1) در این آیه هم درد بیان شده هم دوا:
الف) چیزی برای انسان مشمئز کننده (چندشآور) است که با درون انسان ناسازگار باشد. خدا جمال مطلق و برترین حقیقتی است که میتواند محبوب انسانها واقع شود.
پس، اگر کسی از یاد خدا به جای اینکه احساس حلاوت کند، مشمئز شود، «دل»ش مشکل دارد.
این آیه علامت خوبی است که بفهمیم دلمان سالم است یا خیر؟
آیا سخن از خدا و نماز و دین و ... دل ما را میبرد یا فیلمهای هالیوودی؟ از کدام خسته و ملول میشویم؟
نکند مریضیم و نمیدانیم؟
ب) در این آیه ریشه مرض معرفی شده، پس دوایش هم معلوم میشود:
کسی از یاد خدا لذت نمیبرد که باور به آخرت را جدی نگرفته است.
پس، برای سلامتی «دل»مان، آخرت را جدی بگیریم. ما مرگ را نقطه شروع زندگی حقیقی میدانیم یا نقطه پایان آن؟ برای بعد از مرگ آمادهایم یا خیر؟ کسی که آخرت را باور کند از یاد خدا لذت میبرد؛ زیرا آخرت جایی است که او به لقای معشوق میرسد.
2) «إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ ...» ذكر خدا كه مايهى آرامش دلهاست، براى گروهى مايهى آزار و اذيّت است (قرائتی، تفسیر نور10 /181)
3) فرمود: «من دونه»، نفرمود: «غیره». «من دونه» آن غیری است که پایینتر است. یعنی دل اینها با خدا شاد نمیشود بلکه دلشان کمتر از خدا را می خواهد! انسان همواره کمالطلب است و بین زیبا و زیباتر، زیباتر را انتخاب میکند. اما غفلت از آخرت چه بلایی به سر آدم میآورد که از زیباترین حقیقت مشمئز می شود و با امور پایین خوشحال میشود.
4) «"إِذا" هُمْ يَسْتَبْشِرُون»: نفرمود از ذکر غیر خدا فقط «خوشحال میشوند»؛ بلکه فرمود «گویی "یکدفعه" به آنها مژده دادهاند» یعنی این اندازه خوشحال میشوند که غافلگیر میشوند.
مقایسه کنید با این حکایت آیت الله امامی کاشانی از امام خمینی:
"در لحظات آخر عمر امام وقتی که صدای اذان مغرب بلند شد من بالای سر امام بودم و اطبا مایوس بودند صدای اذان که بلند شد بعضی از اطبا که نزد امام بودند به گوش امام گفتند که وقت نماز است و امامی که در حال اغما بود زبانشان تکان خورد به طوری که اطبا گفتند امام برگشت"
http://www7.irna.ir/fa/News/81634583/
5) «ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ»: «فقط ذکر خدا» صرفا مربوط به « ذهن» (گفتن و شنیدن) نیست؛ از ذهن مهمتر، «عمل» است: هرجا خدا عملی را دستور داده، قبول نکنیم و دستور خدا – از آن جهت که خدا دستور داده- برایمان مهم نباشد، مصداق این آیهایم:
در جایی که اصلا به دستور خدا بیتوجه باشیم و از اول سراغ دستورالعملهای دیگران برویم (حدیث 2) که خیلی واضح است؛
اما به نظر میرسد در جایی هم که دستور خدا را تنها با توجیهاتی که به آن ضمیمه میکنیم قبول کنیم، باز «خدا بتنهایی» را کنار گذاشته و سراغ «من دونه» رفتهایم.
6) "عدهای از اسلام ناب نگرانى و تنفّر دارند، همين كه مىگوييم: «قصاص، قانون الهى است» چهرهشان درهم مىشود، ولى همين كه مىگوييم: «حقوق بين الملل» لبخند مىزنند. هر گاه به نماز مىايستد كه تنها مخاطبش خداست متنفّر است، ولى هر گاه سخنرانى يا تدريس مىكند كه مخاطبش غير خداست با تمام توجّه و نشاط سخن مىگويد" (قرائتی، تفسیر نور10 /181)
7) برای کسانی که حوصله تامل بیشتر دارند:
این آیه قرابت زیادی دارد با دو آیه دیگر: غافر/12؛ و إسراء/46 ۱. مقایسه اینها میتواند حاوی نکات جدیدی باشد.