۱) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که درباره آیه «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ» فرمودند:
این [آیه] جواب قسم است [و معنایش این است که] یعنی قرآن با بیان هریک از حق و باطل، آن دو را از هم جدا میکند.
مجمع البيان، ج10، ص716
«إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ» هَذَا جَوَابُ الْقَسْمِ یَعْنِی أَنَّ الْقُرْآنَ یَفْصِلُ بَیْنَ الْحَقِ وَ الْبَاطِلِ بِالْبَیَانِ عَنْ کُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا؛ و روي ذلك عن الصادق (ع).
۲) حدیثی از رسول الله ص درباره قرآن کریم روایت شده که متن کامل آن با سندی از امام صادق ع در کافی (ج2، ص598-599) در جلسه ۱۰۴۴ (حدیث۳ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-77/) گذشت. مرحوم عیاشی آن حدیث را با سندی دیگر و با تفاوتهایی جزیی نقل کرده و در کنار آن دو حدیث دیگر که مضمونش به آن نزدیک است آورده است که در ادامه تقدیم میشود:
الف. از امام صادق ع از پدرش از پدرانش روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
اى مردمان! به درستى كه شما در زمانه هُدنَة [= موقعیت «آرامش قبل از طوفان»] قرار داريد، و شما بر پشت [مرکب] سفريد، و رفتن با شما شتاب مىكند، و ديدهايد که شب و روز و آفتاب و ماه، هر نويى را كهنه مىكنند، و هر دورى را نزديك مىسازند، و هر وعدهشده را مىآورند. پس آماده شوید براى این مسیر طولانی.
پس مقداد بن اسود برخاست و عرض كرد كه: يا رسول اللَّه! سرای هدنه چيست؟
فرمودند: خانهی بلاء و جدا شدن. پس چون فتنهها مانند پارههاى شب تار، فتنهها را بر شما مشتبه سازد، پس بر شما باد به قرآن؛ زيرا كه او شفاعتگری است که شفاعتش مقبول است؛ و سعایتکنندهای است که بدگوییاش رد نمیشود، هر كه آن را در پيش روى خود قرار دهد [كه آن را پيروى كند]، او را به سوى بهشت كشاند، و هر كه آن را در پشت سر خود قرار دهد، او را به سوى آتش دوزخ براند؛ و آن راهنمايى است كه بر بهترين راهها دلالت مىكند. و آن [كتابى است كه در آن] تفصيل و بيان [= توضیح] و تحصیل [= حاصل شدن مقاصد و اهداف] هست، آن است فیصلهبخشی که شوخى و سرسرى نيست، ظاهرى دارد و باطنى، ظاهرش حكمت است، و باطنش علم و دانش؛ ظاهرش خرّم و زيبا است و باطنش ژرف. مرزهایی دارد و مرزهایش هم مرزهایی دارند؛ شگفتىهايش شماره نشوند و تازههايش كهنه نگردند؛ در آن است چراغهاى هدايت و منارههای حكمت، و راهنمایی به سوی کار خیر است براى كسى كه آن را بشناسد.
تفسير العياشي، ج1، ص2-3
روى جعفر بن محمد بن مسعود عن أبيه عن أبي عبد الله جعفر بن محمد ع عن أبيه عن آبائه ع قال: قال رسول الله ص:
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ فِي زَمَانِ هُدْنَةٍ وَ أَنْتُمْ عَلَى ظَهْرِ سَفَرٍ، وَ السَّيْرُ بِكُمْ سَرِيعٌ، فَقَدْ رَأَيْتُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ يُبْلِيانَ كُلَّ جَدِيدٍ وَ يُقَرِّبْانَ كُلَّ بَعِيدٍ وَ يَأْتِيانَ بِكُلِّ مَوْعودٍ، فَأَعِدُّوا الْجَهَازَ لِبُعْدِ الْمَفَازِ.
فَقَامَ الْمِقْدَادُ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا دار الهدنة؟
قَالَ: دَارُ بَلَاءٍ وَ انْقِطَاعٍ، فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمْ الفتن كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ، فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ، فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ، مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَى الْجَنَّةِ، وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَى النَّارِ، وَ هُوَ الدَّلِيلُ يَدُلُّ عَلَى خیر سَّبِيلٍ، وَ هُوَ [كِتَابُ فیه] تَفْصِيلٍ وَ بَيَانٍ وَ تَحْصِيلٍ و هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ، لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ، فَظَاهِرُهُ حكْمة وَ بَاطِنُهُ عِلْمُ، ظَاهِرُهُ أنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عمیق، لَهُ تُخُومٌ وَ عَلَى تُخُومِهِ تُخُومٌ، لَا تُحْصَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تُبْلَى غَرَائِبُهُ، فِيهِ مَصَابِيحُ الْهُدَى وَ مَنَازلُ الْحِكْمَةِ وَ دَلِيلٌ عَلَى الْمَعْروف لِمَنْ عَرَفَه.
تبصره:
راوندی در النوادر (ص21-22) همین خطبه رسول الله ص را به همین صورتی که عیاشی نقل کرده، با تفاوتهای بسیار مختصری به روایت از حضرت علی ع آورده است۱؛ و در پایانش این فراز را هم دارد:
پس سزاوار است كه انسان ديده خود را به جولان درآورد، و شخص منصف نظرش را بدان افکند؛ که نجات بخشد هر كه در معرض هلاك است، و رها سازد هر كه در چنگالی گرفتار است؛ پس بهراستى این تفکر است كه حیاتبخش دل بيناست، چونان كه طالب نور به راه میافتد و نور است که خلاص شدن را برایش نیکو میگرداند و درنگ وی را کوتاه میگرداند.
فَلْيَرِعْ رَجُلٌ بَصَرُهُ وَ لْيَبْلُغِ النَّصَفَةَ نَظَرُهُ، يَنْجُو مِنْ عَطَبٍ وَ يَتَخَلَّصُ مِنْ نَشَبٍ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ حَيَاةُ قَلْبِ الْبَصِيرِ كَمَا يَمْشِي الْمُسْتَنِيرُ وَ النُّورُ يُحْسِنُ التَّخَلُّصَ وَ يُقِلُّ التَّرَبُّصَ.
دیلمی این خطبه نبوی را به صورت مختصرتر و با اندک تفاوتی روایت کرده است که چون این فراز «هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ»را نداشت در متن نیاوردیم (إرشاد القلوب، ج1، ص79۲)؛ که در کتاب دیگرش باز این را با اندکی تفاوت و به نقل از ابوسعید خدری آورده است (أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص333۳).
ب. حارث اعور میگوید: بر امیرالمومنین ع وارد شدم و عرض کردم: یا امیرالمومنین ع! ما وقتی نزد شما هستیم چیزهایی میشنویم که دینمان را محکم میکند و هنگامی که از نزد شما بیرون میرویم چیزهای مختلف مشتبهی میشنویم که نمیدانیم چیست؟ [ظاهرا مقصودش احادیثی است که احتمالا جعلی باشد]
فرمودند: آیا واقعا چنین کردهاند؟
گفتم: بله.
فرمود: از رسول الله ص شنیدم که میفرمود: جبرئیل نزدم آمد و گفت: ای محمد! در امت تو فتنهای رخ خواهد داد. گفتم: راه خروج از آن چیست؟ گفت: کتاب الله، که در آن بیان آن اخباری است که مربوط به گذشتگان شماست و اخبار آنچه بعد از شماست و اخبار آنچه بین شماست؛ و آن فیصلهبخش است و شوخی نیست؛ هر جباری که آن را پشت سر اندازد و به غیر آن عمل کند خداوند او را درهم میشکند؛ و هرکس که هدایت را در غیر آن بجوید خداوند گمراهش کند. و آن ریسمان محکم خداوند است و آن همان ذکر حکیم است و صراط مستقیم؛ که هواهای نفسانی او را به انحراف نکشاند و زبانها او را نپوشاند و گذر زمان مندرسش نگرداند؛ عجایبش پایان نپذیرد و علما از آن سیر نشوند؛ آن همان است که جنیان وقتی آن را شنیدند نتوانستند از گفتن این مطلب خودداری کنند که: «همانا ما قرآن عجیبی شنیدیم که به راه راست هدايت مىكند» (جن/۱-2). کسی که بدان سخن گوید راست گفته، و کسی که بدان عمل کند پاداش برده، و کسی که بدان اعتصام جوید به صراط مستقیم هدایت شده است؛ آن همان کتاب عزیزی است که «از پيش روى آن و از پشت سرش باطل به سويش نمىآيد؛ فروفرستاده شدهای است از حكيمى ستودهصفات.» (فصلت/42).
تفسير العياشي، ج1، ص3
عن يوسف بن عبد الرحمن رفعه إِلَى الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ بن أبي طالب ع فَقُلْتُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إنا إذا كنا عندك سمعنا الذي نسد به ديننا، و إذا خرجنا من عندك سمعنا أشياء مختلفة مغموسة لا ندري ما هي؟
قال: أ و قد فعلوها؟
قال: قلت: نعم.
قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: أتاني جبرئيل فقال: يا محمد سَيَكُونُ في أمتك فِتْنَةٌ. قُلْتُ: فَمَا الْمَخْرَجُ مِنْهَا؟ قَالَ: كِتَابُ اللَّهِ فِيهِ بیان مَا كَانَ قَبْلَكُمْ من خبر، وَ خَبَرُ مَا بَعْدَكُمْ، وَ حُكْمُ مَا بَيْنَكُمْ، و هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ، مَن ولّاه مِنْ جَبَّارٍ فعمل بغيره قَصَمَهُ اللَّهُ وَ مَنِ التمس الْهُدَى فی غَيْرِهِ أَضَلَّهُ اللَّهُ، وَ هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ، وَ هُوَ الذِّكْرُ الْحَكِيمُ، وَ هو الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ، لَا تَزِيغه الْأَهْویةُ وَ لَا تَلْبِسُه الْأَلْسنة وَ لَا يَخْلُقُ عَلی الرَّدِّ وَ لَا تَنْقَضِي عَجَائِبُهُ وَ لَا يَشْبَعُ مِنْهُ الْعُلَمَاءُ [هُوَ الَّذِي] لَمْ تكنه الْجِنُّ إذ سَمِعَتْهُ أَنْ قَالُوا «إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ»، مَنْ قَالَ بِهِ صَدَقَ، وَ مَنْ عَمِلَ بِهِ أُجِرَ، وَ مَنْ اعتصمَ بِهِ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ، هو الكتاب العزيز الذي «لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيد».
مرحوم دیلمی در أعلام الدين في صفات المؤمنين (ص99) همین حدیث را با اندک تفاوتهایی در تعبیر از كَنْز الْفَوَائِدِ مرحوم کراجکی نقل کرده است. فقط اولا عبارت حارث اعور را بدین صورت آورده است که وی به امیرالمومنین ع گفت: «أَ لَا تَرَى النَّاسَ قَدْ وَقَعُوا إِلَى الْأَحَادِيثِ: آیا نمیبینی که مردم چگونه در احادیث افتادهاند [یعنی به جعل حدیث اقدام میکنند]» و ثانیا سخنانی که رسول الله ص از جبرئیل نقل کرده را به عنوان سخن خود رسول الله ص آورده است.۴
ج. از امام حسن ع روایت شده که فرمودند:
به رسول الله ص گفته شد: همانا امت تو بزودی دچار فتنه خواهند شد. از ایشان پرسیدند: راه خروج از آن چیست؟
فرمودند: همان کتاب عزیز خداوند که «از پيش روى آن و از پشت سرش باطل به سويش نمىآيد؛ فروفرستاده شدهای است از حكيمى ستودهصفات.» (فصلت/42). کسی که علم را در غیر آن بجوید خداوند گمراهش کند، هر جباری که عهدهدار این امر [= حکومت بر جامعه اسلامی] شود و به غیر آن عمل کند خداوند او را درهم میشکند؛ و آن همان ذکر حکیم و نور مبین و صراط مستقیم است؛ در آن است خبر آنچه قبل از شما بوده و اخبار آ»چه بعد از شماست و حکم بر آنچه بین شماست؛ و و آن فیصلهبخش است و شوخی نیست؛ آن همان است که جنیان وقتی آن را شنیدند نتوانستند از گفتن این مطلب خودداری کنند که: «همانا ما قرآن عجیبی شنیدیم که به راه راست هدايت مىكند» (جن/۱-2). گذر زمان مندرسش نگرداند؛ و عبرتهایش منقضی نگردد و عجایبش پایان نپذیرد.
تفسير العياشي، ج1، ص6
عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ:
قِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص: إِنَّ أُمَّتَكَ سَيَفْتَتِنُ. فَسُئِلَ مَا الْمَخْرَجُ مِنْ ذَلِكَ؟
فَقَالَ: كِتَابُ اللَّهِ الْعَزِيزُ الَّذِي «لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ». مَنِ ابْتَغَى الْعِلْمَ فِي غَيْرِهِ أَضَلَّهُ اللَّهُ، وَ مَنْ وَلِيَ هَذَا الْأَمْرَ مِنْ جَبَّارٍ فَعَمِلَ بِغَيْرِهِ قَصَمَهُ اللَّهُ، وَ هُوَ الذِّكْرُ الْحَكِيمُ وَ النُّورُ الْمُبِينُ وَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ، فِيهِ خَبَرُ مَا قَبْلَكُمْ وَ نَبَأُ مَا بَعْدَكُمْ، وَ حُكْمُ مَا بَيْنَكُمْ، وَ هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ، وَ هُوَ الَّذِي سَمِعَتْهُ الْجِنُّ فَلَمْ تنَاهى أَنْ قَالُوا: «إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ» لَا يَخْلُقُ عَلَى طُولِ الرَّدِّ، وَ لَا يَنْقَضِي عِبَرُهُ وَ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ.
۳) شبیه احادیثی که در بند ۲ گذشت در منابع اهل سنت هم آمده است:
الف. ابن مردویه با سند خود از حضرت علی ع روایت کند که فرمودند:
از رسول الله ص شنیدم که میفرمود: جبرئیل نزدم آمد و گفت: ای محمد! امت تو بعد از تو دچار اختلاف خواهند شد.
گفتم: جبرئیل! راه خروج از آن چیست؟
گفت: کتاب الله، که هر جباری را در هم میشکند، کسی که بدان اعتصام جوید نجات یافته و کسی که آن را ترک کند هلاک شود؛ سخن فیصلهبخشی است که شوخی نیست.
الدر المنثور، ج6، ص337
و أخرج ابن مردويه عن على قال:
سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول: أتانى جبريل فقال: يا محمد ان أمتك مختلفة بعدك.
قلت: فأين المخرج يا جبريل؟
فقال: كتاب الله به يقصم كل جبار، من اعتصم به نجا، و من تركه هلك، قول فصل ليس بالهزل.
ب. از حارث اعور نقل شده که: داخل مسجد شدم و دیدم مردم در احادیث افتادهاند [یعنی احادیثی نقل میکنند که برخی از آنها جعلی است] سراغ حضرت علی ع رفتم و ایشان را خبردار کردم.
فرمودند: آیا واقعا چنین کردهاند؟ از رسول الله ص شنیدم که فرمود: فتنهای رخ خواهد داد. گفتم: یا رسول الله ص! راه خروج از آن چیست؟ فرمود: کتاب الله، که در آن بیان آن اخبار گذشتگان شماست و اخبار کسانی که بعد از شمایند و حکم آنچه بین شماست؛ و آن فیصلهبخش است و شوخی نیست؛ هر جباری که آن را ترک گوید خداوند او را درهم میشکند؛ و هرکس که هدایت را در غیر آن بجوید خداوند گمراهش کند. و آن ریسمان محکم خداوند است و آن همان ذکر حکیم است و همان صراط مستقیم؛ آن همان است که هواهای نفسانی او را به انحراف نکشاند و علما از آن سیر نشوند و زبانها او را نپوشانند و گذر زمان مندرسش نگرداند؛ عجایبش پایان نپذیرد. آن همان است که جنیان وقتی آن را شنیدند نتوانستند از گفتن این مطلب خودداری کنند که: «همانا ما قرآن عجیبی شنیدیم که به راه راست هدايت مىكند» (جن/۱-2). کسی که بدان سخن گوید راست گفته، و کسی که بدان حکم کند عدالت ورزیده و کسی که بدان عمل کند پاداش برده، و کسی که بدان بخواند «به صراط مستقیم هدایت شده است» (آل عمران/۱۰۱).
الدر المنثور، ج6، ص337
و أخرج ابن ابى شيبة و الدارمي و الترمذي و محمد بن نصر و ابن الأنباري في المصاحف عن الحارث الأعور قال: دخلت المسجد فإذا الناس قد وقعوا في الأحاديث. فأتيت عليا فأخبرته.
فقال: أ و قد فعلوها؟! سمعت رسول الله صلى الله عليه و سلم يقول: انها ستكون فتنة. قلت: فما المخرج منها يا رسول الله؟ قال: كتاب الله، فيه نبا من قبلكم و خبر من بعدكم و حكم ما بينكم، هو الفصل ليس بالهزل، من تركه من جبار قصمه الله، و من ابتغى الهدى في غيره أضله الله، و هو حبل الله المتين و هو الذكر الحكيم و هو الصراط المستقيم، هو الذي لا تزيغ به الاهواء و لا تشبع منه العلماء و لا تلتبس منه الألسن و لا يخلق من الرد و لا تنقضي عجائبه، هو الذي لم تنته الجن إذ سمعته حتى قالوا: «إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ». من قال به صدق، و من حكم به عدل، و من عمل به أجر، و من دعا اليه «هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ».
الدر المنثور، ج6، ص337
ج. از معاذ بن جبل روایت شده که یک بار رسول الله سخن از فتنهها گفت و آنها را عظیم و شدید شمرد.
علی بن ابیطالب گفت: یا رسول اللهْ راه خروج از آنها چیست؟
فرمود: کتاب الله، که راه خروج در آن است؛ در آن حکایت گذشتگان شماست و اخبار کسانی که بعد از شمایند و فصیلهبخش آنچه بین شماست؛ هر جباری که آن را ترک گوید خداوند او را درهم میشکند؛ و هرکس که هدایت را در غیر آن بجوید خداوند گمراهش کند. و آن ریسمان محکم خداوند و ذکر حکیم و صراط مستقیم است. آن همان است که جنیان وقتی آن را شنیدند نتوانستند از گفتن این مطلب خودداری کنند که: «همانا ما قرآن عجیبی شنیدیم که به راه راست هدايت مىكند» (جن/۱-2). آن همان است که زبانها در آن اختلاف نکند و طولانی شدن گذر زمان مندرسش نگرداند.
و أخرج محمد ابن نصر و الطبراني عن معاذ بن جبل قال: ذكر رسول الله صلى الله عليه و سلم يوما الفتن، فعظمها و شددها.
فقال على بن أبى طالب: يا رسول الله! فما المخرج منها؟
قال: كتاب الله فيه المخرج، فيه حديث ما قبلكم و نبأ ما بعدكم و فصل ما بينكم، من تركه من جبار يقصمه الله و من يبتغى الهدى في غيره يضله الله، و هو حبل الله المتين و الذكر الحكيم و الصراط المستقيم، هو الذي لما سمعته الجن لم تتناه ان قالوا «إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ»، هو الذي لا تختلف به الألسن و لا تخلقه كثرة الرد.
همچنین، برای دیدن این حدیث با سندهای مختلف در متون اهل سنت، ر.ک: مسند أحمد، ج2، ص111۵؛ مسند البزار، ج3، ص70۶؛ مسند أبي يعلى، ج1، ص377۷؛ تاريخ بغداد، ج9، ص269۸
۴) روایت شده است که یکبار جماعتی از اصحاب رسول الله ص با هم گفتگو میکردند که کدام یک از حروف الفبا پرکاربردترین حرف در زبان عربی است و همگی متفق بودند که آن حرف، حرف الف است. پس امیرالمومنین ع برخاست و فی البداهه خطبهای خواند که یک حرف الف در آن نبود و آن را «مونقه» (یا موقعه) نامید. در فرازی از این خطبه، بعد از اینکه به تفصیل وضع بهشتیان و جهنمیان را توضیح میدهد میفرماید:
این منزلت کسی است که خشیت پروردگارش را داشته باشد و خویشتنداری کند؛ و آن عقوبت کسی است که پدیدآورندهاش را عصیان کند و نفسش گناه را برای وی بیاراید؛ و همانا این سخنی فیصلهبخش و حکمی عادلانه است، بهترین قصههایی است که حکایت شده و بهترین موعظهای است که بیان شده، نازل شده از جانب خداوند حکیم حمید [عزیز حکیم] است؛ که آن را روح القدسی مبین بر قلب پیامبری هدایتیافته و رشید نازل کرده است، صلوات سفیران اکرام شده نیکخصلت بر ایشان باد...
الف. جمع الجوامع (للسیوطی)، ج18، ص439-442؛ جامع الأحاديث (للسیوطی)، ج30، ص253؛ كنز العمال، ج16، ص208-213؛ كفاية الطالب في مناقب علي بن أبي طالب (گنجی شافعی)، ص۳۹۴-۳۹۶
قَالَ أَبُو الْفُتُوحِ يُوسُفُ بْنُ الْمُبَارَكِ بْنِ كَامِلِ الْحَقَّافِ فِى مَشْيَخَتِهِ، أَنا (أنبأنا) أبُو الْفَتْحِ عَبْدُ الْوَهَّابِ بْنُ مُحَمَّد بْنِ الْحُسَيْنِ الصَّابُونِى قَراءَةً عَلَيْهِ وَأَنا أَسْمَعُ: فِى جُمَادَى الآخِرَة مِنْ سَنَةِ خَمْسٍ وَثَلَاثِينَ وَخَمْسِ مِائَةٍ، أَنَا أَبُو الْمَعَالِى ثَابِتُ بْنُ بِندَارِ بْنِ إِبْرَاهيمَ الْبَقَّالُ، قَرَاءَةً عَلَيْهِ، أَنَا أَبُو مُحمَّدِ اَلْحَسنَ بْنُ مُحَمَّدِ الْخَلَّال قَالَ: قَرَأتُ عَلَى أَبِى الْحَسَنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمدِ بْنِ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى بْن عُرْوَةَ بن الْجَرَّاحِ في يَوْمِ الْخَمِيسِ لِثَمَانٍ بَقينَ مِنْ ذَى الْحِجَّةِ سَنَةَ ثَمَانٍ وَثَمَانينَ وَثَلَاثمِائَةٍ فَقُلْتُ لَهُ: حَدَّثَكُمْ أَبُو عَلِى الغِمَّارِى قَالَ: حَدَّثَنِى أَبُو عَوْسَجَةَ مسيحلة (سَجْلَةَ) بْنُ عَرْفَجَةَ مِنَ الْيَمَنِ، قَالَ: حَدَّثَنِى أَبِى عَرْفَجَةَ بْنِ عَرْفَطَةَ قَالَ: حَدَّثنى أَبُو الْهَرَّاشِ جَرْىُ بْنُ كُلَيْبٍ قَالَ: حَدَّثَنى هشَامُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحمَّدِ بْنِ السَّائِبِ الْكَلْبِى، عَنْ أَبِى صَالِحٍ قَالَ:
جَلَسَ جَمَاعَةٌ مِن أَصْحَابِ رَسُولِ الله ص يَتَذَاكَرُونَ فَتَذَاكَرُوا: أَىّ الْحُرُوفِ أَدْخَل فِى الْكَلَامِ؟ فَأَجْمَعُوا عَلَى أَنَّ الأَلِفَ أَكْثَرُ دُخُولًا مِنْ سَائِرهَا، فَقَامَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ رضي الله عنه، فَخَطَب هَذِهِ الْخُطْبَة عَلَى الْبَدِيَهِ (الْبَدِيهَةِ) وَأَسْقَطَ مِنْهَا الأَلِفَ، وَسَمَّاهَا الْمُوَقَعة (الْمُؤْنَقَة)، وَقَالَ:
...۹ هَذِهِ مَنْزِلَةُ منْ خَشِىَ رَبَّهُ، وَحَذِرَ نَفْسَهُ، وَتِلكَ عُقُوبَةُ مَنْ عَصَى مُنْشِئَهُ وَسَوَّلَتْ لَهُ نَفسُهُ مَعْصِيتَهُ، لَهُوَ قَوْلٌ فَصْلٌ وَحُكْمٌ عَدْلٌ، خَيْرُ قَصَصٍ قُصَّ، وَوَعْظٍ نُصَّ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ، [عَزِيزٍ حَكيِمٍ] نَزَلَ بِهِ رُوحُ قُدُسٍ مُبِينٌ عَلَى قَلْبِ نَبِىٍّ مُهْتَدٍ رَشَيدٍ صَلَّتْ عَلَيْهِ سَفَرَةٌ مُكْرَمُونَ بَرَرَةٌ، ...۱۰
ب. أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص72
خطبة بليغة عن مولانا أمير المؤمنين ع ليس فيها ألف
....۱۱ هَذِهِ مَنْزِلَةُ مَنْ خَشِيَ رَبَّهُ وَ حزن نفسه وَ تِلْكَ عُقُوبَةُ مَنْ عَصَى مُنْشِئَهُ وَ رَبَّهُ وَ سَوَّلَتْ لَهُ نَفْسُهُ مَعْصِيَتَهُ وَ دِينَهُ ذَلِكَ قَوْلٌ فَصْلٌ وَ حُكْمٌ عَدْلٌ خَيْرُ قِصَصٍ قُصَّ وَ وَعْظٍ نُصَّ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ نَزَلَ بِهِ رُوحُ قُدُسٍ مُبَيِّنٌ عَلَى قَلْبِ نَبِيٍّ مُهْتَدٍ رَشِيدٍ صَلَّتْ عَلَيْهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُكْرَمُونَ بَرَرَةٌ ...۱۲
ج. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج19، ص140-143
...۱۳ هذه منزلة من خشي ربه و حذر نفسه معصيته و تلك عقوبة من جحد مشيئته و سولت له نفسه معصيته فهو قول فصل و حكم عدل و خبر قصص قص و وعظ نص تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ» نزل به روح قدس مبين على قلب نبي مهتد رشيد صلت عليه رسل سفرة مكرمون بررة....۱۴
د. المصباح للكفعمي، ص741-744.
۵) از امیرالمومنین ع روایت شده است که درباره قرآن مجید فرمودند:
همانا آن فصیلهبخشی است که شوخی نیست؛ آن سخنگوینده به سنت عدل و امر کننده به جدایی [حق از باطل] است؛ آن ریسمان محکم الهی و ذکر حکیم است؛ آن وحی امین الهی است؛ آن بهار دلها و چشمههای علم است؛ آن صراط مستقیم است؛ آن هدایتی است برای کسی که آن را امام خویش قرار دهد و زینتی است برای کسی که بخواهد با آن زیبا شود و مایه عصمت و حفاظت از کسی است که بدان اعتصام جوید و ریسمانی است برای کسی که بدان متمسک شود.
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص513؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص111
وَ قَالَ [امیرالمومنین ع] فِي ذِكْرِ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ:
هُوَ الْفَضْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ، هُوَ النَّاطِقُ بِسُنَّةِ الْعَدْلِ وَ الْآمِرُ بِالْفَصْلِ، هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينِ وَ الذِّكْرُ الْحَكِيمِ، هُوَ وَحْيُ اللَّهِ الْأَمِينِ، هُوَ رَبِيعُ الْقُلُوبِ وَ يَنَابِيعُ الْعِلْمِ، هُوَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمِ، هُوَ هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ وَ زِينَةٌ لِمَنْ تَحَلَّى بِهِ وَ عِصْمَةٌ لِمَنِ اعْتَصَمَ بِهِ وَ حَبْلٌ لِمَنْ تَمَسَّكَ بِه.
۶) روایت شده است که امام صادق ع نامهای خطاب به اصحاب رأی و قیاس نوشتهاند. در فرازی از آن آمده است:
اما بعد؛ همانا کسی که دیگری را با تردید و بر اساس قیاسکردنها به دین خود بخواند، انصاف را رعایت نکرده و به سهم خود هم نرسیده است، زیرا دعوت شونده نیز خالی از تردید و قیاسکردنها نیست. و هر گاه منادى در ندا كردن شخصی که مورد دعوتش قرار گرفته بر او تفوقی [علمی] او نداشته باشد، ایمن از آن نیست كه پس از مدتى به همان شخص دعوتشده محتاج نشود، چرا که ما ديدهايم که گاه شاگرد از معلم خود برتر میشود، هرچند بعد از مدتی و نیز دیدهایم معلمی که دعوت میکند، گاه برای نظر دادنش نیازمند نظر همان کسی است که او را دعوت میکرده است، و در این که جاهلان متحیر میشوند، تردیدکنندگان شک میکنند و اهل ظن و گمان به گمان میافتند. و اگر چنین رویهای نزد خدا جایز بود، خداوند پیامبران را با آنچه فیصلهبخش است نمیفرستاد و از شوخی برحذر نمیداشت و جهالت را مذمت نمیکرد؛ ولیکن مردم هنگامی که در تشخیص حق سفاهت ورزیدند و از نعمت بیزاری جستند و با تکیه بر جهل و تدبیرهای خود، نسبت به علم خداوند احساس استغنا کردند و بدان - و نه به پیامبران و کسانی که قائم به امر خداوندند- بسنده نمودند و گفتند: چیزی نیست جز آنچه عقل ما به آن پی برده است و مغزهای ما آن را تشخیص داده است، خداوند آنها را به همان چیزی واگذار کرد که تن به ولایتش دادند و آنها را به حال خود رها کرد و خوار نمود تا اینکه از آنجا که نمیدانستند برده خویشتن شدند.
المحاسن، ج1، ص209
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي رِسَالَتِهِ إِلَى أَصْحَابِ الرَّأْيِ وَ الْقِيَاسِ:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّهُ مَنْ دَعَا غَيْرَهُ إِلَى دِينِهِ بِالارْتِيَاءِ وَ الْمَقَايِيسِ لَمْ يُنْصِفْ وَ لَمْ يُصِبْ حَظَّهُ، لِأَنَّ الْمَدْعُوَّ إِلَى ذَلِكَ لَا يَخْلُو أَيْضاً مِنَ الِارْتِيَاءِ وَ الْمَقَايِيسِ، وَ مَتَى مَا لَمْ يَكُنْ بِالدَّاعِي قُوَّةٌ فِي دُعَائِهِ عَلَى الْمَدْعُوِّ لَمْ يُؤْمَنْ عَلَى الدَّاعِي أَنْ يَحْتَاجَ إِلَى الْمَدْعُوِّ بَعْدَ قَلِيلٍ؛ لِأَنَّا قَدْ رَأَيْنَا الْمُتَعَلِّمَ الطَّالِبَ رُبَّمَا كَانَ فَائِقاً لِمُعَلِّمٍ وَ لَوْ بَعْدَ حِينٍ، وَ رَأَيْنَا الْمُعَلِّمَ الدَّاعِيَ رُبَّمَا احْتَاجَ فِي رَأْيِهِ إِلَى رَأْيِ مَنْ يَدْعُو، وَ فِي ذَلِكَ تَحَيَّرَ الْجَاهِلُونَ وَ شَكَّ الْمُرْتَابُونَ وَ ظَنَّ الظَّانُّونَ. وَ لَوْ كَانَ ذَلِكَ عِنْدَ اللَّهِ جَائِزاً لَمْ يَبْعَثِ اللَّهُ الرُّسُلَ بِمَا فِيهِ الْفَصْلُ وَ لَمْ يَنْهَ عَنِ الْهَزْلِ وَ لَمْ يَعِبِ الْجَهْلَ؛ وَ لَكِنَّ النَّاسَ لَمَّا سَفِهُوا الْحَقَّ وَ غَمَطُوا النِّعْمَةَ وَ اسْتَغْنَوْا بِجَهْلِهِمْ وَ تَدَابِيرِهِمْ عَنْ عِلْمِ اللَّهِ وَ اكْتَفَوْا بِذَلِكَ دُونَ رُسُلِهِ وَ الْقُوَّامِ بِأَمْرِهِ وَ قَالُوا لَا شَيْءَ إِلَّا مَا أَدْرَكَتْهُ عُقُولُنَا وَ عَرَفَتْهُ أَلْبَابُنَا، فَوَلَّاهُمُ اللَّهُ مَا تَوَلَّوْا وَ أَهْمَلَهُمْ وَ خَذَلَهُمْ، حَتَّى صَارُوا عَبَدَةَ أَنْفُسِهِمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُون.
۷) ابوسلام کندی دعایی را روایت کرده است که حضرت علی ع در مقام صلوات فرستادن بر پیامبر ص تعلیم داده است. در فرازی از آن دعا آمده است:
خدایا! عرصه وی را تحت سایه خودت گسترده فرما و از فضل خودت به وی کثراتی از خوبیها را پاداش بده. خدایا، بنای او را بر بنای همه بناکنندگان برتری بخش و جایگاه و منزلت او را نزد خودت گرامی بدار و نورش را به تمامیت برسان و در ازای برانگیختن او [به رسالت] پاداشی به او بده که شهادتش مقبول و سخنش مورد رضایت و صاحب منطق و خطبهای فیصلهبخش باشد و حجت و برهانی عظیم؛ آمین ای پروردگار جهانیان. [خدایا بین ما و او در آن جایگاه خنکای زندگی و استقرار نعمت و وصول به خواستهها و لذتهای فراوان و گستردگی درخواستها و نهایت آرامش و هدیههای کرامت جمع کن.]
الغارات، ج1، ص96؛ نهجالبلاغه، خطبه۷۲
عَنْ أَبِي سَلَّامٍ الْكِنْدِيِّ قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ ع يُعَلِّمُنَا الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِيِّ ص يَقُولُ: قُولُوا «اللَّهُمَّ دَاحِيَ الْمَدْحُوَّاتِ ...
اللَّهُمَّ [افْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً فِي ظِلِّكَ وَ] فَاجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ الْخَيْرِ مِنْ فَضْلِكَ اللَّهُمَّ أَعْلِ عَلَى بِنَاءِ الْبَانِينَ بِنَاءَهُ وَ أَكْرِمْ مَثْوَاهُ لَدَيْكَ وَ مَنْزِلَتَهُ وَ أَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ وَ اجْزِهِ مِنِ ابْتِعَاثِكَ لَهُ مَقْبُولَ الشَّهَادَةِ مَرْضِيَّ الْمَقَالَةِ ذَا مَنْطِقٍ عَدْلٍ وَ حَظٍّ [/ خُطْبَةٍ] فَصْلٍ (وَ حُجَّةٍ وَ بُرْهَانٍ عَظِيمٍ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ) [اللَّهُمَّ اجْمَعْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ فِي بَرْدِ الْعَيْشِ وَ قَرَارِ النِّعْمَةِ وَ مُنَى الشَّهَوَاتِ وَ أَهْوَاءِ اللَّذَّاتِ وَ رَخَاءِ الدَّعَةِ وَ مُنْتَهَى الطُّمَأْنِينَةِ وَ تُحَفِ الْكَرَامَةِ].
۸) اصبغ بن نباته روایت کرده است که:
وقتی امیرالمومنین ع وارد کوفه شد تا چهل صبح در نمازهای جماعت سوره «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» را میخواند. منافقان گفتند: به خدا سوگند پسر ابوطالب خوب بلد نیست که قرآن بخواند واگر خوب بلد بود غیر از این سوره هم میخواند.
این مطلب به گوش ایشان رسید. فرمودند: وای بر آنها. همانا من کسی هستم که ناسخ آن را از منسوخش، و محکمش را از متشابهش، و «فصلِ» [= جدا کردنِ] آن را از «فصال»اش [=جدا شدههایش] ، و حروف آن را از معانیاش میشناسم.
به خدا سوگند که هیچ حرفی بر حضرت محمد ص نازل نشد مگر اینکه من میدانم در مورد چه کسی نازل شد و در چه روزی و در کدام موضع. وای بر آنان! آیا این آيه را نمیخوانند که: «همانا این در صحیفههای پیشینیان است؛ صحیفههای ابراهیم و موسی» (اعلی/۱۸-۱۹). به خدا سوگند که نزد من است و آن دو را از رسول الله ص به ارث بردهام؛ و از ابراهیم و موسی ع به رسول الله ص رسیده بود. وای بر آنان! به خدا سوکند من همان کسی هستم که خداوند دربارهاش فرمود: «و گوشهاى شنوا آن را نگاه دارد» (حاقه/۱۲). پس قطعا که ما نزد رسول الله ص بودیم و با وحی به ما خبر میداد و من و کسی که نگهدارنده آن بود آن را نگه میداشتیم و چون بیرون میآمدیم [دیگران] میگفتند: «الآن چه گفت؟» (محمد/۱۶).
تفسير العياشي، ج1، ص14
عن الأصبغ بن نباتة قال:
لما قدم أمير المؤمنين ع الكوفة صلى بهم أربعين صباحا يقرأ بهم «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى».
قال: فقال المنافقون: لا و الله ما يحسن ابن أبي طالب أن يقرأ القرآن و لو أحسن أن يقرأ القرآن لقرأ بنا غير هذه السورة!
قال: فبلغه ذلك فقال: ويل لهم إني لأعرف ناسخه من منسوخه و محكمه من متشابهه و فصله من فصاله و حروفه من معانيه. و الله ما من حرف نزل على محمد ص إلا أني أعرف فيمن أنزل و في أي يوم و في أي موضع. ويل لهم أ ما يقرءون «إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى» و الله عندي ورثتهما من رسول الله ص، و قد أنهى رسول الله ص من إبراهيم و موسى ع، ويل لهم و الله أنا الذي أنزل الله في «وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ» فإنما كنا عند رسول الله ص فيخبرنا بالوحي فأعيه أنا و من يعيه، فإذا خرجنا قالوا: ما ذا قالَ آنِفا.
توجه:
۱. عبارات داخل کروشه فقط در نهجالبلاغه آمده و عبارات داخل پرانتز فقط در الغارات آمده است.
۲. متن بسیار مفصلتری از این دعا، بدون اشاره به نام معصومی که این دعا را انشاء کرده است، در برخی کتب آمده است؛ از جمله در إقبال الأعمال، ج1، ص481-492؛ بحار الأنوار، ج86، ص33۴-۳۴۲ و ...
۹) از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:
زمانی که خداوند متعال حضرت موسی ع را و سپس پیامبران بعدی را به سوی بنیاسرائیل مبعوث کرد، احدی از آنها نبود مگر اینکه از آنها عهد و میثاقها گرفت که ایمان بیاورند به محمد عرب أمی که در مکه مبعوث خواهد شد و به مدینه هجرت خواهد کرد؛ کتابی میآورد که برخی از سورههایش با حروف مقطعه (جداجدا) آغاز میشود، برخی از امتش آن را حفظ میکنند و در قیام و قعود و د راه و در هر حالی آن را میخوانند و خداوند عز و جل حفظ آن را بر ایشان آسان میگرداند ...
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص63
قَالَ: وَ قَالَ الصَّادِقُ ع ... أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمَّا بَعَثَ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ ع. ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ، لَمْ يَكُنْ فِيهِمْ [أَحَدٌ] إِلَّا أَخَذُوا عَلَيْهِمُ الْعُهُودَ، وَ الْمَوَاثِيقَ لَيُؤْمِنُنَّ بِمُحَمَّدٍ الْعَرَبِيِّ الْأُمِّيِّ الْمَبْعُوثِ بِمَكَّةَ، الَّذِي يُهَاجِرُ [مِنْهَا] إِلَى الْمَدِينَةِ، يَأْتِي بِكِتَابٍ بِالْحُرُوفِ الْمُقَطَّعَةِ افْتِتَاحَ بَعْضِ سُوَرِهِ، يَحْفَظُهُ [بَعْضُ] أُمَّتِهِ، فَيَقْرَءُونَهُ قِيَاماً وَ قُعُوداً وَ مُشَاةً وَ عَلَى كُلِّ حَالٍ، يُسَهِّلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حِفْظَهُ عَلَيْهِمْ...
این مطلب که در کتب پیامبران پیشین وعده داده شده بوده در منابع اهل سنت هم مستقلا آمده است؛ مثلا در: المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز (ابن عطیه)، ج1، ص82۱۵؛ البحر المحيط، ج1، ص59۱۶؛ بحرالعلوم (تفسیر السمرقندی)، ج2، ص178۱۷؛ تفسير ابن عرفة، ج1، ص111۱۸؛ الإتقان في علوم القرآن، ج3، ص32؛ التحرير والتنوير، ج1، ص215۱۹.
۱۰) ابولبید بحرانی میگوید: شخصی در مکه خدمت امام باقر ع آمد و سوالاتی از ایشان پرسید و امام ع پاسخ گفت. سپس وی گفت: آیا تو کسی هستی که گمان میکنی که چیزی در کتاب الله نیست مگر اینکه «شناخته شده» است [یعنی همه مطالب قرآن برای همه واضح است]؟
فرمودند: من این گونه نگفتم. ولیکن چیزی از کتاب الله نیست مگر اینکه دلیلی ناطق از جانب خود خداوند - البته از چیزهایی که مردم آن را نمیدانند - در کتابش هست [که بر آن دلالت دارد].
گفت: آیا تو کسی هستی که گمان میکنی که چیزی از کتاب الله نیست مگر اینکه مردم بدان نیازمندند؟ [هر چیزی که در کتاب الله آمده ناظر به نیازی در میان مردم است]؟
فرمودند: بله؛ و حتی یک حرف واحد از آن نیست مگر اینکه چنین است.
گفت: پس بگو «المص» چیست؟
ابولبید میگوید: امام پاسخی به وی داد که من فراموش کردم. پس آن شخص بیرون رفت و امام ع رو به من کرد و فرمود: این تفسیر آن در ظاهر قرآن بود؛ آیا میخواهی از تفسیر آن بر اساس باطن قرآن به تو خبر دهم؟
گفتم: مگر قرآن ظاهر و باطن دارد؟
فرمود: بله؛ همانا برای کتاب الله ظاهری هست و باطنی و دیدنیای، و ناسخی و منسوخی، و محکمی و متشابهی، و سنتهایی و مَثَلهایی، و فصلی و وصلی، و حروفی و صرف کردنی؛ پس هرکس گمان کند که کتاب الله مبهم است قطعا هلاک شده و هلاک کرده است...
المحاسن، ج1، ص270
عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ عَنْ خُثَيْمَةَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْجُعْفِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو لَبِيدٍ الْبَحْرَانِيُّ المراء الهجرين قَالَ:
جَاءَ رَجُلٌ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع بِمَكَّةَ فَسَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ فَأَجَابَهُ فِيهَا. ثُمَّ قَالَ لَهُ الرَّجُلُ: أَنْتَ الَّذِي تَزْعُمُ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِلَّا مَعْرُوفٌ؟
قَالَ: لَيْسَ هَكَذَا قُلْتُ؛ وَ لَكِنْ لَيْسَ شَيْءٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِلَّا عَلَيْهِ دَلِيلٌ نَاطِقٌ عَنِ اللَّهِ فِي كِتَابِهِ مِمَّا لَا يَعْلَمُهُ النَّاسُ.
قَالَ: فَأَنْتَ الَّذِي تَزْعُمُ أَنَّهُ لَيْسَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِلَّا وَ النَّاسُ يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ؟
قَالَ: نَعَمْ وَ لَا حَرْفٌ وَاحِدٌ.
فَقَالَ لَهُ: فَمَا المص؟
قَالَ أَبُو لَبِيدٍ: فَأَجَابَهُ بِجَوَابٍ نَسِيتُهُ. فَخَرَجَ الرَّجُلُ.
فَقَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ ع: هَذَا تَفْسِيرُهَا فِي ظَهْرِ الْقُرْآنِ؛ أَ فَلَا أُخْبِرُكَ بِتَفْسِيرِهَا فِي بَطْنِ الْقُرْآنِ؟
قُلْتُ: وَ لِلْقُرْآنِ بَطْنٌ وَ ظَهْرٌ؟
فَقَالَ: نَعَمْ إِنَّ لِكِتَابِ اللَّهِ ظَاهِراً وَ بَاطِناً وَ مُعَايَناً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ سُنَناً وَ أَمْثَالًا وَ فَصْلًا وَ وَصْلًا وَ أَحْرُفاً وَ تَصْرِيفاً فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ كِتَابَ اللَّهِ مُبْهَمٌ فَقَدْ هَلَكَ وَ أَهْلَكَ ...۲۰