ذیل آیه «ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا» (جلسه۱۱۱۲ https://yekaye.ir/ababsa-80-26/) دو حدیث درباره آفرینش زمین آمده است که با این آیه نیز کاملا تناسب دارد. اما احادیث دیگر:
۱) در ادامه حدیثی که از امام صادق ع ذیل آیه قبل (حدیث۱)روایت شد آمده است که ایشان درباره «وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ» فرمودند: یعنی دارای گیاه.
کتاب القراءات، ص۱۷۷
حدثنی محمد بن جمهور بإسناده عن أبی عبدالله علیه السلام قال:
«السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ»، قَالَ: ذَاتُ الْمَطَرِ؛ «وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ» ذَاتِ النَّبَاتِ.
۲) در ادامه حدیثی که از امام صادق ع ذیل آیه قبل (حدیث۲) روایت شد آمده است که راوی میگوید:
شنیدم که امام صادق ع این آیه را به صورت «وَ الْأَرْضُ ذاتُ الصَّدْعِ» [یعنی به صورت مرفوع؛ که ترجمهاش چنین میشود: سوگند به «اینکه زمین دارای شکاف است»] قرائت کردند.
عرض کردم ما این آیه را به صورت مجرور [= وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ: سوگند به زمین دارای شکاف] قرائت میکنیم.
فرمودید: شما نمیدانید.
پینوشت:
با توجه به آنچه در بحث اختلاف قراءات گذشت ظاهرا مقصود حضرت این است که این هم یکی از قراءات صحیح است که به علت عدم رواج گسترده آن، شما غالبا از آن بیاطلاعاید.
کتاب القراءات، ص۱۷۶
خلف عن [أبی] أیوب عن أبی بصیر قال: قرأ «وَ السَّماءُ ذاتُ الرَّجْعِ؛ وَ الْأَرْضُ ذاتُ الصَّدْعِ»۱.
قلت: أنا نقرأها بالخفض.
قال: إنکم لاتدرون.
ابن سیف، عن أخیه عن أبیه عن داود بن فرقد: قال سمعت أباعبدالله علیه السلام مثله.
۳) روایت شده است که رسول الله ص فرمودند:
سه نفر برای سیاحت در زمین از شهر خود بیرون رفتند. در غاری در کوهی مشول عبادت بودند که بناگاه صخرهای از بالای کوه پایین افتاد و در غار را مسدود کرد.
به همدیگر گفتند: بندگان خدا! خداوند شما را از این وضعیتی که بدان گرفتار آمدهاید نجات نخواهد داد مگر اینکه با خداوند صداقت داشته باشید. هرکدامتان عملی که خالصانه انجام دادهاید را پیش آورید چرا که اکنون به خاطر گناهانتان مبتلا شدهاید.
یکیشان گفت: خدایا میدانی که من دنبال زنی بودم به خاطر زیبایی و جذابیتش و مال فراوانی هزینه کردم تا به وی دست یافتم. اما وقتی در موقعیتی قرار گرفتم که دیگر میخواستم با وی آن کاری که مرد بازن انجام میدهد انجام دهم به یاد آتش جهنم افتادم و برخاستم و از او جدا شدم. خدایا تو هم این صخره را از پیش ما بردار. پس شکافی برداشت که همه بدان شکاف نگاه کردند.
سپس دیگری گفت: خدایا میدانی که من برای کار در مزرعهام عدهای را اجیر کردم با این شرط که به هریک نیم درهم بدهم. هنگامی که کارشان تمام شد اجرتشان را پرداخت کردم؛ اما یکی از آنها گفت من به اندازه دو نفر کار کردهام و اجرتی جز یک درهم قبول ندارم و اجرتی که به او داده بودم را نگرفت. من هم با آن بذری تهیه کردم و کاشتم و خداوند روزی فراوانی از آن داد و صاحب نیمدرهم آمد و آن را خواست و من هم به وی هیجده هزار دادم. اگر میدانی که من این کار را از ترس تو انجام دادم این صخره را از پیش روی ما بردار. پس چنان شکاف خورد که دیگر همدیگر را میدیدند.
سپس بعدی گفت: خدایا میدانی که یکبار پدر و مادرم خواب بودند و من یک لیوان شیر برایشان آوردم اما ترسیدم آن را زمین بگذارم مبادا ماری در آن زهری بریزد و دوست نداشتم که آنها از خواب بیدار کنم که مبادا اذیت شوند. بنابراین همچنان ایستادم تا اینکه آنها بیدار شدند و نوشیدند. خدایا، اگر میدانی که این کار را برای خشنودی تو انجام دادم، پس این صخره را از پیش ما بردار. سپس صخره به طور کامل شکافته شد و راه عبور آنها میسر گردید.
سپس پیامبر ص فرمود: کسی که با خداوند صداقت پیشه کند نجات مییابد.
المحاسن، ج1، ص253
عَنْهُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
خَرَجَ ثَلَاثُ نَفَرٍ يَسِيحُونَ فِي الْأَرْضِ فَبَيْنَا هُمْ يَعْبُدُونَ اللَّهَ فِي كَهْفٍ فِي قُلَّةِ جَبَلٍ حِينَ بَدَتْ صَخْرَةٌ مِنْ أَعْلَى الْجَبَلِ حَتَّى الْتَقَمَتْ بَابَ الْكَهْفِ.
فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضِ: عِبَادَ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا يُنْجِيكُمْ مِمَّا وَقَعْتُمْ إِلَّا أَنْ تَصْدُقُوا اللَّهَ فَهَلُمَّ مَا عَمِلْتُمْ لِلَّهِ خَالِصاً فَإِنَّمَا ابْتُلِيتُمْ بِالذُّنُوبِ.
فَقَالَ أَحَدُهُمْ: اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي طَلَبْتُ امْرَأَةً لِحُسْنِهَا وَ جَمَالِهَا فَأَعْطَيْتُ فِيهَا مَالًا ضَخْماً حَتَّى إِذَا قَدَرْتُ عَلَيْهَا وَ جَلَسْتُ مِنْهَا مَجْلِسَ الرَّجُلِ مِنَ الْمَرْأَةِ ذَكَرْتُ النَّارَ فَقُمْتُ عَنْهَا فَرَقاً مِنْكَ. اللَّهُمَّ فَارْفَعْ عَنَّا هَذِهِ الصَّخْرَةَ. فَانْصَدَعَتْ حَتَّى نَظَرُوا إِلَى الصَّدْعِ.
ثُمَّ قَالَ الْآخَرُ: اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي اسْتَأْجَرْتُ قَوْماً يَحْرُثُونَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ بِنِصْفِ دِرْهَمٍ فَلَمَّا فَرَغُوا أَعْطَيْتُهُمْ أُجُورَهُمْ فَقَالَ أَحَدُهُمْ قَدْ عَمِلْتُ عَمَلَ اثْنَيْنِ وَ اللَّهِ لَا آخُذُ إِلَّا دِرْهَماً وَاحِداً وَ تَرَكَ مَالَهُ عِنْدِي فَبَذَرْتُ بِذَلِكَ النِّصْفِ الدِّرْهَمِ فِي الْأَرْضِ فَأَخْرَجَ اللَّهُ مِنْ ذَلِكَ رِزْقاً وَ جَاءَ صَاحِبُ النِّصْفِ الدِّرْهَمِ فَأَرَادَهُ فَدَفَعْتُ إِلَيْهِ ثَمَانَ عَشْرَةَ أَلْفاً فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّمَا فَعَلْتُهُ مَخَافَةً مِنْكَ فَارْفَعْ عَنَّا هَذِهِ الصَّخْرَةَ. قَالَ: فَانْفَرَجَتْ عَنْهُمْ حَتَّى نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ.
ثُمَّ إِنَّ الْآخَرَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ أَبِي وَ أُمِّي كَانَا نَائِمَيْنِ فَأَتَيْتُهُمَا بِقَعْبٍ مِنْ لَبَنٍ فَخِفْتُ أَنْ إِضَعْهُ أَنْ تَمُجَّ فِيهِ هَامَّةٌ وَ كَرِهْتُ أَنْ أُوقِظَهُمَا مِنْ نَوْمِهِمَا فَيَشُقَّ ذَلِكَ عَلَيْهِمَا فَلَمْ أَزَلْ كَذَلِكَ حَتَّى اسْتَيْقَظَا وَ شَرِبَا اللَّهُمَّ فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي كُنْتُ فَعَلْتُ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ وَجْهِكَ فَارْفَعْ عَنَّا هَذِهِ الصَّخْرَةَ. فَانْفَرَجَتْ لَهُمْ حَتَّى سَهُلَ لَهُمْ طَرِيقُهُمْ.
ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ ص: مَنْ صَدَقَ اللَّهَ نَجَا.
۴) از امام باقر ع روایت شده است که یکبار رسول الله ص از جبرئیل خواست که چگونگی هلاک شدن قوم صالح را برایش حکایت کند. تا بدینجای حکایت رسید که:
صالح بدانها گفت: هرچه میخواهید از من درخواست کنید.
گفتند: با ما کنار این کوه بیا. و کوهی نزدیک آنها بود. پس با صالح آنجا رفتند و گفتند: صالح! پروردگارت را بخوان تا برای ما در این ساعت شتری به رنگ سرخ متمایل به زرد و پشمالو که دهماهه باردار میشود و بسیار بزرگهیکل بیرون آورد.
صالح به آنها گفت: شما از من چیزی خواستید که برای من عظیم، و برای پروردگارم آسان است. پس صالح از خداوند متعال آن را درخواست کرد پس کوه چنان شکافته شد که وقتی صدایش را شنیدند کم مانده بود عقل از سرشان بپرد؛ سپس آن کوه به شدت لرزید، همانند زن در حال زایمان که درد وی را فراگرفته است. سپس در کمال شگفتی سر آن شتر از آن شکاف بیرون آمد و هنوز [بیرون آ«دن] گردنش تمام نشده بود که دهانش شروع به نشخوار کردن نمود؛ سپس بقیه بدنش بیرون آمد و صاف روی زمین ایستاد.
چون آن را دیدند گفتند: ای صالح، پروردگارت چه زود تو را اجابت کرد، از پروردگارت برای ما بخواه که بچه او را برای ما پدید آورد.
پس آن را از خداوند متعال خواست. پس [کوه] آن را هم بیرون انداخت و آن [بچهشتر] شروع به جست و خیز دور آن [ماده شتر] کرد. ...
الكافي، ج8، ص185-186
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص سَأَلَ جَبْرَئِيلَ ع كَيْفَ كَانَ مَهْلَكُ قَوْمِ صَالِحٍ ع؟
فَقَالَ:...۲ فَقَالَ لَهُمْ صَالِحٌ ع: سَلُونِي مَا شِئْتُمْ.
فَقَالُوا: تَقَدَّمْ بِنَا إِلَى هَذَا الْجَبَلِ. وَ كَانَ الْجَبَلُ قَرِيباً مِنْهُمْ فَانْطَلَقَ مَعَهُمْ صَالِحٌ. فَلَمَّا انْتَهَوْا إِلَى الْجَبَلِ قَالُوا: يَا صَالِحُ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِنْ هَذَا الْجَبَلِ السَّاعَةَ نَاقَةً حَمْرَاءَ شَقْرَاءَ وَبْرَاءَ عُشَرَاءَ بَيْنَ جَنْبَيْهَا مِيلٌ.
فَقَالَ لَهُمْ صَالِحٌ: لَقَدْ سَأَلْتُمُونِي شَيْئاً يَعْظُمُ عَلَيَّ وَ يَهُونُ عَلَى رَبِّي جَلَّ وَ عَزَّ. قَالَ: فَسَأَلَ اللَّهَ تَعَالَى صَالِحٌ ذَلِكَ فَانْصَدَعَ الْجَبَلُ صَدْعاً كَادَتْ تَطِيرُ مِنْهُ عُقُولُهُمْ لَمَّا سَمِعُوا ذَلِكَ. ثُمَّ اضْطَرَبَ ذَلِكَ الْجَبَلُ اضْطِرَاباً شَدِيداً كَالْمَرْأَةِ إِذَا أَخَذَهَا الْمَخَاضُ. ثُمَّ لَمْ يَفْجَأْهُمْ إِلَّا رَأْسُهَا قَدْ طَلَعَ عَلَيْهِمْ مِنْ ذَلِكَ الصَّدْعِ فَمَا اسْتُتِمَّتْ رَقَبَتُهَا حَتَّى اجْتَرَّتْ. ثُمَّ خَرَجَ سَائِرُ جَسَدِهَا ثُمَّ اسْتَوَتْ قَائِمَةً عَلَى الْأَرْضِ.
فَلَمَّا رَأَوْا ذَلِكَ قَالُوا: يَا صَالِحُ مَا أَسْرَعَ مَا أَجَابَكَ رَبُّكَ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا فَصِيلَهَا.
فَسَأَلَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ فَرَمَتْ بِهِ فَدَبَّ حَوْلَهَا...۳