1) «يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ»:
این آیه به یکی از معضلات حاد فرهنگی جامعه ما، میپردازد: گوش دادن به سخن دیگران و جدی گرفتن مخاطب. حتی اگر همه چیز را میدانستیم – که نمیدانیم – باز باید به مخاطب اعتنا کرد.
بسیاری از ما بلدیم حرف بزنیم، اما بلد نیستیم گوش بدهیم.
پیامبر چنان به سخن مخاطبین خود گوش میداد که عدهای ایشان را «گوش» خطاب میکردند. اگرچه برخورد عالی ایشان، این گمان را در مخاطب سوءاستفادهگر ایجاد کرده بود که ایشان چون این گونه توجه میکند و گوش میدهد پس هرچیزی را گوش میدهد، اما تعبیر «اذنُ خیرٍ» نشان میدهد که گوش دادن ایشان این گونه بود که «مطلب خوب» را بشنود و قبول کند. (الصافي، فیض کاشانی، ج2، ص353)
در واقع «الگوی گوش دادن ایشان» این گونه بود که:
الف- هر سخنی را با توجه گوش میکرد (= میشنید)؛
ب- و در واقع، فقط سخن خیر را گوش میکرد (قبول میکرد).
ما هم بکوشیم در مواجهه «گوش» باشیم؛ و در هنگام قبول «گوشِ به مطلب خوب».
توجه به همین تفاوت ظریف است که موجب میشود برخی احادیث، مطلقِ گوش دادن را مدح کنند (احادیث 2 و 3) و برخی از احادیث برخی گوش دادنها را بشدت مذمت میکند (احادیث 5 و 6)
2) «يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ»
گام دوم آموزش مواجهه اجتماعی در این آیه:
جامعه دینی، مومن و منافق دارد. انسان مومن، رفتار مسلمانان را حمل به صحت میکند؛ اما خودش در مقام اقدام و رفتار، محبتش را فقط خرج مومن واقعی میکند.
علامه طباطبایی در توضیح اینکه چرا در تعبیر اول «مومنین» آورد و در تعبیر دوم «الذین آمنوا» میگویند: «منظور از مومنین، جامعه ایمانی است ولو که مشتمل بر افراد منافق هم هست، و بر همین اساس، منظور از «کسانی از شما که ایمان آوردند» کسانی از این جامعه است که مومنان واقعی هستند؛ پس معنی آیه این است که پیامبر تکتک افراد جامعه دینی را به احترام ظاهرشان که انتساب به جامعه دینی دارد، تصدیق میکند (کار و سخنشان را [مادام که ممکن باشد] حمل بر صحت میکند)؛ در عین حال، رحمت او نسبت به کسانی است که حقیقتا ایمان آوردهاند، زیرا آنهایند که با ایمان به پیامبر ص راه راست هدایت میشوند» (المیزان9/315) (ترجمه المیزان9/ 423)
ضمنا چه نیازی بود که قبل از عبارت فوق تعبیر «يُؤْمِنُ بِاللَّهِ» را آورد؟ ظاهرا اشاره به این است که این گونه بودن، ریشه در ایمان به خدا دارد.
3) «مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ ... لَهُمْ عَذابٌ أَليم» در جامعه دینیای که خود پیامبر ص وجود داشت، برخی از کسانی که خود را مسلمان و احتمالا صحابه مینامیدند، بقدری انسانهای رذلی بودند که شخص پیامبر ص را اذیت، و خوبیهای او را بهانهای برای مسخره کردن ایشان قرار میدادند؛ و خدا هم آنها را جهنمی معرفی کرد؛ بعد عدهای انتظار دارند که در میان مسلمانان امروز، آدم منافق پیدا نشود؛ و وقتی مسلمان رذلی را میبینند، بد بودن آنها را به حساب مسلمانیشان میگذارند! (سوءاستفاده از اسم یک دین، دلیل بر بد بودن خود آن دین نیست)
4) «رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ»:
چرا در اینجا پیامبر ص را فقط رحمت برای مومنان واقعی (آن دسته از جامعه ایمانی، که واقعا ایمان آوردهاند) اما در جای دیگر (انبیاء/107) او را «رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ» (رحمت برای همگان) دانست؟
«در اینجا رحمت بالفعل مورد نظر است و در آنجا اقتضای رحمت. یعنی پیامبر ص آورندهی رحمت حقیقی برای همگان است؛ اما تنها کسی عملا از این رحمت استفاده میکند که واقعا ایمان آورد، و با ایمان آوردنش در مسیر سعادت و رحمت قرار گیرد. (المیزان9/ 316) (ترجمه الميزان9/ 425)
5) «يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ»:
الف - «رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ»
ب - «الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليم»:
با اینکه پیامبر ص نسبت به کل جامعه دینی (مومنین) برخورد احترامآمیز و همراه با تصدیق دارد (یومن للمومنین: رفتارشان را حمل بر صحت میکند)؛ اما در عمل، جامعه دینی دو گروه میشوند: کسانی ایمانشان واقعی است، که مشمول رحمت خدا و پیامبر ص میشوند؛ و گروهی از این رفتار پیامبر ص سوءاستفاده میکنند تا حدی که موجبات اذیت پیامبر را فراهم میکنند، که اینها مشمول عذاب میشوند.
نتیجه مهم: وقتی پیامبر با آن همه رحمت وارد جامعه میشود (= وقتی جامعه دینی به طور جدی تشکیل میشود) همه بهشتی نمیشوند؛ بلکه اتفاقا در قبال همین مواجهه با پیامبر و دین الهی، برخی بهشتی و برخی جهنمی میشوند؛ و این تقصیر دین، پیامبر یا دینی شدن جامعه نیست؛ بلکه اقتضای اختیار داشتن انسانهاست که وقتی موقعیت خوب پیش میآید برخی به خاطر پیدایش همین موقعیت خوب، جهنمی میشوند.
6) «يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ» سكوت در برابر شنيدهها، هميشه نشانهى رضايت نيست. (قرائتی، تفسير نور، ج5، ص93) با توجه به اینکه، اگرچه پیامبر ص فقط مطالب خیر را قبول میکرد، اما منافقان ایشان را «گوش» قلمداد میکردند.