۱) «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ»
بعد از اینکه فرمود که برای هر نفسی حافظی هست، از انسان میخواهد که بنگرد از چه آفریده شده است. مقصود چیست؟
الف. با توجه به آیه ۸ که در ادامه میآید (إِنَّهُ عَلىَ رَجْعِهِ لَقَادِر) میخواهد وی را متوجه کند که بازگشت وی قطعی است؛ یعنی وقتی شروع آفرینش وی از یک وضعیت حقیر آنچنانی بوده است و حافظی دارد که وی را تا اینجا آورده است، پس همان حافظ توان این را دارد که بعد از مردن بدنش، وی را دوباره برگرداند. (مجمع البيان، ج10، ص715۱؛ تفسير الصافي، ج5، ص313۲؛ الميزان، ج20، ص259۳).
ب. اگر در ادامه معنای انفسیای که برای آیات قبل ذکر شد میتوان درباره معنای انفسی این آیه نیز تأملاتی داشت. مثلا اگر طارق، سالک الی الله باشد (جلسه ۱۱۴۶، تدبر۲.ج. https://yekaye.ir/at-taariq-68-01/ ) آنگاه اینکه بخواهد به سابقه آفرینش خود بنگرد چهبسا تذکری است که اگر میخواهی بقیه مسیر را بپیمایی، بیین از کجا شروع کردهای و خداوند چگونه تو را تا اینجا رسانده است؛ که دست کم درمییابی که اساسا بیش از آنکه تدبیر تو در این مسیر به کار آید واگذار کردن خودت و همه امورت به خداوند است که میتواند تو را به سلامت به مقصد برساند. به قول جلال الدین رومی:
افکن این تدبیر خود را پیش دوست
گرچه تدبیرت هم از تدبیر اوست
کار آن دارد که حق افراشتست
آخر آن روید که اول کاشتست
هرچه کاری از برای او بکار
چون اسیر دوستی ای دوستدار
گِرِدِ نفْسِ دزد و کار او مپیچ
هرچه آن نه کار حق، هیچ است هیچ
https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh24
ج. ...
۲) «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ»
اگرچه اگر این آیه را در سیاق و در نسبت با آیات بعد مورد توجه قرار دهیم، ناظر به آفرینش انسان از نطفه است، با این هدف که بداند که خداوند بر برگرداندن وی در قیامت تواناست.
اما چنانکه قبلا بارها بیان شده بر مبنای استفاده از یک لفظ در چند معنا، میتوان خود آیه (و بلکه هر فرازی از آیه را) مستقل مورد ملاحظه قرار داد؛ و قبلا اشاره شد که علامه طباطبایی، این را که آیات قرآن چنین ظرفیت معنایی دارند «سرّ»ی دانسته که تحت آن اسراری است (الميزان، ج1، ص260۴). بر همین اساس، توجه دادن به منشأ آفرینش انسان، میتواند ثمرات مختلفی داشته باشد از جمله:
الف. ناظر به ریشههای آفرینش وی در عوالم قبلی باشد؛ یعنی از ما خواستهاند درباره عالم ذر و سایر تعالیمی که درباره مراحل اولیه آفرینش ماست خوب بیندیشیم. مثلا آیا شروع آفرینش ما از یک وضعیت میمونوار است و ما صرفا بر اثر یک جهش کور بدینجا رسیدهایم، یا شروع آفرینش ما تلفیقی از سابقه خاکی و زمینی و دمیده شدن روح الهی است؛ و از این رو، تفاوتهای بنیادینی با سایر موجودات زمینی و دنیوی داریم. (هم ذیل آیات مربوط به آفرینش انسان [مثلا جلسه ۲۷۲، تدبر۲ https://yekaye.ir/al-hegr-15-33/ و جلسه ۱۰۷۸، تدبر۳ https://yekaye.ir/al-hujurat-49-13/ در این آدرس اخیر، آدرس عمده بحثهایی که در همین سایت یک آیه در روز در این باره مطرح شده ذکر شده است] و هم در مقالهای مستقل [فطرت به مثابه یک نظریه انسانشناختی رقیب برای علوم انسانی مدرن در https://www.souzanchi.ir/fitrat-human-nature-as-a-competing-humanistic-theory-for-modern-humanities-and-social-sciences/] به تفصیل توضیح دادهام که مهمترین نزاع ما در حوزه علوم انسانی با دانشهای رایج غربی این است که آنها تلقی داروینیای از انسان را مبنای انسانشناسی خود قرار دادهاند که ریشه انسان را صرفا و صرفا در بعد خاکی و زمینی (امتداد سایر موجودات زیستی زمینی) تعقیب میکنند در حالی که نگاه دینی، مهمترین امری که انسان را انسان کرد این میداند که در آن سابقه خاکی، روح الهی دمیده شد.
ب. ممکن است ناظر به عوامل ژنتیکی و ارثیای باشد که در روحیات و خلقیات انسانها تاثیرگذار است که چهبسا در همین فضاست که اهل بیت ع فرمودهاند: «اگر مردم بدانند که اصل آفرینش چگونه بوده است دو نفر با هم اختلاف نمیکردند» (حدیث۱).
ج. اینکه انسان بنگرد که خودش و دیگران همگی از یک نطفه حقیر آفریده شدهاند از خودبرتربینی و تفاخر و ... دست برمیدارد.
د. ...