حدیث ۱ ذیل آیه اول که امیرالمومنین ع فرمودند «آسمان آسمان نامیده شد چون «وسم» آب است، یعنی معدن آب است» (علل الشرائع، ج1، ص1-2۱) کاملا میتواند به مضمون این آیه مرتبط باشد. اما احادیث دیگر:
۱) از امام صادق ع روایت شده است که درباره «السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ» فرمودند: یعنی دارای باران.
کتاب القراءات، ص۱۷۷
حدثنی محمد بن جمهور بإسناده عن أبی عبدالله علیه السلام قال:
«السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ»، قَالَ: ذَاتُ الْمَطَرِ ... .
ادامه این حدیث ذیل آیه بعد خواهد آمد.
۲) راوی میگوید شنیدم که امام صادق ع این آیه را به صورت «وَ السَّماءُ ذاتُ الرَّجْعِ» [یعنی به صورت مرفوع؛ که ترجمهاش چنین میشود: سوگند به «اینکه آسمان دارای باران است»] قرائت کردند.
عرض کردم ما این آیه را به صورت مجرور [= وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ: سوگند به آسمانی دارای باران] قرائت میکنیم.
فرمودید: شما نمیدانید.
پینوشت:
با توجه به آنچه در بحث اختلاف قراءات گذشت ظاهرا مقصود حضرت این است که این هم یکی از قراءات صحیح است که به علت عدم رواج گسترده آن، شما غالبا از آن بیاطلاعاید.
کتاب القراءات، ص۱۷۶
خلف عن [أبی] أیوب عن أبی بصیر قال: قرأ «وَ السَّماءُ ذاتُ الرَّجْعِ؛ وَ الْأَرْضُ ذاتُ الصَّدْعِ»۲.
قلت: أنا نقرأها بالخفض.
قال: إنکم لاتدرون.
ابن سیف، عن أخیه عن أبیه عن داود بن فرقد: قال سمعت أباعبدالله علیه السلام مثله.
۳) الف. در فرازی از حکایت سفر معراج پیامبر ص آمده است:
سپس پیامبر ص به مسیر خود ادامه داد تا به منتهای جایی که میتوانست برسد رسید، پس پنجاه نماز بر وی واجب شد. سپس وی [در مسیر برگشت] با حضرت موسی دیدار کرد. او گفت: ای محمد! چند نماز بر امت تو واجب شد؟ فرمود: پنجاه نماز. گفت: نزد پروردگارت برگرد و از او بخواه که بر امتت تخفیف دهد. پس برگشت و دوباره به حضرت موسی ع رسید. گفت: چند نماز بر امت تو واجب شد؟ فرمود: چنین و چنان. گفت: امت تو ضعیفترین امتهاست. نزد پروردگارت برگرد و از او بخواه که بر امتت تخفیف دهد؛ که من در بنیاسرائیل بودم و آنان طاقت کمتر از این را هم نداشتند. پس بارها نزد پروردگارش برگشت تا اینکه آن را ۵ نماز قرار داد. دوباره به حضرت موسی ع رسید و او گفت: چند نماز بر امت تو واجب شد؟ فرمود: پنج نماز. گفت: نزد پروردگارت برگرد و از او بخواه که بر امتت تخفیف دهد. گفت دیگر از پروردگارم شرم دارم از اینکه دوباره [برای کاستن این نمازها]نزد او برگردم ...
الأمالي( للصدوق)، ص451-452؛ روضة الواعظين، ج1، ص58۳
حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الشَّامِيُّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَرِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَطَاءٌ الْخُرَاسَانِيُّ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ غَنْمٍ قَالَ: جَاءَ جَبْرَئِيلُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص بِدَابَّةٍ دُونَ الْبَغْلِ وَ فَوْقَ الْحِمَارِ ...۴
ثُمَّ مَضَى حَتَّى إِذَا انْتَهَى حَيْثُ انْتَهَى فُرِضَتْ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ خَمْسُونَ صَلَاةً قَالَ فَأَقْبَلَ عَلَى مُوسَى ع فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ كَمْ فُرِضَ عَلَى أُمَّتِكَ قَالَ خَمْسُونَ صَلَاةً قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْ أُمَّتِكَ قَالَ فَرَجَعَ ثُمَّ مَرَّ عَلَى مُوسَى فَقَالَ كَمْ فُرِضَ عَلَى أُمَّتِكَ قَالَ كَذَا وَ كَذَا قَالَ فَإِنَّ أُمَّتَكَ أَضْعَفُ الْأُمَمِ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَسَلْهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْ أُمَّتِكَ فَإِنِّي كُنْتُ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ فَلَمْ يَكُونُوا يُطِيقُونَ إِلَّا دُونَ هَذَا فَلَمْ يَزَلْ يَرْجِعُ إِلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى جَعَلَهَا خَمْسَ صَلَوَاتٍ قَالَ ثُمَّ مَرَّ عَلَى مُوسَى فَقَالَ كَمْ فُرِضَ عَلَى أُمَّتِكَ قَالَ خَمْسُ صَلَوَاتٍ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَسَلْهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْ أُمَّتِكَ قَالَ قَدِ اسْتَحْيَيْتُ مِنْ رَبِّي مِمَّا أَرْجِعُ إِلَيْهِ ...۵
این حکایت را مرحوم قمی با طول و تفصیل فراوانتر وبا سند متصل از امام صادق ع (تفسير القمي، ج2، ص12۶) و ابن حیون نیز بدون سند از امام صادق ع (دعائم الإسلام، ج1، ص132۷) روایت کردهاند؛ و در هر دو مورد امام صادق ع بعد از نقل این واقعه فرمودند: خداوند از طرف این امت به حضرت موسی ع جزای خیر دهد.
ب. از زید بن علی روایت شده است که به پدرم امام سجاد ع عرض کردم: پدر جان! به من خبر بده درباره جدمان رسول الله ص که وقتی در سفر معراج به آسمان رفت و پروردگارش ادای پنجاه نمار [روزانه] را به وی دستور داد، چرا خودش تقاضای تخفیف بر امتش را نکرد تا اینکه حضرت موسی ع به وی گفت که نزد پروردگارت برگرد و از او تخفیف بخواه که امت تو تحمل و توانایی این را ندارد؟
فرمود: پسرم! رسول الله ص در برابر پروردگارش پیشنهادی نداد و در خصوص دستوری که او داد حاضر نبود برگردد؛ اما وقتی حضرت موسی ع این کار را از وی خواست و شفیعی برای امت او نزد او شد برایش سزاوار نبود که شفاعت برادرش موسی ع را رد کند؛ از این رو نزد پروردگارش برگشت و آن تخفیفها را خواست تا اینکه به پنج نماز رسید.
گفتم: پس چرا در خصوص تخفیف در مورد پنج نماز نزد پروردگارش برنگشت در حالی که در این مورد هم حضرت موسی ع از او خواسته بود که به نزد پروردگارش برگردد و در این مورد هم از او تخفیف بخواهد.
فرمود: پسرم به خاطر اینکه میخواست که برای امتش همراه با این تخفیف، پاداش آن پنجاه نماز هم باشد به خاطر این سخن خداوند عز و جل که فرمود: «هر كس كار نيكى بیاورد او را ده برابر مانند آن پاداش است» (انعام/۱۶۰) آیا نمیبینی که وقتی به زمین هبوط کرد جبرئیل بر او نازل شد و گفت: پروردگارت به تو سلام میگوید و میفرماید: همانا این پنج تا به جای آن پنجاه تا «آن گفتار هرگز در نزد من تبديل نمىشود و من هرگز ستمپيشه بر بندگان نيستم» (ق/۲۹).
گفتم: پدرجان! آیا مگر این طور نیست که خداوند متعال به مکان توصیف نشود [= مکانمند نیست] ؟
فرمود: بله؛ خداوند برتر از آن است که چنان باشد.
گفتم: پس معنای سخن حضرت موسی ع که به رسول الله ص گفت «نزد پروردگارت برگرد» چیست؟
فرمود: معنایش همان معنای سخن حضرت ابراهیم ع است که فرمود: «من به سوى پروردگارم رهسپارم، زودا كه مرا راه نمايد.» (صافات/99) و سخن حضرت موسی ع که «و بسوى تو، پروردگارا، شتاب نمودم تا خشنود گردى.» (طه/84) و نیز آن سخن خداوند عز و جل که: «پس به سوی خدا فرار کنید» (ذاریات/۵۰) یعنی به سوی بیت الله حج بجا آورید. ای فرزندم! همانا کعبه خانه خداست؛ پس هرکس حج خانه خدا را به جا آورد خداوند را قصد کرده است؛ و مساجد خانههای خداوندند؛پس هرکس به سوی آنها برود به سوی خداوند رفته است و او را قصد کرده است؛ و نمازگزار مادامی که در نمازش است در پیشگاه خداوند جل جلاله ایستاده است؛ و اهل موقف عرفات در پیشگاه خداوند عز و جل وقوف ایستادهاند؛ و همانا برای خداوند تبارک و تعالی بقعههایی در آسمانهایش است ه هرکس به سوی بقعهای از آنها عروج کند به سوی او عروج کرده است. آیا نشنیدهای که خداوند عز و جل میفرماید: «عروج کنند فرشتگان و آن روح به سوی او ...» (معارج/۴) و نیز در داستان حضرت عیسی ع میفرماید: «بل که خداوند او را به نزد خویش بالا برد» (نساء/۱۵۸) و نیز میفرماید: «سخنان پاكيزه به سوى او بالا مىرود، و كار شايسته به آن رفعت مىبخشد.» (فاطر/۱۰)
الأمالي( للصدوق)، ص458-460؛ التوحيد (للصدوق)، ص176-177؛ علل الشرائع، ج1، ص132-133؛ من لا يحضره الفقيه، ج1، ص198-200
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ التَّمِيمِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبِي سَيِّدَ الْعَابِدِينَ ع فَقُلْتُ لَهُ: يَا أَبَتِ أَخْبِرْنِي عَنْ جَدِّنَا رَسُولِ اللَّهِ لَمَّا عُرِجَ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ أَمَرَهُ رَبُّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِخَمْسِينَ صَلَاةً كَيْفَ لَمْ يَسْأَلْهُ التَّخْفِيفَ عَنْ أُمَّتِهِ، حَتَّى قَالَ لَهُ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ ع: ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَسَلْهُ التَّخْفِيفَ فَإِنَّ أُمَّتَكَ لَا تُطِيقُ ذَلِكَ؟
فَقَالَ: يَا بُنَيَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَا يَقْتَرِحُ عَلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا يُرَاجِعُهُ فِي شَيْءٍ يَأْمُرُهُ بِهِ فَلَمَّا سَأَلَهُ مُوسَى ع ذَلِكَ وَ صَارَ شَفِيعاً لِأُمَّتِهِ إِلَيْهِ لَمْ يَجُزْ لَهُ رَدُّ شَفَاعَةِ أَخِيهِ مُوسَى ع فَرَجَعَ إِلَى رَبِّهِ يَسْأَلُهُ التَّخْفِيفَ إِلَى أَنْ رَدَّهَا إِلَى خَمْسِ صَلَوَاتٍ.
قَالَ فَقُلْتُ لَهُ: يَا أَبَتِ فَلِمَ لَمْ يَرْجِعْ إِلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ يَسْأَلْهُ التَّخْفِيفَ مِنْ خَمْسِ صَلَوَاتٍ وَ قَدْ سَأَلَهُ مُوسَى أَنْ يَرْجِعَ إِلَى رَبِّهِ وَ يَسْأَلَهُ التَّخْفِيفَ؟
فَقَالَ: يَا بُنَيَّ أَرَادَ ع أَنْ يُحَصِّلَ لِأُمَّتِهِ التَّخْفِيفَ مَعَ أَجْرِ خَمْسِينَ صَلَاةً لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» أَ لَا تَرَى أَنَّهُ ص لَمَّا هَبَطَ إِلَى الْأَرْضِ نَزَلَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ إِنَّهَا خَمْسٌ بِخَمْسِينَ «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ».
قَالَ فَقُلْتُ لَهُ: يَا أَبَتِ أَ لَيْسَ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ لَا يُوصَفُ بِمَكَانٍ؟
فَقَالَ: بَلَى تَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ.
فَقُلْتُ: فَمَا مَعْنَى قَوْلِ مُوسَى لِرَسُولِ اللَّهِ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ؟
فَقَالَ: مَعْنَاهُ مَعْنَى قَوْلِ إِبْرَاهِيمَ ع «إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ» وَ مَعْنَى قَوْلِ مُوسَى ع «وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى» وَ مَعْنَى قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ» يَعْنِي حُجُّوا إِلَى بَيْتِ اللَّهِ. يَا بُنَيَّ إِنَّ الْكَعْبَةَ بَيْتُ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ بَيْتَ اللَّهِ فَقَدْ قَصَدَ إِلَى اللَّهِ وَ الْمَسَاجِدُ بُيُوتُ اللَّهِ فَمَنْ سَعَى إِلَيْهَا فَقَدْ سَعَى إِلَى اللَّهِ وَ قَصَدَ إِلَيْهِ وَ الْمُصَلِّي مَا دَامَ فِي صَلَاتِهِ فَهُوَ وَاقِفٌ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ وَ أَهْلُ مَوْقِفِ عَرَفَاتٍ هُمْ وُقُوفٌ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ وَ إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِقَاعاً فِي سَمَاوَاتِهِ فَمَنْ عُرِجَ بِهِ إِلَى بُقْعَةٍ مِنْهَا فَقَدْ عُرِجَ بِهِ إِلَيْهِ. أَ لَا تَسْمَعُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ» وَ يَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي قِصَّةِ عِيسَى ع «بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ» وَ يَقُولُ عَزَّ وَ جَلَّ «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ».
۴) شخصی از معاذ بن جبل خواست حدیثی از پیامبر ص که برای خود معاذ خیلی مهم بوده باشد روایت کند. اشک از دیدگان معاذ جاری شد و گفت: یکبار همراه پیامبر بودم ایشان نگاهی به آسمان انداخت و فرمود: حمد خدایی را که در خلایق خویش هر آنچه دوست بدارد انجام میدهد. سپس فرمود: معاذ!
گفتم: بفرمایید یا رسول الله ای امام خوبیها و پیامبر رحمت.
فرمود: میخواهم مطلبی برایت بگویم که پیامبری به امتش نگفته است؛ اگر آن را حفظ کردی زندگیات را سود میدهد و اگر شنیدی و آن را حفظ نکردی حجتت منقطع میگردد. سپس فرمود:
همانا خداوند قبل از آن که آسمانهای هفتگانه را بیافریند، هفت فرشته آفرید و در هر آسمانی فرشتهای را قرار داد که آن آسمان را با عظمت خويش فرا گرفت، و بر در هر كدام از آنها فرشتهاى را به عنوان دربان قرار داد. فرشتگانى كه حافظان عمل بنده هستند از صبح تا شب عمل او را مىنويسند، آنگاه این حافظان اعمال عمل وی را با نوری كه مانند آفتاب مىدرخشد بالا مىبرند، تا اينكه به آسمان دنیا مىرسد در حالى كه آن عمل را پاكيزه و فراوان مییابند. ولى [فرشتهاى موکل آسمان دنیا] مىگويد: بايستيد، و اين عمل را بر صورت صاحبش بزنيد. من فرشتۀ «غيبت» هستم، هر كس غيبت كند نمىگذارم عملش از من عبور کند، زيرا پروردگارم به من چنين دستور فرموده است.
فرداى آن روز فرشتگان نگاهبان اعمال بنده میآید همراه با عمل صالحی، كه آن را پاک و فراوان میشود تا به آسمان دوّم مىرسند. پس فرشتهای که در آسمان دوّم است به او مىگويد: بايستید، و اين عمل را بر صورت صاحبش بزنید، كه او اين عمل را به خاطر دنیاطلبیاش انجام داد، و من صاحب [= مراقب] دنيا هستم، نمىگذارم كه عمل او از من عبور کند.
فرمود: سپس عمل بنده در حالى كه با صدقه و نماز آراسته شده، به بالا مىبرد و شگفتی فرشتگان نگاهبان را برمیآنگیزد و تا آسمان سوم میرود. اما فرشتهاش مىگويد: بايستید و اين عمل را به روى و پشت صاحب آن بزنید؛ من فرشتۀ صاحب [= مراقب] تکبر هستم، اين عملی است که به واسطۀ آن در مجالس مردم بر آنان تكبّر مىنمود. پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عملش از من عبور کند.
فرمود: و فرشتگان حافظ اعمال، عمل بنده را بالا میبرند در حالى كه مانند ستارهای در آسمان مىدرخشد، و طنین تسبيح و روزه و حجّ از آن بلند است؛ تا به فرشتۀ آسمان چهارم میرسند؛ وی مىگويد: بايستيد و اين عمل را بر صورت و شكم صاحب آن بزنيد. من فرشتۀ [= مراقب] عجب هستم. او به خود مىباليد و اين عمل را انجام داد در حالی که عجب در نفس وی وارد شد. پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عملش از من عبور کند، پس آن را بر روى صاحبش بزنيد.
فرمود: و فرشتگان حافظ اعمال، عمل بنده را مانند [= شبیه به عزت و احترام] عروسى كه وی را به سوى خانواده اش بدرقه میکنند، به سمت فرشته آسمان پنجم بالا میبرند در حالى كه آن عمل رنگ جهاد و نماز بين دو نماز دارد، و به همين خاطر آوازی همچون آواز شتر، و درخششى همسان نورافشانى خورشيد دارد. اما آن فرشته مىگويد: بايستيد. من فرشتۀ [= مراقب] حسد هستم، پس آن عمل را به روى صاحبش بزنيد و روی دوش خودش بیندازید، زيرا او نسبت به كسانى كه علم میآموختند و به طاعت خدا عمل مىنمودند حسادت مىورزيد؛ پس هر گاه مىديد كه كسى در عمل و عبادت بر او برترى دارد، به او حسادت مىورزيد و و در پوستین او میافتاد [= به بدگویی از او مشغول میشد]. پس وى عملش بر دوش او اندازند و عملش وى را لعنت مىكند.
فرمود: و فرشتگان حافظ اعمال، عمل بنده را بالا میبرند تا به آسمان ششم میرسند؛ پس فرشتهاش مىگويد: بايستيد، فرشتۀ [= مراقب] رحمت هستم، پس آن عمل را به روى صاحبش بزنيد و چشمانش را كور كنيد، زيرا صاحب اين عمل به کسی رحم نمىکرد، هر گاه بندهاى از بندگان خدا مرتکب گناهى اخروی میشد یا ضررى در دنيا به او مىرسيد، سخن به شماتت وی میگشود. پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عمل وى از من عبور کند.
فرمود: و فرشتگان حافظ اعمال، عمل بنده را بالا میبرند اعمالى فقیهانه و پرتلاش و پرهيزگارانه، كه بسان رعد میغرد، و همچون برق نورافشانی میکند، و سه هزار فرشته همراه آن هستند. تا به فرشته دربان آسمان هفتم مىرسند. مىگويد: بايستيد و اين عمل را بر روى صاحب آن بزنيد، من فرشتۀ «حجاب» [= سراپرده] هستم، و از عبور هر عملى كه براى خدا نباشد حاجب میشوم [= جلوگيرى مىنمايم]. او [با این عملش] خواهان این بود که صاحبان قدرت رفعت یابد و ذكر خيرش در مجالس رود، و صدای شهرتش در شهرها بپیچد. پروردگارم به من دستور داده كه نگذارم عملى از من عبور کند، مگر اينكه خالص باشد.
فرمود: و فرشتگان حافظ اعمال، عمل بنده را بالا میبرند در حالی که از حسن خلق و سكوت و ياد فراوان خدا [که در آن عمل مشاهده میکنند] به وجد آمده اند و همۀ فرشتگان آسمانها و ملائكه هفتگانه همگى آن را بدرقه میکنند و تمام حجابها را زير پا مىگذارند و مىگذرند، تا اينكه در پيشگاه خداوند میايستند و به عمل صالح و دعاى او شهادت مىدهند. ولى خداوند مىفرمايد: هر چند شما حافظان عمل بندۀ من هستيد، ولى من مراقب امورى كه در نفس او مىگذرد نيز هستم، مقصود وى از انجام اين عمل، من نبودم. لعنت من بر او باد! آنگاه ملائكه مىگويند: لعنت تو و لعنت ما بر او!
راوى مىگويد: سپس معاذ گريست و گفت: عرض كردم یا رسول الله! چه کار کنم؟
فرمود: معاذ! در يقين به پيامبرت اقتدا کن.
عرض كردم: شما پيامبر خداييد و من معاذ بن جبل.
فرمود: اى معاذ، اگر در عملت تقصير و كوتاهى است، پس زبان خويش را از بدگويى برادران دينى و حاملان قرآن نگاه دار. و گناهانت بر گردن خودت باشد و آنها را بر دوش برادرانت منه، و خويشتن را با نكوهش و سرزنش نمودن برادرانت ستايش مكن، و با پايين آوردن مقام برادرانت خود را بالا مبر، و عمل خويش را با قصد ريا انجام مده، و از در دنيا در آخرت داخل نشو، و در مجلس خود فحش و ناسزا مگو، تا به وخاطر بدخويىات از تو حساب ببرند، و در حضور هيچ كس با ديگرى نجوا مکن، و نسبت به مردم اظهار بزرگى مكن که [در این صورت] خيرات دنيا از تو قطع شود،؛ و مردم را پاره پاره مكن تا مبادا سگهاى اهل آتش جهنّم تو را پاره پاره كنند، كه خداوند مىفرمايد: «وَ اَلنّاشِطاتِ نَشْطاً» (نازعات/۲). آيا مىدانى «ناشطات» چيست؟ آنها سگهاي جهنمیان است كه گوشت و استخوان را تكّه و پاره مىكنند.
عرض كردم: چه كسى تاب و طاقت عمل به اين امور و خصلتها را دارد؟
فرمود: اى معاذ، مسلّما انجام اين امور براى هر كس كه خداوند براى او آسان كند، راحت و آسان خواهد بود.
راوى مىگويد: ندیدم معاذ آن قدر که اين حديث را مىخواند قرآن بخواند.
فلاح السائل (سید بن طاووس)، ص121-124؛ عدة الداعي (ابن فهد حلی)، ص242۸
بِالْإِسْنَادِ الَّذِي ذَكَرْتُهُ فِي خُطْبَةِ الْكِتَابِ إِلَى الشَّيْخِ الصَّدُوقِ هَارُونَ بْنِ مُوسَى جَمَعَ اللَّهُ الشَّمْلَ بِهِ فِي دِيَارِ الثَّوَابِ قَالَ حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الصَّدُوقُ هَارُونُ بْنُ مُوسَى الْمُشَارُ إِلَيْهِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَالِمِ بْنِ جَبْهَانَ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ جَبَلٍ قَالَ:
قُلْتُ: حَدِّثْنِي بِحَدِيثٍ سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص حَفِظْتَهُ وَ ذَكَرْتَهُ كُلَّ يَوْمٍ مِنْ دِقَّةِ مَا حَدَّثَكَ بِهِ. قَالَ نَعَمْ؛ وَ بَكَى مُعَاذٌ؛ فَقَالَ: اسْكُتْ. فَسَكَتُّ. ثُمَّ قَالَ: بِأَبِي وَ أُمِّي حَدَّثَنِي وَ أَنَا رَدِيفُهُ؛ قَالَ: فَبَيْنَا نَسِيرُ إِذْ رَفَعَ بَصَرَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ يَقْضِي فِي خَلْقِهِ مَا أَحَبَّ. قَالَ يَا مُعَاذُ!
قُلْتُ: لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِمَامَ الْخَيْرِ وَ نَبِيَّ الرَّحْمَةِ.
فَقَالَ: أُحَدِّثُكَ مَا حَدَّثَ نَبِيٌّ أُمَّتَهُ إِنْ حَفِظْتَهُ نَفَعَكَ عَيْشُكَ وَ إِنْ سَمِعْتَهُ وَ لَمْ تَحْفَظْهُ انْقَطَعَتْ حُجَّتُكَ عِنْدَ اللَّهِ.
ثُمَّ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ سَبْعَةَ أَمْلَاكٍ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ فَجَعَلَ فِي كُلِّ سَمَاءٍ مَلَكاً قَدْ جَلَّلَهَا بِعَظَمَتِهِ وَ جَعَلَ عَلَى كُلِّ بَابٍ مِنْهَا مَلَكاً بَوَّاباً.
فَتَكْتُبُ الْحَفَظَةُ عَمَلَ الْعَبْدِ مِنْ حِينَ يُصْبِحُ إِلَى حِينَ يُمْسِي ثُمَّ تَرْتَفِعُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِهِ لَهُ نُورٌ كَنُورِ الشَّمْسِ. حَتَّى إِذَا بَلَغَ سَمَاءَ الدُّنْيَا فَيُزَكِّيهِ وَ يُكْثِرُهُ؛ فَيَقُولُ لَهُ قِفْ فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ عَلَى وَجْهِ صَاحِبِهِ. أَنَا مَلَكُ الْغَيْبَةِ؛ فَمَنِ اغْتَابَ لَا أَدَعُ عَمَلَهُ يُجَاوِزُنِي إِلَى غَيْرِي. أَمَرَنِي بِذَلِكَ رَبِّي.
ثُمَّ يَجِيءُ مِنَ الْغَدِ وَ مَعَهُ عَمَلٌ صَالِحٌ فَيَمُرُّ بِهِ وَ يُزَكِّيهِ وَ يُكْثِرُهُ حَتَّى يَبْلُغَ السَّمَاءَ الثَّانِيَةَ فَيَقُولُ الْمَلَكُ الَّذِي فِي السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ قِفْ فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ عَلَى وَجْهِ صَاحِبِهِ إِنَّمَا أَرَادَ بِهَذَا الْعَمَلِ عَرَضَ الدُّنْيَا أَنَا صَاحِبُ الدُّنْيَا لَا أَدَعُ عَمَلَهُ يَتَجَاوَزُ إِلَى غَيْرِي.
قَالَ: ثُمَّ يَصْعَدُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ مُبْتَهِجاً بِصَدَقَةٍ وَ صَلَاةٍ فَتَعْجَبُ الْحَفَظَةُ وَ تُجَاوِزُهُ إِلَى السَّمَاءِ الثَّالِثَةِ فَيَقُولُ الْمَلَكُ قِفْ فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ ظَهْرَهُ. أَنَا مَلَكُ صَاحِبِ الْكِبْرِ، فَيَقُولُ: إِنَّهُ عَمَلٌ تَكَبَّرَ فِيهِ عَلَى النَّاسِ فِي مَجَالِسِهِمْ. أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ لَا أَدَعَ عَمَلَهُ يَتَجَاوَزُنِي إِلَى غَيْرِي.
قَالَ: وَ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ يَزْهَرُ كَالْكَوْكَبِ الَّذِي فِي السَّمَاءِ لَهُ دَوِيٌّ بِالتَّسْبِيحِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ فَيَمُرُّ بِهِ إِلَى مَلَكِ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ فَيَقُولُ لَهُ قِفْ فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ بَطْنَهُ أَنَا مَلَكُ الْعُجْبِ فَإِنَّهُ كَانَ يُعْجَبُ بِنَفْسِهِ وَ إِنَّهُ عَمِلَ وَ أَدْخَلَ نَفْسَهُ الْعُجْبَ أَمَرَنِي رَبِّي أَلَّا أَدَعَ عَمَلَهُ يَتَجَاوَزُنِي إِلَى غَيْرِي فَاضْرِبْ بِهِ وَجْهَ صَاحِبِهِ.
قَالَ: وَ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ كَالْعَرُوسِ الْمَرْفُوعَةِ إِلَى أَهْلِهَا؛ فَيَمُرُّ بِهِ إِلَى مَلَكِ السَّمَاءِ الْخَامِسَةِ بِالْجِهَادِ وَ الصَّلَاةِ مَا بَيْنَ الصَّلَاتَيْنِ وَ لِذَلِكَ رَنِينٌ كَرَنِينِ الْإِبِلِ عَلَيْهِ ضَوْءٌ كَضَوْءِ الشَّمْسِ. فَيَقُولُ الْمَلَكُ: قِفْ أَنَا مَلَكُ الْحَسَدِ. فَاضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ يَحْمِلُهُ عَلَى عَاتِقِهِ؛ إِنَّهُ كَانَ يَحْسُدُ مَنْ يَتَعَلَّمُ وَ يَعْمَلُ لِلَّهِ بِطَاعَتِهِ، فَإِذَا رَأَى لِأَحَدٍ فَضْلًا فِي الْعَمَلِ وَ الْعِبَادَةِ حَسَدَهُ وَ وَقَعَ فِيهِ. فَيَحْمِلُهُ عَلَى عَاتِقِهِ وَ يَلْعَنُهُ عَمَلُهُ.
قَالَ: وَ يَصْعَدُ الْحَفَظَةُ فَيَمُرُّ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ السَّادِسَةِ، فَيَقُولُ الْمَلَكُ: قِفْ أَنَا صَاحِبُ الرَّحْمَةِ؛ اضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ وَ اطْمِسْ عَيْنَيْهِ. لِأَنَّ صَاحِبَهُ لَمْ يَرْحَمْ شَيْئاً إِذَا أَصَابَ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ ذَنْبٌ لِلْآخِرَةِ أَوْ ضَرٌّ فِي الدُّنْيَا شَمِتَ بِهِ. أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ لَا أَدَعَ عَمَلَهُ يُجَاوِزُنِي إِلَى غَيْرِي.
قَالَ: وَ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ أَعْمَالًا بِفِقْهٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ وَرَعٍ، لَهُ صَوْتٌ كَالرَّعْدِ وَ ضَوْءٌ كَضَوْءِ الْبَرْقِ وَ مَعَهُ ثَلَاثَةُ أَلْفِ مَلَكٍ. فَيَمُرُّ بِهِ إِلَى مَلَكِ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ. فَيَقُولُ: قِفْ وَ اضْرِبْ بِهَذَا الْعَمَلِ وَجْهَ صَاحِبِهِ. أَنَا مَلَكُ الْحِجَابِ؛ أَحْجُبُ كُلَّ عَمَلٍ لَيْسَ لِلَّهِ. إِنَّهُ أَرَادَ رِفْعَةً عِنْدَ الْقُوَّادِ وَ ذِكْراً فِي الْمَجَالِسِ وَ صَوْتاً فِي الْمَدَائِنِ. أَمَرَنِي رَبِّي أَنْ لَا أَدَعَ عَمَلَهُ يُجَاوِزُنِي إِلَى غَيْرِي مَا لَمْ يَكُنْ خَالِصاً.
قَالَ: وَ تَصْعَدُ الْحَفَظَةُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ مُبْتَهِجاً بِهِ مِنْ حُسْنِ خُلْقٍ وَ صَمْتٍ وَ ذِكْرٍ كَثِيرٍ، تُشَيِّعُهُ مَلَائِكَةُ السَّمَاوَاتِ وَ الْمَلَائِكَةُ السَّبْعَةُ بِجَمَاعَتِهِمْ، فَيَطَئُونَ الْحُجُبَ كُلَّهَا حَتَّى يَقُومُوا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَيَشْهَدُوا لَهُ بِعَمَلٍ صَالِحٍ وَ دُعَاءٍ. فَيَقُولُ اللَّهُ: أَنْتُمْ حَفَظَةُ عَمَلِ عَبْدِي وَ أَنَا رَقِيبٌ عَلَى مَا فِي نَفْسِهِ وَ لَمْ يُرِدْنِي بِهَذَا الْعَمَلِ؛ عَلَيْهِ لَعْنَتِي. فَيَقُولُ الْمَلَائِكَةُ: عَلَيْهِ لَعْنَتُكَ وَ لَعْنَتُنَا.
قَالَ: ثُمَّ بَكَى مُعَاذٌ، قَالَ: قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ ص مَا أَعْمَلُ؟
قَالَ: اقْتَدِ بِنَبِيِّكَ يَا مُعَاذُ فِي الْيَقِينِ.
قَالَ: قُلْتُ: أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَا مُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ!
قَالَ: وَ إِنْ كَانَ فِي عَمَلِكَ تَقْصِيرٌ - يَا مُعَاذُ- فَاقْطَعْ لِسَانَكَ عَنْ إِخْوَانِكَ وَ عَنْ حَمَلَةِ الْقُرْآنِ. وَ لْتَكُنْ ذُنُوبُكَ عَلَيْكَ لَا تُحَمِّلْهَا عَلَى إِخْوَانِكَ وَ لَا تُزَكِّ نَفْسَكَ بِتَذْمِيمِ إِخْوَانِكَ وَ لَا تَرْفَعْ نَفْسَكَ بِوَضْعِ إِخْوَانِكَ وَ لَا تُرَاءِ بِعَمَلِكَ وَ لَا تُدْخِلْ مِنَ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ وَ لَا تَفَحَّشْ فِي مَجْلِسِكَ لِكَيْلَا يَحْذَرُوكَ بِسُوءِ خُلُقِكَ؛ وَ لَا تُنَاجِ مَعَ رَجُلٍ وَ عِنْدَكَ آخَرُ وَ لَا تَتَعَظَّمْ عَلَى النَّاسِ فَيُقْطَعَ عَنْكَ خَيْرَاتُ الدُّنْيَا وَ لَا تُمَزِّقِ النَّاسَ فَيُمَزِّقَكَ كِلَابُ أَهْلِ النَّارِ قَالَ اللَّهُ: «وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً» أَ تَدْرِي مَا النَّاشِطَاتُ؟ كِلَابُ أَهْلِ النَّارِ، تَنْشِطُ اللَّحْمَ وَ الْعَظْمَ.
قُلْتُ: مَنْ يُطِيقُ هَذِهِ الْخِصَالَ؟
قَالَ: يَا مُعَاذُ أَمَا إِنَّهُ يَسِيرٌ عَلَى مَنْ يَسَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِ.
قَالَ: وَ مَا رَأَيْتُ مُعَاذاً يُكْثِرُ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ كَمَا يُكْثِرُ تِلَاوَةَ هَذَا الْحَدِيثِ.
احادیثی هم هست که به فهم معنای تأویلی این آیه کمک میکند، اما اولا و بالذات ناظر به آیات دیگر است. برخی از این احادیث ذیل تدبر ۵ اشاره خواهد شد و متن آها در پاورقی آمده است.