سوره الطلاق - آیه 12

۱۱۸۷) سوره طلاق (۶۵) آیه ۱۲ الله الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ الله عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَأَنَّ الله قَدْ أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا ۲ رمضان المبارک ۱۴۴۷
۱۴۰۴/۱۲/۰۱

خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید، و از زمین هم مانند آنها را، امر بین آنها تنزل می‌یابد، تا بدانید که براستی خداوند بر هر چیزی تواناست و همانا خداوند دربرگرفته است همه چيز را از حیث علم.

الله

درباره کلمه «الله» و ماده‌های مرتبط با آن (وله» یا «أله» یا «لاه») قبلا اشاره شد که بسیار اختلاف است:

برخی آن را «اسم خاص» (عَلَم) دانسته‌اند که اساساً از ماده خاصی مشتق نشده است.

اما اغلب (مثلا راغب و ابن فارس) آن را مشتق از «أله» به معنای «عبادت» می‌دانند؛ برخی همچون مرحوم مصطفوی با توجه به قرینه کاربرد آن در زبان عبری نیز بر این موضع اصرار فراوان دارند و البته مفهوم تحیر و واله بودن را هم به نحوی در این کلمه لحاظ می‌کنند. در همین راستا سیبویه مطلب را چنین توضیح داده که «الله» همان «إله» بوده که «الـ» معرفه بر آن وارد شده و به صورت «الإله» درآمده و سپس حرکت همزه به لام منتقل شده و همزه حذف شده و به صورت «أَلِلَاه» درآمده، سپس لام اول ساکن شده و در لام بعد ادغام شده و سپس از باب تعظیم و بزرگداشت خداوند به صورت مُفَخّم (تفخیم شده) ادا می‌شود.

ماده «ءله» در اصل به معنای تعبد و عبادت است، و «إلـٰه» را به معنای معبود دانسته‌اند که «آلهة» جمعِ آن است. در واقع «إلـٰه» مصدر بوده است «ألِهَ، یألَهُ، إلـٰه»، هر چند برخی بر این باورند که این کلمه از کلماتی است که بر وزن «فِعال» و به معنای «مفعول» است (شبیه «کتاب» که به معنای «مکتوب» است). در تفاوت بین «إله» و «معبود» مرحوم مصطفوی بر این باور است که در ماده «عبد» مفهوم خضوع نهفته است، اما در ماده «أله» مفهوم تحیر و سرگشتگی نهفته است اما از نظر ابن‌فارس، مفهوم تحیر، نه به ماده «أله»، بلکه به ماده «وله» مربوط می‌شود، و شاید بر همین اساس است که امثال عسکری در تفاوت این دو گفته‌اند که «معبود» کلمه عامی است که شامل هرکسی که مورد پرستش قرار بگیرد به کار می‌رود؛ اما «إله» آن معبودی است که واقعا سزاوار پرستیدن باشد و به همین جهت است که خداوند بارها فرموده «لا إله الا الله»؛ و بر همین اساس، نظر راغب این است که با توجه به اینکه تنها الله شایسته پرستش است، اقتضای معرفتی این کلمه آن است که جمع بسته نشود؛ اما عرب چون مشرک بود و به تعدد معبودها باور داشت آن را به صورت «آلهه» جمع بسته است. «إلاهة» نیز مصدر و به معنای «عبادة» است و در یکی از قرائات، آیه «وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ: تو خدایانت را رها کند» ‏(أعراف/۱۲۷)‌به صورت «وَ يَذَرَكَ وَ آلِاهَتَكَ‏» قرائت شده که به این معناست که «تو و عبادت کردن تو را رها کند».

راغب این دیدگاه را هم مطرح کرده‌ که ممکن است اصل این کلمه از ماده «أله» ‌به معنای متحیر شدن باشد و آنگاه خداوند بدین جهت الله نامیده شده که همگان در شناخت ذات و صفات او حیران و سرگردانند؛ هرچند ابن فارس تذکر داده‌ که «أله» ‌به معنای تحیر، در اصل همان «وله» بوده که واوش به همزه تبدیل شده است؛ و ماده «وله» در اصل به معنای اضطراب و بی‌قراری است. همچنین راغب نقل می‌کند که برخی گفته‌اند که اصل این کلمه «وَلّاه» [صیغه مبالغه از ماده «وله»] بوده که واوش به همزه تبدیل شده و از این باب خداوند «ولّاه» است که همه موجودات عالم واله و شیدای اویند، خواه به اختیار خود (مانند برخی از اولیاء الله)‌و یا به نحو طبیعی و در متن خلقت خویش؛ و چه بسا آیه شریفه «وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» (إسراء/۴۴) به همین مضمون دلالت داشته باشد.

همچنین نقل شده که برخی گفته‌اند اصل آن از ماده «لاه» است که این را دو گونه توضیح داده‌اند. برخی گفته‌اند «لاه» اساساً اسم خداوند است که «الـ» بر سر آن وارد شده و به صورت «الله» درآمده، و برخی گفته‌اند از فعل «لاه يلوه لياه» بوده که به معنای در پرده بودن (احتجب) و دور از دسترس قرار داشتن است و مقصود همان است که در آیه شریفه «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ» (أنعام/۱۰۳) بدان اشاره شده است.

جلسه ۱ https://yekaye.ir/fatehat-alketab-1-1/ و جلسه ۸۲۴ https://yekaye.ir/ya-seen-36-74/

خَلَقَ

قبلا بیان شد که کلمه «خَلق» مصدری است (= آفرینش) که در بسیاری از موارد در معنای مفعولی به کار می‌رود (= مخلوق، آفریده شده). اهل لغت معتقدند اصل این ماده دلالت بر «تقدیر» (تعیین اندازه) داشته است، چنانکه «خُلق» (به معنای خوی و خصلت و اخلاقیات شخصی) را هم از این جهت «خلق» نامیده‌اند که بیانگر ویژگی‌هایی است که در صاحب آن معین و مقدر شده است و برخی گفته‌اند کلمه «خلق» به نحو خاص به معنای «ایجاد کردن بر اساس یک کیفیت [و محاسبه] خاص» می‌باشد که هم در مورد ایجاد بی‌سابقه، و هم ایجاد چیزی از چیز دیگر به کار می‌رود...

جلسه ۸۲۹ http://yekaye.ir/ya-seen-36-79/

سَمَـٰوَ ٰتٍ

درباره ماده «سمو» قبلا بیان شد که این ماده دلالت دارد بر علو، و بر رفعت چیزی و شاخص و کاملا آشکار بودنش و علو آن نسبت بدانچه تحت آن است. از آنجا که «سماءِ» هر چیزی، به بالای آن گفته می‌شود برخی معتقدند که اصل ماده «سمو» هر آن چیزی است که رفعتی یافته و فوق چیز دیگر و محیط بر آن باشد؛ و از آنجا که در زبانهای آرامی و عبری و سریانی کلمه «شماء» به همین معنای «سماء» به کار رفته اجتمال دارد که این لفظ با همین معنا از آن زبانهای به زبان عربی وارد شده باشد.

در هر صورت به همین مناسبت فوقیت در معنای این ماده، کلمه «سماء» هم بر ابر (و حتی باران) اطلاق می‌شود (يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً؛ هود/۵۲؛ نوح/۱۱) و هم بر سقف خانه؛ چنانکه در مقابل برای آسمان هم تعبیر سقف شده است (وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً؛ انبیاء/۳۲) و برای پشت اسب (روی اسب) نیز از «سماء الفرس» استفاده می‌شود و حتی به گیاهان نیز «سماء» می‌گویند.

البته رایج‌ترین معنای آن همان آسمان است؛ و گفته شده که هر چیزی در مقایسه با آنچه پایین‌تر از آن است «سماء» و در مقایسه با آنچه فوق آن است «أرض» است و آیه «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ»‏ (طلاق/۱۲) را نیز بر همین حمل کرده‌اند. راغب بر این باور است که «سماء» در معنای باران به صورت مذکر می‌آید [البته فیومی دقیقا نظر خلاف این را دارد] و جمع آن به صورت «أَسْمِيَة» است؛ اما «سماء» در مقابل «أرض» هم به معنای مفرد (فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ؛ دخان/۲۹) و هم به معنای جمع (ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَ‏؛ بقرة/۲۹) به کار می‌رود ولو با ادات جمع هم جمع بسته می‌شود: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ» (اسراء/۴۴)؛ و این «سماء» مونث است: «وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ» (ذاریات/۴۷) «وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْميزانَ» (الرحمن/۷) «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ»‏ (انشقاق/۱) «إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ»‏ (انفطار/۱)؛ هرچند گاه «مذکر» هم می‌آید: «السَّماءُ مُنْفَطِرٌ بِهِ» (نازعات/۷۹) هرچند ازهری بر این باور است که «سماء» در مقابل «أرض» همواره مونث است و اگر آن را به عنوان سقف لحاظ کنند (در همین آیه اخیر) به صورت مذکر به کار می‌برند.

کلمه «سماء» به کلماتی مانند «رفعت» و «ارتفاع»، «علو» «صعود» «رقی» و «فوق» نزدیک است؛ در تفاوت اینها گفته‌اند:

«رفعت» (ماده «رفع») نقطه مقابل «خفض» است و مستلزم زایل شدن از جایگاه پایینی است که قبلا در آنجا بوده است؛

«علو» وقتی است که فی نفسه و به خود شیء‌نگاه شود صرف نظر از مادون آن و یا جابجا شدنش و در آن یک معنای قهر و اقتدار نهفته است؛

«صعود» ناظر به جابجایی مکانی و مختص مکان است؛

«رقی»‌ صعودی است که تدریجی انجام شود؛

«فوق» هم ظرف مکان و نقطه مقابل «تحت» و صرفا ناظر به وصف شیء‌در مقایسه است؛‌نه وصفی برای خود شیء.

برخی از اهل لغت «اسم» را هم برگرفته از ماده «سمو» که به معنای علو و رفعت و بالاتر بودن است می‌دانند؛ «اسم» هر چیز آن چیزی است که ذات و خود آن چیز را با آن می‌شناسند و درباره چرایی این وجه تسمیه گفته‌اند که چون به وسیله آن است که ذکر و یاد مسمی (آن چیزی که این اسم اوست) بالا می‌آید و شناخته می‌شود؛ هرچند درباره ریشه اسم اقوال دیگری هم هست که قبلا به تفصیل بیان شد

جلسه ۱۰۴۱ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-74/

الْأَرْضِ

قبلا بیان شد که ماده «أرض» در زبان عربی در معانی متعددی به کار رفته است که برخی اینها را به سه معنا برمی‌گردانند که دوتای آنها در قرآن کریم به کار نرفته است (یکی در معنای زکام و سرماخوردگی؛ دیگری در معنای «رعشه و تزلزل»). اما معنایی که با آن سر و کار داریم به هر چیزی که در موقعیت پست و پایین قرار گرفته، نقطه مقابل سماء و عُلُو باشد.

برخی معتقدند که اصل معنای آن، همین کره زمین در مقابل آسمان بوده و به تَبَعِ آن بر هر چیز پست و پایینی در مقابل بالا اطلاق شده؛ و برخی هم توضیح داده‌اند که هرگاه این کلمه در کنار «سماء» قرار بگیرد کاملا بر همین معنای مقابل «سماء» به کار می‌رود و شامل جمیع موجودات زمینی هم می‌شود؛ اما وقتی که به صورت مطلق به کار می‌رود (وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ، حجر/۱۹؛ أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً، مرسلات/۲۵) غالبا خود کره زمین مورد نظر است؛ هرچند که گاه به قسمت و منطقه معینی از زمین هم اطلاق می‌شود (يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ، مائده/۲۱؛ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ‏، لقمان/۳۴).

البته برخی هم بر این باورند که اصل این ماده دلالت دارد بر جرم متراکمی که درونش با امر لطیفی پر شده که اشیاء به آن و بر آن قائم‌اند؛ یعنی فقط دلالت بر پایین بودن، و اینکه چیزی بر روی باشد ندارد؛ بلکه هم بر تراکم آن جرم و در عین حال اینکه درونش امر لطیفی باشد دلالت دارد، و هم بر اینکه اموری نه فقط بر روی آن‌اند، بلکه بدان قائم‌اند؛ چنانکه گیاهان، نه فقط روی زمین‌اند بلکه به زمین قائم‌اند؛ و یا به پاهای اسب، در مقایسه با قسمت بالای آن «قوائمه» گویند که فقط نسبت بالا و پایین نیست، بلکه قیام اسب هم بر آن است. همچنین اینکه این ماده بر یک امر متراکم و البته با درونی لطیف دلالت دارد نیز از بسیاری از کاربردهای این ماده قابل استنباط است؛ چنانکه به زمین نرم و طیب «أرض أریضة» گویند؛ ویا «إرَاض» به معنای بساط ضخیمی است که از پشم یا بز یا پشم شتر درست شده باشد و یا «تَأَرَّضَ النَّبْت‏» یعنی گیاهی که امکان برکندن آن از زمین وجود دارد.

این کلمه، مونث مجازی است (صفات آن مونث می‌شود مانند همین تعبیر «الأرض المیتة» (یس/۳۳) یا «الأرض المقدّسه» (مائده/۲۱) هرچند جمع آن، علاوه بر «أراضی» به صورت «أَرَضُون‏» و «أرَضین»‌ هم به کار رفته که تبیین آن معرکه آراء شده است.

به نظر می‌رسد که همین در مقابل «سماء» ‌بودن ظرفیتی را در این کلمه قرار داده که استعمال آن در قرآن لزوما منحصر به اشاره به زمین جسمانی نباشد؛ چنانکه حتی برخی در توضیح آیه «اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ» (طلاق/۱۲) و نیز روایاتی که از هفت زمین در قبال هفت آسمان سخن می‌گوید این احتمال را مطرح کرده‌اند که مقصود از هر زمینی، آسمانِ تحت آسمان بالاتر است؛ و بدین ترتیب، هفت آسمان و یک زمین داریم که شش آسمانِ آن، هریک زمینی برای آسمان بالاتر از خود است.

در احادیث، این توسعه معنایی «أرض» جدی گرفته شده و تعابیر زمین دل، زمین جان و … – دست کم به طور استعاری – رایج است؛ و برخی روایات، برخی از تعابیر «أرض» در قرآن را بر همین معانی توسعه‌یافته نیز اطلاق کرده‌اند.

جلسه ۷۸۱ http://yekaye.ir/ya-seen-36-33/

همچنین درباره معنای حقیقی زمین با در نظر گرفتن تمام کاربردهای این کلمه در قرآن مبحثی عنوان «زمین در قرآن» در جلسه ۹۷۱ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-4/ بیان شد که علاقمندان بدانجا مراجعه کنند.۱

مِثْلَهُنَّ

قبلا بیان شد که ماده «مثل» در دو معنای مهم کاربرد فراوان دارد: یکی مشابهت، و دیگری برپا و ایستاده بودن؛ و بین اهل لغت درباره اینکه اصل این ماده کدام از این دو است اختلاف است: برخی همچون ابن‌فارس و مرحوم مصطفوی معنای اول را محور اصلی این ماده قرار داده و بر این باورند که اصل این ماده دلالت دارد بر اینکه دو چیز نظیر و شبیه هم باشند؛ اما برخی خاستگاه این ماده را از برپا ایستادن شروع کرده‌اند، مثلا حسن جبل با تاکید بر کلماتی مانند «تمثال» و «أمثل» و «تمثّل» معنای محوری‌ این ماده را «تشخص چیزی که بر یک هیات یا صفت معینی قائم و برپا باشد» معرفی می‌کند و مَثَل زدن را این می‌داند که چیزی را با هیات خاصی برپا بداریم که اموری مثل آن بر این هیات جاری می‌شوند؛ و یا مَثَل و مَثُلَة به معنای آنچه مایه عبرت است «وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَني‏ إِسْرائيل‏» (زخرف/۵۹) را می‌گوید یعنی چیزی در هیاتی برپا داشته شود که مایه عبرت دیگران شود، و راغب نیز می‌گوید اصل معنای «مثول» برپا ایستاده بودن (انتصاب) است و -ظاهرا به تبع خلیل- توضیح می‌دهد که فعل آن «مَثَلَ يَمْثُلُ» است برای جایی که چیزی برپا بایستد و خودی نشان کند می‌گویند «مَثُلَ الشي‏ءُ» و «تمثال» هم چیزی است که مصور شده باشد و «تمثّل» هم صورت پیدا کردن است «فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا» (مريم/۱۷) و «مثال» هم چیزی را در برابر چیز دیگر گذاشتن که کارشان شبیه همدیگر است. ...

درهر صورت وقتی می‌گوییم این «مِثل» آن است یعنی شبیه آن است؛ اما اینکه «مِثل» و «مَثَل» چه فرقی دارند برخی همچون ابن‌فارس آنها را کاملا شبیه همدیگر دانسته‌اند (مانند شِبه و شَبَه) و گفته‌اند مَثَلی هم که برای امور مختلف زده می‌شود از همین باب است چون با ارائه شبیه چیزی امری را توضیح می‌دهد. اما مرحوم مصطفوی بر این باور است که «مَثَل» صفت مشبهه است (همانند حسن) و دلالت دارد بر آن چیزی که متصف به مثلیت و مشابهت می‌شود و این عنوان در آن ثابت است. بدین لحاظ «مَثَلِ» چیزی اموری که مورد نظر گوینده بوده را بخوبی در خود مجسم نموده و اهم صفات و خصوصیات مورد نظر را نمایان می‌کند؛ و البته باز تفاوات عمیقی بین این دو کلمه قائل نیستند چرا که توضیح داده‌اند هم در مِثل و هم در مَثَل گاهی وجه شبه بیان می‌شود که مماثلت از همان زاویه مد نظر است اما گاه وجه شبه بیان نمی‌شود در این موارد مماثلت در تمامی ذات و اجزا مد نظر می‌باشد. در همانجا نشان دادیم که اگر سراغ کاربردهای قرآنی کلمه «مَثَل» ‌برویم به نظر می‌رسد ظرافتهای بیشتری در کار است. ...

این ماده با کلماتی مانند «شبیه» ، «ندّ» ، «شکل» (در فارسی: هم‌شکل) ، «مساوی» ، «نظیر» ، «متفق»‌ ، «عدیل» و حرف «ک» بسیار نزدیک است؛ در تفاوت اینها برخی گفته‌اند که تفاوت اصلی در این است که:

ماده «شبه» برای مشابهت در کیفیت است ویا برای صرف هرگونه مشابهت (ولو مشابهت جزیی) است؛ و البته برخی گفته‌اند «شبه» در جایی به کار می‌رود که شباهت بین دو چیز مشاهدتی باشد؛ ‌لذاست که مثلا می‌گویند این سیاهی شبیه آن شیاهی است اما نمی‌گویند قدرت فلانی شبیه قدرت بهمانی است بلکه می‌گویند مثل قدرت اوست.

ماده «ندد» برای مشابهت فقط در جوهر و ذات شیء است؛ در واقع یک مثل و شبیه چیزی است که ضدیت و تقابلی بین او آن شیء‌برقرار است که این دو با هم نمی‌توانند جمع شوند.

ماده «سوی» برای مشابهت در کمیت است؛ به تعبیر دیگر، مساوات در دو مقداری است که هم‌اندازه هستند و هیچیک بر دیگری فزونی یا نقصانی ندارد؛‌اما مماثلت در جایی است که هریک می‌تواند جای دیگری بنشیند.

ماده «شکل» ‌برای مشابهت در مقدار و مساحت ویا برای مشابهت در صفات ظاهری صوری است؛ و از این رو شکل (شاكل الشي‏ءُ الشي‏ءَ) را در مشابهتی به کار می‌برند که تفاوت گذاشتن بین آنها در ظاهر دشوار باشد.

اما ماده «مثل» بر مشابهت تام و همه‌جانبه و اصیل دلالت دارد، و به همین جهت است که برای نفی شبیه از خداوند تعبیر نفی مثلیت به کار برده شده است:‌ «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ» (شورى/۱۱).

تفاوت «نظیر» (ماده «نظر») و «متفق» (ماده :وفق») و «عدیل» (ماده «عدل») با «مثل» هم در این است که مثل در جایی است که ذات دو چیز شبیه هم باشند اما «نظیر» در جایی است که جنس افعالشان شبیه هم باشد و «متفقین» دو چیزی‌اند که حکم و فعلشان با هم اتفاق و شباهت داشته باشد؛‌ و «عدیل« نیز در جایی است که حکم یکی معادل حکم دیگری باشد؛ و حرف «ک» تشبیه هم در جایی می‌آید که تنها در برخی از صفات (نه در تمام ذات) ‌شبیه همدیگر باشند

جلسه ۱۰۲۸ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-61/

يَتَنَزَّلُ

درباره ماده «نزل» ذیل آیه ۵ همین سوره بحث شد: جلسه ۱۱۸۰ https://yekaye.ir/at-talaq-65-05/

الْأَمْرُ

درباره کلمه «أمر» ذیل آیه اول همین سوره بحث شد. جلسه۱۱۷۶ https://yekaye.ir/at-talaq-65-01-2/

لِتَعْلَمُوا / عِلْمًا

درباره ماده «علم» قبلا اشاره شد که برخی بر این باورند که اصل این ماده دلالت می‌کند بر اثری در چیزی که مایه تمایز آن از غیرش می‌شود، و کلمه «علامت» که به معنای «نشانه» هم به همین جهت چنین نامیده شده و کلمه «عَلَم» (جمعِ آن: أعلام) هم که به معنای «پرچم» و نیز به معنای «کوه بلند» به کار می‌رود نیز به همین جهت است و «عِلم» به معنای شناخت و نقطه مقابل «جهل» هم از باب قیاس آن به عَلَم وعلامت چنین نامیده‌اند؛‌ در مقابل برخی «عِلم» به معنای «شناخت» را محور اصلی معنای این ماده دانسته و البته برای این هم دو گونه تحلیل یافت شد. برخی گفته‌اند که اصل این ماده دلالت دارد بر حضور و احاطه بر چیزی؛ که البته احاطه به حسب اختلاف قوا و حدود متفاوت می‌باشد و اثر چیزی و نیز اموری همچون کوه و پرچم که علامت و نشانه چیزی می‌باشند را از مصادیق این معنا قلمداد کرده‌اند. برخی هم معنای محوری این ماده را دلالت و هدایت کردن به سوی یک معنا (اعم از جهت، راه، حد و اندازه، و…) دانسته‌اند چنانکه «عَلَم» (چه به معنای پرچم و چه به معنای نشانه و کوه بلند همگی برای دلالت کردن و نشان دادن چیزی است.

در هر صورت «عِلم» به معنای ادراک و شناخت است که به کلماتی مانند «معرفت» و «یقین» و «شعور» و «عقل» و «فطنة» و «فهم» و «فقه» و «بصیرت» و «درایت» و «اعتقاد» و «حفظ» و «ذکر» و «خبر» و «رویت» و «تبیین» و «شهود» نزدیک است و بیان تفاوت آنها می تواند به فهم دقیقتری از آن کمک کند…

این کلمه وقتی به صورت فعل به کار می‌رود گاه تک‌مفعولی است و گاه دومفعولی؛ البته چنانکه در بحث از تفاوت این ماده با ماده «عرف» اشاره شد برخی بر این باورند که اصل در کلمه «علم» این است که دو مفعول داشته باشد و وقتی یک مفعولی به کار رود به معنای «معرفت» (که کاملا تشخص دارد) می‌باشد و البته گاه «عرف» و «علم» به جای همدیگر هم به کار می‌روند مانند «تَری‏ أَعْيُنَهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ» (مائده/۸۳) که به معنای «عَلِمُوا من الحق» است ویا «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِم‏ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ» (انفال/۶۰) که به معنای «لَا تَعْرِفُونَهُم اللّهُ يَعْرِفُهُمْ» است. و در هر صورت موید تحلیل مذکور این نقل قول از ابن الاعرابی است که حتی ماده «رأی» که در اصل یک مفعولی است وقتی دومفعولی به کار می‌رود که به معنای «علم» (نه دیدن با چشم) باشد. برخی مطلب را این گونه تحلیل کرده‌اند که علم اگر به معنای یقین باشد دو مفعولی و اگر به معنای «عرف» باشد یک مفعولی به کار می‌رود و برخی هم این گونه تحلیل کرده‌اند که علم به معنای ادراک است؛ اما ادراک بر دو قسم است؛ یکی ادراک ذات چیزی؛ یعنی شناختی که به یک شیء و یک وجود معین تعلق می‌گیرد که در این حالت یک مفعول می‌گیرد [که ظاهرا ماده «عرف» هم ناظر به چنین ادراکی است] مانند «لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ‏» (أنفال/۶۰)؛ و گاهی شناخت گزاره‌ای است؛ ‌یعنی حکم کردنی در مورد چیزی (که الف ب است) که در این صورت دو مفعول می‌گیرد مانند «فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ‏» (ممتحنة/۱۰)، «يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ … لا عِلْمَ لَنا»...

جلسه ۱۰۴۷ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-80/

شَيْءٍ

درباره ماده و کلمه «شیء» ذیل آیه ۳ به تفصیل بحث شد. جلسه ۱۱۷۸ https://yekaye.ir/at-talaq-65-03/

قَدِيرٌ

درباره ماده «قدر» و کلمه «قدیر» ذیل آیه ۳ به تفصیل بحث شد. جلسه ۱۱۷۸ https://yekaye.ir/at-talaq-65-03/

أَحَاطَ

قبلا بیان شد ماده «حوط» در اصل به معنای آن است که چیزی دور چیز دیگر قرار گیرد و دیوار را «حائط» گویند از این جهت که دورتادور خانه قرار می گیرد و محدوده خانه را مشخص می کند؛ و از کاربردهای رایج آن در قرآن، در معنای «احاطه علمی» است (بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِه، یونس/۳۹؛ َ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً، طلاق/۱۲).

«محیط» اسم فاعل از احاطه است به معنای چیزی که دورادور چیز دیگر را فراگرفته است (كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحيطاً، نساء/۱۲۶؛ وَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطٌ، انفال/۴۷؛ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ، توبه/۴۹)

جلسه ۶۲۳ https://yekaye.ir/al-kahf-18-42/


  1. . تمام جملات آن بحث برگرفته از آیات قرآن است که اینجا صرفا آن گزارش بدون ذکر آیاتش تقدیم می شود:
    همه این زمین [و آسمانها] و هرچه در آن است، از آن خداوند است و به خدا برمی گردد . تدبیر خداوند از آسمان به زمین می‌آید و زمین و آسمان به امر خدا برپاست . این زمین غیب و ملکوتی دارد که البته بر خداوند مخفی نیست و کلیدهایش به دست اوست و بدین سان این زمین صرفا یک موجود مرده نیست، بلکه خداوند با باراندن باران و جوشاندن و جاری کردن چشمه‌ها در آن و رویاندن گیاهان در آن - بدین ترتیب که آب هم در آن جاری می‌شود و هم در محل‌هایی از آن ثابت و مستقر می‌گردد و این امکان رویش گیاهان را فراهم می‌آورد - آن را زنده کرد ؛ و این حیات هم صرفا یک امر استعاری نیست؛ چرا که به تصریح قرآن کریم، هم خود زمین و هم هرچه در آن است، تسبیح‌گوی اویند ؛ و حتی زمین بر برخی از افراد می‌گرید و شاید با توجه به همین باطن و ملکوتش است که هم کاستن از زمین معنای خاصی پیدا می‌کند و هم باب برکات را نه‌تنها از آسمان، بلکه از زمین نیز می‌توان باز کرد.
    زمین اگرچه نتوانست بار امانت الهی را بردارد ؛ اما از روی طوع و رغبت تسلیم خداوند متعال بوده است (و همه جیزهایی که در آن هست نیز با رغبت یا به اجبار، تسلیم و مطیع خداوندند و در پیشگاه وی سر به سجده می‌سایند )؛ لذا مخاطب دستورات خداوند قرار می‌گیرد و گوش به فرمان اوست و منافقان حتی در زمین هم یاور و پشتیبان ندارند.
    خداوند بارها انسان را به سیر و سیاحت در زمین دعوت کرد ، تا قلبها به تعقل درآیند و گوشها شنوا شوند بویژه برای عبرت گرفتن از گذشتگان و فهم ضعف خویش ویا برای پی بردن به اینکه خداوند آفرینش را چگونه آغاز کرد و سپس چگونه آخرت را ایجاد خواهد نمود . در آفرینش آن [و نیز در آنچه در آن هست] آیاتی برای اهل تعقل ، اولوالالباب ، متقین ، اهل ایمان ، عالمان و اهل یقین است؛ اگر کسی در آن بیندیشد، به هدفمندی آن پی می‌برد ؛ چرا که اساساً زمین به حق آفریده شده است.
    درباره خلقتش بیان شده که آسمانها و زمین ابتدا درهم بودند و سپس خداوند آنها را از هم جدا کرد و هموست که همچنان آنها را از زوال نگه داشته است . خداوند آسمانها و زمین را در شش روز (و خود زمین در دو روز ) آفرید (و البته روز به معنای روز اصطلاحی نیست، چنانکه گاه از «روزی که خداوند آسمانها و زمین را آفرید» نیز سخن گفته شده )؛ و پردازش و سامان دادن هفت آسمان بعد از آفرینش زمین بوده (که البته مقصود آفرینش آنها نیست و چه‌بسا با هم آفریده شده باشند )؛ و استوای بر عرش نیز بعد از آفرینش آسمانها و زمین بوده است ؛ (البته مقصود از این بعدیت علی‌القاعده بعدیت زمانی نیست، بویژه که جای دیگر این طور تعبیر کرد که آن موقع عرش او بر آب بود ).
    خداوند انسان را از زمین رویاند و وی را، هم از زمین و هم در زمین آفرید و اگرچه زمین را برای همه موجودات زنده [جنبندگان] قرار داد ؛ اما تأکید کرد که همه آنچه را در زمین است با همه رنگهای مختلفشان ، برای شما [انسانها] آفریدم و مسخر شما قرار دادم (و با اینکه آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر از آفرینش مردمان است ، اما نه تنها آنچه در زمین است، بلکه هرآنچه در آسمانها هست نیز مسخر ما کرد ). در واقع خداوند زمین را گستراند و شکافهایی هم در آن زد [هرچند این شکافها دلیل نمی‌شود که هر انسانی بتواند در درون آن نفوذ کند ، و البته با قرآن می‌توان این زمین را شکافت ] و آن را بساط و مهد و فراش و مایه قرار انسان قرار داد؛ و در ضمن این گستراندنش، در آن کوههایی افکند و مسیرهایی که در بین آنها راه خود را بیابند .
    به تعبیر دیگر، خداوند انسان را در زمین خلیفه قرار داد، اما معنای این خلافت این نیست که هر انسانی بالفعل از همه جنبندگان دیگر زمین برتر است و هر کاری می‌تواند بکند، او حتی نمی‌داند در کجای این زمین می‌میرد پس علی‌رغم اینکه انسان شایستگی مقام خلافت‌اللهی را دارد اما هم فساد کردن در زمین برای انسان ممکن است و هم هر گناه دیگری (مانند یا خوشی بناحق ؛ ویا تکبر بناحق ؛ هرچند زمین را طوری قرار داده که شخص بفهمد جای تکبر نیست و لذا مؤمن واقعی غیرمتکبرانه بر زمین راه می‌رود )؛ و شاید بدین جهت است که فرشتگان، که موجوداتی زمینی نیستند ، دائما برای اهل زمین استغفار می‌کنند.
    خداوند متعال در زمین از هر چیزی رویاند ، چنانکه ثمراتی که روزی انسان است، از آن بیرون می‌آید. در واقع، خداوند زمین را رام انسان کرد، انسان را در زمین مکنت داد و معایش وی را در آن قرار داد و اگرچه انسان حق دارد از آنچه حلال و طیب در زمین می‌یابد بهره‌مند شود اما در مجموع استقرار و بهره‌وری انسان در زمین محدود است و جاودانه شدن در زمین ، معنایش جهنمی شدن است هرچند که این امر منافاتی ندارد که قسمتهایی از این زمین مقدس و مبارک باشد.
    انسان وقتی احساس سنگینی کند و در زمین لنگر اندازد در راه خدا حرکت نمی‌کند ؛ و شیاطین در زمین است که افراد را گیج و سرگردان می‌کنند و روش‌شان این است که آنچه در زمین است برای انسان زینت می‌دهند (البته خداوند خودش ظرفیت زینت پذیری را در زمین قرار داده برای امتحان انسانها ) و از این رو، پیروی از اکثر ساکنان زمین گمراهی می‌آورد.
    با این حال زمین این اندازه گسترده هست که کسی بهانه‌ای برای تحت تاثیر جبر محیط بودن نداشته باشد هرچند این گستردگی در مقایسه با قیامت بقدری کوچک است که اگر کفار تمام آن را هم بدهند که از عذاب خداوند نجات یابند کافی نیست ؛ و این کوچکی چه‌بسا به عظمت انسان برمی‌گردد: روح انسان چنان عظمتی دارد که همین زمین با همه گستردگی‌اش هم در سختی‌ها بر انسان تنگ می‌آید و کل آنچه در زمین است حتی نمی‌تواند بین مؤمنان در همین دنیا الفت جدی ایجاد کند و در عوض، گستره بهشت نه فقط به اندازه زمین، بلکه به گستره کل آسمانها و زمین است.
    مکانیسم مکنت دادن خداوند به انسان در زمین هم پیچیدگی‌های خاص خود را دارد ؛ و اگرچه خداوند مکنت نهایی زمین را از آن متقین می‌داند اما مکنتهایی که گاه و بیگاه در زمین برای افراد حاصل می‌شود دلیل بر حقانیت آنها نیست و مکنت در زمین برای مؤمنان هم غالبا برای آزمایش آنهاست .
    اما در قیامت چه بر سر زمین می‌آید: با نفخ صور هرکه در زمین و آسمانهاست دچار صعقه [= بیهوشی] می‌شود ؛ نه‌تنها آسمانها در هم پیچیده می‌شود، بلکه زمین هم یکسره در قبضه قدرت خداوند قرار می‌گیرد ؛ زمین به تکانهای شدید (زلزله، رجف، رجّ، دکّ) می‌افتد ، کوههایی که میخ‌های زمین بودند، اکنون چون پشم حلاجی شده، سست و بی‌بنیاد می‌شوند ، به راه می‌افتند، گویی سراب بوده‌اند و زین پس، زمین را آشکارا می‌بینی ، چرا که اینک به نور پروردگارت – که خودش نور آسمانها و زمین است - روشن شده است ؛ و همان طور که ابتدای آفرینش زمین بر گسترده شدن و شکاف آن تأکید شد دوباره بحث از گستراندن و شکاف زمین است: زمین از روی مردگان شکاف برمی‌دارد ؛ امتداد می‌یابد و با اذن پروردگارش داشته‌های خود را که همچون باری بر وی سنگینی می‌کرده، بیرون می‌ریزد و نهایتا مؤمنان وعده صدق خداوند را می‌بینند و زمین را چنان ارث می‌برند که هرجایی از بهشت بخواهند جای می‌گیرند.
    ↩

مِثْلَهُنَّ / مِثْلُهُنَّ / مِثْلَهُنَّه

در بسیاری از قراءات مشهور به همین صورت «مِثْلَهُنَّ» یعنی به صورت منصوب قرائت شده است، که یا عطف به «سبع سماوات» است؛ ویا بر مبنای کسانی که عطف بعد از جار و مجرور را جایز نمی‌دانند فعل «خلق» را در تقدیر دارد.

اما در برخی از طرق غیرمعروف (مفضل و عصمة و خلاد و حمزه بن قاسم از روایت شعبه) و نیز برخی روایات غیرمعروف (ابوحاتم و اسماعیل بن مجالد و ابن نبهان) از عاصم (از قراء کوفه) و برخی روایات غیرمعروف (لؤلؤي و رؤاسي) از قرائت اهل بصره (ابوعمرو) و برخی قراءات غیرمعروف دیگر (ضحاک و یمانی) به صورت «مِثْلُهُنَّ»، یعنی به صورت مرفوع قرائت شده، که آن را مبتدای موخر دانسته‌اند که خبر آن «من الارض» است.

معجم القراءات، ج۹، ص ۵۱۳۱؛ جامع القراءات للروذباري، ص۳۷۰۲؛ المغني في القراءات، ص ١٨٠٥۳؛ إعراب القرآن، ج‏4، ص30۰۴

يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ / يُنَزِّلُ الْأَمْرَ / يُنَزَّلُ الْأَمْرُ

در قراءات مشهور به همین صورت «يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ» قرائت شده است؛ یعنی در باب تفعّل که «أمر» هم فاعل آن است؛

اما در روایتی از قرائت اهل بصره (ابوعمرو) و برخی قراءات غیرمشهور دیگر (عیسی بن عمر) به صورت «يُنَزِّلُ الْأَمْرَ» قرائت شده است، یعنی در باب تفعیل که «أمر» مفعول آن است؛ که در مختصر ابن خالویه به صورت «يُنَزَّلُ الْأَمْر» (یعنی صیغه مجهول ثبت شده است) که احتمالا اشتباه باشد.

معجم القراءات، ج۹، ص ۵۱۳۵؛ المغني في القراءات، ص ١٨٠٥۶؛ مختصر في شواذ القرآن من كتاب البديع، ص۱۵۸

بَيْنَهُنَّ / بَيْنَهُنَّه۷

لِتَعلَمُوا / لِيَعلَمُوا

در عموم قراءات مشهور این را به همین صورت مخاطب «لِتَعلَمُوا» قرائت کرده اند؛

اما در روایتی (یعقوب بن ابراهیم زهری) از قرائت اهل مدینه (نافع)‌به صورت غایب «لِيَعلَمُوا» قرائت شده است.

معجم القراءات، ج۹، ص ٥١٤۸؛ المغني في القراءات، ص ١٨٠٥۹


  1. . قراءة الجمهور «مِثْلَهُنَّ» بالنصب، على تقدير فعل أي: ومن الأرض خلق مِثْلَهُنَّ.
    وقرأ المفضل وعصمة عن أبي بكر عن عاصم ، وأبو حاتم عن عاصم واللؤلؤي والرؤاسي كلاهما عن أبي عمرو «مِثْلُهُنَّ» بالرفع بالظرف، أو بالابتداء.
    . وقراءة يعقوب في الوقف بهاء الكست بخلاف عنه «مِثْلَهُنَّه»
    ↩
  2. . ﴿وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلُهُنَّ) برفع اللام على خبر الصفة، اللؤلؤي، والرواسي عن أبي عمرو، وإسماعيل بن مجالد وابن نبهان عن عاصم، وخلاد بن خالد، وأبو عمارة حمزة بن القاسم معاً عن أبي بكر عنه.↩
  3. . . القراءة المعروفة : (وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ) بنصبِ اللَّامِ.
    المفضَّل طريق المليحي، واللؤلُئي عن أبي عمرو، والضَّحَّاکُ، واليماني: «مثْلُهُنَّ» برفع اللَّامِ.
    ↩
  4. . و حكى أبو حاتم أن عاصما قرأ «وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلُهُنَّ» قطعه من الأول و رفع بالابتداء↩
  5. . . قراءة الجمهور «يَتَنَزَّلُ الأمْرُ» مضارع «تَنَزَّل».
    . وقرأ عيسى بن عمر وأبو عمرو في رواية «يُنَزِّلُ الأَمْرَ» مضارع «نَزَّل» مشدداً، «الأمرَ» : بالنصب.
    . والضبط في مختصر ابن خالويه «يُنَزَّل» بالبناء للمفعول.
    ↩
  6. . القراءة المعروفة : «يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ».
    عيسى بن عمر: (يُنَزِّلُ) بضم الياء، وكسر الزاي وتشديدها، (الأمرَ) نصب.
    ↩
  7. . قراءة يعقوب في الوقف بهاء السكت بخلاف عنه «بَيْنهنه» (معجم القراءات، ج۹، ص ٥١٤)↩
  8. . قراءة الجمهور «لتعلموا» بتاء الخطاب.
    . وقرئ «ليعلموا» بياء الغيبة.
    ↩
  9. . يعقوب بن إبراهيم الزهري عن نافع: «لِيَعْلَمُوا» بالياء.↩

الف. الله الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ

توجه: در حدیث زیر حقایقی متعالی با تعابیری در سطح درک مخاطب بیان شده است، که نباید آنها را کاملا مادی تفسیر کرد؛ که در انتهای حدیث توضیحاتی درباره آن داده خواهد شد.

۱) از امام صادق ع روایت شده است که:

یکبار زینب عطرفروش، نزد همسران و دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و غالبا برای فروش عطر آنجا می‌آمد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که زینب نزد آنها بود، وارد شد و به او فرمودند: «وقتی نزد ما می‌آیی، خانه‌های ما خوشبو می‌شوند.»

زینب پاسخ داد: «ای رسول خدا، خانه‌های شما از بوی شما خوشبوتر است.»

حضرت ص فرمودند: «وقتی می‌فروشی، انصاف را رعایت کن و غش در معامله نکن، زیرا این کار به تقوا نزدیکتر و برای حفظ مال بهتر است.»

زینب گفت: من امروز برای فروش عطر نیامدم، بلکه فقط آمده‌ام تا از شما درباره عظمت خدا بپرسم.

پیامبر ص فرمودند: «جلال خدا پرجلالت است، من اندکی از آن را برایت خواهم گفت.» سپس فرمود: «این زمین، با هر آنچه در آن و بر روی آن است، در مقایسه با آنچه زیر آن است، مانند حلقه‌ای افتاده در بیابانی وسیع است. و این دو، با هر آنچه در آنها و بر روی آنهاست، در مقایسه با آنچه زیر آنها است، مانند حلقه‌ای در بیابانی وسیع هستند.» و سومی، تا اینکه به هفتمی رسید. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «هفت آسمان و از زمین نیز مانند آنها آفرید.» (طلاق/۱۲)

و هفت زمین با هر آنچه در آنها و بر آنهاست، بر پشت خروس حلقه‌ای افتاده در بیابانی وسیع است. و آن خروس را دو بال است، یک بال در شرق و یک بال در غرب، و پاهایش در مرزها[ی زمین] قرار دارد. و هفت زمین و آن خروس با هر آنچه در آنها و بر آنهاست، بر روی صخره همانند حلقه‌ای افتاده در بیابانی وسیع است. و هفت زمین و آن خروس و آن صخره، با هر آنچه در آنها و بر آنهاست، بر پشت آن ماهی، همانند حلقه‌ای افتاده در بیابانی وسیع است. و هفت زمین و آن خروس و آن صخره و آن ماهی، با هر آنچه در آنها و بر آنهاست، بر دریای تاریک همانند حلقه‌ای افتاده در بیابانی وسیع است. و هفت زمین و آن خروس و آن صخره و آن ماهی و آن دریای تاریک، در قبال هواء همانند حلقه‌ای افتاده در بیابانی وسیع است. و هفت زمین و آن خروس و آن صخره و آن ماهی و آن دریای تاریک و آن هواء، در قبال «ثری» [خاک] همانند حلقه‌ای افتاده در بیابانی وسیع است. سپس این آیه را تلاوت کرد: «از آن اوست آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است و آنچه بین آنهاست و آنچه زیر ثری [خاک] است.» سپس این روایت در «ثری» پایان یافت.

و هفت زمین و آن خروس و آن صخره و آن ماهی و آن دریای تاریک و آن هواء و ثری، با هر آنچه در آنها و بر آنهاست، نسبت به آسمان‌ها مانند حلقه‌ای در بیابانی وسیع است. و این و آسمان دنیا و هر آنچه در آن و بر آن است، نسبت به آسمانی که بالای آن است مانند حلقه‌ای در بیابانی وسیع است. و این آسمان و این دو آسمان نسبت به آسمان سوم مانند حلقه‌ای در بیابانی وسیع است. و این آسمان سوم و هر آنچه در آنها و بر آنها است، نسبت به آسمان چهارم مانند حلقه‌ای در بیابانی وسیع است؛ و همین طور تا آسمان هفتم. و این هفت آسمان و همه کسانی که در آنها و بر آنها هستند در برابر دریایی که از اهل زمین پنهان است، مانند حلقه‌ای در بیابانی وسیع است.

و این هفت آسمان و دریای پنهان، در قبال کوه‌های تگرگ، مانند حلقه‌ای در بیابانی وسیع.» سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و از آسمان، از کوه‌هایی که در آن است، برف و تگرگ نازل می‌کند» (نور/۴۳) و این هفت آسمان و دریای پنهان، و کوههای برف در برابر آن هوایی که دلها در آن حیران و سرگردان می‌شوند مانند حلقه‌ای در بیابانی وسیع است. و این هفت آسمان و دریایی که پنهان است، و کوههای برف و آن هوا در برابر حجاب‌های نور، مانند حلقه‌ای در بیابانی وسیع است. و این هفت، و دریای پنهان، و کوه‌های برف، و آن هواء و آن حجاب‌ها در قبال کرسی مانند حلقه‌ای در بیابانی وسیع است. سپس این آیه را تلاوت کرد: «عرش او آسمان‌ها و زمین را فرا گرفته است و نگهداری آن‌ها او را خسته نمی‌کند. و او والاترین و بزرگترین است.» (بقره/۲۵۵) و این هفت آسمان، و دریای پنهان، و کوه‌های تگرگ، و حجاب‌ها، و هوا، و عرش در قبال عرش مانند حلقه‌ای در بیابانی وسیع است. سپس این آیه را تلاوت کرد: «خداوند رحمن بر عرش استیلاء دارد» (طه/۵) و فرشتگان آن را برنمی‌دارند [اشاره به آیه «يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَة» (حاقه/۱۷)] مگر اینکه می‌گویند: «لا اله الا الله و لا حول و لا قوة الا بالله».

و در نسخه کافی در روایت حسن و نیز در نسخه توحید، در دو فراز مربوط به حجب و هواء اول حجب نور است بعد هواء.

الكافي، ج‏8، ص153-154؛ التوحيد (للصدوق)، ص276-277

متن حدیث را بر اساس نسخه کافی تنظیم کرده‌ایم، مواردی که فقط در کافی آمده داخل پرانتز، و مواردی که فقط در توحید صدوق آمده داخل کروشه است و مواردی که بدین صورت داخل کروشه آمده [/ ...] عبارتی جایگزینی است که در نسخه توحید آمده است.

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ الْهَاشِمِيِ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ قَالَ:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

جَاءَتْ زَيْنَبُ الْعَطَّارَةُ الْحَوْلَاءُ إِلَى نِسَاءِ النَّبِيِّ ص وَ بَنَاتِهِ وَ كَانَتْ تَبِيعُ مِنْهُنَّ الْعِطْرَ فَجَاءَ النَّبِيُّ ص وَ هِيَ عِنْدَهُنَّ فَقَالَ إِذَا أَتَيْتِنَا طَابَتْ بُيُوتُنَا فَقَالَتْ بُيُوتُكَ بِرِيحِكَ أَطْيَبُ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِذَا بِعْتِ فَأَحْسِنِي وَ لَا تَغُشِّي فَإِنَّهُ أَتْقَى وَ أَبْقَى لِلْمَالِ فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَتَيْتُ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ بَيْعِي وَ إِنَّمَا أَتَيْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ عَظَمَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ جَلَّ جَلَالُ اللَّهِ سَأُحَدِّثُكِ عَنْ بَعْضِ ذَلِكِ. ثُمَّ قَالَ إِنَّ هَذِهِ الْأَرْضَ بِمَنْ [فِيهَا وَ مَنْ] عَلَيْهَا عِنْدَ الَّتِي تَحْتَهَا كَحَلْقَةٍ (مُلْقَاةٍ) فِي فَلَاةٍ قِيٍ‏ وَ هَاتَانِ بِمَنْ فِيهِمَا وَ مَنْ عَلَيْهِمَا عِنْدَ الَّتِي تَحْتَهَا كَحَلْقَةٍ (مُلْقَاةٍ) فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ الثَّالِثَةُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّابِعَةِ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «خَلَقَ‏ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ‏»

وَ السَّبْعُ الْأَرَضِينَ بِمَنْ فِيهِنَّ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ عَلَى ظَهْرِ الدِّيكِ كَحَلْقَةٍ (مُلْقَاةٍ) فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ الدِّيكُ لَهُ جَنَاحَانِ جَنَاحٌ فِي الْمَشْرِقِ [/بِالْمَشْرِقِ] وَ جَنَاحٌ فِي الْمَغْرِبِ [ِ/بالْمَغْرِبِ] وَ رِجْلَاهُ فِي التُّخُومِ وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ بِمَنْ فِيهِ وَ مَنْ عَلَيْهِ عَلَى الصَّخْرَةِ كَحَلْقَةٍ (مُلْقَاةٍ) فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ [السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ] الصَّخْرَةُ بِمَنْ فِيهَا وَ مَنْ عَلَيْهَا عَلَى ظَهْرِ الْحُوتِ كَحَلْقَةٍ (مُلْقَاةٍ) فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ الصَّخْرَةُ وَ الْحُوتُ (بِمَنْ فِيهِ وَ مَنْ عَلَيْهِ عَلَى) [عند] الْبَحْرِ الْمُظْلِمِ كَحَلْقَةٍ (مُلْقَاةٍ) فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ الصَّخْرَةُ وَ الْحُوتُ وَ الْبَحْرُ الْمُظْلِمُ عَلَى [/عند] الْهَوَاءِ (الذَّاهِبِ) كَحَلْقَةٍ مُلْقَاةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ الصَّخْرَةُ وَ الْحُوتُ وَ الْبَحْرُ الْمُظْلِمُ وَ الْهَوَاءُ عَلَى الثَّرَى كَحَلْقَةٍ مُلْقَاةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى‏». ثُمَّ انْقَطَعَ الْخَبَرُ (عِنْدَ الثَّرَى)۱

وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ الصَّخْرَةُ وَ الْحُوتُ وَ الْبَحْرُ الْمُظْلِمُ وَ الْهَوَاءُ وَ الثَّرَى بِمَنْ فِيهِ وَ مَنْ عَلَيْهِ عِنْدَ السَّمَاءِ (الْأُولَى) كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذَا (كُلُّهُ) وَ سَمَاءُ [/السماء] الدُّنْيَا بِمَنْ عَلَيْهَا وَ مَنْ فِيهَا عِنْدَ الَّتِي فَوْقَهَا كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ [هذا و] هَاتَانِ السَّمَاءَانِ (وَ مَنْ فِيهِمَا وَ مَنْ عَلَيْهِمَا) عِنْدَ (الَّتِي فَوْقَهُمَا) [الثَّالِثَةِ] كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذِهِ الثَّلَاثُة بِمَنْ فِيهِنَّ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ عِنْدَ الرَّابِعَةِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ، حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّابِعَةِ؛

وَ هُنَّ [/هذِهِ السَّبْعُ] وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ عِنْدَ الْبَحْرِ الْمَكْفُوفِ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ عِنْدَ جِبَالِ الْبَرَدِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِيها مِنْ بَرَدٍ» وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ عِنْدَ الْهَوَاءِ الَّذِي تَحَارُ فِيهِ الْقُلُوبُ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ وَ الْهَوَاءُ عِنْدَ حُجُبِ النُّورِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ وَ الْهَوَاءُ وَ حُجُبُ النُّورِ۲ عِنْدَ الْكُرْسِيِّ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ‏» وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ وَ الْهَوَاءُ وَ حُجُبُ النُّورِ [/الْحُجُبُ وَ الْهَوَاءُ] وَ الْكُرْسِيُّ عِنْدَ الْعَرْشِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ- «الرَّحْمنُ‏ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى»‏ [مَا تَحْمِلُهُ الْأَمْلَاكُ إِلَّا يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏].

(وَ فِي رِوَايَةِ الْحَسَنِ‏: الْحُجُبُ قَبْلَ الْهَوَاءِ الَّذِي تَحَارُ فِيهِ الْقُلُوبُ.)

توضيحی درباره حديث قرار داشتن زمين روی گاو و ماهی:

این مضمون که زمین (یا زمین‌های هفتگانه) بر روی خروس [یا گاو] است و آن بر روی ماهی و آن ماهی در دریایی است و ...، نه‌تنها در احادیث متعددی در شیعه و سنی، بلکه در معارف سایر ادیان توحیدی نیز روایت شده است. برخی اینها را در زمره خرافات، و ناشی از کم‌خردی گذشتگان دانسته، مسخره می‌کنند، و متاسفانه توضیح تمسخرآمیزی از این روایت بدین صورت در افواه عوام رایج شده که کره زمین روی خروس [یا شاخ گاو] است و گاو روی ماهی و ماهی هم توی دریا؛‌ و این دریا هم همین دریاهای روی کره زمین است! و دور پیش می‌آيد!

در حالی که اولا چنانکه در حدیث بخوبی واضح است (و در حدی که جستجو شد، در سایر احادیث مربوطه و حتی در اغلب حکایات این مساله در معارف ادیان توحیدی دیگر) هیچ‌جا اشاره نشده است که این دریا روی کره زمین است.

ثانیا اگر قرار باشد به صرف وجود این تعابیر، این احادیث زیر سوال برد باید نعوذبالله قرآن را زیر سوال ببریم چرا که تعابیری همچون «الرحمن علی العرش استوی» را هم ممکن است کسی تفسیر مادی و مکانی کند؛ و جالب اینجاست که در حدیث فوق، فرازهایی را به آيات قرآن ارجاع داده است.

ثالثا در خصوص این امور، به‌ویژه در موارد ناظر به زمین، حتی تفسیر مادی و فیزیکی‌ای می‌توان داشت که کاملا با فیزیک امروز سازگار باشد! توجه شود به هیچ عنوان ادعا نمی‌کنیم که مقصود از این تعابیر، لزوما همین معنای مادی است، بلکه مطالب زیر صرفا بدین جهت نوشته شده، که معلوم شود که حتی در افق فهم فیزیکی هم این گونه انکارها و مواجهه‌های تمسخرآلود با احادیث ریشه در جهالت دارد، چه رسد به اینکه اساسا اینها را اشاره به یک سلسله حقایق ماورایی و ملکوتی بدانیم.

اما توضیح:

امروزه پیشرفت فیزیک هم در ابعاد میکرو و هم در ابعاد ماکرو نگاه ما را به عالم عوض کرده است؛ در ابعاد میکرو، یک زمان عناصر (آن هم در حد آب و خاک، نه در حد هیدروژن و هلیم و ...)، کوچکترین اجزای فیزیکی عالم قلمداد می‌شد و از این رو، نام اتم [= نشکن] بر آن نهادند، در حالی که امروزه نه‌تنها اتمها را شکسته‌اند و اطلاع از وجود اجزایی درون اتم به نام‌های الکترون و پروتون و نوترون جزء اطلاعات عمومیِ زیردیپلم است بلکه در دل هریک از این اجزاء، اجزای کوچکتری شناسایی شده که امروزه تا کوارک و کوانتوم پیش رفته‌اند. در ابعاد ماکرو نیز امروزه نه‌تنها اطلاع وجود ستارگان بسیار غول‌پیکر که میلیونها برابر کره زمین‌اند، بلکه وجود کهکشانهای بی‌شماری که هریک میلیاردها از این ستارگان را در بردارند چیزی نیست که حتی دانش‌آموزان هم از آن بی‌اطلاع باشند.

اگر این دو منظر را با هم مقایسه کنیم فهم جدیدی از نظام کیهانی به دست می‌آوریم که می‌کوشم در یک مقیاس کوچکتر توضیح دهم. همه ما می‌دانیم که بدن هر انسانی از میلیاردها سلول تشکیل شده است، و امروزه سلول را به عنوان یکی از کوچکترین موجودات زنده می‌شناسند، یعنی هر سلولی برای خود هویت و استقلالی دارد که اگر درک و شعوری داشته باشد خود را غیر از سلولهای دیگر می‌بیند. حالا در مقام فرض، در نظر بگیرید که این سلولها اگر ادراکی همانند ما داشتند چگونه عالم را تصور می‌کردند. آنها سلولهایی شبیه خود را می‌دیدند و سلول‌هایی متفاوت با خود را، که هرکدام از اجزای ریزتری درست شده‌اند، هر سلولی با بقیه ارتباط‌هایی دارد، برخی می‌میرند و برخی دیگر به دنیا می‌آیند و ... . حالا آیا من (حسین سوزنچی، نویسنده این کلمات) واقعا یک نفرم یا صرفا ترکیبی اعتباری هستم از میلیاردها سلول؟ اگر از من درباره «هویت من» سوال شود من خودم را یک واحد یکپارچه می‌بینم که البته این سلولها اجزای بدن من هستند، و اگر عین این سوال از تک‌تک آن سلولها پرسیده شود علی‌القاعده آنها هم هرکدام خودشان را یک واحد یکپارچه می‌بینند و وجود موجود زنده‌ دیگری به نام حسین سوزنچی را صرفا یک موجود اعتباری گمان می‌کنند! اگر به آنها گفته شود که همان طور که آنها زندگی و مرگ دارند سوزنچی هم زندگی و مرگ دارد اما در مقیاس زمانی‌ای هزاران برابر مقیاس زمانی حیات و مرگ آنها، میلیونها نفر از شما می‌میرد و او هنوز زنده است، و او ممکن است بمیرد در حالی میلیونها نفر از شما هنوز زنده‌اید، آیا همین حیات و مرگ دنیوی مرا یک حیات و مرگ واقعی قلمداد می‌کنند یا اعتباری؟ و همین طور... .

اکنون اگر در عالم فیزیکی موجودی در اندازه‌های عظیم کیهانی به شکل خروس [یا گاو یا ماهی یا ...] وجود داشته باشد که نسبت کره زمین در برابر آن همچون اندازه یک سلول یا مولکول در در برابر بدن من باشد، آیا اینکه من نتوانم آن را در شکل و اندازه واقعی‌اش ببینم بدین معناست که آن موجود غیرواقعی و اعتباری ویا خرافی است؟ از قدیم‌الایام انسان با کنار هم دیدن تعدادی از ستارگانی که در فاصله‌های میلیونها سال نوری از ما قرار دارند، صورت‌های فلکی‌ای را مشاهده می‌کرده که آنها را دب اکبر و دب اصغر (خرس بزگ و خرس کوچک) و ... می‌نامیده است. آیا منطقا محال است که در یک مقیاس ماکرو، واقعا دوتا خرس در کار باشد که با هم رفت و آمدی دارند، که ما چون از منظر خودمان می‌نگریم در مقیاس خودمان جز حرکت تعدادی از ستارگان نسبت به کره زمین چیزی نمی‌فهمیم؟! آیا ممکن نیست که اینها نقاطی از بدن یک خرس کیهانی باشد؟! خصوصا اگر توجه کنیم که سطوحی که ما در مقیاس خودمان متصل می‌بینیم وقتی وارد مقیاس‌های میکرو می‌شویم که گویی فقط نقاطی با فاصله‌های عظیم‌اند؛ و وقتی خود ما در مقیاس میکرو باشیم، واقعیت چگونه خواهد بود؟

تبصره:

این سخنان اصلا بدین معنا نیست که لزوما خرس یا خروس یا ... در چنین ابعادی در عالم فیزیکی وجود دارد؛‌ بلکه صرفا تذکر این است که اگر چنین چیزی وجود داشته باشد از منظر ما چگونه به چشم می‌آید، و اگر واقعا وجود داشته باشد آیا چون ما فقط نقاطی از بدن او را می‌بینیم می‌توانیم بگوییم بقیه بدن لزوما تخلیلی است؟ همچنین این سخنان اصلا بدین معنا نیست که باید این احادیث را صرفا مادی تفسیر کرد و اینها هیچ دلالتی بر حقایق ماورایی و ملکوتی ندارد.

۲) حسین‌بن‌خالد گوید: به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: مقصود خداوند عزّوجلّ از آیه «قسم به آسمان دارای «حُبِک». (ذاریات/۷) چیست؟

فرمودند: «به زمین، محکم بافته شده است» و انگشتان خویش را در هم فرو برد.

عرض کردم: چگونه به زمین بافته می‌باشد، درحالی‌که خداوند می‌فرماید: «آسمان‌ها را برافراشت، بدون ستون‌هایی که برای شما دیدنی باشد.» (رعد/۲)

فرمودند: سبحان الله! مگر خداوند نمی‌فرماید: «بدون ستون‌هایی که برای شما دیدنی باشد.»

عرض کردم: «آری».

فرمود: «پس ستون هست، ولی شما آن‌ها را نمی‌بینید».

عرض کردم: «فدایت شوم! این چگونه است»؟

پس کف دست چپ خویش را باز کرد و دست راست خویش را بر آن قرار داد و فرمود: «این زمینِ دنیاست، و آسمانِ دنیا گنبدی در بالای آن است، و زمین دوّم بالای آسمان دنیاست، و آسمان دوّم گنبدی در بالای آن است، و زمین سوّم بالای آسمان دوّم است، و آسمان سوّم گنبدی در بالای آن است، و زمین چهارم بالای آسمان سوّم است، و آسمان چهارم گنبدی در بالای آن است، و زمین پنجم بالای آسمان چهارم است، و آسمان پنجم گنبدی در بالای آن است، و زمین ششم بالای آسمان پنجم است، و آسمان ششم گنبدی در بالای آن است، و زمین هفتم بالای آسمان ششم است، و آسمان هفتم گنبدی در بالای آن است، و عرش خداوند رحمان در بالای آسمان هفتم است، و این همان سخن خداوند عزّوجلّ است که فرمود: «همان کسی که هفت آسمان را به صورت طبقه‌طبقه آفرید» (ملک/۲) «و از زمین هم مانند آنها را، امر بین آنها تنزل می‌یابد» (طلاق/۱۲).

امّا صاحب الامر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و وصیّ و جانشین بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، که بر روی زمین حاضر و موجود است، و امر از بالای آسمان از میان آسمان‌ها و زمین‌ها بر ایشان نازل می‌گردد».

عرض کردم: «پس در زیر ما فقط یک زمین وجود دارد»؟

فرمودند: «در زیر ما فقط یک زمین وجود دارد، و آن شش زمین در بالای ما هستند».

تفسير القمي، ج‏2، ص328-329

حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع‏ قَالَ:

قُلْتُ لَهُ: أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ‏ «وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ»‏، فَقَالَ هِيَ: مَحْبُوكَةٌ إِلَى الْأَرْضِ وَ شَبَّكَ بَيْنَ أَصَابِعِهِ.

فَقُلْتُ: كَيْفَ تَكُونُ مَحْبُوكَةً إِلَى الْأَرْضِ وَ اللَّهُ يَقُولُ‏ «رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها».

فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ! أَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ‏ «بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها»؟

فَقُلْتُ: بَلَى.

فَقَالَ: ثَمَّ عَمَدٌ وَ لَكِنْ لَا تَرَوْنَهَا؟

قُلْتُ: كَيْفَ ذَلِكَ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ؟

فَبَسَطَ كَفَّهُ الْيُسْرَى ثُمَ‏ وَضَعَ الْيُمْنَى عَلَيْهَا فَقَالَ: هَذِهِ أَرْضُ الدُّنْيَا وَ السَّمَاءُ الدُّنْيَا عَلَيْهَا فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَ الْأَرْضُ الثَّانِيَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الدُّنْيَا وَ السَّمَاءُ الثَّانِيَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَ الْأَرْضُ الثَّالِثَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ وَ السَّمَاءُ الثَّالِثَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَ الْأَرْضُ الرَّابِعَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الثَّالِثَةِ وَ السَّمَاءُ الرَّابِعَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَ الْأَرْضُ الْخَامِسَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ وَ السَّمَاءُ الْخَامِسَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَ الْأَرْضُ السَّادِسَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الْخَامِسَةِ وَ السَّمَاءُ السَّادِسَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَ الْأَرْضُ السَّابِعَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ السَّادِسَةِ وَ السَّمَاءُ السَّابِعَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَ عَرْشُ الرَّحْمَنِ تَبَارَكَ اللَّهُ فَوْقَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ: «الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَ‏».

فَأَمَّا صَاحِبُ الْأَمْرِ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الْوَصِيُّ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص قَائِمٌ هُوَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ، فَإِنَّمَا يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ إِلَيْهِ مِنْ فَوْقِ السَّمَاءِ مِنْ بَيْنِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ.

قُلْتُ: فَمَا تَحْتَنَا إِلَّا أَرْضٌ وَاحِدَةٌ؟

فَقَالَ: مَا تَحْتَنَا إِلَّا أَرْضٌ وَاحِدَةٌ وَ إِنَّ السِّتَّ لَهُنَّ فَوْقَنَا.

فرازی از این حدیث در متشابه القرآن (لابن شهر آشوب) (ج‏1، ص4۳) و در تفسير العياشي (ج‏2، ص203۴) آمده است که البته در مجمع البيان (ج‏10، ص467۵) همین حدیث تفسیر عیاشی با طول و تفصیل بیشتری آمده است.

ب. مرحوم مجلسی در دو کتاب خویش با اشاره به آیه «وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُن‏» روایتی را بدون سند از امام رضا ع نقل کرده است که ایشان فرموده باشند:

قسمت محدبِ (حالت گنبدی‌شکلِ) آسمانِ زمین، مقعرِ (قسمت گودی‌شکل) آسمانی است که بالای آن است.

روضة المتقين، ج‏1، ص339؛ ملاذ الأخيار، ج‏2، ص451

روي عن أبي الحسن الرضا صلوات الله عليه أن: محدب كل سماء أرض لمقعر السماء التي فوقها.

تبصره: حدیث (ب) به این صورت در هیچ منبع روایی دیگری یافت نشد، و احتمال زیاد دارد که استنباط خود مرحوم مجلسی باشد از همین حدیث امام رضا ع که در قسمت الف ذکر شد. چیزی که این احتمال را تقویت می‌کند این است که ایشان در بحار الأنوار (ج‏57، ص81) بعد از ذکر حدیث فوق توضیحی شبیه عبارت فوق می‌آورد؛ ‌می‌گوید: «... و هكذا محدب كل سماء أرض لما فوقها و مقعر السماء الذي فوقها سماء بالنسبة إليها إلى السماء السابعة».

۳) روایت شده۶ که شخصی نزد امیرالمومنین ع آمد و از ایشان درباره «روح» سوال کرد. حضرت فرمودند که آن غیر از جبرئیل است. این مطلب بر وی سنگین آمد و حضرت توضیحات مفصلی داد، که راوی بعد از ذکر توضیحات حضرت، می‌گوید بعید است که آن فرد غیر از همان جمله اول حضرت چیزی متوجه شده باشد.

آن شخص در ادامه از حضرت درباره شب قدر سوال کرد. حضرت فرمودند: به نظرم سوال تو درباره شب قدر است و اینکه فرشتگان و روح در آن شب نازل می‌شود. سپس فرمودند: به نظر می‌رسد که می خواهی نزول فرشتگان را خوب هضم کنی. اگر توضیح آن برای تو مبهم است، من معنایی از آن را برای تو بیان می‌کنم تا تو داناترین فرد در سرزمین خود به معنای شب قدر باشی.

او گفت: در این صورت بر من منت می‌نهید.

امیرالمومنین ع فرمودند:

همان خداوند فرد است و «تک» را دوست دارد، و فرد است و «تک» را برگزید؛ پس همه اشیاء را بر هفت جاری ساخت و فرمود: «هفت آسمان را آفرید و از زمین هم مانند آنها» (طلاق/۱۲) و فرمود «هفت آسمان را طبقه‌طبقه آفرید» (ملک/۳) و فرمود: جهنم «هفت در دارد» (حجر/۴۴) و فرمود: «هفت خوشه سبز و بقیه خشک ... و هفت گاو چاق که هفت گاو لاغر آنها را خوردند» (یوسف/۴۳) و فرمود: «دانه‌ای که هفت سنبله از آن می‌روید» (بقره/۲۶۱) و فرمود: «هفت‌تای دوگانه و قرآن عظیم» (حجر/۸۷)؛ پس این حدیث مرا به یارانت ابلاغ کن، شاید که خداوند در آنها نجیبی قرار داده باشد که هنگامی که حدیث ما را بشنود، قلبش به دوستی ما متمایل گردد و پی ببرد به برتری علم ما را و آنچه از این مثالهایی که نمی‌دانندش جز کسانی که عالم به فضل ما هستند.

سؤال کننده پرسید: «بگو در کدام شب آن را بجویم؟»

حضرت پاسخ داد: «آن را در هفت‌تای آخر بجوی. به خدا قسم، اگر آخرین از هفت‌تا را بشناسی، اولینشان را نیز خواهی شناخت. و اگر اولینش را بشناسی، شب قدر را یافته‌ای.»

وی گفت: «چقدر فقیهانه سخن می‌گویی!»

فرمود: «خداوند بر دل‌های برخی از مردم مهر زده و فرمود: «اگر آنها را به سوی هدایت بخوانید، هرگز هدایت نخواهند شد.» (کهف/۵۷). اما اگر نتوانستی و بر تو سخت آمد که آن را بفهمی، پس بنگر: وقتی شب بیست و سوم ماه رمضان گذشت، آن را در بیست و چهارم که شب هفتم است، بجویید. و آن هفت را بشناسید، زیرا هر که به آن هفت دست یابد، کل دین را به کمال رسانده است. آنها رحمت برای بندگان و عذاب برای آنها هستند، و آنها همان درهایی هستند که خداوند متعال فرمود: «برای هر دری از آنها بخشی تعیین شده است.» (حجر/۴۴). نزد هر دری بخشی هلاک می‌شود، و نزد ولایت، هر دری.

الغارات (ط - القديمة)، ج‏1، ص۱۰۷-۱۱۱؛ (ط - الحديثة)، ج‏1، ص183-۱۸۷

وَ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ : أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ عَلِيّاً ع عَنِ الرُّوحِ قَالَ: «لَيْسَ هُوَ جَبْرَئِيلَ» ...۷ قَالَ سَعْدٌ۸: فَلَمْ يَفْهَمِ الشَّاكُّ مَا قَالَهُ‏ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع غَيْرَ أَنَّهُ قَالَ: الرُّوحُ غَيْرُ جَبْرَئِيلَ.

فَسَأَلَهُ عَنْ لَيْلَةِ الْقَدْرِ؟

فَقَالَ: إِنِّي أَرَاكَ تَذْكُرُ لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ تَنَزُّلَ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ فِيهَا. قَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع: قَدْ رَفْرَشَتْ‏ نُزُولُ الْمَلَائِكَةِ بِمِشْفَرَةٍ [عَلَى قَدَرٍ فَرَشْتُ‏] فَإِنْ عَمِيَ‏ عَلَيْكَ شَرْحُهُ فَسَأُعْطِيكَ ظَاهِراً مِنْهُ تَكُونُ أَعْلَمَ أَهْلِ بِلَادِكَ بِمَعْنَى لَيْلَةِ الْقَدْرِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ۹.

قَالَ: قَدْ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ إِذاً بِنِعْمَةٍ.

قَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع: إِنَّ اللَّهَ فَرْدٌ يُحِبُّ الْوَتْرَ وَ فَرْدٌ اصْطَفَى الْوَتْرَ فَأَجْرَى جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ عَلَى سَبْعَةٍ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ»‏ وَ قَالَ: «خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً» وَ قَالَ: «جَهَنَّمُ‏ لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ‏» وَ قَالَ: «سَبْعَ سُنْبُلاتٍ‏ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ»‏ وَ قَالَ: «سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ‏» وَ قَالَ: «حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ»‏ وَ قَالَ‏: «سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ».‏ فَأَبْلِغْ حَدِيثِي أَصْحَابَكَ لَعَلَّ اللَّهَ يَكُونُ قَدْ جَعَلَ فِيهِمْ نَجِيباً إِذَا هُوَ سَمِعَ حَدِيثَنَا نَفَرَ قَلْبُهُ إِلَى مَوَدَّتِنَا وَ يَعْلَمُ فَضْلَ عِلْمِنَا وَ مَا نَضْرِبُ مِنَ الْأَمْثَالِ الَّتِي لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ بِفَضْلِنَا.

قَالَ السَّائِلُ: بَيِّنْهَا فِي أَيِّ لَيْلَةٍ أَقْصِدُهَا؟

قَالَ: «اطْلُبْهَا فِي السَّبْعِ الْأَوَاخِرِ وَ اللَّهِ لَئِنْ عَرَفْتَ آخِرَ السَّبْعَةِ لَقَدْ عَرَفْتَ أَوَّلَهُنَّ وَ لَئِنْ عَرَفْتَ أَوَّلَهُنَّ لَقَدْ أَصَبْتَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ»

قَالَ: مَا أَفْقَهَ مَا تَقُولُ!

قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ طَبَعَ عَلَى قُلُوبِ قَوْمٍ فَقَالَ: «إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى‏ فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً» فَأَمَّا إِذَا أَبَيْتَ وَ أَبَى عَلَيْكَ أَنْ تَفْهَمَ فَانْظُرْ فَإِذَا مَضَتْ لَيْلَةُ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَاطْلُبْهَا فِي أَرْبَعٍ وَ عِشْرِينَ وَ هِيَ لَيْلَةُ السَّابِعِ وَ مَعْرِفَةُ السَّبْعَةِ فَإِنَّ مَنْ فَازَ بِالسَّبْعَةِ كَمَّلَ الدِّينَ كُلَّهُ وَ هُنَّ الرَّحْمَةُ لِلْعِبَادِ وَ الْعَذَابُ عَلَيْهِمْ وَ هُمُ‏ الْأَبْوَابُ الَّتِي قَالَ تَعَالَى: «لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»‏. يَهْلِكُ عِنْدَ كُلِّ بَابٍ جُزْءٌ وَ عِنْدَ الْوَلَايَةِ كُلُّ بَاب‏.

۴) الف. از علی (علیه السلام) روایت شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمودند:

ای علی، وقتی مرا به آسمان بردند، فرشتگان در هر آسمانی به من بشارت‌هایی دادند تا اینکه جبرئیل (علیه السلام) در جمعی از فرشتگان به استقبالم آمد و گفت: ای محمد، اگر امت تو در محبت علی متحد می‌شدند، خداوند آتش جهنم را نمی‌آفرید

ای علی، خداوند تو را همراه من در هفت موطن همراه من به شهادت گرفت تا اینکه به تو انس گرفتم: اولین آن...

و دوم: وقتی در شب معراج به سوی ذی‌العرش برده شدم، جبرئیل به من گفت: برادرت کجاست، ای محمد؟ گفتم: او را پشت سر گذاشتم. فرمود: «از خداوند متعال بخواه تا آن را برای تو بیاورد.» پس من خداوند (عزّ و جلّ) را خواندم، و آنگاه مثال تو همراه من بود، و برای من از آسمان‌های هفتگانه پرده برداشتند به نحوی که ساکنان آنها و آبادکنندگان آنها و جایگاه هر فرشته‌ای را در آنها دیدم...

الأمالي (للطوسي)، ص642؛ تفسير القمي، ج‏2، ص335۱۰؛ بصائر الدرجات، ج‏1، ص107۱۱؛ الخرائج و الجرائح، ج‏2، ص868۱۲؛ مختصر البصائر، ص215۱۳

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُوسَوِيُّ فِي دَارِهِ بِمَكَّةَ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ عِشْرِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُؤَدِّبِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ نَهِيكٍ الْكُوفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ رِئَابٍ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ)، عَنْ آبَائِهِ، عَنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ:

قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): يَا عَلِيُّ، إِنَّهُ لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ تَلَقَّتْنِي الْمَلَائِكَةُ بِالْبِشَارَاتِ فِي كُلِّ سَمَاءٍ حَتَّى لَقِيَنِي جَبْرَئِيلُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فِي مَحْفِلٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ، فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ، لَوِ اجْتَمَعَتْ أُمَّتُكَ عَلَى حُبِّ عَلِيٍّ، مَا خَلَقَ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) النَّارَ.

يَا عَلِيُّ، إِنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) أَشْهَدَكَ مَعِي فِي سَبْعَةِ مَوَاطِنَ حَتَّى أَنِسْتُ بِكَ: أَمَّا أَوَّلُ ذَلِكَ ...۱۴

وَ الثَّانِي: حِينَ أُسْرِيَ بِي إِلَى ذِي الْعَرْشِ (عَزَّ وَ جَلَّ)، فَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ: أَيْنَ أَخُوكَ يَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ: خَلَّفْتُهُ وَرَائِي. قَالَ: ادْعُ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) فَلْيَأْتِكَ بِهِ، فَدَعَوْتُ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) فَإِذَا مِثَالُكَ مَعِي، وَ كُشِطَ لِي عَنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ حَتَّى رَأَيْتُ سُكَّانَهَا وَ عُمَّارَهَا وَ مَوْضِعَ كُلِّ مَلَكٍ مِنْهَا...۱۵

ب. از امام صادق ع درباره آیه «و اين گونه، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين‏كنندگان باشد» (انعام/75) روایت شده که فرمودند: برای حضرت ابراهیم ع از آسمان‌های هفتگانه پرده برداشته شد تا حدی که به مافوق عرش نگریست و از زمین برایش پرده برداشته شد تا حدی که هرآنچه در هوا بود را دید، و برای حضرت محمد ص نیز همین شد، و همانا من صاحب شما و امامان بعد از او را می‌بینم که برایشان همین طور شده است.

بصائر الدرجات، ج‏1، ص107

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

«وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» قَالَ: كُشِطَ لِإِبْرَاهِيمَ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ حَتَّى نَظَرَ إِلَى مَا فَوْقَ الْعَرْشِ وَ كُشِطَ لَهُ الْأَرْضُ حَتَّى رَأَى مَا فِي الْهَوَاءِ؛ وَ فُعِلَ بِمُحَمَّدٍ ص مِثْلُ ذَلِكَ، وَ إِنِّي لَأَرَى صَاحِبَكُمْ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ قَدْ فُعِلَ بِهِمْ مِثْلُ ذَلِكَ.

ج. شبیه همین حدیث فوق با سند دیگری از امام باقر ع نیز روایت شده است.

تفسير العياشي، ج‏1، ص363

عن عبد الرحيم القصير عن أبي جعفر ع في قول الله «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» قال:

كشط له السماوات السبع حتى نظر إلى السماء السابعة و ما فيها، و الأرضين السبع و ما فيهن، و فعل بمحمد ص كما فعل بإبراهيم ع، و إني لأرى صاحبكم قد فعل به مثل ذلك‏.

۵) از امام باقر ع از پدرشان روایت شده که فرمودند:

جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و گفت: ای محمد ص! خداوند سلام به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: من هفت آسمان و آنچه در آنهاست و هفت زمین و آنچه بر آنهاست را آفریدم و مخلوقی بزرگتر از رکن و مقام نیافریدم. و اگر بنده‌ای از زمانی که آسمان‌ها و زمین‌ها را آفریده‌ام، مرا بخواند و سپس مرا در حالی ملاقات کند که منکر ولایت علی است، او را با صورت به سقر [جهنم] می‌اندازم.

المحاسن، ج‏1، ص90

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ السُّلَمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ:

نَزَلَ جَبْرَئِيلُ ع عَلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ السَّلَامُ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ خَلَقْتُ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ مَا فِيهِنَّ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعَ وَ مَا عَلَيْهِنَّ وَ مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَعْظَمَ مِنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً دَعَانِي مُنْذُ خَلَقْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ ثُمَّ لَقِيَنِي جَاحِداً لِوَلَايَةِ عَلِيٍّ لَأَكْبَبْتُهُ فِي سَقَر.

۶) ابوخالد صیقل، از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمودند:

خداوند متعال امر را به فرشته‌ای از فرشتگان سپرد، پس او هفت آسمان و هفت زمین [و چیزهای دیگر] را آفرید. هنگامی که دید همه چیز زیر فرمان اویند، گفت: چه کسی مانند من است؟ پس خداوند «نویره»ای از آتش را به سوی او فرستاد. - گفتم: و «نویره» چیست؟ فرمود: آتشی به اندازه یک بند انگشت - پس با تمام آنچه آفریده بود با آن روبرو شد و با وی هماوردی کرد [ولی حریف نشد] تا اینکه به خودش رسید و این به خاطر عجبی بود که در دلش وارد شود.

المحاسن، ج‏1، ص123؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص251

أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ [أَبِي] الْعَلَاءِ عَنْ [أَبِي] خَالِدٍ الصَّيْقَلِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ [عَزَّ وَ جَلَّ] فَوَّضَ الْأَمْرَ إِلَى مَلَكٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ فَخَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعَ أَرَضِينَ [وَ أَشْيَاءَ] فَلَمَّا رَأَى أَنَّ الْأَشْيَاءَ قَدِ انْقَادَتْ لَهُ قَالَ: مَنْ مِثْلِي؟ فَأَرْسَلَ اللَّهُ إِلَيْهِ نُوَيْرَةً مِنَ النَّارِ. - قُلْتُ: وَ مَا النُّوَيْرَةُ؟ قَالَ: نَارٌ مِثْلُ الْأَنْمُلَةِ - فَاسْتَقْبَلَهَا بِجَمِيعِ مَا خَلَقَ فَتَخَبَّلَ [فَيَحُكّ‏] لِذَلِكَ حَتَّى وَصَلَتْ إِلَى‏ نَفْسِهِ [/إِلَيْهِ] لَمَّا أَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ.

[موارد داخل کروشه در ثواب الاعمال آمده است].

۷) الف.از امام سجاد، از پدرشان (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود:

ای اباالحسن، اگر ایمان و عمل تمام خلایق در یک کفه ترازو و عمل یک روز تو در کفه دیگر ترازو قرار گیرد، عمل آن روزِ تو از تمام اعمال تمام خلایق سنگین‌تر خواهد بود. و به راستی که خداوند در جنگ اُحُد به تو نزد فرشتگان مقرب خود مباهات کرد و پرده‌ها را از هفت آسمان برداشت و بهشت ​​و هر چه در آن است بر تو درخشید و پروردگار جهانیان از عمل تو شادمان شد. و به راستی که خداوند متعال در آن روز چیزی را به تو پاداش خواهد داد که هر پیامبر، رسول، صدیق و شهیدی به خاطر آن به تو غبطه خواهد خورد.

مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة، ص79-80

حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمَذَارِيُ‏ الْخَيَّاطُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَيُّوبُ بْنُ نُوحٍ قَالَ حَدَّثَنِي ابْنُ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الرَّيَّانِ قَالَ حَدَّثَنِي مِلَاكُ‏ بْنُ عَطِيَّةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع:

يَا أَبَا الْحَسَنِ لَوْ وُضِعَ إِيمَانُ الْخَلَائِقِ وَ أَعْمَالُهُمْ فِي (كِفَّةِ مِيزَانٍ) وَ وُضِعَ عَمَلُكَ (لِيَوْمٍ وَاحِدٍ فِي الْكِفَّةِ الْأُخْرَى لَرَجَحَ عَمَلُكَ لِيَوْمٍ وَاحِدٍ) عَلَى جَمِيعِ مَا عَمِلَ‏ الْخَلَائِقُ وَ إِنَّ اللَّهَ بَاهَى بِكَ يَوْمَ أُحُدٍ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِينَ وَ رَفَعَ الْحُجُبَ‏ مِنَ السَّمَاوَاتِ‏ السَّبْعِ‏ وَ أَشْرَقَتْ إِلَيْكَ الْجَنَّةَ وَ مَا فِيهَا وَ ابْتَهَجَ بِفِعْلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَيُعَوِّضُكَ بِذَلِكَ الْيَوْمِ مَا يَغْبِطُكَ بِهِ كُلُّ نَبِيٍّ وَ رَسُولٍ وَ صِدِّيقٍ وَ شَهِيد.

ب. از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که به علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمودند:

بعد از من، کسی جز کافر بر تو پیشی نمی‌گیرد و کسی جز کافر از تو عقب نمی‌ماند. و همانا ساکنان هفت آسمان به امر خداوند متعال تو را امیر مؤمنان می‌نامند.

مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة ع، ص53

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي عُبَيْدِ اللَّهِ الشَّيْبَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى التَّمِيمِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو قَتَادَةَ الْحَرَّانِيُ‏ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَارِثُ بْنُ الْخَزْرَجِ‏ صَاحِبُ رَايَةِ الْأَنْصَارِ قَالَ:

قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ع يَقُولُ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع: لَا يَتَقَدَّمُكَ بَعْدِي إِلَّا كَافِرٌ وَ لَا يَتَخَلَّفُ عَنْكَ‏ بَعْدِي إِلَّا كَافِرٌ وَ إِنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ‏ السَّبْعِ‏ يُسَمُّونَكَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى‏.

۸) حدیث نبوی قبل درباره برتری ایمان امیرالمومنین بر تمام هفت آسمان و زمین، از قول عمر بن خطاب در منابع متعدد شیعه و سنی روایت شده است؛ که برخی از آنها تقدیم می‌شود:

الف. در منابع شیعه:

الف.۱ ابن عقده کوفی (م۳۳۲) با سند خود از رقبة بن مصقلة عبدی از پدرش از جدش (عبدالله بن خوتمه) روایت کرده است که در زمان حکومت عمر بن خطاب دو نفر نزد وی آمدند و درباره طلاق کنیز پرسیدند.

وی برخاست و همراه آن دو به میانه مسجد رفت که عده‌ای دور هم حلقه زده بودند و در میان آنها مرد اصلعی [= کسی که موهای جلوی سرش ریخته باشد] بود. گفت: «ای اصلع، نظر تو درباره طلاق کنیز* چیست؟

وی سر بلند کرد و با دو انگشت به وی اشاره کرد. عمر رو به آنها کرد و گفت: «دو طلاق.»

یکی از آنها گفت: سبحان الله! ما نزد تو آمدیم در حالی که تو امیرالمؤمنین بودی و از تو پرسیدیم، اما تو نزد مردی آمدی و از او پرسیدی و او با تو سخن هم نگفت و به اشاره‌ای بسنده کرد!

عمر گفت: آیا می‌دانی این کیست؟

گفتند: نه.

گفت: این علی بن ابی طالب ع است. شهادت می دهم که از رسول الله ص شنیدم که می‌فرمود: اگر هفت آسمان در یک کفه ترازو و ایمان علی در کفه دیگر آن قرار گیرد، ایمان علی از آنها سنگین‌تر خواهد بود.

*پی‌نوشت:

طبق نقل بعدی از این حدیث (الف.۲) موضوع بحث درباره ازدواج و طلاق بین عبد و کنیز است. می‌دانیم که در ازدواج بین افراد آزاد، اگر مرد با سه بار طلاق دادن زن خویش دیگر اجازه رجوع ندارد، و تنها در صورتی که زن با مرد دیگری (محلل) ازدواج کند و بعد طلاق بگیرد می‌توانند دوباره با هم ازدواج کنند. آنها مقصودشان این بوده که این ازدواج بین دو نفر برده (بین عبد و کنیز) ‌رخ داده باشد با چند بار طلاق دادن، نیاز به محلل دارد.

فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، ص37؛

ابن عقدة، أنبأنا عليّ بن الحسن التيمي، أنبأنا جعفر بن محمّد بن حكيم، و جعفر بن أبي الصباح، قالا: أنبأنا إبراهيم بن عبد الحميد، عن رقبة بن مصقلة العبدي، عن أبيه‏ عن جدّه، قال: أتى رجلان عمر بن الخطّاب في ولايته يسألانه عن طلاق الأمة.

فقام معتمدا بشي‏ء بينهما حتّى أتى حلقة في المسجد و فيها رجل أصلع، فوقف عليه فقال: يا أصلع ما قولك في طلاق الأمة؟ فرفع رأسه إليه ثمّ أومى إليه بإصبعيه.

فقال عمر للرجلين: تطليقتان.

فقال أحدهما: سبحان اللّه جئنا لنسألك و أنت أمير المؤمنين فمشيت معنا حتّى وقفت على هذا الرجل فسألته فرضيت منه بأن أومى إليك.

فقال: أ و تدريان من هذا؟

قالا: لا.

قال: هذا عليّ بن أبي طالب. أشهد على رسول اللّه ص لسمعته و هو يقول: «لو أنّ السماوات السبع‏ وضعن في كفّة ميزان، و وضع إيمان عليّ في كفّة ميزان لرجح بها إيمان عليّ»

الف.۲. ابن حیون (م۳۶۳) این حدیث را بدون ذکر سند به همین صورت فوق روایت کرده است، فقط به جای «طلاق الأمة» تعبیر «طلاق العبد للأمة» آورده است، که سوال را واضح‌تر می‌کند. همچنین در هنگام نقل حدیث نبوی به جای تعبیر «هفت آسمان» تعبیر «آسمانها و زمین» آمده است.

شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام، ج‏2، ص321۱۶

مصقلة بن عبد اللّه [عن أبيه‏]، قال: جاء رجلان الى عمر بن الخطاب، فسألاه عن طلاق العبد للأمة، فمضى بهما الى حلقة فيها أمير المؤمنين علي صلوات اللّه عليه.

فقال له: ما طلاق العبد للأمة؟

فأشار إليه بإصبعه المسجة و التي تليها.

فقال للرجلين: تطليقتين.

فقال له أحدهما: سبحان اللّه جئناك و أنت أمير المؤمنين، نسألك، فجئت الى رجل فسألته و أجبتنا ما أفتاك به.

قال عمر: ويلك أ تدري من ذلك الرجل؟ هو علي بن أبي طالب‏ عليه السّلام سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول: لو أن السماوات و الأرض وضعتا في كفة ميزان و وضع إيمان علي في كفة اخرى لرجح إيمان علي‏.

الف.۳. مرحوم کراجکی (م۴۴۹) با سند متصل و البته متفاوتی فقط فراز پایانی این حدیث را که نقل عمر از سخن رسول الله است با همان تعبیر «آسمانها و زمین» در کتاب خویش آورده است:

الرسالة العلوية في فضل أمير المؤمنين عليه السلام على سائر البرية، ص68

حدّثني القاضي أبو الحسن أسد بن إبراهيم السلمي من طريق العامّة بمدينة الرملة سنة عشر و أربعمائة، قال: أخبرني أبو حفص عمرو بن عليّ العتكي، قال: حدّثني سعيد بن محمّد الحافظ، قال: حدّثني زكريّا بن يحيى الشجري بدمشق، قال: حدّثني محمّد بن تسنيم‏ أبو طاهر الورّاق، قال: حدّثنا جعفر بن محمّد ، عن‏ إبراهيم‏ ، عن رقبة بن مصقلة عن أبيه، عن جدّه، عن عمر بن الخطّاب، قال: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله، يقول: «لو أنّ السماوات و الأرض وضعتا في كفّة و وضع إيمان‏ عليّ‏ في‏ كفّة لرجح إيمان عليّ»

الف.۴-۵. شیخ طوسی (م۴۶۰) نیز با دو سند متفاوتی کل واقعه را نقل کرده است، با این تفاوت مختصر که در نقل اول به جای عبارت «عمر برخاست و همراه آن دو به میانه مسجد رفت که عده‌ای دور هم حلقه زده بودند و در میان آنها مرد اصلعی بود» آورده است «عمر به پشت سرش نگاه کرد و علی بن ابی طالب علیه السلام را دید.» آورده است. همچنین در هنگام نقل حدیث نبوی به جای تعبیر «هفت آسمان»، در نقل اول تعبیر «هفت آسمان و هفت زمین» و در نقل دوم »آسمانها و زمین» دارد:

الأمالي (للطوسي)، ص238 و ۵۷۵

الف.۴. أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ خَالِدٍ الْمَرَاغِيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ صَالِحٍ الْعَدْلُ السَّبِيعِيُّ بِحَلَبَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ زَيْدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْهَمْدَانِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ تَسْنِيمٍ الْوَرَّاقُ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخَثْعَمِيُّ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ، عَنْ رَقَبَةَ بْنِ مَصْقَلَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خَوْنَعَةَ [خوتعه] الْعَبْدِيِّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، قَالَ:

أَتَى عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَجُلَانِ يَسْأَلَانِ عَنْ طَلَاقِ الْأَمَةِ، فَالْتَفَتَ إِلَى خَلْفِهِ فَنَظَرَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقَالَ: يَا أَصْلَعُ، مَا تَرَى فِي طَلَاقِ الْأَمَةِ؟ فَقَالَ لَهُ بِإِصْبَعِهِ هَكَذَا، وَ أَشَارَ بِالسَّبَّابَةِ وَ الَّتِي تَلِيهَا، فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمَا عُمَرُ وَ قَالَ: ثِنْتَانِ. فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ! جِئْنَاكَ وَ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، فَسَأَلْنَاكَ فَجِئْتَ إِلَى رَجُلٍ سَأَلْتَهُ وَ اللَّهِ مَا كَلَّمَكَ. فَقَالَ عُمَرُ: تَدْرِيَانِ مَنْ هَذَا قَالا: لَا. قَالَ: هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ: لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعَ وُضِعَتَا فِي كِفَّةٍ وَ وُضِعَ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي كِفَّةٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِيٍّ.

الف.۵. أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي مُقَاتِلٍ الْقِيرَاطِيُّ، وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ زَكَرِيَّا الْمُحَارِبِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو طَاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ تَسْنِيمٍ الْحَضْرَمِيُّ الْوَرَّاقُ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ الْخَثْعَمِيُّ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ، عَنْ رَقَبَةَ بْنِ مَصْقَلَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خَوْتَعَةَ بْنِ صَبْرَةَ الْعَبْدِيِّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خَوْتَعَةَ، قَالَ: قَدِمْنَا وَفْدُ عَبْدِ الْقَيْسِ فِي إِمَارَةِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، فَسَأَلَهُ رَجُلَانِ مِنَّا عَنْ طَلَاقِ الْأَمَةِ، فَقَامَ مَعَهُمَا قَالَ: انْطَلِقَا، فَجَاءَ إِلَى حَلْقَةٍ فِيهَا رَجُلٌ أَصْلَعُ، فَقَالَ: يَا أَصْلَعُ، مَا طَلَاقُ الْأَمَةِ قَالَ: فَأَشَارَ لَهُ بِإِصْبَعَيْهِ هَكَذَا- يَعْنِي اثْنَتَيْنِ- قَالَ: فَالْتَفَتَ عُمَرُ إِلَى الرَّجُلَيْنِ فَقَالَ: طَلَاقُهَا اثْنَتَانِ. فَقَالَ لَهُ أَحَدُهُمَا: سُبْحَانَ اللَّهِ، جِئْنَاكَ وَ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَسَأَلْنَاكَ، فَجِئْتَ إِلَى رَجُلٍ فَوَ اللَّهِ مَا كَلَّمَكَ! فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: وَيْلَكَ أَ تَدْرِي مَنْ هَذَا هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، سَمِعْتُ النَّبِيَّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ: لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وُضِعَتا فِي كِفَّةٍ، وَ وُضِعَ‏ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي كِفَّةٍ، لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِيٍّ.

الف.۶. ابن شهر آشوب (م۵۸۵) این حدیث را علاوه بر راوی فوق، از کتاب غریب الحدیث ابوعبید از ابوصبره۱۷ روایت کرده است:

مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص370

وَ فِي غَرِيبِ الْحَدِيثِ عَنْ أَبِي عُبَيْدٍ أَيْضاً قَالَ أَبُو صَبْرَةَ:

جَاءَ رَجُلَانِ إِلَى عُمَرَ فَقَالا لَهُ مَا تَرَى فِي طَلَاقِ الْأَمَةِ فَقَامَ إِلَى حَلْقَةٍ فِيهَا رَجُلٌ أَصْلَعُ فَسَأَلَهُ فَقَالَ اثْنَتَانِ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمَا فَقَالَ اثْنَتَانِ فَقَالَ لَهُ أَحَدُهُمَا جِئْنَاكَ وَ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَسَأَلْنَاكَ عَنْ طَلَاقِ الْأَمَةِ فَجِئْتَ إِلَى رَجُلٍ فَسَأَلْتَهُ فَوَ اللَّهِ مَا كَلَّمَكَ! فَقَالَ لَهُ عُمَرُ وَيْلَكَ أَ تَدْرِي مَنْ هَذَا؟ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وُضِعَتْ فِي كِفَّةٍ وَ وُضِعَ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي كِفَّةٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِيٍّ.

وَ رَوَاهُ مَصْقَلَةُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ العبدي‏.

ب. در منابع اهل سنت:

خود راوی این حدیث (رقبة بن مصقلة عبدی) از محدثان مورد اعتماد اهل سنت است که بخاری و مسلم در صحاح خود به وی اعتماد کرده‌اند؛ و این حدیث با سندهای متفاوتی که به همین راوی ختم می‌شود در بسیاری از منابع اهل سنت آمده است. مثلا:

ب.۱. ابن مبرد حنبلی (م۹۰۹) همین را به همان صورتی که ابن عساکر روایت کرده، از کتاب امالی جوهری (که به اذعان ذهبی از علمای بسیار مورد وثوق اهل سنت و متوفی ۴۵۴ است) نقل کرده است؛ و جالب اینجاست که امالی جوهری امروزه چاپ شده است ولی این حدیث از آن حذف شده است؛ و عنوان کتاب ابن مبرد جای هیچ گونه تردیدی در اعتبار آن نزد اهل سنت باقی نمی‌گذارد:

محض الصواب في فضائل أمير المؤمنين عمر بن الخطاب، ج2، ص605

وفي أمالي الجوهري [= الحسن بن عليّ الشيرازي ثم البغدادي، المحدّث الصدوق، كان من بحور الرواية روى الكثير، وأملى عدة مجالس، وكان ثقة أميناً، توفي سنة ۴۵۴. (تاريخ بغداد: 7/393، سير أعلام النبلاء: 18/68)] عن عبد الله [بن] صبعة العبدي، عن أبيه، عن جده، قال: "أتى عمر بن الخطاب رضي الله عنه رجلان سألاه عن طلاق الأمة، فقام معهما يمشي حتى أتى حلقة في المسجد فيها رجل أصلع، فقال: "آیها الأصلع، ما ترى في طلاق الأمة؟ "، فرفع رأسه إليه ثم أومأ إليه بإصبعيه السبابة والوسطى، فقال لهما عمر: "تطليقتان) ، فقال أحدهما: "سبحان الله جئناك وأنت أمير المؤمنين فمشيت معنا حتى وقفت على هذا الرجل فسألته فرضيت منه أن أومأ إليك؟! " فقال لهما: "ما تدريان من هذا؟، هذا عليّ بن أبي طالب، أشهد على رسول الله ص لسمعته وهو يقول: "إن السماوات السبع والأرضين السبع لو وضعتا في كفّة، ووضع إيمان عليّ في كفّة ميزان لرجّح إيمان عليّ"»

ب.۲. ابن مغازلی (م۴۸۳)، حدیث فوق را با سندی متفاوت از همین راوی عینا روایت کرده است، فقط در متن وی، به جای تعبیر «طلاق الأمة:‌ طلاق کنیز» تعبیر «طلاق العبد: ‌طلاق برده» آمده است؛ که در پی‌نوشت بالا (ذیل حدیث الف.۱) درباره‌اش توضیح داده شد:

مناقب علي (لابن المغازلي)، ص354

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ بْنِ طَاوَانَ إِجَازَةً قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو أَحْمَدَ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَوْذَبٍ الْمُقْرِي حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ رَقَبَةَ بْنِ مَصْقَلَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ:

أَتَى عُمَرَ رَجُلَانِ فَسَأَلَاهُ عَنْ طَلَاقِ الْعَبْدِ فَانْتَهَى إِلَى حَلْقَةٍ فِيهَا رَجُلٌ أَصْلَعُ فَقَالَ يَا أَصْلَعُ كَمْ طَلَاقُ الْعَبْدِ؟ فَقَالَ لَهُ بِإِصْبَعَيْهِ هَكَذَا وَ حَرَّكَ السَّبَّابَةَ وَ الَّتِي تَلِيهَا فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمَا فَقَالَ اثْنَتَيْنِ. فَقَالَ أَحَدُهُمَا سُبْحَانَ اللَّهِ جِئْنَاكَ وَ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَسَأَلْنَاكَ فَجِئْتَ إِلَى رَجُلٍ وَ اللَّهِ مَا كَلَّمَكَ؟! قَالَ وَيْلَكَ تَدْرِي مَنْ هَذَا؟ هَذَا عَلِيُّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ «لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وُضِعَتَا فِي كِفَّةٍ وَ وُضِعَ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي كِفَّةٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِي».‏

در منابع شیعی، عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار (ص370) عینا این را از وی نقل کرده است.

ب.۳و۴. موفق بن احمد خوارزمی (م۵۶۸) نیز این روایت را با دو سند متفاوت روایت کرده، که اولی به تفصیل کل واقعه را دارد و در دومی، فقط فراز پایانی واقعه (روایت عمر از حدیث نبوی) را دارد:

المناقب (للخوارزمي)، ج۱، ص132

ب.۳. أخبرنا العلامة فخر خوارزم أبو الْقَاسِمِ مَحْمُودِ بْنِ عُمَرَ الزَّمَخْشَرِيِّ الخوارزمي ، أخبرنا الاستاذ الامين أبو الحسن علي بن مردك الرازي ، أخبرنا الحافظ أبو سعد اسماعيل بن علي بن الحسين السمان ، أخبرنا أبو القاسم علي ابن الحسين العرزمي بالكوفة ، حدثنا أبو العباس احمد بن علي المرهبي ، حدثنا علي بن العباس ، حدثني محمد بن تسنيم أبو الطاهر الوراق ، حدثنا جعفر بن محمد بن حكيم الخثعمي ، حدثنا إبراهيم بن عبد الحميد ، حدثنا رقبة بن مصقلة بن عبد الله بن خونقة [خوتعة] بن صبرة ، عن أبيه ، عن جده قال :

جَاءَ رَجُلَانِ إِلَى عُمَرَ فَقَالا لَهُ مَا تَرَى فِي طَلَاقِ الْأَمَةِ؟ فَقَامَ إِلَى حَلْقَةٍ فِيهَا رَجُلٌ أَصْلَعُ. فَقَالَ: مَا تَرَى فِي طَلَاقِ الْأَمَةِ؟ فَقَالَ اثْنَتَانِ. فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمَا فَقَالَ اثْنَتَانِ. فَقَالَ لَهُ أَحَدُهُمَا جِئْنَاكَ وَ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَسَأَلْنَاكَ عَنْ طَلَاقِ الْأَمَةِ فَجِئْتَ إِلَى رَجُلٍ فَسَأَلْتَهُ فَوَ اللَّهِ مَا كَلَّمَكَ! فَقَالَ عُمَرُ وَيْلَكَ أَ تَدْرِي مَنْ هَذَا هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: «لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وُضِعَتْ فِي كِفَّةٍ وَ وُضِعَ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي كِفَّةٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِيٍّ».

ب.۴. وأنبأني مهذب الائمة أبو المظفر عبد الملك بن علي بن محمد الهمداني ـ نزيل بغداد ـ اجازة اخبرنا أبو سعد احمد بن عبد الجبار الصيرفي ، أخبرنا أبو محمد الحسن بن محمد اذنا ، حدثنا أبو الحسن علي بن عمر بن مهدي الدارقطني ، حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد الكوفي ، حدثنا علي بن الحسن التيملي ، حدثنا جعفر بن محمد بن حكيم ، عن ابراهيم بن عبد الحميد ، عن رقبة بن مسقلة العبدي ، عن أبيه ، عن جده ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: أَشْهَدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص لَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ يَقُولُ لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعَ وُضِعْنَ فِي كِفَّةِ مِيزَانٍ وَ وُضِعَ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي مِيزَانٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِيٍّ.

در شیعه مرحوم اربلی (م۶۹۲) در كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج‏1، ص288 این دو مورد را از وی روایت کرده است.

ب.۵و۶. ابن عساکر (م۵۷۱) نیز این حدیث را با دو سند متفاوت دیگر نقل می‌کند که تنها تفاوت تعبیر وی با متن فوق این است که به جای عبارت «عمر به پشت سرش نگاه کرد»، آمده است: «عمر به همراه آن دو بلند شد و به میانه مسجد آمد که حلقه‌ای جمع بودند و در میان آنها مردی اصلع بود». همچنین در سند اولش به همین صورت می‌گوید رقبة بن مصقلة عبدی از پدرش از جدش روایت کرده است، اما در سند دوم می‌گوید «رقبة بن مصقلة عن عبدالله بن ضبيعة العبدري عن جده»، که اشتباه ناسخ معلوم است، یعنی حرف «بن عبدالله» به صورت «عن عبدالله» تصحیف شده، و به جای «خوتعه»، «ضبیعه» ثبت شده، چرا که نام کامل راوی، چنانکه در نقل اول خوارزمی هم دیدیم، رقبة بن مصقلة بن عبدالله بن خوتعه بوده است:

تاريخ دمشق (لابن عساكر)، ج42، ص340-341

ب.۵. أخبرنا أبو بكر محمد بن عبد الباقي أنا أبو إسحاق إبراهيم بن سعيد الحبال أنا الشريف أبو عبد الله محمد بن عبيد الله بن الحسين بن طاهر بن يحيى الحسيني نا أبو عبد الله الكاتب النعماني نا أحمد بن محمد بن سعيد نا علي بن الحسن التيمي أنا جعفر بن محمد بن حكيم وجعفر بن أبي الصباح قالا نا إبراهيم بن عبد الحميد عن رقبة بن مصقلة العبدي عن أبيه عن جده قال:

أتى رجلان عمر بن الخطاب في ولايته يسألانه عن طلاق الأمة فقام معتمدا بشئ بينهما حتى أتى حلقة في المسجد وفيها رجل أصلع فوقف عليه فقال يا أصلع ما قولك في طلاق الأمة فرفع رأسه إليه ثم أومأ إليه بإصبعيه فقال عمر للرجلين تطليقتان فقال أحدهما سبحان الله جئنا لنسألك وأنت أمير المؤمنين فمشيت معنا حتى وقفت على هذا الرجل فسألته فرضيت منه بأن أومأ إليك؟ فقال: أو تدريان من هذا؟ قالا لا. قال هذا علي بن أبي طالب أشهد على رسول الله ص سمعته وهو يقول: «لو أن السموات السبع وضعن في كفة ميزان ووضع إيمان علي في كفة ميزان لرجح بها إيمان علي كذا».

قال: وقد أسقط منه ذكر شيخ رقبة.

ب.۶. أخبرناه أبو بكر محمد بن عبد الباقي نا أبو محمد الجوهري إملاء نا أبو الحسن علي بن عمر بن أحمد الحافظ نا محمد بن القاسم بن زكريا المحاربي بالكوفة نا أبو الطاهر محمد بن تسنيم الوراق نا جعفر بن محمد بن حكيم الخثعمي عن إبراهيم بن عبد الحميد عن رقبة بن مصقلة عن عبد الله بن ضبيعة العبدري عن جده قال:

أتى عمر بن الخطاب رجلان سألاه عن طلاق الأمة فقام معهما فمشى حتى أتى حلقة في المسجد فيها رجل أصلع فقال آیها الأصلع ما ترى في طلاق الأمة فرفع رأسه إليه ثم أومأ إليه بالسبابة والوسطى فقال له عمر تطليقتان فقال أحدهما سبحان الله جئناك وأنت أمير المؤمنين فمشيت معنا حتى وقفت على هذا الرجل فسألته فرضيت منه أن أومأ إليك فقال لهما ما تدريان من هذا قالا لا. قال هذا علي بن أبي طالب أشهد على رسول الله ص لسمعته وهو يقول: «إن السموات السبع والأرضين السبع لو وضعتا في كفة ثم وضع إيمان علي في كفة ميزان لرجح إيمان علي كذا»

ب.۷. ابن منظور رویفعی (م۷۱۱) حدیث اولی که در تاریخ دمشق آمده را عینا روایت کرده است:

مختصر تاريخ دمشق، ج17، ص 389

وعن رقبة بن مصقلة العبدي عن أبيه عن جده قال: أتى رجلان عمر بن الخطاب في ولايته يسألانه عن طلاق الأمة، فقام معتمداً يمشي بينهما حتى أتى حلقة في المسجد، وفيها رجل أصلع، فوقف عليه فقال: يا أصلع: ما قولك في طلاق الأمة؟ فرفع رأسه إليه، ثم أومأ إليه بإصبعيه، فقال عمر للرجلين: تطليقتان، فقال أحدهما: سبحان الله جئنا لنسألك وأنت أمير المؤمنين، فمشيت معنا حتى وقفت على الرجل فسألته فرضيت منه بأن أومأ إليك؟ فقال: أو تدريان من هذا؟ قالا: لا، قال: هذا علي بن أبي طالب، أشهد على رسول الله ص لسمعته وهو يقول: " لو أن السماوات السبع وضعن في كفة ميزان، ووضع إيمان علي في كفة ميزان، لرجح بها إيمان عليّ ".»

***

اینها منابعی از اهل سنت بود که حدیث مذکور را با سند متصل روایت کرده‌اند. اما این نقل قول عمر درباره حضرت علی ع بقدری در اهل سنت معروف بوده است که بسیاری از اهل سنت، آن را بدون ذکر سند در کتابهایشان آورده‌اند، مثلا:

ب.۸و۹. محب الدین طبری (م۶۹۴) در دو کتاب خویش آن را بدون سند می‌آورد اما تذکر می‌دهد که ابن سمان در کتاب الموافقة و حافظ [ابوطاهر] سلفی (م۵۷۶) در المشيخة البغدادية و فضائلی آن را با سند معتبر نقل کرده‌اند؛ که از این میان تنها به کتاب المشيخة البغدادية دسترسی پیدا کردیم که باز در کمال تعجب، در نسخه منشتر شده این کتاب، این حدیث موجود نیست!

ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى، ص100

ب.۸. وعن عمر بن الخطاب رضى الله عنه أنه قال: أشهد على رسول الله ص لسمعته وهو يقول «لو أن السموات السبع والارضين السبع وضعت في كفة ‌ووضع ‌إيمان ‌على ‌في ‌كفة لرجح إيمان على» خرجه ابن السمان في الموافقة والحافظ السلفي في المشيخة البغدادية.»

الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج3، ص206

ب.۹. عن عمر بن الخطاب رضي الله عنه أنه قال: أشهد على رسول الله ص لسمعته وهو يقول: "لو أن السموات السبع والأرضين السبع وضعت في كفة، ‌ووضع ‌إيمان ‌علي ‌في ‌كفة، لرجح إيمان علي" أخرجه ابن السمان والحافظ السلفي في المشيخة البغدادية والفضائلي.»

ب.۱۰. از عبدالملک مکی (م۱۱۱۱) نیز این حدیث بدون سند روایت شده و جالب این است که او هم تصریح می‌کند که ابن سمان و ابوطاهر سلفی آن را با سند معتبر نقل کرده‌اند:

سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج3، ص59

عَن عمر بن الْخطاب رضي الله عنه أَنه قَالَ أشهد على رَسُول الله ص لسمعته وَهُوَ يَقُول:

لَو أَن السَّمَوَات السَّبع وَالْأَرضين السَّبع وضعت فِي كفة ‌وَوضع ‌إِيمَان ‌عَليّ ‌فِي ‌كفة لرجح إِيمَان عَليّ.

أخرجه ابْن السمان والحافظ السلَفِي.

۹) الف. در فرازی از یکی از خطبه‌ای امیرالمومنین ع آمده است:

«ستایش خدای را سزاست که هیچ آسمانی، آسمانی دیگر و هیچ زمینی، زمینی دیگر را از او پنهان نمی‌کند.»

نهج البلاغه، خطبه17۲

و من خطبة له ع‏

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا تُوَارِي عَنْهُ سَمَاءٌ سَمَاءً وَ لَا أَرْضٌ أَرْضاً.

ب. در جلسه ۱۱۴۶ حدیث۲ (https://yekaye.ir/at-taariq-68-01/) به این حدیث هم اشاره شد که:

از امیرالمومنین ع درباره «طارق» سوال شد. فرمودند: آن بهترین ستاره در آسمان است ولی مردم آن را نمی‌شناسند؛ و همانا «طارق» نامیده شد چون نورش آسمان به آسمان را می‌پیماید تا هفت آسمان را، سپس این طریق را برمی‌گردد تا به جایگاهش برگردد.

علل الشرائع، ج‏2، ص577

أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ حَرِيزٍ عَنِ الضَّحَّاكِ بْنِ مُزَاحِمٍ قَالَ:

سُئِلَ عَلِيٌّ ع عَنِ الطَّارِقِ؟

قَالَ هُوَ أَحْسَنُ نَجْمٍ فِي السَّمَاءِ وَ لَيْسَ تَعْرِفُهُ النَّاسُ وَ إِنَّمَا سُمِّيَ الطَّارِقَ لِأَنَّهُ يَطْرُقُ نُورُهُ سَمَاءً سَمَاءً إِلَى سَبْعِ سَمَاوَاتٍ ثُمَّ يَطْرُقُ رَاجِعاً حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى مَكَانِهِ.

۱۰) از امام رضا ع از پدرانشان از امام حسین ع روایت شده است که فرمودند:

حضرت علی بن ابی طالب ع در مسجد کوفه بود که مردی از شام نزد او آمد و از او سؤالاتی پرسید. از جمله سؤالاتی که پرسید این بود: «ای امیر مؤمنان، از رنگ‌های آسمان‌ها و نام‌های آنها برایم بگو؟»

حضرت به او فرمود: نام آسمان دنیا [یا:‌ پایین‌ترین آسمان] «رفیع» است و از آب و دود است.

نام آسمان دوم، «قیدوم» است و به رنگ مس است.

آسمان سوم، «ماروم» نام دارد و به رنگ شبه است. [شبه: نوعی مس است که ماده‌ای روی آن می‌ریزند و به رنگ طلا درمی‌آید]

آسمان چهارم، «ارقلون» نام دارد و به رنگ نقره است.

آسمان پنجم، «هیفون» نام دارد و به رنگ طلا است.

آسمان ششم، «عروس» نام دارد و به رنگ یاقوت سبز است

و آسمان هفتم، «عجماء» نام دارد و به رنگ مروارید سفید است.

الخصال، ج‏2، ص344-345

حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَصْرِيُّ بإيلاق قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ الْوَاعِظُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنَ عَلِيٍّ ع قَالَ:

كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ بِالْكُوفَةِ فِي الْجَامِعِ إِذْ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَسَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ.

فَكَانَ فِيمَا سَأَلَهُ أَنْ‏ قَالَ لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي عَنْ أَلْوَانِ السَّمَاوَاتِ وَ أَسْمَائِهَا؟

فَقَالَ لَهُ: إِنَّ اسْمَ السَّمَاءِ الدُّنْيَا رَفِيعٌ وَ هِيَ مِنْ مَاءٍ وَ دُخَانٍ؛

وَ اسْمَ السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ قَيْدُومٌ وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ النُّحَاسِ؛

وَ السَّمَاءُ الثَّالِثَةُ اسْمُهَا الْمَارُومُ وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ الشَّبَهِ؛

وَ السَّمَاءُ الرَّابِعَةُ اسْمُهَا أرقلون وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ الْفِضَّةِ؛

وَ السَّمَاءُ الْخَامِسَةُ اسْمُهَا هيفون وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ الذَّهَبِ؛

وَ السَّمَاءُ السَّادِسَةُ اسْمُهَا عَرُوسٌ وَ هِيَ يَاقُوتَةٌ خَضْرَاءُ؛

وَ السَّمَاءُ السَّابِعَةُ اسْمُهَا عَجْمَاءُ وَ هِيَ دُرَّةٌ بَيْضَاءُ.

متن کامل پرسش و پاسخهای این مرد شامی با امیرالمومنین ع در عيون أخبار الرضا عليه السلام (ج‏1، ص241۱۸) و علل الشرائع (ج‏2، ص593۱۹) آمده است.

۱۱) از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:

همانا خداوند متعال دوازده هزار عالم دارد که هر کدام از آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین است. هیچ یک از آنها گمان نمی‌کند که خداوند عز و جل عالَم دیگری غیر از عالم خودشان داشته باشد؛ و من حجت بر همه آنها هستم.

الخصال، ج‏2، ص639؛ مختصر البصائر، ص76

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي عُثْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الْعُبَّادُ بْنُ عَبْدِ الْخَالِقِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ كُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَكْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِينَ، مَا تَرَى [/ يَرَى كُل‏] عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَيْرَهُمْ، وَ أَنَا الْحُجَّةُ عَلَيْهِمْ.

۱۲) الف. ابوبصیر می‌گوید ا ابمام صادق (علیه السلام) درباره هفت آسمان پرسیدم.

فرمودند: هفت آسمان وجود دارد و هیچ آسمانی نیست مگر اینکه در آن مخلوقاتی هست و بین هر آسمان و آسمان دیگر هم مخلوقاتی هست تا به آسمان هفتم برسد.

گفتم: و زمین؟

فرمود: هفت‌تا هستند که در پنج‌تا از آنها مخلوقاتی از مخلوقات پروردگار هست، و دوتا از آنها هوا [= کنایه از خالی] است و چیزی در آنها نیست.

الأصول الستة عشر، ص312

مُثَنًّى، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: سَأَلْتُ عَنِ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ.

قَالَ: سَبْعُ سَمَاوَاتٍ لَيْسَ مِنْهَا سَمَاءٌ إِلَّا وَ فِيهَا خَلْقٌ وَ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ الْأُخْرَى خَلْقٌ، حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى السَّابِعِ.

قُلْتُ: وَ الْأَرْضُ؟

قَالَ: سَبْعٌ مِنْهُنَّ خَمْسٌ فِيهِنَّ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ الرَّبِّ وَ اثْنَتَانِ هَوَاءٌ لَيْسَ فِيهِمَا شَيْ‏ءٌ.

ب. از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند:

به راستی که ذوالقرنین میان دو ابر مخیر شد، پس ابر رام را برگزید و ابر صعب [= سرکش] را برای صاحب شما نگه داشت.»

گفتم: و ابر سرکش چیست؟

فرمودند: ابری است که در آن رعد و برق و آذرخش است؛ و صاحب شما بر آن سوار می‌شود. همانا او بر آن ابر سوار می‌شود و بالا می‌رود از طریق اسباب، اسباب هفت آسمان و هفت زمین، که پنج‌تای آن آباد و دوتا ویران است،.

بصائر الدرجات، ج‏1، ص409

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحِيمِ أَنَّهُ قَالَ:

ابْتَدَأَنِي‏ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ: أَمَا إِنَّ ذَا الْقَرْنَيْنِ قَدْ خُيِّرَ السَّحَابَيْنِ فَاخْتَارَ الذَّلُولَ وَ ذَخَرَ لِصَاحِبِكُمُ الصَّعْبَ.

قُلْتُ: وَ مَا الصَّعْبُ؟

قَالَ: مَا كَانَ مِنْ سَحَابٍ فِيهِ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ وَ صَاعِقَةٌ، فَصَاحِبُكُمْ يَرْكَبُهُ، أَمَا إِنَّهُ سَيَرْكَبُ السَّحَابَ وَ يَرْقَى فِي الْأَسْبَابِ، أَسْبَابِ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ خَمْسَةٌ [خَمْسٌ] عَوَامِرُ وَ اثنين [اثْنَانِ‏] خَرَابٌ.

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ وَ أَبُو سَلَّامٍ عَنْ سَوْرَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع مثله.

ج. همچنین با سند و راوی دیگری از امام باقر ع علیه السلام روایت شده که فرمودند:۲۰

حضرت علی علیه السلام بر آنچه روی زمین و آنچه زیر آن است، فرمانروا شد [یا: در اختیار گرفت]. سپس دو ابر، سرکش [صعب] و رام، بر او عرضه شد. او سرکش را برگزید؛ و در سرکش، فرمانروایی آن چیزی است که زیر زمین است، و در رام، فرمانروایی آن چیزی است که روی زمین است، او سرکش را بر رام برگزید، پس با آن هفت زمین را دور زد [یا هفت زمین به دور او چرخید]، و سه‌تا را ویران و چهارتا را آباد یافت.

بصائر الدرجات، ج‏1، ص409

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ:

إِنَّ عَلِيّاً ع مَلكَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ مَا فِي تَحْتِهَا فَعُرِضَتْ لَهُ السَّحَابَانِ الصَّعْبُ وَ الذَّلُولُ، فَاخْتَارَ الصَّعْبَ، وَ كَانَ فِي الصَّعْبِ مُلْكُ مَا تَحْتَ الْأَرْضِ، وَ فِي الذَّلُولِ مُلْكُ مَا فَوْقَ الْأَرْضِ، وَ اخْتَارَ الصَّعْبَ عَلَى الذَّلُولِ، فَدَارَتْ بِهِ سَبْعُ أَرَضِينَ، فَوَجَدَ ثَلَاثَ خَرَابٍ وَ أَرْبَعَ عَوَامِرَ.

تذکر:

دو حدیث زیر حاوی معارف عمیقی است که در قالب تمثیلی محسوس بیان شده است؛ چون درک آنها نیاز به توضیحات فراوان دارد در پیام‌رسان‌ها نشر عمومی داده نشد.

۱۳) جمیل بن دراج می‌گوید: از ابو عبدالله (علیه السلام) پرسیدم: «آیا در آسمان دریاهایی وجود دارد؟»

ایشان فرمودند: بله. پدرم از پدرش و از جدش برایم نقل کرد که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آسمان‌های هفتگانه دریاهایی وجود دارد که عمق یکی از آنها مسیری پانصد ساله است. در آنها فرشتگانی ایستاده‌اند که از زمان خلقتشان توسط خداوند متعال، آب تا زانوهایشان رسیده است. هیچ فرشته‌ای در میان آنها نیست مگر اینکه هزار و چهارصد بال دارد و بر هر بال چهار صورت و بر هر صورت چهار زبان است، که در آنها هیچ بال، صورت، زبان یا دهانی در آن نیست مگر اینکه خداوند متعال را تسبیحی می‌گوید که شباهتی به آن نوع تسبیحی که فرد کناری‌اش می‌گوید ندارد.

التوحيد (للصدوق)، ص281

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ السَّيَّارِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ فِي السَّمَاءِ بِحَارٌ؟

قَالَ نَعَمْ؛ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ فِي السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ لَبِحَاراً عُمْقُ أَحَدِهَا مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ، فِيهَا مَلَائِكَةٌ قِيَامٌ مُنْذُ خَلَقَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمَاءُ إِلَى رُكَبِهِمْ، لَيْسَ فِيهِمْ مَلَكٌ إِلَّا وَ لَهُ أَلْفٌ وَ أَرْبَعُمِائَةِ جَنَاحٍ فِي كُلِّ جَنَاحٍ أَرْبَعَةُ وُجُوهٍ فِي كُلِّ وَجْهٍ أَرْبَعَةُ أَلْسُنٍ، لَيْسَ فِيهَا جَنَاحٌ وَ لَا وَجْهٌ وَ لَا لِسَانٌ وَ لَا فَمٌ إِلَّا وَ هُوَ يُسَبِّحُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِتَسْبِيحٍ لَا يُشْبِهُ نَوْعٌ مِنْهُ صَاحِبَهُ.

۱۴) امام صادق (علیه السلام)- خدای عزّوجلّ، چون خواست آدم را بیافریند، در ساعت یکم روز جمعه، جبرئیل را فرستاد و او با دست راستش، از آسمان هفتم تا آسمان دنیا، مشتی خاک برگرفت و از هر آسمانی، تربتی برداشت. همچنین، او از زمین هفتم بالا تا زمین هفتم فرودین دوردست، مشتی خاک برگرفت...

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند:

هنگامی که خداوند عزّوجلّ خواست آدم علیه السلام را بیافریند، جبرئیل را در ساعت اول روز جمعه فرستاد. و او با دست راستش، مشتی خاک برگرفت که این مشت خاکی که برداشت او از آسمان هفتم تا آسمان دنیا را شامل می‌شود و از هر آسمانی، تربتی برداشت. سپس از زمین هفتم عُلیا تا پایین‌ترین زمین هفتم مشتی دیگر برداشت. سپس خداوند متعال ککمه‌اش را امر فرمود، پس مشت اول را با دست راستش و مشت دیگر را با دست چپش گرفت و خاک را به دو قسمت تقسیم کرد و یکی را در زمین و یکی را در آسمان پراکنده ساخت. سپس به آنچه که از دست راستش بود فرمود: «از توست زسولان، انبیاء، اوصیاء، صدیقان، مؤمنان، نیک‌بختان و کسانی که می‌خواهم آنها را گرامی بدارم.» پس آنچه فرمود بر آنان لازم آمد همانطور که فرموده بود. و به آنچه که از دست چپش بود فرمود: «از توست جباران، مشرکان، کافران، طاغوت‌ها و کسانی که می‌خواهم آنها را خوار و بدبخت کنم.» پس آنچه فرمود بر آنان لازم آمد همانطور که فرموده بود. آنگاه دو گِل با هم مخلوط شدند...

الكافي، ج‏2، ص5

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَرَادَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ ع بَعَثَ جَبْرَئِيلَ ع فِي أَوَّلِ سَاعَةٍ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ، فَقَبَضَ بِيَمِينِهِ قَبْضَةً بَلَغَتْ قَبْضَتُهُ مِنَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا، وَ أَخَذَ مِنْ كُلِّ سَمَاءٍ تُرْبَةً، وَ قَبَضَ قَبْضَةً أُخْرَى مِنَ الْأَرْضِ السَّابِعَةِ الْعُلْيَا إِلَى الْأَرْضِ السَّابِعَةِ الْقُصْوَى. فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَلِمَتَهُ، فَأَمْسَكَ الْقَبْضَةَ الْأُولَى بِيَمِينِهِ وَ الْقَبْضَةَ الْأُخْرَى بِشِمَالِهِ، فَفَلَقَ الطِّينَ فِلْقَتَيْنِ، فَذَرَا مِنَ الْأَرْضِ ذَرْواً وَ مِنَ السَّمَاوَاتِ ذَرْواً. فَقَالَ لِلَّذِي بِيَمِينِهِ: مِنْكَ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ وَ الصِّدِّيقُونَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ السُّعَدَاءُ وَ مَنْ أُرِيدُ كَرَامَتَهُ. فَوَجَبَ لَهُمْ مَا قَالَ كَمَا قَالَ. وَ قَالَ لِلَّذِي بِشِمَالِهِ: مِنْكَ الْجَبَّارُونَ وَ الْمُشْرِكُونَ وَ الْكَافِرُونَ وَ الطَّوَاغِيتُ وَ مَنْ أُرِيدُ هَوَانَهُ وَ شِقْوَتَهُ. فَوَجَبَ لَهُمْ مَا قَالَ كَمَا قَالَ. ثُمَّ إِنَّ الطِّينَتَيْنِ خُلِطَتَا جَمِيعا ...۲۱

۱۵) از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند:

«مؤمن، برادر مؤمن است، برادری که از یک پدر و مادرند، زیرا خداوند، طینت آنها را از هفت آسمان آفریده است و آن از طینت بهشت ​​است.» سپس تلاوت کردند: «رحماء بینهم.» پس آیا خویشاوندی جز با رابطه نیک و پیوند داشتن است؟ و در حدیث دیگری آمده است: «و از روح رحمت خود در آنها جاری ساخت.»

المحاسن، ج‏1، ص134

عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ لِأَنَّ اللَّهَ خَلَقَ طِينَتَهُمَا مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ هِيَ مِنْ طِينَةِ الْجِنَانِ ثُمَّ تَلَا «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» فَهَلْ يَكُونُ الرَّحِمُ إِلَّا بَرّاً وَصُولًا؟ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: وَ أَجْرَى فِيهِمَا مِنْ رَوْحِ رَحْمَتِه‏.

۱۶) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

خداوند متعال فرموده است: «هر که بنده مؤمن مرا آزار دهد، برای جنگ با من آماده شود و هر که بنده مؤمن مرا گرامی بدارد، از خشم من ایمن گردد. اگر از میان مخلوقاتم در زمین، میان شرق و غرب، جز یک مؤمن با امام عادل، کسی نباشد، عبادت آنان کفایت می‌کرد در قبال [اعمال بدِ] هرچه در زمینم آفریده‌ام؛ و هفت آسمان و زمین وبه خاطر آنها همچنان برپا می‌بود و به واسطه ایمانشان، انسی برایشان فراهم کردم که از انس گرفتن با هرکس دیگری جز خودشان بی‌نیاز باشند.

الكافي، ج‏2، ص350

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:

قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: لِيَأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنِّي مَنْ آذَى عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ، وَ لْيَأْمَنْ غَضَبِي مَنْ أَكْرَمَ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ، وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ مِنْ خَلْقِي فِي الْأَرْضِ فِيمَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَاحِدٌ مَعَ إِمَامٍ عَادِلٍ، لَاسْتَغْنَيْتُ بِعِبَادَتِهِمَا عَنْ جَمِيعِ مَا خَلَقْتُ فِي أَرْضِي، وَ لَقَامَتْ سَبْعُ سَمَاوَاتٍ وَ أَرَضِينَ بِهِمَا، وَ لَجَعَلْتُ لَهُمَا مِنْ إِيمَانِهِمَا أُنْساً لَا يَحْتَاجَانِ إِلَى أُنْسِ سِوَاهُمَا.

۱۷) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

ابلیس – که لعنت خدا بر او باد- به هفت آسمان نفوذ می‌کرد. تا هنگامی که حضرت عیسی (علیه السلام) به دنیا آمد، از سه آسمان در پرده شد و می‌توانست به چهار آسمان نفوذ کند. هنگامی که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا آمد، از هر هفت آسمان محجوب شد و شیاطین با ستارگان رانده شدند...

الأمالي( للصدوق)، ص285

حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع قَالَ:

كَانَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ يَخْتَرِقُ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ فَلَمَّا وُلِدَ عِيسَى ع حُجِبَ عَنْ ثَلَاثِ سَمَاوَاتٍ وَ كَانَ يَخْتَرِقُ أَرْبَعَ سَمَاوَاتٍ فَلَمَّا وُلِدَ رَسُولُ اللَّهِ ص حُجِبَ عَنِ السَّبْعِ كُلِّهَا وَ رُمِيَتِ الشَّيَاطِينُ بِالنُّجُوم‏ ...۲۲

۱۸) الف. محمد بن مسلم از مسعدة بن صدقه روایت کرده است که شخصی به امام صادق (علیه السلام) گفت: دعایی به من بیاموز.

حضرت به او فرمودند: «تو را چه به دعای الحاح [= اصرار و پافشاری کردن]؟»

سائل از او پرسید: دعای الحاح چیست؟

حضرت فرمودند: اینکه بگویی:

«اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ، وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ، وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ. أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي بِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ، وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ، وَ بِهِ تُفَرِّقُ الْجَمْعَ، وَ بِهِ تَجْمَعُ الْمُتَفَرِّقَ، وَ بِهِ تَرْزُقُ الْأَحْيَاءَ، وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الثَّرَى وَ الرَّمْلِ وَ وَرَقِ الشَّجَرِ وَ قَطْرِ الْبُحُورِ، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.

خدایا! ای پروردگار آسمان‌های هفتگانه و آنچه در آنهاست، و پروردگار زمین‌های هفتگانه و آنچه در آنهاست، و پروردگار عرش عظیم، و پروردگار محمد، خاتم پیامبران. از تو می‌خواهم به نامت که آسمان‌ها به آن برپاست، و زمین به آن برپاست، و با آن جمع‌ را پراکنده می‌کنی، و پراکنده‌ها را جمع می‌کنی، و به آن زندگان را روزی می‌دهی، و به آن تعداد خاک، شن، برگ درختان و قطرات دریاها را به شمارش آوردی، که بر محمد و آل محمد درود بفرستی.»

سپس حاجتت را بخواه و در خواسته‌ات پافشاری کن، زیرا او پافشاری بندگان مؤمنش را که در خواسته‌هایشان پافشاری می‌کنند، دوست دارد.

قرب الإسناد، ص6

مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ: ... وَ قَالَ لِجَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَائِلٌ: عَلِّمْنِي دُعَاءً.

فَقَالَ لَهُ: «أَيْنَ أَنْتَ عَنْ دُعَاءِ الْإِلْحَاحِ»

فَقَالَ لَهُ الطَّالِبُ: وَ مَا دُعَاءُ الْإِلْحَاحِ؟

فَقَالَ لَهُ: تَقُولُ:

«اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ، وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ، وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ. أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي بِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ، وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ، وَ بِهِ تُفَرِّقُ الْجَمْعَ، وَ بِهِ تَجْمَعُ الْمُتَفَرِّقَ، وَ بِهِ تَرْزُقُ الْأَحْيَاءَ، وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الثَّرَى وَ الرَّمْلِ وَ وَرَقِ الشَّجَرِ وَ قَطْرِ الْبُحُورِ، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.»

وَ تَسْأَلُ حَاجَتَكَ، وَ أَلِحَّ فِي الطَّلَبِ، فَإِنَّهُ يُحِبُّ إِلْحَاحَ الْمُلِحِّينَ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ.

ب. مرحوم کلینی این حدیث را با سند خودش از محمد بن مسلم از امام صادق ع روایت کرده و متن دعا را اندکی متفاوتُ بدین صورت آورده است:

اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ إِسْرَافِيلَ وَ رَبَّ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالَّذِي تَقُومُ بِهِ السَّمَاءُ وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْجَمْعِ وَ بِهِ تَجْمَعُ بَيْنَ الْمُتَفَرِّقِ وَ بِهِ تَرْزُقُ الْأَحْيَاءَ وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الرِّمَالِ وَ وَزْنَ الْجِبَالِ وَ كَيْلَ الْبُحُورِ ثُمَّ تُصَلِّي عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.

خدایا! ای پروردگار آسمان‌های هفتگانه و آنچه بین آنهاست، و پروردگار عرش عظیم، و پروردگار جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، و پروردگار قرآن عظیم، و پروردگار محمد، خاتم پیامبران. از تو می‌خواهم به نامت که آسمان‌ها به آن برپاست، و زمین به آن برپاست، و با آن جمع‌ را پراکنده می‌کنی، و پراکنده‌ها را جمع می‌کنی، و به آن زندگان را روزی می‌دهی، و به آن تعداد شن، و وزن کوه‌ها و پیمانه دریاها را به شمارش آوردی.»

سپس بر محمد و آل محمد درود بفرست و ...

الكافي، ج‏2، ص585

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ حَفْصٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ عَلِّمْنِي دُعَاءً.

فَقَالَ: فَأَيْنَ أَنْتَ عَنْ دُعَاءِ الْإِلْحَاحِ؟

قَالَ: قُلْتُ: وَ مَا دُعَاءُ الْإِلْحَاحِ؟

فَقَالَ: اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ إِسْرَافِيلَ وَ رَبَّ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالَّذِي تَقُومُ بِهِ السَّمَاءُ وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْجَمْعِ وَ بِهِ تَجْمَعُ بَيْنَ الْمُتَفَرِّقِ وَ بِهِ تَرْزُقُ الْأَحْيَاءَ وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الرِّمَالِ وَ وَزْنَ الْجِبَالِ وَ كَيْلَ الْبُحُورِ.

ثُمَّ تُصَلِّي عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ ثُمَّ تَسْأَلُهُ حَاجَتَكَ وَ أَلِحَّ فِي الطَّلَبِ.

ج. شیخ صدوق در باب «ذكر من شاهد القائم ع و رآه و كلمه‏» با سه سند متفاوت از قول ابونعیم انصاری حکایتی را روایت آورده است؛ که شیخ طوسی نیز همان حکایت را با سندهای متفاوتی از همان شخص روایت کرده [با اندک تفاوتهایی، که موارد تفاوت را داخل کروشه نشان داده‌ایم]، و سید بن طاووس نیز این روایت شیخ طوسی را با چند سند خویش به شیخ طوسی نقل کرده است؛ که تیمنا و تبرکا کل حکایت تقدیم می‌شود:

ابونعیم انصاری می‌گوید: من در مکه کنار مستجار [بخشی از ضلع غربی دیوار کعبه نزدیک رکن یمانی] با گروهی از مقصّره [= ظاهرا مقصود کسانی است که تازه اعمال عمره قبل از تمتع‌شان تمام شده و عمل تقصیر را انجام داده بودند] بودم؛‌ از جمله محمودی، علان کلینی، ابوالهیثم دیناری و ابوجعفر احول همدانی. آنها حدود سی نفر بودند و من هیچ کس را که در میان آنها مخلص باشد [ظاهرا مقصودش شیعه اثنی عشری است] نمی‌شناختم جز محمد بن قاسم علوی عقیقی. این واقعه در روز ششم ذی الحجه سال ۲۹۳ هجری قمری بود، جوانی از طواف به سوی ما آمد، در حالی که دو لباس احرام بر تن کرده بود و نعلین‌اش را هم در دستانش گرفته بود.

وقتی او را دیدیم، همه از هیبتش برخاستیم؛ هیچ کس از ما نماند مگر اینکه برخاست و به او سلام کرد. سپس در میان ما نشست و به راست و چپ نگاه کرد و سپس فرمود: «آیا می‌دانید امام صادق علیه السلام در دعای الحاح چه می‌فرمود؟»

گفتیم: «چه می‌فرمود؟»

فرمود: او می‌گفت:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي بِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ بِهِ تَجْمَعُ بَيْنَ الْمُتَفَرِّقِ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْمُجْتَمِعِ وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الرِّمَالِ وَ زِنَةَ الْجِبَالِ وَ كَيْلَ الْبِحَارِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِي مِنْ أَمْرِي فَرَجاً وَ مَخْرَجاً.

خدایا، از تو می‌خواهم به نامت که آسمان‌ها به آن برپاست و زمین به آن برپاست و بدان حق را از باطل جدا می‌کنی و و با آن جمع‌ را پراکنده می‌کنی، و پراکنده‌ها را جمع می‌کنی، و به آن تعداد شن، و وزن کوه‌ها و پیمانه دریاها را به شمارش آوردی؛ بر محمد و آل محمد درود فرست و در کارم گشایش و برون‌رفتی قرار بده.

سپس برخاست و وارد طواف شد. با بلند شدن او، ما هم برخاستیم و فراموش کردیم که درباره‌اش از او سوالی بپرسیم که او کیست و در چه کار است و اهل کجاست؟

روز بعد، در همان وقت، از طواف به سمت ما آمد و ما مانند روز قبل برخاستیم. سپس در جای خود، در میانه ما نشست و به سمت راست و چپ خود نگاه کرد. فرمود: «آیا می‌دانید امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از نماز واجب چه می‌فرمود؟»

گفتیم: «چه می‌فرمود؟»

فرمود: می‌فرمود:

اللَّهُمَّ إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَصْوَاتُ وَ دُعِيَتِ الدَّعَوَاتُ وَ لَكَ عَنَتِ الْوُجُوهُ وَ لَكَ خَضَعَتِ الرِّقَابُ وَ إِلَيْكَ التَّحَاكُمُ فِي الْأَعْمَالِ يَا خَيْرَ مَسْئُولٍ وَ خَيْرَ مَنْ أَعْطَى يَا صَادِقُ يَا بَارِئُ يَا مَنْ‏ «لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ» يَا مَنْ أَمَرَ بِالدُّعَاءِ وَ تَكَفَّلَ بِالْإِجَابَةِ يَا مَنْ قَالَ‏: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ‏» يَا مَنْ قَالَ:‏ «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ»‏ يَا مَنْ قَالَ‏: «يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ». [لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ هَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ الْمُسْرِفُ وَ أَنْتَ الْقَائِلُ:‏«لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً».]

«خداوندا، صداها به سوی تو بلند می‌شود، و دعاها را به دعوت برخاسته، و در پیشگاه تو چهره‌ها فروتن می‌شود، و برای تو گردن‌ها خم می‌شود، و داوری در اعمال را تو انجام خواهی داد. ای بهترین کسی که از او خواسته می‌شود، و بهترین کسی که عطا می‌کند، ای راستگو، ای پدید‌آورنده، ای کسی که خلف وعده‌ای در کارت نیست (آل‌عمران/۹)، ای کسی که به دعا کردن دستور داده‌ای و اجابت را تضمین کرده‌ای، ای کسی که گفته‌ای: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم» (غافر/۶۰). ای کسی که فرمودی: « و چون بندگان من از تو درباره من بپرسند من حتما نزديكم، دعاى دعاكننده را هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى‏كنم، پس دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان آورند، باشد که هدایت یابند.» (بقره/۱۸۶) ای کسی که فرمودی: «اى بندگان من- كه بر خويشتن زياده‏روى روا داشته‏ايد- از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.» (زمر/53) لبیک و سعدیک، من همان زیاده‌روی‌کننده در پیشگاه تو هستم و تو گفتی: «از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مى‏آمرزد.» (زمر/53).

سپس برخاست و وارد طواف شد. با بلند شدن او، ما هم برخاستیم و فراموش کردیم که درباره‌اش از او سوالی بپرسیم که او کیست و در چه کار است و اهل کجاست؟

روز بعد، در همان وقت، از طواف به سمت ما آمد و ما مانند روز قبل برخاستیم. سپس در جای خود، در میانه ما نشست و به سمت راست و چپ خود نگاه کرد. فرمود: «آیا می‌دانید امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از نماز واجب چه می‌فرمود؟»

گفتیم: «چه می‌فرمود؟»

فرمود: می‌فرمود:

اللَّهُمَّ إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَصْوَاتُ وَ دُعِيَتِ الدَّعَوَاتُ وَ لَكَ عَنَتِ الْوُجُوهُ وَ لَكَ خَضَعَتِ الرِّقَابُ وَ إِلَيْكَ التَّحَاكُمُ فِي الْأَعْمَالِ يَا خَيْرَ مَسْئُولٍ وَ خَيْرَ مَنْ أَعْطَى يَا صَادِقُ يَا بَارِئُ يَا مَنْ‏ «لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ» يَا مَنْ أَمَرَ بِالدُّعَاءِ وَ تَكَفَّلَ بِالْإِجَابَةِ يَا مَنْ قَالَ‏: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ‏» يَا مَنْ قَالَ:‏ «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ»‏ يَا مَنْ قَالَ‏: «يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ». [لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ هَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ الْمُسْرِفُ وَ أَنْتَ الْقَائِلُ:‏«لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً».]

«خداوندا، صداها به سوی تو بلند می‌شود، و دعاها را به دعوت برخاسته، و در پیشگاه تو چهره‌ها فروتن می‌شود، و برای تو گردن‌ها خم می‌شود، و داوری در اعمال را تو انجام خواهی داد. ای بهترین کسی که از او خواسته می‌شود، و بهترین کسی که عطا می‌کند، ای راستگو، ای پدید‌آورنده، ای کسی که خلف وعده‌ای در کارت نیست (آل‌عمران/۹)، ای کسی که به دعا کردن دستور داده‌ای و اجابت را تضمین کرده‌ای، ای کسی که گفته‌ای: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم» (غافر/۶۰). ای کسی که فرمودی: « و چون بندگان من از تو درباره من بپرسند من حتما نزديكم، دعاى دعاكننده را هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى‏كنم، پس دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان آورند، باشد که هدایت یابند.» (بقره/۱۸۶) ای کسی که فرمودی: «اى بندگان من- كه بر خويشتن زياده‏روى روا داشته‏ايد- از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.» (زمر/53) لبیک و سعدیک، من همان زیاده‌روی‌کننده در پیشگاه تو هستم و تو گفتی: «از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مى‏آمرزد.» (زمر/53).

سپس پس از این دعا، به راست و چپ خود نگاه کرد و فرمود: «آیا می‌دانید امیرالمؤمنین علیه السلام در سجده شکر چه می‌فرمود؟»

گفتیم: «چه می‌فرمود؟»

فرمود: می‌فرمود:

يَا مَنْ لَا يَزِيدُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ إِلَّا جُوداً وَ كَرَماً [/ يَا مَنْ لَا يَزِيدُهُ كَثْرَةُ الدُّعَاءِ إِلَّا سَعَةً وَ عَطَاءً يَا مَنْ لَا تَنْفَدُ خَزَائِنُهُ] يَا مَنْ لَهُ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ! يَا مَنْ لَهُ خَزَائِنُ مَا دَقَّ وَ جَلَّ! لَا تَمْنَعُكَ إِسَاءَتِي مِنْ إِحْسَانِكَ إِلَيَّ، إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَفْعَلَ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ أَنْتَ أَهْلُ الْجُودِ وَ الْكَرَمِ وَ الْعَفْوِ. يَا رَبَّاهْ يَا اللَّهُ، لَا تَفْعَلْ بِيَ الَّذِي أَنَا أَهْلُهُ فَإِنِّي أَهْلُ الْعُقُوبَةِ، وَ قَدِ اسْتَحْقَقْتُهَا لَا حُجَّةَ لِي وَ لَا عُذْرَ لِي عِنْدَكَ أَبُوءُ إِلَيْكَ بِذُنُوبِي كُلِّهَا وَ أَعْتَرِفُ بِهَا كَيْ تَعْفُوَ عَنِّي وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهَا مِنِّي. بُؤْتُ إِلَيْكَ [/أَبُوءُ لَكَ] بِكُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ بِكُلِّ خَطِيئَةٍ أَخْطَأْتُهَا وَ بِكُلِّ سَيِّئَةٍ عَمِلْتُهَا يَا رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَمُ.

ای کسی که اصرار اصرارکنندگان جز بر جود و کرمش نیفزاید! [در نقل دیگر: ای کسی که کثرت درخواست‌ها جز بر گسترده و عطایش نیفزاید! ای کسی که گنجینه‌هایش پایان نپذیرد!] ای کسی که گنجینه‌های آسمان‌ها و زمین از آن اوست! ای کسی که گنجینه‌های هر چیز کوچک و بزرگ از آن اوست! بدی‌ام تو را از احسانت نسبت به من باز نداشته است، از تو می‌خواهم که با من آنچه را که تو اهل آن هستی انجام دهی، و تو اهل بخشش و کرم و عفو هستی، پروردگار! خدایا‍! با من آنچه من اهل آن هستم انجام نده که من اهل عقوبتم، و سزاوار آن بوده‌ام، در حالی که هیچ حجت و عذری در پیشگاه تو ندارم. به تمام گناهانم نزد تو اعتراف می‌کنم و به آنها اعتراف می‌کنم تا از من درگذری، و تو از من به آنها داناتری. اعتراف می‌کنم به هر گناهی که مرتکب شده‌ام و به هر خطایی که انجام داده‌ام و به هر کار بدی که عمل کرده‌ام، پروردگارا، مرا ببخش، و رحم کن و از آنچه می‌دانی، درگذر، زیرا تو عزیزترین و بخشنده‌ترینی.»

و برخاست و وارد طواف شد. و ما هم با بلند شدن او برخاستیم.

و روز بعد در همان ساعت برگشت، پس ما مانند قبل به استقبال او برخاستیم. او در وسط ما نشست و به سمت راست و چپ خود نگاهی کرد، سپس فرمود:

حضرت علی بن الحسین سیدالعابدین، (علیه السلام)، در این مکان - و با دستش به سمت حجالاسودر، به سمت ناودان اشاره کرد - در سجده‌اش می‌فرمود:

عُبَيْدُكَ بِفِنَائِكَ‏ مِسْكِينُكَ بِبَابِكَ [/مِسْكِينُكَ بِفِنَائِكَ فَقِيرُكَ بِفِنَائِكَ سَائِلُكَ بِفِنَائِك]َ أَسْأَلُكَ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ سِوَاكَ.

«بنده تو در درگاه توست، و فقیر تو بر در توست. [نقل دیگر: بنده تو در درگاه توست؛ نیازمند تو در درگاه توست؛ فقیر تو در درگاه توست؛ گدای تو در درگاه توست] از تو چیزی می‌خواهم که جز تو آن را نمی‌تواند.»

سپس به سمت راست و چپ نگاه کرد و نگاهش به محمد بن قاسم علوی افتاد و فرمود: «ای محمد بن قاسم، تو ان شاء الله بر خیر هستی.» (و محمد بن قاسم معتقد به این امر [= امامت دوازده امام ع] بود). سپس برخاست و وارد طواف شد، و هیچ کس از ما نبود که آنچه را که از دعا ذکر کرد، نیاموخته باشد، ولی همه ما فراموش کردیم که جریان خود او را مورد توجه قرار دهیم، مگر در روز آخر.

محمودی به ما گفت: «ای مردم، آیا این مرد را می‌شناسید؟»

گفتیم: «نه.»

گفت: «به خدا قسم، این صاحب الزمان (عج) است.»

گفتیم: «ای ابوعلی، از کجا چنین می‌گویی؟»

یادآوری کرد که هفت سال به درگاه پروردگارش، دعا کرده و از او خواسته است که صاحب الزمان را به او نشان دهد. گفت: «سپس روزی، در عصر عرفه، همین مرد را دیدم و دعایی کرد که آن را به خاطر سپردم. از او پرسیدم: «از چه کسانی هستی؟» گفت: «از همین مردم.» گفتم: «از کدام مردم؟ از عرب‌ها یا موالیان [غیر عربهای مسلمان‌شده]؟» گفت: «از عرب‌.» گفتم: «از کدام یک از عرب‌ها؟» گفت: «از شریف‌ترین و والامقام‌ترینشان.» گفتم: «و آنها چه کسانی هستند؟» گفت: «بنی‌هاشم.» گفتم: «از کدام یک از بنی‌هاشم؟» فرمود: «از بلندترین قله و رفیع‌ترین ارتفاع آن.» گفتم: «و آنها چه کسانی هستند؟» فرمود: «از کسانی که جمجمه‌ها را می‌شکافتند [= کنایه از دلیر بودن در میدان نبرد]، گرسنگان را سیر می‌کردند و شب‌ها در حالی که مردم می‌خوابیدند نماز می‌گزاردند.» گفتم: «او علوی است» و او را به خاطر علوی بودنش دوست داشتم. سپس او را از پیش خود گم کردم و ندانستم که کجا رفت؟ به آسمان رفت یا به زمین! پس از مردمی که اطرافش بودند پرسیدم: «آیا این علوی را می‌شناسید؟» گفتند: «بله، او هر سال پیاده با ما حج می‌کند.» گفتم: «سبحان الله! به خدا قسم، هیچ اثری از [خستگی] پیاده رفتن در او نمی‌بینم.» سپس به مزدلفه رفتم در حالی که از فراق او غمگین و اندوهگین بودم؛ و شب خوابم برد که بناگاه رسول الله صلی الله علیه و آله را [در خواب] دیدم. فرمود: «ای محمد، درخواستت را دیدی؟» گفتم: «و او که بود، ای مولای من؟» فرمود: «آن که هنگام عصر دیدی، صاحب زمان‌ات بود.».

وقتی این را از او شنیدیم، او را سرزنش کردیم که چرا زودتر ما را از این امر مطلع نکرد. او گفت که تا آن زمان که اینها را تعریف کرد واقعه را فراموش کرده بود.

كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص470؛ الغيبة (للطوسي)، ص259-262۲۳؛ فلاح السائل، ص180-182۲۴

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ الْعَلَوِيُّ الرَّقِّيُّ الْعُرَيْضِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْعَقِيقِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو نُعَيْمٍ الْأَنْصَارِيُّ الزَّيْدِيُّ قَالَ:

كُنْتُ بِمَكَّةَ عِنْدَ الْمُسْتَجَارِ وَ جَمَاعَةً مِنَ الْمُقَصِّرَةِ وَ فِيهِمُ الْمَحْمُودِيُّ وَ عَلَّانٌ الْكُلَيْنِيُّ وَ أَبُو الْهَيْثَمِ الدِّينَارِيُّ وَ أَبُو جَعْفَرٍ الْأَحْوَلُ الْهَمْدَانِيُّ وَ كَانُوا زُهَاءَ ثَلَاثِينَ رَجُلًا وَ لَمْ يَكُنْ مِنْهُمْ مُخْلِصٌ عَلِمْتُهُ غَيْرَ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الْعَلَوِيِّ الْعَقِيقِيِّ فَبَيْنَا نَحْنُ كَذَلِكَ فِي الْيَوْمِ السَّادِسِ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ مِنَ الْهِجْرَةِ إِذْ خَرَجَ عَلَيْنَا شَابٌّ مِنَ الطَّوَافِ عَلَيْهِ إِزَارَانِ مُحْرِمٌ بِهِمَا وَ فِي يَدِهِ نَعْلَانِ.

فَلَمَّا رَأَيْنَاهُ قُمْنَا جَمِيعاً هَيْبَةً لَهُ فَلَمْ يَبْقَ مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا قَامَ وَ سَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَعَدَ [وَ جَلَسَ مُتَوَسِّطاً وَ نَحْنُ حَوْلَهُ] وَ الْتَفَتَ يَمِيناً وَ شِمَالًا ثُمَّ قَالَ: أَ تَدْرُونَ مَا كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ فِي دُعَاءِ الْإِلْحَاحِ‏؟

قُلْنَا: وَ مَا كَانَ يَقُولُ؟

قَالَ: كَانَ يَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي بِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ بِهِ تَجْمَعُ بَيْنَ الْمُتَفَرِّقِ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْمُجْتَمِعِ وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الرِّمَالِ وَ زِنَةَ الْجِبَالِ وَ كَيْلَ الْبِحَارِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِي مِنْ أَمْرِي فَرَجاً وَ مَخْرَجاً.

ثُمَّ نَهَضَ فَدَخَلَ الطَّوَافَ. فَقُمْنَا لِقِيَامِهِ حِينَ انْصَرَفَ وَ أُنْسِينَا أَنْ نَقُولَ لَهُ مَنْ هُوَ [أَنْ نَذْكُرَ أَمْرَهُ وَ أَنْ نَقُولَ مَنْ هُوَ وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ هُوَ].

فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ خَرَجَ عَلَيْنَا مِنَ الطَّوَافِ فَقُمْنَا كَقِيَامِنَا الْأَوَّلِ‏ بِالْأَمْسِ. ثُمَّ جَلَسَ فِي مَجْلِسِهِ مُتَوَسِّطاً ثُمَّ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا قَالَ: أَ تَدْرُونَ مَا كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ بَعْدَ صَلَاةِ الْفَرِيضَةِ؟

قُلْنَا: وَ مَا كَانَ يَقُولُ؟

قَالَ كَانَ يَقُولُ: اللَّهُمَّ إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَصْوَاتُ وَ دُعِيَتِ الدَّعَوَاتُ وَ لَكَ عَنَتِ الْوُجُوهُ وَ لَكَ خَضَعَتِ الرِّقَابُ وَ إِلَيْكَ التَّحَاكُمُ فِي الْأَعْمَالِ يَا خَيْرَ مَسْئُولٍ وَ خَيْرَ مَنْ أَعْطَى يَا صَادِقُ يَا بَارِئُ يَا مَنْ‏ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ يَا مَنْ أَمَرَ بِالدُّعَاءِ وَ تَكَفَّلَ بِالْإِجَابَةِ يَا مَنْ قَالَ‏: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ‏» يَا مَنْ قَالَ:‏ «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ»‏ يَا مَنْ قَالَ‏: «يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ». [لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ هَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ الْمُسْرِفُ وَ أَنْتَ الْقَائِلُ:‏« لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً».]

ثُمَّ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا بَعْدَ هَذَا الدُّعَاءِ فَقَالَ: أَ تَدْرُونَ مَا كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ فِي سَجْدَةِ الشُّكْرِ؟

قُلْنَا: وَ مَا كَانَ يَقُولُ؟

قَالَ: كَانَ يَقُولُ: يَا مَنْ لَا يَزِيدُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ إِلَّا جُوداً وَ كَرَماً [/ يَا مَنْ لَا يَزِيدُهُ كَثْرَةُ الدُّعَاءِ إِلَّا سَعَةً وَ عَطَاءً يَا مَنْ لَا تَنْفَدُ خَزَائِنُهُ] يَا مَنْ لَهُ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ! يَا مَنْ لَهُ خَزَائِنُ مَا دَقَّ وَ جَلَّ! لَا تَمْنَعُكَ إِسَاءَتِي مِنْ إِحْسَانِكَ إِلَيَّ، إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَفْعَلَ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ أَنْتَ أَهْلُ الْجُودِ وَ الْكَرَمِ وَ الْعَفْوِ. يَا رَبَّاهْ يَا اللَّهُ! افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ فَأَنْتَ قَادِرٌ عَلَى الْعُقُوبَةِ [/لَا تَفْعَلْ بِيَ الَّذِي أَنَا أَهْلُهُ فَإِنِّي أَهْلُ الْعُقُوبَةِ] وَ قَدِ اسْتَحْقَقْتُهَا لَا حُجَّةَ لِي وَ لَا عُذْرَ لِي عِنْدَكَ أَبُوءُ إِلَيْكَ بِذُنُوبِي كُلِّهَا وَ أَعْتَرِفُ بِهَا كَيْ تَعْفُوَ عَنِّي وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهَا مِنِّي. بُؤْتُ إِلَيْكَ [/أَبُوءُ لَكَ] بِكُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ بِكُلِّ خَطِيئَةٍ أَخْطَأْتُهَا وَ بِكُلِّ سَيِّئَةٍ عَمِلْتُهَا يَا رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَمُ.

وَ قَامَ فَدَخَلَ الطَّوَافَ فَقُمْنَا لِقِيَامِهِ.

وَ عَادَ مِنْ غَدٍ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ فَقُمْنَا لِاسْتِقْبَالِهِ كَفِعْلِنَا فِيمَا مَضَى‏. فَجَلَسَ مُتَوَسِّطاً وَ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا فَقَالَ:

كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ ع يَقُولُ فِي سُجُودِهِ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى الْحِجْرِ نَحْوَ الْمِيزَابِ:

عُبَيْدُكَ بِفِنَائِكَ‏ مِسْكِينُكَ بِبَابِكَ [/مِسْكِينُكَ بِفِنَائِكَ فَقِيرُكَ بِفِنَائِكَ سَائِلُكَ بِفِنَائِك]َ أَسْأَلُكَ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ سِوَاكَ.

ثُمَّ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ نَظَرَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الْعَلَوِيِّ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدَ بْنَ الْقَاسِمِ أَنْتَ عَلَى خَيْرٍ إِنْ شَاءَ اللَّهُ [وَ كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ يَقُولُ بِهَذَا الْأَمْرِ] وَ قَامَ فَدَخَلَ الطَّوَافَ.

فَمَا بَقِيَ أَحَدٌ مِنَّا إِلَّا وَ قَدْ تَعَلَّمَ مَا ذَكَرَ مِنَ الدُّعَاءِ وَ أُنْسِينَا أَنْ نَتَذَاكَرَ أَمْرَهُ إِلَّا فِي آخِرِ يَوْمٍ

فَقَالَ لَنَا الْمَحْمُودِيُّ: يَا قَوْمِ أَ تَعْرِفُونَ هَذَا؟

قُلْنَا لَا.

قَالَ: هَذَا وَ اللَّهِ صَاحِبُ الزَّمَانِ ع!

فَقُلْنَا: وَ كَيْفَ ذَاكَ يَا أَبَا عَلِيٍّ؟

فَذَكَرَ أَنَّهُ مَكَثَ يَدْعُو رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَسْأَلُهُ أَنْ يُرِيَهُ صَاحِبَ الْأَمْرِ سَبْعَ سِنِينَ. قَالَ: فَبَيْنَا أَنَا يَوْماً فِي عَشِيَّةِ عَرَفَةَ فَإِذَا بِهَذَا الرَّجُلِ بِعَيْنِهِ، فَدَعَا بِدُعَاءٍ وَعَيْتُهُ. فَسَأَلْتُهُ مِمَّنْ هُوَ؟ فَقَالَ: مِنَ النَّاسِ. فَقُلْتُ: مِنْ أَيِّ النَّاسِ؟ مِنْ عَرَبِهَا أَوْ مَوَالِيهَا؟ فَقَالَ: مِنْ عَرَبِهَا؟ فَقُلْتُ: مِنْ أَيِّ عَرَبِهَا؟ فَقَالَ: مِنْ أَشْرَفِهَا وَ أَشْمَخِهَا. فَقُلْتُ: وَ مَنْ هُمْ؟ فَقَالَ: بَنُو هَاشِمٍ. فَقُلْتُ: مِنْ أَيِّ بَنِي هَاشِمٍ؟ فَقَالَ: مِنْ أَعْلَاهَا ذِرْوَةً وَ أَسْنَاهَا رِفْعَةً. فَقُلْتُ: وَ مِمَّنْ هُمْ؟ فَقَالَ: مِمَّنْ فَلَقَ الْهَامَ وَ أَطْعَمَ الطَّعَامَ وَ صَلَّى بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نِيَامٌ. فَقُلْتُ: إِنَّهُ عَلَوِيٌّ، فَأَحْبَبْتُهُ عَلَى الْعَلَوِيَّةِ. ثُمَّ افْتَقَدْتُهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيَّ فَلَمْ أَدْرِ كَيْفَ مَضَى فِي السَّمَاءِ أَمْ فِي الْأَرْضِ؟ فَسَأَلْتُ الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا حَوْلَهُ: أَ تَعْرِفُونَ هَذَا الْعَلَوِيَّ؟ فَقَالُوا: نَعَمْ يَحُجُّ مَعَنَا كُلَّ سَنَةٍ مَاشِياً. فَقُلْتُ: سُبْحَانَ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا أَرَى بِهِ أَثَرَ مَشْيٍ. ثُمَّ انْصَرَفْتُ إِلَى الْمُزْدَلِفَةِ كَئِيباً حَزِيناً عَلَى فِرَاقِهِ وَ بِتُّ فِي لَيْلَتِي تِلْكَ فَإِذَا أَنَا بِرَسُولِ اللَّهِ ص‏. فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ رَأَيْتَ طَلِبَتَكَ؟ فَقُلْتُ: وَ مَنْ ذَاكَ يَا سَيِّدِي؟ فَقَالَ: الَّذِي رَأَيْتَهُ فِي عَشِيَّتِكَ فَهُوَ صَاحِبُ زَمَانِكُمْ.

فَلَمَّا سَمِعْنَا ذَلِكَ مِنْهُ عَاتَبْنَاهُ عَلَى أَلَّا يَكُونَ أَعْلَمَنَا ذَلِكَ فَذَكَرَ أَنَّهُ كَانَ نَاسِياً أَمْرَهُ إِلَى وَقْتِ مَا حَدَّثَنَا.

و حدثنا بهذا الحديث عمار بن الحسين بن إسحاق الأسروشني‏ رضي الله عنه‏ بجبل بوتك من أرض فرغانة قال حدثني أبو العباس أحمد بن الخضر قال حدثني أبو الحسين محمد بن عبد الله الإسكافي قال حدثني سليم عن أبي نعيم الأنصاري‏ قال‏: كنت بالمستجار بمكة أنا و جماعة من المقصرة فيهم المحمودي و علان الكليني، و ذكر الحديث مثله سواء

و حدثنا أبو بكر محمد بن محمد بن علي بن محمد بن حاتم قال حدثنا أبو الحسين عبيد الله بن محمد بن جعفر القصباني البغدادي قال حدثني أبو محمد علي بن محمد بن أحمد بن الحسين الماذرائي‏ قال حدثنا أبو جعفر محمد بن علي المنقذي الحسني بمكة قال:‏ كنت جالسا بالمستجار و جماعة من المقصرة و فيهم المحمودي و أبو الهيثم الديناري و أبو جعفر الأحول و علان الكليني و الحسن بن وجناء و كان زهاء ثلاثين رجلا، و ذكر الحديث مثله سواء.

۱۹) الف. از حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) روایت شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

آیا کلمات فرج را به تو نیاموزم، که اگر آنها را بگویی، مورد غفران الهی قرار می‌گیری؟ آنها بدین قرارند:

«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ: هیچ معبودی جز خداوند بردبار و کریم نیست. هیچ معبودی جز خداوند والا و بزرگوار نیست. منزه است خداوند، پروردگار آسمان‌های هفتگانه و پروردگار زمین‌های هفتگانه و آنچه در آنهاست و بین آنها و زیر آنها، و پروردگار عرش عظیم. و ستایش مخصوص خداوند است که پروردگار عالمیان است.»

عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏1، ص104

رَوَى عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ص: أَ لَا أُعَلِّمُكَ كَلِمَاتِ الْفَرَجِ، إِذَا قُلْتَهُنَّ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ؟ هِيَ:

«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.

ب. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که خواندن این دعا با عنوان دعای فرج را برای کسی که قصد سفر حج یا عمره دارد توصیه کردند که در آن فقط عبارات «وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ» ندارد.

الكافي، ج‏4، ص284

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى جَمِيعاً عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِذَا خَرَجْتَ مِنْ بَيْتِكَ تُرِيدُ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَادْعُ دُعَاءَ الْفَرَجِ وَ هُوَ: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» ثُمَّ قُل‏...

۲۰) از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:

در نماز جمعه بعد از حمد و سوره در قنوت رکعت اول بگو:

لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا هَدَيْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا أَكْرَمْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِمَّنِ اخْتَرْتَهُ لِدِينِكَ وَ خَلَقْتَهُ لِجَنَّتِكَ اللَّهُمَ‏ لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ.

هیچ معبودی جز خداوند بردبار و کریم نیست. هیچ معبودی جز خداوند والا و بزرگوار نیست. هیچ معبودی نیست جز الله، پروردگار آسمان‌های هفتگانه و پروردگار زمین‌های هفتگانه و آنچه در آنهاست و بین آنها و زیر آنها، و پروردگار عرش عظیم. و ستایش مخصوص خداوند است که پروردگار عالمیان است. خدایا، بر محمد ص درود فرست، همچنان که به وسیله او ما را هدایت کردی. خدایا، بر محمد ص درود فرست، همچنان که به وسیله او ما را گرامی داشتی. خدایا، ما را از کسانی قرار ده که برای دین خود برگزیده‌ای و برای بهشت ​​خود آفریده‌ای. خدایا «پس از آنكه ما را هدايت كردى، دلهايمان را دستخوش انحراف مگردان، و از جانب خود، رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو بسیار بخشایشگری» (آل عمران/۸).

الكافي، ج‏3، ص426

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْقُنُوتُ قُنُوتُ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فِي الرَّكْعَةِ الْأُولَى بَعْدَ الْقِرَاءَةِ تَقُولُ فِي الْقُنُوتِ:

لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا هَدَيْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا أَكْرَمْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِمَّنِ اخْتَرْتَهُ لِدِينِكَ وَ خَلَقْتَهُ لِجَنَّتِكَ اللَّهُمَ‏ لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ.

۲۱) از رسول الله ص روایت شده است که فرمودند:

عیادت‌کننده مریض در رحمت فرو می‌رود پس هنگامی که [بر بالین مریض] بنشیند در آن رحمت کاملا غوطه‌ور می‌شود؛ و مستحب است که برای وی دعا کند و بگوید:

«اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اشْفِهِ بِشِفَائِكَ وَ دَاوِهِ بِدَوَائِكَ وَ عَافِهِ مِنْ بَلَائِكَ وَ اجْعَلْ شِكَايَتَهُ كَفَّارَةً لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ وَ مَا بَقِي‏. خدایا، ای پروردگار آسمان‌های هفتگانه و پروردگار زمین‌های هفتگانه و آنچه در آنهاست و بین آنها و زیر آنها، و ای پروردگار عرش عظیم. بر محمد و آل محمد ص درود فرست، و او را به شفای خودت شفا ده، و با داروی خودت درمان کن، و از بلای خود عافیت فرما، و ناله و شکایتش را کفاره گناهان گذشته و آینده‌اش قرار ده.»

أعلام الدين، ص399؛ إرشاد القلوب (للديلمي)، ج‏1، ص44

قَالَ النَّبِيُّ ص‏:

عَائِدُ الْمَرِيضِ يَخُوضُ فِي الرَّحْمَةِ فَإِذَا جَلَسَ انْغَمَسَ فِيهَا وَ يُسْتَحَبُّ الدُّعَاءُ لَهُ فَيَقُول:

اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اشْفِهِ بِشِفَائِكَ وَ دَاوِهِ بِدَوَائِكَ وَ عَافِهِ مِنْ بَلَائِكَ وَ اجْعَلْ شِكَايَتَهُ كَفَّارَةً لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ وَ مَا بَقِي‏.

۲۲) از امام باقر ع (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

هرگاه مردی را در حال احتضار یافتید، به او کلمات فرج را تلقین کنید و آن این است:

لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.

هیچ معبودی جز خداوند بردبار و کریم نیست. هیچ معبودی جز خداوند والا و بزرگوار نیست. منزه است خداوند، پروردگار آسمان‌های هفتگانه و پروردگار زمین‌های هفتگانه و آنچه در آنهاست و بین آنها و زیر آنها، و پروردگار عرش عظیم. و ستایش مخصوص خداوند است که پروردگار عالمیان است.»

سپس امام باقر ع (علیه السلام) فرمود: «اگر هنگام مرگ عکرمه نزدش بودم، به او سودی می‌رساندم.»

از امام صادق (علیه السلام) پرسیده شد: «چگونه به او سود می‌رساند؟»

فرمودند: «آنچه را که شما به آن اعتقاد دارید، به او تلقین می‌کرد.»

الكافي، ج‏3، ص122

عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

إِذَا أَدْرَكْتَ الرَّجُلَ عِنْدَ النَّزْعِ فَلَقِّنْهُ كَلِمَاتِ الْفَرَجِ:

لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.

قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: لَوْ أَدْرَكْتُ عِكْرِمَةَ عِنْدَ الْمَوْتِ لَنَفَعْتُهُ.

فَقِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: بِمَا ذَا كَانَ يَنْفَعُهُ؟

قَالَ: يُلَقِّنُهُ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ.

ب. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

امیرالمؤمنین (علیه السلام) هنگامی که بر بالین یکی از اعضای خانواده‌اش که در بستر افتاده مرگ بود، حاضر می‌شد به او می‌فرمود: بگو:

لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.

هیچ معبودی جز خداوند والا و بزرگوار نیست. منزه است خداوند، پروردگار آسمان‌های هفتگانه و پروردگار زمین‌های هفتگانه و آنچه بین آن دو است و پروردگار عرش عظیم. و ستایش مخصوص خداوند است که پروردگار عالمیان است.»

وقتی بیمار این را می‌گفت، حضرت می‌فرمود: برو، که دیگر جای نگرانی نیست.

الكافي، ج‏3، ص124

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِذَا حَضَرَ أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ الْمَوْتُ قَالَ لَهُ: قُلْ:

لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.

فَإِذَا قَالَهَا الْمَرِيضُ، قَالَ: اذْهَبْ فَلَيْسَ عَلَيْكَ بَأْسٌ.

ج. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:

رسول الله ص بر مردی از بنی‌هاشم وارد شد که در حال جان دادن بود. رسول الله ص به او فرمود: بگو:

لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.

هیچ معبودی جز خداوند والا و بزرگوار نیست. هیچ معبودی جز خداوند بردبار و کریم نیست. منزه است خداوند، پروردگار آسمان‌های هفتگانه و پروردگار زمین‌های هفتگانه و آنچه بین آنهاست و پروردگار عرش عظیم. و ستایش مخصوص خداوند است که پروردگار عالمیان است.»

وی آنها را گفت. سپس رسول الله ص فرمود: ستایش خدایی را که او را از آتش جهنم نجات داد.

الكافي، ج‏3، ص124

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع:

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص دَخَلَ عَلَى رَجُلٍ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ هُوَ يَقْضِي. فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص: قُلْ:

لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.

فَقَالَهَا. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي اسْتَنْقَذَهُ مِنَ النَّارِ.

۲۳) الف. امام صادق (ع) فرمودند:

وقتی دو نفر که در موضوعی نزاع داشتند نزد حضرت علی (ع) می‌آمدند با شاهدانی که به لحاظ با تعداد و عدالت برابر بودند، حضرت بین آن‌ها قرعه می‌انداخت تا مشخص کند کدام یک سوگند بخورد. و می‌فرمود:

«خدایا، ای پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمین، هر کس حق برای اوست، آن را به او بده.»

سپس حق را به کسی می‌داد که قرعه سوگند خوردن را متوجه او می‌کرد، اگر که او سوگند می‌خورد.

من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص94

رَوَى مُوسَى بْنُ الْقَاسِمِ الْبَجَلِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

كَانَ عَلِيٌّ ع إِذَا أَتَاهُ رَجُلَانِ يَخْتَصِمَانِ بِشُهُودٍ عِدَّتُهُمْ سَوَاءٌ وَ عَدَالَتُهُمْ سَوَاءٌ أَقْرَعَ بَيْنَهُمَا عَلَى آیهمَا تَصِيرُ الْيَمِينُ وَ كَانَ يَقُولُ: «اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ مَنْ كَانَ الْحَقُّ لَهُ فَأَدِّهِ إِلَيْهِ». ثُمَّ يَجْعَلُ الْحَقَّ لِلَّذِي تَصِيرُ الْيَمِينُ عَلَيْهِ إِذَا حَلَف‏.

ج. از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمودند:

دو مرد نزاع و اختلاف خود درباره چهارپایی را نزد علی (ع) بردند؛ هر یک از آن‌ها ادعا می‌کرد که آن چهارپا در طویله وی متولد شده است و هر دو شاهدهایی ارائه دادند که تعداد آنها برابر بود. ایشان بنا را بر این گذاشت که با قرعه وضعیت آنها را معلوم کند، پس دو تیر برداشت و هر تیر را برای هر یک از آن‌ها با علامتی مشخص کرد، سپس فرمود:

«خدایا، ای پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمین و پروردگار عرش عظیم، ای دانای غیب و شهادت، ای رحمان و رحیم، هر کدام از اینها صاحب این چهارپا و سزاوار به آن است، از تو می‌خواهم که با این قرعه او را معلوم کنی و تیر او را بیرون آوری.»

سپس تیر یکی از آن‌ها بیرون آمد و حضرت به نفع او حکم داد.

من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص93؛ تهذيب الأحكام، ج‏6، ص235؛ الإستبصار، ج‏3، ص40

رَوَى زُرْعَةُ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

إِنَّ رَجُلَيْنِ اخْتَصَمَا إِلَى عَلِيٍّ ع فِي دَابَّةٍ فَزَعَمَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَنَّهَا نُتِجَتْ عَلَى مِذْوَدِهِ وَ أَقَامَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بَيِّنَةً سَوَاءً فِي الْعَدَدِ فَأَقْرَعَ بَيْنَهُمَا سَهْمَيْنِ فَعَلَّمَ السَّهْمَيْنِ عَلَى كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِعَلَامَةٍ ثُمَّ قَالَ:

اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِيمَ آیهمَا كَانَ صَاحِبَ الدَّابَّةِ وَ هُوَ أَوْلَى بِهَا فَأَسْأَلُكَ أَنْ [تُقْرِعَ وَ] تُخْرِجَ سَهْمَهُ.

فَخَرَجَ سَهْمُ أَحَدِهِمَا فَقَضَى لَهُ بِهَا.

۲۴) الف. از ابومسروق روایت شده که: خدمت امام صادق (ع) عرض کردم که ما با برخی از افراد گفتگو می‌کنیم ولی هرچه در اثبات امامت شما می‌آوریم، هریک را طوری توجیه می‌کنند [در متن حدیث به تفصیل مواردی از آیات مورد استناد وی و پاسخ آنها آمده است].

امام (ع) به من فرمودند: اگر چنین شد، آن‌ها را به مباهله دعوت کن.

گفتم: چگونه باید انجام دهم؟

فرمودند: سه روز به اصلاح خویش بپرداز - و گمان می‌کنم فرمودند: و روزه بگیر - و غسل کن وسپس با او به صحرا برو. آنگاه انگشتان دست راستت را در انگشتان او درهم کن، سپس انصاف را رعایت کن و از خودت شروع کن و بگو:

«خداوندا، ای پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمین، ای دانای غیب و شهادت، ای رحمان و رحیم، اگر ابومسروق [= گوینده این کلمات] حقی را انکار کرده و باطلی را ادعا کرده باشد، بر او آسیبی از آسمان یا عذابی دردناک نازل فرما.»

سپس نفرین را به او برگردان و بگو:

«و اگر فلانی حقی را انکار کرده و باطلی را ادعا کرده باشد، بر او آسیبی از آسمان یا عذابی دردناک نازل فرما.»

سپس فرمودند: اندکی نمی‌پاید که آن [نزول عذاب] را در او خواهی دید.

ابومسروق می‌گوید: به خدا سوگند، هیچکسی را نیافتم که حاضر به این کار شود.

الكافي، ج‏2، ص513-514

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ عَنْ أَبِي مَسْرُوقٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

قُلْتُ: إِنَّا نُكَلِّمُ النَّاسَ ...۲۵‏ فَلَمْ أَدَعْ شَيْئاً مِمَّا حَضَرَنِي ذِكْرُهُ مِنْ هَذِهِ وَ شِبْهِهِ إِلَّا ذَكَرْتُهُ.

فَقَالَ لِي: إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَادْعُهُمْ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ.

قُلْتُ: وَ كَيْفَ أَصْنَعُ؟

قَالَ: أَصْلِحْ نَفْسَكَ ثَلَاثاً - وَ أَظُنُّهُ قَالَ: وَ صُمْ - وَ اغْتَسِلْ وَ ابْرُزْ أَنْتَ وَ هُوَ إِلَى الْجَبَّانِ فَشَبِّكْ أَصَابِعَكَ مِنْ يَدِكَ الْيُمْنَى فِي أَصَابِعِهِ ثُمَّ أَنْصِفْهُ وَ ابْدَأْ بِنَفْسِكَ وَ قُلِ:

«اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِيمَ، إِنْ كَانَ أَبُو مَسْرُوقٍ جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعَى بَاطِلًا فَأَنْزِلْ عَلَيْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِيماً»

ثُمَّ رُدَّ الدَّعْوَةَ عَلَيْهِ فَقُلْ: «وَ إِنْ كَانَ فُلَانٌ جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعَى بَاطِلًا فَأَنْزِلْ عَلَيْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِيماً»

ثُمَّ قَالَ لِي: فَإِنَّكَ لَا تَلْبَثُ أَنْ تَرَى ذَلِكَ فِيهِ.

فَوَ اللَّهِ مَا وَجَدْتُ خَلْقاً يُجِيبُنِي إِلَيْه‏.

ب. از برخی از اصحاب ائمه ع بدون اشاره به نام امام ع روایت شده است که فرموده باشند:

هنگامی که کسی حق را [منظور در عرصه مسائل ایمانی و اصول دین است] انکار کرد و خواستید همدیگر را لعن کنید [مباهله کنید] بگو:

«خداوندا، ای پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمین، و ای پرودرگار عرش عظیم، اگر فلانی حق را انکار کرده می‌کند و بدان کفر می‌ورزد، بر او آسیبی از آسمان یا عذابی دردناک نازل فرما.»

الكافي، ج‏2، ص515

مُحَمَّدُ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ:

إِذَا جَحَدَ الرَّجُلُ الْحَقَّ فَإِنْ أَرَادَ أَنْ تُلَاعِنَهُ قُلِ: اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ إِنْ كَانَ فُلَانٌ جَحَدَ الْحَقَّ وَ كَفَرَ بِهِ فَأَنْزِلْ عَلَيْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِيماً.

در منابع اهل سنت هم احادیث زیر ذیل این آیه ذکر شده است. در خصوص معنای این احادیث همان نکته‌ای که پیش و پس از حدیث شماره ۱ بیان شد باید مورد توجه باشد.

۲۵) الف. از ابوالدرداء روایت شده که پیامبر (ص) فرمودند:

«ضخامت زمین مسافتی به اندازه پانصد سال است، و ضخامت زمین دوم نیز به همین اندازه است، و فاصله‌ی بین هر دو زمین نیز به همین اندازه است.»

الدر المنثور، ج‏6، ص239

و أخرج أبو الشيخ في العظمة عن أبى الدرداء قال قال رسول الله ص:

«كِثف الأرض مسيرة خمسمائة عام، وكِثف الثانية مثل ذلك، وما بين كلّ أرضين مثل ذلك»

ب. از ابوذر روایت شده که پیامبر (ص) فرمودند:

«ضخامت زمین، مسافتی پانصد ساله است، و بین زمین عُلیا و آسمان دنیا، پانصد سال است، و ضخامت آن نیز پانصد سال است و ضخامت دومی [= زمین دوم] نیز مانند آن است، و فاصله‌ی بین هر دو زمین نیز مانند آن است، و فاصله‌ی بین زمین عُلیا و آسمان نیز پانصد سال است، و ضخامت آسمان نیز پانصد سال است، و فاصله‌ی بین آسمان دنیوی و آسمان دوم نیز مسافتی پانصد ساله است و ضخامت آن آسمان نیز پانصد سال است، سپس هر آسمانی مانند آن است تا به آسمان هفتم برسد، سپس فاصله‌ی بین آسمان هفتم تا عرش، مسافتی برابر با تمام فاصله‌های ذکر شده است.»

مسند البزار (البحر الزخار)، ج9، ص460

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَعْمَرٍ، قَالَ: نَا مُحَاضِرٌ - يَعْنِي ابْنَ مُوَرِّعٍ - قَالَ: نَا الْأَعْمَشُ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ، عَنْ أَبِي نَصْرٍ، عَنْ أَبِي ذَرٍّ، رضي الله عنه، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

‌كِثَفُ ‌الْأَرْضِ ‌مَسِيرَةُ خَمْسِ مِائَةِ عَامٍ، وَبَيْنَ الْأَرْضِ الْعُلْيَا وَبَيْنَ السَّمَاءِ الدُّنْيَا خَمْسُ مِائَةِ عَامٍ، وَكِثَفُهَا خَمْسُ مِائَةِ عَامٍ وَكِثَفُ الثَّانِيَةِ مِثْلُ ذَلِكَ، وَمَا بَيْنَ كُلُّ أَرَضِينَ مِثْلُ ذَلِكَ، وَمَا بَيْنَ الْأَرْضِ الْعُلْيَا وَالسَّمَاءِ خَمْسُ مِائَةِ عَامٍ، وَكِثَفُ السَّمَاءِ خَمْسُ مِائَةِ عَامٍ، وَمَا بَيْنَ سَمَاءِ الدُّنْيَا وَالثَّانِيَةِ مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ وَكِثَفُ السَّمَاءِ خَمْسُمِائَةِ عَامٍ، ثُمَّ كُلُّ سَمَاءٍ مِثْلُ ذَلِكَ حَتَّى بَلَغَ السَّابِعَةَ، ثُمَّ مَا بَيْنَ السَّابِعَةِ إِلَى الْعَرْشِ مَسِيرَةُ مَا بَيْنَ ذَلِكَ كُلِّهِ»

وَهَذَا الْحَدِيثُ لَا نَعْلَمُهُ يُرْوَى، عَنْ أَبِي ذَرٍّ إِلَّا بِهَذَا الْإِسْنَادِ . وَأَبُو نَصْرٍ هَذَا أَحْسِبُهُ حُمَيْدُ بْنُ هِلَالٍ وَلَمْ يَسْمَعْ مِنْ أَبِي ذَرٍّ

۲۶) از عبدالله بن عمر روایت شده است که پیامبر (ص) فرمودند:

زمین‌ها بین هر زمین و زمین بعدی، مسافتی پانصد ساله است. و بالاترین زمین‌، بر پشت یک ماهی قرار دارد که دو طرف آن در آسمان به هم رسیده است. و ماهی بر روی یک سنگ است و سنگ در دست فرشته‌ای است. و زمین دوم، زندان باد است. وقتی خداوند خواست قوم عاد را هلاک کند، به نگهبان باد دستور داد تا بادی بر آن‌ها بفرستد که عاد را هلاک کند. او گفت: پروردگارا، بادی به اندازه سوراخ بینی گاو بفرستم؟ خداوند جبار فرمود: اگر چنین کنی، زمین و هر آنچه بر آن است، بر باد می‌شود. بلکه بادی به اندازه یک انگشتر بفرست. آن باد، همان است که خداوند در کتابش فرمود: «چيزى را كه بر آن مى‏وزيد رها نمى‏كرد جز اينكه آن را همانند خاکستری مى‏ساخت» (ذاریات/42). و زمین سوم، در آن سنگ‌های جهنم است. و زمین چهارم، در آن گوگرد جهنم است.

پرسیدند: یا رسول الله! آیا آتش جهنم هم گوگرد دارد؟

فرمودند: آری، به کسی که جان من در دست اوست، در آن دره‌هایی از گوگرد است، که اگر کوه‌های استوار را در آن بفرستیم، ذوب خواهند شد. و زمین ششم، در آن مارهای جهنم است که دهان‌هایشان مانند دره‌ها است و کافر را می‌گزند، به طوری که هیچ گوشتی بر هیچ استخوانش باقی نمی‌ماند. و زمین هفتم، در آن سقر است و در آن ابلیس با آهن به بند و زنجیر کشیده شده است، یک دست در جلو و یک دست در پشت. وقتی خداوند بخواهد او را برای هر آنچه خواهد، رها کند، رهایش می‌کند.

المستدرك على الصحيحين، ج9، ص656؛ تفسير ابن أبي حاتم، ج7، ص2416۲۶ و ج10، ص3361۲۷؛ الدر المنثور، ج8،ص211

حدثنا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، ثَنَا بَحْرُ بْنُ نَصْرٍ، ثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ وَهْبٍ، أَخْبَرَنِي عَبْدُ اللهِ بْنُ عَيَّاشٍ، حَدَّثَنِي عَبْدُ اللهِ بْنُ سُلَيْمَانَ، عَنْ دَرَّاجٍ، عَنْ أَبِي الْهَيْثَمِ، عَنْ عِيسَى بْنِ هِلَالٍ الصَّدَفِيِّ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَمْرٍو رضي الله عنهما، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ص:

إِنَّ الْأَرَضِينَ بَيْنَ كُلِّ أَرْضٍ إِلَى الَّتِي تَلِيهَا مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ سَنَةٍ، فَالْعُلْيَا مِنْهَا: عَلَى ظَهْرِ ‌حُوتٍ، ‌قَدِ ‌التَقَى ‌طَرَفَاهُ فِي سَمَاءٍ، وَالْحُوتُ عَلَى [ظَهْرِهِ] صَخْرَة، وَالصَّخْرَةُ بِيَدِ مَلَكٍ، وَالثَّانِيَةُ: مَسْجَنُ الرِّيحِ، فَلَمَّا أَرَادَ اللهُ أَنْ يُهْلِكَ عَادًا، أَمَرَ خَازِنَ الرِّيحِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْهِمْ رِيحًا تُهْلِكُ عَادًا، قَالَ: يَا رَبِّ، أُرْسِلُ عَلَيْهِمُ الرِّيحَ قَدْرَ مِنْخَرِ الثَّوْرِ؟ فَقَالَ لَهُ الْجَبَّارُ تبارك وتعالى: إِذًا تَكْفَأُ الأرْضَ وَمَنْ عَلَيْهَا، وَلَكِنْ أَرْسِلْ عَلَيْهِمْ بِقَدْرِ خَاتَمٍ. فَهِيَ الَّتِي قَالَ اللهُ عز وجل فِي كِتَابِهِ الْعَزِيزِ: «مَا تَذَرُ مِنْ شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ». وَالثَّالِثَةُ: فِيهَا حِجَارَةُ جَهَنَّمَ، وَالرَّابِعَةُ: فِيهَا كِبْرِيتُ جَهَنَّمَ.

قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ، أَلِلنَّارِ كِبْرِيتٌ؟

قَالَ: نَعَمْ، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ فِيهَا لَأَوْدِيَةٌ مِنْ كِبْرِيتٍ، لَوْ أُرْسِلَ فِيهَا الْجِبَالُ الرَّوَاسِي، لَمَاعَتْ، وَالْخَامِسَةُ: فِيهَا حَيَّاتُ جَهَنَّمَ، إِنَّ أَفْوَاهَهَا كَالْأَوْدِيَةِ، تَلْسَعُ الْكَافِرَ اللَّسْعَةَ، فَلَا يَبْقَى مِنْهُ لَحْمٌ عَلَى وَضَمٍ، وَالسَّادِسَةُ: فِيهَا عَقَارِبُ جَهَنَّمَ، إِنَّ أَدْنَى عَقْرَبَةٍ مِنْهَا كَالْبِغَالِ الْمُوكَفَةِ، تَضْرِبُ الْكَافِرَ ضَرْبَةً تُنْسِيهِ ضَرْبَتُهَا حَرَّ جَهَنَّمَ، وَالسَّابِعَةُ: سَقَرُ، وَفِيهَا إِبْلِيسُ مُصَفَّدٌ بِالْحَدِيدِ، يَدٌ أَمَامَهُ وَيَدٌ خَلْفَهُ، فَإِذَا أَرَادَ اللهُ أَنْ يُطْلِقَهُ لِمَا يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ، أَطْلَقَهُ.

۲۷) روایت شده است که روزی پیامبر (ص) در حالی که با اصحابش نشسته بودند، ابرهایی گذشتند. پیامبر (ص) فرمودند: «می‌دانید این چیست؟ این عِنان است، این رَوایای* زمین است که خداوند آن‌ها را به سوی قومی می‌راند که نه او را شکر می‌گویند و نه به درگاهش دعا می‌کنند.» سپس فرمودند: «می‌دانید بالای سرتان چیست؟»

گفتند: خداوند و پیامبرش داناترند.

فرمودند: «این [آسمان] برافراشته، سقفی محفوظ و موجی مهار شده است.» سپس فرمودند: «می‌دانید چقدر بین شما و آن فاصله است؟

گفتند: خداوند و پیامبرش داناترند.

فرمودند: «بین آن‌ها پانصد سال است.» سپس فرمودند: «می‌دانید بالای آن چیست؟»

گفتند: خداوند و پیامبرش داناترند.

فرمودند: «بالای آن دو آسمان دیگر است که ما بین آن دو هم مسیری پانصد ساله است.» تا اینکه هفت آسمان را شمرد که ما بین هر دو آسمان همانند مابین آسمان و زمین است. سپس فرمودند: «می‌دانید بالای آن چیست؟»

گفتند: خداوند و پیامبرش داناترند.

فرمودند: «بالای آن عرش است و بین آن و آسمان مانند فاصله بین دو آسمان است.» سپس فرمودند: «می‌دانید چه چیزی زیر شماست؟»

گفتند: خداوند و پیامبرش داناترند.

فرمودند: «زمین است.» سپس فرمودند: «آیا می‌دانید زیر آن چیست؟»

گفتند: خداوند و پیامبرش داناترند.

فرمودند: «زیر آن زمین دیگری است که بین آن دو مسافتی پانصد ساله است.» تا اینکه هفت زمین را شمرد که بین هر دوتای آن مسافتی پانصد ساله است. سپس فرمودند: «به خدایی که جانم در دست اوست، اگر شما با طنابی آویزان شوید تا به پایین‌ترین زمیتن، باز هم بر خداوند هبوط خواهید کرد. سپس تلاوت کردند: «او اوّل و آخر و ظاهر و باطن است و او به هر چیزی داناست» (حديد/3)

* روایا: به شترهایی گویند که برای جابجا کردن آب به کار گرفته می‌شوند.

سنن الترمذي، ج5، ص491-492؛ جامع البيان (تفسیر الطبری)، ج‏28، ص99؛ الدر المنثور، ج8، ص47

حدَّثنا عبدُ بنُ حُمَيدٍ وغيرُ واحِدٍ المعنى واحدٌ، قالوا: حدَّثنا يونسُ بنُ محمدٍ، قال: حدَّثنا شَيبانُ بنُ عبدِ الرحمنِ، عن قَتادَةَ، قال: حَدَّثَ الحسنُ عن أبي هُريرةَ، قال:

بينما نَبِيُّ اللهِ ص جالسٌ وأصحابُه إذْ أتى عليهمْ سحابٌ، فقال نبيُّ اللهِ ص: هل تَدرونَ ما هذا؟

قالوا: اللهُ ورسولُه أعلَمُ.

قال: هذا العنانُ، هذهِ ‌رَوَايا ‌الأرضِ يَسوقُه اللهُ إلى قومٍ لا يَشكُرونَه ولا يَدْعونَه. ثم قال: هل تَدرونَ ما فوقَكُم ؟

قالوا: اللهُ ورسولُه أعلَمُ.

قال: فإنَّها الرَّقِيعُ، سَقْفٌ محفوظٌ، وموجٌ مكفوفٌ. ثم قال: هل تَدرونَ كم بينكم وبينها؟

قالوا: اللهُ ورسولُه أعلَمُ.

قال: بينكُم وبينها خمسُ مِئَةِ سَنَةٍ. ثُمَّ قال: هل تَدرونَ ما فوقَ ذلِكَ؟

قالوا: اللهُ ورَسُولُه أعلَمُ.

قال: فإنَّ فوقَ ذلِكَ سَماءَينِ، ما بَينَهُما مَسِيرَةُ خَمسِ مِئَةِ سنة، حتَّى عَدَّ سَبعَ سماواتٍ، ما بينَ كُلِّ سَماءَينِ كما بينَ السَّماءِ والأرضِ. ثمَّ قال: هل تَدرونَ ما فوقَ ذلِكَ؟

قالوا: اللهُ ورسولُه أعلَمُ.

قال: فإنَّ فوقَ ذلِكَ العَرْشَ وبَينَه وبين السَّماءِ بُعْدُ مثلِ ما بينَ السَّماءَينِ. ثم قال: هل تَدْرونَ ما الذِي تَحتكُمْ ؟

قالوا: اللهُ ورسولُه أعلَمُ.

قال: فإنَّها الأرضُ. ثمَّ قال: هل تَدرونَ ما الذي تحتَ ذلكَ؟

قالوا: اللهُ ورسولُه أعلمُ.

قال: فإنَّ تَحْتَها أرضًا أُخْرى، بَيْنهُما مسيرةُ خمسِ مِئَةِ سنةٍ، حتَّى عدَّ سَبْعَ أرَضِينَ، بَينَ كُلِّ أرْضَينِ مَسِيرَةُ خَمْسِ مِئَةِ سنةٍ . ثم قال: والذي نفسُ محمدٍ بِيَدِه لو أنَّكَمْ دَلَّيْتُمْ بِحَبْلٍ إلى الأرضِ السُّفْلَى لهَبَطَ على اللهِ. ثمَّ قَرَأ: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ».

ب. لِتَعْلَمُوا أَنَّ الله عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ الله قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا

این دو فراز به همین صورت یا با تعبیرهای مشابهی همچون «أَحَطْتَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْما» و ... در بسیاری از دعاها و حمدهای ابتدای سخنان معصومین ع آمده است که شاید از معروفترین آنها در دعای کمیل باشد که «و بِعِلْمِكَ الَّذِي أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ» از آنها صرف نظر می‌شود. فقط تیمنا و تبرکا دو از آنها تقدیم می‌شود

۳۰) چون این آیه مقارن با شروع ماه رمضان شد در ابتدا این دعا که حدیثی از امام کاظم در ابتدای ماه مبارک رمضان توصیه شده و فرازی از این آیه در آن آمده و در بسیاری از کتب روایی ما نقل شده، تقدیم می‌شود.۲۸

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ [مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع‏] ع قَالَ:

ادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ مُسْتَقْبِلَ دُخُولِ السَّنَةِ، وَ ذَكَرَ أَنَّهُ مَنْ دَعَا بِهِ مُحْتَسِباً مُخْلِصاً لَمْ تُصِبْهُ فِي تِلْكَ السَّنَةِ فِتْنَةٌ وَ لَا آفَةٌ يُضَرُّ بِهَا دِينُهُ وَ بَدَنُهُ وَ وَقَاهُ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ شَرَّ مَا يَأْتِي بِهِ تِلْكَ السَّنَةَ:

از امام کاظم علیه السلام روایت شده که فرمودند:

این دعا را در ماه رمضان، در آغاز سال جدید بخوانید. و ذکر کردند که هر کس آن را برای خدا و با نیت خالص بخواند، در آن سال به فتنه و آفتی که به دین یا بدنش آسیب برساند، مبتلا نخواهد شد و خداوند متعال او را از شری که در آن سال ممکن است پیش آید، حفظ خواهد کردو متن دعا بدین قرار است:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي دَانَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ وَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ بِعِزَّتِكَ الَّتِي قَهَرْتَ بِهَا كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتِي تَوَاضَعَ لَهَا كُلُّ شَيْ‏ءٍ وَ بِقُوَّتِكَ الَّتِي خَضَعَ لَهَا كُلُّ شَيْ‏ءٍ وَ بِجَبَرُوتِكَ الَّتِي غَلَبَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ بِعِلْمِكَ الَّذِي أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ. يَا نُورُ يَا قُدُّوسُ يَا أَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ يَا بَاقِي بَعْدَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا اللَّهُ

خداوندا، از تو درخواست می‌کنم به حق آن اسمت که همه چیز در مقابل آن مطیع است، و به رحمتت که همه چیز را فرا گرفته، و به عزتت که با آن بر همه چیز چیره شده‌ای، و به عظمتت که همه چیز در برابرش فروتن شده است، و به قدرتت که همه چیز در برابرش رام شده است، و به جبروتت که بر همه چیز غلبه کرده است، و به علمت که همه چیز را فرا گرفته است، ای نور، ای قدوس، ای اول قبل از هر چیز، و ای پاینده بعد از هر چیز، ای الله، ای رحمان، ای الله

صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَقْطَعُ الرَّجَاءَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُدِيلُ الْأَعْدَاءَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَرُدُّ الدُّعَاءَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي [/الذی] يُسْتَحَقُّ بِهَا نُزُولُ الْبَلَاءِ [/تُنْزِلُ الْبَلَاءَ]، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ غَيْثَ السَّمَاءِ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَكْشِفُ الْغِطَاءَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُورِثُ النَّدَمَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ وَ أَلْبِسْنِي دِرْعَكَ الْحَصِينَةَ الَّتِي لَا تُرَامُ، وَ عَافِنِي مِنْ شَرِّ مَا أُحَاذِرُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فِي مُسْتَقْبِلِ سَنَتِي هَذِهِ،

بر محمد و آل محمد درود فرست، و بر من ببخش گناهانی را که نعمت‌ها را تغییر می‌دهند، بر من ببخش گناهانی را که بلاها را نازل می‌کنند، بر من ببخش گناهانی را که امید را قطع می‌کنند، بر من ببخش گناهانی را که دشمنان را توانمند می‌کنند، بر من ببخش گناهانی را که دعا را برمی‌گردانند [= مانع اجابت دعا می‌شوند]، و بر من ببخش گناهانی را که موجب نزول عذاب می‌شوند، بر من ببخش گناهانی را که مانع باران آسمان می‌شوند، و بر من ببخش گناهانی را که پرده را کنار می‌زنند، و بر من ببخش گناهانی را که نابودی را تسریع می‌کنند، و بر من ببخش گناهانی را که پشیمانی به بار می‌آورند، و بر من ببخش گناهانی را که پرده‌های حرمت را می‌درد، و مرا در سپر محکم خود بپوشان و در امان بدار از شر آنچه در شب و روز از آن می‌ترسم، در سالی که در پیش است،

اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ [رَبَّ] الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ السَّبْعِ الْمَثَانِي وَ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ إِسْرَافِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ جَبْرَئِيلَ وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ ص وَ أَهْلِ بَيْتِهِ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ،

خداوندا، پروردگار آسمان‌های هفتگانه و زمین‌های هفتگانه و آنچه در آنهاست و میان آنهاست، پروردگار عرش عظیم، پروردگار سبع مثانی [هفتگانه مکرر] و قرآن عظیم (حجر/۸۷)، پروردگار اسرافیل و میکائیل و جبرئیل، و پروردگار محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش، سرور فرستادگان و خاتم پیامبران،

أَسْأَلُكَ بِكَ وَ بِمَا سَمَّيْتَ [به] يَا عَظِيمُ أَنْتَ الَّذِي تَمُنُّ بِالْعَظِيمِ وَ تَدْفَعُ كُلَّ مَحْذُورٍ وَ تُعْطِي كُلَّ جَزِيلٍ وَ تُضَاعِفُ مِنَ الْحَسَنَاتِ بِالْقَلِيلِ وَ الْكَثِيرِ [/الْحَسَنَاتِ الْكَثِيرِ بِالْقَلِيلِ / الْحَسَنَاتِ بِالْقَلِيلِ وَ بِالْكَثِيرِ] وَ تَفْعَلُ مَا تَشَاءُ

از تو درخواست می‌کنم به حق خودت و به آنچه خود را نامیده‌ای، ای عظیم، ای که با [نعمت‌های] عظیم منت می‌گذاری، و هرآنچه ما را در تنگنا قرار می‌دهد دفع می‌کنی، و عطاهای فراوان می‌بخشی، و نیکی‌های کوچک و بزرگ را بسیار می‌گردانی، و آنچه را که می‌خواهی انجام می‌دهی،

يَا قَدِيرُ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ [/ آلِ مُحَمَّدٍ] وَ أَلْبِسْنِي فِي مُسْتَقْبِلِ هَذِهِ السَّنَةِ [/ سَنَتِي هَذِهِ] سِتْرَكَ وَ نَضِّرْ [/ أَضِئْ] وَجْهِي بِنُورِكَ وَ أَحِبَّنِي [/ أَحْيِنِي] بِمَحَبَّتِكَ وَ بَلِّغْنِي [/ بَلِّغْ‏ بِي] رِضْوَانَكَ وَ شَرِيفَ كَرَامَتِكَ [/ کَرَائِمِكَ] وَ جَزِيلَ [/ جسیم] عَطَائِكَ [/ عَطِيَّتِكَ‏ وَ أَعْطِنِي] مِنْ خَيْرِ مَا عِنْدَكَ وَ مِنْ خَيْرِ مَا أَنْتَ مُعْطٍ [مُعْطِيهِ] أَحَداً مِنْ خَلْقِكَ وَ أَلْبِسْنِي مَعَ ذَلِكَ‏ عَافِيَتَكَ

ای توانا، ای الله، ای رحمان، ای رحیم، بر محمد و خاندانش درود فرست، و در آغاز این سال مرا در پرده‌پوشی خود بپوشان، و چهره‌ام را با نور خود روشن کن، و مرا با محبت خود دوست بدار [/ زنده بدار]، و مرا به خشنودی‌ات و بزرگواری کرامتت و فراوانی عطایایت برسان، و از بهترین آنچه داری و از بهترین آنچه به هر یک از آفریدگانت می‌دهی به من عطا فرما، و عافیت خود را بر من بپوشان،

يَا مَوْضِعَ كُلِّ شَكْوَى وَ يَا شَاهِدَ كُلِّ نَجْوَى وَ يَا عَالِمَ كُلِّ خَفِيَّةٍ وَ يَا دَافِعَ كُلِّ مَا تَشَاءُ مِنْ بَلِيَّةٍ يَا كَرِيمَ الْعَفْوِ يَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ تَوَفَّنِي عَلَى مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَ فِطْرَتِهِ وَ عَلَى دِينِ مُحَمَّدٍ وَ سُنَّتِهِ وَ عَلَى خَيْرِ وَفَاةٍ [/ الْوَفَاةِ] فَتَوَفَّنِي مُوَالِياً لِأَوْلِيَائِكَ مُعَادِياً لِأَعْدَائِكَ

ای پناهگاه هر شکایتی، ای گواه هر نجوایی، ای دانای هر نهانی، ای برطرف کننده هر آن بلایی که بخواهی، ای بخشنده کریم، ای نیکو گذشت‌کننده، مرا بر آیین ابراهیم و فطرت او، و بر دین محمد و سنت او، و بر بهترین مرگ‌ها بمیران در حالی که دوست دوستانت و دشمن دشمنانت باشم،

اللَّهُمَّ وَ جَنِّبْنِي فِي هَذِهِ السَّنَةِ كُلَّ عَمَلٍ أَوْ قَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ يُبَاعِدُنِي مِنْكَ، وَ اجْلِبْنِي إِلَى كُلِّ عَمَلٍ أَوْ قَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ يُقَرِّبُنِي مِنْكَ فِي هَذِهِ السَّنَةِ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، وَ امْنَعْنِي مِنْ كُلِّ عَمَلٍ أَوْ فِعْلٍ أَوْ قَوْلٍ يَكُونُ مِنِّي أَخَافُ ضَرَرَ [/ سوء] عَاقِبَتِهِ وَ أَخَافُ مَقْتَكَ إِيَّايَ عَلَيْهِ حَذَراً أَنْ تَصْرِفَ وَجْهَكَ الْكَرِيمَ عَنِّي فَأَسْتَوْجِبَ بِهِ نَقْصاً مِنْ حَظٍّ لِي عِنْدَكَ، يَا رَءُوفُ يَا رَحِيمُ،

خدایا، مرا در این سال از هر عمل یا گفتاری یا کرداری که مرا از تو دور بدار نگهدار، و مرا جلب کن به هر عمل یا گفتاری یا کرداری که مرا به تو نزدیک می‌کند در این سال، ای مهربان‌ترین مهربانان، و مرا از هر عمل یا گفتاری یا کرداری که از عواقب زیان‌بار آن می‌ترسم و از ناخشنودی تو بر خود به خاطر آن می‌ترسم، بازدار که مبادا وجهه کریمانه‌ات را از من بگردانی و در نتیجه، مستوجب کاهش بهره‌ام نزد تو شوم، ای مهربان و ای رحیم،

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي مُسْتَقْبِلِ هَذِهِ السَّنَةِ [/ سَنَتِي هَذِهِ] فِي حِفْظِكَ وَ جِوَارِكَ وَ كَنَفِكَ وَ جَلِّلْنِي سِتْرَ عَافِيَتِكَ وَ هَبْ لِي كَرَامَتَكَ عَزَّ جَارُكَ وَ جَلَّ ثَنَاءُ وَجْهِكَ [/ َثَنَاؤُكَ] وَ لَا إِلَهَ غَيْرُكَ

خدایا! مرا در سال پیش‌رو در حفاظت، مراقبت و پناه خود قرار ده و پوشش عافیت خود را بر من بپوشان و به کرم خود بر من ببخش، که حفاظت تو عظیم است و ستایش تو والا است و خدایی جز تو نیست.

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي تَابِعاً لِصَالِحِ [/ لِصَالِحِي] مَنْ مَضَى مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ أَلْحِقْنِي بِهِمْ وَ اجْعَلْنِي مُسْلِماً لِمَنْ قَالَ بِالصِّدْقِ عَلَيْكَ مِنْهُمْ

خدایا، مرا پیرو صالحان از اولیای خود که درگذشته‌اند قرار بده و مرا به آنها ملحق کن و مرا تسلیم کسانی از آنها قرار بده که درباره تو حق می‌گویند،

وَ أَعُوذُ بِكَ يَا إِلَهِي أَنْ تُحِيطَ بِهِ [/ بی] خَطِيئَتِي وَ ظُلْمِي وَ إِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي وَ اتِّبَاعِي لِهَوَايَ وَ اشْتِغَالِي بِشَهَوَاتِي فَيَحُولَ ذَلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَ رَحْمَتِكَ وَ رِضْوَانِكَ فَأَكُونَ مَنْسِيّاً [/مُسِيئاً] عِنْدَكَ مُتَعَرِّضاً لِسَخَطِكَ وَ نَقِمَتِكَ [/ مَقْتِكَ‏]

و خدایا، تو پناه می‌برم، از اینکه خطایم و ظلمم و اسرافم در حق خویش، و پیروی از هوای نفسم، و مشغول شدنم به شهواتم، بر من احاطه کند و بین من و رحمت و خشنودی تو حائل شود و مرا به فراموشی نزد تو مبتلا کند و در معرض خشم و عذاب تو قرار دهد.

اللَّهُمَّ وَفِّقْنِي لِكُلِّ عَمَلٍ صَالِحٍ تَرْضَى بِهِ عَنِّي وَ قَرِّبْنِي بِهِ إِلَيْكَ زُلْفَى

خدایا، توفیق انجام هر عمل صالحی را که تو را خشنود کند به من عطا فرما و مرا به وسیله آن به خودت نزدیک کن.

اللَّهُمَّ كَمَا كَفَيْتَ نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هَوْلَ عَدُوِّهِ وَ فَرَّجْتَ هَمَّهُ [/ كَرْبَهُ] وَ كَشَفْتَ غَمَّهُ وَ صَدَقْتَهُ وَعْدَكَ وَ أَنْجَزْتَ لَهُ مَوْعِدَكَ بِعَهْدِكَ اللَّهُمَّ [ف‍]بِذَلِكَ فَاكْفِنِي هَوْلَ هَذِهِ السَّنَةِ وَ آفَاتِهَا وَ أَسْقَامَهَا وَ فِتْنَتَهَا [/ فِتَنَهَا] وَ شُرُورَهَا وَ أَحْزَانَهَا وَ ضِيقَ الْمَعَاشِ فِيهَا وَ بَلِّغْنِي بِرَحْمَتِكَ كَمَالَ الْعَافِيَةِ بِتَمَامِ دَوَامِ الْعَافِيَةِ وَ النِّعْمَةِ [/ بِتَمَامِ الْكِفَايَةِ وَ دَوَامِ النِّعْمَةِ] عِنْدِي إِلَى مُنْتَهَى أَجَلِي

خدایا، همانطور که پیامبرت محمد صلی الله علیه و آله را از وحشت دشمنش کفایت کردی و هم و غمش را برطرف نمودی و به وعده‌ات با او وفا کردی و عهدت را در حق او محقق نمودی، خدایا، به همین وسیله مرا از وحشت این سال و بلاها و بیماری‌ها و فتنه‌ها و بدی‌ها و اندوه‌ها و تنگناهای معیشتی‌اش کفایت کن. و به رحمت خود، عافیت کاملی را به من عطا فرما با به نهایت رساندن دوام عافیت و نعمت‌هایت تا پایان عمرم،

أَسْأَلُكَ سُؤَالَ مَنْ أَسَاءَ وَ ظَلَمَ وَ اعْتَرَفَ [وَ اسْتَكَانَ] وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تَغْفِرَ لِي مَا مَضَى مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِي حَصَرَتْهَا [/ حَضَرَتْهَا] حَفَظَتُكَ وَ أَحْصَتْهَا كِرَامُ مَلَائِكَتِكَ عَلَيَّ وَ أَنْ تَعْصِمَنِي إِلَهِي [/ اللَّهُمَّ] مِنَ الذُّنُوبِ فِيمَا بَقِيَ مِنْ عُمُرِي إِلَى مُنْتَهَى أَجَلِي

از تو درخواست می‌کنم درخواست کسی که بد کرده، ستم کرده، اعتراف کرده، و خود را خوار ساخته، از تو می‌خواهم که گناهان گذشته‌ام را که حافظان اعمال در هنگام آن حضور داشته و کرام‌الکاتبین تو آنها را علیه من ثبت و شمارش کرده‌اند، ببخشی و خدایا، مرا از گناهان در باقیمانده از عمرم تا پایان زندگی‌ام حفظ کنی،

يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَ آتِنِي كُلَّ مَا سَأَلْتُكَ وَ رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِيهِ فَإِنَّكَ أَمَرْتَنِي بِالدُّعَاءِ وَ تَكَفَّلْتَ لِي بِالْإِجَابَةِ [يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين‏].

ای خدا، ای مهربان‌ترین مهربانان، بر محمد و آل محمد درود فرست و هر آنچه را که از تو خواسته‌ام و بابت آن به تو امید دارم، به من عطا کن، زیرا تو مرا به دعا فرمان داده‌ای و اجابت را برای من تضمین کرده‌ای، ای مهربان‌ترین مهربانان.

الكافي، ج‏4، ص72-73؛ من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص102-104؛ المقنعة، ص321-324؛ مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص۶۰۴-۶۰۷؛ إقبال الأعمال، ج‏1، ص45-46

۳۱) احمد بن محمد بن حسین از امام کاظم درخواست می‌کند دعایی به وی آموزش دهند.

الف. حضرت فرمودند:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَ اسْمِكَ الْعَظِيمِ وَ بِعِزَّتِكَ‏ الَّتِي لَا تُرَامُ وَ بِقُدْرَتِكَ الَّتِي لَا يَمْتَنِعُ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ أَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَ كَذَا. (خدایا از تو درخواست می‌کنم به حق وجه کریمت و اسم عظیمت و به آن عزتت که کسی نتواند به گردش برسد و به آن قدرتت که هیچکس توان ایستادن در برابرش را ندارد که در حق من چنین و چنان کنی.)

ب. همچنین حضرت این را در برگه‌ای نوشت و به من داد که بگو:

يَا مَنْ عَلَا فَقَهَرَ وَ بَطَنَ فَخَبَرَ يَا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ وَ يَا مَنْ يُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي كَذَا وَ كَذَا. (ای کسی که برتر است پش چیره شد، و باطن است پس خبردار شد و سلطنت کرد پس اعمال توانست و اعمال قدرت کرد؛ و ای کسی که مرده را زنده می‌کند و بر هر کاری تواناست، بر محمد و آل محمد ص درود فرست و در حق من چنین و چنان کن.)

سپس بگو:

يَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ارْحَمْنِي بِحَقِّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ارْحَمْنِي. (ای خدایی که جز او معبودی نیست بر من رحم کن، به حق خدایی که جز او معبودی نیست بر من رحم کن)

ج. و حضرت برگه‌ای دیگر نیز نوشت به من داد و فرمود که اینچنین بگویم:

اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنِّي بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ فِي يَوْمِي هَذَا وَ شَهْرِي هَذَا وَ عَامِي هَذَا بَرَكَاتِكَ فِيهَا وَ مَا يَنْزِلُ فِيهَا مِنْ عُقُوبَةٍ أَوْ مَكْرُوهٍ أَوْ بَلَاءٍ فَاصْرِفْهُ عَنِّي وَ عَنْ وُلْدِي بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ.

اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ زَوَالِ نِعْمَتِكَ وَ تَحْوِيلِ عَافِيَتِكَ وَ مِنْ فَجْأَةِ نَقِمَتِكَ وَ مِنْ شَرِّ كِتَابٍ قَدْ سَبَقَ.

اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسِي وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ «آخِذٌ بِناصِيَتِها» «إِنَّكَ «عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ، وَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً» «وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً».

خدایا از من به حول و قوه خودت [هرگونه بدی را] دفع کن!

خدایا از تو درواست می‌کنم در همین روزم و در همین ماه و در همین سال برکاتت را در آن و اینکه آنچه از عقوبت یا امور ناخوشایند یا بلا بر من نازل می‌شود آن را از من و از فرزندانم برگردانی، به حول و قوه‌‌ات که همانا تو بر هر کاری توانایی.

خدایا به تو پناه می‌برم از زوال نعمتت و از اینکه عافیت از من رویگردان شود و از اینکه نقمت و سختی بناگاه بر من وارد شود و از شر هر قضایی که قبلا مقدر شده است

خدایا به تو پناه می‌برم از شر نفس خودم و از شر هر جنبنده‌ای که تو «ناصيه‏اش را در قبضه داری» [= وجودش در اختيار توست] (هود/۵۲) همانا تو «بر هر کاری توانایی، و همانا خداوند دربرگرفته است همه چيز را از حیث علم» (طلاق/۱۲) «و هر چيزى را به عدد شماره كرده است» (جن/28).

الكافي، ج‏2، ص561-562

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع دُعَاءً وَ أَنَا خَلْفَهُ. فَقَالَ:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَ اسْمِكَ الْعَظِيمِ وَ بِعِزَّتِكَ‏ الَّتِي لَا تُرَامُ وَ بِقُدْرَتِكَ الَّتِي لَا يَمْتَنِعُ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ أَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَ كَذَا.

قَالَ: وَ كَتَبَ إِلَيَّ رُقْعَةً بِخَطِّهِ قُلْ:

يَا مَنْ عَلَا فَقَهَرَ وَ بَطَنَ فَخَبَرَ يَا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ وَ يَا مَنْ يُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي كَذَا وَ كَذَا.

ثُمَّ قُلْ: يَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ارْحَمْنِي بِحَقِّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ارْحَمْنِي.

وَ كَتَبَ إِلَيَّ فِي رُقْعَةٍ أُخْرَى يَأْمُرُنِي أَنْ أَقُولَ:

اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنِّي بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ فِي يَوْمِي هَذَا وَ شَهْرِي هَذَا وَ عَامِي هَذَا بَرَكَاتِكَ فِيهَا وَ مَا يَنْزِلُ فِيهَا مِنْ عُقُوبَةٍ أَوْ مَكْرُوهٍ أَوْ بَلَاءٍ فَاصْرِفْهُ عَنِّي وَ عَنْ وُلْدِي بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ.

اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ زَوَالِ نِعْمَتِكَ وَ تَحْوِيلِ عَافِيَتِكَ وَ مِنْ فَجْأَةِ نَقِمَتِكَ وَ مِنْ شَرِّ كِتَابٍ قَدْ سَبَقَ.

اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسِي وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ «آخِذٌ بِناصِيَتِها» إِنَّكَ «عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ، وَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً» «وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً».

۳۲) روایت شده است زمانی که حسن (ع) با معاویه بن ابی سفیان صلح کرد، مردمانی نزد او آمده و برخی از آنها او را به خاطر بیعتش سرزنش کردند.

امام حسن (ع) فرمود: «وای بر شما! شما چه می‌دانید که من چه کردم؟ به خدا قسم، آنچه من انجام داده‌ام، برای شیعیانم بهتر است از آنچه که خورشید بر آن طلوع یا غروب کرده است. آیا نمی‌دانید که من امام شما هستم و اطاعت از من بر شما واجب است؟ و من یکی از دو بزرگوار جوانان اهل بهشت هستم که رسول خدا (ص) بر من تأکید کرده است؟

گفتند: آری.

حسن (ع) فرمود: «آیا نمی‌دانید که خضر وقتی کشتی را سوراخ کرد، و دیوار را بنا کرد و آن غلام را کشت، این کارها در آن زمان موجب خشم موسی بن عمران شد؟ زیرا وجه حکمت در آن کارها را نمی‌دانست؛ ولی در نزد خداوند متعال، این کارها بر اساس حکمت و صواب بود. آیا نمی‌دانید که هیچ یک از ما نیست مگر اینکه بیعتی از طاغوت زمان خود بر گردنش دارد، مگر آن قائم که روح‌الله عیسی بن مریم (ع) پشت سر او نماز می‌خواند؟ پس خداوند متعال ولادت او را پنهان می‌کند و شخص او را غایب می‌سازد تا کسی بیعتی بر گردن او نداشته باشد. آن قائم، نهمین فرزند از نسل برادرم حسین است، فرزند آن برترین بانوی کنیز، که خداوند عمر او را در غیبتش طولانی می‌کند، سپس او را به قدرت خود به صورت یک جوان جوانتر از چهل سال آشکار می‌سازد. این کار برای این است که معلوم شود خداوند بر همه چیز قادر است.»

كمال الدين، ج‏1، ص316؛ كفاية الأثر، ص224-226؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ص426-427

حَدَّثَنَا الْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ الْعَلَوِيُّ السَّمَرْقَنْدِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا جَبْرَئِيلُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْبَغْدَادِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّيْرَفِيُّ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ سَدِيرِ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ عَقِيصَا قَالَ:

لَمَّا صَالَحَ الْحَسَنُ ع مُعَاوِيَةَ بْنَ أَبِي سُفْيَانَ دَخَلَ عَلَيْهِ النَّاسُ فَلَامَهُ بَعْضُهُمْ عَلَى بَيْعَتِهِ.

فَقَالَ ع: وَيْحَكُمْ مَا تَدْرُونَ مَا عَمِلْتُ‏؟ وَ اللَّهِ الَّذِي عَمِلْتُ خَيْرٌ لِشِيعَتِي مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ أَوْ غَرَبَتْ. أَ لَا تَعْلَمُونَ أَنِّي إِمَامُكُمْ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ عَلَيْكُمْ وَ أَحَدُ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ بِنَصٍّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَيَّ؟

قَالُوا: بَلَى.

قَالَ: أَ وَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّ الْخَضِرَ لَمَّا خَرَقَ السَّفِينَةَ وَ أَقَامَ الْجِدَارَ وَ قَتَلَ الْغُلَامَ كَانَ ذَلِكَ سَخَطاً لِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ؟ إِذْ [قَدْ] خَفِيَ عَلَيْهِ وَجْهُ الْحِكْمَةِ فِي ذَلِكَ، وَ كَانَ ذَلِكَ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ حِكْمَةً وَ صَوَاباً. أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّهُ مَا مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا وَ يَقَعُ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِطَاغِيَةِ زَمَانِهِ إِلَّا الْقَائِمُ الَّذِي يُصَلِّي رُوحُ اللَّهِ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع خَلْفَهُ؟ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُخْفِي وِلَادَتَهُ وَ يُغَيِّبُ شَخْصَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِأَحَدٍ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ، إِذَا خَرَجَ‏ ذَلِكَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ أَخِيَ الْحُسَيْنِ ابْنِ سَيِّدَةِ الْإِمَاءِ، يُطِيلُ اللَّهُ عُمُرَهُ فِي غَيْبَتِهِ، ثُمَّ يُظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ فِي صُورَةِ شَابٍّ دُونَ أَرْبَعِينَ سَنَةً، ذَلِكَ لِيُعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ.

خواص این آیه

۳۵) الف. از امام صادق ع روایت شده که:

رسول الله به حضرت علی ع فرمودند:

ای علی! برای در امان ماندن از هر امر بدی که از آن می ترسی بگو:

مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.

آنچه خداوند بخواهد همان می‌شود و آنچه نخواهد نمی‌شود. شهادت می‌دهم که «خداوند بر هر چیزی تواناست و همانا خداوند دربرگرفته است همه چيز را از حیث علم.» (طلاق/۱۲) «و هر چيزى را به عدد شماره كرده است» (جن/28) و هیچ حول و قوه‌ای نیست جز به خدا.

مكارم الأخلاق، ص369

عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيٍّ ع ...۲۹

يَا عَلِيُّ أَمَانٌ لَكَ مِنْ كُلِّ سُوءٍ تَخَافُهُ أَنْ تَقُولَ:

مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.

ب. از پیامبر ص روایت شده است که برای در امان ماندن از جن و انس گفته شود:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسِي وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيم‏.

به نام خداوند پررحمِ رحیم؛ معبودی جز الله نیست، بر او توکل کردم که او پروردگار عرش عظیم است؛ آنچه خداوند بخواهد همان می‌شود و آنچه نخواهد نمی‌شود. شهادت می‌دهم که «خداوند بر هر چیزی تواناست و همانا خداوند دربرگرفته است همه چيز را از حیث علم.» (طلاق/۱۲) خدایا به تو پناه می‌برم از شر نفس خودم و از شر هر جنبنده‌ای که تو «ناصيه‏اش را در قبضه داری» [= وجودش در اختيار توست] حقّا كه پروردگارم بر راهى راست است.» (هود/۵۲)

المصباح للكفعمي، ص229

وَ عَنِ النَّبِيِّ ص لِلْأَمْنِ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ: ...

ج. این مطلب با اندک تفاوتی در منابع اهل سنت چنین روایت شده و ابن فهد حلی هم آن را در کتاب خویش (عده الداعی) آورده که:

شخصی نزد ابوالدرداء آمد و گفت: بشتاب که خانه‌ات در آتش سوخت.

ابوالدرداء گفت: خداوند قرار نیست چنین کند!

اندکی بعد کسی آمد و گفت: آتش وقتی به خانه تو نزدیک شد خاموش شد!

ابوالدرداء گفت: می‌دانستم.

به او گفته شد: نمی‌دانیم کدام یک از این دو سخنت عجیب‌تر است!

گفت: خودم از رسول الله ص شنیدم که می‌فرمود: هرکس که این دعا را شب یا روز بخواند، چیزی به او ضرر نرساند، و من امروز این دعا را خوانده‌ام؛ و آن دعا این است:

اللَّهُمَّ أَنْتَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَ أَنْتَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ، أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً، اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسِي۳۰ وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ.»

خدایا! تو پروردگارم هستی که معبودی جز تو نیست، بر تو توکل کردم که تو پروردگار عرش عظیمی؛ هیچ حول و قوه‌ای نیست جز به خداوند علیّ عظیم؛ آنچه خداوند بخواهد همان می‌شود و آنچه نخواهد نمی‌شود. می‌دانم که «خداوند بر هر چیزی تواناست و همانا خداوند دربرگرفته است همه چيز را از حیث علم.» (طلاق/۱۲) خدایا به تو پناه می‌برم از شر نفس خودم و از شر هر جنبنده‌ای که تو «ناصيه‏اش را در قبضه داری [= وجودش در اختيار توست] حقّا كه پروردگارم بر راهى راست است.» (هود/۵۲)

قوت القلوب في معاملة المحبوب، ج1، ص21۳۱؛ إحياء علوم الدين، ج1، ص315۳۲؛ عدة الداعي، ص271

روينا عن عمر بن عبد العزيز عن محمد بن عبيد الله قال:

أتى أبو الدرداء فقيل له ‌احترقت ‌دارك.

فقال: ما كان الله عز وجل ليفعل.

ثم أتاه آتٍ فقال: يا أبا الدرداء إن النار حيث دنت من دارك طفئت.

فقال: قد علمت.

فقيل له: ما ندري أي قوليك أعجب!

قال: إني سمعت رسول الله ص يقول من قال هؤلاء الكلمات في ليل أو نهار لم يضره شيء وقد قلتهن، وهي: اللَّهُمَّ ...

این روایت در مسند الحارث (بغية الباحث عن زوائد مسند الحارث)، ج2، ص953 با اندک تفاوتی در عبارات دعا بدین صورت آمده است:

«إِنَّ رَبِّيَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ ، عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمُ ، مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ، وَمَا لَمْ يَشَأُ لَا يَكُونُ ، لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ ، أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا ، أَعُوذُ بِالَّذِي يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ مِنْ شَرِّ كُلِّ دَابَّةٍ رَبِّي آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»۳۳

احادیث دیگری هم ناظر به این فراز از آیه آمده است که چون مضمون اغلب آنها به هم نزدیک است دیگر ترجمه اش ذکر نمی‌شود:

۳۶) حرز آخر عن رسول الله ص برواية أخرى‏

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِاسْمِكَ وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ مِنْ شَرِّ السَّامَّةِ وَ الْهَامَّةِ وَ أَعُوذُ بِاسْمِكَ وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ مِنْ شَرَّ عِدَاتِكَ [أَعْدَائِكَ‏] وَ شَرِّ عِبَادِكَ وَ أَعُوذُ بِاسْمِكَ وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ مِنْ شَرِّ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ مِنْ خَيْرِ مَا تُعْطِي وَ مَا تُسْأَلُ وَ خَيْرِ مَا تُخْفِي وَ مَا تُبْدِي اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِاسْمِكَ وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ مِنْ شَرِّ مَا يَجْرِي بِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ إِنَّ رَبِّيَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ أَنْتَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَ أَنْتَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسِي وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ- فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ.

مهج الدعوات و منهج العبادات، ص5

۳۷) فيمن خاف من اللصوص‏ (برای کسی که از دزد می‌ترسد)

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمُ النَّوْمَ فَلْيَضَعْ يَدَهُ الْيُمْنَى تَحْتَ خَدِّهِ الْأَيْمَنِ وَ لْيَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ وَضَعْتُ جَنْبِي لِلَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ ع وَ دِينِ مُحَمَّدٍ ص وَ وَلَايَةِ مَنِ افْتَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ فَإِنَّ مَنْ قَالَ ذَلِكَ عِنْدَ مَنَامِهِ حُفِظَ مِنَ اللِّصِّ وَ الْهَدْمِ وَ تَسْتَغْفِرُ لَهُ الْمَلَائِكَةُ وَ مَنْ قَرَأَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ عِنْدَ مَضْجَعِهِ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ خَمْسِينَ مَلَكاً يَحْرُسُونَهُ لَيْلَتَهُ.

مكارم الأخلاق، ص289

۳۸) عوذة لوجع الرحم‏: عوذه‌ای برای درد رَحِم

بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ الَّذِي بِإِذْنِهِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ فَإِنَّ مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ لَمْ يَضُرَّهَا وَجَعُ الْأَرْحَامِ كَذَلِكَ يَشْفِي اللَّهُ فُلَانَةَ بِنْتَ فُلَانَةَ مِنْ وَجَعِ الْأَرْحَامِ وَ مِنْ وَجَعِ عِرْقِ الْأَرْحَامِ اسْلَمْ اسْلَمْ بِسْمِ اللَّهِ الْحَيِّ الْقَيُّومِ بِسْمِ اللَّهِ الْمُسْتَغَاثُ بِاللَّهِ عَلَى مَا هُوَ كَائِنٌ وَ عَلَى مَا قَدْ كَانَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْما»

مكارم الأخلاق، ص379

۳۹) الف. عوذه‌ای برای تک‌تک ایام هفته از امام صادق ع روایت شده است. برای روز شنبه چنین است:

عوذة الأيّام‏ عَنِ الصَّادِقِ ع: أَوَّلُهَا عُوذَةُ يَوْمِ السَّبْتِ:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أُعِيذُ نَفْسِي أَوْ فُلَانَ بْنَ فُلَانَةَ بِاللَّهِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبِّ الْعَالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِلَى مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ وَ بِرَبِّ الْفَلَقِ وَ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلَى آخِرِ السُّورَةِ وَ رَبِّ الْغَاسِقِ إِذَا وَقَبَ وَ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ ... وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ اللَّهِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ نُورِ النُّورِ وَ مُدَبِّرِ الْأُمُورِ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ ... قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً مِنْ شَرِّ كُلِّ ذِي شَرِّ يُعْلِنُ بِهِ أَوْ يُسِرُّ وَ مِنْ شَرِّ الْجِنَّةِ وَ الْبَشَرِ وَ مِنْ شَرِّ مَا يَطِيرُ بِاللَّيْلِ وَ يَسْكُنُ بِالنَّهَارِ وَ مِنْ شَرِّ طَوَارِقِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ مِنْ شَرِّ مَا يَسْكُنُ الْحَمَّامَاتِ وَ الوحوش [الْحُشُوشِ‏] وَ الْخَرَابَاتِ وَ الْأَوْدِيَةِ وَ الْبَرَارِي وَ الغِيَاضِ وَ الْأَشْجَارِ مِمَّا يَكُونُ فِي الْأَنْهَارِ وَ أُعِيذُهُ بِاللَّهِ مَالِكِ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ وَ أُعِيذُهُ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّماواتِ الْعُلى‏ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى‏ وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‏ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ وَ أُعِيذُهُ بِمَنْزِلِ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ وَ الْفُرْقَانِ الْعَظِيمِ مِنْ شَرِّ كُلِّ طَاغٍ وَ بَاغٍ وَ شَيْطَانٍ وَ سُلْطَانٍ وَ سَاحِرٍ وَ كَاهِنٍ وَ نَاظِرٍ وَ طَارِقٍ وَ مُتَحَرِّكٍ وَ سَاكِنٍ وَ صَامِتٍ وَ مُتَخَيِّلٍ وَ مُتَمَثِّلٍ وَ مُتَلَوِّنٍ وَ مُخْتَلِفٍ سُبْحَانَ اللَّهِ حِرْزُكَ وَ نَاصِرُكَ وَ مُؤْنِسُكَ وَ هُوَ يَدْفَعُ عَنْكَ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ لَا مُعِزَّ لِمَنْ أَذَلَّ وَ لَا مُذِلَّ لِمَنْ أَعَزُّ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ.

طب الأئمة عليهم السلام، ص41-42

عوذه فوق را با تفاوت‌های مختصری دیگران هم در کتب خویش آورده‌اند از جمله در: مصباح المتهجد، ج‏2، ص438-439۳۴؛ جمال الأسبوع، ص50-53۳۵؛ البلد الأمين، ص102-103۳۶؛ المصباح للكفعمي، ص103-104۳۷


  1. . أي انقطع حديث رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لزينب العطارة إلى هنا، و التتميم من الصادق عليه السّلام. أو انقطع خبر ما دون السماء ثمّ أخذ في خبر السماء.↩
  2. . در نسخه توحید، در این دو فراز، اول حجب نور است بعد هواء، یعنی طبق همان روایتی که کلینی در انتها اشاره کرده:
    وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ عِنْدَ حُجُبِ النُّورِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هِيَ سَبْعُونَ أَلْفَ حِجَابٍ يَذْهَبُ نُورُهَا بِالْأَبْصَارِ وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ وَ الْحُجُبُ عِنْدَ الْهَوَاءِ الَّذِي تَحَارُ فِيهِ الْقُلُوبُ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ وَ الْحُجُبُ وَ الْهَوَاءُ فِي الْكُرْسِيِّ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ
    ↩
  3. . سأل الحسين بن خالد الرضا ع عن قوله وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ فقال ع محبوكة إلى الأرض و شبك بين أصابعه.↩
  4. . عن الحسين بن خالد قال قلت لأبي الحسن الرضا ع: أخبرني عن قول الله «وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ» قال: محبوكة إلى الأرض- و شبك بين أصابعه- فقلت: كيف يكون محبوكة إلى الأرض- و هو يقول: «رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها» فقال: سبحان الله أ ليس يقول «بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها» فقلت: بلى، فقال: فثم عمد و لكن لا ترى، فقلت: كيف ذاك فبسط كفه اليسرى- ثم وضع اليمنى عليها، فقال: هذه الأرض الدنيا و السماء الدنيا عليها قبة.↩
  5. . قد روى العياشي بإسناده عن الحسين بن خالد عن أبي الحسن (ع) قال بسط كفه ثم وضع اليمني عليها فقال هذه الأرض الدنيا و السماء الدنيا عليها قبة و الأرض و الثانية فوق السماء الدنيا و السماء الثانية فوقها قبة و الأرض الثالثة فوق السماء الثانية و السماء الثالثة فوقها قبة حتى ذكر الرابعة و الخامسة و السادسة فقال و الأرض السابعة فوق السماء السادسة و السماء السابعة فوقها قبة و عرش الرحمن فوق السماء السابعة و هو قوله «سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ»↩
  6. . این حدیث قبلا در جلسه ۲۸۳ https://yekaye.ir/al-hegr-15-44/ به طور ناقص بیان شد و اکنون به طور کامل تقدیم می‌شود.↩
  7. . قَالَ عَلِيٌّ ع: جَبْرَئِيلُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحُ غَيْرُ جَبْرَئِيلَ» وَ كَانَ الرَّجُلُ شَاكّاً فَكَبُرَ ذَلِكَ عَلَيْهِ فَقَالَ: لَقَدْ قُلْتُ شَيْئاً عَظِيماً وَ مَا أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ يَزْعُمُ أَنَّ الرُّوحَ غَيْرُ جَبْرَئِيلَ قَالَ عَلِيٌّ ع: «أَنْتَ ضَالٌّ تَرْوِي عَنْ أَهْلِ الضَّلَالِ يَقُولُ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ: أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‏ فَالرُّوحُ غَيْرُ الْمَلَائِكَةِ وَ قَالَ: لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ‏ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ‏ وَ قَالَ: يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا وَ قَالَ لآِدَمَ وَ جَبْرَئِيلَ يَوْمَئِذٍ مَعَ الْمَلَائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ‏ فَسَجَدَ جَبْرَئِيلُ مَعَ الْمَلَائِكَةِ لِلرُّوحِ وَ قَالَ لِمَرْيَمَ: فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا وَ قَالَ لِمُحَمَّدٍ ص: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى‏ قَلْبِكَ‏ ثُمَّ قَالَ‏ : لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ وَ إِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ‏ وَ الزُّبُرُ الذِّكْرُ وَ الْأَوَّلِينَ رَسُولُ اللَّهِ ص مِنْهُمْ فَالرُّوحُ وَاحِدَةٌ وَ الصُّوَرُ شَتَّى‏↩
  8. . كذا في الأصلين و احتمل السيّد المحدّث رحمه اللّه أنّه سعيد و يكون المراد منه ابن المسيّب بقرينة روايته عن عليّ عليه السلام الأسئلة التي القيت إليه من الشاكّين و ستأتي عن قريب.↩
  9. . كذا في الاصلين ثلاث مرّات و في البحار م 20/ 100 مرّة واحدة.↩
  10. . حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي دَاوُدَ عَنْ أَبِي بُرْدَةَ الْأَسْلَمِيِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ لِعَلِيٍّ ع:
    يَا عَلِيُّ! إِنَّ اللَّهَ أَشْهَدَكَ مَعِي فِي سَبْعَةِ مَوَاطِنَ: أَمَّا أَوَّلُ ذَلِكَ فَلَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ أَيْنَ أَخُوكَ فَقُلْتُ خَلَّفْتُهُ وَرَائِي قَالَ ادْعُ اللَّهَ فَلْيَأْتِكَ بِهِ فَدَعَوْتُ اللَّهَ وَ إِذَا مِثَالُكَ مَعِي، وَ إِذِ الْمَلَائِكَةُ وُقُوفٌ صُفُوفٌ، فَقُلْتُ: يَا جَبْرَئِيلُ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ: هُمُ الَّذِينَ يُبَاهِيهِمُ اللَّهُ بِكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، فَدَنَوْتُ فَنَطَقْتُ بِمَا كَانَ وَ بِمَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ (الثَّانِي) حِينَ أُسْرِيَ بِي فِي الْمَرَّةِ الثَّانِيَةِ- فَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ أَيْنَ أَخُوكَ قُلْتُ خَلَّفْتُهُ وَرَائِي! قَالَ: ادْعُ اللَّهَ فَلْيَأْتِكَ بِهِ فَدَعَوْتُ فَإِذَا مِثَالُكَ مَعِي- فَكُشِطَ لِي عَنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ- حَتَّى رَأَيْتُ سُكَّانَهَا وَ عُمَّارَهَا- وَ مَوْضِعَ كُلِّ مَلَكٍ مِنْهَا- وَ (الثَّالِثُ) حِينَ بُعِثْتُ إِلَى الْجِنِّ- فَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ: أَيْنَ أَخُوكَ قُلْتُ خَلَّفْتُهُ وَرَائِي فَقَالَ ادْعُ اللَّهَ فَلْيَأْتِكَ بِهِ- فَدَعَوْتُ اللَّهَ فَإِذَا أَنْتَ مَعِي فَمَا قُلْتُ لَهُمْ شَيْئاً وَ لَا رَدُّوا عَلَيَّ شَيْئاً إِلَّا سَمِعْتَهُ (وَ الرَّابِعُ) خُصِّصْنَا بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ لَيْسَتْ لِأَحَدٍ غَيْرِنَا (وَ الْخَامِسُ) دَعَوْتُ اللَّهَ فِيكَ- وَ أَعْطَانِي فِيكَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ إِلَّا النُّبُوَّةَ- فَإِنَّهُ قَالَ خَصَّصْتُكَ يَا مُحَمَّدُ بِهَا وَ خَتَمْتُهَا بِكَ- (وَ أَمَّا السَّادِسُ) لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ- جَمَعَ اللَّهُ لِيَ النَّبِيِّينَ فَصَلَّيْتُ بِهِمْ وَ مِثَالُكَ خَلْفِي [مَعِي‏] (السَّابِعُ) هَلَاكُ الْأَحْزَابِ بِأَيْدِينَا
    ↩
  11. . حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ وَ غَيْرِهِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ حَسَّانَ عَنِ ابْنِ دَاوُدَ عَنْ بُرَيْدَةَ قَالَ: كُنْتُ جَالِساً مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَلِيٌّ ع مَعَهُ إِذْ قَالَ يَا عَلِيُّ أَ لَمْ أُشْهِدْكَ مَعِي سَبْعَةَ مَوَاطِنَ الْمَوْطِنِ الْخَامِسِ لَيْلَةَ الْقَدْرِ خُصِصْنَا بِبَرَكَتِهَا لَيْسَتْ لِغَيْرِنَا.↩
  12. . حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْمُؤْمِنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ بْنِ عَلِيٍّ الْجَمَّالِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ السبعي [السَّبِيعِيِ‏] عَنْ بُرَيْدَةَ الْأَسْلَمِيِّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ أَشْهَدَكَ مَعِي سَبْعَ مَوَاطِنَ حَتَّى ذَكَرَ الْمَوْطِنَ الثَّانِيَ أَتَانِي جَبْرَئِيلُ فَأَسْرَى بِي إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ أَيْنَ أَخُوكَ فَقُلْتُ وَدَّعْتُهُ خَلْفِي قَالَ فَقَالَ فَادْعُ اللَّهَ يَأْتِيكَ بِهِ قَالَ فَدَعَوْتُ فَإِذَا أَنْتَ مَعِي فَكُشِطَ لِي عَلَى السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ حَتَّى رَأَيْتُ سُكَّانَهَا وَ عُمَّارَهَا وَ مَوْضِعَ كُلِّ مَلَكٍ مِنْهَا فَلَمْ أَرَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً إِلَّا وَ قَدْ رَأَيْتَهُ كَمَا رَأَيْتُهُ.‏↩
  13. . محمد بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ زَكَرِيَّا بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُؤْمِنِ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيٍّ حَسَّانُ بْنُ مِهْرَانَ الْجَمَّالُ‏ ، عَنْ أَبِي دَاوُدَ السَّبِيعِيِّ، عَنْ بُرَيْدَةَ الْأَسْلَمِيِّ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَشْهَدَكَ‏ مَعِي فِي سَبْعَةِ مَوَاطِنَ‏:
    أَمَّا أَوَّلُهُنَّ: فَلَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ، فَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ ع: أَيْنَ أَخُوكَ؟
    فَقُلْتُ: وَدَّعْتُهُ خَلْفِي، قَالَ: فَادْعُ اللَّهَ تَعَالَى فَلْيَأْتِكَ بِهِ، فَدَعَوْتُ اللَّهَ فَإِذَا أَنْتَ مَعِي، وَ إِذَا الْمَلَائِكَةُ صُفُوفٌ وُقُوفٌ، فَقُلْتُ: مَا هَؤُلَاءِ يَا جَبْرَئِيلُ؟ فَقَالَ: هَؤُلَاءِ يُبَاهِيهِمُ اللَّهُ بِكَ، قَالَ: فَأَذِنَ لِي فَنَطَقْتُ بِمَنْطِقٍ لَمْ يَنْطِقِ الْخَلَائِقُ بِمِثْلِهِ، نَطَقْتُ بِمَا خَلَقَ اللَّهُ وَ مَا هُوَ خَالِقٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
    الْمَوْطِنُ الثَّانِي: أَتَانِي جَبْرَئِيلُ ع فَأَسْرَى بِي إِلَى السَّمَاءِ، فَقَالَ لِي: أَيْنَ أَخُوكَ؟ فَقُلْتُ: وَدَّعْتُهُ خَلْفِي، قَالَ: فَادْعُ اللَّهَ فَلْيَأْتِكَ بِهِ، فَدَعَوْتُ اللَّهَ فَإِذَا أَنْتَ مَعِي فَكُشِطَ لِي عَنِ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ، حَتَّى رَأَيْتُ سُكَّانَهَا وَ عُمَّارَهَا، وَ مَوْضِعَ كُلِّ مَلَكٍ مِنْهَا، فَلَمْ أَرَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً إِلَّا رَأَيْتَهُ.
    الْمَوْطِنُ الثَّالِثُ: ذَهَبْتُ إِلَى الْجِنِّ وَ مَا مَعِي غَيْرُكَ، فَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ ع: أَيْنَ أَخُوكَ؟ فَقُلْتُ: وَدَّعْتُهُ خَلْفِي، قَالَ: فَادْعُ اللَّهَ فَلْيَأْتِكَ بِهِ، فَدَعَوْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا أَنْتَ مَعِي، فَلَمْ أَقُلْ لَهُمْ شَيْئاً، وَ لَمْ يَرُدُّوا عَلَيَّ شَيْئاً إِلَّا سَمِعْتَهُ وَ عَلِمْتَهُ كَمَا عَلِمْتُهُ.
    الْمَوْطِنُ الرَّابِعُ: إِنِّي مَا سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ شَيْئاً إِلَّا أُعْطِيتُهُ فِيكَ إِلَّا النُّبُوَّةَ، فَإِنَّهُ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ خَصَصْتُكَ بِهَا.
    الْمَوْطِنُ الْخَامِسُ: خُصِصْنَا بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ، وَ لَيْسَتْ لِأَحَدٍ غَيْرِنَا.
    الْمَوْطِنُ السَّادِسُ: أَتَانِي جَبْرَئِيلُ ع فَأَسْرَى بِي إِلَى السَّمَاءِ، فَقَالَ: أَيْنَ أَخُوكَ؟ فَقُلْتُ: وَدَّعْتُهُ خَلْفِي، قَالَ: فَادْعُ اللَّهَ فَلْيَأْتِكَ بِهِ، فَدَعَوْتُ اللَّهَ فَإِذَا أَنْتَ مَعِي، (فَأَذَّنَ جَبْرَئِيلُ ع فَصَلَّيْتُ بِأَهْلِ السَّمَاوَاتِ جَمِيعاً وَ أَنْتَ مَعِي) .
    الْمَوْطِنُ السَّابِعُ: نَبْقَى حَتَّى لَا يَبْقَى أَحَدٌ، وَ هَلَاكُ الْأَحْزَابِ بِأَيْدِينَا»
    ↩
  14. . فَلَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ، قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): أَيْنَ أَخُوكَ يَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ: يَا جَبْرَئِيلُ، خَلَّفْتُهُ وَرَائِي. فَقَالَ: ادْعُ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) فَلْيَأْتِكَ بِهِ، فَدَعَوْتُ اللَّهَ فَإِذَا مِثَالُكَ مَعِي، وَ إِذَا الْمَلَائِكَةُ وُقُوفٌ صُفُوفاً، فَقُلْتُ: يَا جَبْرَئِيلُ، مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ: هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يُبَاهِي اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) بِهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، فَدَنَوْتُ فَنَطَقْتُ بِمَا كَانَ وَ بِمَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.↩
  15. . وَ الثَّالِثُ: حَيْثُ بُعِثْتَ لِلْجِنِّ فَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): أَيْنَ أَخُوكَ فَقُلْتُ:
    خَلَّفْتُهُ وَرَائِي. فَقَالَ: ادْعُ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) فَلْيَأْتِكَ بِهِ، فَدَعَوْتُ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) فَإِذَا أَنْتَ مَعِي، فَمَا قُلْتُ لَهُمْ شَيْئاً وَ لَا رَدُّوا عَلَيَّ شَيْئاً إِلَّا سَمِعْتَهُ وَ وَعَيْتَهُ.
    وَ الرَّابِعُ: خُصِّصْنَا بِلَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ أَنْتَ مَعِي فِيهَا، وَ لَيْسَتْ لِأَحَدٍ غَيْرِنَا.
    وَ الْخَامِسُ: نَاجَيْتُ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) وَ مِثَالُكَ مَعِي، فَسَأَلْتُ فِيكَ خِصَالًا أَجَابَنِي إِلَيْهَا إِلَّا النُّبُوَّةَ، فَإِنَّهُ قَالَ: خَصَّصْتُهَا بِكَ، وَ خَتَمْتُهَا بِكَ.
    وَ السَّادِسُ: لَمَّا طُفْتُ بِالْبَيْتِ الْمَعْمُورِ، كَانَ مِثَالُكَ مَعِي.
    وَ السَّابِعُ: هَلَاكُ الْأَحْزَابِ عَلَى يَدِي، وَ أَنْتَ مَعِي.
    يَا عَلِيُّ، إِنَّ اللَّهَ أَشْرَفَ عَلَى الدُّنْيَا فَاخْتَارَنِي عَلَى رِجَالِ الْعَالَمِينَ، ثُمَّ اطَّلَعَ‏ الثَّانِيَةَ فَاخْتَارَكَ عَلَى رِجَالِ الْعَالَمِينَ، ثُمَّ اطَّلَعَ الثَّالِثَةَ فَاخْتَارَ فَاطِمَةَ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ، ثُمَّ اطَّلَعَ الرَّابِعَةَ فَاخْتَارَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِمَا عَلَى رِجَالِ الْعَالَمِينَ.
    يَا عَلِيُّ، إِنِّي رَأَيْتُ اسْمَكَ مَقْرُوناً بِاسْمِي فِي أَرْبَعَةِ مَوَاطِنَ، فَأَنِسْتُ بِالنَّظَرِ إِلَيْهِ:
    إِنِّي لَمَّا بَلَغْتُ بَيْتَ الْمَقْدِسِ فِي مَعَارِجِي إِلَى السَّمَاءِ، وَجَدْتُ عَلَى صَخْرَتِهَا:" لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، أَيَّدْتُهُ بِوَزِيرِهِ وَ نَصَرْتُهُ بِهِ" فَقُلْتُ: يَا جَبْرَئِيلُ، وَ مَنْ وَزِيرِي قَالَ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ).
    فَلَمَّا انْتَهَيْتُ إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى، وَجَدْتُ مَكْتُوباً عَلَيْهَا" لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهِ، أَنَا وَحْدِي، وَ مُحَمَّدٌ صَفْوَتِي مِنْ خَلْقِي، أَيَّدْتُهُ بِوَزِيرِهِ وَ نَصَرْتُهُ بِهِ" فَقُلْتُ: يَا جَبْرَئِيلُ، وَ مَنْ وَزِيرِي فَقَالَ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ).
    فَلَمَّا جَاوَزْتُ السِّدْرَةَ وَ انْتَهَيْتُ إِلَى عَرْشِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَجَدْتُ مَكْتُوباً عَلَى قَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ:" أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِي، مُحَمَّدٌ حَبِيبِي وَ صَفْوَتِي مِنْ خَلْقِي، أَيَّدْتُهُ بِوَزِيرِهِ وَ أَخِيهِ وَ نَصَرْتُهُ بِهِ".
    يَا عَلِيُّ، إِنَّ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) أَعْطَانِي فِيكَ سَبْعَ خِصَالٍ: أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ يَنْشَقُّ الْقَبْرُ عَنْهُ مَعِي، وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ يَقِفُ مَعِي عَلَى الصِّرَاطِ، فَيَقُولُ لِلنَّارِ: خُذِي هَذَا فَهُوَ لَكَ وَ ذَرِي هَذَا فَلَيْسَ هُوَ لَكَ، وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ يُكْسَى إِذَا كُسِيتُ وَ يُحَيَّا إِذَا حُيِّيتُ، وَ أَنْتَ أَوَّلُ مَنْ يَقِفُ مَعِي عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ، وَ أَوَّلُ مَنْ يَقْرَعُ مَعِي بَابَ الْجَنَّةِ، وَ أَوَّلُ مَنْ يَسْكُنُ مَعِي عِلِّيِّينَ، وَ أَوَّلُ مَنْ يَشْرَبُ مَعِي مِنَ الرَّحِيقِ الْمَخْتُومِ الَّذِي خِتامُهُ مِسْكٌ، وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ.
    ↩
  16. . مصقلة بن عبد اللّه [عن أبيه‏]، قال: جاء رجلان الى عمر بن الخطاب، فسألاه عن طلاق العبد للأمة، فمضى بهما الى حلقة فيها أمير المؤمنين علي صلوات اللّه عليه.
    فقال له: ما طلاق العبد للأمة؟
    فأشار إليه بإصبعه المسجة و التي تليها.
    فقال للرجلين: تطليقتين.
    فقال له أحدهما: سبحان اللّه جئناك و أنت أمير المؤمنين، نسألك، فجئت الى رجل فسألته و أجبتنا ما أفتاك به.
    قال عمر: ويلك أ تدري من ذلك الرجل؟ هو علي بن أبي طالب‏ عليه السّلام سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول: لو أن السماوات و الأرض وضعتا في كفة ميزان و وضع إيمان علي في كفة اخرى لرجح إيمان علي‏
    ↩
  17. . احتمال دارد که این ابوصبره تصحیف ناسخ باشد و در اصل ابن صبره باشد، که در این صورت همان عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خَوْتَعَةَ است زیرا نام کامل وی عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خَوْتَعَةَ بن صبرة می‌باشد.↩
  18. . حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَصْرِيُّ بِإِيلَاقَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ جَبَلَةَ الْوَاعِظُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِيُ‏ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع قَالَ:
    كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع بِالْكُوفَةِ فِي الْجَامِعِ إِذْ قَامَ إِلَيْهِ‏ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ أَشْيَاءَ فَقَالَ‏ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَأَحْدَقَ النَّاسُ بِأَبْصَارِهِمْ فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ أَوَّلِ مَا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى فَقَالَ ع خَلَقَ النُّورَ قَالَ فَمِمَّ خُلِقَتِ السَّمَاوَاتُ قَالَ ع مِنْ بُخَارِ الْمَاءِ قَالَ فَمِمَّ خُلِقَتِ الْأَرْضُ قَالَ ع مِنْ زَبَدِ الْمَاءِ قَالَ فَمِمَّ خُلِقَتِ الْجِبَالُ قَالَ مِنَ الْأَمْوَاجِ قَالَ فَلِمَ سُمِّيَتْ مَكَّةُ أُمَّ الْقُرَى قَالَ ع لِأَنَّ الْأَرْضَ دُحِيَتْ مِنْ تَحْتِهَا وَ سَأَلَهُ عَنِ السَّمَاءِ الدُّنْيَا مِمَّا هِيَ قَالَ ع مِنْ مَوْجٍ مَكْفُوفٍ وَ سَأَلَهُ عَنْ طُولِ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ عَرْضِهِمَا قَالَ تِسْعُمِائَةِ فَرْسَخٍ فِي تِسْعِمِائَةِ فَرْسَخٍ وَ سَأَلَهُ كَمْ طُولُ الْكَوْكَبِ وَ عَرْضُهُ قَالَ اثْنَا عَشَرَ فَرْسَخاً فِي مِثْلِهَا وَ سَأَلَهُ عَنْ أَلْوَانِ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ أَسْمَائِهَا فَقَالَ لَهُ اسْمُ أسماء [السَّمَاءِ] الدُّنْيَا رَفِيعٌ وَ هِيَ مِنْ مَاءٍ وَ دُخَانٍ وَ اسْمُ السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ فَيْدُومٌ‏ وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ النُّحَاسِ وَ السَّمَاءُ الثَّالِثَةُ اسْمُهَا الْمَارُومُ‏ وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ الشَّبَهِ وَ السَّمَاءُ الرَّابِعَةُ اسْمُهَا أرفلون وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ الْفِضَّةِ وَ السَّمَاءُ الْخَامِسَةُ اسْمُهَا هيعون وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ الذَّهَبِ وَ السَّمَاءُ السَّادِسَةُ اسْمُهَا عَرُوسٌ وَ هِيَ يَاقُوتَةٌ خَضْرَاءُ وَ السَّمَاءُ السَّابِعَةُ اسْمُهَا عَجْمَاءُ وَ هِيَ دُرَّةٌ بَيْضَاء ...
    ↩
  19. . حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَصْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ جَبَلَةَ الْوَاعِظُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع بِالْكُوفَةِ فِي الْجَامِعِ إِذْ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ أَشْيَاءَ فَقَالَ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَأَحْدَقَ النَّاسُ بِأَبْصَارِهِمْ فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ أَوَّلِ مَا خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَقَالَ خَلَقَ النُّورَ قَالَ فَمِمَّ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ قَالَ مِنْ بُخَارِ الْمَاءِ قَالَ فَمِمَّ خَلَقَ الْأَرْضَ قَالَ مِنْ زَبَدِ الْمَاءِ قَالَ فَمِمَّ خُلِقَتِ الْجِبَالُ قَالَ مِنَ الْأَمْوَاجِ قَالَ فَلِمَ سُمِّيَتْ مَكَّةُ أُمَّ الْقُرَى قَالَ لِأَنَّ الْأَرْضَ دُحِيَتْ مِنْ تَحْتِهَا وَ سَأَلَهُ عَنْ سَمَاءِ الدُّنْيَا مِمَّا هِيَ قَالَ مِنْ مَوْجٍ مَكْفُوفٍ وَ سَأَلَهُ عَنْ طُولِ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ عَرْضِهِمَا قَالَ تِسْعُمِائَةِ فَرْسَخٍ فِي تِسْعِمِائَةِ فَرْسَخٍ وَ سَأَلَهُ كَمْ طُولُ الْكَوْكَبِ وَ عَرْضُهُ فَقَالَ اثْنَا عَشَرَ فَرْسَخاً فِي اثْنَيْ عَشَرَ فَرْسَخاً وَ سَأَلَهُ عَنْ أَلْوَانِ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ أَسْمَائِهَا فَقَالَ لَهُ اسْمُ السَّمَاءِ الدُّنْيَا رَفِيعٌ وَ هِيَ مِنْ مَاءٍ وَ دُخَانٍ وَ اسْمُ السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ قَيْدُومٌ وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ النُّحَاسِ وَ السَّمَاءُ الثَّالِثَةُ اسْمُهَا المادون وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ الشَّبَهِ وَ السَّمَاءُ الرَّابِعَةُ اسْمُهَا أرفلون وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ الْفِضَّةِ وَ السَّمَاءُ الْخَامِسَةُ اسْمُهَا هيعون وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ الذَّهَبِ وَ السَّمَاءُ السَّادِسَةُ اسْمُهَا عَرُوسٌ وَ هِيَ يَاقُوتَةٌ خَضْرَاءُ وَ السَّمَاءُ السَّابِعَةُ اسْمُهَا عَجْمَاءُ وَ هِيَ دُرَّةٌ بَيْضَاء ...↩
  20. . این حدیث و حدیث دیگری ناظر به همین مطلب در خصوص ذی القرنین قبلا در جلسه ۶۶۶ حدیث۲ گذشت: https://yekaye.ir/al-kahf-18-84/↩
  21. . ً وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى‏ فَالْحَبُّ طِينَةُ الْمُؤْمِنِينَ الَّتِي أَلْقَى اللَّهُ عَلَيْهَا مَحَبَّتَهُ وَ النَّوَى طِينَةُ الْكَافِرِينَ الَّذِينَ نَأَوْا عَنْ كُلِّ خَيْرٍ وَ إِنَّمَا سُمِّيَ النَّوَى مِنْ أَجْلِ أَنَّهُ نَأَى عَنْ كُلِّ خَيْرٍ وَ تَبَاعَدَ عَنْهُ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ مُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِ‏ فَالْحَيُّ الْمُؤْمِنُ الَّذِي تَخْرُجُ طِينَتُهُ مِنْ طِينَةِ الْكَافِرِ وَ الْمَيِّتُ الَّذِي يَخْرُجُ مِنَ الْحَيِّ هُوَ الْكَافِرُ الَّذِي يَخْرُجُ مِنْ طِينَةِ الْمُؤْمِنِ فَالْحَيُّ الْمُؤْمِنُ وَ الْمَيِّتُ الْكَافِرُ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ‏ فَكَانَ مَوْتُهُ اخْتِلَاطَ طِينَتِهِ مَعَ طِينَةِ الْكَافِرِ وَ كَانَ حَيَاتُهُ حِينَ فَرَّقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَيْنَهُمَا بِكَلِمَتِهِ كَذَلِكَ يُخْرِجُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُؤْمِنَ فِي الْمِيلَادِ مِنَ الظُّلْمَةِ بَعْدَ دُخُولِهِ فِيهَا إِلَى النُّورِ وَ يُخْرِجُ الْكَافِرَ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلْمَةِ بَعْدَ دُخُولِهِ إِلَى النُّورِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ- لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِين‏.↩
  22. . ِ وَ قَالَتْ قُرَيْشٌ هَذَا قِيَامُ السَّاعَةِ كُنَّا نَسْمَعُ أَهْلَ الْكُتُبِ يَذْكُرُونَهُ وَ قَالَ عَمْرُو بْنُ أُمَيَّةَ وَ كَانَ مِنْ أَزْجَرِ أَهْلِ الْجَاهِلِيَّةِ انْظُرُوا هَذِهِ النُّجُومَ الَّتِي يُهْتَدَى بِهَا وَ يُعْرَفُ بِهَا أَزْمَانُ الشِّتَاءِ وَ الصَّيْفِ فَإِنْ كَانَ رُمِيَ بِهَا فَهُوَ هَلَاكُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِنْ كَانَتْ ثَبَتَتْ وَ رُمِيَ بِغَيْرِهَا فَهُوَ أَمْرٌ حَدَثٌ وَ أَصْبَحَتِ الْأَصْنَامُ كُلُّهَا صَبِيحَةَ وُلِدَ النَّبِيُّ ص لَيْسَ مِنْهَا صَنَمٌ إِلَّا وَ هُوَ مُنْكَبٌّ عَلَى وَجْهِهِ وَ ارْتَجَسَ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ إِيوَانُ كِسْرَى وَ سَقَطَتْ مِنْهُ أَرْبَعَ عَشْرَةَ شُرْفَةً وَ غَاضَتْ بُحَيْرَةُ سَاوَةَ وَ فَاضَ وَادِي السَّمَاوَةِ وَ خَمَدَتْ‏ نِيرَانُ فَارِسَ وَ لَمْ تَخْمُدْ قَبْلَ ذَلِكَ بِأَلْفِ عَامٍ وَ رَأَى الْمُؤبَدَانُ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ فِي الْمَنَامِ إِبِلًا صِعَاباً تَقُودُ خَيْلًا عِرَاباً قَدْ قَطَعَتْ دِجْلَةَ وَ انْسَرَبَتْ فِي بِلَادِهِمْ وَ انْقَصَمَ طَاقُ الْمَلِكِ كِسْرَى مِنْ وَسَطِهِ وَ انْخَرَقَتْ عَلَيْهِ دِجْلَةُ الْعَوْرَاءُ وَ انْتَشَرَ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ نُورٌ مِنْ قِبَلِ الْحِجَازِ ثُمَّ اسْتَطَارَ حَتَّى بَلَغَ الْمَشْرِقَ وَ لَمْ يَبْقَ سَرِيرٌ لِمَلِكٍ مِنْ مملوك [مُلُوكِ‏] الدُّنْيَا إِلَّا أَصْبَحَ مَنْكُوساً وَ الْمَلِكُ مُخْرِساً لَا يَتَكَلَّمُ يَوْمَهُ ذَلِكَ وَ انْتُزِعَ عِلْمُ الْكَهَنَةِ وَ بَطَلَ سِحْرُ السَّحَرَةِ وَ لَمْ يَبْقَ كَاهِنَةٌ فِي الْعَرَبِ إِلَّا حُجِبَتْ عَنْ صَاحِبِهَا وَ عَظُمَتْ قُرَيْشٌ فِي الْعَرَبِ وَ سُمُّوا آلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع إِنَّمَا سُمُّوا آلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِأَنَّهُمْ فِي بَيْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ قَالَتْ آمِنَةُ إِنَّ ابْنِي وَ اللَّهِ سَقَطَ فَاتَّقَى الْأَرْضَ بِيَدِهِ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَنَظَرَ إِلَيْهَا ثُمَّ خَرَجَ مِنِّي نُورٌ أَضَاءَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ وَ سَمِعْتُ فِي الضَّوْءِ قَائِلًا يَقُولُ إِنَّكِ قَدْ وَلَدْتِ سَيِّدَ النَّاسِ فَسَمِّيهِ مُحَمَّداً وَ أُتِيَ بِهِ عَبْدُ الْمُطَّلِبِ لِيَنْظُرَ إِلَيْهِ وَ قَدْ بَلَغَهُ مَا قَالَتْ أُمُّهُ فَوَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ ثُمَّ قَالَ-
    الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَعْطَانِي هَذَا الْغُلَامَ الطَّيِّبَ الْأَرْدَانِ‏ قَدْ سَادَ فِي الْمَهْدِ عَلَى الْغِلْمَانِ‏
    ثُمَّ عَوَّذَهُ بِأَرْكَانِ الْكَعْبَةِ وَ قَالَ فِيهِ أَشْعَاراً قَالَ وَ صَاحَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ في أَبَالِسَتِهِ فَاجْتَمَعُوا إِلَيْهِ فَقَالُوا مَا الَّذِي أَفْزَعَكَ يَا سَيِّدَنَا فَقَالَ لَهُمْ وَيْلَكُمْ لَقَدْ أَنْكَرْتُ السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ مُنْذُ اللَّيْلَةِ لَقَدْ حَدَثَ فِي الْأَرْضِ حَدَثٌ عَظِيمٌ مَا حَدَثَ مِثْلُهُ مُنْذُ وُلِدَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ فَاخْرُجُوا فَانْظُرُوا مَا هَذَا الْحَدَثُ الَّذِي قَدْ حَدَثَ فَافْتَرَقُوا ثُمَّ اجْتَمَعُوا إِلَيْهِ فَقَالُوا مَا وَجَدْنَا شَيْئاً فَقَالَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ أَنَا لِهَذَا الْأَمْرِ ثُمَّ انْغَمَسَ فِي الدُّنْيَا فَجَالَهَا حَتَّى انْتَهَى إِلَى الْحَرَمِ فَوَجَدَ الْحَرَمَ مَحْفُوظاً بِالْمَلَائِكَةِ فَذَهَبَ لِيَدْخُلَ فَصَاحُوا بِهِ‏ فَرَجَعَ ثُمَّ صَارَ مِثْلَ الصِّرِّ [الصُّرَدِ] وَ هُوَ الْعُصْفُورُ فَدَخَلَ مِنْ قِبَلِ حِرَاءَ فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ وَرَاكَ لَعَنَكَ اللَّهُ فَقَالَ لَهُ حَرْفٌ أَسْأَلُكَ عَنْهُ يَا جَبْرَئِيلُ مَا هَذَا الْحَدَثُ الَّذِي حَدَثَ مُنْذُ اللَّيْلَةِ فِي الْأَرْضِ فَقَالَ لَهُ وُلِدَ مُحَمَّدٌ ص فَقَالَ لَهُ هَلْ لِي فِيهِ نَصِيبٌ قَالَ لَا قَالَ فَفِي أُمَّتِهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ رَضِيتُ.
    ↩
  23. . عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَائِذٍ الرَّازِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ وَجْنَاءَ النَّصِيبِيِّ عَنْ‏ أَبِي‏ نُعَيْمٍ‏ مُحَمَّدِ بْنِ‏ أَحْمَدَ الْأَنْصَارِيِ‏ قَالَ: كُنْتُ حَاضِراً عِنْدَ الْمُسْتَجَارِ [بِمَكَّةَ] وَ جَمَاعَةٌ زُهَاءَ ثَلَاثِينَ رَجُلًا لَمْ يَكُنْ مِنْهُمْ مُخْلِصٌ غَيْرُ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الْعَلَوِيِّ فَبَيْنَا نَحْنُ كَذَلِكَ فِي الْيَوْمِ السَّادِسِ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ إِذْ خَرَجَ عَلَيْنَا شَابٌّ مِنَ الطَّوَافِ عَلَيْهِ إِزَارَانِ [فَاحْتَجَ‏] مُحْرِمٌ بِهِمَا وَ فِي يَدِهِ نَعْلَانِ.
    فَلَمَّا رَأَيْنَاهُ قُمْنَا جَمِيعاً هَيْبَةً لَهُ وَ لَمْ يَبْقَ مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا قَامَ فَسَلَّمَ عَلَيْنَا وَ جَلَسَ مُتَوَسِّطاً وَ نَحْنُ حَوْلَهُ ثُمَّ الْتَفَتَ يَمِيناً وَ شِمَالًا ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرُونَ مَا كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ فِي دُعَاءِ الْإِلْحَاحِ [قُلْنَا وَ مَا كَانَ يَقُولُ‏] قَالَ كَانَ يَقُولُ.
    اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي بِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ بِهِ تَجْمَعُ بَيْنَ الْمُتَفَرِّقِ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْمُجْتَمِعِ وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الرِّمَالِ وَ زِنَةَ الْجِبَالِ وَ كَيْلَ الْبِحَارِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِي مِنْ أَمْرِي فَرَجاً.
    ثُمَّ نَهَضَ وَ دَخَلَ الطَّوَافَ فَقُمْنَا لِقِيَامِهِ حَتَّى انْصَرَفَ وَ أُنْسِينَا أَنْ نَذْكُرَ أَمْرَهُ وَ أَنْ نَقُولَ مَنْ هُوَ وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ هُوَ إِلَى الْغَدِ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ فَخَرَجَ عَلَيْنَا مِنَ الطَّوَافِ فَقُمْنَا لَهُ كَقِيَامِنَا بِالْأَمْسِ وَ جَلَسَ فِي مَجْلِسِهِ مُتَوَسِّطاً فَنَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ قَالَ‏ أَ تَدْرُونَ مَا كَانَ يَقُولُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بَعْدَ صَلَاةِ الْفَرِيضَةِ فَقُلْنَا وَ مَا كَانَ يَقُولُ قَالَ كَانَ يَقُولُ.
    إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَصْوَاتُ [وَ دُعِيَتِ الدَّعَوَاتُ وَ لَكَ‏] عَنَتِ الْوُجُوهُ وَ لَكَ وُضِعَتِ‏ الرِّقَابُ وَ إِلَيْكَ التَّحَاكُمُ فِي الْأَعْمَالِ يَا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَ يَا خَيْرَ مَنْ أَعْطَى يَا صَادِقُ يَا بَارِئُ يَا مَنْ‏ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ يَا مَنْ أَمَرَ بِالدُّعَاءِ وَ وَعَدَ بِالْإِجَابَةِ يَا مَنْ قَالَ‏ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ‏ يَا مَنْ قَالَ‏ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ‏ وَ يَا مَنْ قَالَ‏ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‏ لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ هَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ الْمُسْرِفُ وَ أَنْتَ الْقَائِلُ‏ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً.
    ثُمَّ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا بَعْدَ هَذَا الدُّعَاءِ فَقَالَ أَ تَدْرُونَ مَا كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ‏ع يَقُولُ فِي سَجْدَةِ الشُّكْرِ فَقُلْنَا وَ مَا كَانَ يَقُولُ قَالَ كَانَ يَقُولُ.
    يَا مَنْ لَا يَزِيدُهُ كَثْرَةُ الدُّعَاءِ إِلَّا سَعَةً وَ عَطَاءً يَا مَنْ لَا تَنْفَدُ خَزَائِنُهُ يَا مَنْ لَهُ‏ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ يَا مَنْ لَهُ خَزَائِنُ مَا دَقَّ وَ جَلَّ لَا تَمْنَعُكَ‏ إِسَاءَتِي مِنْ إِحْسَانِكَ أَنْتَ تَفْعَلُ بِيَ الَّذِي أَنْتَ أَهْلُهُ فَإِنَّكَ‏ أَنْتَ أَهْلُ الْكَرَمِ وَ الْجُودِ وَ الْعَفْوِ وَ التَّجَاوُزِ يَا رَبِّ يَا اللَّهُ لَا تَفْعَلْ بِيَ الَّذِي أَنَا أَهْلُهُ فَإِنِّي أَهْلُ الْعُقُوبَةِ وَ قَدِ اسْتَحْقَقْتُهَا لَا حُجَّةَ لِي‏ وَ لَا عُذْرَ لِي عِنْدَكَ أَبُوءُ لَكَ بِذُنُوبِي كُلِّهَا وَ أَعْتَرِفُ بِهَا كَيْ تَعْفُوَ عَنِّي وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهَا مِنِّي أَبُوءُ لَكَ بِكُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ كُلِّ خَطِيئَةٍ احْتَمَلْتُهَا وَ كُلِّ سَيِّئَةٍ عَمِلْتُهَا رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ‏ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَمُ.
    وَ قَامَ وَ دَخَلَ‏ الطَّوَافَ فَقُمْنَا لِقِيَامِهِ وَ عَادَ مِنَ الْغَدِ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ فَقُمْنَا لِإِقْبَالِهِ كَفِعْلِنَا فِيمَا مَضَى فَجَلَسَ مُتَوَسِّطاً وَ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا فَقَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ ع يَقُولُ فِي سُجُودِهِ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى الْحِجْرِ تَحْتَ الْمِيزَابِ.
    عُبَيْدُكَ بِفِنَائِكَ مِسْكِينُكَ بِفِنَائِكَ فَقِيرُكَ بِفِنَائِكَ سَائِلُكَ بِفِنَائِكَ يَسْأَلُكَ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ غَيْرُكَ ثُمَّ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ نَظَرَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ مِنْ بَيْنِنَا فَقَالَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ الْقَاسِمِ أَنْتَ عَلَى خَيْرٍ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى وَ كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ يَقُولُ بِهَذَا الْأَمْرِ ثُمَّ قَامَ وَ دَخَلَ‏ الطَّوَافَ فَمَا بَقِيَ مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا وَ قَدْ أُلْهِمَ مَا ذَكَرَهُ مِنَ الدُّعَاءِ وَ أُنْسِينَا أَنْ نَتَذَاكَرَ أَمْرَهُ إِلَّا فِي آخِرِ يَوْمٍ.
    فَقَالَ لَنَا أَبُو عَلِيٍّ الْمَحْمُودِيُّ يَا قَوْمِ أَ تَعْرِفُونَ هَذَا هَذَا وَ اللَّهِ صَاحِبُ زَمَانِكُمْ فَقُلْنَا وَ كَيْفَ عَلِمْتَ يَا أَبَا عَلِيٍّ فَذَكَرَ أَنَّهُ مَكَثَ سَبْعَ سِنِينَ يَدْعُو رَبَّهُ وَ يَسْأَلُهُ مُعَايَنَةَ صَاحِبِ الزَّمَانِ ع.
    قَالَ فَبَيْنَا نَحْنُ يَوْماً عَشِيَّةَ عَرَفَةَ وَ إِذَا بِالرَّجُلِ بِعَيْنِهِ يَدْعُو بِدُعَاءٍ وَعَيْتُهُ فَسَأَلْتُهُ مِمَّنْ هُوَ فَقَالَ مِنَ النَّاسِ قُلْتُ مِنْ أَيِّ النَّاسِ قَالَ مِنْ عَرَبِهَا قُلْتُ مِنْ أَيِّ عَرَبِهَا قَالَ مِنْ أَشْرَفِهَا قُلْتُ وَ مَنْ هُمْ قَالَ بَنُو هَاشِمٍ قُلْتُ [وَ] مِنْ أَيِّ بَنِي هَاشِمٍ فَقَالَ مِنْ أَعْلَاهَا ذِرْوَةً وَ أَسْنَاهَا قُلْتُ مِمَّنْ قَالَ مِمَّنْ فَلَقَ الْهَامَ وَ أَطْعَمَ الطَّعَامَ وَ صَلَّى وَ النَّاسُ نِيَامٌ.
    قَالَ فَعَلِمْتُ أَنَّهُ عَلَوِيٌّ فَأَحْبَبْتُهُ عَلَى الْعَلَوِيَّةِ ثُمَّ افْتَقَدْتُهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيَّ فَلَمْ أَدْرِ كَيْفَ مَضَى فَسَأَلْتُ الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا حَوْلَهُ تَعْرِفُونَ هَذَا الْعَلَوِيَّ قَالُوا نَعَمْ يَحُجُّ مَعَنَا فِي كُلِّ سَنَةٍ مَاشِياً فَقُلْتُ سُبْحَانَ اللَّهِ [وَ اللَّهِ‏] مَا أَرَى بِهِ أَثَرَ مَشْيٍ قَالَ فَانْصَرَفْتُ إِلَى الْمُزْدَلِفَةِ كَئِيباً حَزِيناً عَلَى فِرَاقِهِ وَ نِمْتُ مِنْ لَيْلَتِي‏ تِلْكَ فَإِذَا أَنَا بِرَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ يَا أَحْمَدُ رَأَيْتَ طَلِبَتَكَ فَقُلْتُ وَ مَنْ ذَاكَ يَا سَيِّدِي فَقَالَ الَّذِي رَأَيْتَهُ فِي عَشِيَّتِكَ وَ هُوَ صَاحِبُ زَمَانِكَ.
    قَالَ فَلَمَّا سَمِعْنَا ذَلِكَ مِنْهُ عَاتَبْنَاهُ أَنْ لَا يَكُونَ أَعْلَمَنَا ذَلِكَ فَذَكَرَ أَنَّهُ كَانَ يُنْسَى أَمْرَهُ إِلَى وَقْتِ مَا حَدَّثَنَا بِهِ.
    و أخبرنا جماعة عن أبي محمد هارون بن موسى التلعكبري عن أبي علي‏ محمد بن همام عن جعفر بن محمد بن مالك الكوفي عن محمد بن جعفر بن عبد الله عن أبي نعيم محمد بن أحمد الأنصاري و ساق الحديث بطوله‏
    ↩
  24. . أَرْوِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الرَّازِيِّ مُصَنِّفِ كِتَابِ الشِّفَاءِ وَ الْجِلَاءِ فَأَرْوِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرِ بْنِ بَابَوَيْهِ وَ أَرْوِيهِ عَنْ جَدِّي لِبَعْضِ أُمَّهَاتِي السَّعِيدِ أَبِي جَعْفَرٍ الطُّوسِيِّ فَمِنْ طُرُقِي إِلَيْهِ مَا حَدَّثَنِي بِهِ جَمَاعَةٌ مِنْهُمُ الشَّيْخُ الصَّالِحُ حُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ السُّورَاوِيُّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ فِي شَهْرِ جُمَادَى الْآخِرَةِ سَنَةَ تِسْعٍ وَ سِتِّمِائَةٍ وَ خَطُّهُ عِنْدِي بِذَلِكَ قَالَ أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ الطَّبَرِيُّ عَنِ الشَّيْخِ أَبِي عَلِيٍّ عَنْ وَالِدِهِ جَدِّيَ السَّعِيدِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِيِّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ عَنْ رِجَالِهِ الَّذِينَ تَأْتِي أَسْمَاؤُهُمْ وَ أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ عَلِيُّ بْنُ يَحْيَى الْخَيَّاطُ الْحِلِّيُّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ إِجَازَةً تَارِيخُهَا شَهْرُ رَبِيعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ تِسْعٍ وَ سِتِّمِائَةٍ قَالَ أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ عَرَبِيُّ بْنُ مُسَافِرٍ الْعِبَادِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ الطَّبَرِيِّ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ عَنْ وَالِدِ جَدِّي أَبِي جَعْفَرٍ الطُّوسِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الرَّازِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَابِدٍ الرَّازِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ وَجْنَاءَ النَّصِيبِيِّ عَنْ أَبِي نُعَيْمٍ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّصِيبِيِّ عَنْ أَبِي نُعَيْمٍ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ:
    كُنْتُ حَاضِراً عِنْدَ الْمُسْتَجَارِ بِمَكَّةَ وَ جَمَاعَةٌ زُهَاءَ ثَلَاثِينَ رَجُلًا لَمْ يَكُنْ فِيهِمْ مُخْلِصٌ غَيْرُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ فَبَيْنَا نَحْنُ كَذَلِكَ فِي الْيَوْمِ السَّادِسِ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ فِي سَنَةِ ثَلَاثٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ إِذْ خَرَجَ عَلَيْنَا شَابٌّ مِنَ الطَّوَافِ عَلَيْهِ إِزَارَانِ نَاصِحٌ مُحْرِمٌ فِيهِمَا وَ فِي يَدِهِ نَعْلَانِ فَلَمَّا رَأَيْنَاهُ قُمْنَا جَمِيعاً هَيْبَةً لَهُ وَ لَمْ يَبْقَ مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا قَامَ فَسَلَّمَ عَلَيْنَا وَ جَلَسَ مُتَوَسِّطاً وَ نَحْنُ حَوْلَهُ ثُمَّ الْتَفَتَ يَمِيناً وَ شِمَالًا ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرُونَ مَا كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ فِي دُعَاءِ الْإِلْحَاحِ قُلْنَا وَ مَا كَانَ يَقُولُ قَالَ كَانَ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي بِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ بِهِ تَجْمَعُ بَيْنَ الْمُتَفَرِّقِ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْمُجْتَمِعِ وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الرِّمَالِ وَ زِنَةَ الْجِبَالِ وَ كَيْلَ الْبِحَارِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِي مِنْ أَمْرِي فَرَجاً ثُمَّ نَهَضَ وَ دَخَلَ الطَّوَافَ فَقُمْنَا لِقِيَامِهِ حَتَّى انْصَرَفَ وَ أُنْسِينَا ذِكْرَهُ وَ أَنَّا نَقُولُ مَنْ هُوَ وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ هُوَ إِلَى الْغَدِ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ فَخَرَجَ عَلَيْنَا مِنَ الطَّوَافِ فَقُمْنَا لَهُ كَقِيَامِنَا لَهُ بِالْأَمْسِ‏ وَ جَلَسَ مَجْلِسَنَا مُتَوَسِّطاً فَنَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ قَالَ أَ تَدْرُونَ مَا كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ بَعْدَ الصَّلَاةِ الْفَرِيضَةِ فَقُلْنَا وَ مَا كَانَ يَقُولُ قَالَ كَانَ يَقُولُ إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَصْوَاتُ وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ وَ لَكَ خَضَعَتِ الرِّقَابُ وَ إِلَيْكَ التَّحَاكُمُ فِي الْأَعْمَالِ يَا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَ خَيْرَ مَنْ أَعْطَى يَا صَادِقُ يَا بَارُّ يَا مَنْ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ يَا مَنْ أَمَرَ بِالدُّعَاءِ وَ وَعَدَ بِالْإِجَابَةِ يَا مَنْ قَالَ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ يَا مَنْ قَالَ وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ وَ يَا مَنْ قَالَ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ هَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ الْمُسْرِفُ وَ أَنْتَ الْقَائِلُ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً ثُمَّ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا بَعْدَ هَذَا الدُّعَاءِ فَقَالَ أَ تَدْرُونَ مَا كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ أَفْضَلُ السَّلَامِ يَقُولُ فِي سَجْدَةِ الشُّكْرِ فَقُلْنَا وَ مَا كَانَ يَقُولُ قَالَ كَانَ يَقُولُ يَا مَنْ لَا يَزِيدُهُ كَثْرَةُ الدُّعَاءِ إِلَّا سَعَةً وَ عَطَاءً يَا مَنْ لَا تَنْفَدُ خَزَائِنُهُ يَا مَنْ لَهُ خَزَائِنُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ يَا مَنْ لَهُ خَزَائِنُ مَا دَقَّ وَ جَلَّ لَا تَمْنَعُكَ إِسَاءَتِي مِنْ إِحْسَانِكَ أَنْ تَفْعَلَ بِيَ الَّذِي أَنْتَ أَهْلُهُ فَأَنْتَ أَهْلُ الْجُودِ وَ الْكَرْمِ وَ الْعَفْوِ وَ التَّجَاوُزِ يَا رَبِّ يَا اللَّهُ لَا تَفْعَلْ بِيَ الَّذِي أَنَا أَهْلُهُ فَإِنِّي أَهْلُ الْعُقُوبَةِ وَ قَدِ اسْتَحْقَقْتُهَا لَا حُجَّةَ لِي وَ لَا عُذْرَ لِي عِنْدَكَ أَبُوءُ لَكَ بِذُنُوبِي كُلِّهَا وَ أَعْتَرِفُ بِهَا كَيْ تَعْفُوَ عَنِّي وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهَا مِنِّي أَبُوءُ لَكَ بِكُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ كُلِّ خَطِيئَةٍ احْتَمَلْتُهَا وَ كُلِّ سَيِّئَةٍ عَمِلْتُهَا رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَمُ وَ قَامَ فَدَخَلَ الطَّوَافَ فَقُمْنَا لِقِيَامِهِ وَ عَادَ مِنَ الْغَدِ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ فَقُمْنَا لِإِقْبَالِهِ كَفِعْلِنَا فِيمَا مَضَى فَجَلَسَ مُتَوَسِّطاً وَ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا فَقَالَ‏ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ يَقُولُ فِي سُجُودِهِ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى الْحِجْرِ تَحْتَ الْمِيزَابِ عُبَيْدُكَ بِفِنَائِكَ مِسْكِينُكَ بِفِنَائِكَ فَقِيرُكَ بِفِنَائِكَ سَائِلُكَ بِفِنَائِكَ يَسْأَلُكَ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ غَيْرُكَ ثُمَّ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ نَظَرَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ مِنْ بَيْنِنَا فَقَالَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ الْقَاسِمِ أَنْتَ عَلَى خَيْرٍ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ يَقُولُ بِهَذَا الْأَمْرِ ثُمَّ قَامَ فَدَخَلَ الطَّوَافَ فَمَا بَقِيَ مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا وَ قَدْ أُلْهِمَ مَا ذَكَرَهُ مِنَ الدُّعَاءِ وَ أُنْسِينَا أَنْ نَتَذَاكَرَ أَمْرَهُ إِلَّا فِي آخِرِ يَوْمٍ فَقَالَ لَنَا أَبُو عَلِيٍّ الْمَحْمُودِيُّ يَا قَوْمِ أَ تَعْرِفُونَ هَذَا هَذَا وَ اللَّهِ صَاحِبُ زَمَانِكُمْ فَقُلْنَا وَ كَيْفَ عَلِمْتَ يَا بَا عَلِيٍّ فَذَكَرَ أَنَّهُ مَكَثَ سَبْعَ سِنِينَ يَدْعُو رَبَّهُ وَ يَسْأَلُهُ مُعَايَنَةَ صَاحِبِ الزَّمَانِ قَالَ فَبَيْنَا نَحْنُ يَوْماً عَشِيَّةَ عَرَفَةَ فَإِذَا بِالرَّجُلِ بِعَيْنِهِ يَدْعُو بِدُعَاءٍ وَعَيْتُهُ فَسَأَلْتُهُ مَنْ هُوَ قَالَ مِنَ النَّاسِ قُلْتُ مِنْ أَيِّ النَّاسِ قَالَ مِنْ عَرَبِهَا قُلْتُ مِنْ أَيِّ عَرَبِهَا قَالَ مِنْ أَشْرَفِهَا قُلْتُ وَ مَنْ هُمْ قَالَ بَنُو هَاشِمٍ قُلْتُ مِنْ أَيِّ بَنِي هَاشِمٍ فَقَالَ مِنْ أَعْلَاهَا ذِرْوَةً وَ أَصْفَاهَا قُلْتُ مِمَّنْ قَالَ مِمَّنْ فَلَقَ الْهَامَ وَ أَطْعَمَ الطَّعَامَ وَ صَلَّى بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نِيَامٌ قَالَ فَعَلِمْتُ أَنَّهُ عَلَوِيٌّ فَأَحْبَبْتُهُ عَلَى الْعَلَوِيَّةِ ثُمَّ افْتَقَدْتُهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيَّ فَلَمْ أَدْرِ كَيْفَ مَضَى فَسَأَلْتُ الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا حَوْلَهُ تَعْرِفُونَ هَذَا الْعَلَوِيَّ قَالُوا نَعَمْ يَحُجُّ مَعَنَا كُلَّ سَنَةٍ مَاشِياً فَقُلْتُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا نَرَى أَثَرَ شَيْ‏ءٍ قَالَ فَانْصَرَفْتُ إِلَى الْمُزْدَلِفَةِ كَئِيباً حَزِيناً عَلَى فِرَاقِهِ فَنِمْتُ فِي لَيْلَتِي تِلْكَ فَإِذَا أَنَا بِرَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ لِي يَا أَحْمَدُ رَأَيْتَ طَلِبَتَكَ فَقُلْتُ وَ مَنْ ذَلِكَ يَا سَيِّدِي فَقَالَ الَّذِي رَأَيْتَهُ فِي عَشِيَّتِكَ هُوَ صَاحِبُ زَمَانِكَ قَالَ فَلَمَّا سَمِعْنَا ذَلِكَ مِنْهُ عَاتَبْنَاهُ أَلَّا يَكُونَ أَعْلَمَنَا ذَلِكَ فَذَكَرَ أَنَّهُ كَانَ يَنْسَى أَمْرَهُ إِلَى وَقْتِ مَا حَدَّثَنَا.
    ↩
  25. . فَنَحْتَجُّ عَلَيْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏»، فَيَقُولُونَ نَزَلَتْ فِي أُمَرَاءِ السَّرَايَا؛ فَنَحْتَجُّ عَلَيْهِمْ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»‏ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ، فَيَقُولُونَ: نَزَلَتْ فِي الْمُؤْمِنِينَ؛ وَ نَحْتَجُّ عَلَيْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «قُلْ‏ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»، فَيَقُولُونَ: نَزَلَتْ فِي قُرْبَى الْمُسْلِمِينَ. قَالَ↩
  26. . «عَنْ أَبُو عُبَيْدٍ اللَّهِ بْنُ أَخِي ابْنِ وَهْبٍ، ثنا عمي، ثنا عَبْد الله ابن عباس، ثنا عَبْد اللَّهِ بْنُ سُلَيْمَانَ، عَنْ دِرَاجٍ، عَنْ عِيسَى بْنِ هِلالِ الصَّدَفِيِّ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
    إِنَّ الْأَرْضِينَ بَيْنَ كُلّ أَرْضٍ وَالَّتِي تَلِيهَا مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ، وَالْعُلْيَا مِنْهَا عَلَى ظَهْرِ ‌حُوتٍ ‌قَدِ ‌الْتَقَى ‌طَرَفَاهَ فِي السَّمَاء، وَالْحُوتُ عَلَى صَخْرَةٍ وَالصَّخْرَةُ بِيَدِ الملك، والثانية سجن الريح، وَالثَّالِثَةُ فِيهَا حِجَارَةُ جَهَنَّمَ، وَالرَّابِعَةُ فِيهَا كِبْرِيتُ جهنم والخامسة فيها حيات جهنم، والسادسة فيها عقارب جَهَنَّمَ، وَالسَّابِعَةُ فِيهَا سَقْرُ وَفِيهَا إِبْلِيسُ مُصَفَّدٌ بِالْحَدِيدِ يَدٌ أَمَامَهُ وَيَدٌ خَلْفَهُ فَإِذَا أَرَادَ الله إِنَّ يطلقه لما يشاء أطلقه»
    ↩
  27. . عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «إِنَّ الْأَرْضِينَ بَيْنَ كُلّ أَرْضٍ وَالَّتِي تَلِيهَا مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ، وَالْعُلْيَا مِنْهَا عَلَى ظَهْرِ ‌حُوتٍ ‌قَدِ ‌الْتَقَى ‌طَرَفَاهَ فِي السَّمَاء، وَالْحُوتُ عَلَى صَخْرَةٍ وَالصَّخْرَةُ بِيَدِ الْمَلَكِ، وَالثَّانِيَةُ مَسْجَنُ الرِّيحِ، فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَهْلِكَ عَادًا أَمَرَ خَازِنَ الرِّيحِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْهِمْ رِيحًا يَهْلِكُ عَادًا، فَقَالَ لَهُ الْجَبَّارُ: إِذَنْ تُكْفَأُ الْأَرْضُ وَمَنْ عَلَيْهَا، وَلَكِنْ أَرْسِلْ عَلَيْهِمْ بِقَدْرِ خَاتَمٍ، فَهِيَ الَّتِي قَالَ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ: مَا تَذَرُ مِنْ شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ وَالثَّالِثَةُ فِيهَا حِجَارَةُ جَهَنَّمَ، وَالرَّابِعَةُ فِيهَا كِبْرِيتُ جَهَنَّمَ، قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ أَلِلنَّارِ كِبْرِيتٌ؟ قَالَ نَعَمْ، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ فِيهَا لاوْدِيَةً مِنْ كِبْرِيتٍ لَوْ أُرْسِلَ فِيهَا الْجِبَالُ الرواسي لماعت، والخامسة فيا حَيَّاتُ جَهَنَّمَ إِنَّ أَفْوَاهَهَا كَالْأَوْدِيَةِ تَلْسَعُ الْكَافِرَ اللَّسْعَةَ فَلا تُبْقِي مِنْهُ لَحْمًا عَلَى وَضَمٍ، وَالسَّادِسَةُ فِيهَا عَقَارِبُ جَهَنَّمَ إِنَّ أَدْنَى عَقْرَبَةٍ مِنْهَا كَالْبِغَالِ الْمُوكَفَةِ تَضْرَبُ الْكَافِرَ ضَرْبَةً يُنْسِيهِ ضَرْبُهَا حَرَّ جَهَنَّمَ، وَالسَّابِعَةُ فِيهَا سَقْرُ وَفِيهَا إِبْلِيسُ مُصَفَّدٌ بِالْحَدِيدِ يَدٌ أَمَامَهُ وَيَدٌ خَلْفَهُ، فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُطْلِقَهُ لِمَا شَاءَ أطلقه↩
  28. . متن اصلی بر اساس نسخه کافی است و موارد داخل کروشه تفاوت‌هایی است که در سایر نسخه‌ها آمده است.↩
  29. . يَا عَلِيُّ أَمَانٌ لَكَ مِنَ الْحَرَقِ أَنْ تَقُولَ سُبْحَانَكَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَ أَنْتَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
    يَا عَلِيُّ أَمَانٌ لَكَ مِنَ الْوَسْوَاسِ أَنْ تَقُولَ‏ «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً»
    ↩
  30. . در عده‌الداعی در اینجا این فراز داخل کروشه اضافه شده است که در دو متن قبل وجود ندارد: [وَ مِنْ شَرِّ قَضَاءِ السَّوْءِ وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ ذِي شَرٍّ وَ مِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ‏]↩
  31. . «وروينا عن عمر بن عبد العزيز عن محمد بن عبيد الله قال: أتى أبو الدرداء فقيل له ‌احترقت ‌دارك، فقال: ما كان الله عز وجل ليفعل، ثم أتاه آتٍ فقال: يا أبا الدرداء إن النار حيث دنت من دارك طفئت، فقال: قد علمت، فقيل له: ما ندري أي قوليك أعجب، قال: إني سمعت رسول الله ص يقول من قال هؤلاء الكلمات في ليل أو نهار لم يضره شيء وقد قلتهن، وهي اللهم أنت ربي لا إله إلا أنت عليك توكلت وأنت ربّ العرش العظيم لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم ما شاء الله عز وجل ربي كان وما لم يشأ لم يكن أعلم أن الله على كل شيء قدير وأن الله قد أحاط بكل شيء علماً، اللهم إني أعوذ بك من شرّ نفسي ومن شر كل دابة أنت آخذ بناصيتها إن ربّي على صراط مستقيم.»↩
  32. . «قيل لأبي الدرداء رضي الله عنه قد ‌احترقت ‌دارك وكانت النار قد وقعت في محلته فقال ما كان الله ليفعل ذلك فقيل له ذلك ثلاثاً وهو يقول ما كان الله ليفعل ذلك ثم أتاه آت فقال يا أبا الدرداء إن النار حين دنت من دارك طفئت قال قد علمت ذلك فقيل له ما ندري أي قوليك أعجب قال إني سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص قال من يقول هؤلاء الكلمات في ليل أو نهار لم يضره شيء وقد قلتهن وهي اللهم أنت ربي لا إله إلا أنت عليك توكلت وأنت رب العرش العظيم لا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ ما شاء الله كان وما لم يشأ لم يكن أعلم أن الله على كل شيءٍ قدير وأن الله قد أحاط بكل شيءٍ علماً وأحصى كل شيء عدداً اللهم إني أعوذ بك من شر نفسي ومن شر كل دابة أنت آخذ بناصيتها إن ربي على صراط مستقيم.↩
  33. . حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ هَارُونَ ، ثنا مُعَاذٌ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنِي رَجُلٌ ، عَنِ الْحَسَنِ قَالَ: كُنَّا جُلُوسًا مَعَ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص، فَأُتِيَ فَقِيلَ لَهُ: أَدْرِكْ فَقَدِ ‌احْتَرَقَتْ ‌دَارُكَ ، فَقَالَ: مَا احْتَرَقَتْ دَارِي ، فَذَهَبَ ثُمَّ جَاءَ فَقِيلَ لَهُ: أَدْرِكْ دَارَكَ فَقَدِ احْتَرَقَتْ ، فَقَالَ: لَا وَاللَّهِ مَا احْتَرَقَتْ دَارِي ، فَقِيلَ لَهُ: يُقَالُ لَكَ قَدِ ‌احْتَرَقَتْ ‌دَارُكَ، فَتَحْلِفُ بِاللَّهِ مَا احْتَرَقَتْ ، فَقَالَ: إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: " مَنْ قَالَ حِينَ يُصْبِحُ: إِنَّ رَبِّيَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ ، عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمُ ، مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ، وَمَا لَمْ يَشَأُ لَا يَكُونُ ، لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ ، أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا ، أَعُوذُ بِالَّذِي يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ مِنْ شَرِّ كُلِّ دَابَّةٍ رَبِّي آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»، لَمْ يَرَ يَوْمَئِذٍ فِي نَفْسِهِ وَلَا أَهْلِهِ وَلَا مَالِهِ شَيْئًا يَكْرَهُهُ، وَقَدْ قُلْتُهَا الْيَوْمَ.↩
  34. . بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ أُعِيذُ نَفْسِي بِاللَّهِ الَّذِي‏ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ‏ الْآيَةَ ثُمَّ تَقْرَأُ الْحَمْدَ إِلَى آخِرِهَا وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ‏ إِلَى آخِرِهَا وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ‏ إِلَى آخِرِهَا وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ إِلَى آخِرِهَا وَ تَقُولُ كَذَلِكَ اللَّهُ رَبُّنَا وَ سَيِّدُنَا وَ مَوْلَانَا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ نُورُ النُّورِ وَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ وَ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏- الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِ‏ ... قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ- الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً- وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً- وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً أَعُوذُ مِنْ شَرِّ كُلِّ ذِي شَرٍّ مُعْلِنٍ بِهِ أَوْ مُسْتَسِرٍّ وَ مِنْ شَرِّ الْجِنَّةِ وَ الْبَشَرِ وَ مِنْ‏ شَرِّ مَا يَظْهَرُ بِاللَّيْلِ وَ يَكْمُنُ بِالنَّهَارِ وَ مِنْ شَرِّ طَوَارِقِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ مِنْ شَرِّ مَا يَنْزِلُ الْحَمَّامَاتِ وَ الْحُشُوشَ وَ الْخَرَابَاتِ وَ الْأَوْدِيَةَ وَ الصَّحَارِيَ وَ الغِيَاضَ وَ الشَّجَرَ وَ يَكُونُ فِي الْأَنْهَارِ أُعِيذُ نَفْسِي وَ مَنْ يَعْنِينِي أَمْرُهُ بِاللَّهِ‏ مالِكِ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ‏ الْخَيْرُ إِنَّكَ‏ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ‏- لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏- خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّماواتِ الْعُلى‏ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى‏ وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‏ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏- لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ مُنْزِلُ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ وَ الْفُرْقَانِ الْعَظِيمِ مِنْ شَرِّ كُلِّ طَاغٍ وَ بَاغٍ وَ نَافِثٍ وَ شَيْطَانٍ وَ سُلْطَانٍ وَ سَاحِرٍ وَ كَاهِنٍ وَ نَاظِرٍ وَ طَارِقٍ وَ مُتَحَرِّكٍ وَ سَاكِنٍ وَ مُتَكَلِّمٍ وَ سَاكِتٍ وَ نَاطِقٍ وَ صَامَتٍ وَ مُتَخَيِّلٍ وَ مُتَمَثِّلٍ وَ مُتَلَوِّنٍ وَ مُحْتَفِرٍ وَ نَسْتَجِيرُ بِاللَّهِ حِرْزِنَا وَ نَاصِرِنَا وَ مُونِسِنَا وَ هُوَ يَدْفَعُ عَنَّا لَا شَرِيكَ لَهُ وَ لَا مُعِزَّ لِمَنْ أَذَلَّ وَ لَا مُذِلَّ لِمَنْ أَعَزَّ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً.↩
  35. . .عوذة يوم السبت‏
    أُعِيذُ نَفْسِي وَ دِينِي وَ جَمِيعَ إِخْوَانِيَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ مَا رَزَقَنِي رَبِّي بِاللَّهِ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ الْآيَةَ وَ بِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ إِلَى آخِرِهَا وَ بِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ إِلَى آخِرِهَا وَ بِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ إِلَى آخِرِهَا وَ بِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ إِلَى آخِرِهَا وَ كَذَلِكَ اللَّهُ رَبُّنَا وَ سَيِّدُنَا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ نُورُ النُّورِ وَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ وَ أُعِيذُ نَفْسِي وَ جَمِيعَ إِخْوَانِيَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِاللَّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً مِنْ شَرِّ كُلِّ ذِي شَرٍّ مُعْلِنٍ بِهِ أَوْ مُسِرٍّ وَ مِنْ شَرِّ الْجِنَّةِ وَ الْبَشَرِ وَ مِنْ شَرِّ مَا يَطِيرُ بِاللَّيْلِ وَ يَسْكُنُ بِالنَّهَارِ وَ مِنْ شَرِّ طَوَارِقِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ مِنْ شَرِّ مَا يَسْكُنُ الْحَمَّامَاتِ وَ الْحُشُوشَ وَ الْخَرَابَاتِ وَ الْأَوْدِيَةَ وَ الصَّحَارِيَ وَ الغِيَاضَ وَ الْأَشْجَارَ وَ مِنْ شَرِّ مَا يَكُونُ فِي الْأَنْهَارِ وَ مِنْ شَرِّ مَا يَكُونُ فِي الْآجَامِ وَ الْبِحَارِ وَ أُعِيذُ نَفْسِي وَ جَمِيعَ مَا رَزَقَنِي رَبِّي وَ مَنْ يَعْنِينِي أَمْرُهُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِاللَّهِ مالِكَ الْمُلْكِ يُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ يَشَاءُ وَ يَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ يَشَاءُ وَ يُعِزُّ مَنْ يَشَاءُ وَ يُذِلُّ مَنْ يَشَاءُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ أُعِيذُ نَفْسِي وَ دِينِي وَ إِخْوَانِي بِاللَّهِ الَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّماواتِ الْعُلى‏ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى‏ وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‏ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ أُعِيذُ نَفْسِي وَ مَا رَزَقَنِي رَبِّي وَ جَمِيعَ إِخْوَانِيَ الْمُؤْمِنِينَ بِاللَّهِ مُنْزِلِ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ وَ الْفُرْقَانِ الْعَظِيمِ مِنْ شَرِّ كُلِّ بَاغٍ وَ طَاغٍ وَ نَافِثٍ وَ نَاكِسٍ وَ شَيْطَانٍ وَ سُلْطَانٍ وَ سَاحِرٍ وَ كَاهِنٍ وَ ظَاهِرٍ وَ بَاطِنٍ وَ نَاطِقٍ وَ طَارِقٍ وَ مُتَحَرِّكٍ وَ سَاكِنٍ وَ صَامِتٍ وَ مُتَخَيِّلٍ وَ مُتَمَثِّلٍ وَ مُحْتَقِرٍ وَ مُتَكَوِّنٍ وَ مُخِيفٍ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ حِرْزِي وَ نَاصِرِي وَ مُونِسِي وَ هُوَ يَدْفَعُ عَنِّي لا شَرِيكَ لَهُ وَ لَا مُعِزَّ لِمَنْ أَذَلَّ وَ لَا مُذِلَّ لِمَنْ أَعَزَّ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِينَ.
    ↩
  36. . عوذة يوم السبت من عوذ أبي جعفر ع‏
    أُعِيذُ نَفْسِي بِاللَّهِ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ثُمَّ تَقْرَأُ الْحَمْدَ وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ التَّوْحِيدَ وَ تَقُولُ كَذَلِكَ اللَّهُ رَبُّنَا وَ سَيِّدُنَا وَ مَوْلَانَا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ نُورُ النُّورِ وَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً مِنْ شَرِّ كُلِّ ذِي شَرٍّ مُعْلِنٍ بِهِ أَوْ مُسِرٍّ وَ مِنْ شَرِّ الْجِنَّةِ وَ الْبَشَرِ وَ مِنْ شَرِّ مَا يَظْهَرُ بِاللَّيْلِ وَ يَكْمُنُ بِالنَّهَارِ وَ مِنْ شَرِّ طَوَارِقِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ مِنْ شَرِّ مَا يَنْزِلُ الْحَمَّامَاتِ وَ الْحُشُوشَ وَ الْخَرَابَاتِ وَ الْأَوْدِيَةَ وَ الصَّحَارِيَ وَ الغِيَاضَ وَ الشَّجَرَ وَ مَا يَكُونُ فِي الْأَنْهَارِ أُعِيذُ نَفْسِي وَ مَنْ يَعْنِينِي أَمْرُهُ بِاللَّهِ مَالِكِ الْمُلْكِ يُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ يَشَاءُ وَ يَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ يَشَاءُ وَ يَعِزُّ مَنْ يَشَاءُ وَ يُذِلُّ مَنْ يَشَاءُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ‏ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّماواتِ الْعُلى‏ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى‏ وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‏ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ مُنْزِلُ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ وَ الْفُرْقَانِ الْعَظِيمِ مِنْ شَرِّ كُلِّ طَاغٍ وَ بَاغٍ وَ نَافِثٍ وَ شَيْطَانٍ وَ سُلْطَانٍ وَ سَاحِرٍ وَ كَاهِنٍ وَ بَاطِرٍ [نَاظِرٍ] وَ طَارِقٍ وَ مُتَحَرِّكٍ وَ سَاكِنٍ وَ مُتَكَلِّمٍ وَ سَاكِتٍ وَ نَاطِقٍ وَ صَامِتٍ وَ مُتَخَيِّلٍ وَ مُتَمَثِّلٍ وَ مُتَلَوِّن وَ مُحْتَقِرٍ وَ مُتَجَبِّرٍ وَ نَسْتَجِيرُ بِاللَّهِ حِرْزِنَا وَ نَاصِرِنَا وَ مُونِسِنَا وَ هُوَ يَدْفَعُ عَنَّا لَا شَرِيكَ لَهُ وَ لَا مُعِزَّ لِمَنْ أَذَلَّ وَ لَا مُذِلَّ لِمَنْ أَعَزَّ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً.
    ↩
  37. . عوذة يوم السبت‏
    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏
    أُعِيذُ نَفْسِي بِاللَّهِ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ إِلَى آخِرِهِ ثُمَّ يَقْرَأُ الْحَمْدَ وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ التَّوْحِيدَ وَ تَقُولُ كَذَلِكَ اللَّهُ رَبُّنَا وَ سَيِّدُنَا وَ مَوْلَانَا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ نُورُ النُّورِ وَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ الَّذِي‏ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ ذِي شَرِّ مُعْلِنٍ بِهِ أَوْ مُسِرٍّ [مُسْتَتِرٍ] وَ مِنْ شَرِّ الْجِنَّةِ وَ الْبَشَرِ وَ مِنْ شَرِّ مَا يَظْهَرُ بِاللَّيْلِ وَ يَكْمُنُ بِالنَّهَارِ وَ مِنْ شَرِّ طَوَارِقِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ مِنْ شَرِّ مَا يَنْزِلُ الْحَمَّامَاتِ وَ الْحُشُوشَ وَ الْخَرَابَاتِ وَ الْأَوْدِيَةَ وَ الصَّحَارِيَ وَ الغِيَاضَ وَ الشَّجَرَ وَ يَكُونُ فِي الْأَنْهَارِ وَ أُعِيذُ نَفْسِي وَ مَنْ يَعْنِينِي أَمْرُهُ بِاللَّهِ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّماواتِ الْعُلى‏ الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى‏ وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى‏ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ مُنْزِلُ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ وَ الْفُرْقَانِ الْعَظِيمُ مِنْ شَرِّ كُلِّ طَاغٍ وَ بَاغٍ وَ نَافِثٍ وَ شَيْطَانٍ وَ سُلْطَانٍ وَ سَاحِرٍ وَ كَاهِنٍ وَ نَاظِرٍ وَ طَارِقٍ وَ مُتَحَرِّكٍ وَ سَاكِنٍ وَ مُتَكَلِّمٍ وَ سَاكِتٍ وَ نَاطِقٍ وَ صَامِتٍ وَ مُتَخَيِّلٍ وَ مُتَمَثِّلٍ [وَ مُتَلَوِّنٍ‏] وَ مُحْتَقِرٍ [وَ مُتَجَبِّرٍ] وَ نَسْتَجِيرُ بِاللَّهِ حِرْزِنَا وَ نَاصِرِنَا وَ مُونِسِنَا وَ هُوَ يَدْفَعُ عَنَّا لَا شَرِيكَ لَهُ وَ لَا مُعِزَّ لِمَنْ أَذَلَّ وَ لَا مُذِلَّ لِمَنْ أَعَزَّ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين‏.
    ↩

تفسیر آفاقی و انفسی برای والسماء در آیه والسماء و الطارق جلسه ۱۱۴۸ https://yekaye.ir/at-taariq-68-01/

تفسیر آفاقی و انفسی و تأویلی برای آیه والسماء ذات الرجع در جلسه ۱۱۵۶ https://yekaye.ir/at-taariq-68-11/

تفسیر آفاقی و انفسی برای والارض ذات الرجع جلسه ۱۱۵۷ https://yekaye.ir/at-taariq-68-12/

۱) «الله الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ الله عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ الله قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا»

این سوره از وضعیت و تکالیف خانوادگی و لزوم تقوا و توکل شروع کرد، به افق تقوا و توکل اجتماعی رسید و به‌اختصار ثمرات داشتن یا نداشتن این دو در دنیا و آخرت را برشمرد و به ارتباط و امتداد نحوه زندگی در دنیا و حیات جاویدان اخروی تذکر داد، و اکنون می‌فرماید، این نظام پیچیده آفرینش که خداوند هفت آسمان و هفت زمین قرار داده و امر خویش را در آنها به جریان می‌اندازد همه برای این است که شما پی ببرید که خداوند هر کاری می‌تواند بکند و هیچ امری از دایره علم او بیرون نیست.

ساعاتی قبل از نگارش این متن خبر رسید که رهبری نظام دیروز در حملات وحشیانه کسانی که در دشمنی آنها با اسلام تردیدی نداریم به شهادت رسیده است، واقعه‌ای که اگرچه برای خود او بهترین سرنوشت بود، اما حال و روز بسیاری از اهل ایمان را تلخ، و برخی را دچار حیرت و اضطراب کرده است.

اما چرا تلخ باشد؟ چرا حیرت و اضطراب؟ خداوند به وضوح می‌فرماید: همه این نظام آفرینش (از هفت آسمان تا هفت زمین) و اموری که در آن جریان است، همه آفریده خدا و در دست خداست، و هرآنچه در زندگی همه ما می‌گذرد صرفا و صرفا امتحانی از جانب خداست و مطلقا کار از دست او خارج نشده است.

این آیه به وضوح می‌فرماید در مورد هر چیزی که آفریده شده (خواه برترین انسانهای عالم و عظیم‌ترین کهکشانها باشد، خواه رذل‌ترین انسانها و کوچکترین ذراتی که از نظر ما اندک ارزشی ندارند)، و در مورد هر واقعه‌ای که رخ می‌دهد (هر پیروزی یا شکستی، هر امر خوشایند یا ناخوشایندی، و هر ...) باید این را دریابید که (۱) خداوند بر هر چیزی که بشود یا نشود، تواناست؛ و (۲)‌ هر چیزی هم که رخ داده یا نداده، در دایره علم خداست.

یعنی حواسمان را جمع کنیم: قرار نیست خداوند متعال صرفا بر اساس محاسبات و دلخواه‌های مومنان رفتار کند؛ همان طور که قرار نیست بر اساس محاسبات و دلخواه‌های هیچ فرعون و جباری عمل کند. او خودش می‌داند که چه می‌کند و اگر امور عالم طبق محاسبات ما پیش نرفت، نه خدشه‌ای در قدرت و توانایی او بوده و نه چیزی از علم او فروگذار شده است.

پس مبادا همانند آن انسانی باشیم که در سوره فجر مذمت کرد و فرمود: «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ‏؛ وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَن‏؛ كَلّا: امّا انسان، هنگامى كه پروردگارش وى را مى‏آزمايد، و عزيزش مى‏دارد و نعمت فراوان به او مى‏دهد، مى‏گويد: پروردگارم مرا گرامى داشته است. و امّا چون وى را مى‏آزمايد و روزى‏اش را بر او تنگ مى‏گرداند، مى‏گويد: پروردگارم مرا خوار كرده است. این چنین نیست» (فجر-۱۵-۱۷)

هرکس با حضورش در دنیا وظیفه‌ای دارد؛ اگر آن را درست انجام دهد، حتی اگر تا پیش از مرگ، امام زمان ع ظهور نکرده باشد رجعت خواهد کرد و در رکاب او شهید خواهد شد؛ و اگر آن را درست انجام ندهد، حتی اگر امام زمان ع ظهور کند، معلوم نیست در زمره دشمنان او قرار نگیرد!

باید فقط مواظب باشیم که در این فراز و فرودها، جایی در انجام وظیفه خود کم نگذاریم، و در جایی هم که آگاهی معتبر و قابل استناد در پیشگاه الهی نداریم، با شتابزدگی و هیجانی شدن ویا خودنمایی و شعارزدگی و ...، نه خود اقدامی کنیم و نه دیگران را به اقدامی تشویق نماییم؛

توصیه آیت‌الله بهجت را، که در حد فهم حقیر، بالاترین دستورالعمل سلوکی برای تمام لحظات زندگی، و برگرفته از معارف اهل بیت ع است به یاد داشته باشیم، که:

آدم باید اختیاراً آنچه را که می‌داند عمل بکند، وگرنه پشیمان می‌شود. آن چیزی را که نمی‌داند به این و آن نگاه نکند، به دفتر[شرع] نگاه کند. اگر بازهم ندانست توقف و احتیاط کند تا روشن بشود، گفته‌اند به آن چیزهایی که می‌دانی اگر عمل بکنی، «أورثه اللهُ علمَ ما لا یَعلم». https://bahjat.ir/fa/content/13440

البته وجوه دیگری برای ارتباط این آیه با آیات قبل هم قابل طرح است، مثلا:

الف. مطمئن باشيد كه خداوند به وعده‏هاى خود (که فرمود: يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ، أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقاً) وفا مى‏كند، زيرا او چنان قدرتى دارد كه نظام عالم را این چنین آفريده است. (تفسير نور، ج‏10، ص117)

ب. ...

الف. الله الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ

۲) «الله الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ»

شاید در یک تقسیم کلی بتوان دیدگاه‌ها را در این محورها خلاصه کرد، که اگرچه ذهنیت اغلب گویندگان این اقوال، آنها را در مقابل هم می‌دید، اما – در صورتی که هر دیدگاهی فی نفسه از حیث جهان‌شناسی درست باشد – با توجه به قاعده امکان استفاده از یک لفظ در بیش از یک معنا، منافاتی ندارد که همه آن معانی درست مد نظر بوده باشد.

الف. آسمان اول همین آسمان مادی و فیزیکی‌، (شامل تمام ستارگان و کهکشانهایی که می‌بینیم) باشد، که شاید آیات «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ ... وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابيحَ»‏ (فصلت/۱۲) و «الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ... وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابيحَ» (ملک/۳-5) و «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ... إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِب‏» (صافات/5-۶) از این جهت که ظاهرا ستارگان را به چراغهای آسمان دنیا تشبیه کرده است، با این تفسیر سازگارتر باشد؛ آنگاه درباره بقیه آسمانها، برخی آنها را مجرد دانسته‌اند و برخی آنها را ناشناخته قلمداد کرده‌اند (به نقل از «ماهیت شناسی آسمان های هفتگانه با تکیه بر مولفه های «خلق» و «امر» درآیات قرآن» در https://www.magiran.com/paper/1575685۱) که با توجه به اینکه تنها معنای «مجرد» که قابل دفاع است، صرفا یک معنای سلبی است (یعنی صرفا اینکه مادی نیست، اما این طیف وسیعی از امور، از صورت‌های خیالی و متخیله تا موجودات عقلانی و ملکوتی و حتی خداوند را شامل می‌شود) عملا تفاوتی بین این دو نمی‌ماند.

ب. همه این آسمانها غیرمادی و معنوی باشد. ظاهرا برخی از احادیث بر چنین معنایی دلالت دارد، مانند احادیث شماره‌های ۴ و ۷ و ۱۷؛‌ هرچند قابلیت این را هم دارند که بر تفسیر قبلی منطبق شوند.

ج. دیدگاه‌هایی که همه هفت آسمان را یک پدیده فیزیکی قلمداد می‌کنند [که البته منافاتی ندارد که همچون هر پدیده فیزیکی، یا باطن ملکوتی هم داشته باشند و از این رو با احادیث مذکور در بند قبل هم سازگار باشد]، که البته خود اینها تنوعی دارند مانند:

ج.۱. مقصود از آسمان، «فلک» است، که در طبیعیات قدیم مطرح بوده است؛ آنگاه با توجه به اینکه در هیات بطلمیوسی به ۹ فلک قائل بوده‌اند، دست کم دو دیدگاه مشاهده می‌شود:

ج.۱.۱. بحث‌هایی در خصوص تطبیق آنها با این هفت آسمان و چرایی عدم اشاره به دو فلک دیگر درمی‌گرفته است، و البته در همان قدیم‌الایام که علم نجوم پیشرفت امروزی‌اش را نکرده بود برخی وجود همان ۹ فلک را با همان اطلاعات آن زمان قابل مناقشه می‌دانستند (مثلا، ر.ک: مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج‏2، ص381-383۲). و گفته‌اند خواجه نصیرالدین طوسی هم فقط ۷ فلک قبول داشته و بر این هفت آسمان منطبق می‌کرده است. به نقل از مقاله «بررسی آراء مختلف درباره هفت آسمان» در

https://imanoor.com/blog/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86

ج.۱.۲. با توجه به اینکه در قرآن از عرش و کرسی هم سخن به میان آمده (و در احادیث هم این دو فوق آسمانهای هفت‌گانه معرفی شده‌اند) برخی آن دو فلک برتر را به همین عرش و کرسی تطبیق داده‌اند (گفته‌اند علامه مجلسی و مرحوم سبزواری چنین دیدگاهی داشته‌اند، همان منبع).

ج.۲. مقصود هفت کره‌ای است که در نجوم قدیم می‌شناختند که بدین ترتیب است: ماه، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشتری، زحل (مفاتيح الغيب (فخر رازی)، ج‏2، ص381۳).۴

ج.۳. چه‌بسا این هفت آسمان، فیزیکی باشد، اما در حد فهم نظام بطلمیوسی، بلکه در افقی بسیار فراتر که فیزیک امروز در ابعاد ماکرو برای ما گشوده است، که تصویری از چنین احتمالی ذیل حدیث ۱ مطرح شد؛ و علاوه بر حدیث ۱، احادیث ۹.ب و ۱۰ و ۱۴ نیز می‌تواند دلالت بر فیزیکی بودن این آسمانها داشته باشند، البته نه صرفا در حد «ماده و صورت» ارسطویی، بلکه معنایی پیچیده‌تر و عمیق‌تر از فیزیک.

ج.۴. دیدگاه‌های دیگری هم هست، که چون (۱) ذهنیت‌شان از ابتدا این بوده که حتما تحلیل قرآن، تحلیل مادی است و (۲) از نظر آنها هیچ گونه تحلیل مادی‌ای که با علم روز قابل اثبات باشد نیافته‌اند، به توجیهات دیگری دست زده‌اند، مانند اینکه «سبع» نه لزوما به معنای «هفت عدد»، بلکه صرفا کلمه‌ای است که دلالت بر کثرت دارد؛ ویا اینکه این آیات بر اساس علم مخاطبان زمان نزول نازل شده است؛ در حالی که هردو مقدمه‌ای که منجر به این نتیجه‌گیری‌ها شده مخدوش است؛ هرچند صرف احتمال اول (اینکه عدد ۷ برای اشاره به کثرت باشد)، در حد یک احتمال کاملا منتفی نیست.

نکته تخصصی قرآن‌شناسی: عدم ورود باطل در قرآن

این تحلیل اخیر، که قرآن مطابق با آراء و نظرات زمان نزولش، و نه مطابق با واقعیت، نازل شده باشد، از منظر خود قرآن کریم قابل قبول نیست، کافی است به آیاتی توجه کنیم همچون «لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميد» (فصلت/۴۲)، «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيرا» (نساء/۸۲)، و آیات تحدی قرآن که در آنها تأکید شده است که قرآن از علم خداوند ریشه گرفته، مانند: «لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً» (نساء/۱۶۶)، «بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْويلُهُ‏» (یونس/۳۹)، «فَإِلَّمْ يَسْتَجيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ» (هود/۱۴).

در خصوص بحث هفت آسمان بهترین دلیل بر اینکه چنین تحلیلی ناصواب است این است که مخاطبان زمان ظهور عمدتا «سماوات» را همان افلاک می‌دانستند و اتفاقا چون آن زمان به ۹ فلک باور داشتند، در تطبیق آن با هفت‌گانه قرآن به چالش می‌خوردند؛ و اگر قرآن قرار بود بر اساس اطلاعات اهل آن زمان نازل شود باید از ۹ آسمان سخن می‌گفت نه هفت آسمان. (بقدری تطبیق آسمان بر فلک نزد قدما پررنگ بوده که از همان زمان کلمه «سماء» در فارسی به «آسمان» ترجمه شد، که دقیقا به معنای «فلک» است، از ترکیب «آس+مان» که آس به معنای سنگ آسیاب است، و «آسمان» یعنی «آسیاب‌مانند»، که چون فلک‌ها را به صورت مدور می‌دانستند آن را به سنگ آسیاب تشبیه می‌کردند.)

تتبع نشان می‌دهد تمام مواردی که با چنان اظهارنظری مواجیهم، ریشه اصلی ادعا به بی‌اطلاعی گویندگان از محدوده آگاهی عمومی در زمان پیامبر ص برمی‌گردد؛ و در تمامی موارد، مفاد آیه محل بحث، تفاوت‌های جدی‌ای با باورهای آن زمان داشته، که غالبا مفسرانی که می‌کوشیده‌اند آن را بر علم آن زمان تطبیق دهند با چالش مواجه می‌کرده است.

نکته تخصصی: آسمانهای هفتگانه در قرآن کریم

جالب است که بحث از آسمان‌های «هفت‌گانه» دقیقا «هفت»بار در قرآن کریم مطرح شده است:

هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ‏ (بقره/۲۹)

تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً (اسراء/۴۴)

قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيم‏ (مومنون/۸۶)

فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ في‏ يَوْمَيْنِ وَ أَوْحى‏ في‏ كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابيحَ وَ حِفْظاً ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ‏ (فصلت/۱۲)

اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً (طلاق/۱۲)

الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى‏ في‏ خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ (ملک/۳)

أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقا (نوح/۱۵)

و البته دو آیه داریم که در آنها تعبیر «هفت سماء» مطرح نشده، اما فوق ما بودنشان محل تأکید است و عموما آنها را به همین معنای هفت آسمان دانسته‌اند:

وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرائِقَ وَ ما كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلينَ (مومنون/17)

وَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً (نبأ/12)

آنچه از این آیات درباره این هفت آسمان می‌توانیم به دست آوریم این است که:

الف. همه این هفت آسمان را خداوند آفریده است: «اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ» (طلاق/۱۲)

ب. ربوبیت همه این هفت آسمان در ید قدرت الهی است: «قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ» (مومنون/۸۶)

ج. همه آنها و آنچه در آنهاست (همانند همه مخلوقات دیگر) ‌به تسبیح خداوند مشغولند: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ» (اسراء/۴۴).

د. خداوند این هفت آسمان را به صورت طباق (طبقه‌طبقه) آفریده است: «أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقا» (نوح/۱۵)، به نحوی که هیچ ناهمگونی (تفاوت) و خللی (فطور) در آن دیده نمی‌شود: « الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً ما تَرى‏ في‏ خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ» (ملک/۳)، شاید این بیان دیگری باشد از همان تسبیح‌گوی بودن اینها در قبال خداوند.

ه. به نظر می‌رسد این آسمانها درهم‌تنیده و به صورت یکپارچه بوده‌اند (أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما، انبیاء/۳۰) و خداوند در مرحله‌‌ای از آفرینش اینها را این گونه متمایز کرده است (ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ ‏ (بقره/۲۹) (الميزان، ج‏۱۷، ص۳۶۵۵ و 368۶) و قضای الهی در خصوص آنها [احتمالا قضای بر این تمایز] در دو «یوم» (که اشاره به دو مرحله است) واقع شده است و خداوند امرخویش را در هر یک از این آسمانها وحی کرده: «ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ ... فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ في‏ يَوْمَيْنِ وَ أَوْحى‏ في‏ كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها» (فصلت/11-۱۲) و احتمالا در هنگام قیامت دوباره طومار آنها را در یک آسمان درهم‌می‌پیچد: «يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعيدُهُ» (انبیاء/۱۰۴).

(تبصره: آوردن ضمیر «هن» در آیات سوره فصلت این را که مقصود از این قضای الهی، تفصیل یک آسمان مبهم به هفت آسمان جداشده باشد با چالش مواجه می‌کند؛ علامه در توجیه این گفته‌اند که «هن» از باب تطابق با «سماوات» جمع بسته شده است؛ و این جواب قابل تأمل است، به‌ویژه که مرجع ضمیر دیگری در آیه یافت نمی‌شود).

و. خداوند بنای این هفت آسمان را کاملا محکم و استوار قرار داده است: «وَ بَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً» (نبأ/12)

ز. در عین حال خداوند این هفت آسمان را به مثابه هفت راه قرار داده است «وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرائِقَ وَ ما كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلينَ» (مومنون/17)، ظاهرا می‌خواهد اشاره کند که این گونه نیست که وقتی آنها را شداد و محکم قرار داده و هیچ ناهمگونی (تفاوت) و خلل (فطور)ی در آنها راه ندارد، بین‌شان جدایی محض باشد و ارتباطی بین آنها نباشد، بلکه در عین شداد بودن و عدم تفاوت و فطور، چنان به هم مرتبطند که گویی هفت راه هستند، چنانکه در جای دیگر از «درب بودن» آنها سخن گفت: «وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَكانَتْ أَبْوابا» (نبأ/۱۹) (همچنین به حدیث ۱۷ توجه شود)

و شاید از از این روست که علاوه بر اینکه خداوند هنگامی که قضای الهی بدین تعلق گرفت که اینها به صورت هفت آسمان باشند و امرخویش را در هر یک از این آسمانها وحی کرد: «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ في‏ يَوْمَيْنِ وَ أَوْحى‏ في‏ كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها» (فصلت/۱۲)، از این خبر داد که:

ح. امر خداوند در بین اینها تنزل می‌یابد: «اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ» (طلاق/۱۲) (که درباره مقصود از این تعبیر در تدبر ۵ نکاتی خواهد آمد).

ب. وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ

۳) «الله الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ

منظور از «از زمین‌ها، مثل آنها» چیست؟

واضح است که «مِنَ الْأَرْضِ» عطف به «سماوات» و متعلق به «خلق» است، یعنی «از زمین هم مانند آنها را آفرید»؛ و مرجع ضمیر در «مِثْلَهُنَّ» هم به «سماوات» برمی‌گردد، یعنی مثل سماوات؛ اما درباره اینکه «مِن» کدام از اقسام «مِن» است و این «مثل بودن» چگونه است احتمالات متعددی قابل فرض است:

الف. «مِن»، من بیانیه است و مثل بودن از حیث تعداد باشد؛ یعنی همان طور که هفت آسمان آفریده، هفت زمین هم آفریده است آنگاه خود چند گونه معنا می‌تواند داشته باشد:

الف.۱. مقصود هفت طبقه تو در تویی است شبیه هفت طبقه آسمان و در مقابل آن (حدیث ۱ و ۱۲)، یعنی روی هم چهارده آسمان و زمین داریم؛ آنگاه درباره آنها تمام احتمالاتی که درباره هفت آسمان مطرح شد (تدبر۲) قابل طرح است که معروفترین قول این است که اولین آنها همین زمین مادی و فیزیکی است و همان‌طور که با پایین‌ترین آسمان مواجهیم روی بالاترین زمین زندگی می‌کنیم (به نقل از الميزان، ج‏19، ص326۷).

الف.۲. اگر هفت آسمان را به معنای هفت کره آسمانی بگیریم (ر.ک: تدبر۲.ج.۲) آنگاه چه‌بسا مقصود این باشد که زمین فقط همین یک کره‌ای که ما می‌شناسیم نیست؛ ‌و خداوند هفت کره زمین آفریده است (به نقل از الميزان، ج‏19، ص326)؛ که آنگاه متناسب با انواع مقصودهایی که از کره زمین می‌تواند مد نظر باشد این قول ظرفیت معنایی متعددی را دارد، مثلا:

الف.۲.۱. مقصود سیارات دیگری باشد که همانند کره زمین که موجودات زنده‌ای در آن ساکن باشند.

الف.۲.۲. مقصود از زمین، از آن حیث باشد که خداوند فرمود: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً» (بقره/۳۰)، یعنی عوالمی دیگر، و زمین‌هایی دیگر و خلیفه‌هایی در آن زمین‌ها.

الف.۲.۳. ...

الف.۳. ...

ب. «مِن»، من بیانیه باشد و مثل بودن اگرچه به تعداد است، اما نه به معنای آفرینش شش زمین دیگر، بلکه از حیث نسبتی است که هر زمین با آسمان مربوط به خود پیدا می‌کند، یعنی هر آسمانی نسبت به مافوق خود، یک زمین محسوب شود (تفسير القمي، ج‏2، ص375۸)، شبیه کره‌های تودرتو که کره اول توپر باشد و سطح بیرونی هر کره، زمین و سطح داخلی کره بالاتر، آسمانِ آن زمین باشد، که فوق آخرین آسمان، کرسی ویا عرش است (حدیث۲)؛ که برای این نیز همان چند حالت مذکور در خصوص هفت آسمان محتمل است، یعنی این آسمان‌هایی که برای مافوق خود یک زمین بوده‌اند:

ب.۱. همه یک نحوه حالت فیزیکی داشته باشند.

ب.۲. اولین آنها فیزیکی باشد (همین آسمانی که ما می‌بینیم و مشتمل بر همه کهکشانهاست) اما بقیه ابعاد معنوی و مجرد داشته باشند.

ب.۳. همه اینها یک نحوه حالت معنوی و غیرمادی داشته باشند.

ج. «مِن» من نشویه باشد و مثل بودن فقط در تعداد باشد، یعنی از این زمینی که می‌بینید، هفت‌ چیز آفریدیم که مقصود از آن:

ج.۱. اقالیم هفت‌گانه خشکی روی زمین است که انسان در آنها زندگی می کند (به نقل از الميزان، ج‏19، ص326).

ج.۲. ...

د. «من» من نشویه باشد و مثل بودن در یک معنای کیفی است؛ یعنی از دل این زمین، چیزی که شبیه آسمانهای هفتگانه باشد آفریدیم؛ آنگاه مقصود:

د.۱. آفرینش انسان است که با ترکیبش از ماده زمینی و روح آسمانی، نمونه‌ای از آسمانهای ملکوتی است (به نقل از الميزان، ج‏19، ص326۹).

د.۲. آفرینش انسان است از این جهت که هفت امر ملکوتی و آسمانی به ازای هفت آسمان در او هست؛ که این هفت امر می‌تواند از جنس تکثرِ:

د.۲.۱ حس و خیال و وهم و عقل و ... باشد؛

د.۲.۲. نفس و روح و ... باشد؛

د.۲.۳. شهوت و غضب و عقل و ... باشد

د.۲.۴. قوای بینایی و شنوایی و بویایی و ... باشد

د.۲.۵. اقسام روح‌هایی که باشد که در برخی احادیث آمده است (روح بدن و روح قوت و روح شهوت و روح ایمان و ...)

د.۳. ...

۴) «خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ»

هستى داراى نوعى تعادل است (تفسير نور، ج‏10، ص117).

ج. يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ

۵) «الله الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ»

با توجه به اینکه ظاهرا ضمیر «هن» به مجموع آسمانها و زمین برمی‌گردد، درباره مقصود از این «أمر»ی که بین این آسمانها و زمین تنزل می‌یابد دو دیدگاه در میان مفسران رایج است؛ که به نظر می‌رسد دیدگاه سومی هم می‌توان داشت:

الف. امر تشریعی

شاهد بر این قول در سیاق، آیه «عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها» در آیه ۸ است؛ آنگاه گفته‌اند:

الف.۱. صاحب الأمر پیامبر ص است که روی زمین است [یعنی امر از آسمانها بر او نازل می‌شود] و این امر از بالا از بین آسمانها و زمین‌ها نازل می‌شود، یعنی همان اوامر الهی است که توسط فرشتگان نازل می‌شود (مجمع البيان، ج‏10، ص467۱۰).

تبصره: ظاهرا این قول با آن مبنایی سازگار است که زمین‌های هفت‌گانه را نه امری مستقل از آسمانها، بلکه نسبت هر آسمانی به آسمان مافوقش می‌دانست، وگرنه در فضای آیاتی که ناظر به تنزل فرشتگان برای رساندن وحی است همواره از تنزل از آسمانها به زمین سخن گفته‌اند و تنزل فرشتگان در طبقات زیرین زمین برای رساندن وحی به کسی که در بالاترین طبقه زمین است ظاهرا توجیهی ندارد.

الف.۲. ...

ب. امر تکوینی

شاهد بر این قول در سیاق، عبارات بعدی است که بر قدرت و علم خداوند تأکید دارد. آنگاه:

ب.۱. این امر خود حقیقت آسمانها و زمین‌هاست (و نیز وقایعی که قرار است در عالم رخ دهد). علامه طباطبایی توضیح داده است: «امر در این آیه همان است که در جای دیگر درباره‌اش فرمود: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ» (يس/83)، که همان کلمه ایجاد است؛ و آنگاه مقصود از تنزل آن، نزول ایجاد است که از بالاترین آسمانها آغاز می‌شود و تا عالم زمینی امتداد می‌یابد، و هر اثر تکوینی‌ای همچون اصل وجود و رزق و موت و حیات و عزت و ذلت و ... را دربرمی‌گیرد، و این همان است که در جای دیگر فرمود: «وَ أَوْحى‏ فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها» (فصلت/۱۲) ویا «يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ» (سجدة/5) (الميزان، ج‏19، ص326۱۱).»

ایشان ذیل آیات «ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخان‏ ... فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَ أَوْحى‏ فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها» (فصلت/۱۱-۱۲) بیان می‌کنند که: ««قضا» همان فیصله‌دادن امر است، و خداوند ابتدا به «سماء» در حالت دخان بودنش رفت که امری به لحاظ وجودی مبهم و غیر مشخص بود، پس در دو مرحله (یومین) آن را به صورت هفت آسمان قرار داد، و در سه آیه دیگر همین مطلب را این گونه تعبیر کرد که اولا «سماء» مبدا این امر خداوند است که به وجهی به زمین نازل می‌شود: «يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ» (سجدة/5)؛ و ثانیا این امر از آسمان به آسمان یک به یک نازل شده تا به زمین رسیده: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ» (طلاق/12)، ثالثا این آسمانها راه‌‌هایی هستند برای سلوک این امر از جانب خداوند ذی‌العرش یا سلوک ملائکه حامل این امر به زمین: «وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرائِقَ وَ ما كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلِينَ» (مؤمنون/17). پس این امر همان کلمه ایجادی است که اشیاء را از آسمانها تا زمین درنوردیده به همراه همه حوادث و وقایعی که فرشتگان از نزد پروردگار ذی‌العرش می‌آورند و از مسیر تمام آسمانها عبور می‌دهند تا به زمین ختم شود؛ پس این امر نسبتی با هر آسمانی دارد به اعتبار فرشتگانی که در آن آسمان ساکن‌اند و نسبتی با هر گروه از فرشتگان حامل خویش دارد که آن را حمل می‌کنند» (الميزان، ج‏17، ص365-368۱۲).

تبصره: به نظر می‌رسد توضیح فوق، به طور خلاصه این است که «امر» همان نظام آفرینش در تمام مراتب وجود است که طبق قاعده امکان اشرف، مرتبه مرتبه از خداوند تا پایین‌ترین مرتبه هستی (که پایین‌ترین مراتب ارض است) نازل می‌شود؛ و به تبع آن، هر حادثه‌ای هم در جهان رخ می‌دهد از مراتب بالاتر افاضه شده است. به نظر می‌رسد ایشان این آیه را در فضای نظریه صدور درباره نحوه آفرینش شرح داده‌اند. آنچه می‌تواند موید ایشان در این برداشت باشد این است که جمله «يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ» به لحاظ نحوی، حال برای «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ» است؛ در عین حال، اگر اصرار باشد مضمون این آیه با آیات دیگر محل استشهاد ایشان در یک فضاست، این تحلیل ایشان با چالش‌هایی روبرو خواهد بود؛ زیرا آیه «يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ» ظهور جدی دارد بر اینکه این امر، حقیقتی غیر از خود آسمان و زمین است؛ و آیه «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَ أَوْحى‏ فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها» ظهور جدی دارد در اینکه وحی امر در هر آسمانی، غیر از قضای الهی بر تحقق هفت آسمان از یک آسمان است.

ب.۲. ...

ج. وضعیت عینی - و البته تغییرپذیرِ- امور

یعنی چیزی که به نحوی به هر دو امر تکوینی و تشریعی مرتبط می‌شود، تقدیری که از آن جهت که تقدیر است از جنس اراده تشریعی خداوند است که مقدم بر اشیاء است، و از آن حیث که می‌تواند عوض شود و وضعیت جدیدی رقم بخورد شبیه اراده تکوینی است، که با آنچه واقع می‌شود مرتبط است. در واقع، بستر آسمانها و زمین، به عنوان محملی برای تحقق یک وضعیتی است که با امر از آن تعبیر می‌شود. آسمانها و زمین آفریده شدند و تمام شد؛ اما این امر همواره در حال تنزل است، تقدیری برای وضعیت امور، که همواره امکان این را دارد که تغییر کند.۱۳

تفاوت این قول با قول قبل در این است که اولا ظهور اولی آیه، و خصوصا ظهور دو آیه دیگری که محل استشهاد قرار گرفته این است که این «امر» حقیقتی غیر از خود آسمانها و زمین‌هاست؛ و ثانیا تفسیر فوق مبتنی بر قبول قاعده الواحد و عدم امکان تنوع و جهانی غیر از جهان کنونی است (توضیح بیشتر در ادامه ذیل نکته تخصصی). در حالی که اگر خود را در چنین پیش‌فرضی مقید نکنیم، براحتی می‌توان گفت که آیه می‌خواهد بفرماید خداوند ابتدا بستری به نام آسمانها و زمین‌ها آفریده است، و آنگاه تمام اموری که قرار است محقق شود (وضعیت امور) را در درون این بستر نازل می‌فرماید؛ و همین است که موجب می‌شود که ما هم به قدرت خداوند بر انجام هر کار ممکنی (نه صرفا آنچه ایجاد شده) پی ببریم و هم به علم او بر هر چیزی (حتی محالات).

نکته تخصصی: درباره امر خداوند و نظام آفرینش

در تلقی رایج در فلسفه اسلامی، واقعیت صرفا در عرصه وجود است و قاعده «الشیء ما لم‌یجب لم‌یوجد» بر کل عرصه واقعیت حکفرماست و این منجر به قاعده الواحد می شود؛ و به زبان ساده، گمان می‌شود که عالم تنها و تنها به همین صورتی که ایجاد شده، امکان دارد، و غیر از این، عالم دیگری حتی فرض امکان ندارد، چه رسد به وقوع.

در حالی که همه می‌دانیم که خداوند نه فقط به موجودات، بلکه به همه ممکنات و بلکه محالات علم دارد. پس منطقا [و در وعاء علم الهی] بی‌نهایت جهان با بی‌نهایت تنوع، «واقعا» فرض دارد، که عالمی که اکنون موجود شده یکی از آنهاست؛ و البته «أحسن» است؛ به تعبیر دیگر، باور به نظام احسن (و به تعبیر قرآنی: اتقان صنع، صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْ‏ء؛ نمل/۸۸) در فضای تمامی ادیان توحیدی، شاهد واضحی است که از منظر ادیان توحیدی، وجود عالمی غیر از این عالم (که به این خوبی نباشد) محال نیست، بلکه وجود آن خلاف حکمت و متقن بودن صنع خداوند است.

اینجاست که مسأله اختیار (هم از زاویه ازاده الهی و هم اراده انسان) جایگاه خاصی پیدا می‌کند، جایگاهی متمایز از علم الهی؛ همان‌گونه که حکمت الهی هم غیر از علم اوست:

از مقدمات فوق بوضوح نتیجه می‌شود که اگرچه خداوند متعال به بی‌نهایت عالَمِ مفروض، علم دارد، اما اراده او به یکی از اینها تعلق گرفته و آن را موجود کرده است؛ و «منطقا» [یعنی به معنای امکان ذاتی، صرف امکان داشتن] می‌توانست به دیگری تعلق بگیرد، ولی اگر به غیر از این که أحسن است تعلق می‌گرفت «خلاف حکمت» بود.

کافی است امری قابل درک [نه حتی ممکن‌الوجود] باشد تا علم، از آن جهت که علم است، بدان تعلق گیرد؛ چنانکه همه ما به «امتناع تناقض» علم داریم، در حالی که ممتنع‌الوجود است.

اما «حکمت» نه‌تنها فقط به امور ممکن‌الوجود تعلق می‌گیرد، بلکه محدوده‌اش بسیار مضیق‌تر از اینهاست، فقط به ممکن‌الوجود‌هایی تعلق می‌گیرد که وجود داشتن آنها حکیمانه باشد، یعنی در نسبتی معقول و نظام‌مند با سایر موجودات باشند؛ مثلا وجود پاهایی صدمتری برای انسان محال نیست، اما خلاف حکمت است.

و «اراده» الهی تابع «حکمت» اوست، نه صرفا تابع علم او، چه رسد که مطابق علم او باشد. در واقع، اراده الهی در میان بی‌نهایت امور ممکن که خداوند به همه آنها علم دارد دست به گزینش می‌زند، البته با پشتوانه حکمت؛ از این روست که این دیدگاه بسیاری از فلاسفه که اراده را همان علم و جزء صفات ذات می‌دانند با در نظر گرفتن سایر آموزه‌های دینی، همچون تفاوت علم و حکمت، قابل دفاع نیست.

در این فضا، منطقا اراده‌های متعدد فرض دارد و می‌توان از ترجیح یک اراده بر اراده دیگر سخن گفت؛ که البته در مقابل اراده خداوند، کسی کاره‌ای نیست. اما آیا اراده خداوند را باید یک امر تک‌وجهی دید؟ یعنی خداوند تنها و تنها یک اراده دارد؟

به نظر می‌رسد خداوند با آفریدن شاهکار خلقت، یعنی انسان و عرضه امانت بر او (احزاب/۷۲)، کاری بسیار عجیب انجام داده است؛ که با اینکه اصل آن را همه متدینان به ادیان ابراهیمی باور دارند، اما اغلب محمل مناسبی برای توجیه آن ندارند؛ یعنی تمایز اراده تکوینی و تشریعی الهی! همه می‌دانیم که خداوند هم اراده تکوینی دارد هم اراده تشریعی و گاه این دو برخلاف هم می‌باشند: خداوند به اراده تشریعی خواست امام حسین ع حفظ و احترام شود اما در اراده تکوینی‌اش امام حسین ع مورد بی‌حرمتی قرار گرفت و کشته شد. آیا خداوند در مقام تحقق خارجی، دو اراده در عرض هم دارد؟

وی با آفریدن شاهکار آفرینش، - یعنی انسان، که وقتی او را آفرید و صورت‌بندی کرد به خود آفرین گفت: «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقين‏» (مومنون/۱۴؛ غافر/۶۴) – امانتی به نام اختیار به انسان بخشید که آسمانها و زمین تحملش را نداشتند (احزاب/۷۲). این اختیار، برخلاف تحلیل رایج در فلسفه، امری از جنس اراده حیوان (مابه‌الامتیاز حیوان از گیاه) نیست. اختیار انسان [و احتمالا جن، که همچون انسان مکلف است]؛ با تسامح می‌توان گفت از جنس اراده الهی است، که در میان امور ممکن و مفروض (نه صرفا امور حکیمانه) دست به گزینش می‌زند؛ و البته متفاوت با اراده الهی، یک تفاوت مهم آن با اراده خداوند [و چه‌بسا۱۴ از این جهت با اراده‌ای که خداوند به تمام مخلوقات دیگر داده هم متفاوت است] این است که اراده خداوند همواره پشتوانه حکمت را دارد، اما اراده انسان لزوما این گونه نیست و می‌تواند برخلاف حکمت صادر شود. گویی خداوند سبحان با اجازه دادن به «اراده کردنی» توسط غیر خویش، محملی برای امکان دست کم دو اراده برای خودش ایجاد کرده است: اراده تکوینی و اراده تشریعی.

اینجاست که آسمانها و زمین‌ها صرفا محملی برای نزول اراده الهی هستند؛ خداوند یک اراده تشریعی دارد که همان نظام احسن وبهترین گزینه در هر موقعیتی است؛ اما در عین حال اراده تکوینی خداوند لزوما همان را ایجاد نمی‌کند، بلکه در حالی که اراده خداوند از آسمانها به زمین در حال نزول است، انسان عرصه‌ای عظیم در پیش روی خود دارد و هر انسانی که اراده‌ای بکند، می‌تواند مسیر تحقق اراده تکوینی الهی را تغییر دهد، که این همان مساله بسیار عظیم بداء است که بخوبی نشان می‌دهد هیچ قضا و قدری نیست که مادام که انسان در دنیا باشد راه اختیار کردن بین تمام گزینه‌های ممکن [نه فقط گزینه‌های از پیش‌تعیین شده] را برای انسان ببندد؛ و در واقع، یکی از مهمترین پشتوانه‌های فلسفی مجبور نبودن انسان، و معقول بودن «دعا»ست، که به تصریح احادیث فراوان حتی می‌تواند قضایی که نزولش از آسمان شروع شده را تغییر دهد.

این مسأله زوایای پیچیده فراوان و نیاز به شرح و بسط بیشتری دارد که برخی ابعاد آن را در مقاله «نسبت اراده انسان با علیت و علم ازلی الهی؛ تبیینی نو از مسأله اختیار» شرح داده‌ام. (پژوهشنامه فلسفه دین، ش۴۷، بهار ۱۴۰۵).

در همین زمینه اینکه این امر نازل شده، چه نسبتی با اولی‌الأمر دارد، مطلب مهم دیگری است که در تدبر بعد بدان خواهیم پرداخت. خلاصه‌اش این است که این امر، که وضعیت تدبیرشده کل عالم است که بداء هم در آن راه دارد، توسط فرشتگان در اختیار کسی قرار می‌گیرد که امام، خلیفة الله واقعی عالم، و صاحب اختیار حقیقی این امر (اولی‌الأمر) است.

در جمع‌بندی سوره (جلسه ۱۱۸۸، تدبر۶) شواهد دیگری برای قبول این معنا تقدیم خواهد شد.

۶) «الله الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ»

خداوند متعال در این آیه بعد از اشاره به آفرینش زمین و آسمانهای هفت‌گانه با فعل ماضی، با فعل مضارع از تنزل امر بین اینها سخن گفت. این تنزل امر در بین زمین و آسمانها تناسبی دارد با اینکه در جای دیگر فرمود «وَ أَوْحى‏ فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها» (فصلت/۱۲)

رابطه امر و اولی‌الامر در قرآن

دست کم سه آیه دیگر هم هستند که تنزل امر را به فرشتگان کاملا مرتبط می‌کند، که آنها با امر خداوند بر کسی که خداوند می‌خواهد نازل می‌شود:

يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاتَّقُونِ (نحل/2)

وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلاَّ بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ ما بَيْنَ أَيْدينا وَ ما خَلْفَنا وَ ما بَيْنَ ذلِكَ وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا (مریم/64)

تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ (قدر/4)

خوب است اینها را کنار آیات ابتدایی سوره دخان بگذرایم، که در آنجا از نزول قرآن در شب قدر و جدا شدن امر آن هم توسط پروردگار آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست و از فرستنده (مرسل) بودن خداوند سخن گفته است:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏؛ حم؛ وَ الْكِتابِ الْمُبينِ؛ إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرينَ؛ فيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكيمٍ؛ أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلينَ؛ رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ؛ رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنينَ (دخان/۱-7).

جالب اینجاست که این امر علاوه بر اینکه تنزل می‌یابد تدبیر هم می‌شود و تدبیر این امر به دست خود خداوند است:

«يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ» (سجدة/5)

«إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْر» (یونس/۳)

«قُل ... وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ؟ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ» (یونس/31)

«اللَّهُ الَّذي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ ... يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآياتِ» (رعد/2)

و البته خودش فرشتگان را هم مدبرات امر خواند:

فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً (نازعات/5)

اینها را بگذارید در کنار اینکه که خداوند در دو جای قرآن کریم از امامانی سخن گفته که به امر هدایت می‌کنند؛

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ (انبیاء/73)

وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ (سجده/24)

و با اینکه سیاق آیات فوق، راجع به کسانی بوده که همگی پیامبرند، در جای دیگر از کسانی سخن گفته‌اند که صاحب امرند با اینکه رسول نیستند:

يا آیها الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً (نساء/۵۹)

وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلا (نساء/۸۳)

حالا یکبار همه مطالب فوق را مرور کنیم:

خداوند در این آیه از تنزل امر بین آسمانها و زمین سخن گفت و در جای دیگر از وحی امر در هر آسمانی. تنزل امر را به فرشتگان مرتبط کرد، که آنها با امر خداوند یا از امر او بر کسی که خداوند می‌خواهد نازل می‌شوند؛ و نزول قرآن در شب قدر هم با جدا شدن همه امر مرتبط است. این امر علاوه بر اینکه تنزل می‌یابد تدبیر هم می‌شود و تدبیر این امر به دست خود خداوند است؛ و البته فرشتگان هم در طول او مدبرات امرند.

از آن سو، در زمین انسان خلیفةالله است، نه فرشتگان، و پیامبرانی که به مقام امامت می‌رسند از ظرفیت هدایت به امر برخوردار می‌شوند پس این فرشتگان با امر بر کسانی نازل می‌شود که آنان صاحبان امرند.

۷) «الله الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ»

هم آفرينش هستى به دست خداست و هم تدبير امور آن (تفسير نور، ج‏10، ص117).

د. لِتَعْلَمُوا أَنَّ الله عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ الله قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا

۸) «الله الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ الله عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ الله قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا»

این فراز پایانی غایت مترتب بر آفرینش زمین وآسمان‌های هفتگانه و تنزل امر بین آنها را توضیح می‌دهد. اغلب مفسران نحوه غایت بودن را یک غایت استدلالی دانسته‌اند، یعنی با دیدن آفرینش آسمانها و زمین و تدبیری که در آنها جاری است انسان متفکر پی به قدرت و علم خداوند می‌رود (مجمع البيان، ج‏10، ص467۱۵) و حداکثر به این اشاره کرده‌اند که در نتیجه خردمندان (اولو الالباب) در قبال چنین خداوندی تقوا پیشه خواهند کرد (الميزان، ج‏19، ص326۱۶).

اما به نظر می‌رسد آیه مطلبی بیش از این دارد؛ به‌ویژه اگر توجه کنیم:

- نفرمود خداوند چنین و چنان کرد «تا نتیجه بگیرید»، بلکه فرمود «تا بدانید»؛

- نفرمود تا بدانید که خداوند «قدیرٌ علیمٌ»، بلکه فرمود «عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» و «قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا»

- به علاوه، قرآن کریم عموما وقتی درباره علم و قدرت خداوند همراه با هم سخن می‌گوید، علیم بودن وی را قبل از قدیر بودنش ذکر می‌کند: «إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ قَديرٌ» (نحل/70)، «وَ هُوَ الْعَليمُ الْقَديرُ» (روم/54)، «إِنَّهُ كانَ عَليماً قَديراً» (فاطر/44)، «إِنَّهُ عَليمٌ قَديرٌ» (شوری/50)؛ اما در اینجا قدیر بودنش را مقدم بر احاطه علمی‌اش برشمرد.

چرا؟

الف. می‌گوید او زمین و آسمانها را این گونه آفرید ولی با آفرینش کار تمام نشد، بلکه به صورت مستمر امر در آنها تنزل می‌یابد. سپس بر قدرت او بر هرچیزی و احاطه علمی او به هر چیزی اشاره کرد. یعنی اینها برای این است که بدانید که:

- قدرتش فقط در آن ایجاد اولیه و عالم موجود خلاصه نمی‌شود، بلکه قدرتش بر هر کاری (یعنی هر امر ممکنی، که دایره ممکنات بسیار گسترده‌تر از موجودات است) می‌تواند تعلق بگیرد،

- احاطه خداوند حتی فراتر از عرصه قدرت او و فراتر از احاطه بر ممکنات است، او حتی بر محالات هم احاطه علمی دارد؛ و وقتی گفته می‌شود هیچ چیزی از دایره احاطه او از حیث علم خارج نیست، این هیچ چیز را نه فقط در موجودات و ممکنات، بلکه در محالات هم ببینید؛ ‌یعنی احاطه او چنان عمومیتی دارد که یک چیز نیاز نیست موجود یا حتی ممکن باشد، تا تحت احاطه او قرار گیرد.۱۷

ب. ...

۹) «الله الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ الله عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ الله قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا»

در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که به‌وضوح از فلسفه‌ای برای خلقت سخن گفته‌اند:۱۸

- برخی آیات از فلسفه خلقت کل آسمانها و زمین سخن گفته‌اند؛ و جالب اینجاست که علاوه بر اینکه در جایی فرمود:

۱. کل زمین را برای شما آفرید و بخاطر شما آسمان را به صورت هفت آسمان سروسامان داد: «هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليم»‏ (بقره/۲۹)

بلکه به طور خاص‌تر نیز برای آفرینش کل آسمانها و زمین* تحقق امری را در انسان مطرح کرد:

۲. تا بدانید که خداوند بر چیزی تواناست و بر هر چیزی احاظه علمی دارد (آیه محل بحث)

۳. تا شما را بیازماید که کدامتان عملش بهتر است: «وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ»‏ (هود/۷)

و در جای دیگری هم فرمود که اساسا مرگ و حیات را برای همین آفریدیم: «الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفُورُ» (ملک/2)

۴. تا هرکس به جزای آنچه کسب کرده برسد: «وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ» (جاثیه/22)

۵. شما را به بهترین وجه صورت‌ دهد که بازگشت همه را به سوی است: «خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ إِلَيْهِ الْمَصيرُ» (تغابن/3)

و وقتی معلوم شد که هدف از آفرینش کل آسمانها و زمین تعقیب هدفی در انسان است، از اهداف خاصی برای آفرینش انسان هم سخن گفت:

۶. تا عبودیت خدا را در پیش گیرید:

«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون‏» (ذاریات/۵۶)

۷. تا به تقوا برسید:

«يا آیها النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون‏» (بقره/۲۱) (بر اساس این مبنا که «لعلکم» متعلق به «خلقکم» باشد، که یکی از دو احتمال برای آیه است که در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (ص۱۴۱) مطرح شده است)

۸. تا شما را مورد رحمت خویش قرار دهد:

«وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ؛ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ» (هود/۱۱۸-۱۱۹)

در کنار اینها آیاتی هست که به‌وضوح دلالت دارد که:

۹. برای معنادار شدن و وجود فلسفه برای آفرینش باید قیامت و لقاء الله و بازگشتی در کار باشد:

«وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَميلَ» (حجر/85)

«أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ كَثيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ» (روم/8)

«أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون»‏ (مومنون/۱۱۵)

تأملی در فلسفه خلقت آدم و عالم

آنچه در این میان این آیات از همه مشهورتر است این است که هدف خلقت انسان این است که به عبودیت برسد (ذاریات/۵۶)، اما وقتی توجه شود که این هدف عمومی آفرینش است، و خود خداوند تصریح کرده که چیزی در عالم نیست مگر اینکه عبد است (إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْدا؛ مریم/۹۳) و خدا را تسبیح می‌کند (تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُم‏؛ اسراء/۴۴) و برای او آگاهانه نمازمی‌گذارد (أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَه‏، نور/۴۱)، و اگر توجه شود که اتفاقا تنها موجوداتی از عبادت خداوند سرباز می‌زنند همین جن و انسی هستند که هدف از خلقت ‌آنها را عبادت برشمرد، آنگاه این سوال جدی‌تر می‌شود که پس واقعا فلسفه آفرینش انسان چیست؟

اینجاست که کنار هم گذاشتن آیات فوق، به‌ویژه با نکاتی که در تدبر ۶ بیان شد معنای جالبی را در اختیار قرار می‌دهد:

گویی هدف از خلقت انسان این است که خداوند چیزی شبیه به اراده خود (که محکوم هیچ امر بیرونی‌ای نیست) در اختیار انسان قرار دهد، و آنگاه انسان با این اراده (که به هر ممکنی، ونه صرفا به هر امر حکیمانه‌ای، می‌تواند تعلق گیرد) آگاهانه راه عبودیت را در پیش گیرد (ذاریات/۵۶):

برای وصول چنین هدفی، خداوند از سویی آسمانها و زمین را آفرید و امر خویش را در آنها تنزل داد تا انسان به آگاهی مناسب توحیدی دست پیدا کند (طلاق/۱۲) و از اقتضاءات تنزل امر او در عالم و تدبیر امر او این است که از سویی عالم را عرصه ابتلا و امتحان بگرداند (هود/۷؛ ملک/۲)، و از سوی دیگر علاوه بر اینکه مسیر آگاه شدن را برای او باز کرده (طلاق/۱۲)، امانتی به نام اختیار در اختیار انسان قرار دهد (احزاب/۷۲) که خودش آگاهانه در این میان دست به انتخاب بزند، انتخابی که گزینه مطلوبش، تقوا و «خود را در مسیر الهی نگه داشتن» است (بقره/۲۱) تا با چنین انتخابی مورد رحمت الهی واقع گردد (هود/۱۱۹)، اما او چون اختیار دارد می‌تواند این انتخاب را نکند، ولی در هر صورت برای اینکه این امتحان واقعا ثمربخش باشد فلسفه خلقت وقتی کامل خواهد بود که او به سوی خدا بر‌گردد (تغابن/۳؛ حجر/85؛ روم/8؛ مومنون/۱۱۵) و آنجا ثمره آنچه انجام داده را به طور کامل دریافت کند (جاثیه/۲۲) و اینجاست که فلسفه آفرینش انسان با فلسفه بعثت پیامبران یکی می‌شود، تحقق عبودیتی آگاهانه؛ و این دشوارترین و پیچیده ترین مساله کل عالم است، که تحقق حقیقی آن تنها در صورتی میسر خواهد بود که انسانها حاضر شوند زمام امور خود را به دست کسانی بدهند که این امر نازل شده را در اختیار دارند (اولی‌الامر)؛ واینجاست که فلسفه خلقت با مهدویت گره می خورد.

۱۰) «خَلَقَ ... لِتَعْلَمُوا»

هستى كلاس درس است (تفسير نور، ج‏10، ص118).

.

۱۱) «خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ... لِتَعْلَمُوا ...»

كمال و رشد بشر، محور تمام آفريده‏هاست (تفسير نور، ج‏10، ص118).

۱۲) «خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا»

علم انسان به نحوه تدبير نظام آفرينش، مورد توجه اسلام است (تفسير نور، ج‏10، ص118).

۱۳) «الله الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ... قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا»

كسى كه خالق و آفريننده است، مى‏تواند به آفريده خود احاطه كامل داشته باشد (تفسير نور، ج‏10، ص118).

۱۴) «وَأَنَّ الله قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا»

علم خدا به همه چيز، كامل و دقيق و بدون نقص است (تفسير نور، ج‏10، ص118).


  1. . نویسنده مذکور دیدگاه‌ها را در پنج دیدگاه زیر خلاصه کرده‌است که ما نظم متفاوتی دادیم:
    اول، سخن گفتن قرآن براساس علم مخاطبان اولیه و مخالف دانستن انگاره هفت آسمان با علم امروزین بشر؛ دوم، غیر تعیینی دانستن عدد هفت و دلالت آن بر کثرت؛ سوم، مادی دانستن هفت آسمان و تطبیق هفت آسمان با پدیده های شناخته شده مادی؛ چهارم، مادی دانستن هفت آسمان و تطبیق آسمان اول با کیهان و ناشناخته دانستن شش آسمان دیگر؛ پنجم، مادی دانستن آسمان اول و معنوی و مجرد دانستن شش آسمان یا شش عالم دیگر.
    ↩
  2. . و اعلم أن أصحاب الأرصاد و أرباب الهيئة زعموا أن الأفلاك تسعة، فالسبعة هي هذه التي ذكرناها و الفلك الثامن هو الذي حصلت هذه الكواكب الثابتة فيه، و أما الفلك التاسع فهو الفلك الأعظم و هو يتحرك في كل يوم و ليلة دورة واجدة بالتقريب، و احتجوا على إثبات الفلك الثامن بأنا وجدنا لهذه الكواكب الثابتة حركات بطيئة و ثبت أن الكواكب لا تتحرك إلا بحركة فلكها و الأفلاك الحاملة لهذه السيارات تتحرك حركات سريعة فلا بدّ من جسم آخر يتحرك حركة بطيئة و يكون هو الحامل لهذه الثوابت،
    و هذه الدلالة ضعيفة من وجوه:
    أولها: لم لا يجوز أن يقال الكواكب تتحرك بأنفسها من غير أن تكون مركوزة في جسم آخر و هذا الاحتمال لا يفسد إلا بإفساد المختار/ و دونه خرط القتاد.
    و ثانيها: سلمنا ذلك لكن لم لا يجوز أن يقال إن هذه الكواكب مركوزة في ممثلات السيارات و السيارات مركوزة في حواملها، و عند ذلك لا يحتاج إلى إثبات الفلك الثامن. و ثالثها: لم لا يجوز أن يكون ذلك الفلك تحت فلك القمر فيكون تحت كرات السيارات لا فوقها فإن قيل إنا نرى هذه السيارات تكسف هذه الثوابت و الكاسف تحت المكسوف لا محالة قلنا هذه السيارات إنما تكسف الثوابت القريبة من المنطقة فأما الثوابت القريبة من القطبين فلا، فلم لا يجوز أن يقال هذه الثوابت القريبة من المنطقة مركوزة في الفلك الثامن الذي هو فوق كرة زحل و هذه الثوابت القريبة من القطبين التي لا يمكن انكسافها بالسيارات مركوزة في كرة أخرى تحت كرة القمر و هذا الاحتمال لا دافع له، ثم نقول هب أنكم أثبتم هذه الأفلاك التسعة فما الذي دلكم على نفي الفلك العاشر، أقصى ما في الباب أن الرصد ما دل إلا على هذا القدر إلا أن عدم الدليل لا يدل على عدم المدلول،
    و الذي يحقق ذلك أنه قال بعض المحققين منهم: إنه ما تبين لي إلى الآن أن كرة الثوابت كرة واحدة أو كرات منطو بعضها على بعض و أقول هذا الاحتمال واقع، لأن الذي يستدل به على وجدة كرة الثوابت ليس إلا أن يقال إن حركاتها متشابهة و متى كان الأمر كذلك كانت مركوزة في كرة واحدة و كلتا المقدمتين غير يقينيتين. أما الأولى: فلأن حركاتها و إن كانت في الحس واحدة و لكن لعلها لا تكون في الحقيقة واحدة، لأنا لو قدرنا أن واحداً منها يتمم الدورة في ستة و ثلاثين ألف سنة. و الآخر يتمم الدورة في مثل هذه المدة بنقصان سنة واحدة فإذا وزعنا ذلك النقصان على هذه السنين كان الذي هو حصة السنة الواحدة ثلاثة عشر جزءاً من ألف و مائتي جزء من واحد، و هذا القدر مما لا يحس به بل العشر سنين و المائة و الألف مما لا يحس به ألبتة، و إذا كان ذلك محتملًا سقط القطع ألبتة عن استواء حركات الثوابت. و أما الثانية: فلأن استواء حركات الثوابت في مقادير حركاتها لا يوجب كونها بأسرها مركوزة في كرة واحدة لاحتمال كونها مركوزة في كرات متباينة و إن كانت مشتركة في مقادير حركاتها و هذا كما يقولون في ممثلات أكثر الكواكب فإنها في حركاتها مساوية لفلك الثوابت فكذا هاهنا.
    و أقول إن هذا الاحتمال الذي ذكره هذا القائل غير مختص بفلك الثوابت فلعل الجرم المتحرك بالحركة اليومية ليس جرماً واحداً بل أجراماً كثيرة إما مختلفة الحركات لكن بتفاوت قليل لا تفي بإدراكها أعمارنا و أرصادنا و إما متساوية على الإطلاق و لكن تساويها لا يوجب وحدتها،
    و من أصحاب الهيئة من قطع بإثبات أفلاك أخر غير هذه التسعة فإن من الناس من أثبت كرة فوق كرة الثوابت و تحت الفلك الأعظم و استدل عليه من وجوه: الأول: أن الراصدين للميل الأعظم وجدوه مختلف المقدار فكل من كان رصده أقدم وجد مقدار الميل أعظم فإن بطليموس وجده «لح يا» [يريد بعبارة (لح با) أي عددها بالجمل يساوي 549 و بعبارة (كح له) أن عددها بالجمل 63 و هما زاويتا الميل. و ذهب المحدثون من الجغرافيين إلى أنه 5، 27] ثم وجد في زمان المأمون «كح له» ثم وجد بعد/ المأمون قد تناقص بدقيقة و ذلك يقتضي أن من شأن المنطقتين أن يقل ميلهما تارة و يكثر أخرى و هذا إنما يمكن إذا كان بين كرة الكل و كرة الثوابت كرة أخرى يدور قطباها حول قطبي كرة الكل و تكون كرة الثوابت يدور قطباها حول قطبي تلك الكرة فيعرض لقطبها تارة أن يصير إلى جانب الشمال منخفضاً و تارة إلى جانب الجنوب مرتفعاً فيلزم من ذلك أن ينطبق معدل النهار على منطقة البروج، و أن ينفصل عنه تارة أخرى الي الجنوب عند ما يرتفع قطب فلك الثوابت إلى الجنوب، و تارة إلى الشمال. كما هو الآن. الثاني: أن أصحاب الأرصاد اضطربوا اضطراباً شديداً في مقدار سير الشمس على ما هو مشروح في «كتب النجوم» حتى أن بطليموس حكى عن أبرخيس أنه كان شاكاً في أن هذه العودة تكون في أزمنة متساوية أو مختلفة و أنه يقول في بعض أقاويله: إنها مختلفة، و في بعضها: إنها متساوية في إن الناس ذكروا في سبب اختلافه قولين: أحدهما: قول من يجعل أوج الشمس متحركاً فإنه زعم أن الاختلاف الذي يلحق حركة الشمس من هذه الجهة يختلف عند نقطة الاعتدال لاختلاف بعدها عن الأوج فيختلف زمان سير الشمس من أجله. الثاني: قول أهل الهند و الصين و بابل و أكثر قدماء الروم و مصر و الشام: إن السبب فيه انتقال فلك البروج و ارتفاع قطبه و انحطاطه، و حكي عن أبرخيس أنه كان يعتقد هذا الرأي و ذكر بارياء الإسكندراني أن أصحاب الطلسمات كانوا يعتقدون ذلك و أن نقطة فلك البروج تتقدم عن موضعها و تتأخر ثمان درجات و قالوا إن ابتداء الحركة من «كب» درجة من الحوت إلى أول الحمل،
    و اعلم أن هذا الخبط مما ينبهك على أنه لا سبيل للعقول البشرية إلى إدراك هذه الأشياء و أنه لا يحيط بها إلا علم فاطرها و خالقها فوجب الاقتصار فيه على الدلائل السمعية، فإن قال قائل فهل يدل التنصيص على سبع سموات على نفي العدد الزائد؟ قلنا الحق أن تخصيص العدد بالذكر لا يدل على نفي الزائد.
    ↩
  3. . المسألة الخامسة: اعلم أن القرآن هاهنا قد دل على وجود سبع سموات، و قال أصحاب الهيئة أقربها إلينا كرة القمر، و فوقها كرة عطارد، ثم كرة الزهرة، ثم كرة الشمس. ثم كرة المريخ، ثم كرة المشتري، ثم كرة زحل، قالوا و لا طريق إلى معرفة هذا الترتيب إلا من وجهين: الأول: الستر و ذلك أن الكوكب الأسفل إذا مر بين أبصارنا و بين الكوكب الأعلى فإنهما يصيران ككوكب واحد و يتميز الساتر عن المستور بكونه الغالب كحمرة المريخ و صفرة عطارد، و بياض الزهرة، و زرقة المشتري، و كدورة زحل كما أن القدماء وجدوا القمر يكسف الكواكب الستة. و كوكب عطارد يكسف الزهرة، و الزهرة تكسف المريخ، و هذا الترتيب على هذا الطريق يدل على كون الشمس فوق القمر لانكسافها به و لكن لا يدل على كونها تحت سائر الكواكب أو فوقها لأنها لا تنكسف بشي‏ء منها لاضمحلال سائر الكواكب عند طلوعها فعند هذا ذكروا طريقين: أحدهما: ذكر بعضهم أنه رأى الزهرة كشامة في صحيفة الشمس، و هذا ضعيف لأن منهم من زعم أن في وجه الشمس شامة كما أن حصل في وجه القمر المحو، الثاني: اختلاف المنظر فإنه محسوس للقمر و عطارد و الزهرة و غير محسوس للمريخ و المشتري و زحل، و أما في حق الشمس فإنه قليل جداً فوجب أن تكون الشمس متوسطة بين القسمين هذا ما قاله الأكثرون إلا أن أبا الريحان قال في «تلخيصه لفصول الفرغاني»: إن اختلاف المنظر لا يحس إلا في القمر فبطلت هذه الوجوه و بقي موضع الشمس مشكوكاً.↩
  4. . این قولی است که علامه طباطبایی هم احتمال آن را کلا منتفی نمی‌دانسته است. ایشان در الميزان (ج‏19، ص326) مطلب زیر را می‌گوید که در تدبر ۳ هم بدان خواهیم پرداخت:
    و قوله: «وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» ظاهره المثلية في العدد، و عليه فالمعنى: و خلق من الأرض سبعا كما خلق من السماء سبعا فهل الأرضون السبع سبع كرات من نوع الأرض التي نحن عليها و التي نحن عليها إحداها؟ أو الأرض التي نحن عليها سبع طبقات محيطة بعضها ببعض و الطبقة العليا بسيطها الذي نحن عليه؟ أو المراد الأقاليم السبعة التي قسموا إليها المعمور من سطح الكرة؟ وجوه ذهب إلى كل منها جمع و ربما لاح بالرجوع إلى ما تقدم في تفسير سورة حم السجدة محتمل آخر غيرها.
    ↩
  5. . و قوله: «وَ هِيَ دُخانٌ» حال من السماء أي استوى إلى السماء بالخلق حال كونها شيئا سماه الله دخانا و هو مادتها التي ألبسها الصورة و قضاها سبع سماوات بعد ما لم تكن معدودة متميزا بعضها من بعض، و لذا أفرد السماء فقال: «اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ»↩
  6. . قوله تعالى: «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَ أَوْحى‏ فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها» الأصل في معنى القضاء فصل الأمر، و ضمير «فَقَضاهُنَّ» للسماء على المعنى، و «سَبْعَ سَماواتٍ» حال من الضمير و «فِي يَوْمَيْنِ» متعلق بقضاهن فتفيد الجملة أن السماء لما استوى سبحانه إليها و هي دخان كان أمرها مبهما غير مشخص من حيث فعلية الوجود ففصل تعالى أمرها بجعلها سبع سماوات في يومين. ... و الآية و ما قبلها ناظرة إلى تفصيل ما أجمل في قوله: «أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما:» الأنبياء:- 30↩
  7. . و قوله: «وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» ظاهره المثلية في العدد، و عليه فالمعنى: و خلق من الأرض سبعا كما خلق من السماء سبعا فهل الأرضون السبع سبع كرات من نوع الأرض التي نحن عليها و التي نحن عليها إحداها؟ أو الأرض التي نحن عليها سبع طبقات محيطة بعضها ببعض و الطبقة العليا بسيطها الذي نحن عليه؟ أو المراد الأقاليم السبعة التي قسموا إليها المعمور من سطح الكرة؟ وجوه ذهب إلى كل منها جمع و ربما لاح بالرجوع إلى ما تقدم في تفسير سورة حم السجدة محتمل آخر غيرها.↩
  8. . قَوْلُهُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ دَلِيلٌ عَلَى أَنَّ تَحْتَ كُلِّ سَمَاءٍ أرض [أَرْضاً] لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْما↩
  9. . و ربما قيل: إن المراد بقوله: «وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» أنه خلق من الأرض شيئا هو مثل السماوات السبع و هو الإنسان المركب من المادة الأرضية و الروح السماوية التي فيها نماذج سماوية ملكوتية.↩
  10. . «يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ» و إنما صاحب الأمر النبي ص و هو على وجه الأرض و إنما يتنزل الأمر من فوق بين السماوات و الأرضين فعلى هذا يكون المعنى تتنزل الملائكة بأوامره إلى الأنبياء و قيل معناه يتنزل الأمر بين السماوات و الأرضين من الله سبحانه بحياة بعض و موت بعض و سلامة حي و هلاك آخر و غنى إنسان و فقر آخر و تصريف الأمور على الحكمة↩
  11. . و قوله: «يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ» الظاهر أن الضمير للسماوات و الأرض جميعا و الأمر هو الأمر الإلهي الذي فسره بقوله: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ»: يس: 83، و هو كلمة الإيجاد، و تنزله هو أخذه بالنزول من مصدر الأمر إلى سماء بعد سماء حتى ينتهي إلى العالم الأرضي فيتكون ما قصد بالأمر من عين أو أثر أو رزق أو موت أو حياة أو عزة أو ذلة أو غير ذلك قال تعالى: «وَ أَوْحى‏ فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها»: حم السجدة: 12، و قال: «يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»: الم السجدة: 5.
    و قيل: المراد بالأمر الأمر التشريعي يتنزل ملائكة الوحي به من السماء إلى النبي و هو بالأرض. و هو تخصيص من غير مخصص و ذيل الآية «لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ» إلخ، لا يلائمه.
    ↩
  12. . (ص۳۶۵) و قوله: «وَ هِيَ دُخانٌ» حال من السماء أي استوى إلى السماء بالخلق حال كونها شيئا سماه الله دخانا و هو مادتها التي ألبسها الصورة و قضاها سبع سماوات بعد ما لم تكن معدودة متميزا بعضها من بعض، و لذا أفرد السماء فقال: «اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ» ...
    (ص۳۶۸) قوله تعالى: «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَ أَوْحى‏ فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها» الأصل في معنى القضاء فصل الأمر، و ضمير «فَقَضاهُنَّ» للسماء على المعنى، و «سَبْعَ سَماواتٍ» حال من الضمير و «فِي يَوْمَيْنِ» متعلق بقضاهن فتفيد الجملة أن السماء لما استوى سبحانه إليها و هي دخان كان أمرها مبهما غير مشخص من حيث فعلية الوجود ففصل تعالى أمرها بجعلها سبع سماوات في يومين. و قيل: إن القضاء في الآية مضمن معنى التصيير و «سَبْعَ سَماواتٍ» مفعوله الثاني، و قيل فيها وجوه أخر لا يهمنا إيرادها. و الآية و ما قبلها ناظرة إلى تفصيل ما أجمل في قوله: «أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما:» الأنبياء:- 30
    و الذي وقع في كلامه تعالى من الأمر المتعلق بوجه بالسماء يلوح إلى معنى أدق مما ذكروه فقد قال تعالى: «يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ:» الم السجدة:- 5، و قال: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ:» الطلاق:- 12، و قال: «وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرائِقَ وَ ما كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلِينَ:» المؤمنون:- 17.
    دلت الآية الأولى على أن السماء مبدأ لأمره تعالى النازل إلى الأرض بوجه و الثانية على أن الأمر يتنزل بين السماوات من سماء إلى سماء حتى ينتهي إلى الأرض، و الثالثة على أن السماوات طرائق لسلوك الأمر من عند ذي العرش أو لسلوك الملائكة الحاملين للأمر إلى الأرض كما يشير إليه قوله: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ:» القدر:- 4، و قوله: «فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ:» الدخان:- 4.
    و لو كان المراد بالأمر أمره تعالى التكويني و هو كلمة الإيجاد كما يستفاد من قوله: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ:» يس:- 82، أفادت الآيات بانضمام بعضها إلى بعض أن الأمر الإلهي الذي مضيه في العالم الأرضي هو خلق الأشياء و حدوث الحوادث تحمله الملائكة من عند ذي العرش تعالى و تسلك في تنزيله طرق السماوات فتنزله من سماء إلى سماء حتى تنتهي به إلى الأرض.
    و إنما تحمله ملائكة كل سماء إلى من دونهم كما يستفاد من قوله: «حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ:» سبأ:- 23 و قد تقدم الكلام فيه و السماوات مساكن الملائكة كما يستفاد من قوله: «وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ:» النجم:- 26، و قوله: «لا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى‏ وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ:» الصافات:- 8.
    فللأمر نسبة إلى كل سماء باعتبار الملائكة الساكنين فيها، و نسبة إلى كل قبيل من الملائكة الحاملين له باعتبار تحميله لهم و هو وحيه إليهم فإن الله سبحانه سماه قولا كما قال: «إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ:» النحل:- 40
    ↩
  13. . عنوان این فراز و تیتر آن به صورت زیر نوشته شده بود، که بعد از تاملاتی که در قسمت جمع‌بندی انجام شد، به صورت آنچه داخل متن اصلی نوشته شده درآمد:
    ج. آمیخته‌ای از امر تکوینی و تشریعی
    بستر آسمانها و زمین، به عنوان محملی برای وجود یک وضعیت متعین است که با امر از آن تعبیر می‌شود. آسمانها و زمین آفریده شدند و تمام شد؛ اما این امر همواره در حال تنزل است.
    تفاوت این قول با قول قبل در این است که اولا ظهور اولی آیه، و خصوصا ظهور دو آیه دیگری که محل استشهاد قرار گرفته این است که این «امر» حقیقتی غیر از خود آسمانها و زمین‌هاست؛ و ثانیا تفسیر فوق مبتنی بر قبول قاعده الواحد و عدم امکان تنوع و جهانی غیر از جهان کنونی است (توضیح بیشتر در ادامه ذیل نکته تخصصی). در حالی که اگر خود را در چنین پیش‌فرضی مقید نکنیم، براحتی می‌توان گفت که آیه می‌خواهد بفرماید خداوند ابتدا بستری به نام آسمانها و زمین‌ها آفریده است، و آنگاه تمام اموری که قرار است محقق شود (چه امر تشریعی و چه امر تکوینی) را در درون این بستر نازل می‌فرماید؛ و همین است که موجب می‌شود که ما هم به قدرت خداوند بر انجام هر کار ممکنی (نه صرفا آنچه ایجاد شده) پی ببریم و هم به علم او بر هر چیزی (حتی محالات).
    ↩
  14. . عبارت «چه‌بسا» کاملا تعمدی آمده است؛ یعنی این تفاوت اراده انسان با اراده‌ای که در حیوانات هست از این جهت نیاز به توضیح دارد. در واقع، معنایی از حکمت در عبارت فوق هست که شامل تمام اعمال غریزی حیوانات (انگیزش‌های مبتنی بر شهوت و غضب) هم می‌شود؛ نه حکمت در معنایی که در مقابل شهوت و غضب قرار می‌گیرد. از این روست که حیوانات هم پیش‌بینی‌پذیرند، برخلاف انسان؛ و بداء الهی تنها در محدوده انسان [و احتمالا جن]، و نه حیوانات، راه دارد.↩
  15. . «لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ» بالتدبير في خلق السماوات و الأرض و الاستدلال بذلك على أن صانعهما قادر لذاته عالم لذاته و ذلك قوله «وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً» و معناه أن معلوماته متميزة له بمنزلة ما قد أحاط به فلم يفته شي‏ء منها و كذلك قوله «وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً» معناه أنه ليس بمنزلة ما يحضره العلم بمكانه فيكون كأنه قد أحاط به↩
  16. . و قوله: «أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً» من الغايات المترتبة على خلقة السماوات السبع و من الأرض مثلهن و تنزيله الأمر بينهن، و في ذلك انتساب الخلق و الأمر إليه و اختصاصهما به فإن المتفكر في ذلك لا يرتاب في قدرته على كل شي‏ء و علمه بكل شي‏ء فليتق مخالفة أمره أولوا الألباب من المؤمنين فإن سنة هذا القدير العليم تجري على إثابة المطيعين لأوامره، و مجازاة العاتين المستكبرين و كذلك أخذ ربك إذا أخذ القرى و هي ظالمة إن أخذه أليم شديد↩
  17. . در واقع، درست است که قدرت خداوند همه چیز را دربرمی‌گیرد و سطلنت خداوند هم بر همه چیز احاطه دارد: « أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُلْكُكَ وَ وَسِعَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ حِفْظُك‏» (مصباح المتهجد، ج‏2، ص454؛ البلد الأمين، ص114) اما احاطه علمی خداوند فراتر از عرصه قدرت و سلطنت اوست.↩
  18. . تلاش شد تمام آیاتی که با تعبیر «خلق» + «ل» آمده تفحص شود. آیه زیر هم هست، اما ظاهرا در این آیه، حرف «ل» نه برای اصل خلقت، بلکه ناظر به خلقت از ذکر و انثی بودن و شعوب و قبایل شدن است؛ لذا در متن نیامد:
    «يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ» (حجرات/13)
    ↩

نظرات کاربران

ثبت نظر