1) «وَ الَّذينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى فَبَشِّرْ عِبادِ»: این آیه مقدمه آیهای است که بشارت به آزاداندیشان میدهد، کسانی که سخنان را میشنوند و بهترین را برمیگزینند (که انشاءالله فردا بحث خواهد شد). عبادت کردن فقط خم و راست شدن نیست. هر سخنگویی که انسان به وی دل دهد، عبادتش کرده است (حدیث2). برای همین، شرط اول آزاداندیشی و تحقیق، کنارهگیری از طاغوت و یکسره خود را وقف حقیقت محض (خدا) کردن و بین حقیقت و باطل فرق گذاشتن است. دروغ میگوید کسی که تعلق خاطری به طاغوتی دارد، ویا مرزی بین حقیقت و باطل قبول ندارد، و ادعای آزاداندیشی هم میکند. چرا که آزاداندیشی، یعنی به هیچ باطلی تعلق خاطر نداشتن؛ و فقط حقیقت را معیار قرار دادن و آزادانه به حقیقت رسیدن. پس، کسی که به حقیقت محض پشت پا زده است، چگونه میتواند ادعای آزاداندیشی داشته باشد؟!
و از عجایب عالم این است که امروزه کافران (که حقیقت محض را انکار میکنند) پرچمدار شعار آزاداندیشی شدهاند و قبول پلوارالیسم و تکثرگرایی - که مرزی برای حقیقت و باطل قائل نیست - معیار آزاداندیشی معرفی میشود.
و این همان ترفند بنیامیه است (حدیث3)، یعنی اجازه میدادند حق بیان شود، اما اجازه نمیدادند دیدگاههای باطل به طور جدی به نقد کشیده شود؛ امروزه هم وقتی به نام پلورالیسم، حق و باطل یکسان احترام شود، و کنار زدن باطل تخطئه شود! انسانها باطل بودن باطل را نخواهند شناخت و لذا اهل باطل میتوانند بر آنها مسلط شوند.
2) «وَ الَّذينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ ...»: همواره کنار گذاشتن باطل، مقدم بر پیروی حق است. همان طور که ابتدا «لا اله» است و سپس «الا الله»، در این آیه هم ابتدا «اجتنبوا الطاغوت» است، سپس «انابوا الی الله»
به قول حافظ:
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
3) «الَّذينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها... فَبَشِّرْ عِبادِ»:
به لحاظ نحوی، «ان یعبدوها» بدل برای «الطاغوت» میباشد (الکشاف4/ 120)، یعنی آنچه در قبال طاغوت، اجتنابکردنی است، عبادت کردن و خاضع شدن و در برابر او تسلیم بودن است.
آین آیه منطق مذاکره با مستکبران عالم، که به حق خود راضی نیستند و میخواهند با زور و قدرتشان بر دیگران مسلط شوند، را نشان می دهد: اگر مستکبر دست از خوی تجاوزگریش بردارد، با او مشکلی نداریم، اما کسی که بنده خداست (عبادِ) به هیچ عنوان حاضر نیست در مقابل مستکبران عالم کرنش کند. (حدیث1)
4) «اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها»: انسان بخواهد یا نخواهد از کسی اطاعت میکند و در واقع کسی را عبادت میکند. اگر کسی میخواهد به سوی حقیقت محض (خدا) روی آورد، چارهای ندارد که از هر دعوت باطل و غیرخدایی (طاغوت) دوری گزیند. خداوند در وجود انسان یک دل بیشتر قرار نداده (احزاب/4) و حقیقت و باطل را نمیتوان با هم در یک دل جمع کرد.
5) «وَ الَّذينَ اجْتَنَبُوا ... وَ أَنابُوا ... فَبَشِّرْ عِبادِ» چرا بعد از بیان «کسانی که چنین و چناناند» نفرمود «فبشرهم: بدانها بشارت بده» بلکه فرمود «فبشر عبادِ: بندگانم را بشارت بده»؟
الف. این از باب تشریف و احترامی است که خدا برای چنان کسانی قائل شده و نیز برای این است که در آیه بعد میخواهد آنها را توصیف کند به اینکه بندگان حقیقی خدا چگونهاند. (الميزان17/ 25)
ب. چون حقیقت عبودیت خدا چیزی جز این نیست که فرد از هر غیرخدایی گنارهگیری کند و به سوی خدا برگردد. پس، به جای ضمیر، تعبیر «بندگانم» آورد تا نشان دهد، «آنها همان بندگان واقعی خدایند».
ج. ...
6) «وَ الَّذينَ ... لَهُمُ الْبُشْرى فَبَشِّرْ عِبادِ»
- در عبارت «لَهُمُ الْبُشْرى» «بشری» مبتدا و «لهم» خبر است. اینکه خبر مقدم آمده دلالت بر حصر یا تاکید شدید دارد. (فقط به آنها بشارت بده)
- همچنین «البشری» را مطلق آورد؛ و «الـ» آن هم میتواند «الـ» جنس باشد، یعنی هرگونه بشارتی (این بشارت به یک چیز معین محدود نشد)
- به علاوه تنها آیهای در قرآن است که دوبار بشارت در آن تکرار شده است.
در واقع، در این آیه، به جای اینکه پاداش آنان را بیان کند، بر بشارت مطلق به آنها تاکید شدید کرده است و باز هم بشارت داده است. شاید وجهش این است که اگر کسی این گونه بود (از طاغوت کنارهگیری کرد، از اینکه بپرستدش، و به خدا بازگشت) پاداشش و ثمره کارش قابل توصیف نیست، فقط به بشارت بدهید که خیلی وضعش خوب خواهد شد؛ اما نمیتواند تصور کند که چه چیزی و چه اندازه به او خواهند داد.