1) فَقَالَ الصَّادِقُ ع:... فَوُضِعَ إِبْرَاهِيمُ ع فِي الْمَنْجَنِيقِ ... وَ قَالَ جَبْرَئِيلُ: يَا رَبِّ خَلِيلُكَ إِبْرَاهِيمُ لَيْسَ فِي الْأَرْضِ أَحَدٌ يَعْبُدُكَ غَيْرُهُ، سَلَّطْتَ عَلَيْهِ عَدُوَّهُ يُحْرِقُهُ بِالنَّارِ؟ فَقَالَ اسْكُتْ إِنَّمَا يَقُولُ هَذَا عَبْدٌ مِثْلُكَ يَخَافُ الْفَوْتَ؛ هُوَ عَبْدِي آخُذُهُ إِذَا شِئْتُ، فَإِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ. فَدَعَا إِبْرَاهِيمُ ع رَبَّهُ بِسُورَةِ الْإِخْلَاصِ «يَا اللَّهُ يَا وَاحِدُ يَا أَحَدُ يَا صَمَدُ يَا مَنْ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ نَجِّنِي مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِكَ» فَالْتَقَى مَعَهُ جَبْرَئِيلُ فِي الْهَوَاءِ- وَ قَدْ وُضِعَ فِي الْمَنْجَنِيقِ- فَقَالَ: يَا إِبْرَاهِيمُ هَلْ لَكَ إِلَيَّ مِنْ حَاجَةٍ فَقَالَ إِبْرَاهِيمُ: أَمَّا إِلَيْكَ فَلَا؛ وَ أَمَّا إِلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ فَنَعَم! ...
تفسير القمي، ج2، ص73 (با سند و عباراتی متفاوت در: الخصال، ج1، ص336؛ و تفسير فرات الكوفي، ص264، و التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري ع ص533 ۱)
از امام صادق ع (و در برخی نقلها: از امام کاظم ع و امام حسن عسگری ع) روایت شده است
هنگامی که حضرت ابراهیم ع را در منجنیق گذاشتند ...
جبرئیل گفت: پروردگارا! این خلیل تو ابراهیم ع است! در زمین غیر از او کسی نیست که تو را بپرستد! آیا دشمنش را بر او مسلط کردهای تا او را با آتش بسوزاند؟!
خداوند فرمود: ساکت باش! چنین سخنی را بندهای مثل تو میگوید که نگران از دست رفتن فرصت است! او بنده من است، اگر بخواهم او را میگیرم؛ اگر مرا بخواند (دعا کند) جوابش خواهم داد!
در این هنگام ابراهیم ع با [عباراتی شبیه عبارات] سوره اخلاص، خدا را خواند که: «ای الله! ای واحد! ای أحد! ای صمد! ای کسی که نه میزاید و نه زاده شده است و هیچکس همتای او نیست، به رحمت خودت مرا از این آتش نجات بده!»
پس جبرئیل در میان زمین و آسمان، در حالی که او را با منجنیق پرتاب کرده بودند، به او رسید، و به او گفت: آیا خواستهای داری که من انجام دهم؟
فرمود: از تو، نه! اما از پروردگار عالمین، بله! ...
2) الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ قَالَ:
كُنَّا فِي مَجْلِسٍ نَطْلُبُ فِيهِ الْعِلْمَ وَ قَدْ نَفِدَتْ نَفَقَتِي فِي بَعْضِ الْأَسْفَارِ فَقَالَ لِي بَعْضُ أَصْحَابِنَا مَنْ تُؤَمِّلُ لِمَا قَدْ نَزَلَ بِكَ فَقُلْتُ فُلَاناً فَقَالَ إِذاً وَ اللَّهِ لَا تُسْعَفُ حَاجَتُكَ وَ لَا يَبْلُغُكَ أَمَلُكَ وَ لَا تُنْجَحُ طَلِبَتُكَ قُلْتُ وَ مَا عَلَّمَكَ رَحِمَكَ اللَّهُ قَالَ إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع حَدَّثَنِي أَنَّهُ قَرَأَ فِي بَعْضِ الْكُتُبِ:
أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ مَجْدِي وَ ارْتِفَاعِي عَلَى عَرْشِي لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلٍ غَيْرِي بِالْيَأْسِ وَ لَأَكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ وَ لَأُنَحِّيَنَّهُ مِنْ قُرْبِي وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَضْلِي
أَ يُؤَمِّلُ غَيْرِي فِي الشَّدَائِدِ وَ الشَّدَائِدُ بِيَدِي وَ يَرْجُو غَيْرِي وَ يَقْرَعُ بِالْفِكْرِ بَابَ غَيْرِي وَ بِيَدِي مَفَاتِيحُ الْأَبْوَابِ وَ هِيَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِي مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِي
فَمَنْ ذَا الَّذِي أَمَّلَنِي لِنَوَائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا وَ مَنْ ذَا الَّذِي رَجَانِي لِعَظِيمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّي
جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِي عِنْدِي مَحْفُوظَةً فَلَمْ يَرْضَوْا بِحِفْظِي وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِي مِمَّنْ لَا يَمَلُّ مِنْ تَسْبِيحِي وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ لَا يُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَيْنِي وَ بَيْنَ عِبَادِي فَلَمْ يَثِقُوا بِقَوْلِي
أَ لَمْ يَعْلَمْ [أَنَ] مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِي أَنَّهُ لَا يَمْلِكُ كَشْفَهَا أَحَدٌ غَيْرِي إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِي
فَمَا لِي أَرَاهُ لَاهِياً عَنِّي
أَعْطَيْتُهُ بِجُودِي مَا لَمْ يَسْأَلْنِي ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ يَسْأَلْنِي رَدَّهُ وَ سَأَلَ غَيْرِي
أَ فَيَرَانِي أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِيبُ سَائِلِي
أَ بَخِيلٌ أَنَا فَيُبَخِّلُنِي عَبْدِي
أَ وَ لَيْسَ الْجُودُ وَ الْكَرَمُ لِي
أَ وَ لَيْسَ الْعَفْوُ وَ الرَّحْمَةُ بِيَدِي
أَ وَ لَيْسَ أَنَا مَحَلَّ الْآمَالِ فَمَنْ يَقْطَعُهَا دُونِي
أَ فَلَا يَخْشَى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ يُؤَمِّلُوا غَيْرِي
فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِي وَ أَهْلَ أَرْضِي أَمَّلُوا جَمِيعاً ثُمَّ أَعْطَيْتُ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِيعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ مُلْكِي مِثْلَ عُضْوِ ذَرَّةٍ وَ كَيْفَ يَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَيِّمُهُ
فَيَا بُؤْساً لِلْقَانِطِينَ مِنْ رَحْمَتِي وَ يَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِي وَ لَمْ يُرَاقِبْنِي.
الكافي، ج2، ص67-66
از حسين بن علوان، گويد: در يكى از مسافرتها هزينهام به پايان رسيد و در مجلس اهل علم حضور پیدا کرده بودم، يكى از بزرگان به من گفت: براى اين گرفتارى كه به تو نازل شده به چه كسى اميدوارى؟ گفتم: به فلانى، گفت: به خدا، در اين صورت حاجت روا نشوى، و به آرزويت نرسى و خواست تو بر آورده نگردد!
گفتم: خدارحمتت كند، از كجا میدانی؟
گفت: امام صادق ع
گفت: امام صادق (ع) به من فرمود که در يكى از كتب [آسمانی گذشتگان] خوانده است كه خداوند تبارك و تعالى مىفرمود:
به عزت و جلال و مجد و جایگاه عرشم سوگند كه محققاً آرزوى هر آرزومندى را که به غیر من دل ببندد با نوميدى مىکشانم و به او جامه خوارى در نزد مردم مىپوشانم، و او را محققاً از قرب خود دور كنم و از فضل خود كنار زنم!
آيا در سختيها به غیر من اميد دارد؟ با اين كه همه سختيها به دست من است؟ به ديگرى توجه دارد و در ذهن خود درب خانه این و آن را مىكوبد، با اين كه كليدهاى همه درها به دست من است، و در حالی که همه درها بسته و در خانه من برای هر که از من بخواهد (دعا کند) باز است؟!
كيست در گرفتارىهاى خود به من دل بسته، که من راه را بر او بسته باشم؟
كيست براى هر کار عظیم و دشواری به من اميدوار شده که من اميدش را از خود قطع کرده باشم؟
آرزوهاى بندگانم نزدم محفوظ است آنگاه آنان حفظ و نگهداری مرا خوش ندارند؟!
آسمانهاى خود را پر كردهام از كسانى كه از تسبيح من خسته نمیشوند و به آنها فرمان دادم كه درهاى ميان من و ميان بندگانم را نبندند، آنگاه به گفته من اعتماد نمیکنند؟!
آيا نمىداند هر پيشآمد سهمگینی که در خانه هرکسی را بکوید، احدى جز من (مگر با اجازه من) نمیتواند آن را بر طرف كند؟
او را چه شده كه بیهوده از من رو گردان است؟
به جود خودم چيزهائى به او دادم كه از من نخواسته بود، سپس از او باز گرفتم و او از من نخواست كه آنها را به او بازگردانم و از ديگرى خواست!
آيا گمان کرده كه من، نخواسته، مىدهم، اما اگر از من بخواهند، نمیدهم؟
آيا من بخيلم كه بندهام مرا بخيل مىشمرد؟
آيا جود و كرم ندارم؟
آيا عفو و رحمت به دست من نيست؟
آیا من محل آرزوها نيستم؟ چه کسی میتواند مانع برآوردن آرزوها توسط من شود؟ آيا آرزومندانى كه به ديگرى آرزو دارند نمىترسند؟
اگر همه اهل آسمانها و زمين من آرزو كنند و به هر كدام معادل آنچه را که همه آرزو کردهاند بدهم، از مُلك من ذرهای كم نشود؛ و چگونه مُلكى كم شود كه من همه کارهِی آنم؟
افسوس و دريغ بر آنان كه از رحمت من نوميدند!
و افسوس بر كسى كه مرا نافرمانى كند و مرا در نظر ندارد!۲