📌 فهرست دسترسی سریع (حدیث):
الف. الله الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ
توجه: در حدیث زیر حقایقی متعالی با تعابیری در سطح درک مخاطب بیان شده است، که نباید آنها را کاملا مادی تفسیر کرد؛ که در انتهای حدیث توضیحاتی درباره آن داده خواهد شد.
۱) از امام صادق ع روایت شده است که:
یکبار زینب عطرفروش، نزد همسران و دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و غالبا برای فروش عطر آنجا میآمد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که زینب نزد آنها بود، وارد شد و به او فرمودند: «وقتی نزد ما میآیی، خانههای ما خوشبو میشوند.»
زینب پاسخ داد: «ای رسول خدا، خانههای شما از بوی شما خوشبوتر است.»
حضرت ص فرمودند: «وقتی میفروشی، انصاف را رعایت کن و غش در معامله نکن، زیرا این کار به تقوا نزدیکتر و برای حفظ مال بهتر است.»
زینب گفت: من امروز برای فروش عطر نیامدم، بلکه فقط آمدهام تا از شما درباره عظمت خدا بپرسم.
پیامبر ص فرمودند: «جلال خدا پرجلالت است، من اندکی از آن را برایت خواهم گفت.» سپس فرمود: «این زمین، با هر آنچه در آن و بر روی آن است، در مقایسه با آنچه زیر آن است، مانند حلقهای افتاده در بیابانی وسیع است. و این دو، با هر آنچه در آنها و بر روی آنهاست، در مقایسه با آنچه زیر آنها است، مانند حلقهای در بیابانی وسیع هستند.» و سومی، تا اینکه به هفتمی رسید. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «هفت آسمان و از زمین نیز مانند آنها آفرید.» (طلاق/۱۲)
و هفت زمین با هر آنچه در آنها و بر آنهاست، بر پشت خروس حلقهای افتاده در بیابانی وسیع است. و آن خروس را دو بال است، یک بال در شرق و یک بال در غرب، و پاهایش در مرزها[ی زمین] قرار دارد. و هفت زمین و آن خروس با هر آنچه در آنها و بر آنهاست، بر روی صخره همانند حلقهای افتاده در بیابانی وسیع است. و هفت زمین و آن خروس و آن صخره، با هر آنچه در آنها و بر آنهاست، بر پشت آن ماهی، همانند حلقهای افتاده در بیابانی وسیع است. و هفت زمین و آن خروس و آن صخره و آن ماهی، با هر آنچه در آنها و بر آنهاست، بر دریای تاریک همانند حلقهای افتاده در بیابانی وسیع است. و هفت زمین و آن خروس و آن صخره و آن ماهی و آن دریای تاریک، در قبال هواء همانند حلقهای افتاده در بیابانی وسیع است. و هفت زمین و آن خروس و آن صخره و آن ماهی و آن دریای تاریک و آن هواء، در قبال «ثری» [خاک] همانند حلقهای افتاده در بیابانی وسیع است. سپس این آیه را تلاوت کرد: «از آن اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است و آنچه بین آنهاست و آنچه زیر ثری [خاک] است.» سپس این روایت در «ثری» پایان یافت.
و هفت زمین و آن خروس و آن صخره و آن ماهی و آن دریای تاریک و آن هواء و ثری، با هر آنچه در آنها و بر آنهاست، نسبت به آسمانها مانند حلقهای در بیابانی وسیع است. و این و آسمان دنیا و هر آنچه در آن و بر آن است، نسبت به آسمانی که بالای آن است مانند حلقهای در بیابانی وسیع است. و این آسمان و این دو آسمان نسبت به آسمان سوم مانند حلقهای در بیابانی وسیع است. و این آسمان سوم و هر آنچه در آنها و بر آنها است، نسبت به آسمان چهارم مانند حلقهای در بیابانی وسیع است؛ و همین طور تا آسمان هفتم. و این هفت آسمان و همه کسانی که در آنها و بر آنها هستند در برابر دریایی که از اهل زمین پنهان است، مانند حلقهای در بیابانی وسیع است.
و این هفت آسمان و دریای پنهان، در قبال کوههای تگرگ، مانند حلقهای در بیابانی وسیع.» سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و از آسمان، از کوههایی که در آن است، برف و تگرگ نازل میکند» (نور/۴۳) و این هفت آسمان و دریای پنهان، و کوههای برف در برابر آن هوایی که دلها در آن حیران و سرگردان میشوند مانند حلقهای در بیابانی وسیع است. و این هفت آسمان و دریایی که پنهان است، و کوههای برف و آن هوا در برابر حجابهای نور، مانند حلقهای در بیابانی وسیع است. و این هفت، و دریای پنهان، و کوههای برف، و آن هواء و آن حجابها در قبال کرسی مانند حلقهای در بیابانی وسیع است. سپس این آیه را تلاوت کرد: «عرش او آسمانها و زمین را فرا گرفته است و نگهداری آنها او را خسته نمیکند. و او والاترین و بزرگترین است.» (بقره/۲۵۵) و این هفت آسمان، و دریای پنهان، و کوههای تگرگ، و حجابها، و هوا، و عرش در قبال عرش مانند حلقهای در بیابانی وسیع است. سپس این آیه را تلاوت کرد: «خداوند رحمن بر عرش استیلاء دارد» (طه/۵) و فرشتگان آن را برنمیدارند [اشاره به آیه «يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَة» (حاقه/۱۷)] مگر اینکه میگویند: «لا اله الا الله و لا حول و لا قوة الا بالله».
و در نسخه کافی در روایت حسن و نیز در نسخه توحید، در دو فراز مربوط به حجب و هواء اول حجب نور است بعد هواء.
الكافي، ج8، ص153-154؛ التوحيد (للصدوق)، ص276-277
متن حدیث را بر اساس نسخه کافی تنظیم کردهایم، مواردی که فقط در کافی آمده داخل پرانتز، و مواردی که فقط در توحید صدوق آمده داخل کروشه است و مواردی که بدین صورت داخل کروشه آمده [/ ...] عبارتی جایگزینی است که در نسخه توحید آمده است.
أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ الْهَاشِمِيِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
جَاءَتْ زَيْنَبُ الْعَطَّارَةُ الْحَوْلَاءُ إِلَى نِسَاءِ النَّبِيِّ ص وَ بَنَاتِهِ وَ كَانَتْ تَبِيعُ مِنْهُنَّ الْعِطْرَ فَجَاءَ النَّبِيُّ ص وَ هِيَ عِنْدَهُنَّ فَقَالَ إِذَا أَتَيْتِنَا طَابَتْ بُيُوتُنَا فَقَالَتْ بُيُوتُكَ بِرِيحِكَ أَطْيَبُ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ إِذَا بِعْتِ فَأَحْسِنِي وَ لَا تَغُشِّي فَإِنَّهُ أَتْقَى وَ أَبْقَى لِلْمَالِ فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَتَيْتُ بِشَيْءٍ مِنْ بَيْعِي وَ إِنَّمَا أَتَيْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ عَظَمَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ جَلَّ جَلَالُ اللَّهِ سَأُحَدِّثُكِ عَنْ بَعْضِ ذَلِكِ. ثُمَّ قَالَ إِنَّ هَذِهِ الْأَرْضَ بِمَنْ [فِيهَا وَ مَنْ] عَلَيْهَا عِنْدَ الَّتِي تَحْتَهَا كَحَلْقَةٍ (مُلْقَاةٍ) فِي فَلَاةٍ قِيٍ وَ هَاتَانِ بِمَنْ فِيهِمَا وَ مَنْ عَلَيْهِمَا عِنْدَ الَّتِي تَحْتَهَا كَحَلْقَةٍ (مُلْقَاةٍ) فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ الثَّالِثَةُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّابِعَةِ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ»
وَ السَّبْعُ الْأَرَضِينَ بِمَنْ فِيهِنَّ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ عَلَى ظَهْرِ الدِّيكِ كَحَلْقَةٍ (مُلْقَاةٍ) فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ الدِّيكُ لَهُ جَنَاحَانِ جَنَاحٌ فِي الْمَشْرِقِ [/بِالْمَشْرِقِ] وَ جَنَاحٌ فِي الْمَغْرِبِ [ِ/بالْمَغْرِبِ] وَ رِجْلَاهُ فِي التُّخُومِ وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ بِمَنْ فِيهِ وَ مَنْ عَلَيْهِ عَلَى الصَّخْرَةِ كَحَلْقَةٍ (مُلْقَاةٍ) فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ [السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ] الصَّخْرَةُ بِمَنْ فِيهَا وَ مَنْ عَلَيْهَا عَلَى ظَهْرِ الْحُوتِ كَحَلْقَةٍ (مُلْقَاةٍ) فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ الصَّخْرَةُ وَ الْحُوتُ (بِمَنْ فِيهِ وَ مَنْ عَلَيْهِ عَلَى) [عند] الْبَحْرِ الْمُظْلِمِ كَحَلْقَةٍ (مُلْقَاةٍ) فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ الصَّخْرَةُ وَ الْحُوتُ وَ الْبَحْرُ الْمُظْلِمُ عَلَى [/عند] الْهَوَاءِ (الذَّاهِبِ) كَحَلْقَةٍ مُلْقَاةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ الصَّخْرَةُ وَ الْحُوتُ وَ الْبَحْرُ الْمُظْلِمُ وَ الْهَوَاءُ عَلَى الثَّرَى كَحَلْقَةٍ مُلْقَاةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى». ثُمَّ انْقَطَعَ الْخَبَرُ (عِنْدَ الثَّرَى)۱
وَ السَّبْعُ وَ الدِّيكُ وَ الصَّخْرَةُ وَ الْحُوتُ وَ الْبَحْرُ الْمُظْلِمُ وَ الْهَوَاءُ وَ الثَّرَى بِمَنْ فِيهِ وَ مَنْ عَلَيْهِ عِنْدَ السَّمَاءِ (الْأُولَى) كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذَا (كُلُّهُ) وَ سَمَاءُ [/السماء] الدُّنْيَا بِمَنْ عَلَيْهَا وَ مَنْ فِيهَا عِنْدَ الَّتِي فَوْقَهَا كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ [هذا و] هَاتَانِ السَّمَاءَانِ (وَ مَنْ فِيهِمَا وَ مَنْ عَلَيْهِمَا) عِنْدَ (الَّتِي فَوْقَهُمَا) [الثَّالِثَةِ] كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذِهِ الثَّلَاثُة بِمَنْ فِيهِنَّ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ عِنْدَ الرَّابِعَةِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ، حَتَّى انْتَهَى إِلَى السَّابِعَةِ؛
وَ هُنَّ [/هذِهِ السَّبْعُ] وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ عِنْدَ الْبَحْرِ الْمَكْفُوفِ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ عِنْدَ جِبَالِ الْبَرَدِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِيها مِنْ بَرَدٍ» وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ عِنْدَ الْهَوَاءِ الَّذِي تَحَارُ فِيهِ الْقُلُوبُ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ وَ الْهَوَاءُ عِنْدَ حُجُبِ النُّورِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ وَ الْهَوَاءُ وَ حُجُبُ النُّورِ۲ عِنْدَ الْكُرْسِيِّ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ» وَ هَذِهِ السَّبْعُ وَ الْبَحْرُ الْمَكْفُوفُ وَ جِبَالُ الْبَرَدِ وَ الْهَوَاءُ وَ حُجُبُ النُّورِ [/الْحُجُبُ وَ الْهَوَاءُ] وَ الْكُرْسِيُّ عِنْدَ الْعَرْشِ كَحَلْقَةٍ فِي فَلَاةٍ قِيٍّ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ- «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» [مَا تَحْمِلُهُ الْأَمْلَاكُ إِلَّا يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ].
(وَ فِي رِوَايَةِ الْحَسَنِ: الْحُجُبُ قَبْلَ الْهَوَاءِ الَّذِي تَحَارُ فِيهِ الْقُلُوبُ.)
توضيحی درباره حديث قرار داشتن زمين روی گاو و ماهی:
این مضمون که زمین (یا زمینهای هفتگانه) بر روی خروس [یا گاو] است و آن بر روی ماهی و آن ماهی در دریایی است و ...، نهتنها در احادیث متعددی در شیعه و سنی، بلکه در معارف سایر ادیان توحیدی نیز روایت شده است. برخی اینها را در زمره خرافات، و ناشی از کمخردی گذشتگان دانسته، مسخره میکنند، و متاسفانه توضیح تمسخرآمیزی از این روایت بدین صورت در افواه عوام رایج شده که کره زمین روی خروس [یا شاخ گاو] است و گاو روی ماهی و ماهی هم توی دریا؛ و این دریا هم همین دریاهای روی کره زمین است! و دور پیش میآيد!
در حالی که اولا چنانکه در حدیث بخوبی واضح است (و در حدی که جستجو شد، در سایر احادیث مربوطه و حتی در اغلب حکایات این مساله در معارف ادیان توحیدی دیگر) هیچجا اشاره نشده است که این دریا روی کره زمین است.
ثانیا اگر قرار باشد به صرف وجود این تعابیر، این احادیث زیر سوال برد باید نعوذبالله قرآن را زیر سوال ببریم چرا که تعابیری همچون «الرحمن علی العرش استوی» را هم ممکن است کسی تفسیر مادی و مکانی کند؛ و جالب اینجاست که در حدیث فوق، فرازهایی را به آيات قرآن ارجاع داده است.
ثالثا در خصوص این امور، بهویژه در موارد ناظر به زمین، حتی تفسیر مادی و فیزیکیای میتوان داشت که کاملا با فیزیک امروز سازگار باشد! توجه شود به هیچ عنوان ادعا نمیکنیم که مقصود از این تعابیر، لزوما همین معنای مادی است، بلکه مطالب زیر صرفا بدین جهت نوشته شده، که معلوم شود که حتی در افق فهم فیزیکی هم این گونه انکارها و مواجهههای تمسخرآلود با احادیث ریشه در جهالت دارد، چه رسد به اینکه اساسا اینها را اشاره به یک سلسله حقایق ماورایی و ملکوتی بدانیم.
اما توضیح:
امروزه پیشرفت فیزیک هم در ابعاد میکرو و هم در ابعاد ماکرو نگاه ما را به عالم عوض کرده است؛ در ابعاد میکرو، یک زمان عناصر (آن هم در حد آب و خاک، نه در حد هیدروژن و هلیم و ...)، کوچکترین اجزای فیزیکی عالم قلمداد میشد و از این رو، نام اتم [= نشکن] بر آن نهادند، در حالی که امروزه نهتنها اتمها را شکستهاند و اطلاع از وجود اجزایی درون اتم به نامهای الکترون و پروتون و نوترون جزء اطلاعات عمومیِ زیردیپلم است بلکه در دل هریک از این اجزاء، اجزای کوچکتری شناسایی شده که امروزه تا کوارک و کوانتوم پیش رفتهاند. در ابعاد ماکرو نیز امروزه نهتنها اطلاع وجود ستارگان بسیار غولپیکر که میلیونها برابر کره زمیناند، بلکه وجود کهکشانهای بیشماری که هریک میلیاردها از این ستارگان را در بردارند چیزی نیست که حتی دانشآموزان هم از آن بیاطلاع باشند.
اگر این دو منظر را با هم مقایسه کنیم فهم جدیدی از نظام کیهانی به دست میآوریم که میکوشم در یک مقیاس کوچکتر توضیح دهم. همه ما میدانیم که بدن هر انسانی از میلیاردها سلول تشکیل شده است، و امروزه سلول را به عنوان یکی از کوچکترین موجودات زنده میشناسند، یعنی هر سلولی برای خود هویت و استقلالی دارد که اگر درک و شعوری داشته باشد خود را غیر از سلولهای دیگر میبیند. حالا در مقام فرض، در نظر بگیرید که این سلولها اگر ادراکی همانند ما داشتند چگونه عالم را تصور میکردند. آنها سلولهایی شبیه خود را میدیدند و سلولهایی متفاوت با خود را، که هرکدام از اجزای ریزتری درست شدهاند، هر سلولی با بقیه ارتباطهایی دارد، برخی میمیرند و برخی دیگر به دنیا میآیند و ... . حالا آیا من (حسین سوزنچی، نویسنده این کلمات) واقعا یک نفرم یا صرفا ترکیبی اعتباری هستم از میلیاردها سلول؟ اگر از من درباره «هویت من» سوال شود من خودم را یک واحد یکپارچه میبینم که البته این سلولها اجزای بدن من هستند، و اگر عین این سوال از تکتک آن سلولها پرسیده شود علیالقاعده آنها هم هرکدام خودشان را یک واحد یکپارچه میبینند و وجود موجود زنده دیگری به نام حسین سوزنچی را صرفا یک موجود اعتباری گمان میکنند! اگر به آنها گفته شود که همان طور که آنها زندگی و مرگ دارند سوزنچی هم زندگی و مرگ دارد اما در مقیاس زمانیای هزاران برابر مقیاس زمانی حیات و مرگ آنها، میلیونها نفر از شما میمیرد و او هنوز زنده است، و او ممکن است بمیرد در حالی میلیونها نفر از شما هنوز زندهاید، آیا همین حیات و مرگ دنیوی مرا یک حیات و مرگ واقعی قلمداد میکنند یا اعتباری؟ و همین طور... .
اکنون اگر در عالم فیزیکی موجودی در اندازههای عظیم کیهانی به شکل خروس [یا گاو یا ماهی یا ...] وجود داشته باشد که نسبت کره زمین در برابر آن همچون اندازه یک سلول یا مولکول در در برابر بدن من باشد، آیا اینکه من نتوانم آن را در شکل و اندازه واقعیاش ببینم بدین معناست که آن موجود غیرواقعی و اعتباری ویا خرافی است؟ از قدیمالایام انسان با کنار هم دیدن تعدادی از ستارگانی که در فاصلههای میلیونها سال نوری از ما قرار دارند، صورتهای فلکیای را مشاهده میکرده که آنها را دب اکبر و دب اصغر (خرس بزگ و خرس کوچک) و ... مینامیده است. آیا منطقا محال است که در یک مقیاس ماکرو، واقعا دوتا خرس در کار باشد که با هم رفت و آمدی دارند، که ما چون از منظر خودمان مینگریم در مقیاس خودمان جز حرکت تعدادی از ستارگان نسبت به کره زمین چیزی نمیفهمیم؟! آیا ممکن نیست که اینها نقاطی از بدن یک خرس کیهانی باشد؟! خصوصا اگر توجه کنیم که سطوحی که ما در مقیاس خودمان متصل میبینیم وقتی وارد مقیاسهای میکرو میشویم که گویی فقط نقاطی با فاصلههای عظیماند؛ و وقتی خود ما در مقیاس میکرو باشیم، واقعیت چگونه خواهد بود؟
تبصره:
این سخنان اصلا بدین معنا نیست که لزوما خرس یا خروس یا ... در چنین ابعادی در عالم فیزیکی وجود دارد؛ بلکه صرفا تذکر این است که اگر چنین چیزی وجود داشته باشد از منظر ما چگونه به چشم میآید، و اگر واقعا وجود داشته باشد آیا چون ما فقط نقاطی از بدن او را میبینیم میتوانیم بگوییم بقیه بدن لزوما تخلیلی است؟ همچنین این سخنان اصلا بدین معنا نیست که باید این احادیث را صرفا مادی تفسیر کرد و اینها هیچ دلالتی بر حقایق ماورایی و ملکوتی ندارد.
۲) حسینبنخالد گوید: به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: مقصود خداوند عزّوجلّ از آیه «قسم به آسمان دارای «حُبِک». (ذاریات/۷) چیست؟
فرمودند: «به زمین، محکم بافته شده است» و انگشتان خویش را در هم فرو برد.
عرض کردم: چگونه به زمین بافته میباشد، درحالیکه خداوند میفرماید: «آسمانها را برافراشت، بدون ستونهایی که برای شما دیدنی باشد.» (رعد/۲)
فرمودند: سبحان الله! مگر خداوند نمیفرماید: «بدون ستونهایی که برای شما دیدنی باشد.»
عرض کردم: «آری».
فرمود: «پس ستون هست، ولی شما آنها را نمیبینید».
عرض کردم: «فدایت شوم! این چگونه است»؟
پس کف دست چپ خویش را باز کرد و دست راست خویش را بر آن قرار داد و فرمود: «این زمینِ دنیاست، و آسمانِ دنیا گنبدی در بالای آن است، و زمین دوّم بالای آسمان دنیاست، و آسمان دوّم گنبدی در بالای آن است، و زمین سوّم بالای آسمان دوّم است، و آسمان سوّم گنبدی در بالای آن است، و زمین چهارم بالای آسمان سوّم است، و آسمان چهارم گنبدی در بالای آن است، و زمین پنجم بالای آسمان چهارم است، و آسمان پنجم گنبدی در بالای آن است، و زمین ششم بالای آسمان پنجم است، و آسمان ششم گنبدی در بالای آن است، و زمین هفتم بالای آسمان ششم است، و آسمان هفتم گنبدی در بالای آن است، و عرش خداوند رحمان در بالای آسمان هفتم است، و این همان سخن خداوند عزّوجلّ است که فرمود: «همان کسی که هفت آسمان را به صورت طبقهطبقه آفرید» (ملک/۲) «و از زمین هم مانند آنها را، امر بین آنها تنزل مییابد» (طلاق/۱۲).
امّا صاحب الامر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و وصیّ و جانشین بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، که بر روی زمین حاضر و موجود است، و امر از بالای آسمان از میان آسمانها و زمینها بر ایشان نازل میگردد».
عرض کردم: «پس در زیر ما فقط یک زمین وجود دارد»؟
فرمودند: «در زیر ما فقط یک زمین وجود دارد، و آن شش زمین در بالای ما هستند».
تفسير القمي، ج2، ص328-329
حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُكِ»، فَقَالَ هِيَ: مَحْبُوكَةٌ إِلَى الْأَرْضِ وَ شَبَّكَ بَيْنَ أَصَابِعِهِ.
فَقُلْتُ: كَيْفَ تَكُونُ مَحْبُوكَةً إِلَى الْأَرْضِ وَ اللَّهُ يَقُولُ «رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها».
فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ! أَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ «بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها»؟
فَقُلْتُ: بَلَى.
فَقَالَ: ثَمَّ عَمَدٌ وَ لَكِنْ لَا تَرَوْنَهَا؟
قُلْتُ: كَيْفَ ذَلِكَ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ؟
فَبَسَطَ كَفَّهُ الْيُسْرَى ثُمَ وَضَعَ الْيُمْنَى عَلَيْهَا فَقَالَ: هَذِهِ أَرْضُ الدُّنْيَا وَ السَّمَاءُ الدُّنْيَا عَلَيْهَا فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَ الْأَرْضُ الثَّانِيَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الدُّنْيَا وَ السَّمَاءُ الثَّانِيَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَ الْأَرْضُ الثَّالِثَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ وَ السَّمَاءُ الثَّالِثَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَ الْأَرْضُ الرَّابِعَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الثَّالِثَةِ وَ السَّمَاءُ الرَّابِعَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَ الْأَرْضُ الْخَامِسَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ وَ السَّمَاءُ الْخَامِسَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَ الْأَرْضُ السَّادِسَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ الْخَامِسَةِ وَ السَّمَاءُ السَّادِسَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَ الْأَرْضُ السَّابِعَةُ فَوْقَ السَّمَاءِ السَّادِسَةِ وَ السَّمَاءُ السَّابِعَةُ فَوْقَهَا قُبَّةٌ، وَ عَرْشُ الرَّحْمَنِ تَبَارَكَ اللَّهُ فَوْقَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ: «الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَ».
فَأَمَّا صَاحِبُ الْأَمْرِ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الْوَصِيُّ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص قَائِمٌ هُوَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ، فَإِنَّمَا يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ إِلَيْهِ مِنْ فَوْقِ السَّمَاءِ مِنْ بَيْنِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ.
قُلْتُ: فَمَا تَحْتَنَا إِلَّا أَرْضٌ وَاحِدَةٌ؟
فَقَالَ: مَا تَحْتَنَا إِلَّا أَرْضٌ وَاحِدَةٌ وَ إِنَّ السِّتَّ لَهُنَّ فَوْقَنَا.
فرازی از این حدیث در متشابه القرآن (لابن شهر آشوب) (ج1، ص4۳) و در تفسير العياشي (ج2، ص203۴) آمده است که البته در مجمع البيان (ج10، ص467۵) همین حدیث تفسیر عیاشی با طول و تفصیل بیشتری آمده است.
ب. مرحوم مجلسی در دو کتاب خویش با اشاره به آیه «وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُن» روایتی را بدون سند از امام رضا ع نقل کرده است که ایشان فرموده باشند:
قسمت محدبِ (حالت گنبدیشکلِ) آسمانِ زمین، مقعرِ (قسمت گودیشکل) آسمانی است که بالای آن است.
روضة المتقين، ج1، ص339؛ ملاذ الأخيار، ج2، ص451
روي عن أبي الحسن الرضا صلوات الله عليه أن: محدب كل سماء أرض لمقعر السماء التي فوقها.
تبصره: حدیث (ب) به این صورت در هیچ منبع روایی دیگری یافت نشد، و احتمال زیاد دارد که استنباط خود مرحوم مجلسی باشد از همین حدیث امام رضا ع که در قسمت الف ذکر شد. چیزی که این احتمال را تقویت میکند این است که ایشان در بحار الأنوار (ج57، ص81) بعد از ذکر حدیث فوق توضیحی شبیه عبارت فوق میآورد؛ میگوید: «... و هكذا محدب كل سماء أرض لما فوقها و مقعر السماء الذي فوقها سماء بالنسبة إليها إلى السماء السابعة».
۳) روایت شده۶ که شخصی نزد امیرالمومنین ع آمد و از ایشان درباره «روح» سوال کرد. حضرت فرمودند که آن غیر از جبرئیل است. این مطلب بر وی سنگین آمد و حضرت توضیحات مفصلی داد، که راوی بعد از ذکر توضیحات حضرت، میگوید بعید است که آن فرد غیر از همان جمله اول حضرت چیزی متوجه شده باشد.
آن شخص در ادامه از حضرت درباره شب قدر سوال کرد. حضرت فرمودند: به نظرم سوال تو درباره شب قدر است و اینکه فرشتگان و روح در آن شب نازل میشود. سپس فرمودند: به نظر میرسد که می خواهی نزول فرشتگان را خوب هضم کنی. اگر توضیح آن برای تو مبهم است، من معنایی از آن را برای تو بیان میکنم تا تو داناترین فرد در سرزمین خود به معنای شب قدر باشی.
او گفت: در این صورت بر من منت مینهید.
امیرالمومنین ع فرمودند:
همان خداوند فرد است و «تک» را دوست دارد، و فرد است و «تک» را برگزید؛ پس همه اشیاء را بر هفت جاری ساخت و فرمود: «هفت آسمان را آفرید و از زمین هم مانند آنها» (طلاق/۱۲) و فرمود «هفت آسمان را طبقهطبقه آفرید» (ملک/۳) و فرمود: جهنم «هفت در دارد» (حجر/۴۴) و فرمود: «هفت خوشه سبز و بقیه خشک ... و هفت گاو چاق که هفت گاو لاغر آنها را خوردند» (یوسف/۴۳) و فرمود: «دانهای که هفت سنبله از آن میروید» (بقره/۲۶۱) و فرمود: «هفتتای دوگانه و قرآن عظیم» (حجر/۸۷)؛ پس این حدیث مرا به یارانت ابلاغ کن، شاید که خداوند در آنها نجیبی قرار داده باشد که هنگامی که حدیث ما را بشنود، قلبش به دوستی ما متمایل گردد و پی ببرد به برتری علم ما را و آنچه از این مثالهایی که نمیدانندش جز کسانی که عالم به فضل ما هستند.
سؤال کننده پرسید: «بگو در کدام شب آن را بجویم؟»
حضرت پاسخ داد: «آن را در هفتتای آخر بجوی. به خدا قسم، اگر آخرین از هفتتا را بشناسی، اولینشان را نیز خواهی شناخت. و اگر اولینش را بشناسی، شب قدر را یافتهای.»
وی گفت: «چقدر فقیهانه سخن میگویی!»
فرمود: «خداوند بر دلهای برخی از مردم مهر زده و فرمود: «اگر آنها را به سوی هدایت بخوانید، هرگز هدایت نخواهند شد.» (کهف/۵۷). اما اگر نتوانستی و بر تو سخت آمد که آن را بفهمی، پس بنگر: وقتی شب بیست و سوم ماه رمضان گذشت، آن را در بیست و چهارم که شب هفتم است، بجویید. و آن هفت را بشناسید، زیرا هر که به آن هفت دست یابد، کل دین را به کمال رسانده است. آنها رحمت برای بندگان و عذاب برای آنها هستند، و آنها همان درهایی هستند که خداوند متعال فرمود: «برای هر دری از آنها بخشی تعیین شده است.» (حجر/۴۴). نزد هر دری بخشی هلاک میشود، و نزد ولایت، هر دری.
الغارات (ط - القديمة)، ج1، ص۱۰۷-۱۱۱؛ (ط - الحديثة)، ج1، ص183-۱۸۷
وَ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ : أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ عَلِيّاً ع عَنِ الرُّوحِ قَالَ: «لَيْسَ هُوَ جَبْرَئِيلَ» ...۷ قَالَ سَعْدٌ۸: فَلَمْ يَفْهَمِ الشَّاكُّ مَا قَالَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع غَيْرَ أَنَّهُ قَالَ: الرُّوحُ غَيْرُ جَبْرَئِيلَ.
فَسَأَلَهُ عَنْ لَيْلَةِ الْقَدْرِ؟
فَقَالَ: إِنِّي أَرَاكَ تَذْكُرُ لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ تَنَزُّلَ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ فِيهَا. قَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع: قَدْ رَفْرَشَتْ نُزُولُ الْمَلَائِكَةِ بِمِشْفَرَةٍ [عَلَى قَدَرٍ فَرَشْتُ] فَإِنْ عَمِيَ عَلَيْكَ شَرْحُهُ فَسَأُعْطِيكَ ظَاهِراً مِنْهُ تَكُونُ أَعْلَمَ أَهْلِ بِلَادِكَ بِمَعْنَى لَيْلَةِ الْقَدْرِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ لَيْلَةِ الْقَدْرِ۹.
قَالَ: قَدْ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ إِذاً بِنِعْمَةٍ.
قَالَ لَهُ عَلِيٌّ ع: إِنَّ اللَّهَ فَرْدٌ يُحِبُّ الْوَتْرَ وَ فَرْدٌ اصْطَفَى الْوَتْرَ فَأَجْرَى جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ عَلَى سَبْعَةٍ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ» وَ قَالَ: «خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً» وَ قَالَ: «جَهَنَّمُ لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ» وَ قَالَ: «سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ» وَ قَالَ: «سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ» وَ قَالَ: «حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ» وَ قَالَ: «سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ». فَأَبْلِغْ حَدِيثِي أَصْحَابَكَ لَعَلَّ اللَّهَ يَكُونُ قَدْ جَعَلَ فِيهِمْ نَجِيباً إِذَا هُوَ سَمِعَ حَدِيثَنَا نَفَرَ قَلْبُهُ إِلَى مَوَدَّتِنَا وَ يَعْلَمُ فَضْلَ عِلْمِنَا وَ مَا نَضْرِبُ مِنَ الْأَمْثَالِ الَّتِي لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ بِفَضْلِنَا.
قَالَ السَّائِلُ: بَيِّنْهَا فِي أَيِّ لَيْلَةٍ أَقْصِدُهَا؟
قَالَ: «اطْلُبْهَا فِي السَّبْعِ الْأَوَاخِرِ وَ اللَّهِ لَئِنْ عَرَفْتَ آخِرَ السَّبْعَةِ لَقَدْ عَرَفْتَ أَوَّلَهُنَّ وَ لَئِنْ عَرَفْتَ أَوَّلَهُنَّ لَقَدْ أَصَبْتَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ»
قَالَ: مَا أَفْقَهَ مَا تَقُولُ!
قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ طَبَعَ عَلَى قُلُوبِ قَوْمٍ فَقَالَ: «إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً» فَأَمَّا إِذَا أَبَيْتَ وَ أَبَى عَلَيْكَ أَنْ تَفْهَمَ فَانْظُرْ فَإِذَا مَضَتْ لَيْلَةُ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ فَاطْلُبْهَا فِي أَرْبَعٍ وَ عِشْرِينَ وَ هِيَ لَيْلَةُ السَّابِعِ وَ مَعْرِفَةُ السَّبْعَةِ فَإِنَّ مَنْ فَازَ بِالسَّبْعَةِ كَمَّلَ الدِّينَ كُلَّهُ وَ هُنَّ الرَّحْمَةُ لِلْعِبَادِ وَ الْعَذَابُ عَلَيْهِمْ وَ هُمُ الْأَبْوَابُ الَّتِي قَالَ تَعَالَى: «لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ». يَهْلِكُ عِنْدَ كُلِّ بَابٍ جُزْءٌ وَ عِنْدَ الْوَلَايَةِ كُلُّ بَاب.
۴) الف. از علی (علیه السلام) روایت شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمودند:
ای علی، وقتی مرا به آسمان بردند، فرشتگان در هر آسمانی به من بشارتهایی دادند تا اینکه جبرئیل (علیه السلام) در جمعی از فرشتگان به استقبالم آمد و گفت: ای محمد، اگر امت تو در محبت علی متحد میشدند، خداوند آتش جهنم را نمیآفرید
ای علی، خداوند تو را همراه من در هفت موطن همراه من به شهادت گرفت تا اینکه به تو انس گرفتم: اولین آن...
و دوم: وقتی در شب معراج به سوی ذیالعرش برده شدم، جبرئیل به من گفت: برادرت کجاست، ای محمد؟ گفتم: او را پشت سر گذاشتم. فرمود: «از خداوند متعال بخواه تا آن را برای تو بیاورد.» پس من خداوند (عزّ و جلّ) را خواندم، و آنگاه مثال تو همراه من بود، و برای من از آسمانهای هفتگانه پرده برداشتند به نحوی که ساکنان آنها و آبادکنندگان آنها و جایگاه هر فرشتهای را در آنها دیدم...
الأمالي (للطوسي)، ص642؛ تفسير القمي، ج2، ص335۱۰؛ بصائر الدرجات، ج1، ص107۱۱؛ الخرائج و الجرائح، ج2، ص868۱۲؛ مختصر البصائر، ص215۱۳
أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُوسَوِيُّ فِي دَارِهِ بِمَكَّةَ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ عِشْرِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي مُؤَدِّبِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ نَهِيكٍ الْكُوفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ رِئَابٍ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ)، عَنْ آبَائِهِ، عَنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ:
قَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): يَا عَلِيُّ، إِنَّهُ لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ تَلَقَّتْنِي الْمَلَائِكَةُ بِالْبِشَارَاتِ فِي كُلِّ سَمَاءٍ حَتَّى لَقِيَنِي جَبْرَئِيلُ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فِي مَحْفِلٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ، فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ، لَوِ اجْتَمَعَتْ أُمَّتُكَ عَلَى حُبِّ عَلِيٍّ، مَا خَلَقَ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ) النَّارَ.
يَا عَلِيُّ، إِنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) أَشْهَدَكَ مَعِي فِي سَبْعَةِ مَوَاطِنَ حَتَّى أَنِسْتُ بِكَ: أَمَّا أَوَّلُ ذَلِكَ ...۱۴
وَ الثَّانِي: حِينَ أُسْرِيَ بِي إِلَى ذِي الْعَرْشِ (عَزَّ وَ جَلَّ)، فَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ: أَيْنَ أَخُوكَ يَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ: خَلَّفْتُهُ وَرَائِي. قَالَ: ادْعُ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) فَلْيَأْتِكَ بِهِ، فَدَعَوْتُ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) فَإِذَا مِثَالُكَ مَعِي، وَ كُشِطَ لِي عَنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ حَتَّى رَأَيْتُ سُكَّانَهَا وَ عُمَّارَهَا وَ مَوْضِعَ كُلِّ مَلَكٍ مِنْهَا...۱۵
ب. از امام صادق ع درباره آیه «و اين گونه، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقينكنندگان باشد» (انعام/75) روایت شده که فرمودند: برای حضرت ابراهیم ع از آسمانهای هفتگانه پرده برداشته شد تا حدی که به مافوق عرش نگریست و از زمین برایش پرده برداشته شد تا حدی که هرآنچه در هوا بود را دید، و برای حضرت محمد ص نیز همین شد، و همانا من صاحب شما و امامان بعد از او را میبینم که برایشان همین طور شده است.
بصائر الدرجات، ج1، ص107
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
«وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» قَالَ: كُشِطَ لِإِبْرَاهِيمَ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ حَتَّى نَظَرَ إِلَى مَا فَوْقَ الْعَرْشِ وَ كُشِطَ لَهُ الْأَرْضُ حَتَّى رَأَى مَا فِي الْهَوَاءِ؛ وَ فُعِلَ بِمُحَمَّدٍ ص مِثْلُ ذَلِكَ، وَ إِنِّي لَأَرَى صَاحِبَكُمْ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ قَدْ فُعِلَ بِهِمْ مِثْلُ ذَلِكَ.
ج. شبیه همین حدیث فوق با سند دیگری از امام باقر ع نیز روایت شده است.
تفسير العياشي، ج1، ص363
عن عبد الرحيم القصير عن أبي جعفر ع في قول الله «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» قال:
كشط له السماوات السبع حتى نظر إلى السماء السابعة و ما فيها، و الأرضين السبع و ما فيهن، و فعل بمحمد ص كما فعل بإبراهيم ع، و إني لأرى صاحبكم قد فعل به مثل ذلك.
۵) از امام باقر ع از پدرشان روایت شده که فرمودند:
جبرئیل بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و گفت: ای محمد ص! خداوند سلام به تو سلام میرساند و میفرماید: من هفت آسمان و آنچه در آنهاست و هفت زمین و آنچه بر آنهاست را آفریدم و مخلوقی بزرگتر از رکن و مقام نیافریدم. و اگر بندهای از زمانی که آسمانها و زمینها را آفریدهام، مرا بخواند و سپس مرا در حالی ملاقات کند که منکر ولایت علی است، او را با صورت به سقر [جهنم] میاندازم.
المحاسن، ج1، ص90
عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ السُّلَمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ:
نَزَلَ جَبْرَئِيلُ ع عَلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ السَّلَامُ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ خَلَقْتُ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ مَا فِيهِنَّ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعَ وَ مَا عَلَيْهِنَّ وَ مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَعْظَمَ مِنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً دَعَانِي مُنْذُ خَلَقْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ ثُمَّ لَقِيَنِي جَاحِداً لِوَلَايَةِ عَلِيٍّ لَأَكْبَبْتُهُ فِي سَقَر.
۶) ابوخالد صیقل، از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمودند:
خداوند متعال امر را به فرشتهای از فرشتگان سپرد، پس او هفت آسمان و هفت زمین [و چیزهای دیگر] را آفرید. هنگامی که دید همه چیز زیر فرمان اویند، گفت: چه کسی مانند من است؟ پس خداوند «نویره»ای از آتش را به سوی او فرستاد. - گفتم: و «نویره» چیست؟ فرمود: آتشی به اندازه یک بند انگشت - پس با تمام آنچه آفریده بود با آن روبرو شد و با وی هماوردی کرد [ولی حریف نشد] تا اینکه به خودش رسید و این به خاطر عجبی بود که در دلش وارد شود.
المحاسن، ج1، ص123؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص251
أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ [أَبِي] الْعَلَاءِ عَنْ [أَبِي] خَالِدٍ الصَّيْقَلِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
إِنَّ اللَّهَ [عَزَّ وَ جَلَّ] فَوَّضَ الْأَمْرَ إِلَى مَلَكٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ فَخَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعَ أَرَضِينَ [وَ أَشْيَاءَ] فَلَمَّا رَأَى أَنَّ الْأَشْيَاءَ قَدِ انْقَادَتْ لَهُ قَالَ: مَنْ مِثْلِي؟ فَأَرْسَلَ اللَّهُ إِلَيْهِ نُوَيْرَةً مِنَ النَّارِ. - قُلْتُ: وَ مَا النُّوَيْرَةُ؟ قَالَ: نَارٌ مِثْلُ الْأَنْمُلَةِ - فَاسْتَقْبَلَهَا بِجَمِيعِ مَا خَلَقَ فَتَخَبَّلَ [فَيَحُكّ] لِذَلِكَ حَتَّى وَصَلَتْ إِلَى نَفْسِهِ [/إِلَيْهِ] لَمَّا أَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ.
[موارد داخل کروشه در ثواب الاعمال آمده است].
۷) الف.از امام سجاد، از پدرشان (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:
رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود:
ای اباالحسن، اگر ایمان و عمل تمام خلایق در یک کفه ترازو و عمل یک روز تو در کفه دیگر ترازو قرار گیرد، عمل آن روزِ تو از تمام اعمال تمام خلایق سنگینتر خواهد بود. و به راستی که خداوند در جنگ اُحُد به تو نزد فرشتگان مقرب خود مباهات کرد و پردهها را از هفت آسمان برداشت و بهشت و هر چه در آن است بر تو درخشید و پروردگار جهانیان از عمل تو شادمان شد. و به راستی که خداوند متعال در آن روز چیزی را به تو پاداش خواهد داد که هر پیامبر، رسول، صدیق و شهیدی به خاطر آن به تو غبطه خواهد خورد.
مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة، ص79-80
حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمَذَارِيُ الْخَيَّاطُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَيُّوبُ بْنُ نُوحٍ قَالَ حَدَّثَنِي ابْنُ مَحْبُوبٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الرَّيَّانِ قَالَ حَدَّثَنِي مِلَاكُ بْنُ عَطِيَّةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع:
يَا أَبَا الْحَسَنِ لَوْ وُضِعَ إِيمَانُ الْخَلَائِقِ وَ أَعْمَالُهُمْ فِي (كِفَّةِ مِيزَانٍ) وَ وُضِعَ عَمَلُكَ (لِيَوْمٍ وَاحِدٍ فِي الْكِفَّةِ الْأُخْرَى لَرَجَحَ عَمَلُكَ لِيَوْمٍ وَاحِدٍ) عَلَى جَمِيعِ مَا عَمِلَ الْخَلَائِقُ وَ إِنَّ اللَّهَ بَاهَى بِكَ يَوْمَ أُحُدٍ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِينَ وَ رَفَعَ الْحُجُبَ مِنَ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ أَشْرَقَتْ إِلَيْكَ الْجَنَّةَ وَ مَا فِيهَا وَ ابْتَهَجَ بِفِعْلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَيُعَوِّضُكَ بِذَلِكَ الْيَوْمِ مَا يَغْبِطُكَ بِهِ كُلُّ نَبِيٍّ وَ رَسُولٍ وَ صِدِّيقٍ وَ شَهِيد.
ب. از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که به علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمودند:
بعد از من، کسی جز کافر بر تو پیشی نمیگیرد و کسی جز کافر از تو عقب نمیماند. و همانا ساکنان هفت آسمان به امر خداوند متعال تو را امیر مؤمنان مینامند.
مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة ع، ص53
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي عُبَيْدِ اللَّهِ الشَّيْبَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى التَّمِيمِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو قَتَادَةَ الْحَرَّانِيُ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَارِثُ بْنُ الْخَزْرَجِ صَاحِبُ رَايَةِ الْأَنْصَارِ قَالَ:
قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ع يَقُولُ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع: لَا يَتَقَدَّمُكَ بَعْدِي إِلَّا كَافِرٌ وَ لَا يَتَخَلَّفُ عَنْكَ بَعْدِي إِلَّا كَافِرٌ وَ إِنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ يُسَمُّونَكَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى.
۸) حدیث نبوی قبل درباره برتری ایمان امیرالمومنین بر تمام هفت آسمان و زمین، از قول عمر بن خطاب در منابع متعدد شیعه و سنی روایت شده است؛ که برخی از آنها تقدیم میشود:
الف. در منابع شیعه:
الف.۱ ابن عقده کوفی (م۳۳۲) با سند خود از رقبة بن مصقلة عبدی از پدرش از جدش (عبدالله بن خوتمه) روایت کرده است که در زمان حکومت عمر بن خطاب دو نفر نزد وی آمدند و درباره طلاق کنیز پرسیدند.
وی برخاست و همراه آن دو به میانه مسجد رفت که عدهای دور هم حلقه زده بودند و در میان آنها مرد اصلعی [= کسی که موهای جلوی سرش ریخته باشد] بود. گفت: «ای اصلع، نظر تو درباره طلاق کنیز* چیست؟
وی سر بلند کرد و با دو انگشت به وی اشاره کرد. عمر رو به آنها کرد و گفت: «دو طلاق.»
یکی از آنها گفت: سبحان الله! ما نزد تو آمدیم در حالی که تو امیرالمؤمنین بودی و از تو پرسیدیم، اما تو نزد مردی آمدی و از او پرسیدی و او با تو سخن هم نگفت و به اشارهای بسنده کرد!
عمر گفت: آیا میدانی این کیست؟
گفتند: نه.
گفت: این علی بن ابی طالب ع است. شهادت می دهم که از رسول الله ص شنیدم که میفرمود: اگر هفت آسمان در یک کفه ترازو و ایمان علی در کفه دیگر آن قرار گیرد، ایمان علی از آنها سنگینتر خواهد بود.
*پینوشت:
طبق نقل بعدی از این حدیث (الف.۲) موضوع بحث درباره ازدواج و طلاق بین عبد و کنیز است. میدانیم که در ازدواج بین افراد آزاد، اگر مرد با سه بار طلاق دادن زن خویش دیگر اجازه رجوع ندارد، و تنها در صورتی که زن با مرد دیگری (محلل) ازدواج کند و بعد طلاق بگیرد میتوانند دوباره با هم ازدواج کنند. آنها مقصودشان این بوده که این ازدواج بین دو نفر برده (بین عبد و کنیز) رخ داده باشد با چند بار طلاق دادن، نیاز به محلل دارد.
فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، ص37؛
ابن عقدة، أنبأنا عليّ بن الحسن التيمي، أنبأنا جعفر بن محمّد بن حكيم، و جعفر بن أبي الصباح، قالا: أنبأنا إبراهيم بن عبد الحميد، عن رقبة بن مصقلة العبدي، عن أبيه عن جدّه، قال: أتى رجلان عمر بن الخطّاب في ولايته يسألانه عن طلاق الأمة.
فقام معتمدا بشيء بينهما حتّى أتى حلقة في المسجد و فيها رجل أصلع، فوقف عليه فقال: يا أصلع ما قولك في طلاق الأمة؟ فرفع رأسه إليه ثمّ أومى إليه بإصبعيه.
فقال عمر للرجلين: تطليقتان.
فقال أحدهما: سبحان اللّه جئنا لنسألك و أنت أمير المؤمنين فمشيت معنا حتّى وقفت على هذا الرجل فسألته فرضيت منه بأن أومى إليك.
فقال: أ و تدريان من هذا؟
قالا: لا.
قال: هذا عليّ بن أبي طالب. أشهد على رسول اللّه ص لسمعته و هو يقول: «لو أنّ السماوات السبع وضعن في كفّة ميزان، و وضع إيمان عليّ في كفّة ميزان لرجح بها إيمان عليّ»
الف.۲. ابن حیون (م۳۶۳) این حدیث را بدون ذکر سند به همین صورت فوق روایت کرده است، فقط به جای «طلاق الأمة» تعبیر «طلاق العبد للأمة» آورده است، که سوال را واضحتر میکند. همچنین در هنگام نقل حدیث نبوی به جای تعبیر «هفت آسمان» تعبیر «آسمانها و زمین» آمده است.
شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام، ج2، ص321۱۶
مصقلة بن عبد اللّه [عن أبيه]، قال: جاء رجلان الى عمر بن الخطاب، فسألاه عن طلاق العبد للأمة، فمضى بهما الى حلقة فيها أمير المؤمنين علي صلوات اللّه عليه.
فقال له: ما طلاق العبد للأمة؟
فأشار إليه بإصبعه المسجة و التي تليها.
فقال للرجلين: تطليقتين.
فقال له أحدهما: سبحان اللّه جئناك و أنت أمير المؤمنين، نسألك، فجئت الى رجل فسألته و أجبتنا ما أفتاك به.
قال عمر: ويلك أ تدري من ذلك الرجل؟ هو علي بن أبي طالب عليه السّلام سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول: لو أن السماوات و الأرض وضعتا في كفة ميزان و وضع إيمان علي في كفة اخرى لرجح إيمان علي.
الف.۳. مرحوم کراجکی (م۴۴۹) با سند متصل و البته متفاوتی فقط فراز پایانی این حدیث را که نقل عمر از سخن رسول الله است با همان تعبیر «آسمانها و زمین» در کتاب خویش آورده است:
الرسالة العلوية في فضل أمير المؤمنين عليه السلام على سائر البرية، ص68
حدّثني القاضي أبو الحسن أسد بن إبراهيم السلمي من طريق العامّة بمدينة الرملة سنة عشر و أربعمائة، قال: أخبرني أبو حفص عمرو بن عليّ العتكي، قال: حدّثني سعيد بن محمّد الحافظ، قال: حدّثني زكريّا بن يحيى الشجري بدمشق، قال: حدّثني محمّد بن تسنيم أبو طاهر الورّاق، قال: حدّثنا جعفر بن محمّد ، عن إبراهيم ، عن رقبة بن مصقلة عن أبيه، عن جدّه، عن عمر بن الخطّاب، قال: سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله، يقول: «لو أنّ السماوات و الأرض وضعتا في كفّة و وضع إيمان عليّ في كفّة لرجح إيمان عليّ»
الف.۴-۵. شیخ طوسی (م۴۶۰) نیز با دو سند متفاوتی کل واقعه را نقل کرده است، با این تفاوت مختصر که در نقل اول به جای عبارت «عمر برخاست و همراه آن دو به میانه مسجد رفت که عدهای دور هم حلقه زده بودند و در میان آنها مرد اصلعی بود» آورده است «عمر به پشت سرش نگاه کرد و علی بن ابی طالب علیه السلام را دید.» آورده است. همچنین در هنگام نقل حدیث نبوی به جای تعبیر «هفت آسمان»، در نقل اول تعبیر «هفت آسمان و هفت زمین» و در نقل دوم »آسمانها و زمین» دارد:
الأمالي (للطوسي)، ص238 و ۵۷۵
الف.۴. أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ خَالِدٍ الْمَرَاغِيُّ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ صَالِحٍ الْعَدْلُ السَّبِيعِيُّ بِحَلَبَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ زَيْدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْهَمْدَانِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ تَسْنِيمٍ الْوَرَّاقُ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخَثْعَمِيُّ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ، عَنْ رَقَبَةَ بْنِ مَصْقَلَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خَوْنَعَةَ [خوتعه] الْعَبْدِيِّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، قَالَ:
أَتَى عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَجُلَانِ يَسْأَلَانِ عَنْ طَلَاقِ الْأَمَةِ، فَالْتَفَتَ إِلَى خَلْفِهِ فَنَظَرَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقَالَ: يَا أَصْلَعُ، مَا تَرَى فِي طَلَاقِ الْأَمَةِ؟ فَقَالَ لَهُ بِإِصْبَعِهِ هَكَذَا، وَ أَشَارَ بِالسَّبَّابَةِ وَ الَّتِي تَلِيهَا، فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمَا عُمَرُ وَ قَالَ: ثِنْتَانِ. فَقَالَ: سُبْحَانَ اللَّهِ! جِئْنَاكَ وَ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ، فَسَأَلْنَاكَ فَجِئْتَ إِلَى رَجُلٍ سَأَلْتَهُ وَ اللَّهِ مَا كَلَّمَكَ. فَقَالَ عُمَرُ: تَدْرِيَانِ مَنْ هَذَا قَالا: لَا. قَالَ: هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ: لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعَ وُضِعَتَا فِي كِفَّةٍ وَ وُضِعَ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي كِفَّةٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِيٍّ.
الف.۵. أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي مُقَاتِلٍ الْقِيرَاطِيُّ، وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ زَكَرِيَّا الْمُحَارِبِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو طَاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ تَسْنِيمٍ الْحَضْرَمِيُّ الْوَرَّاقُ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ الْخَثْعَمِيُّ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ، عَنْ رَقَبَةَ بْنِ مَصْقَلَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خَوْتَعَةَ بْنِ صَبْرَةَ الْعَبْدِيِّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ خَوْتَعَةَ، قَالَ: قَدِمْنَا وَفْدُ عَبْدِ الْقَيْسِ فِي إِمَارَةِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، فَسَأَلَهُ رَجُلَانِ مِنَّا عَنْ طَلَاقِ الْأَمَةِ، فَقَامَ مَعَهُمَا قَالَ: انْطَلِقَا، فَجَاءَ إِلَى حَلْقَةٍ فِيهَا رَجُلٌ أَصْلَعُ، فَقَالَ: يَا أَصْلَعُ، مَا طَلَاقُ الْأَمَةِ قَالَ: فَأَشَارَ لَهُ بِإِصْبَعَيْهِ هَكَذَا- يَعْنِي اثْنَتَيْنِ- قَالَ: فَالْتَفَتَ عُمَرُ إِلَى الرَّجُلَيْنِ فَقَالَ: طَلَاقُهَا اثْنَتَانِ. فَقَالَ لَهُ أَحَدُهُمَا: سُبْحَانَ اللَّهِ، جِئْنَاكَ وَ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَسَأَلْنَاكَ، فَجِئْتَ إِلَى رَجُلٍ فَوَ اللَّهِ مَا كَلَّمَكَ! فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: وَيْلَكَ أَ تَدْرِي مَنْ هَذَا هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، سَمِعْتُ النَّبِيَّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) يَقُولُ: لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وُضِعَتا فِي كِفَّةٍ، وَ وُضِعَ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي كِفَّةٍ، لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِيٍّ.
الف.۶. ابن شهر آشوب (م۵۸۵) این حدیث را علاوه بر راوی فوق، از کتاب غریب الحدیث ابوعبید از ابوصبره۱۷ روایت کرده است:
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج2، ص370
وَ فِي غَرِيبِ الْحَدِيثِ عَنْ أَبِي عُبَيْدٍ أَيْضاً قَالَ أَبُو صَبْرَةَ:
جَاءَ رَجُلَانِ إِلَى عُمَرَ فَقَالا لَهُ مَا تَرَى فِي طَلَاقِ الْأَمَةِ فَقَامَ إِلَى حَلْقَةٍ فِيهَا رَجُلٌ أَصْلَعُ فَسَأَلَهُ فَقَالَ اثْنَتَانِ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمَا فَقَالَ اثْنَتَانِ فَقَالَ لَهُ أَحَدُهُمَا جِئْنَاكَ وَ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَسَأَلْنَاكَ عَنْ طَلَاقِ الْأَمَةِ فَجِئْتَ إِلَى رَجُلٍ فَسَأَلْتَهُ فَوَ اللَّهِ مَا كَلَّمَكَ! فَقَالَ لَهُ عُمَرُ وَيْلَكَ أَ تَدْرِي مَنْ هَذَا؟ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وُضِعَتْ فِي كِفَّةٍ وَ وُضِعَ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي كِفَّةٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِيٍّ.
وَ رَوَاهُ مَصْقَلَةُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ العبدي.
ب. در منابع اهل سنت:
خود راوی این حدیث (رقبة بن مصقلة عبدی) از محدثان مورد اعتماد اهل سنت است که بخاری و مسلم در صحاح خود به وی اعتماد کردهاند؛ و این حدیث با سندهای متفاوتی که به همین راوی ختم میشود در بسیاری از منابع اهل سنت آمده است. مثلا:
ب.۱. ابن مبرد حنبلی (م۹۰۹) همین را به همان صورتی که ابن عساکر روایت کرده، از کتاب امالی جوهری (که به اذعان ذهبی از علمای بسیار مورد وثوق اهل سنت و متوفی ۴۵۴ است) نقل کرده است؛ و جالب اینجاست که امالی جوهری امروزه چاپ شده است ولی این حدیث از آن حذف شده است؛ و عنوان کتاب ابن مبرد جای هیچ گونه تردیدی در اعتبار آن نزد اهل سنت باقی نمیگذارد:
محض الصواب في فضائل أمير المؤمنين عمر بن الخطاب، ج2، ص605
وفي أمالي الجوهري [= الحسن بن عليّ الشيرازي ثم البغدادي، المحدّث الصدوق، كان من بحور الرواية روى الكثير، وأملى عدة مجالس، وكان ثقة أميناً، توفي سنة ۴۵۴. (تاريخ بغداد: 7/393، سير أعلام النبلاء: 18/68)] عن عبد الله [بن] صبعة العبدي، عن أبيه، عن جده، قال: "أتى عمر بن الخطاب رضي الله عنه رجلان سألاه عن طلاق الأمة، فقام معهما يمشي حتى أتى حلقة في المسجد فيها رجل أصلع، فقال: "آیها الأصلع، ما ترى في طلاق الأمة؟ "، فرفع رأسه إليه ثم أومأ إليه بإصبعيه السبابة والوسطى، فقال لهما عمر: "تطليقتان) ، فقال أحدهما: "سبحان الله جئناك وأنت أمير المؤمنين فمشيت معنا حتى وقفت على هذا الرجل فسألته فرضيت منه أن أومأ إليك؟! " فقال لهما: "ما تدريان من هذا؟، هذا عليّ بن أبي طالب، أشهد على رسول الله ص لسمعته وهو يقول: "إن السماوات السبع والأرضين السبع لو وضعتا في كفّة، ووضع إيمان عليّ في كفّة ميزان لرجّح إيمان عليّ"»
ب.۲. ابن مغازلی (م۴۸۳)، حدیث فوق را با سندی متفاوت از همین راوی عینا روایت کرده است، فقط در متن وی، به جای تعبیر «طلاق الأمة: طلاق کنیز» تعبیر «طلاق العبد: طلاق برده» آمده است؛ که در پینوشت بالا (ذیل حدیث الف.۱) دربارهاش توضیح داده شد:
مناقب علي (لابن المغازلي)، ص354
أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ بْنِ طَاوَانَ إِجَازَةً قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو أَحْمَدَ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ شَوْذَبٍ الْمُقْرِي حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ رَقَبَةَ بْنِ مَصْقَلَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ:
أَتَى عُمَرَ رَجُلَانِ فَسَأَلَاهُ عَنْ طَلَاقِ الْعَبْدِ فَانْتَهَى إِلَى حَلْقَةٍ فِيهَا رَجُلٌ أَصْلَعُ فَقَالَ يَا أَصْلَعُ كَمْ طَلَاقُ الْعَبْدِ؟ فَقَالَ لَهُ بِإِصْبَعَيْهِ هَكَذَا وَ حَرَّكَ السَّبَّابَةَ وَ الَّتِي تَلِيهَا فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمَا فَقَالَ اثْنَتَيْنِ. فَقَالَ أَحَدُهُمَا سُبْحَانَ اللَّهِ جِئْنَاكَ وَ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَسَأَلْنَاكَ فَجِئْتَ إِلَى رَجُلٍ وَ اللَّهِ مَا كَلَّمَكَ؟! قَالَ وَيْلَكَ تَدْرِي مَنْ هَذَا؟ هَذَا عَلِيُّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ «لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وُضِعَتَا فِي كِفَّةٍ وَ وُضِعَ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي كِفَّةٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِي».
در منابع شیعی، عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب إمام الأبرار (ص370) عینا این را از وی نقل کرده است.
ب.۳و۴. موفق بن احمد خوارزمی (م۵۶۸) نیز این روایت را با دو سند متفاوت روایت کرده، که اولی به تفصیل کل واقعه را دارد و در دومی، فقط فراز پایانی واقعه (روایت عمر از حدیث نبوی) را دارد:
المناقب (للخوارزمي)، ج۱، ص132
ب.۳. أخبرنا العلامة فخر خوارزم أبو الْقَاسِمِ مَحْمُودِ بْنِ عُمَرَ الزَّمَخْشَرِيِّ الخوارزمي ، أخبرنا الاستاذ الامين أبو الحسن علي بن مردك الرازي ، أخبرنا الحافظ أبو سعد اسماعيل بن علي بن الحسين السمان ، أخبرنا أبو القاسم علي ابن الحسين العرزمي بالكوفة ، حدثنا أبو العباس احمد بن علي المرهبي ، حدثنا علي بن العباس ، حدثني محمد بن تسنيم أبو الطاهر الوراق ، حدثنا جعفر بن محمد بن حكيم الخثعمي ، حدثنا إبراهيم بن عبد الحميد ، حدثنا رقبة بن مصقلة بن عبد الله بن خونقة [خوتعة] بن صبرة ، عن أبيه ، عن جده قال :
جَاءَ رَجُلَانِ إِلَى عُمَرَ فَقَالا لَهُ مَا تَرَى فِي طَلَاقِ الْأَمَةِ؟ فَقَامَ إِلَى حَلْقَةٍ فِيهَا رَجُلٌ أَصْلَعُ. فَقَالَ: مَا تَرَى فِي طَلَاقِ الْأَمَةِ؟ فَقَالَ اثْنَتَانِ. فَالْتَفَتَ إِلَيْهِمَا فَقَالَ اثْنَتَانِ. فَقَالَ لَهُ أَحَدُهُمَا جِئْنَاكَ وَ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَسَأَلْنَاكَ عَنْ طَلَاقِ الْأَمَةِ فَجِئْتَ إِلَى رَجُلٍ فَسَأَلْتَهُ فَوَ اللَّهِ مَا كَلَّمَكَ! فَقَالَ عُمَرُ وَيْلَكَ أَ تَدْرِي مَنْ هَذَا هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: «لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وُضِعَتْ فِي كِفَّةٍ وَ وُضِعَ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي كِفَّةٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِيٍّ».
ب.۴. وأنبأني مهذب الائمة أبو المظفر عبد الملك بن علي بن محمد الهمداني ـ نزيل بغداد ـ اجازة اخبرنا أبو سعد احمد بن عبد الجبار الصيرفي ، أخبرنا أبو محمد الحسن بن محمد اذنا ، حدثنا أبو الحسن علي بن عمر بن مهدي الدارقطني ، حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد الكوفي ، حدثنا علي بن الحسن التيملي ، حدثنا جعفر بن محمد بن حكيم ، عن ابراهيم بن عبد الحميد ، عن رقبة بن مسقلة العبدي ، عن أبيه ، عن جده ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: أَشْهَدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص لَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ يَقُولُ لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعَ وُضِعْنَ فِي كِفَّةِ مِيزَانٍ وَ وُضِعَ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي مِيزَانٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِيٍّ.
در شیعه مرحوم اربلی (م۶۹۲) در كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج1، ص288 این دو مورد را از وی روایت کرده است.
ب.۵و۶. ابن عساکر (م۵۷۱) نیز این حدیث را با دو سند متفاوت دیگر نقل میکند که تنها تفاوت تعبیر وی با متن فوق این است که به جای عبارت «عمر به پشت سرش نگاه کرد»، آمده است: «عمر به همراه آن دو بلند شد و به میانه مسجد آمد که حلقهای جمع بودند و در میان آنها مردی اصلع بود». همچنین در سند اولش به همین صورت میگوید رقبة بن مصقلة عبدی از پدرش از جدش روایت کرده است، اما در سند دوم میگوید «رقبة بن مصقلة عن عبدالله بن ضبيعة العبدري عن جده»، که اشتباه ناسخ معلوم است، یعنی حرف «بن عبدالله» به صورت «عن عبدالله» تصحیف شده، و به جای «خوتعه»، «ضبیعه» ثبت شده، چرا که نام کامل راوی، چنانکه در نقل اول خوارزمی هم دیدیم، رقبة بن مصقلة بن عبدالله بن خوتعه بوده است:
تاريخ دمشق (لابن عساكر)، ج42، ص340-341
ب.۵. أخبرنا أبو بكر محمد بن عبد الباقي أنا أبو إسحاق إبراهيم بن سعيد الحبال أنا الشريف أبو عبد الله محمد بن عبيد الله بن الحسين بن طاهر بن يحيى الحسيني نا أبو عبد الله الكاتب النعماني نا أحمد بن محمد بن سعيد نا علي بن الحسن التيمي أنا جعفر بن محمد بن حكيم وجعفر بن أبي الصباح قالا نا إبراهيم بن عبد الحميد عن رقبة بن مصقلة العبدي عن أبيه عن جده قال:
أتى رجلان عمر بن الخطاب في ولايته يسألانه عن طلاق الأمة فقام معتمدا بشئ بينهما حتى أتى حلقة في المسجد وفيها رجل أصلع فوقف عليه فقال يا أصلع ما قولك في طلاق الأمة فرفع رأسه إليه ثم أومأ إليه بإصبعيه فقال عمر للرجلين تطليقتان فقال أحدهما سبحان الله جئنا لنسألك وأنت أمير المؤمنين فمشيت معنا حتى وقفت على هذا الرجل فسألته فرضيت منه بأن أومأ إليك؟ فقال: أو تدريان من هذا؟ قالا لا. قال هذا علي بن أبي طالب أشهد على رسول الله ص سمعته وهو يقول: «لو أن السموات السبع وضعن في كفة ميزان ووضع إيمان علي في كفة ميزان لرجح بها إيمان علي كذا».
قال: وقد أسقط منه ذكر شيخ رقبة.
ب.۶. أخبرناه أبو بكر محمد بن عبد الباقي نا أبو محمد الجوهري إملاء نا أبو الحسن علي بن عمر بن أحمد الحافظ نا محمد بن القاسم بن زكريا المحاربي بالكوفة نا أبو الطاهر محمد بن تسنيم الوراق نا جعفر بن محمد بن حكيم الخثعمي عن إبراهيم بن عبد الحميد عن رقبة بن مصقلة عن عبد الله بن ضبيعة العبدري عن جده قال:
أتى عمر بن الخطاب رجلان سألاه عن طلاق الأمة فقام معهما فمشى حتى أتى حلقة في المسجد فيها رجل أصلع فقال آیها الأصلع ما ترى في طلاق الأمة فرفع رأسه إليه ثم أومأ إليه بالسبابة والوسطى فقال له عمر تطليقتان فقال أحدهما سبحان الله جئناك وأنت أمير المؤمنين فمشيت معنا حتى وقفت على هذا الرجل فسألته فرضيت منه أن أومأ إليك فقال لهما ما تدريان من هذا قالا لا. قال هذا علي بن أبي طالب أشهد على رسول الله ص لسمعته وهو يقول: «إن السموات السبع والأرضين السبع لو وضعتا في كفة ثم وضع إيمان علي في كفة ميزان لرجح إيمان علي كذا»
ب.۷. ابن منظور رویفعی (م۷۱۱) حدیث اولی که در تاریخ دمشق آمده را عینا روایت کرده است:
مختصر تاريخ دمشق، ج17، ص 389
وعن رقبة بن مصقلة العبدي عن أبيه عن جده قال: أتى رجلان عمر بن الخطاب في ولايته يسألانه عن طلاق الأمة، فقام معتمداً يمشي بينهما حتى أتى حلقة في المسجد، وفيها رجل أصلع، فوقف عليه فقال: يا أصلع: ما قولك في طلاق الأمة؟ فرفع رأسه إليه، ثم أومأ إليه بإصبعيه، فقال عمر للرجلين: تطليقتان، فقال أحدهما: سبحان الله جئنا لنسألك وأنت أمير المؤمنين، فمشيت معنا حتى وقفت على الرجل فسألته فرضيت منه بأن أومأ إليك؟ فقال: أو تدريان من هذا؟ قالا: لا، قال: هذا علي بن أبي طالب، أشهد على رسول الله ص لسمعته وهو يقول: " لو أن السماوات السبع وضعن في كفة ميزان، ووضع إيمان علي في كفة ميزان، لرجح بها إيمان عليّ ".»
***
اینها منابعی از اهل سنت بود که حدیث مذکور را با سند متصل روایت کردهاند. اما این نقل قول عمر درباره حضرت علی ع بقدری در اهل سنت معروف بوده است که بسیاری از اهل سنت، آن را بدون ذکر سند در کتابهایشان آوردهاند، مثلا:
ب.۸و۹. محب الدین طبری (م۶۹۴) در دو کتاب خویش آن را بدون سند میآورد اما تذکر میدهد که ابن سمان در کتاب الموافقة و حافظ [ابوطاهر] سلفی (م۵۷۶) در المشيخة البغدادية و فضائلی آن را با سند معتبر نقل کردهاند؛ که از این میان تنها به کتاب المشيخة البغدادية دسترسی پیدا کردیم که باز در کمال تعجب، در نسخه منشتر شده این کتاب، این حدیث موجود نیست!
ذخائر العقبى في مناقب ذوي القربى، ص100
ب.۸. وعن عمر بن الخطاب رضى الله عنه أنه قال: أشهد على رسول الله ص لسمعته وهو يقول «لو أن السموات السبع والارضين السبع وضعت في كفة ووضع إيمان على في كفة لرجح إيمان على» خرجه ابن السمان في الموافقة والحافظ السلفي في المشيخة البغدادية.»
الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج3، ص206
ب.۹. عن عمر بن الخطاب رضي الله عنه أنه قال: أشهد على رسول الله ص لسمعته وهو يقول: "لو أن السموات السبع والأرضين السبع وضعت في كفة، ووضع إيمان علي في كفة، لرجح إيمان علي" أخرجه ابن السمان والحافظ السلفي في المشيخة البغدادية والفضائلي.»
ب.۱۰. از عبدالملک مکی (م۱۱۱۱) نیز این حدیث بدون سند روایت شده و جالب این است که او هم تصریح میکند که ابن سمان و ابوطاهر سلفی آن را با سند معتبر نقل کردهاند:
سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج3، ص59
عَن عمر بن الْخطاب رضي الله عنه أَنه قَالَ أشهد على رَسُول الله ص لسمعته وَهُوَ يَقُول:
لَو أَن السَّمَوَات السَّبع وَالْأَرضين السَّبع وضعت فِي كفة وَوضع إِيمَان عَليّ فِي كفة لرجح إِيمَان عَليّ.
أخرجه ابْن السمان والحافظ السلَفِي.
۹) الف. در فرازی از یکی از خطبهای امیرالمومنین ع آمده است:
«ستایش خدای را سزاست که هیچ آسمانی، آسمانی دیگر و هیچ زمینی، زمینی دیگر را از او پنهان نمیکند.»
نهج البلاغه، خطبه17۲
و من خطبة له ع
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا تُوَارِي عَنْهُ سَمَاءٌ سَمَاءً وَ لَا أَرْضٌ أَرْضاً.
ب. در جلسه ۱۱۴۶ حدیث۲ (https://yekaye.ir/at-taariq-68-01/) به این حدیث هم اشاره شد که:
از امیرالمومنین ع درباره «طارق» سوال شد. فرمودند: آن بهترین ستاره در آسمان است ولی مردم آن را نمیشناسند؛ و همانا «طارق» نامیده شد چون نورش آسمان به آسمان را میپیماید تا هفت آسمان را، سپس این طریق را برمیگردد تا به جایگاهش برگردد.
علل الشرائع، ج2، ص577
أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ حَرِيزٍ عَنِ الضَّحَّاكِ بْنِ مُزَاحِمٍ قَالَ:
سُئِلَ عَلِيٌّ ع عَنِ الطَّارِقِ؟
قَالَ هُوَ أَحْسَنُ نَجْمٍ فِي السَّمَاءِ وَ لَيْسَ تَعْرِفُهُ النَّاسُ وَ إِنَّمَا سُمِّيَ الطَّارِقَ لِأَنَّهُ يَطْرُقُ نُورُهُ سَمَاءً سَمَاءً إِلَى سَبْعِ سَمَاوَاتٍ ثُمَّ يَطْرُقُ رَاجِعاً حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى مَكَانِهِ.
۱۰) از امام رضا ع از پدرانشان از امام حسین ع روایت شده است که فرمودند:
حضرت علی بن ابی طالب ع در مسجد کوفه بود که مردی از شام نزد او آمد و از او سؤالاتی پرسید. از جمله سؤالاتی که پرسید این بود: «ای امیر مؤمنان، از رنگهای آسمانها و نامهای آنها برایم بگو؟»
حضرت به او فرمود: نام آسمان دنیا [یا: پایینترین آسمان] «رفیع» است و از آب و دود است.
نام آسمان دوم، «قیدوم» است و به رنگ مس است.
آسمان سوم، «ماروم» نام دارد و به رنگ شبه است. [شبه: نوعی مس است که مادهای روی آن میریزند و به رنگ طلا درمیآید]
آسمان چهارم، «ارقلون» نام دارد و به رنگ نقره است.
آسمان پنجم، «هیفون» نام دارد و به رنگ طلا است.
آسمان ششم، «عروس» نام دارد و به رنگ یاقوت سبز است
و آسمان هفتم، «عجماء» نام دارد و به رنگ مروارید سفید است.
الخصال، ج2، ص344-345
حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَصْرِيُّ بإيلاق قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ الْوَاعِظُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنَ عَلِيٍّ ع قَالَ:
كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ بِالْكُوفَةِ فِي الْجَامِعِ إِذْ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَسَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ.
فَكَانَ فِيمَا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ لَهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي عَنْ أَلْوَانِ السَّمَاوَاتِ وَ أَسْمَائِهَا؟
فَقَالَ لَهُ: إِنَّ اسْمَ السَّمَاءِ الدُّنْيَا رَفِيعٌ وَ هِيَ مِنْ مَاءٍ وَ دُخَانٍ؛
وَ اسْمَ السَّمَاءِ الثَّانِيَةِ قَيْدُومٌ وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ النُّحَاسِ؛
وَ السَّمَاءُ الثَّالِثَةُ اسْمُهَا الْمَارُومُ وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ الشَّبَهِ؛
وَ السَّمَاءُ الرَّابِعَةُ اسْمُهَا أرقلون وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ الْفِضَّةِ؛
وَ السَّمَاءُ الْخَامِسَةُ اسْمُهَا هيفون وَ هِيَ عَلَى لَوْنِ الذَّهَبِ؛
وَ السَّمَاءُ السَّادِسَةُ اسْمُهَا عَرُوسٌ وَ هِيَ يَاقُوتَةٌ خَضْرَاءُ؛
وَ السَّمَاءُ السَّابِعَةُ اسْمُهَا عَجْمَاءُ وَ هِيَ دُرَّةٌ بَيْضَاءُ.
متن کامل پرسش و پاسخهای این مرد شامی با امیرالمومنین ع در عيون أخبار الرضا عليه السلام (ج1، ص241۱۸) و علل الشرائع (ج2، ص593۱۹) آمده است.
۱۱) از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:
همانا خداوند متعال دوازده هزار عالم دارد که هر کدام از آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین است. هیچ یک از آنها گمان نمیکند که خداوند عز و جل عالَم دیگری غیر از عالم خودشان داشته باشد؛ و من حجت بر همه آنها هستم.
الخصال، ج2، ص639؛ مختصر البصائر، ص76
حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي عُثْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الْعُبَّادُ بْنُ عَبْدِ الْخَالِقِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ كُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَكْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِينَ، مَا تَرَى [/ يَرَى كُل] عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَيْرَهُمْ، وَ أَنَا الْحُجَّةُ عَلَيْهِمْ.
۱۲) الف. ابوبصیر میگوید ا ابمام صادق (علیه السلام) درباره هفت آسمان پرسیدم.
فرمودند: هفت آسمان وجود دارد و هیچ آسمانی نیست مگر اینکه در آن مخلوقاتی هست و بین هر آسمان و آسمان دیگر هم مخلوقاتی هست تا به آسمان هفتم برسد.
گفتم: و زمین؟
فرمود: هفتتا هستند که در پنجتا از آنها مخلوقاتی از مخلوقات پروردگار هست، و دوتا از آنها هوا [= کنایه از خالی] است و چیزی در آنها نیست.
الأصول الستة عشر، ص312
مُثَنًّى، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: سَأَلْتُ عَنِ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ.
قَالَ: سَبْعُ سَمَاوَاتٍ لَيْسَ مِنْهَا سَمَاءٌ إِلَّا وَ فِيهَا خَلْقٌ وَ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ الْأُخْرَى خَلْقٌ، حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى السَّابِعِ.
قُلْتُ: وَ الْأَرْضُ؟
قَالَ: سَبْعٌ مِنْهُنَّ خَمْسٌ فِيهِنَّ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ الرَّبِّ وَ اثْنَتَانِ هَوَاءٌ لَيْسَ فِيهِمَا شَيْءٌ.
ب. از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند:
به راستی که ذوالقرنین میان دو ابر مخیر شد، پس ابر رام را برگزید و ابر صعب [= سرکش] را برای صاحب شما نگه داشت.»
گفتم: و ابر سرکش چیست؟
فرمودند: ابری است که در آن رعد و برق و آذرخش است؛ و صاحب شما بر آن سوار میشود. همانا او بر آن ابر سوار میشود و بالا میرود از طریق اسباب، اسباب هفت آسمان و هفت زمین، که پنجتای آن آباد و دوتا ویران است،.
بصائر الدرجات، ج1، ص409
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحِيمِ أَنَّهُ قَالَ:
ابْتَدَأَنِي أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ: أَمَا إِنَّ ذَا الْقَرْنَيْنِ قَدْ خُيِّرَ السَّحَابَيْنِ فَاخْتَارَ الذَّلُولَ وَ ذَخَرَ لِصَاحِبِكُمُ الصَّعْبَ.
قُلْتُ: وَ مَا الصَّعْبُ؟
قَالَ: مَا كَانَ مِنْ سَحَابٍ فِيهِ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ وَ صَاعِقَةٌ، فَصَاحِبُكُمْ يَرْكَبُهُ، أَمَا إِنَّهُ سَيَرْكَبُ السَّحَابَ وَ يَرْقَى فِي الْأَسْبَابِ، أَسْبَابِ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ خَمْسَةٌ [خَمْسٌ] عَوَامِرُ وَ اثنين [اثْنَانِ] خَرَابٌ.
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ وَ أَبُو سَلَّامٍ عَنْ سَوْرَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع مثله.
ج. همچنین با سند و راوی دیگری از امام باقر ع علیه السلام روایت شده که فرمودند:۲۰
حضرت علی علیه السلام بر آنچه روی زمین و آنچه زیر آن است، فرمانروا شد [یا: در اختیار گرفت]. سپس دو ابر، سرکش [صعب] و رام، بر او عرضه شد. او سرکش را برگزید؛ و در سرکش، فرمانروایی آن چیزی است که زیر زمین است، و در رام، فرمانروایی آن چیزی است که روی زمین است، او سرکش را بر رام برگزید، پس با آن هفت زمین را دور زد [یا هفت زمین به دور او چرخید]، و سهتا را ویران و چهارتا را آباد یافت.
بصائر الدرجات، ج1، ص409
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ:
إِنَّ عَلِيّاً ع مَلكَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ مَا فِي تَحْتِهَا فَعُرِضَتْ لَهُ السَّحَابَانِ الصَّعْبُ وَ الذَّلُولُ، فَاخْتَارَ الصَّعْبَ، وَ كَانَ فِي الصَّعْبِ مُلْكُ مَا تَحْتَ الْأَرْضِ، وَ فِي الذَّلُولِ مُلْكُ مَا فَوْقَ الْأَرْضِ، وَ اخْتَارَ الصَّعْبَ عَلَى الذَّلُولِ، فَدَارَتْ بِهِ سَبْعُ أَرَضِينَ، فَوَجَدَ ثَلَاثَ خَرَابٍ وَ أَرْبَعَ عَوَامِرَ.
تذکر:
دو حدیث زیر حاوی معارف عمیقی است که در قالب تمثیلی محسوس بیان شده است؛ چون درک آنها نیاز به توضیحات فراوان دارد در پیامرسانها نشر عمومی داده نشد.
۱۳) جمیل بن دراج میگوید: از ابو عبدالله (علیه السلام) پرسیدم: «آیا در آسمان دریاهایی وجود دارد؟»
ایشان فرمودند: بله. پدرم از پدرش و از جدش برایم نقل کرد که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «در آسمانهای هفتگانه دریاهایی وجود دارد که عمق یکی از آنها مسیری پانصد ساله است. در آنها فرشتگانی ایستادهاند که از زمان خلقتشان توسط خداوند متعال، آب تا زانوهایشان رسیده است. هیچ فرشتهای در میان آنها نیست مگر اینکه هزار و چهارصد بال دارد و بر هر بال چهار صورت و بر هر صورت چهار زبان است، که در آنها هیچ بال، صورت، زبان یا دهانی در آن نیست مگر اینکه خداوند متعال را تسبیحی میگوید که شباهتی به آن نوع تسبیحی که فرد کناریاش میگوید ندارد.
التوحيد (للصدوق)، ص281
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ السَّيَّارِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ فِي السَّمَاءِ بِحَارٌ؟
قَالَ نَعَمْ؛ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ فِي السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ لَبِحَاراً عُمْقُ أَحَدِهَا مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ، فِيهَا مَلَائِكَةٌ قِيَامٌ مُنْذُ خَلَقَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمَاءُ إِلَى رُكَبِهِمْ، لَيْسَ فِيهِمْ مَلَكٌ إِلَّا وَ لَهُ أَلْفٌ وَ أَرْبَعُمِائَةِ جَنَاحٍ فِي كُلِّ جَنَاحٍ أَرْبَعَةُ وُجُوهٍ فِي كُلِّ وَجْهٍ أَرْبَعَةُ أَلْسُنٍ، لَيْسَ فِيهَا جَنَاحٌ وَ لَا وَجْهٌ وَ لَا لِسَانٌ وَ لَا فَمٌ إِلَّا وَ هُوَ يُسَبِّحُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِتَسْبِيحٍ لَا يُشْبِهُ نَوْعٌ مِنْهُ صَاحِبَهُ.
۱۴) امام صادق (علیه السلام)- خدای عزّوجلّ، چون خواست آدم را بیافریند، در ساعت یکم روز جمعه، جبرئیل را فرستاد و او با دست راستش، از آسمان هفتم تا آسمان دنیا، مشتی خاک برگرفت و از هر آسمانی، تربتی برداشت. همچنین، او از زمین هفتم بالا تا زمین هفتم فرودین دوردست، مشتی خاک برگرفت...
از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند:
هنگامی که خداوند عزّوجلّ خواست آدم علیه السلام را بیافریند، جبرئیل را در ساعت اول روز جمعه فرستاد. و او با دست راستش، مشتی خاک برگرفت که این مشت خاکی که برداشت او از آسمان هفتم تا آسمان دنیا را شامل میشود و از هر آسمانی، تربتی برداشت. سپس از زمین هفتم عُلیا تا پایینترین زمین هفتم مشتی دیگر برداشت. سپس خداوند متعال ککمهاش را امر فرمود، پس مشت اول را با دست راستش و مشت دیگر را با دست چپش گرفت و خاک را به دو قسمت تقسیم کرد و یکی را در زمین و یکی را در آسمان پراکنده ساخت. سپس به آنچه که از دست راستش بود فرمود: «از توست زسولان، انبیاء، اوصیاء، صدیقان، مؤمنان، نیکبختان و کسانی که میخواهم آنها را گرامی بدارم.» پس آنچه فرمود بر آنان لازم آمد همانطور که فرموده بود. و به آنچه که از دست چپش بود فرمود: «از توست جباران، مشرکان، کافران، طاغوتها و کسانی که میخواهم آنها را خوار و بدبخت کنم.» پس آنچه فرمود بر آنان لازم آمد همانطور که فرموده بود. آنگاه دو گِل با هم مخلوط شدند...
الكافي، ج2، ص5
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَرَادَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ ع بَعَثَ جَبْرَئِيلَ ع فِي أَوَّلِ سَاعَةٍ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ، فَقَبَضَ بِيَمِينِهِ قَبْضَةً بَلَغَتْ قَبْضَتُهُ مِنَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا، وَ أَخَذَ مِنْ كُلِّ سَمَاءٍ تُرْبَةً، وَ قَبَضَ قَبْضَةً أُخْرَى مِنَ الْأَرْضِ السَّابِعَةِ الْعُلْيَا إِلَى الْأَرْضِ السَّابِعَةِ الْقُصْوَى. فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كَلِمَتَهُ، فَأَمْسَكَ الْقَبْضَةَ الْأُولَى بِيَمِينِهِ وَ الْقَبْضَةَ الْأُخْرَى بِشِمَالِهِ، فَفَلَقَ الطِّينَ فِلْقَتَيْنِ، فَذَرَا مِنَ الْأَرْضِ ذَرْواً وَ مِنَ السَّمَاوَاتِ ذَرْواً. فَقَالَ لِلَّذِي بِيَمِينِهِ: مِنْكَ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ وَ الصِّدِّيقُونَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ السُّعَدَاءُ وَ مَنْ أُرِيدُ كَرَامَتَهُ. فَوَجَبَ لَهُمْ مَا قَالَ كَمَا قَالَ. وَ قَالَ لِلَّذِي بِشِمَالِهِ: مِنْكَ الْجَبَّارُونَ وَ الْمُشْرِكُونَ وَ الْكَافِرُونَ وَ الطَّوَاغِيتُ وَ مَنْ أُرِيدُ هَوَانَهُ وَ شِقْوَتَهُ. فَوَجَبَ لَهُمْ مَا قَالَ كَمَا قَالَ. ثُمَّ إِنَّ الطِّينَتَيْنِ خُلِطَتَا جَمِيعا ...۲۱
۱۵) از امام باقر علیه السلام روایت شده که فرمودند:
«مؤمن، برادر مؤمن است، برادری که از یک پدر و مادرند، زیرا خداوند، طینت آنها را از هفت آسمان آفریده است و آن از طینت بهشت است.» سپس تلاوت کردند: «رحماء بینهم.» پس آیا خویشاوندی جز با رابطه نیک و پیوند داشتن است؟ و در حدیث دیگری آمده است: «و از روح رحمت خود در آنها جاری ساخت.»
المحاسن، ج1، ص134
عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّهِ لِأَنَّ اللَّهَ خَلَقَ طِينَتَهُمَا مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ هِيَ مِنْ طِينَةِ الْجِنَانِ ثُمَّ تَلَا «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ» فَهَلْ يَكُونُ الرَّحِمُ إِلَّا بَرّاً وَصُولًا؟ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ: وَ أَجْرَى فِيهِمَا مِنْ رَوْحِ رَحْمَتِه.
۱۶) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:
خداوند متعال فرموده است: «هر که بنده مؤمن مرا آزار دهد، برای جنگ با من آماده شود و هر که بنده مؤمن مرا گرامی بدارد، از خشم من ایمن گردد. اگر از میان مخلوقاتم در زمین، میان شرق و غرب، جز یک مؤمن با امام عادل، کسی نباشد، عبادت آنان کفایت میکرد در قبال [اعمال بدِ] هرچه در زمینم آفریدهام؛ و هفت آسمان و زمین وبه خاطر آنها همچنان برپا میبود و به واسطه ایمانشان، انسی برایشان فراهم کردم که از انس گرفتن با هرکس دیگری جز خودشان بینیاز باشند.
الكافي، ج2، ص350
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:
قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: لِيَأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنِّي مَنْ آذَى عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ، وَ لْيَأْمَنْ غَضَبِي مَنْ أَكْرَمَ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ، وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ مِنْ خَلْقِي فِي الْأَرْضِ فِيمَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَاحِدٌ مَعَ إِمَامٍ عَادِلٍ، لَاسْتَغْنَيْتُ بِعِبَادَتِهِمَا عَنْ جَمِيعِ مَا خَلَقْتُ فِي أَرْضِي، وَ لَقَامَتْ سَبْعُ سَمَاوَاتٍ وَ أَرَضِينَ بِهِمَا، وَ لَجَعَلْتُ لَهُمَا مِنْ إِيمَانِهِمَا أُنْساً لَا يَحْتَاجَانِ إِلَى أُنْسِ سِوَاهُمَا.
۱۷) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:
ابلیس – که لعنت خدا بر او باد- به هفت آسمان نفوذ میکرد. تا هنگامی که حضرت عیسی (علیه السلام) به دنیا آمد، از سه آسمان در پرده شد و میتوانست به چهار آسمان نفوذ کند. هنگامی که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا آمد، از هر هفت آسمان محجوب شد و شیاطین با ستارگان رانده شدند...
الأمالي( للصدوق)، ص285
حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع قَالَ:
كَانَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ يَخْتَرِقُ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ فَلَمَّا وُلِدَ عِيسَى ع حُجِبَ عَنْ ثَلَاثِ سَمَاوَاتٍ وَ كَانَ يَخْتَرِقُ أَرْبَعَ سَمَاوَاتٍ فَلَمَّا وُلِدَ رَسُولُ اللَّهِ ص حُجِبَ عَنِ السَّبْعِ كُلِّهَا وَ رُمِيَتِ الشَّيَاطِينُ بِالنُّجُوم ...۲۲
۱۸) الف. محمد بن مسلم از مسعدة بن صدقه روایت کرده است که شخصی به امام صادق (علیه السلام) گفت: دعایی به من بیاموز.
حضرت به او فرمودند: «تو را چه به دعای الحاح [= اصرار و پافشاری کردن]؟»
سائل از او پرسید: دعای الحاح چیست؟
حضرت فرمودند: اینکه بگویی:
«اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ، وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ، وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ. أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي بِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ، وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ، وَ بِهِ تُفَرِّقُ الْجَمْعَ، وَ بِهِ تَجْمَعُ الْمُتَفَرِّقَ، وَ بِهِ تَرْزُقُ الْأَحْيَاءَ، وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الثَّرَى وَ الرَّمْلِ وَ وَرَقِ الشَّجَرِ وَ قَطْرِ الْبُحُورِ، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
خدایا! ای پروردگار آسمانهای هفتگانه و آنچه در آنهاست، و پروردگار زمینهای هفتگانه و آنچه در آنهاست، و پروردگار عرش عظیم، و پروردگار محمد، خاتم پیامبران. از تو میخواهم به نامت که آسمانها به آن برپاست، و زمین به آن برپاست، و با آن جمع را پراکنده میکنی، و پراکندهها را جمع میکنی، و به آن زندگان را روزی میدهی، و به آن تعداد خاک، شن، برگ درختان و قطرات دریاها را به شمارش آوردی، که بر محمد و آل محمد درود بفرستی.»
سپس حاجتت را بخواه و در خواستهات پافشاری کن، زیرا او پافشاری بندگان مؤمنش را که در خواستههایشان پافشاری میکنند، دوست دارد.
قرب الإسناد، ص6
مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ: ... وَ قَالَ لِجَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَائِلٌ: عَلِّمْنِي دُعَاءً.
فَقَالَ لَهُ: «أَيْنَ أَنْتَ عَنْ دُعَاءِ الْإِلْحَاحِ»
فَقَالَ لَهُ الطَّالِبُ: وَ مَا دُعَاءُ الْإِلْحَاحِ؟
فَقَالَ لَهُ: تَقُولُ:
«اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ، وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ، وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ، وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ. أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي بِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ، وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ، وَ بِهِ تُفَرِّقُ الْجَمْعَ، وَ بِهِ تَجْمَعُ الْمُتَفَرِّقَ، وَ بِهِ تَرْزُقُ الْأَحْيَاءَ، وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الثَّرَى وَ الرَّمْلِ وَ وَرَقِ الشَّجَرِ وَ قَطْرِ الْبُحُورِ، أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.»
وَ تَسْأَلُ حَاجَتَكَ، وَ أَلِحَّ فِي الطَّلَبِ، فَإِنَّهُ يُحِبُّ إِلْحَاحَ الْمُلِحِّينَ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ.
ب. مرحوم کلینی این حدیث را با سند خودش از محمد بن مسلم از امام صادق ع روایت کرده و متن دعا را اندکی متفاوتُ بدین صورت آورده است:
اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ إِسْرَافِيلَ وَ رَبَّ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالَّذِي تَقُومُ بِهِ السَّمَاءُ وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْجَمْعِ وَ بِهِ تَجْمَعُ بَيْنَ الْمُتَفَرِّقِ وَ بِهِ تَرْزُقُ الْأَحْيَاءَ وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الرِّمَالِ وَ وَزْنَ الْجِبَالِ وَ كَيْلَ الْبُحُورِ ثُمَّ تُصَلِّي عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
خدایا! ای پروردگار آسمانهای هفتگانه و آنچه بین آنهاست، و پروردگار عرش عظیم، و پروردگار جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، و پروردگار قرآن عظیم، و پروردگار محمد، خاتم پیامبران. از تو میخواهم به نامت که آسمانها به آن برپاست، و زمین به آن برپاست، و با آن جمع را پراکنده میکنی، و پراکندهها را جمع میکنی، و به آن زندگان را روزی میدهی، و به آن تعداد شن، و وزن کوهها و پیمانه دریاها را به شمارش آوردی.»
سپس بر محمد و آل محمد درود بفرست و ...
الكافي، ج2، ص585
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ حَفْصٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ عَلِّمْنِي دُعَاءً.
فَقَالَ: فَأَيْنَ أَنْتَ عَنْ دُعَاءِ الْإِلْحَاحِ؟
قَالَ: قُلْتُ: وَ مَا دُعَاءُ الْإِلْحَاحِ؟
فَقَالَ: اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ إِسْرَافِيلَ وَ رَبَّ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالَّذِي تَقُومُ بِهِ السَّمَاءُ وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْجَمْعِ وَ بِهِ تَجْمَعُ بَيْنَ الْمُتَفَرِّقِ وَ بِهِ تَرْزُقُ الْأَحْيَاءَ وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الرِّمَالِ وَ وَزْنَ الْجِبَالِ وَ كَيْلَ الْبُحُورِ.
ثُمَّ تُصَلِّي عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ ثُمَّ تَسْأَلُهُ حَاجَتَكَ وَ أَلِحَّ فِي الطَّلَبِ.
ج. شیخ صدوق در باب «ذكر من شاهد القائم ع و رآه و كلمه» با سه سند متفاوت از قول ابونعیم انصاری حکایتی را روایت آورده است؛ که شیخ طوسی نیز همان حکایت را با سندهای متفاوتی از همان شخص روایت کرده [با اندک تفاوتهایی، که موارد تفاوت را داخل کروشه نشان دادهایم]، و سید بن طاووس نیز این روایت شیخ طوسی را با چند سند خویش به شیخ طوسی نقل کرده است؛ که تیمنا و تبرکا کل حکایت تقدیم میشود:
ابونعیم انصاری میگوید: من در مکه کنار مستجار [بخشی از ضلع غربی دیوار کعبه نزدیک رکن یمانی] با گروهی از مقصّره [= ظاهرا مقصود کسانی است که تازه اعمال عمره قبل از تمتعشان تمام شده و عمل تقصیر را انجام داده بودند] بودم؛ از جمله محمودی، علان کلینی، ابوالهیثم دیناری و ابوجعفر احول همدانی. آنها حدود سی نفر بودند و من هیچ کس را که در میان آنها مخلص باشد [ظاهرا مقصودش شیعه اثنی عشری است] نمیشناختم جز محمد بن قاسم علوی عقیقی. این واقعه در روز ششم ذی الحجه سال ۲۹۳ هجری قمری بود، جوانی از طواف به سوی ما آمد، در حالی که دو لباس احرام بر تن کرده بود و نعلیناش را هم در دستانش گرفته بود.
وقتی او را دیدیم، همه از هیبتش برخاستیم؛ هیچ کس از ما نماند مگر اینکه برخاست و به او سلام کرد. سپس در میان ما نشست و به راست و چپ نگاه کرد و سپس فرمود: «آیا میدانید امام صادق علیه السلام در دعای الحاح چه میفرمود؟»
گفتیم: «چه میفرمود؟»
فرمود: او میگفت:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي بِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ بِهِ تَجْمَعُ بَيْنَ الْمُتَفَرِّقِ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْمُجْتَمِعِ وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الرِّمَالِ وَ زِنَةَ الْجِبَالِ وَ كَيْلَ الْبِحَارِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِي مِنْ أَمْرِي فَرَجاً وَ مَخْرَجاً.
خدایا، از تو میخواهم به نامت که آسمانها به آن برپاست و زمین به آن برپاست و بدان حق را از باطل جدا میکنی و و با آن جمع را پراکنده میکنی، و پراکندهها را جمع میکنی، و به آن تعداد شن، و وزن کوهها و پیمانه دریاها را به شمارش آوردی؛ بر محمد و آل محمد درود فرست و در کارم گشایش و برونرفتی قرار بده.
سپس برخاست و وارد طواف شد. با بلند شدن او، ما هم برخاستیم و فراموش کردیم که دربارهاش از او سوالی بپرسیم که او کیست و در چه کار است و اهل کجاست؟
روز بعد، در همان وقت، از طواف به سمت ما آمد و ما مانند روز قبل برخاستیم. سپس در جای خود، در میانه ما نشست و به سمت راست و چپ خود نگاه کرد. فرمود: «آیا میدانید امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از نماز واجب چه میفرمود؟»
گفتیم: «چه میفرمود؟»
فرمود: میفرمود:
اللَّهُمَّ إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَصْوَاتُ وَ دُعِيَتِ الدَّعَوَاتُ وَ لَكَ عَنَتِ الْوُجُوهُ وَ لَكَ خَضَعَتِ الرِّقَابُ وَ إِلَيْكَ التَّحَاكُمُ فِي الْأَعْمَالِ يَا خَيْرَ مَسْئُولٍ وَ خَيْرَ مَنْ أَعْطَى يَا صَادِقُ يَا بَارِئُ يَا مَنْ «لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ» يَا مَنْ أَمَرَ بِالدُّعَاءِ وَ تَكَفَّلَ بِالْإِجَابَةِ يَا مَنْ قَالَ: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» يَا مَنْ قَالَ: «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ» يَا مَنْ قَالَ: «يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ». [لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ هَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ الْمُسْرِفُ وَ أَنْتَ الْقَائِلُ:«لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً».]
«خداوندا، صداها به سوی تو بلند میشود، و دعاها را به دعوت برخاسته، و در پیشگاه تو چهرهها فروتن میشود، و برای تو گردنها خم میشود، و داوری در اعمال را تو انجام خواهی داد. ای بهترین کسی که از او خواسته میشود، و بهترین کسی که عطا میکند، ای راستگو، ای پدیدآورنده، ای کسی که خلف وعدهای در کارت نیست (آلعمران/۹)، ای کسی که به دعا کردن دستور دادهای و اجابت را تضمین کردهای، ای کسی که گفتهای: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم» (غافر/۶۰). ای کسی که فرمودی: « و چون بندگان من از تو درباره من بپرسند من حتما نزديكم، دعاى دعاكننده را هنگامى كه مرا بخواند اجابت مىكنم، پس دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان آورند، باشد که هدایت یابند.» (بقره/۱۸۶) ای کسی که فرمودی: «اى بندگان من- كه بر خويشتن زيادهروى روا داشتهايد- از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مىآمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.» (زمر/53) لبیک و سعدیک، من همان زیادهرویکننده در پیشگاه تو هستم و تو گفتی: «از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مىآمرزد.» (زمر/53).
سپس برخاست و وارد طواف شد. با بلند شدن او، ما هم برخاستیم و فراموش کردیم که دربارهاش از او سوالی بپرسیم که او کیست و در چه کار است و اهل کجاست؟
روز بعد، در همان وقت، از طواف به سمت ما آمد و ما مانند روز قبل برخاستیم. سپس در جای خود، در میانه ما نشست و به سمت راست و چپ خود نگاه کرد. فرمود: «آیا میدانید امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از نماز واجب چه میفرمود؟»
گفتیم: «چه میفرمود؟»
فرمود: میفرمود:
اللَّهُمَّ إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَصْوَاتُ وَ دُعِيَتِ الدَّعَوَاتُ وَ لَكَ عَنَتِ الْوُجُوهُ وَ لَكَ خَضَعَتِ الرِّقَابُ وَ إِلَيْكَ التَّحَاكُمُ فِي الْأَعْمَالِ يَا خَيْرَ مَسْئُولٍ وَ خَيْرَ مَنْ أَعْطَى يَا صَادِقُ يَا بَارِئُ يَا مَنْ «لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ» يَا مَنْ أَمَرَ بِالدُّعَاءِ وَ تَكَفَّلَ بِالْإِجَابَةِ يَا مَنْ قَالَ: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» يَا مَنْ قَالَ: «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ» يَا مَنْ قَالَ: «يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ». [لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ هَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ الْمُسْرِفُ وَ أَنْتَ الْقَائِلُ:«لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً».]
«خداوندا، صداها به سوی تو بلند میشود، و دعاها را به دعوت برخاسته، و در پیشگاه تو چهرهها فروتن میشود، و برای تو گردنها خم میشود، و داوری در اعمال را تو انجام خواهی داد. ای بهترین کسی که از او خواسته میشود، و بهترین کسی که عطا میکند، ای راستگو، ای پدیدآورنده، ای کسی که خلف وعدهای در کارت نیست (آلعمران/۹)، ای کسی که به دعا کردن دستور دادهای و اجابت را تضمین کردهای، ای کسی که گفتهای: «مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم» (غافر/۶۰). ای کسی که فرمودی: « و چون بندگان من از تو درباره من بپرسند من حتما نزديكم، دعاى دعاكننده را هنگامى كه مرا بخواند اجابت مىكنم، پس دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان آورند، باشد که هدایت یابند.» (بقره/۱۸۶) ای کسی که فرمودی: «اى بندگان من- كه بر خويشتن زيادهروى روا داشتهايد- از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مىآمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.» (زمر/53) لبیک و سعدیک، من همان زیادهرویکننده در پیشگاه تو هستم و تو گفتی: «از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مىآمرزد.» (زمر/53).
سپس پس از این دعا، به راست و چپ خود نگاه کرد و فرمود: «آیا میدانید امیرالمؤمنین علیه السلام در سجده شکر چه میفرمود؟»
گفتیم: «چه میفرمود؟»
فرمود: میفرمود:
يَا مَنْ لَا يَزِيدُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ إِلَّا جُوداً وَ كَرَماً [/ يَا مَنْ لَا يَزِيدُهُ كَثْرَةُ الدُّعَاءِ إِلَّا سَعَةً وَ عَطَاءً يَا مَنْ لَا تَنْفَدُ خَزَائِنُهُ] يَا مَنْ لَهُ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ! يَا مَنْ لَهُ خَزَائِنُ مَا دَقَّ وَ جَلَّ! لَا تَمْنَعُكَ إِسَاءَتِي مِنْ إِحْسَانِكَ إِلَيَّ، إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَفْعَلَ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ أَنْتَ أَهْلُ الْجُودِ وَ الْكَرَمِ وَ الْعَفْوِ. يَا رَبَّاهْ يَا اللَّهُ، لَا تَفْعَلْ بِيَ الَّذِي أَنَا أَهْلُهُ فَإِنِّي أَهْلُ الْعُقُوبَةِ، وَ قَدِ اسْتَحْقَقْتُهَا لَا حُجَّةَ لِي وَ لَا عُذْرَ لِي عِنْدَكَ أَبُوءُ إِلَيْكَ بِذُنُوبِي كُلِّهَا وَ أَعْتَرِفُ بِهَا كَيْ تَعْفُوَ عَنِّي وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهَا مِنِّي. بُؤْتُ إِلَيْكَ [/أَبُوءُ لَكَ] بِكُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ بِكُلِّ خَطِيئَةٍ أَخْطَأْتُهَا وَ بِكُلِّ سَيِّئَةٍ عَمِلْتُهَا يَا رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَمُ.
ای کسی که اصرار اصرارکنندگان جز بر جود و کرمش نیفزاید! [در نقل دیگر: ای کسی که کثرت درخواستها جز بر گسترده و عطایش نیفزاید! ای کسی که گنجینههایش پایان نپذیرد!] ای کسی که گنجینههای آسمانها و زمین از آن اوست! ای کسی که گنجینههای هر چیز کوچک و بزرگ از آن اوست! بدیام تو را از احسانت نسبت به من باز نداشته است، از تو میخواهم که با من آنچه را که تو اهل آن هستی انجام دهی، و تو اهل بخشش و کرم و عفو هستی، پروردگار! خدایا! با من آنچه من اهل آن هستم انجام نده که من اهل عقوبتم، و سزاوار آن بودهام، در حالی که هیچ حجت و عذری در پیشگاه تو ندارم. به تمام گناهانم نزد تو اعتراف میکنم و به آنها اعتراف میکنم تا از من درگذری، و تو از من به آنها داناتری. اعتراف میکنم به هر گناهی که مرتکب شدهام و به هر خطایی که انجام دادهام و به هر کار بدی که عمل کردهام، پروردگارا، مرا ببخش، و رحم کن و از آنچه میدانی، درگذر، زیرا تو عزیزترین و بخشندهترینی.»
و برخاست و وارد طواف شد. و ما هم با بلند شدن او برخاستیم.
و روز بعد در همان ساعت برگشت، پس ما مانند قبل به استقبال او برخاستیم. او در وسط ما نشست و به سمت راست و چپ خود نگاهی کرد، سپس فرمود:
حضرت علی بن الحسین سیدالعابدین، (علیه السلام)، در این مکان - و با دستش به سمت حجالاسودر، به سمت ناودان اشاره کرد - در سجدهاش میفرمود:
عُبَيْدُكَ بِفِنَائِكَ مِسْكِينُكَ بِبَابِكَ [/مِسْكِينُكَ بِفِنَائِكَ فَقِيرُكَ بِفِنَائِكَ سَائِلُكَ بِفِنَائِك]َ أَسْأَلُكَ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ سِوَاكَ.
«بنده تو در درگاه توست، و فقیر تو بر در توست. [نقل دیگر: بنده تو در درگاه توست؛ نیازمند تو در درگاه توست؛ فقیر تو در درگاه توست؛ گدای تو در درگاه توست] از تو چیزی میخواهم که جز تو آن را نمیتواند.»
سپس به سمت راست و چپ نگاه کرد و نگاهش به محمد بن قاسم علوی افتاد و فرمود: «ای محمد بن قاسم، تو ان شاء الله بر خیر هستی.» (و محمد بن قاسم معتقد به این امر [= امامت دوازده امام ع] بود). سپس برخاست و وارد طواف شد، و هیچ کس از ما نبود که آنچه را که از دعا ذکر کرد، نیاموخته باشد، ولی همه ما فراموش کردیم که جریان خود او را مورد توجه قرار دهیم، مگر در روز آخر.
محمودی به ما گفت: «ای مردم، آیا این مرد را میشناسید؟»
گفتیم: «نه.»
گفت: «به خدا قسم، این صاحب الزمان (عج) است.»
گفتیم: «ای ابوعلی، از کجا چنین میگویی؟»
یادآوری کرد که هفت سال به درگاه پروردگارش، دعا کرده و از او خواسته است که صاحب الزمان را به او نشان دهد. گفت: «سپس روزی، در عصر عرفه، همین مرد را دیدم و دعایی کرد که آن را به خاطر سپردم. از او پرسیدم: «از چه کسانی هستی؟» گفت: «از همین مردم.» گفتم: «از کدام مردم؟ از عربها یا موالیان [غیر عربهای مسلمانشده]؟» گفت: «از عرب.» گفتم: «از کدام یک از عربها؟» گفت: «از شریفترین و والامقامترینشان.» گفتم: «و آنها چه کسانی هستند؟» گفت: «بنیهاشم.» گفتم: «از کدام یک از بنیهاشم؟» فرمود: «از بلندترین قله و رفیعترین ارتفاع آن.» گفتم: «و آنها چه کسانی هستند؟» فرمود: «از کسانی که جمجمهها را میشکافتند [= کنایه از دلیر بودن در میدان نبرد]، گرسنگان را سیر میکردند و شبها در حالی که مردم میخوابیدند نماز میگزاردند.» گفتم: «او علوی است» و او را به خاطر علوی بودنش دوست داشتم. سپس او را از پیش خود گم کردم و ندانستم که کجا رفت؟ به آسمان رفت یا به زمین! پس از مردمی که اطرافش بودند پرسیدم: «آیا این علوی را میشناسید؟» گفتند: «بله، او هر سال پیاده با ما حج میکند.» گفتم: «سبحان الله! به خدا قسم، هیچ اثری از [خستگی] پیاده رفتن در او نمیبینم.» سپس به مزدلفه رفتم در حالی که از فراق او غمگین و اندوهگین بودم؛ و شب خوابم برد که بناگاه رسول الله صلی الله علیه و آله را [در خواب] دیدم. فرمود: «ای محمد، درخواستت را دیدی؟» گفتم: «و او که بود، ای مولای من؟» فرمود: «آن که هنگام عصر دیدی، صاحب زمانات بود.».
وقتی این را از او شنیدیم، او را سرزنش کردیم که چرا زودتر ما را از این امر مطلع نکرد. او گفت که تا آن زمان که اینها را تعریف کرد واقعه را فراموش کرده بود.
كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص470؛ الغيبة (للطوسي)، ص259-262۲۳؛ فلاح السائل، ص180-182۲۴
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ الْعَلَوِيُّ الرَّقِّيُّ الْعُرَيْضِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْعَقِيقِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو نُعَيْمٍ الْأَنْصَارِيُّ الزَّيْدِيُّ قَالَ:
كُنْتُ بِمَكَّةَ عِنْدَ الْمُسْتَجَارِ وَ جَمَاعَةً مِنَ الْمُقَصِّرَةِ وَ فِيهِمُ الْمَحْمُودِيُّ وَ عَلَّانٌ الْكُلَيْنِيُّ وَ أَبُو الْهَيْثَمِ الدِّينَارِيُّ وَ أَبُو جَعْفَرٍ الْأَحْوَلُ الْهَمْدَانِيُّ وَ كَانُوا زُهَاءَ ثَلَاثِينَ رَجُلًا وَ لَمْ يَكُنْ مِنْهُمْ مُخْلِصٌ عَلِمْتُهُ غَيْرَ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الْعَلَوِيِّ الْعَقِيقِيِّ فَبَيْنَا نَحْنُ كَذَلِكَ فِي الْيَوْمِ السَّادِسِ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ مِنَ الْهِجْرَةِ إِذْ خَرَجَ عَلَيْنَا شَابٌّ مِنَ الطَّوَافِ عَلَيْهِ إِزَارَانِ مُحْرِمٌ بِهِمَا وَ فِي يَدِهِ نَعْلَانِ.
فَلَمَّا رَأَيْنَاهُ قُمْنَا جَمِيعاً هَيْبَةً لَهُ فَلَمْ يَبْقَ مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا قَامَ وَ سَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَعَدَ [وَ جَلَسَ مُتَوَسِّطاً وَ نَحْنُ حَوْلَهُ] وَ الْتَفَتَ يَمِيناً وَ شِمَالًا ثُمَّ قَالَ: أَ تَدْرُونَ مَا كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ فِي دُعَاءِ الْإِلْحَاحِ؟
قُلْنَا: وَ مَا كَانَ يَقُولُ؟
قَالَ: كَانَ يَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي بِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ وَ بِهِ تَقُومُ الْأَرْضُ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ بِهِ تَجْمَعُ بَيْنَ الْمُتَفَرِّقِ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْمُجْتَمِعِ وَ بِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الرِّمَالِ وَ زِنَةَ الْجِبَالِ وَ كَيْلَ الْبِحَارِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِي مِنْ أَمْرِي فَرَجاً وَ مَخْرَجاً.
ثُمَّ نَهَضَ فَدَخَلَ الطَّوَافَ. فَقُمْنَا لِقِيَامِهِ حِينَ انْصَرَفَ وَ أُنْسِينَا أَنْ نَقُولَ لَهُ مَنْ هُوَ [أَنْ نَذْكُرَ أَمْرَهُ وَ أَنْ نَقُولَ مَنْ هُوَ وَ أَيُّ شَيْءٍ هُوَ].
فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ خَرَجَ عَلَيْنَا مِنَ الطَّوَافِ فَقُمْنَا كَقِيَامِنَا الْأَوَّلِ بِالْأَمْسِ. ثُمَّ جَلَسَ فِي مَجْلِسِهِ مُتَوَسِّطاً ثُمَّ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا قَالَ: أَ تَدْرُونَ مَا كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ بَعْدَ صَلَاةِ الْفَرِيضَةِ؟
قُلْنَا: وَ مَا كَانَ يَقُولُ؟
قَالَ كَانَ يَقُولُ: اللَّهُمَّ إِلَيْكَ رُفِعَتِ الْأَصْوَاتُ وَ دُعِيَتِ الدَّعَوَاتُ وَ لَكَ عَنَتِ الْوُجُوهُ وَ لَكَ خَضَعَتِ الرِّقَابُ وَ إِلَيْكَ التَّحَاكُمُ فِي الْأَعْمَالِ يَا خَيْرَ مَسْئُولٍ وَ خَيْرَ مَنْ أَعْطَى يَا صَادِقُ يَا بَارِئُ يَا مَنْ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ يَا مَنْ أَمَرَ بِالدُّعَاءِ وَ تَكَفَّلَ بِالْإِجَابَةِ يَا مَنْ قَالَ: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» يَا مَنْ قَالَ: «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ» يَا مَنْ قَالَ: «يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ». [لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ هَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ الْمُسْرِفُ وَ أَنْتَ الْقَائِلُ:« لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً».]
ثُمَّ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا بَعْدَ هَذَا الدُّعَاءِ فَقَالَ: أَ تَدْرُونَ مَا كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ فِي سَجْدَةِ الشُّكْرِ؟
قُلْنَا: وَ مَا كَانَ يَقُولُ؟
قَالَ: كَانَ يَقُولُ: يَا مَنْ لَا يَزِيدُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ إِلَّا جُوداً وَ كَرَماً [/ يَا مَنْ لَا يَزِيدُهُ كَثْرَةُ الدُّعَاءِ إِلَّا سَعَةً وَ عَطَاءً يَا مَنْ لَا تَنْفَدُ خَزَائِنُهُ] يَا مَنْ لَهُ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ! يَا مَنْ لَهُ خَزَائِنُ مَا دَقَّ وَ جَلَّ! لَا تَمْنَعُكَ إِسَاءَتِي مِنْ إِحْسَانِكَ إِلَيَّ، إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَفْعَلَ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ أَنْتَ أَهْلُ الْجُودِ وَ الْكَرَمِ وَ الْعَفْوِ. يَا رَبَّاهْ يَا اللَّهُ! افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ فَأَنْتَ قَادِرٌ عَلَى الْعُقُوبَةِ [/لَا تَفْعَلْ بِيَ الَّذِي أَنَا أَهْلُهُ فَإِنِّي أَهْلُ الْعُقُوبَةِ] وَ قَدِ اسْتَحْقَقْتُهَا لَا حُجَّةَ لِي وَ لَا عُذْرَ لِي عِنْدَكَ أَبُوءُ إِلَيْكَ بِذُنُوبِي كُلِّهَا وَ أَعْتَرِفُ بِهَا كَيْ تَعْفُوَ عَنِّي وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهَا مِنِّي. بُؤْتُ إِلَيْكَ [/أَبُوءُ لَكَ] بِكُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ بِكُلِّ خَطِيئَةٍ أَخْطَأْتُهَا وَ بِكُلِّ سَيِّئَةٍ عَمِلْتُهَا يَا رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَمُ.
وَ قَامَ فَدَخَلَ الطَّوَافَ فَقُمْنَا لِقِيَامِهِ.
وَ عَادَ مِنْ غَدٍ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ فَقُمْنَا لِاسْتِقْبَالِهِ كَفِعْلِنَا فِيمَا مَضَى. فَجَلَسَ مُتَوَسِّطاً وَ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا فَقَالَ:
كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ ع يَقُولُ فِي سُجُودِهِ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى الْحِجْرِ نَحْوَ الْمِيزَابِ:
عُبَيْدُكَ بِفِنَائِكَ مِسْكِينُكَ بِبَابِكَ [/مِسْكِينُكَ بِفِنَائِكَ فَقِيرُكَ بِفِنَائِكَ سَائِلُكَ بِفِنَائِك]َ أَسْأَلُكَ مَا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ سِوَاكَ.
ثُمَّ نَظَرَ يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ نَظَرَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ الْعَلَوِيِّ فَقَالَ: يَا مُحَمَّدَ بْنَ الْقَاسِمِ أَنْتَ عَلَى خَيْرٍ إِنْ شَاءَ اللَّهُ [وَ كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ يَقُولُ بِهَذَا الْأَمْرِ] وَ قَامَ فَدَخَلَ الطَّوَافَ.
فَمَا بَقِيَ أَحَدٌ مِنَّا إِلَّا وَ قَدْ تَعَلَّمَ مَا ذَكَرَ مِنَ الدُّعَاءِ وَ أُنْسِينَا أَنْ نَتَذَاكَرَ أَمْرَهُ إِلَّا فِي آخِرِ يَوْمٍ
فَقَالَ لَنَا الْمَحْمُودِيُّ: يَا قَوْمِ أَ تَعْرِفُونَ هَذَا؟
قُلْنَا لَا.
قَالَ: هَذَا وَ اللَّهِ صَاحِبُ الزَّمَانِ ع!
فَقُلْنَا: وَ كَيْفَ ذَاكَ يَا أَبَا عَلِيٍّ؟
فَذَكَرَ أَنَّهُ مَكَثَ يَدْعُو رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَسْأَلُهُ أَنْ يُرِيَهُ صَاحِبَ الْأَمْرِ سَبْعَ سِنِينَ. قَالَ: فَبَيْنَا أَنَا يَوْماً فِي عَشِيَّةِ عَرَفَةَ فَإِذَا بِهَذَا الرَّجُلِ بِعَيْنِهِ، فَدَعَا بِدُعَاءٍ وَعَيْتُهُ. فَسَأَلْتُهُ مِمَّنْ هُوَ؟ فَقَالَ: مِنَ النَّاسِ. فَقُلْتُ: مِنْ أَيِّ النَّاسِ؟ مِنْ عَرَبِهَا أَوْ مَوَالِيهَا؟ فَقَالَ: مِنْ عَرَبِهَا؟ فَقُلْتُ: مِنْ أَيِّ عَرَبِهَا؟ فَقَالَ: مِنْ أَشْرَفِهَا وَ أَشْمَخِهَا. فَقُلْتُ: وَ مَنْ هُمْ؟ فَقَالَ: بَنُو هَاشِمٍ. فَقُلْتُ: مِنْ أَيِّ بَنِي هَاشِمٍ؟ فَقَالَ: مِنْ أَعْلَاهَا ذِرْوَةً وَ أَسْنَاهَا رِفْعَةً. فَقُلْتُ: وَ مِمَّنْ هُمْ؟ فَقَالَ: مِمَّنْ فَلَقَ الْهَامَ وَ أَطْعَمَ الطَّعَامَ وَ صَلَّى بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نِيَامٌ. فَقُلْتُ: إِنَّهُ عَلَوِيٌّ، فَأَحْبَبْتُهُ عَلَى الْعَلَوِيَّةِ. ثُمَّ افْتَقَدْتُهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيَّ فَلَمْ أَدْرِ كَيْفَ مَضَى فِي السَّمَاءِ أَمْ فِي الْأَرْضِ؟ فَسَأَلْتُ الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُوا حَوْلَهُ: أَ تَعْرِفُونَ هَذَا الْعَلَوِيَّ؟ فَقَالُوا: نَعَمْ يَحُجُّ مَعَنَا كُلَّ سَنَةٍ مَاشِياً. فَقُلْتُ: سُبْحَانَ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا أَرَى بِهِ أَثَرَ مَشْيٍ. ثُمَّ انْصَرَفْتُ إِلَى الْمُزْدَلِفَةِ كَئِيباً حَزِيناً عَلَى فِرَاقِهِ وَ بِتُّ فِي لَيْلَتِي تِلْكَ فَإِذَا أَنَا بِرَسُولِ اللَّهِ ص. فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ رَأَيْتَ طَلِبَتَكَ؟ فَقُلْتُ: وَ مَنْ ذَاكَ يَا سَيِّدِي؟ فَقَالَ: الَّذِي رَأَيْتَهُ فِي عَشِيَّتِكَ فَهُوَ صَاحِبُ زَمَانِكُمْ.
فَلَمَّا سَمِعْنَا ذَلِكَ مِنْهُ عَاتَبْنَاهُ عَلَى أَلَّا يَكُونَ أَعْلَمَنَا ذَلِكَ فَذَكَرَ أَنَّهُ كَانَ نَاسِياً أَمْرَهُ إِلَى وَقْتِ مَا حَدَّثَنَا.
و حدثنا بهذا الحديث عمار بن الحسين بن إسحاق الأسروشني رضي الله عنه بجبل بوتك من أرض فرغانة قال حدثني أبو العباس أحمد بن الخضر قال حدثني أبو الحسين محمد بن عبد الله الإسكافي قال حدثني سليم عن أبي نعيم الأنصاري قال: كنت بالمستجار بمكة أنا و جماعة من المقصرة فيهم المحمودي و علان الكليني، و ذكر الحديث مثله سواء
و حدثنا أبو بكر محمد بن محمد بن علي بن محمد بن حاتم قال حدثنا أبو الحسين عبيد الله بن محمد بن جعفر القصباني البغدادي قال حدثني أبو محمد علي بن محمد بن أحمد بن الحسين الماذرائي قال حدثنا أبو جعفر محمد بن علي المنقذي الحسني بمكة قال: كنت جالسا بالمستجار و جماعة من المقصرة و فيهم المحمودي و أبو الهيثم الديناري و أبو جعفر الأحول و علان الكليني و الحسن بن وجناء و كان زهاء ثلاثين رجلا، و ذكر الحديث مثله سواء.
۱۹) الف. از حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) روایت شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
آیا کلمات فرج را به تو نیاموزم، که اگر آنها را بگویی، مورد غفران الهی قرار میگیری؟ آنها بدین قرارند:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ: هیچ معبودی جز خداوند بردبار و کریم نیست. هیچ معبودی جز خداوند والا و بزرگوار نیست. منزه است خداوند، پروردگار آسمانهای هفتگانه و پروردگار زمینهای هفتگانه و آنچه در آنهاست و بین آنها و زیر آنها، و پروردگار عرش عظیم. و ستایش مخصوص خداوند است که پروردگار عالمیان است.»
عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج1، ص104
رَوَى عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ص: أَ لَا أُعَلِّمُكَ كَلِمَاتِ الْفَرَجِ، إِذَا قُلْتَهُنَّ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ؟ هِيَ:
«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.
ب. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که خواندن این دعا با عنوان دعای فرج را برای کسی که قصد سفر حج یا عمره دارد توصیه کردند که در آن فقط عبارات «وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ» ندارد.
الكافي، ج4، ص284
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى جَمِيعاً عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
إِذَا خَرَجْتَ مِنْ بَيْتِكَ تُرِيدُ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَادْعُ دُعَاءَ الْفَرَجِ وَ هُوَ: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» ثُمَّ قُل...
۲۰) از امام صادق ع روایت شده است که فرمودند:
در نماز جمعه بعد از حمد و سوره در قنوت رکعت اول بگو:
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا هَدَيْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا أَكْرَمْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِمَّنِ اخْتَرْتَهُ لِدِينِكَ وَ خَلَقْتَهُ لِجَنَّتِكَ اللَّهُمَ لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ.
هیچ معبودی جز خداوند بردبار و کریم نیست. هیچ معبودی جز خداوند والا و بزرگوار نیست. هیچ معبودی نیست جز الله، پروردگار آسمانهای هفتگانه و پروردگار زمینهای هفتگانه و آنچه در آنهاست و بین آنها و زیر آنها، و پروردگار عرش عظیم. و ستایش مخصوص خداوند است که پروردگار عالمیان است. خدایا، بر محمد ص درود فرست، همچنان که به وسیله او ما را هدایت کردی. خدایا، بر محمد ص درود فرست، همچنان که به وسیله او ما را گرامی داشتی. خدایا، ما را از کسانی قرار ده که برای دین خود برگزیدهای و برای بهشت خود آفریدهای. خدایا «پس از آنكه ما را هدايت كردى، دلهايمان را دستخوش انحراف مگردان، و از جانب خود، رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو بسیار بخشایشگری» (آل عمران/۸).
الكافي، ج3، ص426
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْقُنُوتُ قُنُوتُ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فِي الرَّكْعَةِ الْأُولَى بَعْدَ الْقِرَاءَةِ تَقُولُ فِي الْقُنُوتِ:
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ رَبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا هَدَيْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ كَمَا أَكْرَمْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِمَّنِ اخْتَرْتَهُ لِدِينِكَ وَ خَلَقْتَهُ لِجَنَّتِكَ اللَّهُمَ لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ.
۲۱) از رسول الله ص روایت شده است که فرمودند:
عیادتکننده مریض در رحمت فرو میرود پس هنگامی که [بر بالین مریض] بنشیند در آن رحمت کاملا غوطهور میشود؛ و مستحب است که برای وی دعا کند و بگوید:
«اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اشْفِهِ بِشِفَائِكَ وَ دَاوِهِ بِدَوَائِكَ وَ عَافِهِ مِنْ بَلَائِكَ وَ اجْعَلْ شِكَايَتَهُ كَفَّارَةً لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ وَ مَا بَقِي. خدایا، ای پروردگار آسمانهای هفتگانه و پروردگار زمینهای هفتگانه و آنچه در آنهاست و بین آنها و زیر آنها، و ای پروردگار عرش عظیم. بر محمد و آل محمد ص درود فرست، و او را به شفای خودت شفا ده، و با داروی خودت درمان کن، و از بلای خود عافیت فرما، و ناله و شکایتش را کفاره گناهان گذشته و آیندهاش قرار ده.»
أعلام الدين، ص399؛ إرشاد القلوب (للديلمي)، ج1، ص44
قَالَ النَّبِيُّ ص:
عَائِدُ الْمَرِيضِ يَخُوضُ فِي الرَّحْمَةِ فَإِذَا جَلَسَ انْغَمَسَ فِيهَا وَ يُسْتَحَبُّ الدُّعَاءُ لَهُ فَيَقُول:
اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اشْفِهِ بِشِفَائِكَ وَ دَاوِهِ بِدَوَائِكَ وَ عَافِهِ مِنْ بَلَائِكَ وَ اجْعَلْ شِكَايَتَهُ كَفَّارَةً لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ وَ مَا بَقِي.
۲۲) از امام باقر ع (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:
هرگاه مردی را در حال احتضار یافتید، به او کلمات فرج را تلقین کنید و آن این است:
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.
هیچ معبودی جز خداوند بردبار و کریم نیست. هیچ معبودی جز خداوند والا و بزرگوار نیست. منزه است خداوند، پروردگار آسمانهای هفتگانه و پروردگار زمینهای هفتگانه و آنچه در آنهاست و بین آنها و زیر آنها، و پروردگار عرش عظیم. و ستایش مخصوص خداوند است که پروردگار عالمیان است.»
سپس امام باقر ع (علیه السلام) فرمود: «اگر هنگام مرگ عکرمه نزدش بودم، به او سودی میرساندم.»
از امام صادق (علیه السلام) پرسیده شد: «چگونه به او سود میرساند؟»
فرمودند: «آنچه را که شما به آن اعتقاد دارید، به او تلقین میکرد.»
الكافي، ج3، ص122
عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:
إِذَا أَدْرَكْتَ الرَّجُلَ عِنْدَ النَّزْعِ فَلَقِّنْهُ كَلِمَاتِ الْفَرَجِ:
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.
قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: لَوْ أَدْرَكْتُ عِكْرِمَةَ عِنْدَ الْمَوْتِ لَنَفَعْتُهُ.
فَقِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع: بِمَا ذَا كَانَ يَنْفَعُهُ؟
قَالَ: يُلَقِّنُهُ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ.
ب. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:
امیرالمؤمنین (علیه السلام) هنگامی که بر بالین یکی از اعضای خانوادهاش که در بستر افتاده مرگ بود، حاضر میشد به او میفرمود: بگو:
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.
هیچ معبودی جز خداوند والا و بزرگوار نیست. منزه است خداوند، پروردگار آسمانهای هفتگانه و پروردگار زمینهای هفتگانه و آنچه بین آن دو است و پروردگار عرش عظیم. و ستایش مخصوص خداوند است که پروردگار عالمیان است.»
وقتی بیمار این را میگفت، حضرت میفرمود: برو، که دیگر جای نگرانی نیست.
الكافي، ج3، ص124
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِذَا حَضَرَ أَحَداً مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ الْمَوْتُ قَالَ لَهُ: قُلْ:
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.
فَإِذَا قَالَهَا الْمَرِيضُ، قَالَ: اذْهَبْ فَلَيْسَ عَلَيْكَ بَأْسٌ.
ج. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:
رسول الله ص بر مردی از بنیهاشم وارد شد که در حال جان دادن بود. رسول الله ص به او فرمود: بگو:
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.
هیچ معبودی جز خداوند والا و بزرگوار نیست. هیچ معبودی جز خداوند بردبار و کریم نیست. منزه است خداوند، پروردگار آسمانهای هفتگانه و پروردگار زمینهای هفتگانه و آنچه بین آنهاست و پروردگار عرش عظیم. و ستایش مخصوص خداوند است که پروردگار عالمیان است.»
وی آنها را گفت. سپس رسول الله ص فرمود: ستایش خدایی را که او را از آتش جهنم نجات داد.
الكافي، ج3، ص124
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع:
أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص دَخَلَ عَلَى رَجُلٍ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ هُوَ يَقْضِي. فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص: قُلْ:
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.
فَقَالَهَا. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي اسْتَنْقَذَهُ مِنَ النَّارِ.
۲۳) الف. امام صادق (ع) فرمودند:
وقتی دو نفر که در موضوعی نزاع داشتند نزد حضرت علی (ع) میآمدند با شاهدانی که به لحاظ با تعداد و عدالت برابر بودند، حضرت بین آنها قرعه میانداخت تا مشخص کند کدام یک سوگند بخورد. و میفرمود:
«خدایا، ای پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمین، هر کس حق برای اوست، آن را به او بده.»
سپس حق را به کسی میداد که قرعه سوگند خوردن را متوجه او میکرد، اگر که او سوگند میخورد.
من لا يحضره الفقيه، ج3، ص94
رَوَى مُوسَى بْنُ الْقَاسِمِ الْبَجَلِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
كَانَ عَلِيٌّ ع إِذَا أَتَاهُ رَجُلَانِ يَخْتَصِمَانِ بِشُهُودٍ عِدَّتُهُمْ سَوَاءٌ وَ عَدَالَتُهُمْ سَوَاءٌ أَقْرَعَ بَيْنَهُمَا عَلَى آیهمَا تَصِيرُ الْيَمِينُ وَ كَانَ يَقُولُ: «اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ مَنْ كَانَ الْحَقُّ لَهُ فَأَدِّهِ إِلَيْهِ». ثُمَّ يَجْعَلُ الْحَقَّ لِلَّذِي تَصِيرُ الْيَمِينُ عَلَيْهِ إِذَا حَلَف.
ج. از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمودند:
دو مرد نزاع و اختلاف خود درباره چهارپایی را نزد علی (ع) بردند؛ هر یک از آنها ادعا میکرد که آن چهارپا در طویله وی متولد شده است و هر دو شاهدهایی ارائه دادند که تعداد آنها برابر بود. ایشان بنا را بر این گذاشت که با قرعه وضعیت آنها را معلوم کند، پس دو تیر برداشت و هر تیر را برای هر یک از آنها با علامتی مشخص کرد، سپس فرمود:
«خدایا، ای پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمین و پروردگار عرش عظیم، ای دانای غیب و شهادت، ای رحمان و رحیم، هر کدام از اینها صاحب این چهارپا و سزاوار به آن است، از تو میخواهم که با این قرعه او را معلوم کنی و تیر او را بیرون آوری.»
سپس تیر یکی از آنها بیرون آمد و حضرت به نفع او حکم داد.
من لا يحضره الفقيه، ج3، ص93؛ تهذيب الأحكام، ج6، ص235؛ الإستبصار، ج3، ص40
رَوَى زُرْعَةُ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
إِنَّ رَجُلَيْنِ اخْتَصَمَا إِلَى عَلِيٍّ ع فِي دَابَّةٍ فَزَعَمَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَنَّهَا نُتِجَتْ عَلَى مِذْوَدِهِ وَ أَقَامَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بَيِّنَةً سَوَاءً فِي الْعَدَدِ فَأَقْرَعَ بَيْنَهُمَا سَهْمَيْنِ فَعَلَّمَ السَّهْمَيْنِ عَلَى كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِعَلَامَةٍ ثُمَّ قَالَ:
اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِيمَ آیهمَا كَانَ صَاحِبَ الدَّابَّةِ وَ هُوَ أَوْلَى بِهَا فَأَسْأَلُكَ أَنْ [تُقْرِعَ وَ] تُخْرِجَ سَهْمَهُ.
فَخَرَجَ سَهْمُ أَحَدِهِمَا فَقَضَى لَهُ بِهَا.
۲۴) الف. از ابومسروق روایت شده که: خدمت امام صادق (ع) عرض کردم که ما با برخی از افراد گفتگو میکنیم ولی هرچه در اثبات امامت شما میآوریم، هریک را طوری توجیه میکنند [در متن حدیث به تفصیل مواردی از آیات مورد استناد وی و پاسخ آنها آمده است].
امام (ع) به من فرمودند: اگر چنین شد، آنها را به مباهله دعوت کن.
گفتم: چگونه باید انجام دهم؟
فرمودند: سه روز به اصلاح خویش بپرداز - و گمان میکنم فرمودند: و روزه بگیر - و غسل کن وسپس با او به صحرا برو. آنگاه انگشتان دست راستت را در انگشتان او درهم کن، سپس انصاف را رعایت کن و از خودت شروع کن و بگو:
«خداوندا، ای پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمین، ای دانای غیب و شهادت، ای رحمان و رحیم، اگر ابومسروق [= گوینده این کلمات] حقی را انکار کرده و باطلی را ادعا کرده باشد، بر او آسیبی از آسمان یا عذابی دردناک نازل فرما.»
سپس نفرین را به او برگردان و بگو:
«و اگر فلانی حقی را انکار کرده و باطلی را ادعا کرده باشد، بر او آسیبی از آسمان یا عذابی دردناک نازل فرما.»
سپس فرمودند: اندکی نمیپاید که آن [نزول عذاب] را در او خواهی دید.
ابومسروق میگوید: به خدا سوگند، هیچکسی را نیافتم که حاضر به این کار شود.
الكافي، ج2، ص513-514
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ عَنْ أَبِي مَسْرُوقٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
قُلْتُ: إِنَّا نُكَلِّمُ النَّاسَ ...۲۵ فَلَمْ أَدَعْ شَيْئاً مِمَّا حَضَرَنِي ذِكْرُهُ مِنْ هَذِهِ وَ شِبْهِهِ إِلَّا ذَكَرْتُهُ.
فَقَالَ لِي: إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَادْعُهُمْ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ.
قُلْتُ: وَ كَيْفَ أَصْنَعُ؟
قَالَ: أَصْلِحْ نَفْسَكَ ثَلَاثاً - وَ أَظُنُّهُ قَالَ: وَ صُمْ - وَ اغْتَسِلْ وَ ابْرُزْ أَنْتَ وَ هُوَ إِلَى الْجَبَّانِ فَشَبِّكْ أَصَابِعَكَ مِنْ يَدِكَ الْيُمْنَى فِي أَصَابِعِهِ ثُمَّ أَنْصِفْهُ وَ ابْدَأْ بِنَفْسِكَ وَ قُلِ:
«اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِيمَ، إِنْ كَانَ أَبُو مَسْرُوقٍ جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعَى بَاطِلًا فَأَنْزِلْ عَلَيْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِيماً»
ثُمَّ رُدَّ الدَّعْوَةَ عَلَيْهِ فَقُلْ: «وَ إِنْ كَانَ فُلَانٌ جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعَى بَاطِلًا فَأَنْزِلْ عَلَيْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِيماً»
ثُمَّ قَالَ لِي: فَإِنَّكَ لَا تَلْبَثُ أَنْ تَرَى ذَلِكَ فِيهِ.
فَوَ اللَّهِ مَا وَجَدْتُ خَلْقاً يُجِيبُنِي إِلَيْه.
ب. از برخی از اصحاب ائمه ع بدون اشاره به نام امام ع روایت شده است که فرموده باشند:
هنگامی که کسی حق را [منظور در عرصه مسائل ایمانی و اصول دین است] انکار کرد و خواستید همدیگر را لعن کنید [مباهله کنید] بگو:
«خداوندا، ای پروردگار هفت آسمان و پروردگار هفت زمین، و ای پرودرگار عرش عظیم، اگر فلانی حق را انکار کرده میکند و بدان کفر میورزد، بر او آسیبی از آسمان یا عذابی دردناک نازل فرما.»
الكافي، ج2، ص515
مُحَمَّدُ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ:
إِذَا جَحَدَ الرَّجُلُ الْحَقَّ فَإِنْ أَرَادَ أَنْ تُلَاعِنَهُ قُلِ: اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ إِنْ كَانَ فُلَانٌ جَحَدَ الْحَقَّ وَ كَفَرَ بِهِ فَأَنْزِلْ عَلَيْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِيماً.
در منابع اهل سنت هم احادیث زیر ذیل این آیه ذکر شده است. در خصوص معنای این احادیث همان نکتهای که پیش و پس از حدیث شماره ۱ بیان شد باید مورد توجه باشد.
۲۵) الف. از ابوالدرداء روایت شده که پیامبر (ص) فرمودند:
«ضخامت زمین مسافتی به اندازه پانصد سال است، و ضخامت زمین دوم نیز به همین اندازه است، و فاصلهی بین هر دو زمین نیز به همین اندازه است.»
الدر المنثور، ج6، ص239
و أخرج أبو الشيخ في العظمة عن أبى الدرداء قال قال رسول الله ص:
«كِثف الأرض مسيرة خمسمائة عام، وكِثف الثانية مثل ذلك، وما بين كلّ أرضين مثل ذلك»
ب. از ابوذر روایت شده که پیامبر (ص) فرمودند:
«ضخامت زمین، مسافتی پانصد ساله است، و بین زمین عُلیا و آسمان دنیا، پانصد سال است، و ضخامت آن نیز پانصد سال است و ضخامت دومی [= زمین دوم] نیز مانند آن است، و فاصلهی بین هر دو زمین نیز مانند آن است، و فاصلهی بین زمین عُلیا و آسمان نیز پانصد سال است، و ضخامت آسمان نیز پانصد سال است، و فاصلهی بین آسمان دنیوی و آسمان دوم نیز مسافتی پانصد ساله است و ضخامت آن آسمان نیز پانصد سال است، سپس هر آسمانی مانند آن است تا به آسمان هفتم برسد، سپس فاصلهی بین آسمان هفتم تا عرش، مسافتی برابر با تمام فاصلههای ذکر شده است.»
مسند البزار (البحر الزخار)، ج9، ص460
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَعْمَرٍ، قَالَ: نَا مُحَاضِرٌ - يَعْنِي ابْنَ مُوَرِّعٍ - قَالَ: نَا الْأَعْمَشُ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ، عَنْ أَبِي نَصْرٍ، عَنْ أَبِي ذَرٍّ، رضي الله عنه، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:
كِثَفُ الْأَرْضِ مَسِيرَةُ خَمْسِ مِائَةِ عَامٍ، وَبَيْنَ الْأَرْضِ الْعُلْيَا وَبَيْنَ السَّمَاءِ الدُّنْيَا خَمْسُ مِائَةِ عَامٍ، وَكِثَفُهَا خَمْسُ مِائَةِ عَامٍ وَكِثَفُ الثَّانِيَةِ مِثْلُ ذَلِكَ، وَمَا بَيْنَ كُلُّ أَرَضِينَ مِثْلُ ذَلِكَ، وَمَا بَيْنَ الْأَرْضِ الْعُلْيَا وَالسَّمَاءِ خَمْسُ مِائَةِ عَامٍ، وَكِثَفُ السَّمَاءِ خَمْسُ مِائَةِ عَامٍ، وَمَا بَيْنَ سَمَاءِ الدُّنْيَا وَالثَّانِيَةِ مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ وَكِثَفُ السَّمَاءِ خَمْسُمِائَةِ عَامٍ، ثُمَّ كُلُّ سَمَاءٍ مِثْلُ ذَلِكَ حَتَّى بَلَغَ السَّابِعَةَ، ثُمَّ مَا بَيْنَ السَّابِعَةِ إِلَى الْعَرْشِ مَسِيرَةُ مَا بَيْنَ ذَلِكَ كُلِّهِ»
وَهَذَا الْحَدِيثُ لَا نَعْلَمُهُ يُرْوَى، عَنْ أَبِي ذَرٍّ إِلَّا بِهَذَا الْإِسْنَادِ . وَأَبُو نَصْرٍ هَذَا أَحْسِبُهُ حُمَيْدُ بْنُ هِلَالٍ وَلَمْ يَسْمَعْ مِنْ أَبِي ذَرٍّ
۲۶) از عبدالله بن عمر روایت شده است که پیامبر (ص) فرمودند:
زمینها بین هر زمین و زمین بعدی، مسافتی پانصد ساله است. و بالاترین زمین، بر پشت یک ماهی قرار دارد که دو طرف آن در آسمان به هم رسیده است. و ماهی بر روی یک سنگ است و سنگ در دست فرشتهای است. و زمین دوم، زندان باد است. وقتی خداوند خواست قوم عاد را هلاک کند، به نگهبان باد دستور داد تا بادی بر آنها بفرستد که عاد را هلاک کند. او گفت: پروردگارا، بادی به اندازه سوراخ بینی گاو بفرستم؟ خداوند جبار فرمود: اگر چنین کنی، زمین و هر آنچه بر آن است، بر باد میشود. بلکه بادی به اندازه یک انگشتر بفرست. آن باد، همان است که خداوند در کتابش فرمود: «چيزى را كه بر آن مىوزيد رها نمىكرد جز اينكه آن را همانند خاکستری مىساخت» (ذاریات/42). و زمین سوم، در آن سنگهای جهنم است. و زمین چهارم، در آن گوگرد جهنم است.
پرسیدند: یا رسول الله! آیا آتش جهنم هم گوگرد دارد؟
فرمودند: آری، به کسی که جان من در دست اوست، در آن درههایی از گوگرد است، که اگر کوههای استوار را در آن بفرستیم، ذوب خواهند شد. و زمین ششم، در آن مارهای جهنم است که دهانهایشان مانند درهها است و کافر را میگزند، به طوری که هیچ گوشتی بر هیچ استخوانش باقی نمیماند. و زمین هفتم، در آن سقر است و در آن ابلیس با آهن به بند و زنجیر کشیده شده است، یک دست در جلو و یک دست در پشت. وقتی خداوند بخواهد او را برای هر آنچه خواهد، رها کند، رهایش میکند.
المستدرك على الصحيحين، ج9، ص656؛ تفسير ابن أبي حاتم، ج7، ص2416۲۶ و ج10، ص3361۲۷؛ الدر المنثور، ج8،ص211
حدثنا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، ثَنَا بَحْرُ بْنُ نَصْرٍ، ثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ وَهْبٍ، أَخْبَرَنِي عَبْدُ اللهِ بْنُ عَيَّاشٍ، حَدَّثَنِي عَبْدُ اللهِ بْنُ سُلَيْمَانَ، عَنْ دَرَّاجٍ، عَنْ أَبِي الْهَيْثَمِ، عَنْ عِيسَى بْنِ هِلَالٍ الصَّدَفِيِّ، عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عَمْرٍو رضي الله عنهما، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ ص:
إِنَّ الْأَرَضِينَ بَيْنَ كُلِّ أَرْضٍ إِلَى الَّتِي تَلِيهَا مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ سَنَةٍ، فَالْعُلْيَا مِنْهَا: عَلَى ظَهْرِ حُوتٍ، قَدِ التَقَى طَرَفَاهُ فِي سَمَاءٍ، وَالْحُوتُ عَلَى [ظَهْرِهِ] صَخْرَة، وَالصَّخْرَةُ بِيَدِ مَلَكٍ، وَالثَّانِيَةُ: مَسْجَنُ الرِّيحِ، فَلَمَّا أَرَادَ اللهُ أَنْ يُهْلِكَ عَادًا، أَمَرَ خَازِنَ الرِّيحِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْهِمْ رِيحًا تُهْلِكُ عَادًا، قَالَ: يَا رَبِّ، أُرْسِلُ عَلَيْهِمُ الرِّيحَ قَدْرَ مِنْخَرِ الثَّوْرِ؟ فَقَالَ لَهُ الْجَبَّارُ تبارك وتعالى: إِذًا تَكْفَأُ الأرْضَ وَمَنْ عَلَيْهَا، وَلَكِنْ أَرْسِلْ عَلَيْهِمْ بِقَدْرِ خَاتَمٍ. فَهِيَ الَّتِي قَالَ اللهُ عز وجل فِي كِتَابِهِ الْعَزِيزِ: «مَا تَذَرُ مِنْ شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ». وَالثَّالِثَةُ: فِيهَا حِجَارَةُ جَهَنَّمَ، وَالرَّابِعَةُ: فِيهَا كِبْرِيتُ جَهَنَّمَ.
قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ، أَلِلنَّارِ كِبْرِيتٌ؟
قَالَ: نَعَمْ، وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ فِيهَا لَأَوْدِيَةٌ مِنْ كِبْرِيتٍ، لَوْ أُرْسِلَ فِيهَا الْجِبَالُ الرَّوَاسِي، لَمَاعَتْ، وَالْخَامِسَةُ: فِيهَا حَيَّاتُ جَهَنَّمَ، إِنَّ أَفْوَاهَهَا كَالْأَوْدِيَةِ، تَلْسَعُ الْكَافِرَ اللَّسْعَةَ، فَلَا يَبْقَى مِنْهُ لَحْمٌ عَلَى وَضَمٍ، وَالسَّادِسَةُ: فِيهَا عَقَارِبُ جَهَنَّمَ، إِنَّ أَدْنَى عَقْرَبَةٍ مِنْهَا كَالْبِغَالِ الْمُوكَفَةِ، تَضْرِبُ الْكَافِرَ ضَرْبَةً تُنْسِيهِ ضَرْبَتُهَا حَرَّ جَهَنَّمَ، وَالسَّابِعَةُ: سَقَرُ، وَفِيهَا إِبْلِيسُ مُصَفَّدٌ بِالْحَدِيدِ، يَدٌ أَمَامَهُ وَيَدٌ خَلْفَهُ، فَإِذَا أَرَادَ اللهُ أَنْ يُطْلِقَهُ لِمَا يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ، أَطْلَقَهُ.
۲۷) روایت شده است که روزی پیامبر (ص) در حالی که با اصحابش نشسته بودند، ابرهایی گذشتند. پیامبر (ص) فرمودند: «میدانید این چیست؟ این عِنان است، این رَوایای* زمین است که خداوند آنها را به سوی قومی میراند که نه او را شکر میگویند و نه به درگاهش دعا میکنند.» سپس فرمودند: «میدانید بالای سرتان چیست؟»
گفتند: خداوند و پیامبرش داناترند.
فرمودند: «این [آسمان] برافراشته، سقفی محفوظ و موجی مهار شده است.» سپس فرمودند: «میدانید چقدر بین شما و آن فاصله است؟
گفتند: خداوند و پیامبرش داناترند.
فرمودند: «بین آنها پانصد سال است.» سپس فرمودند: «میدانید بالای آن چیست؟»
گفتند: خداوند و پیامبرش داناترند.
فرمودند: «بالای آن دو آسمان دیگر است که ما بین آن دو هم مسیری پانصد ساله است.» تا اینکه هفت آسمان را شمرد که ما بین هر دو آسمان همانند مابین آسمان و زمین است. سپس فرمودند: «میدانید بالای آن چیست؟»
گفتند: خداوند و پیامبرش داناترند.
فرمودند: «بالای آن عرش است و بین آن و آسمان مانند فاصله بین دو آسمان است.» سپس فرمودند: «میدانید چه چیزی زیر شماست؟»
گفتند: خداوند و پیامبرش داناترند.
فرمودند: «زمین است.» سپس فرمودند: «آیا میدانید زیر آن چیست؟»
گفتند: خداوند و پیامبرش داناترند.
فرمودند: «زیر آن زمین دیگری است که بین آن دو مسافتی پانصد ساله است.» تا اینکه هفت زمین را شمرد که بین هر دوتای آن مسافتی پانصد ساله است. سپس فرمودند: «به خدایی که جانم در دست اوست، اگر شما با طنابی آویزان شوید تا به پایینترین زمیتن، باز هم بر خداوند هبوط خواهید کرد. سپس تلاوت کردند: «او اوّل و آخر و ظاهر و باطن است و او به هر چیزی داناست» (حديد/3)
* روایا: به شترهایی گویند که برای جابجا کردن آب به کار گرفته میشوند.
سنن الترمذي، ج5، ص491-492؛ جامع البيان (تفسیر الطبری)، ج28، ص99؛ الدر المنثور، ج8، ص47
حدَّثنا عبدُ بنُ حُمَيدٍ وغيرُ واحِدٍ المعنى واحدٌ، قالوا: حدَّثنا يونسُ بنُ محمدٍ، قال: حدَّثنا شَيبانُ بنُ عبدِ الرحمنِ، عن قَتادَةَ، قال: حَدَّثَ الحسنُ عن أبي هُريرةَ، قال:
بينما نَبِيُّ اللهِ ص جالسٌ وأصحابُه إذْ أتى عليهمْ سحابٌ، فقال نبيُّ اللهِ ص: هل تَدرونَ ما هذا؟
قالوا: اللهُ ورسولُه أعلَمُ.
قال: هذا العنانُ، هذهِ رَوَايا الأرضِ يَسوقُه اللهُ إلى قومٍ لا يَشكُرونَه ولا يَدْعونَه. ثم قال: هل تَدرونَ ما فوقَكُم ؟
قالوا: اللهُ ورسولُه أعلَمُ.
قال: فإنَّها الرَّقِيعُ، سَقْفٌ محفوظٌ، وموجٌ مكفوفٌ. ثم قال: هل تَدرونَ كم بينكم وبينها؟
قالوا: اللهُ ورسولُه أعلَمُ.
قال: بينكُم وبينها خمسُ مِئَةِ سَنَةٍ. ثُمَّ قال: هل تَدرونَ ما فوقَ ذلِكَ؟
قالوا: اللهُ ورَسُولُه أعلَمُ.
قال: فإنَّ فوقَ ذلِكَ سَماءَينِ، ما بَينَهُما مَسِيرَةُ خَمسِ مِئَةِ سنة، حتَّى عَدَّ سَبعَ سماواتٍ، ما بينَ كُلِّ سَماءَينِ كما بينَ السَّماءِ والأرضِ. ثمَّ قال: هل تَدرونَ ما فوقَ ذلِكَ؟
قالوا: اللهُ ورسولُه أعلَمُ.
قال: فإنَّ فوقَ ذلِكَ العَرْشَ وبَينَه وبين السَّماءِ بُعْدُ مثلِ ما بينَ السَّماءَينِ. ثم قال: هل تَدْرونَ ما الذِي تَحتكُمْ ؟
قالوا: اللهُ ورسولُه أعلَمُ.
قال: فإنَّها الأرضُ. ثمَّ قال: هل تَدرونَ ما الذي تحتَ ذلكَ؟
قالوا: اللهُ ورسولُه أعلمُ.
قال: فإنَّ تَحْتَها أرضًا أُخْرى، بَيْنهُما مسيرةُ خمسِ مِئَةِ سنةٍ، حتَّى عدَّ سَبْعَ أرَضِينَ، بَينَ كُلِّ أرْضَينِ مَسِيرَةُ خَمْسِ مِئَةِ سنةٍ . ثم قال: والذي نفسُ محمدٍ بِيَدِه لو أنَّكَمْ دَلَّيْتُمْ بِحَبْلٍ إلى الأرضِ السُّفْلَى لهَبَطَ على اللهِ. ثمَّ قَرَأ: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ».
ب. لِتَعْلَمُوا أَنَّ الله عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ الله قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا
این دو فراز به همین صورت یا با تعبیرهای مشابهی همچون «أَحَطْتَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْما» و ... در بسیاری از دعاها و حمدهای ابتدای سخنان معصومین ع آمده است که شاید از معروفترین آنها در دعای کمیل باشد که «و بِعِلْمِكَ الَّذِي أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ» از آنها صرف نظر میشود. فقط تیمنا و تبرکا دو از آنها تقدیم میشود
۳۰) چون این آیه مقارن با شروع ماه رمضان شد در ابتدا این دعا که حدیثی از امام کاظم در ابتدای ماه مبارک رمضان توصیه شده و فرازی از این آیه در آن آمده و در بسیاری از کتب روایی ما نقل شده، تقدیم میشود.۲۸
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ [مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع] ع قَالَ:
ادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ مُسْتَقْبِلَ دُخُولِ السَّنَةِ، وَ ذَكَرَ أَنَّهُ مَنْ دَعَا بِهِ مُحْتَسِباً مُخْلِصاً لَمْ تُصِبْهُ فِي تِلْكَ السَّنَةِ فِتْنَةٌ وَ لَا آفَةٌ يُضَرُّ بِهَا دِينُهُ وَ بَدَنُهُ وَ وَقَاهُ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ شَرَّ مَا يَأْتِي بِهِ تِلْكَ السَّنَةَ:
از امام کاظم علیه السلام روایت شده که فرمودند:
این دعا را در ماه رمضان، در آغاز سال جدید بخوانید. و ذکر کردند که هر کس آن را برای خدا و با نیت خالص بخواند، در آن سال به فتنه و آفتی که به دین یا بدنش آسیب برساند، مبتلا نخواهد شد و خداوند متعال او را از شری که در آن سال ممکن است پیش آید، حفظ خواهد کردو متن دعا بدین قرار است:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي دَانَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ وَ بِعِزَّتِكَ الَّتِي قَهَرْتَ بِهَا كُلَّ شَيْءٍ وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتِي تَوَاضَعَ لَهَا كُلُّ شَيْءٍ وَ بِقُوَّتِكَ الَّتِي خَضَعَ لَهَا كُلُّ شَيْءٍ وَ بِجَبَرُوتِكَ الَّتِي غَلَبَتْ كُلَّ شَيْءٍ وَ بِعِلْمِكَ الَّذِي أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ. يَا نُورُ يَا قُدُّوسُ يَا أَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ يَا بَاقِي بَعْدَ كُلِّ شَيْءٍ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا اللَّهُ
خداوندا، از تو درخواست میکنم به حق آن اسمت که همه چیز در مقابل آن مطیع است، و به رحمتت که همه چیز را فرا گرفته، و به عزتت که با آن بر همه چیز چیره شدهای، و به عظمتت که همه چیز در برابرش فروتن شده است، و به قدرتت که همه چیز در برابرش رام شده است، و به جبروتت که بر همه چیز غلبه کرده است، و به علمت که همه چیز را فرا گرفته است، ای نور، ای قدوس، ای اول قبل از هر چیز، و ای پاینده بعد از هر چیز، ای الله، ای رحمان، ای الله
صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَقْطَعُ الرَّجَاءَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُدِيلُ الْأَعْدَاءَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَرُدُّ الدُّعَاءَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي [/الذی] يُسْتَحَقُّ بِهَا نُزُولُ الْبَلَاءِ [/تُنْزِلُ الْبَلَاءَ]، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ غَيْثَ السَّمَاءِ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَكْشِفُ الْغِطَاءَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُورِثُ النَّدَمَ، وَ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ وَ أَلْبِسْنِي دِرْعَكَ الْحَصِينَةَ الَّتِي لَا تُرَامُ، وَ عَافِنِي مِنْ شَرِّ مَا أُحَاذِرُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فِي مُسْتَقْبِلِ سَنَتِي هَذِهِ،
بر محمد و آل محمد درود فرست، و بر من ببخش گناهانی را که نعمتها را تغییر میدهند، بر من ببخش گناهانی را که بلاها را نازل میکنند، بر من ببخش گناهانی را که امید را قطع میکنند، بر من ببخش گناهانی را که دشمنان را توانمند میکنند، بر من ببخش گناهانی را که دعا را برمیگردانند [= مانع اجابت دعا میشوند]، و بر من ببخش گناهانی را که موجب نزول عذاب میشوند، بر من ببخش گناهانی را که مانع باران آسمان میشوند، و بر من ببخش گناهانی را که پرده را کنار میزنند، و بر من ببخش گناهانی را که نابودی را تسریع میکنند، و بر من ببخش گناهانی را که پشیمانی به بار میآورند، و بر من ببخش گناهانی را که پردههای حرمت را میدرد، و مرا در سپر محکم خود بپوشان و در امان بدار از شر آنچه در شب و روز از آن میترسم، در سالی که در پیش است،
اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ [رَبَّ] الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ السَّبْعِ الْمَثَانِي وَ الْقُرْآنِ الْعَظِيمِ وَ رَبَّ إِسْرَافِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ جَبْرَئِيلَ وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ ص وَ أَهْلِ بَيْتِهِ سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ وَ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ،
خداوندا، پروردگار آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه و آنچه در آنهاست و میان آنهاست، پروردگار عرش عظیم، پروردگار سبع مثانی [هفتگانه مکرر] و قرآن عظیم (حجر/۸۷)، پروردگار اسرافیل و میکائیل و جبرئیل، و پروردگار محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش، سرور فرستادگان و خاتم پیامبران،
أَسْأَلُكَ بِكَ وَ بِمَا سَمَّيْتَ [به] يَا عَظِيمُ أَنْتَ الَّذِي تَمُنُّ بِالْعَظِيمِ وَ تَدْفَعُ كُلَّ مَحْذُورٍ وَ تُعْطِي كُلَّ جَزِيلٍ وَ تُضَاعِفُ مِنَ الْحَسَنَاتِ بِالْقَلِيلِ وَ الْكَثِيرِ [/الْحَسَنَاتِ الْكَثِيرِ بِالْقَلِيلِ / الْحَسَنَاتِ بِالْقَلِيلِ وَ بِالْكَثِيرِ] وَ تَفْعَلُ مَا تَشَاءُ
از تو درخواست میکنم به حق خودت و به آنچه خود را نامیدهای، ای عظیم، ای که با [نعمتهای] عظیم منت میگذاری، و هرآنچه ما را در تنگنا قرار میدهد دفع میکنی، و عطاهای فراوان میبخشی، و نیکیهای کوچک و بزرگ را بسیار میگردانی، و آنچه را که میخواهی انجام میدهی،
يَا قَدِيرُ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ [/ آلِ مُحَمَّدٍ] وَ أَلْبِسْنِي فِي مُسْتَقْبِلِ هَذِهِ السَّنَةِ [/ سَنَتِي هَذِهِ] سِتْرَكَ وَ نَضِّرْ [/ أَضِئْ] وَجْهِي بِنُورِكَ وَ أَحِبَّنِي [/ أَحْيِنِي] بِمَحَبَّتِكَ وَ بَلِّغْنِي [/ بَلِّغْ بِي] رِضْوَانَكَ وَ شَرِيفَ كَرَامَتِكَ [/ کَرَائِمِكَ] وَ جَزِيلَ [/ جسیم] عَطَائِكَ [/ عَطِيَّتِكَ وَ أَعْطِنِي] مِنْ خَيْرِ مَا عِنْدَكَ وَ مِنْ خَيْرِ مَا أَنْتَ مُعْطٍ [مُعْطِيهِ] أَحَداً مِنْ خَلْقِكَ وَ أَلْبِسْنِي مَعَ ذَلِكَ عَافِيَتَكَ
ای توانا، ای الله، ای رحمان، ای رحیم، بر محمد و خاندانش درود فرست، و در آغاز این سال مرا در پردهپوشی خود بپوشان، و چهرهام را با نور خود روشن کن، و مرا با محبت خود دوست بدار [/ زنده بدار]، و مرا به خشنودیات و بزرگواری کرامتت و فراوانی عطایایت برسان، و از بهترین آنچه داری و از بهترین آنچه به هر یک از آفریدگانت میدهی به من عطا فرما، و عافیت خود را بر من بپوشان،
يَا مَوْضِعَ كُلِّ شَكْوَى وَ يَا شَاهِدَ كُلِّ نَجْوَى وَ يَا عَالِمَ كُلِّ خَفِيَّةٍ وَ يَا دَافِعَ كُلِّ مَا تَشَاءُ مِنْ بَلِيَّةٍ يَا كَرِيمَ الْعَفْوِ يَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ تَوَفَّنِي عَلَى مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَ فِطْرَتِهِ وَ عَلَى دِينِ مُحَمَّدٍ وَ سُنَّتِهِ وَ عَلَى خَيْرِ وَفَاةٍ [/ الْوَفَاةِ] فَتَوَفَّنِي مُوَالِياً لِأَوْلِيَائِكَ مُعَادِياً لِأَعْدَائِكَ
ای پناهگاه هر شکایتی، ای گواه هر نجوایی، ای دانای هر نهانی، ای برطرف کننده هر آن بلایی که بخواهی، ای بخشنده کریم، ای نیکو گذشتکننده، مرا بر آیین ابراهیم و فطرت او، و بر دین محمد و سنت او، و بر بهترین مرگها بمیران در حالی که دوست دوستانت و دشمن دشمنانت باشم،
اللَّهُمَّ وَ جَنِّبْنِي فِي هَذِهِ السَّنَةِ كُلَّ عَمَلٍ أَوْ قَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ يُبَاعِدُنِي مِنْكَ، وَ اجْلِبْنِي إِلَى كُلِّ عَمَلٍ أَوْ قَوْلٍ أَوْ فِعْلٍ يُقَرِّبُنِي مِنْكَ فِي هَذِهِ السَّنَةِ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ، وَ امْنَعْنِي مِنْ كُلِّ عَمَلٍ أَوْ فِعْلٍ أَوْ قَوْلٍ يَكُونُ مِنِّي أَخَافُ ضَرَرَ [/ سوء] عَاقِبَتِهِ وَ أَخَافُ مَقْتَكَ إِيَّايَ عَلَيْهِ حَذَراً أَنْ تَصْرِفَ وَجْهَكَ الْكَرِيمَ عَنِّي فَأَسْتَوْجِبَ بِهِ نَقْصاً مِنْ حَظٍّ لِي عِنْدَكَ، يَا رَءُوفُ يَا رَحِيمُ،
خدایا، مرا در این سال از هر عمل یا گفتاری یا کرداری که مرا از تو دور بدار نگهدار، و مرا جلب کن به هر عمل یا گفتاری یا کرداری که مرا به تو نزدیک میکند در این سال، ای مهربانترین مهربانان، و مرا از هر عمل یا گفتاری یا کرداری که از عواقب زیانبار آن میترسم و از ناخشنودی تو بر خود به خاطر آن میترسم، بازدار که مبادا وجهه کریمانهات را از من بگردانی و در نتیجه، مستوجب کاهش بهرهام نزد تو شوم، ای مهربان و ای رحیم،
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي مُسْتَقْبِلِ هَذِهِ السَّنَةِ [/ سَنَتِي هَذِهِ] فِي حِفْظِكَ وَ جِوَارِكَ وَ كَنَفِكَ وَ جَلِّلْنِي سِتْرَ عَافِيَتِكَ وَ هَبْ لِي كَرَامَتَكَ عَزَّ جَارُكَ وَ جَلَّ ثَنَاءُ وَجْهِكَ [/ َثَنَاؤُكَ] وَ لَا إِلَهَ غَيْرُكَ
خدایا! مرا در سال پیشرو در حفاظت، مراقبت و پناه خود قرار ده و پوشش عافیت خود را بر من بپوشان و به کرم خود بر من ببخش، که حفاظت تو عظیم است و ستایش تو والا است و خدایی جز تو نیست.
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي تَابِعاً لِصَالِحِ [/ لِصَالِحِي] مَنْ مَضَى مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ أَلْحِقْنِي بِهِمْ وَ اجْعَلْنِي مُسْلِماً لِمَنْ قَالَ بِالصِّدْقِ عَلَيْكَ مِنْهُمْ
خدایا، مرا پیرو صالحان از اولیای خود که درگذشتهاند قرار بده و مرا به آنها ملحق کن و مرا تسلیم کسانی از آنها قرار بده که درباره تو حق میگویند،
وَ أَعُوذُ بِكَ يَا إِلَهِي أَنْ تُحِيطَ بِهِ [/ بی] خَطِيئَتِي وَ ظُلْمِي وَ إِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي وَ اتِّبَاعِي لِهَوَايَ وَ اشْتِغَالِي بِشَهَوَاتِي فَيَحُولَ ذَلِكَ بَيْنِي وَ بَيْنَ رَحْمَتِكَ وَ رِضْوَانِكَ فَأَكُونَ مَنْسِيّاً [/مُسِيئاً] عِنْدَكَ مُتَعَرِّضاً لِسَخَطِكَ وَ نَقِمَتِكَ [/ مَقْتِكَ]
و خدایا، تو پناه میبرم، از اینکه خطایم و ظلمم و اسرافم در حق خویش، و پیروی از هوای نفسم، و مشغول شدنم به شهواتم، بر من احاطه کند و بین من و رحمت و خشنودی تو حائل شود و مرا به فراموشی نزد تو مبتلا کند و در معرض خشم و عذاب تو قرار دهد.
اللَّهُمَّ وَفِّقْنِي لِكُلِّ عَمَلٍ صَالِحٍ تَرْضَى بِهِ عَنِّي وَ قَرِّبْنِي بِهِ إِلَيْكَ زُلْفَى
خدایا، توفیق انجام هر عمل صالحی را که تو را خشنود کند به من عطا فرما و مرا به وسیله آن به خودت نزدیک کن.
اللَّهُمَّ كَمَا كَفَيْتَ نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ هَوْلَ عَدُوِّهِ وَ فَرَّجْتَ هَمَّهُ [/ كَرْبَهُ] وَ كَشَفْتَ غَمَّهُ وَ صَدَقْتَهُ وَعْدَكَ وَ أَنْجَزْتَ لَهُ مَوْعِدَكَ بِعَهْدِكَ اللَّهُمَّ [ف]بِذَلِكَ فَاكْفِنِي هَوْلَ هَذِهِ السَّنَةِ وَ آفَاتِهَا وَ أَسْقَامَهَا وَ فِتْنَتَهَا [/ فِتَنَهَا] وَ شُرُورَهَا وَ أَحْزَانَهَا وَ ضِيقَ الْمَعَاشِ فِيهَا وَ بَلِّغْنِي بِرَحْمَتِكَ كَمَالَ الْعَافِيَةِ بِتَمَامِ دَوَامِ الْعَافِيَةِ وَ النِّعْمَةِ [/ بِتَمَامِ الْكِفَايَةِ وَ دَوَامِ النِّعْمَةِ] عِنْدِي إِلَى مُنْتَهَى أَجَلِي
خدایا، همانطور که پیامبرت محمد صلی الله علیه و آله را از وحشت دشمنش کفایت کردی و هم و غمش را برطرف نمودی و به وعدهات با او وفا کردی و عهدت را در حق او محقق نمودی، خدایا، به همین وسیله مرا از وحشت این سال و بلاها و بیماریها و فتنهها و بدیها و اندوهها و تنگناهای معیشتیاش کفایت کن. و به رحمت خود، عافیت کاملی را به من عطا فرما با به نهایت رساندن دوام عافیت و نعمتهایت تا پایان عمرم،
أَسْأَلُكَ سُؤَالَ مَنْ أَسَاءَ وَ ظَلَمَ وَ اعْتَرَفَ [وَ اسْتَكَانَ] وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تَغْفِرَ لِي مَا مَضَى مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِي حَصَرَتْهَا [/ حَضَرَتْهَا] حَفَظَتُكَ وَ أَحْصَتْهَا كِرَامُ مَلَائِكَتِكَ عَلَيَّ وَ أَنْ تَعْصِمَنِي إِلَهِي [/ اللَّهُمَّ] مِنَ الذُّنُوبِ فِيمَا بَقِيَ مِنْ عُمُرِي إِلَى مُنْتَهَى أَجَلِي
از تو درخواست میکنم درخواست کسی که بد کرده، ستم کرده، اعتراف کرده، و خود را خوار ساخته، از تو میخواهم که گناهان گذشتهام را که حافظان اعمال در هنگام آن حضور داشته و کرامالکاتبین تو آنها را علیه من ثبت و شمارش کردهاند، ببخشی و خدایا، مرا از گناهان در باقیمانده از عمرم تا پایان زندگیام حفظ کنی،
يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَ آتِنِي كُلَّ مَا سَأَلْتُكَ وَ رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِيهِ فَإِنَّكَ أَمَرْتَنِي بِالدُّعَاءِ وَ تَكَفَّلْتَ لِي بِالْإِجَابَةِ [يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين].
ای خدا، ای مهربانترین مهربانان، بر محمد و آل محمد درود فرست و هر آنچه را که از تو خواستهام و بابت آن به تو امید دارم، به من عطا کن، زیرا تو مرا به دعا فرمان دادهای و اجابت را برای من تضمین کردهای، ای مهربانترین مهربانان.
الكافي، ج4، ص72-73؛ من لا يحضره الفقيه، ج2، ص102-104؛ المقنعة، ص321-324؛ مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2، ص۶۰۴-۶۰۷؛ إقبال الأعمال، ج1، ص45-46
۳۱) احمد بن محمد بن حسین از امام کاظم درخواست میکند دعایی به وی آموزش دهند.
الف. حضرت فرمودند:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَ اسْمِكَ الْعَظِيمِ وَ بِعِزَّتِكَ الَّتِي لَا تُرَامُ وَ بِقُدْرَتِكَ الَّتِي لَا يَمْتَنِعُ مِنْهَا شَيْءٌ أَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَ كَذَا. (خدایا از تو درخواست میکنم به حق وجه کریمت و اسم عظیمت و به آن عزتت که کسی نتواند به گردش برسد و به آن قدرتت که هیچکس توان ایستادن در برابرش را ندارد که در حق من چنین و چنان کنی.)
ب. همچنین حضرت این را در برگهای نوشت و به من داد که بگو:
يَا مَنْ عَلَا فَقَهَرَ وَ بَطَنَ فَخَبَرَ يَا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ وَ يَا مَنْ يُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي كَذَا وَ كَذَا. (ای کسی که برتر است پش چیره شد، و باطن است پس خبردار شد و سلطنت کرد پس اعمال توانست و اعمال قدرت کرد؛ و ای کسی که مرده را زنده میکند و بر هر کاری تواناست، بر محمد و آل محمد ص درود فرست و در حق من چنین و چنان کن.)
سپس بگو:
يَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ارْحَمْنِي بِحَقِّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ارْحَمْنِي. (ای خدایی که جز او معبودی نیست بر من رحم کن، به حق خدایی که جز او معبودی نیست بر من رحم کن)
ج. و حضرت برگهای دیگر نیز نوشت به من داد و فرمود که اینچنین بگویم:
اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنِّي بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ فِي يَوْمِي هَذَا وَ شَهْرِي هَذَا وَ عَامِي هَذَا بَرَكَاتِكَ فِيهَا وَ مَا يَنْزِلُ فِيهَا مِنْ عُقُوبَةٍ أَوْ مَكْرُوهٍ أَوْ بَلَاءٍ فَاصْرِفْهُ عَنِّي وَ عَنْ وُلْدِي بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.
اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ زَوَالِ نِعْمَتِكَ وَ تَحْوِيلِ عَافِيَتِكَ وَ مِنْ فَجْأَةِ نَقِمَتِكَ وَ مِنْ شَرِّ كِتَابٍ قَدْ سَبَقَ.
اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسِي وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ «آخِذٌ بِناصِيَتِها» «إِنَّكَ «عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، وَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً» «وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً».
خدایا از من به حول و قوه خودت [هرگونه بدی را] دفع کن!
خدایا از تو درواست میکنم در همین روزم و در همین ماه و در همین سال برکاتت را در آن و اینکه آنچه از عقوبت یا امور ناخوشایند یا بلا بر من نازل میشود آن را از من و از فرزندانم برگردانی، به حول و قوهات که همانا تو بر هر کاری توانایی.
خدایا به تو پناه میبرم از زوال نعمتت و از اینکه عافیت از من رویگردان شود و از اینکه نقمت و سختی بناگاه بر من وارد شود و از شر هر قضایی که قبلا مقدر شده است
خدایا به تو پناه میبرم از شر نفس خودم و از شر هر جنبندهای که تو «ناصيهاش را در قبضه داری» [= وجودش در اختيار توست] (هود/۵۲) همانا تو «بر هر کاری توانایی، و همانا خداوند دربرگرفته است همه چيز را از حیث علم» (طلاق/۱۲) «و هر چيزى را به عدد شماره كرده است» (جن/28).
الكافي، ج2، ص561-562
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع دُعَاءً وَ أَنَا خَلْفَهُ. فَقَالَ:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَ اسْمِكَ الْعَظِيمِ وَ بِعِزَّتِكَ الَّتِي لَا تُرَامُ وَ بِقُدْرَتِكَ الَّتِي لَا يَمْتَنِعُ مِنْهَا شَيْءٌ أَنْ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَ كَذَا.
قَالَ: وَ كَتَبَ إِلَيَّ رُقْعَةً بِخَطِّهِ قُلْ:
يَا مَنْ عَلَا فَقَهَرَ وَ بَطَنَ فَخَبَرَ يَا مَنْ مَلَكَ فَقَدَرَ وَ يَا مَنْ يُحْيِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي كَذَا وَ كَذَا.
ثُمَّ قُلْ: يَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ارْحَمْنِي بِحَقِّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ارْحَمْنِي.
وَ كَتَبَ إِلَيَّ فِي رُقْعَةٍ أُخْرَى يَأْمُرُنِي أَنْ أَقُولَ:
اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنِّي بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ فِي يَوْمِي هَذَا وَ شَهْرِي هَذَا وَ عَامِي هَذَا بَرَكَاتِكَ فِيهَا وَ مَا يَنْزِلُ فِيهَا مِنْ عُقُوبَةٍ أَوْ مَكْرُوهٍ أَوْ بَلَاءٍ فَاصْرِفْهُ عَنِّي وَ عَنْ وُلْدِي بِحَوْلِكَ وَ قُوَّتِكَ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.
اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ زَوَالِ نِعْمَتِكَ وَ تَحْوِيلِ عَافِيَتِكَ وَ مِنْ فَجْأَةِ نَقِمَتِكَ وَ مِنْ شَرِّ كِتَابٍ قَدْ سَبَقَ.
اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسِي وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ «آخِذٌ بِناصِيَتِها» إِنَّكَ «عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، وَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً» «وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً».
۳۲) روایت شده است زمانی که حسن (ع) با معاویه بن ابی سفیان صلح کرد، مردمانی نزد او آمده و برخی از آنها او را به خاطر بیعتش سرزنش کردند.
امام حسن (ع) فرمود: «وای بر شما! شما چه میدانید که من چه کردم؟ به خدا قسم، آنچه من انجام دادهام، برای شیعیانم بهتر است از آنچه که خورشید بر آن طلوع یا غروب کرده است. آیا نمیدانید که من امام شما هستم و اطاعت از من بر شما واجب است؟ و من یکی از دو بزرگوار جوانان اهل بهشت هستم که رسول خدا (ص) بر من تأکید کرده است؟
گفتند: آری.
حسن (ع) فرمود: «آیا نمیدانید که خضر وقتی کشتی را سوراخ کرد، و دیوار را بنا کرد و آن غلام را کشت، این کارها در آن زمان موجب خشم موسی بن عمران شد؟ زیرا وجه حکمت در آن کارها را نمیدانست؛ ولی در نزد خداوند متعال، این کارها بر اساس حکمت و صواب بود. آیا نمیدانید که هیچ یک از ما نیست مگر اینکه بیعتی از طاغوت زمان خود بر گردنش دارد، مگر آن قائم که روحالله عیسی بن مریم (ع) پشت سر او نماز میخواند؟ پس خداوند متعال ولادت او را پنهان میکند و شخص او را غایب میسازد تا کسی بیعتی بر گردن او نداشته باشد. آن قائم، نهمین فرزند از نسل برادرم حسین است، فرزند آن برترین بانوی کنیز، که خداوند عمر او را در غیبتش طولانی میکند، سپس او را به قدرت خود به صورت یک جوان جوانتر از چهل سال آشکار میسازد. این کار برای این است که معلوم شود خداوند بر همه چیز قادر است.»
كمال الدين، ج1، ص316؛ كفاية الأثر، ص224-226؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، ص426-427
حَدَّثَنَا الْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ الْعَلَوِيُّ السَّمَرْقَنْدِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا جَبْرَئِيلُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْبَغْدَادِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّيْرَفِيُّ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ سَدِيرِ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ عَقِيصَا قَالَ:
لَمَّا صَالَحَ الْحَسَنُ ع مُعَاوِيَةَ بْنَ أَبِي سُفْيَانَ دَخَلَ عَلَيْهِ النَّاسُ فَلَامَهُ بَعْضُهُمْ عَلَى بَيْعَتِهِ.
فَقَالَ ع: وَيْحَكُمْ مَا تَدْرُونَ مَا عَمِلْتُ؟ وَ اللَّهِ الَّذِي عَمِلْتُ خَيْرٌ لِشِيعَتِي مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ أَوْ غَرَبَتْ. أَ لَا تَعْلَمُونَ أَنِّي إِمَامُكُمْ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ عَلَيْكُمْ وَ أَحَدُ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ بِنَصٍّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص عَلَيَّ؟
قَالُوا: بَلَى.
قَالَ: أَ وَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّ الْخَضِرَ لَمَّا خَرَقَ السَّفِينَةَ وَ أَقَامَ الْجِدَارَ وَ قَتَلَ الْغُلَامَ كَانَ ذَلِكَ سَخَطاً لِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ؟ إِذْ [قَدْ] خَفِيَ عَلَيْهِ وَجْهُ الْحِكْمَةِ فِي ذَلِكَ، وَ كَانَ ذَلِكَ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ حِكْمَةً وَ صَوَاباً. أَ مَا عَلِمْتُمْ أَنَّهُ مَا مِنَّا أَحَدٌ إِلَّا وَ يَقَعُ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِطَاغِيَةِ زَمَانِهِ إِلَّا الْقَائِمُ الَّذِي يُصَلِّي رُوحُ اللَّهِ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ع خَلْفَهُ؟ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُخْفِي وِلَادَتَهُ وَ يُغَيِّبُ شَخْصَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِأَحَدٍ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ، إِذَا خَرَجَ ذَلِكَ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِ أَخِيَ الْحُسَيْنِ ابْنِ سَيِّدَةِ الْإِمَاءِ، يُطِيلُ اللَّهُ عُمُرَهُ فِي غَيْبَتِهِ، ثُمَّ يُظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ فِي صُورَةِ شَابٍّ دُونَ أَرْبَعِينَ سَنَةً، ذَلِكَ لِيُعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.
خواص این آیه
۳۵) الف. از امام صادق ع روایت شده که:
رسول الله به حضرت علی ع فرمودند:
ای علی! برای در امان ماندن از هر امر بدی که از آن می ترسی بگو:
مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.
آنچه خداوند بخواهد همان میشود و آنچه نخواهد نمیشود. شهادت میدهم که «خداوند بر هر چیزی تواناست و همانا خداوند دربرگرفته است همه چيز را از حیث علم.» (طلاق/۱۲) «و هر چيزى را به عدد شماره كرده است» (جن/28) و هیچ حول و قوهای نیست جز به خدا.
مكارم الأخلاق، ص369
عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيٍّ ع ...۲۹
يَا عَلِيُّ أَمَانٌ لَكَ مِنْ كُلِّ سُوءٍ تَخَافُهُ أَنْ تَقُولَ:
مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.
ب. از پیامبر ص روایت شده است که برای در امان ماندن از جن و انس گفته شود:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسِي وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيم.
به نام خداوند پررحمِ رحیم؛ معبودی جز الله نیست، بر او توکل کردم که او پروردگار عرش عظیم است؛ آنچه خداوند بخواهد همان میشود و آنچه نخواهد نمیشود. شهادت میدهم که «خداوند بر هر چیزی تواناست و همانا خداوند دربرگرفته است همه چيز را از حیث علم.» (طلاق/۱۲) خدایا به تو پناه میبرم از شر نفس خودم و از شر هر جنبندهای که تو «ناصيهاش را در قبضه داری» [= وجودش در اختيار توست] حقّا كه پروردگارم بر راهى راست است.» (هود/۵۲)
المصباح للكفعمي، ص229
وَ عَنِ النَّبِيِّ ص لِلْأَمْنِ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ: ...
ج. این مطلب با اندک تفاوتی در منابع اهل سنت چنین روایت شده و ابن فهد حلی هم آن را در کتاب خویش (عده الداعی) آورده که:
شخصی نزد ابوالدرداء آمد و گفت: بشتاب که خانهات در آتش سوخت.
ابوالدرداء گفت: خداوند قرار نیست چنین کند!
اندکی بعد کسی آمد و گفت: آتش وقتی به خانه تو نزدیک شد خاموش شد!
ابوالدرداء گفت: میدانستم.
به او گفته شد: نمیدانیم کدام یک از این دو سخنت عجیبتر است!
گفت: خودم از رسول الله ص شنیدم که میفرمود: هرکس که این دعا را شب یا روز بخواند، چیزی به او ضرر نرساند، و من امروز این دعا را خواندهام؛ و آن دعا این است:
اللَّهُمَّ أَنْتَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَ أَنْتَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ، أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً، اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسِي۳۰ وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ.»
خدایا! تو پروردگارم هستی که معبودی جز تو نیست، بر تو توکل کردم که تو پروردگار عرش عظیمی؛ هیچ حول و قوهای نیست جز به خداوند علیّ عظیم؛ آنچه خداوند بخواهد همان میشود و آنچه نخواهد نمیشود. میدانم که «خداوند بر هر چیزی تواناست و همانا خداوند دربرگرفته است همه چيز را از حیث علم.» (طلاق/۱۲) خدایا به تو پناه میبرم از شر نفس خودم و از شر هر جنبندهای که تو «ناصيهاش را در قبضه داری [= وجودش در اختيار توست] حقّا كه پروردگارم بر راهى راست است.» (هود/۵۲)
قوت القلوب في معاملة المحبوب، ج1، ص21۳۱؛ إحياء علوم الدين، ج1، ص315۳۲؛ عدة الداعي، ص271
روينا عن عمر بن عبد العزيز عن محمد بن عبيد الله قال:
أتى أبو الدرداء فقيل له احترقت دارك.
فقال: ما كان الله عز وجل ليفعل.
ثم أتاه آتٍ فقال: يا أبا الدرداء إن النار حيث دنت من دارك طفئت.
فقال: قد علمت.
فقيل له: ما ندري أي قوليك أعجب!
قال: إني سمعت رسول الله ص يقول من قال هؤلاء الكلمات في ليل أو نهار لم يضره شيء وقد قلتهن، وهي: اللَّهُمَّ ...
این روایت در مسند الحارث (بغية الباحث عن زوائد مسند الحارث)، ج2، ص953 با اندک تفاوتی در عبارات دعا بدین صورت آمده است:
«إِنَّ رَبِّيَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ ، عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمُ ، مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ، وَمَا لَمْ يَشَأُ لَا يَكُونُ ، لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ ، أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا ، أَعُوذُ بِالَّذِي يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ مِنْ شَرِّ كُلِّ دَابَّةٍ رَبِّي آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»۳۳
احادیث دیگری هم ناظر به این فراز از آیه آمده است که چون مضمون اغلب آنها به هم نزدیک است دیگر ترجمه اش ذکر نمیشود:
۳۶) حرز آخر عن رسول الله ص برواية أخرى
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِاسْمِكَ وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ مِنْ شَرِّ السَّامَّةِ وَ الْهَامَّةِ وَ أَعُوذُ بِاسْمِكَ وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ مِنْ شَرَّ عِدَاتِكَ [أَعْدَائِكَ] وَ شَرِّ عِبَادِكَ وَ أَعُوذُ بِاسْمِكَ وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ مِنْ شَرِّ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ مِنْ خَيْرِ مَا تُعْطِي وَ مَا تُسْأَلُ وَ خَيْرِ مَا تُخْفِي وَ مَا تُبْدِي اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِاسْمِكَ وَ كَلِمَتِكَ التَّامَّةِ مِنْ شَرِّ مَا يَجْرِي بِهِ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ إِنَّ رَبِّيَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ أَنْتَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَ أَنْتَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ نَفْسِي وَ مِنْ شَرِّ كُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ- فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ.
مهج الدعوات و منهج العبادات، ص5
۳۷) فيمن خاف من اللصوص (برای کسی که از دزد میترسد)
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمُ النَّوْمَ فَلْيَضَعْ يَدَهُ الْيُمْنَى تَحْتَ خَدِّهِ الْأَيْمَنِ وَ لْيَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ وَضَعْتُ جَنْبِي لِلَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ ع وَ دِينِ مُحَمَّدٍ ص وَ وَلَايَةِ مَنِ افْتَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ مَا شَاءَ اللَّهُ كَانَ وَ مَا لَمْ يَشَأْ لَمْ يَكُنْ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ فَإِنَّ مَنْ قَالَ ذَلِكَ عِنْدَ مَنَامِهِ حُفِظَ مِنَ اللِّصِّ وَ الْهَدْمِ وَ تَسْتَغْفِرُ لَهُ الْمَلَائِكَةُ وَ مَنْ قَرَأَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ عِنْدَ مَضْجَعِهِ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ خَمْسِينَ مَلَكاً يَحْرُسُونَهُ لَيْلَتَهُ.
مكارم الأخلاق، ص289
۳۸) عوذة لوجع الرحم: عوذهای برای درد رَحِم
بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ الَّذِي بِإِذْنِهِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ فَإِنَّ مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ لَمْ يَضُرَّهَا وَجَعُ الْأَرْحَامِ كَذَلِكَ يَشْفِي اللَّهُ فُلَانَةَ بِنْتَ فُلَانَةَ مِنْ وَجَعِ الْأَرْحَامِ وَ مِنْ وَجَعِ عِرْقِ الْأَرْحَامِ اسْلَمْ اسْلَمْ بِسْمِ اللَّهِ الْحَيِّ الْقَيُّومِ بِسْمِ اللَّهِ الْمُسْتَغَاثُ بِاللَّهِ عَلَى مَا هُوَ كَائِنٌ وَ عَلَى مَا قَدْ كَانَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْما»
مكارم الأخلاق، ص379
۳۹) الف. عوذهای برای تکتک ایام هفته از امام صادق ع روایت شده است. برای روز شنبه چنین است:
عوذة الأيّام عَنِ الصَّادِقِ ع: أَوَّلُهَا عُوذَةُ يَوْمِ السَّبْتِ:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أُعِيذُ نَفْسِي أَوْ فُلَانَ بْنَ فُلَانَةَ بِاللَّهِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبِّ الْعَالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِلَى مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ وَ بِرَبِّ الْفَلَقِ وَ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلَى آخِرِ السُّورَةِ وَ رَبِّ الْغَاسِقِ إِذَا وَقَبَ وَ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ ... وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ اللَّهِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ نُورِ النُّورِ وَ مُدَبِّرِ الْأُمُورِ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ ... قَوْلُهُ الْحَقُّ وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً مِنْ شَرِّ كُلِّ ذِي شَرِّ يُعْلِنُ بِهِ أَوْ يُسِرُّ وَ مِنْ شَرِّ الْجِنَّةِ وَ الْبَشَرِ وَ مِنْ شَرِّ مَا يَطِيرُ بِاللَّيْلِ وَ يَسْكُنُ بِالنَّهَارِ وَ مِنْ شَرِّ طَوَارِقِ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ مِنْ شَرِّ مَا يَسْكُنُ الْحَمَّامَاتِ وَ الوحوش [الْحُشُوشِ] وَ الْخَرَابَاتِ وَ الْأَوْدِيَةِ وَ الْبَرَارِي وَ الغِيَاضِ وَ الْأَشْجَارِ مِمَّا يَكُونُ فِي الْأَنْهَارِ وَ أُعِيذُهُ بِاللَّهِ مَالِكِ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ وَ أُعِيذُهُ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّماواتِ الْعُلى الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ وَ أُعِيذُهُ بِمَنْزِلِ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الزَّبُورِ وَ الْفُرْقَانِ الْعَظِيمِ مِنْ شَرِّ كُلِّ طَاغٍ وَ بَاغٍ وَ شَيْطَانٍ وَ سُلْطَانٍ وَ سَاحِرٍ وَ كَاهِنٍ وَ نَاظِرٍ وَ طَارِقٍ وَ مُتَحَرِّكٍ وَ سَاكِنٍ وَ صَامِتٍ وَ مُتَخَيِّلٍ وَ مُتَمَثِّلٍ وَ مُتَلَوِّنٍ وَ مُخْتَلِفٍ سُبْحَانَ اللَّهِ حِرْزُكَ وَ نَاصِرُكَ وَ مُؤْنِسُكَ وَ هُوَ يَدْفَعُ عَنْكَ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ لَا مُعِزَّ لِمَنْ أَذَلَّ وَ لَا مُذِلَّ لِمَنْ أَعَزُّ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ.
طب الأئمة عليهم السلام، ص41-42
عوذه فوق را با تفاوتهای مختصری دیگران هم در کتب خویش آوردهاند از جمله در: مصباح المتهجد، ج2، ص438-439۳۴؛ جمال الأسبوع، ص50-53۳۵؛ البلد الأمين، ص102-103۳۶؛ المصباح للكفعمي، ص103-104۳۷