📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
تبصره: تعابیر نزدیک به «يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ» قبلا در در ۱۵ آیه قرآن کریم استفاده شده است؛ که ۴ آیه قبلا بحث شد با تعابیر «لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ» (جلسه ۴۰۴ https://yekaye.ir/al-ankaboot-29-7/ و جلسه ۹۱۸ https://yekaye.ir/ale-imran-3-195/) و «كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ» (جلسه ۹۱۶ https://yekaye.ir/ale-imran-3-193/) و «نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ» (جلسه ۹۵۹ https://yekaye.ir/an-nesa-4-31/) و نکاتی ناظر به این تعبیر مطرح شد که دیگر مجدد تکرار نمیکنیم.
۱) «ذَلِكَ أَمْرُ الله أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ»
اینکه مرجع ضمیر «ذلک» چه باشد، گزینههای متعددی متصور است؛ که متناسب با هریک، معنای «أمر الله» میتواند متفاوت باشد، که بر اساس قاعده امکان استفاده از یک لفظ در چند معنا همگی آنها میتواند مد نظر باشد.
الف. نظر اغلب مفسران این است که مقصود از آن، همین احکامی است که در آیات قبل (درباره نحوه و مدت عده زنان مطلقه و نحوه طلاق دادن و ...) بیان شد (مثلا: مجمع البيان، ج10، ص46۱۱؛ الميزان، ج19، ص31۶۲)، که در این صورت میخواهد بگوید:
الف.۱. در مسائل خانوادگى، دستورات الهى را ساده ننگريم (تفسير نور، ج10، ص109)؛ چرا که اینها بقدری اهمیت داشته است که خداوند آنها را فروفرستاده است.
الف.۲. ...
اما اگر توجه کنیم که کلمه «أمر» آن هم به نحوی که به خدا منسوب میشد، سه بار در آیات قبل آمد، این احتمال تقویت میشود که «أمر» در اینجا نسبتی با آنها برقرار کند. ذیل آیه قبل، در تدبر ۹ بین خود آن سه مورد ارتباطی برقرار کردیم؛ اکنون این مورد چهارم را هم با تکتک آنها و هم با هریک از آنها میتوان مرتبط دانست: که از باب نمونه برخی از معانیای که علاوه بر معنای فوق برای این آیه متصور است تقدیم میشود:
ب. امری است که در آیه اول با تعبیر «لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً» گذشت؛ که واضحترین معنای آن در آنجا (چنانکه در تدبر۱ جلسه۱۱۷۶ https://yekaye.ir/at-talaq-65-01/) بیان شد یعنی: چهبسا خداوند با این توصیهها میخواهد کار خاصی رقم بزند و این خانواده رو به زوال را دوباره احیا کند. در این صورت، مقصود از «أمره» در این آیه این میشود که:
ب.۱. این که خداوند می خواهد کار خاصی را رقم بزند که این خانواده دوباره احیا شود، وضعیت و امری است که از جانب خداوند بر زوجین نازل میشود که این پیوند را برمیگرداند؛مثلا بدین طریق که آنان را دوباره به هم علاقمند میکند یا ... .
ب.۲. ...
ج. امری است که در آیه سوم با تعبیر «إِنَّ اللهَ بَالِغُ أَمْرِهِ» گذشت؛ که در تدبر۱۴ ذیل آیه مذکور (یعنی جلسه۱۱۷۸ https://yekaye.ir/at-talaq-65-03/) احتمالات متعددی برایش مطرح شد؛ که متناسب با هریک، اینجا نیز یک معنا پیدا میکند که از باب نمونه برخی اشاره میشود:
ج.۱. «امره» ظهور اراده تکوینی خداوند است که همیشه به سرانجام خویش خواهد رسید؛ و اینجا میفرماید: چنین ارادهای نازل شده از جانب خدا بر شماست.
ج.۲. «امره» دستورات تشریعی خداوند باشد که اینجا میفرماید این دستورات همگی از جانب خداوند و برای رشد یافتن شما فروفرستاده شده است.
ج.۳. ...
د. امری است که در آیه چهارم با تعبیر «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْراً» بیان شد؛ که در تدبر ۶ ذیل آیه مذکور (یعنی جلسه۱۱۷9 https://yekaye.ir/at-talaq-65-04/) احتمالات متعددی برایش مطرح شد؛ که متناسب با هریک، اینجا نیز یک معنا پیدا میکند که از باب نمونه برخی اشاره میشود:
د.۱. مقصود از «أمره»، امور تکوینیای باشد که خداوند از آنها مقدارتی را برای وی پیش میآورد که ادامه کار وی در سهولت قرار گیرد. اکنون میگوید این گونه شدن این امور، بر اساس نزول آنها از جانب خداوند بوده است
د.۲. مقصود از «أمره»، وضعیت درونی افراد باشد که بخاطر تقوا آن را خدا تحمل سختیها را بر ایشان آسان میکرد؛ حالا میفرماید: اینکه وضعیت درونی آنها این گونه شد مطلبی بود که خداوند بر آنها نازل کرد.
د.۳. مقصود از «أمره»، اموری است که در پیش روی وی رخ خواهد داد که بنبستهای پیش روی او را برطرف میکند و حالا میفرماید این امور که برطرفکننده موانع هستند از جانب خداوند نازل شده است.
د.۴. ...
۲) «وَمَنْ يَتَّقِ الله يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ»
میفرماید: «و کسی که تقوای الهی در پیش گیرد خداوند سیئات و بدیهایش را از او بزداید». این به نحو غیرمستقیم نشان میدهد که از شخصی که مدار تقوا در پیش گرفته نیز ممکن است سیئات و بدیهایی سر بزند.
نکته انسانشناسی
انسان اختیار دارد و قبول اختیار، یعنی این گونه نیست که حتما مسیرهای قطعی و از تعیینشدهای را در عالم طی کند، بلکه به معنای این است که امکان این را دارد که کار ناشایستی مرتکب شود. در این فضا مساله تقوا پیش میآید: متقی کسی است که میکوشد خودش را در مسیر درست نگهدارد. اما این بدان معنا نیست که حال که متقی است، لزوما در مسیر درست بماند؛ بلکه این آیه تذکر میدهد که حتی فردی که بنای خود را بر این گذاشته که از مسیر خدا خارج نشد، نهتنها صدور گناه و بدی از وی محتمل است، بلکه عملا این امر از او سرمیزند؛ ولی این گونه نباشد که بخاطر دیدن بدیای از او، سریع او را طرد کنید و بیتقوا بخوانید؛ بلکه اگر واقعا وی قصدش ادامه دادن مسیر تقوا باشد خداوند این گونه لغزشهای گاه و بیگاه را از وی میزداید.
نکته اخلاقی
میدانیم عموم مردمانی که با آنها سر و کار دارند معصوم نیستند. (طبق باور شیعه اکنون فقط یک معصوم [= امام زمان ع] یا حداکثر دو معصوم [حضرت خضر در صورتی که پیامبر باشد] روی کره زمین زندگی میکنند؛ یعنی کمتر از یک میلیاردم انسانها؛ پس بیش از ۹۹/۹۹ درصد افرادی که با آنها مواجه میشویم غیرمعصومند). وقتی در مورد خودمان میدانیم که معصوم نیستیم، اگر بدیای از ما سر بزند انتظار داریم افراد نادیده بگیرند و از آن درگذرند. با این حال، از مردم، بهویژه از اهل تقوی، گویی انتظار عصمت داریم؛ یعنی اگر بدیای از آنها سر بزند غالبا برایمان غیرقابل تحمل است و بشدت از افرادی که مرتکب بدی شدهاند ناراحت میشویم و برآنان خرده میگیریم و فتوا به بد بودن آنان میدهیم. چرا همان طور که نسبت به خودمان انتظار داریم بدیهایمان را به رخمان نکشند و آنها را نادیده بگیرند، نسبت به دیگران این گونه نیستیم؟
تبصره:
نکته فوق منافاتی با بحث نهی از منکر ندارد. اینکه اگر منکر علنیای دیدیم وظیفه داریم بکوشیم که فاعلش از انجامش برگردد غیر از این است که فاعلش را بخاطر انجام آن کار آدم بدی محسوب کنیم. آیا اگر خودمان – که غالبا می کوشیم آدم بدی نباشیم- کار بدی انجام دهیم دیگر کلّاً آدم بدی هستیم؟ آیا این آیه نمیخواهد بفرماید که حتی از اهل تقوا هم امکان دارد گاه گناهی سر بزند و از این رو، با دیدن بدیای از یک نفر، سریع وی را به بیتقوایی متهم نکنید؟!
۳) «وَمَنْ يَتَّقِ الله يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ»
چگونه تقواپیشه کردن موجب زدودن و نابودی بدیها میشود؟
الف. از باب آیه «إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ» (هود/۱۱۴). یعنی از آنجا که به فرموده این آیه، خوبیها بدیها را از بین میبرد، پس تقواپیشگی هم بدیها را از شخص میزداید (تفسير الصافي، ج5، ص190۳) و این مضمون با تعابیر دیگری هم در قرآن کریم آمده است مانند: «وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ» (رعد/22؛ قصص/54)
ب. چون خداوند نه با عدل خویش، که با فضل خویش با انسانها برخورد میکند؛ و همان طور که اقتضای فضلش این بوده که پاداش کارهای نیکوکاران را، نه بر اساس متوسط و میانگین عمل آنها، بلکه متناسب با بهترین عملی که انجام دادهاند بدهد، که فرمود: «لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (توبه/۱۲۱) «وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ؛ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (نحل/۹۶-97)؛ و بلکه باز از فضل خودش بر آنان بیفزاید: «لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ يَزيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِساب» (نور/۳۸)؛ به همین ترتیب، از بدیهای کسانی که تقوا پیشه میکنند درمیگذرد، چنانکه در جای دیگر فرمود: «أُولئِكَ الَّذينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ في أَصْحابِ الْجَنَّةِ» (احقاف/16).
ج. متقی بودن یعنی خود را در صراط مستقیم نگه داشتن؛ و کسی که بنا دارد همواره در مسیر اصلی حرکت کند و خود را در این مسیر نگه دارد، اگرچه گاه زمین بخورد و بایستد، یا چند قدمی از مسیر بیرون برود، اما بخاطر عزمش بر بودن در صراط مستقیم بالاخره به مقصد میرسد؛ از این روست که آن بدیهایی که باعث توقف یا خروج گاه و بیگاه وی از مسیر میشد اثرش با این بازگشت به مسیر خنثی میشود.
د. ...
۴) «وَمَنْ يَتَّقِ الله يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا»
این آیه درباره یکی از آثار تقوا که «تکفیر سیئات» است سخن میگوید. اگر از زاویه معنای لغوی نگاه کنیم مقصود از «تکفیر سیئات» پوشاندن آن توسط مغفرت الهی است (الميزان، ج19، ص31۶)؛ و در حقیقت، این پوشاندن مراتبی دارد که از اینکه آثارش دامنگیر شخص نشود تا اینکه اساسا نیست و نابود شود و چیزی در پروندهاش نماند شامل میشود و چهبسا شامل حالاتی که بدی به خوبی تبدیل شود هم باشد؛ چنانکه در جای دیگر فرمود: «إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً» (فرقان/70)
«تکفیر سیئه» که برای کارهای بد رخ میدهد نقطه مقابل «حبط عمل» است که برای کارهای خوب رخ میدهد. این دو مطلب، در کنار مطلب بسیار مهم «ثبت اعمال» سه ضلع اصلی نظام معرفتی انسان مومن درباره نقش و جایگاه عمل است. مساله ثبت اعمال به وی گوشزد میکند که عمل تو در تعیین سرنوشت تو نقشی اساسی دارد و هر کاری که در دنیا انجام دهی گم نمیشود؛ بلکه آخرت تو (یعنی نهایت سرنوشت تو) با همین کارهای خودت رقم میخورد. در کنار آن، «تکفیر سیئات» و «حبط اعمال» وی را در یک خوف و رجای سازنده در قبال اعمال خویش قرار میدهد؛ یعنی این گونه نیست که اگر عمل خوب یا بدی انجام دهد دیگر تمام شد: اگر کار خوبی کردی حتما به ثواب میرسی و اگر کار بدی کردی حتما مجازات میشوی. بلکه به وی تذکر میدهد که با اینکه عملی را که انجام دادی در نامه سرنوشت تو ثبت گردید، اما همواره امکان تغییر دارد: اگر کار خوبی کردهای مواظب باش آن را حبط و نابود نکنی، و اگر کار بدی کردهای بدان که راهی برای تکفیر و زدودن آن از پرونده سرنوشتت وجود دارد.
قبلا اشاره شد که درباره «حبط عمل در قرآن» ۱۶ آیه به صورت صریح در قرآن کریم آمده است که به تفصیل در جلسه ۱۰۶۷ https://yekaye.ir/al-hujurat-49-02/ بحث و بر اساس سبب آن، دستهبندی شد و همانجا اشاره شد که بحث حبط عمل در قرآن به این ۱۶ آیه منحصر نمیشود بلکه در آیات دیگری نیز همین مضمون با تعابیر دیگر (همانند ابطال عمل، رد بر اعقاب و ...) مورد توجه قرار گرفته است. مناسبت دارد اکنون درباره تکفیر سیئات چنین بررسیای انجام شود.
تکفیر سیئات در قرآن
تعبیر «تکفیر سیئات» ۱۴ بار به صورت صریح در قرآن کریم به کار رفته است. در بحث حبط عمل مساله به گونهای بود که میشد علل آن را در گام اول در دو دسته اعتقادی (۱۱ آیه ناظر به کفر ورزیدن و عدم ایمان، نفاق، شرک، تکذیب آیات الهی و قیامت) و گرایشی (۴ آیه ناظر به دنیاطلبی، دلدادگی به غیرمسلمانان و تولای غیرمؤمنان، ناخشنودی از آنچه خدا نازل کرده و بدان رضایت داده)، قرار داد، و فقط یک آیه بود که مستقیما به یک عمل (صدای خود را بالای صدای پیامبر بلند کردن) برای حبط عمل اشاره کرده بود؛ و موارد دیگر، آن عمل ذیل ویا در امتدادِ آن بعد اعتقادی یا گرایشی مطرح شده بود. اما به نظر میرسد وقتی سراغ تکفیر سیئات میرویم مساله اندکی متفاوت میشود: گویی در همه موارد اصل ایمان و یک نحوه پایبندی به این ایمان شرط تکفیر سیئات است؛ یعنی:
الف. ايمان
اگرچه دو آیه هست که ظهور اولیهاش این است که صرف وجود ايمان برای تکفیر سئات کفایت میکند
(۱) رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادي لِلْإيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ (آل عمران/193)
(۲) لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ يُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ كانَ ذلِكَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزاً عَظيماً (فتح/5)
اما وقتی آیات قبل و بعد اینها را نگاه کنیم میبینیم صرف ایمان نبوده است؛ در آیه اول، وقتی خدا میخواهد از استجابت دعای آنها سخن بگوید، علاوه بر ایمانی که خود آنها مطرح کرده بودند هجرت از دیار و تحمل آزار در راه خدا و کشتن و کشته شدن در راه خدا را هم ضمیمه میکند و آنگاه تصریح میکند که تکفیر سیئات میکنیم:
(۳) فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لا أُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذينَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أُوذُوا في سَبيلي وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ (آل عمران/195)
و در آیه دوم هم بحث درباره مومنانی است که بخاطر پایمردیشان در دین، مورد عنایات خداوند در دنیا قرار گرفتند: «هُوَ الَّذي أَنْزَلَ السَّكينَةَ في قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِمْ...» (فتح/۲) و آنگاه وارد بهشت شدند و تکفیر سیئات برایشان رخ داد.
ب. ايمان + يک نحوه عمل
آیات دیگر آیاتی است که ایمان را کنار یک نحوه عمل قرار داده است؛ همانند:
ب.۱) ایمان و تقوا
(۴) وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَكَفَّرْنا عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعيمِ (مائده/ 65)
(۵) يا آیها الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ (انفال/29)
(۶) وَ الَّذي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (33) لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنينَ (34) لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذي عَمِلُوا وَ يَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذي كانُوا يَعْمَلُونَ (زمر/35)
ب.۲) ایمان و عمل صالح
(۷) وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذي كانُوا يَعْمَلُونَ (عنکبوت/7)
(۸) وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ (محمد/2)
(۹) يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ (تغابن/9)
ب.۳) ایمان و توبه نصوح
(۱۰) يا آیها الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يَوْمَ لا يُخْزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْديهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ (تحریم/8)
ب.۳) ایمان و اقامه نماز و دادن زکات و گرامیداشت پیامبران و دادن قرضالحسنه
(۱۱) وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ بَني إِسْرائيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقيباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلي وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ (مائده/12)
ج. عمل
و آیات دیگری هم هست که اگرچه ظاهرش این است که فقط یک نحوه عمل را مبنای تکفیر سیئات قرار داده است:
ج.۱) تقوا
(۱۲) ذلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً (طلاق/5)
ج.۲) اجتناب از گناهان کبیره
(۱۳) إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريماً (نساء/31)
ج.۳) صدقه دادن (بهویژه مخفیانه)
(۱۴) إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ (بقره/271)
اما در همگی آنها مخاطبانی را مورد خطاب قرار داده است که چند آیه قبل با تعبیر «يا آیها الَّذينَ آمَنُوا» از آنها یاد کرده است. در واقع قدر متیقن آنچه مایه تکفیر سیئات میشود بعد اعتقادی، یعنی برخورداری از ایمان است؛ یعنی اساسا بدیها و گناهان کسی مورد تکفیر و نابودی قرار میگیرد که واقعا مومن باشد؛ و کسی که واقعا مومن است اهل تقوا و اعمال صالح هم هست؛ و چنین کسی است که در معرضیت تکفیر سیئات قرار میگیرد. در این میان آنچه توجه خاصی طلب میکند اعمالی است که اقتضای خاص دارد؛ یعنی اموری همچون تقوا و عملوا الصالحات و اجتناب کبائر، در واقع دعوت به رعایت کلیت احکام دین است؛ اما برخی اعمال خاص برای انسان مومن به طور خاص منجر به تکفیر سیئات میشود که عبارتند از: (۱) توبه، (۲) صدقه مخفیانه، (۳) هجرت و جهاد (= هجرت از دیار و تحمل آزار در راه خدا و کشتن و کشته شدن در راه خدا)
ضمنا در میان تمام عوامل فوق، فقط در مورد «توبه» بود که اینکه تکفیر سیئات رخ دهد با تعبیر «عسی ربکم» آمد؛ شاید از این جهت که در توبه همیشه انسان باید یک حالت خوفی هم داشته باشد که مبادا توبه من قبول نشود!
تبصره: اشارهای به ساير موارد تکفير سيئات در آيات قرآن کريم
تحلیل فوق صرفا بر اساس مواردی بود که در قرآن کریم مستقیما از تعبیر »تکفیر سیئات» استفاده شد؛ وگرنه موارد فراوان دیگری هم هست که بر وقوع تکفیر سیئات دلالت دارد؛ اما از کلیدواژههای دیگری استفاده شده است، مانند:
الف) درو کردن سيئه با حسنه
وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى لِلذَّاكِرينَ (هود/114)
وَ الَّذينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ (رعد/22)
أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (قصص/54)
ب) تبديل سيئه و سوء به حسنه
إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً» (فرقان/70)
إِلاَّ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَحيمٌ (نمل/11)
ج) تجاوز از سيئات
إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا ... أُولئِكَ الَّذينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ في أَصْحابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذي كانُوا يُوعَدُونَ (احقاف/12-16)
د) دفع سيئه با حسنه
ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَصِفُونَ (مومنون/96)
ه) ...
که اگر همه آنها احصا شود علی القاعده تبیین پیچیدهتر و دقیقتری در اختیار قرار خواهد گرفت.
تبصره۱:
در فهرست فوق شاید مناسب بود تعبیر «غفران ذنوب» هم اضافه میشد؛ اما حقیقت این است که در آیات «فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا» (آل عمران/193) و «وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ» (انفال/29) تکفیر سیئات بر غفران ذنوب عطف شده و این به نحوی دلالت دارد که اینها دو امر متفاوتند و دست کم دو حیثیت متفاوت دارند.
تبصره۲:
با کنار هم گذاشتن برخی آیات فوق، میتوان به نتایج جالب جدیدی رسید؛ که از باب نمونه دو مورد که با مقایسه بین آیه محل بحث از سوره طلاق و یکی از آیات فوق به دست آمده، تقدیم میشود. لازم به ذکر است که مقایسههای جالب دیگری هم به همین منوال بین مواردی از آیات فوق (نه بین آنها و آیه محل بحث) میشود مطرح کرد، که چون ناظر به این آیه نیست فعلا نمی پردازیم و ان شاء الله ذیل آیات مربوطه اشاره شود.۴ صرفا اشاره میکنیم که مثلا از مقایسه آیات ۷ و ۸ و ۹ (که در همگی علت «ایمان و عمل صالح» معرفی شده و وقوع «تکفیر سیئات» به عنوان یکی از معلولها شمرده شده، میتوان نتیجه گرفت که «لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذي كانُوا يَعْمَلُونَ» و «اصلح بالهم» و « يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً» چهبسا یک حقیقت واحد دارند.
۵) «وَمَنْ يَتَّقِ الله يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا»
در تدبر ۴ دیدیم آیهای هست که مضمونش به این آیه نزدیک است که میفرماید: «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيماً» (نساء/31). برخی با مقایسه این دو آیه نتیجه گرفتهاند: نسبتی که در آیه سوره نساء بین «اجتناب از گناهان کبیره» و «بخشیده شدن سیئات» برقرار کرده، نشان میدهد که مراد از «سیئات» گناهان صغیره است. اگر «سیئات» گناهان صغیره باشد پس در آیه محل بحث هم تقوا به معنای اجتناب از گناهان کبیره خواهد بود؛ سپس با توجه به اینکه آیات ناظر به تقوا در خصوص مسائل مربوط به عده و طلاق و ... بود نتیجه میشود تخلف از اینها در منطق قرآن جزء گناهان کبیره به حساب میآید (الميزان، ج19، ص31۶-۳۱۷۵).
البته شاید بتوان اشکال کرد که حتی اگر «وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا» همان «وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيماً» باشد، باز منطقا استدلال فوق منتج نیست. یعنی از اینکه هم تقوا و هم اجتناب از کبائر منجر به تکفیر سیئات میشود نمیتوان نتیجه گرفت این دو یک چیزند: بلکه صدق این دو گزاره شرطی (اگر تقوا پیشه کنید سیئات شما تکفیر میشود؛ اگر از کبائر اجتناب کنید سیئات شما تکفیر میشود)، در گروی این نیست که مقدم در آنها برابر باشد؛ بلکه ممکن است رابطه آن دو مقدم عام و خاص مطلق باشد (یعنی تقوا اجتناب از مطلق معاصی باشد؛ که اعم از اجتناب از کبائر است)؛ که در نتیجه استنتاج ایشان نادرست میشود (زیرا تقوا منحصر به اجتناب از کبائر نخواهد بود)؛ و حتی اگر نسبت آن دو مقدم، عام و خاص من وجه یا حتی متباین باشد باز ممکن است که هر دو گزاره شرطی درست باشد (چنانکه گاه دو علت مختلف میتواند معلولی شبیه به هم تولید کند و تلازم ندارد خود آن دو علت یکی باشد. مثلا آیا از دو جمله صادق «اگر خورشید بتابد اتاق گرم میشود» و «اگر بخاری روشن باشد اتاق گرم میشود» میتوان نتیجه گرفت که خورشید همان بخاری است؟) و در این صورت چهبسا «دخول در مدخلی کریم» امری متفاوت [نه لزوما متضاد یا متباین کامل] با «بزرگ شدن اجر» باشد.
با این وصف و با توجه به اینکه میدانیم رابطه این دو تباین نیست، (یعنی قطعا اجتناب از گناهان کبیره مصداقی از تقواپیشگی است) شاید بتوان نتایج دیگری هم از این آیه گرفت؛ مثلا:
الف. همان طور که اجتناب از کبائر، موجب زدودن صغایر میشود، تقوا پیشه کردن (یعنی اینکه کسی بنایش بر این باشد که در مسیر خدا بماند و گناه [اعم از صغیره یا کبیره] مرتکب نشود) موجب میشود که اگر احیانا یکبار به گناهی (اعم از صغیره یا کبیره) مبتلا شد خداوند آن گناه را از وی بزداید. آن وقت تفاوت این دو آیه این است که در اولی دو طرف مطلب ناظر به عمل است: یعنی اگر کسی در مرحله عمل گناهان کبیره نکند خدا گناهان صغیره او را میبخشد؛ اما در دومی یکی ناظر به ملکه نفسانی و دیگری ناظر به عمل است؛ یعنی اگر کسی بکوشد ملکه نفسانی تقوا را در خویش ایجاد کند اگر بعدش به بدی و گناهی (صغیره یا کبیره) مبتلا شد خداوند آن گناه او را میبخشد.
ب. رابطه عام و خاص مطلق باشد به همان صورت فوق (تقوا > اجتناب از کبائر)، و هر دو ناظر به مقام عمل باشند؛ آنگاه یعنی اگر فقط از کبائر اجتناب کنید هم گناهان صغیره شما بخشیده میشود و هم به ورودیای کریمانه وارد خواهید شد؛ اما اگر هم از کبائر و هم از صغائر اجتناب کنید، آنگاه نهتنها سایر بدیهایتان (مثلا کارهای اشتباهی که موجب بدنامی شما شده ولو گناه نیست) از شما زدوده میشود، بلکه پاداشتان هم بزرگ خواهد شد.
ج. ...
۶) «وَمَنْ يَتَّقِ الله يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا»
در این آیه ثمره تقوا را علاوه بر تکفیر سیئات، عظیم کردن اجر هم معرفی کرد. مقصود از عظیم کردن اجر چیست؟
الف. اینکه انسان پاداشهای خود را متناسب با بهترین کارهایی که کرده (نه بر اساس میانگین آنها) دریافت کند، به قرینه آیه «أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ... لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذي عَمِلُوا وَ يَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذي كانُوا يَعْمَلُونَ (زمر/33-35) چرا که در هر دو آیه عامل تقوا منجر به تکفیر سیئات و امر دومی شده؛ پس این امر دوم با هم برابر است.
ب. وارد بهشت نعیم شدن به قرینه آیه «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَكَفَّرْنا عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعيمِ» (مائده/ 65) با استدلالی شبیه استدلال بند الف.
ج. اینکه انسان فرقانی پیدا کند که حق را از باطل تشخیص دهد و لذا علاوه بر اینکه گناهان قبلیاش تکفیر شد در مسیر مغفرت الهی قرار گیرد که گناهان بعدشاش را هم ببخشد؛به قرینه آیه «يا آیها الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ» (انفال/29) با استدلالی شبیه استدلال بند الف.
د. اگر تقوا را همان اجتناب از گناهان کبیره بدانیم، آنگاه این بزرگ شدن اجر همان ورود به ورودیای کریمانه است، به قرینه آیه: «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريماً» (نساء/31) با استدلالی شبیه استدلال بند الف.
ه. ...
۷) «ذَلِكَ أَمْرُ الله أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَمَنْ يَتَّقِ الله يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا»
چه ارتباطی بین فراز اول این آیه (ذَلِكَ أَمْرُ الله أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ) و فراز دومش (مَنْ يَتَّقِ الله...) هست که هر دو در یک آیه قرار گرفته است؟
الف. فراز اول میفرماید آن احکامی که درباره طلاق و عده و ... بیان شد حکم خداوند است که بر شما نازل شده است، و فراز دوم میفرماید پیروی از همین اوامر مصداق تقوای الهی است و آن ثمرات (تکفیر سیئات و اعظام اجر) را دارد (الميزان، ج19، ص31۶۶).
ب. ...
۸) «وَمَنْ يَتَّقِ الله ... يُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا»
از آثار تقوا این است که اجر و پاداش کارهای خوب انسان هم زیاد میشود.
۹) «يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً»
این آیه با آوردن عبارت «يُعْظِمْ لَهُ أَجْراً» علاوه بر «يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ» چه میخواهد بگوید؟
الف. مقدمه دريافت اجر، پاك شدن از گناه است (تفسير نور، ج10، ص109).
ب. تقوا، هم گذشتهها را جبران مىكند، هم آينده را تأمين مىنمايد (تفسير نور، ج10، ص109).
ج. ...