در این آیه به آسمان و به «طارق» سوگند خورده شده است. درباره اینکه مقصود از «طارق» چیست، مطالب متنوعی گفته شده، که با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا، میتواند همه آنها درست باشد؛ فقط باید توجه داشت که هریک را مبنا قرار دهیم باید بقیه آیات را هم متناظر به آن معنا کنیم.
در یک تقسیم کلی، میتوان تفسیر آفاقی یا انفسی از این آیات داشت؛ که در هریک ظرفیتهای معنایی متعددی وجود دارد:
الف. تفسیر آفاقی:
۱) «وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ»
مقصود از آسمان، همین آسمان فیزیکی و مادی باشد که بالای سرمان مشاهده میکنیم؛ آنگاه مقصود از «طارق» هم با توجه به آیات بعد، یک ستاره درخشان است؟ اما کدام ستاره؟
الف. ستاره صبح (كتاب العين، ج5، ص98۱)
ب. ستارهای که فقط شبها طلوع میکند (مفردات ألفاظ القرآن، ص518۲؛ الميزان، ج20، ص258۳) و روزها مخفی میشود (ابن جریج، به نقل از الدر المنثور، ج6، ص335۴).
ج. هر ستارهای که در منظومه خود نقش خورشید را ایفا میکند و بدان منظومه نورافشانی میکند (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج7، ص73۵).
د. مطلق هر ستاره نورانیای است (حسن، به نقل از مجمع البيان، ج10، ص714۶) و از ابن عباس نقل شده که هر ستارهای است که نور میدهد و شبانه آسمان را میپیماید (به نقل الدر المنثور، ج6، ص335۷). و از قتاده هم نقل شده که شامل همه ستارگان میشود زیرا همگی طلوعشان در شب است و طارق به کسی میگویند که در شب میآید (الجامع لأحكام القرآن، ج21، ص۲۸؛ الدر المنثور، ج6، ص33۶۹).
ه. مقصود زحل [= سیاره کیوان، بزرگترین سیاره در منظومه شمسی بعد از مشتری] است و مقصود از ثاقب، آن ستارهای است که بر بقیه ستارگان تفوق دارد (ابن زید، به نقل از مجمع البيان، ج10، ص714۱۰؛ الجامع لأحكام القرآن، ج21، ص1۱۱).
و. ستاره جدی (ستاره قطبی] است (ابن عباس، به نقل الجامع لأحكام القرآن، ج21، ص1)
ز. طارق که همان نجم ثاقب است ستارهای در آسمان هفتم است که در آنجا هیچ ستاره دیگری نیست. وقتی ستارگان جایگاههای خود را در آسمان یافتند او نیز هبوط کرد و همراه آنها شد. سپس به جایگاهش در آسمان هفتم برگشت؛ و همان ستاره «زحل» است که طارق [= رونده در شب] است وقتی که نزول میکند و و طارق است وقتی بالا میرود (ابن عباس، الكشف والبيان عن تفسير القرآن (ثعلبی)، ج29، ص206۱۲؛ ابن عباس و حضرت علی و فراء، به نقل از الجامع لأحكام القرآن، ج21، ص1۱۳). مضمون این توضیح که در منابع اهل سنت (قرطبی) یافت شد به نحوی با مفاد حدیث ۳ در منابع شیعی نزدیک است بدون اینکه آن ستاره را «زحل» معرفی کند که در تدبر ۲ ذیل تفسیر انفسی خواهد آمد.
ح. گفته شده که مقصود «ثریا» است [تعبیر ثریا غالبا در خصوص ستارگان موسوم به خوشه پروین (هفت خواهران) به کار میرود] (متشابه القرآن لابن شهر آشوب، ج1، ص37۱۴) که عرب آنها را روی هم «نجم» میخواند (به نقل از مجمع البيان، ج10، ص714۱۵؛ ابن زید به نقل الدر المنثور، ج6، ص33۶۱۶؛ ابن زید و فراء به نقل از الجامع لأحكام القرآن، ج21، ص1۱۷؛ هرچند که این قول ذیل این آیه در معاني القرآن فراء (ج3، ص254) یافت نشد).
ط. ستارهای که درخشش آشکاری دارد (مجاهد، به نقل از الدر المنثور، ج6، ص33۶۱۸).
ی. گفته شده که مقصود «ماه» است چون شبها طلوع میکند (این قول به فراء نسبت داده شده [ر.ک: به نقل از مجمع البيان، ج10، ص714۱۹] ولی در معاني القرآن [ج3، ص254۲۰] چنین چیزی مشاهده نمیشود).
ک. ...
ب. تفسیر انفسی:
۲) «وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ»
میتواند مقصود از آسمان، آسمان روحانی و معنوی باشد، چنانکه شاید از بهترین شواهد برای این کاربرد قرآنی، آیه «أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا في أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَق» (روم/۸) باشد که ثمره تفکر در خویش را فهم برحق بودن آفرینش آسمانها معرفی کرده است. در این صورت، مقصود از «طارق» عبارت است از:
الف. به قرینه کلمه «ثاقب» که در توصیف آن آمده است، آن ستاره [معنوی و ملکوتی]ای است که کسانی که [از ملکوت] استراق سمع میکنند را هدف قرار میدهد (خصیف، به نقل از الدر المنثور، ج6، ص33۶۲۱) و با آن شیاطین [از آسمانهای معنوی] رانده میشوند (ابن عباس و عطاء، به نقل از الجامع لأحكام القرآن، ج21، ص2۲۲؛ الكشف والبيان عن تفسير القرآن (ثعلبی)، ج29، ص205۲۳).
این توضیحات تناسب دارد با این دو دسته آیات شریفه؛ که در یکی کلمه «ثاقب» به جای «نجم» با «شهاب» همراه شده؛ و در دیگری هم کلمه «شهاب» برای همین تعقیب شیاطین آمده است:
الف.۱) «إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِبِ؛ وَ حِفْظاً مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مارِدٍ؛ لا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ؛ دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِب؛ إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِب» (صافات/6-۱۰)
الف.۲) «وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنَّاها لِلنَّاظِرينَ؛ وَ حَفِظْناها مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ رَجيمٍ؛ إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبينٌ» (حجر/۱۶-18)
ب. اگر مراد از آسمان، آسمان روحانی باشد، طارق، آن نفس روحانی مطمئن نورانی کامل است (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج7، ص73۲۴).
چهبسا اشکال شود که در کلمه «طارق» یک نحوه حرکت لحاظ شده است و این با تطبیق آن بر یک نفس به کمالرسیده (که ظهورش در این است که به پایان مقصد رسیده) چگونه قابل جمع است؟
شاید بتوان چنین گفت که اساسا آفرینش انسان به گونهای است که توقفپذیر نیست چون حرکتش الی الله است و وصول الی الله در هیچ موقفی پایان نمیپذیرد و لذا این سیر حتی برای کاملترین انسانها بیتوقف است و موید این معنا هم تشویق ما به صلوات فرستادن بر پیامبر ص و اهل بیتاش است که از خداوند برای ایشان ترفیع درجه درخواست میکنیم؛ و هم تعابیری است از اهل بیت ع که فرمودهاند که اگر ما دائما در حال فزونی نباشیم تمام و نابود خواهیم شد: «لَوْ لَا أَنَّا نُزَادُ، لَأَنْفَدْنَا» (الكافي، ج1، ص253-254)۲۵.
ج. کلمه «طارق» به معنای سالک (رهرو)ای است که طریقی را میپیماید به ویژه که در شب باشد (مفردات ألفاظ القرآن، ص518۲۶) و اگر آسمان را آسمان معنوی و ملکوتی در نظر بگیریم، این آسمان بستر و مسیری است که یک سالک الی الله قرار است بپیماید - چنانکه در برخی از آیات در خصوص آسمان تعبیر «طریق» آمده و به جای هفت آسمان از «سبع طرائق» سخن گفته شده است: «وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرائِقَ وَ ما كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلين» (مومنون/۱۷)- ، آنگاه وجه شب بودنش هم شاید این باشد که اساسا زندگی در دنیا، زندگی در شب [لیلة القدر] است تا انسان به روز [یوم القیامة] برسد.
د. در حدیث ۲، آسمان، امیرالمومنین ع؛ و طارق، فرشتهای که کل وقایع عالم را نزد ائمه میآورد؛ و نجم ثاقب، رسول الله ص معرفی شده بود. اینکه با توجه به برتر بودن رسول الله ص بر همگان از جمله بر حضرت علی ع، چگونه امیرالمومنین ع را آسمان و رسول الله را نجم ثاقب معرفی کرده، محتملات مختلفی دارد از جمله:
د.۱. در بسیاری از کاربردهای قرآنی، تعبیر «السماء» ناظر به سماء دنیاست. اشاره شد که برخی مفسران نجم را به معنای مطلق ستارگان در نظر گرفتهاند. اگر چنین باشد آنگاه سماء پایینتر از نجم میشود و آنگاه شاید وجه شبه این باشد که برای عرف انسانها، حضرت علی ع با همه عظمت و بزرگیاش دسترسیپذیرتر از رسول الله ص است. مقام رسول الله ص، مقامی است که هیچ کفوی در مخلوقات ندارد.
د.۲. در عین اینکه بین شخص رسول الله و شخص حضرت علی ع تفاوتی هست، اما در آیه مباهله حضرت حضرت ع نفس حضرت پیامبر ص معرفی شده است (تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ؛ آل عمران/۶۱) و در احادیث هم این دو (و بلکه کل اهل بیت ع) نور واحدی دانسته شدهاند (مثلا: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَهُ نُوراً مِنْ نُورِي وَ خَلَقَنِي نُوراً مِنْ نُورِهِ وَ كِلَانَا مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ؛ الفضائل (لابن شاذان القمي)، ص۵۴)۲۷. با توجه به نور واحد بودن اهل بیت ع، در برخی احادیث، مقام رسول الله ص را مقام ظاهر (که بر تنزیل جنگید) و امیرالمومنین ع را مقام باطن (که بر تأویل جنگید) معرفی کردهاند؛ و شاید این تطبیق از این باب باشد و هر سه کلمه (سماء و طارق و نجم ثاقب) ظهور یک حقیقت باشد؛ خصوصا که ظهور آیه این است که طارق همان نجم ثاقب است.
د.۳. در نکات ادبی گذشت که از کاربردهای کلمه «طارق»، «ابر» است؛ آنگاه مقایسه، نه بین آسمان و ستاره؛ بلکه بین ابر و ستاره است.
د.۴. ...
تبصره:
شأن نزولی که برای این آیه در منابع اهل سنت آمده تناسب جدیای دارد با اینکه آن نجم ثاقب امیرالمومنین ع باشد که خداوند وی را به حضرت ابوطالب ع مرحمت فرموده است.
ه. اگر آسمانهای هفتگانهای که در قرآن کریم مطرح است، بیشتر با تفسیر انفسی سازگار باشد، که ظهور بسیاری از روایات این است که چنین است) آنگاه حدیث ۳ را نباید همچون برداشتی که در کتب اهل سنت از مضمون آن شده، نه یک تفسیر آفاقی و ناظر به ستاره زحل (تدبر۱.ز)، بلکه تفسیری انفسی دانست.
و. ...
ج. انواع دیگری از معانی برای این آیات
۳) در بحث نکات ادبی اشاره شد که یکی از کاربردهای رایج کلمه «طارق» در زبان عربی، کاربرد آن در خصوص کسی است که شبانه در میزند. این کاربرد در بسیاری از احادیث هم مورد استفاده قرار گرفته است. آیا احتمال دارد یکی از معانی مورد نظر در این آیه، مبتنی بر همین معنا باشد. از باب نمونه حدیثی با این کاربرد تقدیم میشود:
حکایت مراجعه عقیل خدمت امیرالمومنین ع و درخواست عطایی از بیتالمال و اینکه حضرت آهن گداخته را به وی نزدیک کرد معروف است. ادامه واقعه از زبان خود حضرت [با ترجمه زیبای سید جعفر شهیدی] که در آن اشاره میکند به اینکه اشعث بن قیس (منافق معروف) چگونه در خانه حضرت را زد [طارق] تا با رشوهای به هدف خود برسد چنین است:
او را گفتم نوحهگران بر تو بگريند، گريستن مادر به داغ فرزند؛ از آهنى مىنالى كه انسانى به بازيچه آن را گرم ساخته و مرا به آتشى مىكشانى كه خداى جبارش به خشم گداخته؟ تو بنالى از آزار و من ننالم از سوزش- خشم كردگار-.
و شگفتتر از آن اين كه شب هنگام كسى ما را ديدار كرد، و ظرفى سرپوشيده آورد.- درونش حلوايى- سرشته،- با روغن و قند آغشته- چنانش ناخوش داشتم كه گويى آب دهان مار بدان آميخته یا زهر مار بر آن ريخته.
گفتم: صله است يا زكات، يا صدقهای - براى رضاى خداست-، كه گرفتن صدقه بر ما نارواست؟
گفت: نه اين است و نه آن است بلكه ارمغان است.
گفتم: مادر بر تو بگريد! آمدهاى مرا از راه دين خدا بگردانى؟ خرد آشفتهاى، يا ديو گرفته؟ يا به بيهوده سخن ميرانى؟ به خدا، اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمانهاست به من دهند، تا خدا را نافرمانى نمايم و پوست جوى را از مورچهاى به ناروا بربايم، چنين نخواهم كرد. و دنياى شما نزد من خوارتر است از برگى در دهان ملخ كه آن را مىخايد و طعمه خود مىنمايد. على را چه كار با نعمتى كه نپايد و لذتى كه به سر آيد؟ پناه مىبريم به خدا از خفتن عقل و زشتى لغزشها و از او يارى مىخواهيم.
نهجالبلاغه، خطبه۲۲۴؛ ترجمه شهيدى، ص259-260
قال امیرالمومنین ع:
... يَا عَقِيلُ أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِي إِلَى نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ أَ تَئِنُّ مِنَ الْأَذَى وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَى!
وَ أَعْجَبُ مِنْ ذَلِكَ طَارِقٌ طَرَقَنَا بِمَلْفُوفَةٍ فِي وِعَائِهَا وَ مَعْجُونَةٍ شَنِئْتُهَا كَأَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِيقِ حَيَّةٍ أَوْ قَيْئِهَا فَقُلْتُ: أَ صِلَةٌ، أَمْ زَكَاةٌ، أَمْ صَدَقَةٌ فَذَلِكَ مُحَرَّمٌ عَلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ؟
فَقَالَ: لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ؛ وَ لَكِنَّهَا هَدِيَّةٌ.
فَقُلْتُ: هَبِلَتْكَ الْهَبُولُ! أَ عَنْ دِينِ اللَّهِ أَتَيْتَنِي لِتَخْدَعَنِي؟ أَ مُخْتَبِطٌ أَنْتَ؟ أَمْ ذُو جِنَّةٌ؟ أَمْ تَهْجُرُ؟ وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ؛ وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا. مَا لِعَلِيٍّ وَ لِنَعِيمٍ يَفْنَى وَ لَذَّةٍ لَا تَبْقَى؟ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ وَ قُبْحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِينُ.
توجه: توضیحات تکمیلی درباره مقصود از «طارق»، ذیل آیه ۳ خواهد آمد.