! این در حالی است که پدیده «عرف» و آنچه متعارف در زندگی است بقدری در ادبیات قرآنی موضوعیت دارد که از واجبات دینی به «معروف» تعبیر می‌شود و اساسا برای مهمترین راهکار توسعه رویه دینداری در زندگی از تعبیر «امر به معروف» استفاده می‌شود؛ و اتفاقا از آنچه در مقابل رویه‌های مورد قبول دین است با «منکر» (یعنی چیزی که مورد انکار عرف جامعه قرار می‌گیرد)‌یاد شده است؛ و کسانی که در عرصه فقه اسلامی کار کرده‌اند نیز می‌دانند که «عرف» یکی از مهمترین منابع معتبر ذیل مدخل «عقل» است که به‌ویژه در تشخیص موضوعات احکام دین، حرف اول را می‌زند.

این سوره نیز عملا همین را گوشزد می‌کند: اگر قرار است مسیر عبودیت خداوند در جامعه‌ای در پیش گرفته شود، فلسفه این عبودیت را در اموری معرفی می‌کند که کاملا در زندگی عرفی و متعارف آن مردمان برایشان محسوس است:

اولا خداوندی را که باید بپرستند با «رب هذا البیت» (نه حتی «رب البیت») مورد توجه قرار می‌دهد؛ یعنی با کاری که خداوند به طور کاملا محسوس و ملموس در حق مردم آن جامعه انجام داده و جلوی چشمشان بوده، ا را معرفی می‌کند؛

ثانیا مساله را از الفت و همبستگی و پیوندی که خداوند برای زندگی عادی و عرفی آن مردم برقررا ساخته شروع می‌کند، که بارزترین نمود هر زندگی‌ای در وضعیت اقتصادی‌ای است که در آن جامعه رایج است و در آن جامعه سفرهای تجاری‌شان مد نظر بوده، و بقدری مساله را ملموس می‌کند که حتی به اینکه آنها دو سفر تجاری تابستانی و زمستانی داشته‌اند نیز اشاره می‌کند؛

ثالثا به مساله خوراک، که هم یکی از نیازهای بنیادین هر موجود زنده‌ای است و شاید مهمترین دغدغه انسانها در گذران زندگی باشد، اشاره می‌کند. خصوصا اگر توجه کنیم که مهمترین مسیر تأمین غذا از مسیر کشاورزی می‌گذرد و این برای مردم مکه که در منطقه‌ای زندگی می‌کردند که زمینش لم‌یزرع است امکان‌پذیر نبوده است؛ ولی غذایشان همواره تأمین شده است.

و رابعا به مسأله امنیت اشاره می‌کند، که شاید بنیادی‌ترین نیاز هر جامعه‌ای برای بقا باشد؛ که باز برای مردم دیاری که پیرامون آنها بادیه‌نشنانی زندگی می‌کرده‌اند که مهترین شغلشان راهزنی بوده است اهمیت مضاعفی پیدا می‌کند.

تاملی با خویش

آیا واقعا ما دینداری را این اندازه در مسیر زندگی عرفی و متعارف انسانها تعقیب می‌کنیم یا هواره انتظار داریم که دینداری مسیری غیر از مسیر زندگی متعارف داشته باشد تا حدی که غالبا با کلماتی مثل «متعالی» را که اقتضای زندگی دینی است در مقابل «عرفی» قرار می‌دهیم؟!

۲) ذیل آیه اول اشاره شد که در این آیه خداوند ایلاف قریش را امری مطلوب دانسته است. ایلاف، الفت دادن و ایجاد همبستگی است، همبستگی و پیوندی که با یک نحوه التیام و آرام گرفتن به همدیگر و انس و موانست همراه است. در واقع، خداوند دارد از اهمیت و مطلوبیت ایجاد همبستگی بین یک قوم و قبیله سخن می‌گوید، که برخلاف «امت» یک پیوند عقیدتی هم با هم نداشتند و این نشان می‌دهد تنها قالب زندگی اجتماعی مشترک که در قرآن مورد توجه قرار گرفته «أمت» نیست؛ ‌بلکه قرآن به واحدهای اجتماعی دیگری همچون «قبیله» و «شعب» (که با واحد امروزی ملت (nation) شباهت فراوانی دارند) هم توجه دارد، آن هم در حدی که ایجاد الفت و همبستگی اجتماعی در آنها را موضوع سوره‌ای قرار داده است: خداوند اصحاب فیل را دفع کرد، نه صرفا برای حفظ خانه خود، بلکه برای ایجاد همبستگی و الفتی در قریش؛ ولو که قریش همه‌شان موحد نبوده باشند.

از آیه دوم به دست آمد که این الفت و همبستگی مورد تأکید خداوند، نه لزوما در ابعاد معنوی و متعالی، بلکه در همین اموری که باعث تداوم زندگی روزمره و معیشت مردمان است مد نظر بوده است.

البته در آیه سوم تأکید نمود که حال که زمینه این همبستگی را خداوند برای شما ایجاد کرد پس فقط او را بپرستید؛ گویی در این دو آیه می‌خواهد اشاره کند که تا این همبستگی و الفت در وضعیت عمومی زندگی برقرار نباشد نمی‌شود حتی سراغ تحقق عبودیت و اهداف توحیدی در جامعه رفت؛ اما وقتی الفت و همبستگی برقرار شد باید از آن استفاده کرد و مردم را به سوی عبودیت خداوند سوق داد. به تعبیر دیگر، نگاه اسلامی هم نگاهی بشدت واقع‌بینانه است که هم انسجام ملی و جدی بودن معیشت عمومی مردمان را در درجه اول اهمیت مورد توجه قرار می‌دهد؛ و هم بخاطر واقع‌بینی از دغدغه‌های آرمانگرایانه خود دست برنمی‌دارد؛ بلکه اساسا آن واقع‌بینی را برای این می‌خواهد که بتواند آرمانش به نحو معقول پیاده شود.

در واقع، این سوره در قبال آرمانگرایی محض (رویکردهای امت‌گرایانه)، و واقع‌گرایی محض (رویکردهای ملی‌گرایانه)، پاسخ ویژه‌ای را برای یکی از مهمترین مسأله‌های معاصر ارائه می‌کند که حدود یک قرن است در کشور ما چالش‌های شدیدی را رقم زده است (یعنی دوگانه ملی‌گرایان و امت‌گرایان): و آن پاسخ این است: آرمانگرایی واقع‌بینانه. یعنی در زمانه‌ای که حکومت در تمامی کشورها در قالب پدیده «nation-state» درآمده، برای تحقق امت اسلامی باید همبستگی و الفت در ملیت ایرانی به عنوان یک امر مورد اهتمام دین جدی گرفته و از دو گانه امت و ملت عبور شود.

اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه‌ای که بر ما تحمیل کرد ضرورت جدی گرفتن «ایران» به عنان یک ملت را کاملا مشهود همگان نمود، اما متاسفانه با پایان آن جنگ بلافاصله این ضرورت در پرده غفلت رفت و کار به جایی رسید که دوباره دشمن توانست بر بستر اعتراضات طبیعی قشر عظیمی از جامعه سوار شود و شقاق نامطلوب و شکاف دردناک بین دو جریان امت‌گرا و ملی‌گرا را با شدتی عظیم‌تر تشدید کند، و البته امیدوار بود با جنگ تحمیلی بعدی بر موج این شقاق سوار شود و نه فقط جمهوری اسلامی، بلکه ایران را از روی نقشه جهان حذف کند. اما ان شاء الله قرار است «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد» و ظاهرا تشدید روز به روز شقاوت و درنده‌خویی‌ای که در این جنگ از خود نشان می‌دهد بتدریج دارد آن شقاق را التیام می‌بخشد، و امید است که این جنگ خانمان‌سوز از نقمت‌هایی باشد که در دل خود نعمت انسجام ملی را به همراه داشته باشد.

اگر چنین شد، ان شاء الله دیگر رهنمود سوره قریش را مد نظر قرار دهیم، یعنی این سرمایه عظیم انسانی: «ایلاف ایران» [= الفت گرفتن و تحقق همبستگی اجتماعی در ایران]، آن هم ایلافی که نمودهای خود را در عرصه اقتصاد در اوضاع و شرایط مختلف کشور نمایان سازد [ایلافهم رحلة الشتاء و الصیف]، برای حرکتهای بعدی جدی گرفته شود و ملت ایران به چنان امنیت و رفاهی برسد که بتواند پرچمدار عبودیت در جهان گردد.

یادآوری: ضرورت و چگونگی این فراروی از دوگانه ملت‌گرایی-امت‌گرایی را در دو مقاله مختصر و مفصل تبیین کرده‌ام که در پایان تدبرهای ذیل آیه اول (جلسه ۱۱۹۷ https://yekaye.ir/quraysh-106-1/) بدانها اشاره شد.

۳) در ابتدای بحث از سوره قریش به پیوستگی شدید این سوره و سوره فیل اشاره شد، تا حدی که فتوای مشهور علمای شیعه این است که در نماز نمی‌شود یکی از این دو سوره را بتنهایی خواند و برخی از علمای اهل سنت هم اساسا این دو سوره را یک سوره می‌دانستند.

در سوره فیل خداوند از چگونگی بلایی که بر سر اصحاب فیل آورد سخن گفت، و در سوره قریش به این پرداخت که آن نابود کردن اصحاب فیل برای ایلاف (ایجاد الفت و همبستگی اجتماعی) بین قریش بود. جالب اینجاست که در سوره فیل، که مسأله خداوند برای تار و مار کردن اصحاب فیل، حفظ بیت الله الحرام بود، از تعبیر «ربک» استفاده کرد، اما در سوره قریش، که مسأله خداوند این بود که لطف خود به قریش را بهانه‌ای قرار داد برای تشویق آنان به تبعیت از رسول خویش و در پیش گرفتن مسیر عبودیت، از تعبیر «رب هذا البیت» استفاده کرد.

شاید می‌خواهد بدین وسیله مخاطب را متوجه درهم‌تنیدگی برنامه‌های خویش سازد که مخاطب بفهمد چگونه ابتدای این ماجرا با انتهایش پیوندی ناگسستنی دارد:

خداوند شر اصحاب فیل را دفع کرد، در درجه اول برای حفظ بیت الله، و با این حفاظتی که از بیت الله به عمل آورد، زمینه را برای امنیت جانی و غذایی قریش مهیا کرد تا همین مایه تقویت الفت و همبستگی اجتماعی بین آنها شود؛ آن هم الفتی برای گذران معیشت عمومی آنها (یعنی مسافرتهای زمستان و تابستان، که مهمترین ابزار تأمین معیشت عمومی آنها بود). اما همه اینها برای این است که آنها را در مسیر عبودیتی قرار دهد که اساسا پیامبر را برای ابلاغ آن به سراغ آنها فرستاده بود. پس آخرین و نهایی‌ترین نکته («تعبیر «ربک»: ربوبیت خویش نسبت به پیامبر ص که قرار است با رساندن پیام خداوند به مردمان، آنها را در مسیر عبودیت قرار دهد) را در اولین آیه که ناظر به شروع ماجراست آورد، و اولین مساله که شروع داستان به آن مربوط است (یعنی حفظ بیت الله الحرام) را در اواخر سوره قریش که در مقام جمع‌بندی این برنامه کلان است (عبودیت رب هذا البیت) قرار داد.

دیدگاهتان را وارد کنید

نظرات کاربران

ثبت نظر