1) نگاه کلی به آیه:
در آیه قبل بیان شده که در قیامت، شنوایی و دیدگان و پوستهای بدن [یا اندام جنسی] بر آنچه انسان انجام داده، شهادت میدهند. در این آیه سخن تعجبآمیز یا اعتراضیِ این اشخاص را خطاب به پوستهای بدن [یا اندام جنسی] خویش مطرح میکند که: شما که عضو بدن ما هستید و اگر نوبت عذاب شود پای شما هم گیر است، شما چرا علیه ما شهادت دادید؟
آنها هم اشاره میکنند که قیامت، موطن و جایگاه افشای حقایق است و خدایی که حقیقت محض است و به همه چیز زبان بیان حقیقت داده، ما را هم گویا کرد.
و کل این مطلب را ارتباط داد با این نکته که هم شروع آفرینش و هم پایان کار شما با خداست؛ یعنی او که ابتدا و انتهای شما در دست اوست، حقیقت تمام کارهای شما نزد او آشکار است و طبیعی است که در این موقعیت (که موقعیت آَکار شدن همه حقایق است) حقیقت وضعیت شما توسط اعضای بدن خودتان آشکار شود.
نتیجه این بحث در اصلاح شیوه زندگی:
خود بدنهای ما شاهدانی بر اعمال ما هستند، شاهدانی که تا در دنیا هستیم لحظهای از ما جدا نیستند و روزی که قرار است حقایق آشکار شود، علیرغم خواست ما، سخن خواهند گفت.
آیا به نحوی زندگی میکنیم که هنگام حضور در محکمهای که چنان شاهدانی دارد، دغدغهای نداشته باشیم؟
2) «وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا»:
در آیه قبل، سخن از به نطق آمدن «سمع و ابصار و جلود» است، چرا در اینجا اینها فقط «جلود» را خطاب قرار دادند؟ (در نکات ترجمه اشاره شد که «جلود» به معنای پوست بدن است، و احتمال دارد که در این آیه به نحو کنایه در مورد اندام جنسی به کار رفته باشد، لذا در پاسخ، هر دو حالت را میتوان در نظر گرفت)
الف. چون «جلود» ابزاری بوده که مستقیما درگیر کارهای انسان بوده است، برخلاف گوش و چشم که عمدتا شاهد اعمال بودهاند. (المیزان، ج17، ص379)
ب. وقتی انسان بخواهد خطاب قرار دهد، غالبا با چشم و چهرهاش خطاب میکند، و عملا تصوری از خطاب قرار دادن گوش و چشم توسط خود آدم نمی توان داشت، اما خطاب قرار دادن جلود (به هر دو معنا) کاملا طبیعی است.
ج. به نظر میرسد جلود به خاطر اینکه از طریق لمس (بدون فاصله از شیء مورد نظر) لذت میبرد، عضوی است که مستقیما در لذت بردن مشارکت داشته، برخلاف گوش و چشم که با شنیدنیها و دیدنیها، از راه دور ارتباط میگیرند و غالبا فقط به عنوان ابزار لذت تلقی میشوند که خودشان لذت نمیبرند، لذا شهادت دادن اولی بیشتر، که خودش هم سودی برده، بیشتر جای تعجب دارد.
د. رسوايى گناهانى كه انسان با پوست بدن انجام داده بيشتر است (قرائتی، نفسیر نور، ج10، ص329)
ه. ...
3) «لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا ...»:
به قرینه تعبیر «قالوا: گفتند» معلوم میشود به نطق درآمدن اعضاء برای شهادت دادن (که در آیه قبل اشاره شد)، یک تعبیر مجازی نبوده است، بلکه حقیقت سخن گفتن (که ابراز ما فی الضمیر است) در کار است، هرچند سخن گفتن لزوما به معنای دهان و زبان داشتن و خروج هوا از حنجره نیست، چنانکه امروزه تعبیر سخن گفتن را بدون هیچ مجازگویی در مورد یک ربات هم به کار میبریم.
نطق آب و نطق خاک و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل
http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar1/sh150/
4) «لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا»
اعضای بدن ما، و چشم و گوش و پوست بدن ما، صرفا ابزاری در دست ماست، واقعیت و حقیقتِ ما فراتر از اینهاست. اینها را خدا به ما داده تا ابزاری باشد برای حرکت به سوی او، نه اینکه خودمان را با اینها اشتباه بگیریم؛ لذا همینها ممکن است شاهدی علیه ما شوند. همان گونه که فرشتگانی که همراه ما هستند، غیر از ما هستند که له یا علیه ما شهادت میدهند، این آیه نشان میدهد که حتی اعضای بدنمان هم غیر از ما هستند و ممکن است روزی علیه ما شهادت بدهند.
هین بیا بلقیس، ورنه بد شود لشکرت خصمت شود، مرتد شود
پردهدار تو درت را بر کَنَد جان تو با تو به جان خصمی کند
جمله ذرات زمین و آسمان لشکر حقاند گاه امتحان ...۱
باد را دیدی که با عادان چه کرد آب را دیدی که در طوفان چه کرد ...
دست بر کافر گواهی میدهد لشکر حق میشود سر مینهد
ای نموده ضد حق در فعل درس در میان لشکر اویی بترس
جزو جزوت لشکر از در وفاق [لشکری اندر وفاق] مر تو را اکنون مطیعاند از نفاق
گر بگوید چشم را «کو را فشار» درد چشم از تو بر آرد صد دمار
ور به دندان گوید «او بنما وبال» پس ببینی تو ز دندان گوشمال...۲
چون که جانِ جانِ هر چیزی وی است دشمنی با جان جان، آسان کِی است
http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar4/sh32/
5) «اَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ»:
نه فقط چشم و گوش و جلود در قیامت به سخن درمیآیند، بلکه خداوند همه چیز را به نطق درآورده است؛ منتها گوش ما سنگین است. در و دیوار عالم با انسان سخن میگوید به شرط اینکه محرم شویم، گوشمان را باز کنیم و بشنویم. به قول ملای رومی:
عالم افسُردَست و نام او جماد جامد افسرده بود ای اوستاد
باش تا خورشید حشر آید عیان تا ببینی جنبشِ جسمِ جهان ...
مرده زین سو اند و زان سو زندهاند خامُش اینجا و آن طرف گویندهاند
چون از آن سوشان فرستد سوی ما آن عصا گردد سوی ما اژدها
کوهها هم لحن داودی کند جوهر آهن به کف مومی بود
باد، حمال سلیمانی شود بحر با موسی سخندانی شود
ماه با احمد اشارتبین شود نار ابراهیم را نسرین شود
خاک، قارون را چو ماری در کِشَد اُستُنِ حنانه آید در رَشَد
سنگ بر احمد سلامی میکند کوه یحیی را پیامی میکند
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم با شما نامحرمان ما خامشیم...
http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar3/sh37/
6) «اللَّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»:
اگر این تعبیر «خدایی که هر چیزی را به سخن درآورد، و اوست که شما را اول بار آفرید» بگذاریم کنار این آیات « خَلَقَ الْإِنْسانَ؛ عَلَّمَهُ الْبَيانَ: انسان را آفرید به او بیان را تعلیم کرد» (الرحمن/3-4) شاید معنا را ظریفتر کند: بیان و نطق، وسیلهای برای آشکار کردن مکنونات درونی و مافیالضمیر است. انسان که آفرید در همان ابتدا به او بیان داد، هر چیزی را هم نطق داد؛ پس همان گونه که انسان ظرفیت ابراز حقایق را دارد، هر مخلوقی توان ابراز حقایق را دارد، فقط همان طور که باید با زبان انسانها آشنا شد تا سخن آنها را فهمید، با زبان مخلوقات اگر آشنا شویم سخن آنها را هم خواهیم فهمید:
چون شما سوی جمادی میروید محرم جانِ جمادان چون شوید
از جمادی، عالَمِ جانها روید غلغل اجزای عالم بشنوید
http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar3/sh37/
7) «... لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذي ...»:
قیامت مظهر بروز توحید محض است و اینکه همهکاره عالم خداست و همه چیز به او برمیگردد. آنها سوال میکنند: «چرا» علیه ما شهادت دادید؟ در پاسخ چنین سوال، غالبا انگیزه از انجام کار باید بیان شود، اما آنها در پاسخ به جای بیان انگیزه، به «اینکه خدا ما را ناطق کرد» بسنده کردند.
خوب، اگر در دنیا که دار اختیار است و امکان عمل برخلاف دستور الهی وجود دارد، سوال همچنان باقی است: خدا شما را ناطق کرد، اما هرکس ناطق شد مگر باید حتما هر حرفی را بزند؟
اما در قیامت، حقیقتِ اینکه «جز به اراده خدا هیچ کاری محقق نمیشود» معلوم میگردد: اگر خدا نطق داد، امکان ندارد که ما حقایق را بیان نکنیم؛ چون خدا اینجا را موقعیت ابراز حقایق قرار داده است.
8) «أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»:
نطق دادن به اعضا و جوارح انسان، بلکه نطق دادن به هر چیز، تلازمی دارد با اینکه خداوند مبدأ و معاد انسان است. اما چگونه؟۳