۱۱۷۵) سوره طلاق (۶۵) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ۱۲ ربیع‌الأول ۱۴۴۷ ۱۴/۶/۱۴۰۴ (مدنی) ۱۴۰۴/۱۲/۱۴

آخرین سوره‌ای که بحث شد سوره «همزه» بود که در ابتدای آن اشاره شد که با توجه به آتش‌بس شکننده‌ی بعد از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران (۲۳ خرداد- ۳ تیر)، آن سوره به عنوان مقدمه‌ای برای ورود به سوره‌های فیل و قریش پرداخته شد. اما با توجه به اینکه ظاهرا ادامه این جنگ دست کم در این مقطع زمانی منتفی شده باشد، ضرورت پرداختن به آن دو سوره در این مقطع زمانی نیز منتفی گردید؛ و از آنجا که قرار است ان شاء الله از یک هفته دیگر در یکی از مدارس حوزوی تدریس شرح لمعه را از کتاب الطلاق شروع کنم، از امروز سراغ سوره طلاق خواهم رفت؛ که علاوه بر بحث طلاق، مشتمل بر برخی معارف توحیدی خاص نیز هست.

قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی‏ مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی‏ مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی‏ مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصیراً؛

وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً؛

وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً (اسراء/80-82)

با توجه به تخصصی بودن برخی از بحثها به کسانی که فرصت کافی برای مطالعه کل محتویات ارائه شده در اینجا را ندارند یادآوری می‌کنم که علاوه بر کانال اصلی بحث در ایتا (https://eitaa.com/yekaye) کانال دیگری با عنوان «یک آیه در روز- گزیده» در همین پیام‌رسان ایتا راه اندازی کرده‌ام (https://eitaa.com/yekAaye) که صرفا احادیث و گزیده‌ای از مطالب این کانال که جنبه کاربردی بیشتری دارد در آنجا بارگذاری می‌شود؛ و ان شاء الله این مطالب گزیده در پیام‌رسان بله (https://ble.ir/yekaye) و تلگرام (https://t.me/yekAaye) نیز بارگذاری خواهد شد.

- نام سوره

در عموم مصحف‌ها و کتب تفسیر از این سوره با نام «‌الطلاق‌» یاد شده است؛ و وجه تسمیه‌اش این است که این سوره با بحث طلاق شروع می‌شود و حدود دو سوم کل سوره، درباره احکام طلاق، عده طلاق و زنان مطلقه سخن می‌گوید. در میان قدما تعبیر سوره «‌النِّسَاءِ ‌الْقُصْرَى» نیز برای اشاره به نام این سوره بسیار رایج است که این تعبیر را در مقایسه آن با سوره «نساء» که گاه از آن با تعبیر «النساء الطولی» یاد کرده‌اند استفاده می‌کردند (مجمع البيان، ج‏10، ص454۱؛ الإتقان في علوم القرآن، ج1، ض195۲). برخی از اهل سنت چون هیچ حدیث نبوی‌ای که در آن تعبیر «سورة الطلاق» وجود داشته باشد نیافته‌اند درباره اینکه آیا این اسم مورد قبول پیامبر ص بوده باشد تردید کرده‌اند (التحرير و التنوير، ج‏28، ص262۳)، اما از نظر شیعه جای هیچ بحثی ندارد، چرا که تعبیر «سوره طلاق» برای اشاره به این سوره در احادیث متعددی از اهل بیت ع به کار رفته است، و در منابع اهل سنت از قول ابن عباس هم این تعبیر به کار رفته است (الناسخ والمنسوخ (للنحاس)، ص745۴؛ الدر المنثور، 8، ص188۵). در حدی که جستجو شد تعبیر «‌النِّسَاءِ ‌الْقُصْرَى» در احادیث اهل بیت ع هم یافت نمی‌شود؛ و در منابع اهل سنت این تعبیر برای این سوره از ابن مسعود و ابوسعید خدری و عمر بن خطاب نقل شده است (الآثار لأبي يوسف، ص143۶ و146۷؛ الدر المنثور، ج8، ص203-204۸) و با توجه به کثرت روایات نقل شده از ابن مسعود می‌توان گفت البته این تعبیر در لسان وی تعبیر اصلی برای اشاره به این سوره بوده است.

همچنین در میان قدما، در کلمات کسانی همچون یحیی بن سلام (در التصاريف لتفسير القرآن مما اشتبهت أسمائه وتصرفت معانيه، ص187 و ۲۱۵) یا فراء (معاني القرآن، ج2، ص251) تعبیر «النِّسَاء الصُّغْرَى» هم برای اشاره به این سوره مشاهده می‌شود که این تعبیر یکبار در نقلی از ابن مسعود هم مشاهده می‌شود (الدر المنثور، ج8، ص203۹)

- مکی یا مدنی

بدون هیچ اختلافی، همگان بر این باورند که این سوره در مدینه نازل شده است (مثلا: مجمع البيان، ج‏10، ص454۱۰؛ سعد السعود للنفوس منضود، ص295۱۱؛ التحرير و التنوير، ج‏28، ص262۱۲).

- جایگاه سوره ‌طلاق در بین سوره‌ها

سوره طلاق در ترتیب نزول، ۹۸مین سوره است (که با توجه به اینکه ۸۵ سوره را مکی می‌دانند، این را ۱۳مین سوره‌ای می‌دانند که در مدینه نازل شده است؛ البته بنا به نقل جابر بن یزید سوره ۹۶‌ می باشد). عموما (حتی در نقل جابر بن یزید) بر این باورند که این سوره بعد از سوره «انسان» و پیش از سوره «بینه» نازل شده است (مجمع البيان، ج‏10، ص612۱۳؛ الإتقان في علوم القرآن، ج1، ص43۱۴؛ التحرير و التنوير، ج‏28، ص263۱۵؛ جمال القراء، ج1، ص1۱۰۱۶).

- تعداد آیات

بر اساس اغلب مصاحف عثمانی سوره طلاق ۱۲ آیه دارد (مجمع البيان، ج‏10، ص712)؛ و فقط بر اساس نسخه بصری، ۱۱ آیه۱۷ است (التحرير و التنوير، ج‏28، ص262۱۸). که البته در نحوه محاسبه آیات بین خود همان قول مشهور (۱۲ آیه) هم تفاوت است، که عمده تفاوت در پیوستگی یا گسستگی دو عبارت «وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا» و «وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» می باشد؛ با این بیان که:

بر اساس نسخه‌های کوفی و مکی و مدنی اخیر آیه ۲ با عبارت «وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا» تمام می‌شود و فراز بعدی در آیه ۳ قرار می‌گیرد؛ که شماره‌گذاری آیات در مصاحف کنونی ما همین گونه است؛

در نسخه‌ بصری، آیات ۲ و ۳ یک آیه حساب می‌شوند؛

در نسخه مدنی اول، علاوه بر مورد فوق، آیه ۱۰ با عبارت «يَاأُولِي الْأَلْبَابِ» تمام می‌شود و عبارت «الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا» آیه مستقلی حساب می‌شود؛

اما در نسخه شامی، آیه ۲ با عبارت «وَالْيَوْمِ الْآخِرِ» تمام می‌شود و عبارت «وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا» در ابتدای آیه ۳ قرار می‌گیرد (مجمع البيان، ج‏10، ص454۱۹؛ جامع القراءات للروذباري، ج3، ص٣٦٩۲۰؛ جمال القراء وكمال الإقراء، ج2، ص549۲۱).

(در جلسه۴۴۶ درباره چرایی اختلاف در تعداد آیات سوره‌ها و اصطلاحاتی همچون «مدنی اول» توضیح داده شد: yekaye.ir/al-muzzammil-73-1-2)

- تعداد كلمات و حروف

در شمارش کلمات و حروف این سوره بین قدمایی که شماره ذکر کرده‌اند اختلاف است:

تعداد کلمات را ثعلبی (م ۴۲۷) (الكشف و البيان، ج‏9، ص331۲۲) و ابوالفتوح رازی قرن (م ۵۵۲) (روض الجنان، ج‏19، ص253۲۳) و ابوبکر روذباری (م ۵۵۳) به ترتیب تعداد كلمات این سوره را ۲۴۷ و ۲۴۶ و ۲۸۹ کلمه دانسته‌اند؛ و تعداد حرفهایش را به ترتیب ۱۰۶۰ و ۱۰۲۰ و ۱۵۰۵ حرف دانسته‌اند (الكشف و البيان (ثعلبی)، ج‏9، ص331۲۴؛ روض الجنان، ج‏19، ص253۲۵؛ جامع القراءات للروذباري، ج3، ص٣٦٩۲۶)

البته و با استفاده از نرم‌افزار Word وبر اساس نحوه نگارش (رسم المصحف) مصحف عثمانی در خصوص کلمات به عدد ۲۸۷ کلمه می‌رسیم که به شمارش روذباری نزدیک است. (قبلا [ابتدای سوره ممتحنه] اشاره شد که قدما صرف نظر از اینکه «بسم الله ...» ‌را در شمارش نمی‌آورند، ظاهرا مبنای شمارش کلمات نزد آنها، نه کلمه در اصطلاح نحو (که به هریک از اسم و فعل و حرف، کلمه اطلاق می‌شود)، بلکه حروف و کلماتی است که به صورت متصل نوشته می‌شود (لذا نه فقط «النَّبِيُّ» بلکه عباراتی مانند «فَطَلِّقُوهُنَّ» و حتی «يَـٰآیها» که در رسم عثمانی به صورت متصل نوشته می‌شود یک کلمه حساب می‌شود)، کلمه «و» (حرف عطف) را نیز همواره متصل به کلمه بعدی از شمارش حذف می‌کنند (مثلا هم «وَأَشْهِدُواۥ» یک کلمه حساب می‌شود) ولی حرف «لا» را جزء فعل حساب نمی‌کنند و مثلا «لَا تَدْرِي» را دو کلمه حساب می‌کنند.)

همچنین در خصوص حروف هم بر اساس شمارش نرم‌افزار Word به عدد ۱۱۸۷ می‌رسیم؛ که از سویی از عدد روذباری خیلی کمتر است۲۷ و از آن سو، حتی اگر حروف ناخوانا (مانند «ا» در ابتدای کلمات معرفه، مانند «النساء»، و ابتدای فعل امر در هنگام وصل وپایان افعال جمه مذکر، مانند «اتقوا»، و «ل» در کلمات معرفه‌ای همچون «النساء») را هم حذف کنیم باز به عدد ۱۱۳۱ حرف می‌رسیم که با شمارش دو نفر دیگر نزدیک می‌شود ولی هنوز از آنها بیشتر است.


  1. . تسمى سورة النساء القصرى قال ابن مسعود في حديث العدة من شاء باهلته أن سورة النساء القصرى نزلت بعد قوله «وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً» و إنما أراد قوله «وَ أُولاتُ الْأَحْمالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ» فإذا كانت حاملة فعدتها وضع الحمل↩
  2. . «‌الطَّلَاقُ: تسمى سورة النساء القصرى كذا سَمَّاهَا ابْنُ مَسْعُودٍ أَخْرَجَهُ الْبُخَارِيُّ وَغَيْرُهُ وَقَدْ أَنْكَرَهُ الدَّاوُدِيُّ فَقَالَ: لَا أَرَى قَوْلَهُ: الْقُصْرَى مَحْفُوظًا وَلَا يُقَالُ: فِي سُورَةِ مِنَ الْقُرْآنِ قُصْرَى وَلَا صُغْرَى قَالَ ابْنُ حَجَرٍ: وَهُوَ رَدٌّ لِلْأَخْبَارِ الثَّابِتَةِ بِلَا مُسْتَنَدٍ وَالْقِصَرُ وَالطُّولُ أَمْرٌ نِسْبِيٌّ. وَقَدْ أَخْرَجَ الْبُخَارِيُّ عَنْ زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ أَنَّهُ قال: "طولى الطوليين " وَأَرَادَ بِذَلِكَ سُورَةَ الْأَعْرَافِ.».↩
  3. . سورة يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ [الطلاق: 1] إلخ شاعت تسميتها في المصاحف و في كتب التفسير و كتب السنة: سورة الطلاق و لم ترد تسميتها بهذا في حديث عن رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم موسوم بالقبول.
    و ذكر في «الإتقان» أن عبد اللّه بن مسعود سماها سورة النساء القصرى أخذا مما أخرجه البخاري و غيره عن مالك بن عامر قال: كنّا عند عبد اللّه بن مسعود فذكر عنده أن الحامل المتوفّى عنها تعتد أقصى الأجلين (أي أجل وضع الحمل إن كان أكثر من أربعة أشهر و عشر، و أجل الأربعة الأشهر و عشر) فقال: أ تجعلون عليها التغليظ و لا تجعلون عليها الرخصة لنزلت سورة النساء القصرى بعد الطّولى وَ أُولاتُ الْأَحْمالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ [الطلاق: 4] اه. و في «الإتقان» عن الداودي إنكار أن تدعى هذه السورة بالقصرى للتنزه عن وصف القرآن بصفة نقص، و رده ابن حجر بأن القصر أمر نسبي أي ليس مشعرا بنقص على الإطلاق. و ابن مسعود وصفها بالقصرى احترازا عن السورة المشهورة باسم سورة النساء التي هي السورة الرابعة في المصحف التي أولها يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ [النساء: 1]. و أما قوله الطولى فهو صفة لموصوف محذوف أي بعد السورة الطولى يعني سورة البقرة لأنها أطول سور القرآن و يتعين أن ذلك مراده لأن سورة البقرة هي التي ذكرت فيها عدة المتوفّى عنها. و قد يتوهم أن سورة البقرة تسمى سورة النساء الطولى من مقابلتها بسورة النساء القصرى في كلام ابن مسعود. و ليس كذلك كما تقدم في سورة النساء.
    ↩
  4. . قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: قُرِئَ عَلَى أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَجَّاجِ، عَنْ يَحْيَى بْنِ سُلَيْمَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ بَشِيرٍ، عَنْ سَعِيدٍ، عَنْ قَتَادَةَ،: «أَنَّ هَذِهِ السُّوَرَ [‌‌سُورَةُ الصَّفِّ، وَالْجُمُعَةِ، وَالْمُنَافِقِينَ، وَالتَّغَابُنِ، وَالطَّلَاقِ، وَالتَّحْرِيمِ]، مَدَنِيَّاتٌ نَزَلْنَ بِالْمَدِينَةِ» وَحَدَّثَنَا يَمُوتُ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ،: " أَنَّ سُورَةَ الصَّفِّ، نَزَلَتْ بِمَكَّةَ، وَأَنَّ سُورَةَ الْجُمُعَةِ وَالْمُنَافِقِينَ نَزَلَتَا بِالْمَدِينَةِ، وَأَنَ سُورَةَ التَّغَابُنِ نَزَلَتْ بِمَكَّةَ إِلَّا آيَاتٍ مِنْ آخِرِهَا نَزَلْنَ بِالْمَدِينَةِ فِي عَوْفِ بْنِ مَالِكٍ الْأَشْجَعِيِّ شَكَا إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم جَفَاءَ أَهْلِهِ وَوَلَدِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ} [التغابن: 14] إِلَى آخِرِ السُّورَةِ، وَأَنَّ ‌سُورَةَ ‌الطَّلَاقِ، ‌وَالتَّحْرِيمِ، ‌مَدَنِيَّتَانِ "↩
  5. . «أخرج ابْن الضريس وَابْن مرْدَوَيْه وَالْبَيْهَقِيّ عَن ابْن عَبَّاس قَالَ: نزلت سُورَة الطَّلَاق بِالْمَدِينَةِ»↩
  6. . حَدَّثَنَا يُوسُفُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي حَنِيفَةَ، عَنْ حَمَّادٍ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ رضي الله عنه أَنَّهُ قَالَ: «نَسَخَتْ سُورَةُ ‌النِّسَاءِ ‌الْقُصْرَى كُلَّ عِدَّةٍ» «وَأُولَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ»↩
  7. . حَدَّثَنَا يُوسُفُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي حَنِيفَةَ، عَنْ حَمَّادٍ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ عُمَرَ رضي الله عنه أَنَّهُ قَالَ: «آخِرُ الْآيَتَيْنِ نُزُولًا الَّتِي فِي سُورَةِ ‌النِّسَاءِ ‌الْقُصْرَى»↩
  8. . وَأخرج عبد الرَّزَّاق وَابْن أبي شيبَة وَسَعِيد بن مَنْصُور وَأَبُو دَاوُد وَالنَّسَائِيّ وَابْن ماجة وَابْن جرير وَابْن الْمُنْذر وَابْن أبي حَاتِم وَالطَّبَرَانِيّ وَابْن مرْدَوَيْه من طرق عَن ابْن مَسْعُود أَنه بلغه أَن عليا يَقُول: تَعْتَد آخر الْأَجَليْنِ فَقَالَ: من شَاءَ لَاعَنته إِن الْآيَة الَّتِي نزلت فِي سُورَة النِّسَاء الْقصرى نزلت بعد سُورَة الْبَقَرَة {وَأولَات الْأَحْمَال أَجلهنَّ أَن يَضعن حَملهنَّ} بِكَذَا وَكَذَا شهرا فَكل مُطلقَة أَو متوفى عَنْهَا زَوجهَا فأجلها أَن تضع حملهَا
    وَأخرج عبد الرَّزَّاق وَابْن أبي شيبَة وَعبد بن حميد وَالطَّبَرَانِيّ وَابْن مرْدَوَيْه عَن ابْن مَسْعُود قَالَ: من شَاءَ حافته أَن سُورَة النِّسَاء الصُّغْرَى أنزلت بعد الْأَرْبَعَة أشهر وَعشرا {وَأولَات الْأَحْمَال أَجلهنَّ أَن يَضعن حَملهنَّ}
    وَأخرج عبد الرَّزَّاق عَن ابْن مَسْعُود قَالَ: من شَاءَ لَاعَنته إِن الْآيَة الَّتِي فِيسُورَة النِّسَاء الْقصرى {وَأولَات الْأَحْمَال أَجلهنَّ أَن يَضعن حَملهنَّ} نسخت مَا فِي الْبَقَرَة
    وَأخرج ابْن مرْدَوَيْه عَن ابْن مَسْعُود رضي الله عنه قَالَ: نسخت سُورَة النِّسَاء الْقصرى كل عدَّة {وَأولَات الْأَحْمَال أَجلهنَّ أَن يَضعن حَملهنَّ} أجل كل حَامِل مُطلقَة أَو متوفى عَنْهَا زَوجهَا أَن تضع حملهَا
    وَأخرج الْحَاكِم فِي التَّارِيخ والديلمي عَن ابْن مَسْعُود رضي الله عنه مَرْفُوعا
    وَأخرج عبد بن حميد وَالْبُخَارِيّ وَالطَّبَرَانِيّ وَابْن مرْدَوَيْه عَن ابْن مَسْعُود رضي الله عنه قَالَ: اتجعلون عَلَيْهَا التَّغْلِيظ وَلَا تَجْعَلُونَ لَهَا الرُّخْصَة أنزلت سُورَة النِّسَاء الْقصرى بعد الطُّولى {وَأولَات الْأَحْمَال أَجلهنَّ أَن يَضعن حَملهنَّ} إِذا وضعت فقد انْقَضتْ الْعدة
    وَأخرج ابْن مرْدَوَيْه عَن أبي سعيد الْخُدْرِيّ قَالَ: نزلت سُورَة النِّسَاء الْقصرى بعد الَّتِي فِي الْبَقَرَة بِسبع سِنِين.
    ↩
  9. . «وَأخرج عبد الرَّزَّاق وَابْن أبي شيبَة وَعبد بن حميد وَالطَّبَرَانِيّ وَابْن مرْدَوَيْه عَن ابْن مَسْعُود قَالَ: من شَاءَ حافته أَن سُورَة النِّسَاء الصُّغْرَى أنزلت بعد الْأَرْبَعَة أشهر وَعشرا {وَأولَات الْأَحْمَال أَجلهنَّ أَن يَضعن حَملهنَّ}»↩
  10. . سورة الطلاق مدنية و آياتها اثنتا عشرة و ... و هي مدنية بالإجماع.↩
  11. . سورة الطلاق مدنية في قول ابن عباس و عطاء و الضحاك و غيرهم↩
  12. . و هي مدنية بالاتفاق.↩
  13. . حدثنا السيد أبو الحمد مهدي بن نزار الحسيني القايني قال أخبرنا الحاكم أبو القسم عبيد الله بن عبد الله الحسكاني قال حدثنا أبو نصر المفسر قال حدثني عمي أبو حامد إملاء قال حدثني الفزاري أبو يوسف يعقوب بن محمد المقري قال حدثنا محمد بن يزيد السلمي قال حدثنا زيد بن موسى قال حدثنا عمرو بن هارون عن عثمان بن عطاء عن أبيه عن ابن عباس قال: أول ما أنزل بمكة (اقرأ باسم ربك) ثم (ن و القلم) ثم (المزمل) ثم (المدثر) ثم (تبت) ثم (إذا الشمس كورت) ثم (سبح اسم ربك الأعلى) ثم (و الليل إذا يغشى) ثم (و الفجر) ثم (و الضحى) ثم (أ لم نشرح) ثم (و العصر) ثم (و العاديات) ثم (إنا أعطيناك الكوثر) ثم (ألهيكم التكاثر) ثم (أ رأيت) ثم (الكافرون) ثم (أ لم تر كيف) ثم (قل أعوذ برب الفلق) ثم (قل أعوذ برب الناس) ثم (قل هو الله أحد) ثم (و النجم) ثم (عبس) ثم (إنا أنزلناه) ثم (و الشمس) ثم (البروج) ثم (و التين) ثم (لإيلاف) ثم (القارعة) ثم (القيامة) ثم (الهمزة) ثم (و المرسلات) ثم (ق). ثم (لا أقسم بهذا البلد) ثم (الطارق) ثم (اقتربت الساعة) ثم (ص) ثم (الأعراف) ثم (قل أوحي) ثم (يس) ثم (الفرقان) ثم (الملائكة) ثم (كهيعص) ثم (طه) ثم (الواقعة) ثم (الشعراء) ثم (النمل) ثم (القصص) ثم (بني إسرائيل) ثم (يونس) ثم (هود) ثم (يوسف) ثم (الحجر) ثم (الأنعام) ثم (الصافات) ثم (لقمان) ثم (القمر) ثم (سبأ) ثم (الزمر) ثم (حم المؤمن) ثم (حم السجدة) ثم (حمعسق) ثم (الزخرف) ثم (الدخان) ثم (الجاثية) ثم (الأحقاف) ثم (الذاريات) ثم (الغاشية) ثم (الكهف) ثم (النحل) ثم (نوح) ثم (إبراهيم) ثم (الأنبياء) ثم (المؤمنون) ثم (الم تنزيل) ثم (الطور) ثم (الملك) ثم (الحاقة) ثم (ذو المعارج) ثم (عم يتساءلون) ثم (النازعات) ثم (انفطرت) ثم (انشقت) ثم (الروم) ثم (العنكبوت) ثم (المطففين) فهذه أنزلت بمكة و هي خمس و ثمانون سورة
    ثم أنزلت بالمدينة (البقرة) ثم (الأنفال) ثم (آل عمران) ثم (الأحزاب) ثم (الممتحنة) ثم (النساء) ثم (إذا زلزلت) ثم (الحديد) ثم سورة (محمد) ثم (الرعد) ثم سورة (الرحمن) ثم (هل أتى) ثم (الطلاق) ثم (لم يكن) ثم (الحشر) ثم (إذا جاء نصر الله) ثم (النور) ثم (الحج) ثم (المنافقون) ثم (المجادلة) ثم (الحجرات) ثم (التحريم) ثم (الجمعة) ثم (التغابن) ثم سورة (الصف) ثم سورة (الفتح) ثم سورة (المائدة) ثم سورة (التوبة) فهذه ثمان و عشرون سورة
    و قد رواه الأستاذ أحمد الزاهد بإسناده عن عثمان بن عطاء عن أبيه عن ابن عباس في كتاب الإيضاح و زاد فيه و كانت إذا نزلت فاتحة سورة بمكة كتبت بمكة ثم يزيد الله فيها ما يشاء بالمدينة
    و بإسناده عن عكرمة و الحسن بن أبي الحسن البصري إن أول ما أنزل الله من القرآن بمكة على الترتيب (اقرأ باسم ربك و ن و المزمل) إلى قوله و ما نزل بالمدينة (ويل للمطففين) (و البقرة و الأنفال و آل عمران و الأحزاب و المائدة و الممتحنة و النساء و إذا زلزلت و الحديد و سورة محمد) ص (و الرعد و الرحمن و هل أتى على الإنسان) إلى آخره و
    بإسناده عن سعيد بن المسيب عن علي بن أبي طالب (ع) أنه قال سألت النبي عن ثواب القرآن فأخبرني بثواب سورة سورة على نحو ما نزلت من السماء فأول ما نزل عليه بمكة (فاتحة الكتاب) ثم (اقرأ باسم ربك) ثم (ن) إلى أن قال و أول ما نزل بالمدينة سورة (البقرة) ثم (الأنفال) ثم (آل عمران) ثم (الأحزاب) ثم (الممتحنة) ثم (النساء) ثم (إذا زلزلت) ثم (الحديد) ثم (سورة محمد) ثم (الرعد) ثم (سورة الرحمن) ثم (هل أتى) إلى قوله فهذا ما أنزل بالمدينة ثم قال النبي ص جميع سور القرآن مائة و أربع عشرة سورة و جميع آيات القرآن ستة آلاف آية و مائتا آية و ست و ثلاثون آية و جميع حروف القرآن ثلاثمائة ألف حرف واحد و عشرون ألف حرف و مائتان و خمسون حرفا لا يرغب في تعلم القرآن إلا السعداء و لا يتعهد قراءته إلا أولياء الرحمن.
    ↩
  14. . وقال ابن الضر يس فِي فَضَائِلِ الْقُرْآنِ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي جعفر الرازي أنبأنا عمرو بْنُ هَارُونَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عَطَاءٍ الْخُرَاسَانِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: "كَانَتْ إِذَا أنزلت فاتحة الكتاب بِمَكَّةَ كُتِبَتْ بِمَكَّةَ ثُمَّ يَزِيدُ اللَّهُ فِيهَا مَا شَاءَ وَكَانَ أَوَّلَ مَا أَنْزَلَ مِنَ الْقُرْآنِ: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ ثُمَّ ن ثُمَّ يا أيها المزمل ثم يا أيها الْمُدَّثِّرُ ثُمَّ تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ ثُمَّ إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ثُمَّ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى ثُمَّ وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى ثُمَّ وَالْفَجْرِ ثُمَّ وَالضُّحَى ثُمَّ أَلَمْ نَشْرَحْ ثُمَّ وَالْعَصْرِ ثُمَّ وَالْعَادِيَّاتِ ثُمَّ إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ ثُمَّ أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ ثُمَّ أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ ثُمَّ قُلْ يا أيها الْكَافِرُونَ ثُمَّ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ ثُمَّ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ثُمَّ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ثُمَّ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ثُمَّ وَالنَّجْمِ ثُمَّ عَبَسَ ثُمَّ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ثُمَّ وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ثُمَّ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ ثُمَّ والتين ثُمَّ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ ثُمَّ الْقَارِعَةُ ثُمَّ لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ ثُمَّ وَالْمُرْسَلَاتِ ثُمَّ ق ثُمَّ لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ ثُمَّ وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ ثُمَّ اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ ثُمَّ ص ثُمَّ الْأَعْرَافُ ثُمَّ قُلْ أُوحِيَ ثُمَّ يس ثُمَّ الْفُرْقَانُ ثُمَّ الْمَلَائِكَةُ ثم كهيعص ثم طه ثُمَّ الْوَاقِعَةُ ثُمَّ طسم الشُّعَرَاءِ ثُمَّ طس ثُمَّ الْقَصَصُ ثُمَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ ثُمَّ يُونُسَ ثُمَّ هَودٌ ثُمَّ يُوسُفَ ثُمَّ الحجر ثم الأنعام ثم الصافات ثم لقمان ثم سبأ ثم الزمر ثم حم الْمُؤْمِنِ ثُمَّ حم السَّجْدَةِ ثُمَّ حم عسق ثُمَّ حم الزُّخْرُفِ ثُمَّ الدُّخَانِ ثُمَّ الْجَاثِيَةِ ثُمَّ الْأَحْقَافِ ثُمَّ الذَّارِيَاتُ ثُمَّ الْغَاشِيَةُ ثُمَّ الْكَهْفُ ثُمَّ النَّحْلُ ثُمَّ إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا ثُمَّ سُورَةُ إِبْرَاهِيمَ ثُمَّ الأنبياء ثم المؤمنين ثُمَّ تَنْزِيلُ السَّجْدَةِ ثُمَّ الطَّوْرُ ثُمَّ تَبَارَكَ الْمُلْكِ ثُمَّ الْحَاقَّةُ ثُمَّ سَأَلَ ثُمَّ عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ ثُمَّ النَّازِعَاتُ ثُمَّ إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ ثُمَّ إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ ثم الروم ثم الْعَنْكَبُوتُ ثُمَّ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ فَهَذَا مَا أَنْزَلَ الله بمكة.
    ثم أُنْزِلَ بِالْمَدِينَةِ سُورَةُ الْبَقَرَةِ ثُمَّ الْأَنْفَالِ ثُمَّ آلِ عِمْرَانَ ثُمَّ الْأَحْزَابِ ثُمَّ الْمُمْتَحَنَةِ ثُمَّ النِّسَاءِ ثُمَّ إِذَا زُلْزِلَتِ ثُمَّ الْحَدِيدِ ثُمَّ الْقِتَالِ ثُمَّ الرَّعْدِ ثُمَّ الرَّحْمَنِ ثُمَّ الْإِنْسَانِ ثُمَّ الطَّلَاقِ ثُمَّ لَمْ يَكُنْ ثُمَّ الْحَشْرِ ثُمَّ إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ ثُمَّ النُّورِ ثُمَّ الْحَجِّ ثُمَّ الْمُنَافِقُونَ ثُمَّ الْمُجَادَلَةِ ثُمَّ الْحُجُرَاتِ ثُمَّ التَّحْرِيمِ ثُمَّ الْجُمْعَةِ ثُمَّ التَّغَابُنِ ثُمَّ الصَّفِّ ثُمَّ الْفَتْحِ ثُمَّ الْمَائِدَةِ ثُمَّ بَرَاءَةٍ
    ↩
  15. . و هي معدودة السادسة و التسعين في ترتيب نزول السور عند جابر بن زيد نزلت بعد سورة الإنسان و قبل سورة البينة.↩
  16. . 12 - ثم هَلْ أَتى. 13 - ثم الطلاق. 14 - ثم لم يكن. 15 - ثم الحشر....↩
  17. . شیخ طوسی و به تبع وی سید بن طاووس گفته نسخه بصری ۱۰ آيه است: سورة الطلاق مدنية في قول ابن عباس و عطاء و الضحاك و غيرهم و هي اثنتا عشرة آية في الكوفي و المدنيين و عشر في البصري. (التبيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص27 ؛ سعد السعود، ص29۵) اما علی القاعده اشتباهی در نسخه رخ داده (احتمالا عبارت «و أحدی» ار قلم افتاده است؛ چرا که همگان نسخه بصری را ۱۱ آيه دانسته‌‌اند و در جایی که تفاوتها را هم می‌گویند همین طور می‌شود.↩
  18. . و عدد آيها اثنتا عشرة آية في عدد الأكثر. و عدها أهل البصرة إحدى عشرة آية.↩
  19. . عدد آيها: إحدى عشرة آية بصري و اثنتا عشرة آية في الباقين. اختلافها: ثلاث آيات «يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» كوفي مكي و المدني الأخير «وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ» شامي «يا أُولِي الْأَلْبابِ» المدني الأول.↩
  20. . سورة الطلاق: مدنية في قولهم كلهم، وهي اثنتا عشرة آية في الحجازي، والشامي، والكوفي، وأحد عشر في البصري، وقول عطاء، وأيوب.↩
  21. . «‌‌‌سورة ‌الطلاق: ‌اختلافها ثلاث آيات
    1 - يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ عدها الشامي.
    2 - يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً أسقطها المدني الأول والشامي والبصري.
    3 - يا أُولِي الْأَلْبابِ عدها المدني الأول. وهي إحدى عشرة آية في البصري، واثنتا عشرة فيما سوى ذلك.
    ↩
  22. . سورة الطلاق مدنية، و هي ألف و ستون حرفا، و مائتان و سبعة و أربعون كلمة، و اثنتا عشرة آية.↩
  23. . سورة الطّلاق: اين سورت مدنى است، عدد آيات او محاكم دوازده آيت است و دويست و چهل و شش كلمت است و هزار و بيست حرف است↩
  24. . سورة الطلاق مدنية، و هي ألف و ستون حرفا، و مائتان و سبعة و أربعون كلمة، و اثنتا عشرة آية.↩
  25. . سورة الطّلاق: اين سورت مدنى است، عدد آيات او محاكم دوازده آيت است و دويست و چهل و شش كلمت است و هزار و بيست حرف است↩
  26. . وهي مئتان وتسعة وثمانون كلمة، وعدد حروفها ألف حرف وخمسة وخمسون حرفاً.↩
  27. . عددی که روذباری برای تعداد حروف گفته بسیار عجیب است. حتی اگر تشدید و تنوین‌ها را هم به عنوان حرف حساب کنیم تعداد حروف این سوره ۱۲۹۶ می‌شود که باز فاصله جدی با شمارش وی دارد و اگر حرکتهای سه‌گانه را در شمارش بیاوریم به عدد ۲۰۰۵ می‌رسیم که از عدد مورد نظر وی خیلی بیشتر است.↩
📌 فهرست دسترسی سریع (فضيلت و اهميت سوره):

۱) از رسول الله ص روايت شده که فرمودند:

کسي که سوره طلاق را بخواند بر سنت رسول الله ص از دنيا مي‌رود.

مجمع البيان، ج‏10، ص454؛ فضائل القرآن (للمستغفري)، ج2، ص۷۸۶۱

أبي ابن كعب عن النبي ص قال و من قرأ سورة الطلاق مات على سنة رسول الله ص.

۲) از امام صادق ع روايت شده که فرمودند:

کسي که سوره‌هاي طلاق و تحريم را در نماز واجب بخواند خداوند او را پناه می‌دهد از اينکه در روز قيامت از کساني باشند که می‌ترسند يا غمگين‌اند، و از آتش نجات مي‌يابد و خداوند به خاطر تلاوت اين دو و مواظبت بر آن دو وي را وارد بهشت مي‌کند زيرا آن دو از آنِ پيامبر [ص] هستند.

مجمع البيان، ج‏10، ص454؛ ثواب الأعمال، ص119؛ أعلام الدين، ص379

أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الطَّلَاقِ وَ التَّحْرِيمِ فِي فَرِيضَةٍ أَعَاذَهُ اللَّهُ مِنْ أَنْ يَكُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِمَّنْ يَخَافُ أَوْ يَحْزَنُ وَ عُوفِيَ مِنَ النَّارِ وَ أَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِتِلَاوَتِهِ إِيَّاهُمَا وَ مُحَافَظَتِهِ عَلَيْهِمَا لِأَنَّهُمَا لِلنَّبِيِّ ص.

۳) الف. از پيامبر ص روايت شده که فرمودند:

کسي که اين سوره را بخواند خداوند [توفيق] توبه نصوح به وي ارزاني مي‌دارد؛ ولي اگر آن را بنويسد و بشويد و آبش را در منزلي بپاشد، هرگز در آنجا سکونت نخواهد کرد و اگر سکونت کند همواره شر دامنگيرش مي‌شود تا اينکه از آنجا به طور کامل نقل مکان کند.

ب. روايت ديگري شبيه همين از پيامبر ص نقل شده با اين بيان که:

کسي که بر قرائت اين سوره مداومت ورزد خداوند [توفيق] توبه نصوح به وي ارزاني مي‌دارد؛ ولي اگر آن را بنويسد و بشويد و آبش را در منزلي بپاشد، سکونت و نزولي در آنجا نخواهد داشت تا اينکه از آنجا خارج شود. [ظاهرا يعني اگر آنجا بماند آب خوش از گلويش پايين نخواهد رفت].

ج. و از امام صادق ع روايت شده که فرمودند:

اگر کسي آن را بنويسد و بشويد و آبش را در جايي بپاشد هرگز از بغض و کينه ايمن نخواهد بود، و اگر آبش را در محل سکونت بپاشد کارشان در آنجا به جنگ و نزاع خواهد کشید و آنجا برایشان محل فراق و جدايي خواهد بود.

البرهان في تفسير القرآن، ج‏5، ص403 (به نقل از کتاب خطي خواص القرآن، ص۱۱)

الف. روي عن النبي (صلى الله عليه و آله) أنه قال: «من قرأ هذه السورة أعطاه الله توبة نصوحا، و إذا كتبت و غسلت و رش ماؤها في منزل لم يسكن فيه أبدا، و إن سكن لم يزل فيه الشر إلى حيث يجلى».

ب. قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): «من أدمن قراءتها أعطاه الله توبة نصوحا، و إذا كتبت و غسلت و رش ماؤها في منزل لم يسكن و لم ينزل فيه حتى تخرج منه».

ج. قال الصادق (عليه السلام): «إذا كتبت و رش بمائها في موضع لم يأمن من البغضاء، و إذا رش بمائها في موضع مسكون وقع القتال في ذلك الموضع و كان الفراق».۲

۴) الف. محدث نوري مطلب زير را از سيد هبه الله نقل کرده که احتمال دارد روايت معصوم باشد:

«اگر سوره طلاق را بر شخص مريض بخوانند وي را آرام مي‌گرداند» تا آنجا که فرمود: «واگر بر بدهکار بخوانند از بدهي‌اش رهايي مي‌يابد؛ و خواندن سوره عاديات براي کسي که ترسان است مآیه امان است»؛ تا آنجا که فرمود: «و براي بدهکار موجب مي‌شود بدهي‌اش ادا شود.

ب. وي سپس اين حديث را از يکي از آثار شهيد [اول] روايت مي‌کند که فرموده‌اند:

کسي که بر خواندن آن مداومت داشته باشد بدهي‌اش از جايي که گمان نمي‌کند ادا خواهد شد.

مستدرك الوسائل، ج‏13، ص290

السَّيِّدُ هِبَةُ اللَّهِ الرَّاوَنْدِيُّ فِي مَجْمُوعِ الرَّائِقِ،" فِي خَوَاصِّ الْقُرْآنِ:

الطَّلَاقُ: مَنْ قَرَأَهَا عَلَى الْمَرِيضِ سَكَّنَتْهُ إِلَى أَنْ قَالَ وَ عَلَى الْمَدِينِ خَلَّصَتْهُ سُورَةُ الْعَادِيَاتِ قِرَاءَتُهَا لِلْخَائِفِ أَمَانٌ إِلَى أَنْ قَالَ وَ لِلْمَدْيُونِ تَقْضِي عَنْهُ دُيُونَهُ.

وَ رَوَاهُ الشَّهِيدُ فِي مَجْمُوعَتِهِ، عَنِ الصَّادِقِ ع هَكَذَا: مَنْ أَدْمَنَ قِرَاءَتَهَا قُضِيَ دَيْنُهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِب‏.

۵) در منابع اهل سنت روایت شده که رسول الله ص در نماز جمعه سوره جمعه و سوره طلاق را می‌خواندند.

الدر المنثور، ج‏6، ص229

و أخرج عبد الرزاق في المصنف و سعيد بن منصور عن طاوس ان النبي صلى الله عليه و سلم قرأ في الجمعة بسورة الجمعة و يا آیها النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ.

الف. نسبت اين سوره با اهل بيت ع

مواردي که ذيل هر آیه يافت شد ان شاء الله در پايان جداگانه در اينجا هم قرار خواهد گرفت.

ب. ساير موارد

درباره اين سوره مطالب زير در برخي منابع يافت شد؛ که لزوما سخن معصوم نيست:

۱) از حسن بصري نقل شده که شخصي از دنيا رفت برادرش وي را در خواب ديد. از او پرسيد: ‌برادرجان! چه کاري را برترين کار يافتيد؟ گفت: قرآن؟ پرسيد: کجاي قرآن بهتر است؟ گفت: آية الکرسي. و بعد از گفتگويي بين آنها آن شخص متوفي توضيحاتي درباره اينکه هر يک از سوره‌ها چه خاصيتي داشت مي‌دهد؛ از جمله:

کسي که در خواب ببيند سوره طلاق را مي‌خواند، دلالت دارد که نزاعي بين او همسرش رخ مي‌دهد که به جدايي منجر خواهد شد.

منتخب الكلام في تفسير الأحلام (لابن سيرين، م۱۱۰)، ج1، ص۷۲۳

۲) گفته‌اند هرکس در خواب ببيند که سوره طلاق را مي‌خواند يا براي او مي‌خوانند نشانه آن است که از دست دوست يا زناني خسته و ملول است و نيز گفته‌اند: نشانه دعوا و نزاع بين او و همسرش يا آزار همسرش مي‌باشد.

قرآن درماني روحي و جسمي (محسن آشتياني)، ص260 (‌به نقل از: تعطير الأنام في تعبير المنام، ج۱، ص۳۴۸)

۳) در اخبار و روایات صحیحه وارد است که: هر که هر روز سوره «والذاریات و سوره طلاق و سوره یا أیّها المزمّل و الم نشرح» را بخواند، امر معیشت او به خیر و خوبی و به وسعت و فراخی می گذرد، و توسعه در رزق او و عیال او به هم می رسد. و این معنی از جمله مجرّبات حقیر است، و از جمله یقینیّات داعی است.

جواهر مكنونه و لئالی مخزونه (مولی مصطفى بن محمّد هادی خویی) ص۱۸۷

همچنين درباره خواص و آثار مترتب بر برخي از آيات اين سوره (به‌ويژه آيات ۲ و ۳) احاديث و نيز حکاياتي نقل شده که ذيل آیه مربوطه خواهد آمد.


  1. . أخبرنا أبو الفضل أحمد بن محمد بن كلثوم الغياثي الصائغ بمرو، أخْبَرَنا أبو بكر محمد بن أحمد بن محمد بن حاتم الدراوردي، أَخْبَرَنا عبد الله بن روح المدائني، حَدَّثَنا شبابة بن سوار الفزاري، حَدَّثَنا مخلد بن عبد الواحد البصري عن علي بن زيد وعن عطاء بن أبي ميمونة عن زر بن حبيش، عَن أبي بن كعب: ... «وقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: من ‌قرأ ‌سورة ‌الطلاق مات على سنة رسول الله.↩
  2. . اين مطلب به نحو عام و بدون اشاره به اينکه روايت از معصوم باشد در دو جاي ديگر بدين صورت نقل شده است که صحت چنین نقلی به این صورت مطلق (خصوصا دومی که فقط در اهل سنت آمده) جای تأمل دارد لذا در متن نیامد
    ۱. الطَّلَاقُ‏: إِذَا كُتِبَتْ عَلَى شَقَفَةِ نَيَّةٍ [نَيْئَةٍ] وَ سُحِقَتْ وَ رُمِيَتْ فِي بَيْتٍ أَوْ رُشَّ مَاؤُهَا فِي مَوْضِعٍ لَمْ يُسْكَنْ وَ إِنْ رُشَّ فِي مَوْضِعٍ مَسْكُونٍ أَثَارَ الْقِتَالَ وَ الْبَغْضَاءَ وَ رُبَّمَا كَانَ الْفِرَاق‏. (المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص458)
    ۲. سورة الطلاق: إذا كتبت و محيت بماء ورش في موضع لم يسكن أبدا و إن رش على باب بيت مسكون أثار الفتن و ربما كان الفراق فاتق اللّه في عملك. (الدر النظيم في خواص القرآن، (يافعي، از علماي شافعي قرن هشتم) ص۱۰۳)
    ↩
  3. . (أخبرنا) أبو سعيد عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب الرازي أخبرنا محمد بن أيوب الرازي قال أنبأنا مسلم بن إبراهيم قال حدثنا هشام عن قتادة عن الحسن: أنّ رجلأ مات. فرآه أخوه في المنام؛ فقال: يا أخي! أي الأعمال تجدون أفضل؟ قال: القرآن... ومن رأى كأنه يقرأ فاتحة الكتاب
    ... ومن قرأ سورة الطلاق دل على نزاع بينه وبين امرأته يؤدى ذلك إلى الفراق.
    ↩

۱) بيان برخي مفسران درباره کليت اين سوره:

بسياري از مفسران بزرگ در بيان غرض سوره به حداقل ممکن بسنده کرده‌اند؛ مثلا

الف. مرحوم طبرسي صرفا اشاره کرده که چون سوره تغابن (سوره‌اي که قبل از سوره طلاق در مصحف آمده) به بحث زنان تمام شد، اين سوره با حکايتاتي در مورد زنان و احکام آنها و احکام جدا شدن از آنها آغاز شد (مجمع البيان، ج‏10، ص454۱).

ب. علامه طباطبايي به همين بسنده کرده که: اين سوره مشتمل بر بيان کلياتي از احکام طلاق است که در ادامه‌اش موعظه و انذار و تبشيرهايي مي‌آيد (الميزان فى تفسير القرآن، ج‏19، ص312۲)

اما معدودي هم به تفصيل توضيحاتي داده‌اند، مثلا:

ج. ابن عاشور با مروري بر آيات سوره چنين مي‌گويد:

غرض از آيات اين سوره معلوم کردن احکام طلاق و پيامدهاي آن مانند عده و شير دادن و نفقه و سکونت دادن است، که تکمله‌اي بر احکامي است که در سوره بقره گذشت؛ با اشاره‌اي به: حکمت تشريع عده، نهي از ضرر رساندن به طنان مطلقه و در تنگنا قرار دادن آنان؛ شاهد گرفتن بر طلاق و رجوع؛ اينکه زن مطلقه فرزندش را با اجرتي که بر خداست شير دهد؛ اينکه والدين در خصوص اينکه وضع فرزندانشان چه شود با هم مشورت کنند. و در ميان اين بحثها تاکيدي بر جدي گرفتن وعده خدا دارد که خداوند کسي را که تقوا پيشه کند و از محدوده‌هاي الهي پيروي نمايد تأييد مي‌کند و برايش در کارش آساني قرار می‌دهد و از بدي‌هايش درمي‌گذرد و خداوند براي هر چيزي حکمي قرار داده که کسي نمي‌تواند مانع وي در جاري ساختن احکامش شود؛ و نهايتا پايان همه اينها را موعظه‌اي قرار مي‌دهد در خصوص امتهايي که از دستور خداوند و پيامبرانش سرپيچي کردند، و اين تشويقي است براي مسلمانان به عمل بر اساس آنچه خدا و رسولش بدان فرمان مي‌دهند که مبادا عنوان سرپيچي‌کننده از دستور خدا بر آنان صدق کند؛ و بزرگداشتي نسبت به وحي خداوند که از آسمانها و از علم وقدرت خداوند متعال صادر شده است (التحرير و التنوير، ج‏28، ص263۳).

د. آقاي بهجت‌پور هم که بر تفسير تنزيلي اصرار دارد بعد از اشاره به اينکه اين سوره بعد از سورۀ دهر نازل شده، و بعد از آن سورۀ بينه نازل شد، توضيح مي‌دهد که:

مقصود سوره بيان احكام طلاق و برحذرداشتن مردان از ستم به زنان طلاق داده شده، به پشتوانۀ تقواى از خداى متعال. محتواى سوره سوره يك بخش و دوازده آیه دارد و مى‌توان اين بخش را به دو قسمت تقسيم كرد: قسمت اول، بيان حالات گوناگون زنانى كه طلاق داده مى‌شوند، و وظيفۀ مردان طلاق دهنده در هر مورد روشن مى‌شود. از آن‌جا كه اجراى اين احكام دربارۀ زنان است و احتمال دارد در هر مورد مردان از مدار عدالت و اجراى درست احكام مربوط خارج شوند، احكام مذكور را با دستور به تقوا و بيان عنايت خدا به اهل تقوا همراه مى‌سازد (آيات 1-7)؛ قسمت دوم به مشوّق‌هايى براى اجراى احكام طلاق توجه داده شده است. خداى متعال مؤمنان را از مخالفت اوامر الهى مى‌ترساند و ضمن بيان نقش پيامبر صلى الله عليه و آله در خارج‌كردن مردم از تاريكى‌ها و واردكردنشان به سوى نور، آن‌ها را به ايمان و عمل شايسته فرامى‌خواند و به اعطاى رزق در ازاى انجام‌دادن اين مهم، وعده مى‌دهد. در پايان، پشتوانۀ اين وعده را قدرت و علم خدا به همه امور مى‌داند.

سوره‌هاى پيشين (رعد، الرحمن و دهر) در فضايى شبيه به فرهنگ مكيان مشرك نازل شد. در اين سوره‌ها ضمن يادآورى مباحث مورد اختلاف موحدان و مشركان، مردم را به دليل ناسپاسى نعمت‌هاى الهى و سپس ناشكرى نعمت هدايت سرزنش كرد و آن‌ها را به پذيرش هدايت ترغيب فرمود. اين موضوعات در عين حال با پديدۀ كافران نوپيدا در مدينه كمال هماهنگى دارد. در سال‌هاى نزول اين سوره‌ها، كافران از اهل‌كتاب، منافقان و بيماردلانى در مدينه شكل گرفته بود كه ايجاب مى‌كرد بحث از سپاس‌گزارى نعمت‌هاى الهى و به‌خصوص هدايت، پرهيز از مخالفت با آيات قرآن و بيانات رسول اكرم صلى الله عليه و آله مجدداً به گفتمان موجود درجامعۀ مسلمانان بازگردد و اشخاص مشهور به ايمان، به ايمان حقيقى و تقواى الهى دعوت شوند؛ لذا كمال مناسبت ميان سوره‌ها وجود دارد. بنابراين در سوره‌هاى مذكور و از جمله طلاق به مناسبت حكم طلاق زنان، به تقوا و ايمان و عمل شايسته توجه داده شد.

از سوى ديگر، مى‌توان اظهار داشت پس از سوره‌هاى رعد، الرحمن و دهر، كه در افق فرهنگى مكيان مطرح بود، بار ديگر در سورۀ طلاق شاهد بحث از قوانين اسلامى هستيم. اين سوره در ادامۀ روند پركردن خلأ قوانين در جامعۀ اسلامى نازل شد. به‌طور عمده تا سورۀ محمد صلى الله عليه و آله بخش‌هاى زيادى از نياز قانونى مردم تأمين شد. در سورۀ طلاق اين خلأ قانونى با بيان برخى احكام مربوط به خانواده كاهش يافت. (شناخت نامه تنزيلي سوره هاي قرآن کريم، ص4۴۰-۴۴1)

۲) مروري بر محتواي سوره

این سوره فراز و فرودهایی دارد و مطالبی را در کنار هم مطرح کرده، که غالبا در بحث‌های ما کاملا مستقل از هم مطرح می‌شود (مطالبی درباره جزییات یک مسأله فقهی جزیی‌، یعنی احکام مربوط به طلاق، با مطالبی درباره عمیق‌ترین مراتب تقوا و توکل و ایمان و فلسفه خلقت کل عالم) و همین بر جذابیت و خاص بودن این سوره می‌افزاید:

در آیه اول بحث از این می‌کند که در طلاق، زنان باید عِدّه نگه دارند و در این زمان، مردان هم باید مسکن و مخارج آنها را عهده‌دار شوند؛‌ یعنی بحث طلاق را به گونه‌ای مطرح می‌کند که انگار قرار نیست به این راحتی جدا شدن طرفین امضا شود؛ ‌و بلافاصله با لحنی تهدیدآمیز (که شبیه همین لحن را در همین مساله طلاق در سوره بقره، و در مساله ارث در سوره نساء داشت) افراد را از اینکه از حدود الهی تخطی کنند باز می‌دارد؛ و آخرش با این جمله ختم می‌کند که شاید خداوند کار دیگری بکند؛ یعنی گویی هنوز می‌خواهد پرونده مساله زندگی مشترک براحتی با طلاق بسته نشود.

در آیه بعد سراغ وضعیت آنان در پایان زمان عِدّه می‌رود که اکنون: یا تداوم زندگی به نحو شایسته یا جدایی به نحو شایسته، و اینکه بر این شاهد بگیرید؛ و دوباره سراغ این می‌رود که کسی که به خدا و رسول ایمان داشته باشد و تقوا پیشه کند خدا راهی برایش باز خواهد کرد؛ ‌و آیه بعد هم همین منطق را ادامه می‌دهد.

شاید در این سه آیه می‌خواهد بگوید ورود در زندگی مشترک چنان تحولی در زندگی افراد ایجاد می‌کند که وقتی طرفین تصمیم بر جدایی می‌گیرند، با خودشان این انتخاب را کرده‌اند، آینده برایشان تیره و تار می‌شود؛‌ در آیه اول با اینکه از طلاق شروع شده اما باز می‌خواهد مدتی آنها را کنار هم نگهدارد و در آیات دوم و سوم می‌گوید حالا بعد از این مدت تصمیم بگیرید که می‌خواهید بمانید یا جدا شوید، ولی در هر دو صورت (که هر دو صورتش جای نگرانی دارد: طلاق که شروع یک زندگی کاملا جدید است؛ ادامه دادن با کسی هم که انسان قصد طلاق وی را داشته با هزار فکر و خیال همراه است که آيا باز دعوایمان می‌شود یا خیر) اگر کارتان را بر مدار ایمان و تقوا پیش ببرید ما راههایی برای ادامه زندگی تان باز می‌کنیم که فکرش را هم نمی‌کنید.

در آیه چهارم دوباره سراغ زمان عِدّه می‌رود در خصوص زنانی که خاص‌ترند: یا از سن حائضگی گذشته‌اند، یا هنوز به این سن نرسیده‌اند، یا باردارند، که اینها ضابطه‌های متفاوتی برای عِدّه دارند؛ ‌و تا سه آیه دیگر (۵-۷) بحث را شبیه فراز قبل ادامه می‌دهد، یعنی ابتدا باز بر اینکه باید حکم خدا را جدی بگیرید اصرار می‌کند و دوباره به سراغ مساله مسکن و نفقه‌ای می‌رود که برای این دسته از زنان مطلقه باید داده شود و باز با اینکه اگر در مدار تقوا حرکت کنید خدا کارتان را آسان می‌کند بحث را خاتمه می‌دهد.

سپس در سه آیه بعد (۸-۱۰) سراغ جوامعی می‌رود که از دستور خدا سرپیچی کردند، که به چه عاقبتی گرفتار شدند؛

و در پایان این فراز و ابتدای آیه بعد (۱۱) تذکر می‌دهد که ما تذکری برای شما فرستادیم و می‌افزاید که عاقبت کسانی که رویه ایمان و عمل صالح را در پیش بگیرند چقدر خوب خواهد بود.

و نهایتا سوره را با این آیه (۱۲) ‌ختم می‌کند که خداوند کل آسمانها و زمین را آفریده و امر اوست که در اینها در گردش است و همه اینها برای این است که ما به گستره باورنکردنی علم وقدرت او پی ببریم.

در واقع، ظاهرا مهمترین مساله این سوره، نحوه تدبیر طلاق و چگونگی گسستن زندگی خانوادگی است؛ یک مساله‌ای که شاید در ذهن ما بسیار پیش‌پا افتاده و کم اهمیت باشد؛ اما این مساله را با افق‌های بالایی از تقوا و به اینکه مدار زندگی انسان مومن چقدر به خدا وابسته است، مرتبط می‌کند و از عقوبتهای شدید و اوج بهشت برای انسان سخن می‌گوید و اینها را به آفرینش کل خلقت گره می‌زند.

اینها همگی دلالت دارد که این سوره قرار است فهم ما انسان‌هایی که خود را خداباور و مومن می‌دانیم از زندگی را زیر و رو کند، به‌ویژه اگر توجه کنیم که این سوره در مدینه و بعد از بسیاری از سوره‌های مفصل همچون بقره و نساء‌، که بسیاری از ریزه‌کاریهای زندگی دینی و طلاق در آنها شرح داده شده، نازل شده است و علی‌القاعده می‌خواهد افق جدیدی به روی مخاطب بگشاید.


  1. . تفسيرها: لما ختم الله سورة التغابن بذكر النساء و التحذير منهن افتتح هذه السورة بذكرهن و ذكر أحكامهن و أحكام فراقهن فقال ...↩
  2. . بيان‏: تتضمن السورة بيان كليات من أحكام الطلاق تعقبه عظة و إنذار و تبشير.↩
  3. . الغرض من آيات هذه السورة تحديد أحكام الطلاق و ما يعقبه من العدّة و الإرضاع و الإنفاق و الإسكان. تتميما للأحكام المذكورة في سورة البقرة. و الإيماء إلى حكمة شرع العدة. و النهي عن الإضرار بالمطلقات و التضييق عليهن. و الإشهاد على التطليق و على المراجعة. و إرضاع المطلقة ابنها بأجر على اللّه. و الأمر بالائتمار و التشاور بين الأبوين في شأن أولادهما. و تخلل ذلك الأمر بالمحافظة الوعد بأن اللّه يؤيد من يتقي اللّه و يتبع حدوده و يجعل له من أمره يسرا و يكفر عنه سيئاته. و أن اللّه وضع لكلّ شي‏ء حكمه لا يعجزه تنفيذ أحكامه. و أعقب ذلك بالموعظة بحال الأمم الذين عتوا عن أمر اللّه و رسله و هو حثّ للمسلمين على العمل بما أمرهم به اللّه و رسوله صلى اللّه عليه و سلّم لئلا يحق عليهم وصف العتو عن الأمر. و تشريف وحي اللّه تعالى بأنه منزل من السماوات و صادر عن علم اللّه و قدرته تعالى.↩

بِسْمِ الل٘هِ الرَّحْمٰنِ الرَّحٖيمِ

ياۤ آیها النَّبِیُّ اِذا طَلَّقْتُمُ النِّسآءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ اَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللّهَ رَبَّكُمْ لٰا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَ لٰا يَخْرُجْنَ اِلّٰاۤ اَنْ يَاْتٖينَ بِفاحِشَةٍ مُبَـيِّـنَةٍ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لٰا تَدْرٖى لَعَلَّ اللّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِكَ اَمْرًا

فَاِذا بَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَاَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ اَوْ فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ اَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَ اَقٖيمُوا الشَّهادَةَ لِلّهِ ذٰلِكُمْ يُوعَظُ بِهٖ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الْ۫اخِرِ وَ مَنْ يَتَّقِ اللّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا

وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لٰا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ۬ اِنَّ اللّهَ بالِغُ اَمْرِهٖ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِكُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا

وَاللّٰۤآئٖی يَئِسْنَ مِنَ الْمَحٖيضِ مِنْ نِسآئِكُمْ اِنِ ارْتَـبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلٰاثَةُ اَشْهُرٍ وَاللّٰآئٖی لَمْ يَحِضْنَ وَ اُولٰاتُ الْاَحْمالِ اَجَلُهُنَّ اَنْ يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَ مَنْ يَتَّقِ اللّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ اَمْرِهٖ يُسْرًا

ذٰلِكَ اَمْرُ اللّهِ اَنْزَلَهُ اِلَيْكُمْ وَ مَنْ يَتَّقِ اللّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهٖ وَ يُعْظِمْ لَهُ اَجْرًا

اَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وُجْدِكُمْ وَ لٰا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَيِّـقُوا عَلَيْهِنَّ وَ اِنْ كُنَّ اُولٰاتِ حَمْلٍ فَاَنـْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتّی يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَاِنْ اَرْضَعْنَ لَكُمْ فَــؑاتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ وَاْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ وَ اِنْ تَعاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ اُخْری

لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهٖ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّاۤ ءاتٮٰهُ اللّهُ لٰا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا اِلّٰا ماۤ ءاتٮٰها سَيَجْعَلُ اللّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا

وَ كَاَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ اَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهٖ فَحاسَبْناها حِسابًا شَدٖيدًا وَ عَذَّبْناها عَذابًا نُكْرًا

فَذاقَتْ وَ بالَ اَمْرِها وَ كانَ عاقِبَةُ اَمْرِها خُسْرًا

اَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ عَذابًا شَدٖيدًا فَاتَّقُوا اللّهَ ياۤ اُولِی الْاَلْبابِ الَّذٖينَ ءامَنُوا قَدْ اَنْزَلَ اللّهُ اِلَيْكُمْ ذِكْرًا

رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ ءاياتِ اللّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذٖينَ ءامَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحًا يُدْخِلْهُ جَنّـاتٍ تَجْرٖى مِنْ تَحْتِهَا الْاَنـْهارُ خالِدٖينَ فٖيهاۤ اَبَدًا قَدْ اَحْسَنَ اللّهُ لَهُ رِزْقًا

ٱَللّهُ الَّذٖى خَلَقَ سَبْعَ سَمٰواتٍ وَ مِنَ الْاَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَـنَزَّلُ الْاَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوۤا اَنَّ اللّهَ عَلی كُلِّ شَیْءٍ قَدٖيرٌ وَ اَنَّ اللّهَ قَدْ اَحاطَ بِكُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا


به نام خداوند گسترده‌مهر مهرورز.

ای پیامبر! هنگامی که [خواستید] زنان را طلاق گویید، پس در [زمان مناسب برای محاسبه] عِدّه‌شان آنان را طلاق دهید و عِدّه را بشمارید و تقوای خداوند، پروردگارتان، را در پیش گیرید؛ نه آنان را از خانه‌هایشان بیرون کنید و نه [آنان خودشان] خارج شوند، مگر اینکه بی‌شرمی آشکاری انجام دهند؛ و آن حد و مرزهای خداوند است و کسی که از حد و مرزهای خداوند تجاوز کند بی‌شک به خویش ستم کرده است. چه می‌دانی، بلکه خداوند بعد از آن امری پدید آورد.

پس آنگاه که [آن زنان] به پایان زمان معین‌شان رسیدند، پس آنان را به نیکی نگه دارید یا از آنان به‌شایستگی جدا شوید؛ و دو نفر عادل از خودتان گواه گیرید و گواهی را برای خدا اقامه کنید؛ این است که با آن اندرز داده می‌شود به کسی که روالش این بوده که به خدا و آخرت ایمان آوَرَد؛ و کسی که تقوای الهی در پیش گیرد خداوند برایش محل برون‌شدی قرار می‌دهد.

و از راهی که حساب نمی‌کند او را روزی می‌دهد؛ و کسی که بر خداوند توکل کند پس او برایش بس است؛ همانا خداوند به انجام‌رساننده امر خویش است؛ به یقین خداوند برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است.

و از زنان شما آنان که از حیض شدن مأیوسند، اگر تردید دارید [که بخاطر ورود به یائسگی است یا امور دیگر]، پس عدّه آنان سه ماه است؛ و [نیز] دخترانی که هنوز حیض نشده‌اند؛ و زنان باردار مدتشان این است که بارشان را فروگذارند؛ و کسی که تقوای الهی در پیش گیرد خداوند از امرش برایش آسانی‌ای قرار می‌دهد.

آن امر خداست که آن را به سوی شما نازل فرموده است؛ و کسی که تقوای الهی در پیش گیرد بدی‌هایش را از او بزداید و برایش اجری بزرگ فراهم سازد.

آنان را سکنی دهید از همان گونه مسکنی که در حد توانایی‌تان در آن سکونت دارید و آزارشان ندهید تا آنان را در مضیقه قرار دهید؛ و اگر باردارند نفقه‌شان را بدهید تا آنکه وضع حمل کنند؛ پس اگر برای شما [نوزاد را] ‌شیر دادند اجرتشان را به آنان بدهید؛ و بین خودتان امرها را بخوبی قبول کنید؛ و اگر کارتان با همدیگر به سختی کشید پس [زن‏] ديگرى او را شير خواهد داد.

دارای وسعت باید از وسعت خویش نفقه دهد و کسی که روزی‌اش بر او تنگ گرفته شده، از آنچه خداوند به او داده است انفاق کند، خداوند بر کسی جز [در حد] آنچه به او داده است تکلیف نمی‌کند، خداوند بزودی بعد از سختی آسانی‌ای قرار خواهد داد.

و چه بسا شهری که از امر پروردگار خود و فرستادگانش سرپیچید، پس، از آن حسابی سخت کشیدیم و به عذابی ناشناخته [سخت و نامتعارف] عذابش کردیم؛

پس وبال کار خود را چشید و سرانجام کارش خسارت بود.

خداوند برایشان عذابی سخت آماده کرد؛ پس تقوای الهی در پیش گیرید ای اهل خردی که ایمان آوردند؛ همانا که خداوند به جانب شما ذکری فروفرستاده است.

پیامبری که آیات روشنگر خداوند را [یا: آیات خداوند را به روشنی] بر شما تلاوت می‌کند تا کسانی را که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند از ظلمت‌ها به سوی نور بیرون بَرَد، و کسی که به خدا ایمان آورد و کار شایسته‌ای انجام دهد او را در بهشت‌هایی وارد کند که از زیرش نهرها جاری است، ابداً در آن جاودانه‌اند، به یقین خداوند برایش روزی‌ را خوش کرده است.

خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید، و از زمین هم مانند آنها را، امر بین آنها تنزل می‌یابد، تا بدانید که براستی خداوند بر هر چیزی تواناست و همانا خداوند دربرگرفته است همه چيز را از حیث علم.


درباره فضیلت و جایگاه این سوره احادیثی در اولین جلسه‌ای که بحث از این سوره را آغاز کردیم گذشت (جلسه ۱۱۷۵) که مروری بر مضامین آنها قبل از تدبر در کلیت سوره، ان شاء الله ما در فهم کلیت این سوره کمک کند:

از خود رسول الله ص روايت شد که کسي که این سوره را بخواند بر سنت رسول الله ص از دنيا مي‌رود (حدیث۱) و خداوند به او توفیق توبه نصوح ارزانی می‌دارد (حدیث۳) و از امام صادق ع روايت شد که دو سوره طلاق و تحريم از اختصاصیات پیامبر ص است و کسی آنها را در نماز واجب بخواند خداوند او را از ترس و غم در روز قیامت پناه مي‌دهد و از آتش نجات می‌دهد و به بهشت وارد مي‌کند (حدیث۲) و از اهل سنت هم روایت شده که ایشان این سوره را در نماز جمعه می‌خواندند (حدیث۵).

درباره وجه این احادیث به نظر می‌رسد اینکه انسان را در قیامت حفظ می‌کند می‌تواند بخاطر این باشد که ابعاد مختلف زندگی انسان را اگر در سه محور فردی، خانوادگی و اجتماعی خلاصه کنیم این سوره برای هرسه توصیه‌های جدی دارند: توصیه به رعایت تقوا در ابعاد خانوادگی، به‌ویزه در جایی که روابط خانوادگی به مشکل می‌خورد که بسیار واضح است؛ جدی گرفتن تقوا در ابعاد اجتماعی هم که در آیات ۸ تا ۱۰ بخوبی مشاهده می‌شود، و تأکید بر توکل و تقوا و ایمان و عمل صالح هم در اوایل و هم در اواخر سوره، ابعاد فردی را پررنگ می‌کند.

همچنین در خواص این سوره گفته‌اند که خواندنش بر مریض وی را آرام می‌کند و بر بدهکار، موجب رهایی‌اش از بدهی می‌شود و بدهی اش گمان نمي‌کند ادا خواهد شد (حدیث۴). و ظاهرا مداومت بر قرائت این سوره، موجب وسعت و خیر در معیشت و رزق خود شخص و اهل و عیال او می‌شود (حدیث ب.۳).

که این خواص به نظر می‌رسد عمدتا ناظر به آیات مربوط به توکل و اعتماد به خداوند باشد که تصریح شده که اگر کسی اهل تقوا و توکل باشد خداوند او را کفایت می‌کند و روزی‌اش را از جایی که حساب نکرده به او می‌رساند؛ و کسی که این امور را در زندگی جدی بگیرد طبیعی است که خداوند به وعده اش وفا می‌کند.

البته به پیامبر ص هم نسبت داده شده که اگر کسی این سوره را در برگه‌ای بنويسد و بشويد و آبش را در منزلي بپاشد، هرگز در آنجا سکونت نخواهد کرد و اگر سکونت کند مادامی که آنجاست شر دامنگيرش مي‌شود؛ و به امام صادق ع هم منسوب است که انجام این کار، علاوه بر این، موجب می‌شود که وی هرگز از بغض و کينه ايمن نباشد، و آن محلی که آب مذکور در آنجا پاشیده شده، دیگر جای سکونت نیست و محل نزاع و فراق و جدايي خواهد بود (حدیث۳).

به نظر می‌رسد این آثار، به فرض صحت، از آثار وضعی این سوره و بخاطر طرح مساله طلاق در آن است که محاسباتی فراتر از محاسبات عادی ما دارد و احتمالا کسانی که در علوم غریبه سررشته‌ای دارند از وجه آن مطلع باشند.


در ابتدای سوره (جلسه ۱۱۷۵، مبحث «غرض سوره و مروري بر محتواي کلي» هم اشاره‌ای به بیانات برخی مفسران درباره کلیت این سوره شد و هم توضیحاتی درباره فضای کلی سوره طلاق ارائه گردید؛ پیش از اینکه اکنون و در پایان سوره بخواهیم یک بار دیگر سوره را مرور می‌کنیم بد نیست ابتدا نگاهی به آن مرور اولیه بیندازیم تا ببینیم بعد از تأمل در تک‌تک آیات اکنون با نگاه به کل سوره چه مطالب جدیدی می‌توان دریافت.

لازم به ذکر است که به خاطر تنوعی که در موضوعات این سوره وجود داشت تقریبا در اول هر آیه‌ای درباره نسبت آیه مذکور با قبل و بعدش و جایگاهش در کلیت سوره نکاتی بیان شد که علاقمندان می‌توانند به تدبرهای ذیل هر آیه مراجعه کنند.

الف) مروری اجمالی بر کل آیات این سوره

الف.۱) این سوره ۱۲ آیه دارد و اگرچه تا هفتمین آیه‌اش بحث طلاق ادامه دارد، اما در واقع نیمی از آیات این سوره (۶ آیه) درباره طلاق است (آیه ۳ بحث عامی است که ناظر به خصوص طلاق نیست) و در همان آیات هم فرازهای متعددی هست که دارد نگاه توحیدی به زندگی را تقویت می‌کند: تأکید می‌شود بر توکل، اینکه تقوا مایه خروج از معضلات و رساننده روزی و پوشاننده بدی‌ها و افزایش دهنده پاداش است، بر اینکه روزی دست خداست، بر اینکه عالم حساب و کتاب دقیقی (قَدَر) دارد ولو در حساب و کتاب شما نگنجد («من حیث لا یحتسب» رخ می‌دهد)، و بر اینکه خداوند بنایش بر این است که در امور مختلف و بعد از سختی‌ها آسانی قرار دهد و بیش از وسع تکلیف نمی‌کند.؛ و در مجموع از افراد می‌خواهد حدود امر خدا را جدی بگیرند و از آن تخطی نکنند.

سپس در سه آیه بعد (۸ تا ۱۰) هشدار می‌دهد درباره عذاب‌هایی که بر قریه‌هایی نازل شد که از امر خدا سرپیچی می‌کردند؛ هم به حسابرسی شدید و عذاب غیرمنتظره دنیوی‌شان اشاره می‌کند و هم به عاقبت زیانبار نهایی و عذاب شدید اخروی‌شان؛ و این را مایه عبرتی برای مومنان خردمند می‌داند.

از اواخر آیه ۱۰ تا پایان آیه ۱۱ به نعمت تذکر و پیامبری که خدا برای ما فرستاده توجه می‌دهد و اشاره می‌کند که در قبال آنان که آن گونه در دنیا و آخرت عذاب شدند، کسانی‌اند که اهل ایمان و عمل صالح شدند و در نتیجه خداوند روزی نیکویی برایشان مقدر فرمود: در دنیا از ظلمات به سوی نور درآمدند و در آخرت هم به بهشت‌های جاودان وارد خواهند شد.

در آیه ۱۲ یکدفعه بحث را دوباره روی همان نگاه توحیدی می‌برد که خداوند خالق و مدبر عالم است و هدفش از این خلقت گسترده و آن گونه تنزل امر در این عالم، این بوده که شما به ابعاد قدرت و علم خداوند پی ببرید.

الف.۲) با یک نگاه مجموعی، در این سوره، ابتدا توصیه‌هایی درباره نحوه اقدام به طلاق و رعایت حق و حقوق طرفین بعد از طلاق داشت و در فرازهای مختلف آن بر رعایت تقوا و لزوم توکل و سپردن همه امور به خداوند تأکید کرد. سپس از مخاطب خواست که وضعیت کسانی که بخاطر سرکشی از دستور خداوند گرفتار عذاب دنیوی و اخروی شدند عبرت بگیرند، و خردمندان مومن را به در پیش گرفتن تقوا توصیه کرد و به آنان فرمود خداوند «ذکری» را بر شما نازل کرده است، که این ذکر همان رسولی است که آیات خدا را بر شما می‌خواند تا اهل ایمان و عمل صالح را از تاریکی‌ها به نور درآورد و خداوند چنین انسانهای را به بهشت جاودانه وارد کند، و این روزی نیکویی است که خداوند برای اینان مقدر کرده است.

در واقع، این سوره از وضعیت و تکالیف خانوادگی و لزوم تقوا و توکل شروع کرد، به افق تقوا و توکل اجتماعی رسید و به‌اختصار ثمرات داشتن یا نداشتن این دو در دنیا و آخرت را برشمرد و به ارتباط و امتداد نحوه زندگی در دنیا و حیات جاویدان اخروی تذکر داد، و اکنون می‌فرماید، این نظام پیچیده آفرینش که خداوند هفت آسمان و هفت زمین قرار داده و امر خویش را در آنها به جریان می‌اندازد همه برای این است که شما پی ببرید که خداوند هر کاری می‌تواند بکند و هیچ امری از دایره علم او بیرون نیست.

ب) تحلیل تفصیلی از فرازهای سوره

۱) به نظر می‌رسد آیات ۱-۷ این سوره دارد چشم‌اندازی که از وضعیت خانواده و روابط خانوادگی داریم را تصحیح می‌کند. موضوعی که در این سوره بسیار بارز است و عنوان سوره هم از همان برگرفته شده، مسله طلاق است. بی‌شک قرآن کریم در هر موضوعی که وارد می‌شود می‌خواهد تدرک صحیح از آن موضوع را برای مخاطب مستقر کند، و غالبا این درک صحیح در مقابل تصوراتی است که در جامعه از آن موضوع رایج است که باید اصلاح شود.

به نظر می‌رسد در فضای جامعه یک افراط و تفریطی در مسأله طلاق وجود دارد:

یک دیدگاه (غالبا در فضای سنتی) مسأله طلاق را چنان امر وحشتناک و نامطلوبی قلمداد می‌کند که هرگونه حرکت به سمت آن بشدت مذمت می‌شود؛ و در نتیجه چنین تصویری، تنها زمانی رخ می‌دهد که وضعیت به انتهای بن‌بست در روابط بین زوجین برسد، یعنی گمان می‌شود برای طلاق دادن باید حتما اختلاف و درگیری به حدی برسد که به هیچ‌وجه زندگی مشترک قابل تداوم نباشد و کار به اضطرار برسد تا بشود سخن از طلاق به میان آورد؛ نقطه مقابل (غالبا در فضاهای مدرن) دیدگاهی است که خانواده را همچون تأسیس یک شرکت می‌بینند که بخودی خود هیچ قداست و موضوعیتی ندارد، گویی جدا شدن زوجین هم صرفا یک پایان همکاری مشترک است که به محض اینکه هریک از طرفین احساس کند که دلش نمی خواهد این شرکت ادامه داشته باشد می‌تواند شراکت را به هم بزند. و به نظر می‌رسد مواجهه قرآن با طلاق در میانه این دو دیدگاه ایستاده است.

در واقع، اسلام برای خانواده یک قداستی قائل است، که از سویی آن را کاملا با یک شرکت و موسسه اجتماعی متفاوت می‌بیند، که مبنای تصمیم‌گیری درباره آن بسیار فراتر از یک خوش‌آیند یا بدآیند طرفین برای تداوم زندگی است، اما از سوی دیگر، این قداست موجب آن نیست که تنها در مقام اضطرار باب طلاق را باز بگذارد؛ بلکه از سویی راه طلاق برای زن و مرد را - با در نظر گرفتن انواع تفاوت‌های روان‌شناختی زن و مرد و نیز تفاوت‌های نقش‌آفرینی این دو در خانواده و جامعه- متفاوت قرار داده است، و از آن سو انواع تدبیرها کرده که اگر کار به طلاق کشید باز بازسازی خانواده میسر باشد؛ و در این سوره عمدتا سراغ این محور اخیر رفته است:

ابتدا می‌خواهد زن عده نگه دارد و طرفین دقیق حساب عده را نگه دارند و در این مدت هم نه مرد زن را از خانه‌اش بیرون کند و نه زن زندگی را رها کند و از این خانه برود، بلکه خداوند امر جدیدی حادث کند. دقت کنید این گونه اصرار بر باقی ماندن زن در خانه شوهر بعد از طلاق، درست نقطه مقابل هر دو دیدگاه است: اگر طلاق یک تصمیم گیری شخصی مبتنی بر خوش‌آیند و بدآیندها باشد، این کار توجیهی ندارد؛ اگر هم طلاق زمانی رخ داده که وضعیت به جنگ و نزاع قطعی و برگشت‌ناپذیر رسیده که این کار فایده‌ای ندارد!

در آیه بعد، باز در مقابل هردوی اینها سخن می‌گوید: نه می‌گوید حالا که عده تمام شود دیگر بروید پی کارتان، و نه می‌گوید که باز هم سعی کنید حتی‌الامکان به زندگی مشترک برگردید؛ بلکه می‌گوید اکنون که این فاصله – که فاصله‌ای است برای اینکه شاید از تصمیم‌تان منصرف شوید – تمام شد، هر کدام از دو گزینه ادامه زندگی مشترک یا جدایی کامل را خواستید انتخاب کنید بر اساس معروف باشد؛ یعنی اگر واقعا می توانید زندگی خوبی را دوباره بنا کنید چرا از هم جدا شوید؛ ولی اگر باز سر سازگاری ندارید حتما از هم جدا شوید؛

و مطلب را با این ختم می‌کند که اگر بنا را بر تقوا بگذارید حتما خداوند راه خروجی‌ای برایتان باز می‌کند؛ دقت کنید، در مقابل هر دو دیدگاه فوق، نه می‌گوید خروج از خانواده، نه می‌گوید خروج از طلاق؛ بلکه خروجی‌ای که بهترین وضعیت برای شما باشد.

آیه بعد نشان می‌دهد که در این منظر، این نوع مواجهه با طلاق، مواجهه ای است که یک انسان خداباور انجام می‌دهد؛ و یکدفعه معارف عمیق توحیدی را برای کسی که در این موقعیت است مطرح می‌کند؛ یعنی وضعیت مطلوب در خانواده در نگاه قرآن (حتی در صورتی که قرار به جدایی و طلاق باشد) بشدت به میزان ایمان اعضای خانواده گره خورده است: اگر بر مدار تقوا عمل کنید بدانید که روزی‌تان (که می‌تواند احیای مجدد همان خانواده باشد یا همسری جدید، یا تأمین مخارج اعضای خانواده بعد از طلاق یا ...) دست خداست، آن هم از مسیری که حسابش را نکرده‌اید؛ و کسی که بر خدا توکل کند خداوند برایش کافی است؛ یعنی به هیچ چیز دیگری نیاز ندارد؛ ولی اینکه شما حسابش را نکرده‌اید به معنای این نیست که خداوند بی‌حساب و کتاب کار می‌کند؛ نه، خداوند برای هر چیزی قدر و اندازه‌ای قرار داده است.

سپس می‌رود سراغ انواع زنانی که کارشان به طلاق کشیده شده ولی عده‌شان با عده متعارف و رایج متفاوت است، و وضعیت عده نگه داشتن برای تک‌تک آنها را جداگانه توضیح می‌دهد؛‌ شاید می خواهد بگوید این قانون عده را که گذاشتیم حساب و کتابش خیلی دقیق و جدی است و آن را سرسری نگیرید؛ و بلافاصله دوباره تذکر می‌دهد که اگر مدار کار بر تقوا باشد خداوند آسانی‌ای در کارها پدید می‌آورد؛ و تاکید می‌کند که این امری نازل شده از جانب خداست و رعایت تقوا (در این امور و در هر امری) ‌بدی ها را از بین می‌برد و اجر را فراوان می‌کند؛ شاید این تلکید مجدد بر آثار تقوا نیم‌نگاهی داشته باشد به همان که در آیه اول فرمود که: شاید خداوند حادثه جدیدی رقم بزند.

دوباره سراغ نحوه نگه داشتن زنان در ایام عده و مسکنی که قرار است در آن بمانند می‌رود و سپس مسکن برای زنان بارداری که طلاق گرفته‌اند و هزینه‌های مربوط به بارداری و شیردهی آنها، که هرکس متناسب با امکانات و وسع مالی خودش باید هزینه همسر باردارش در دوره طلاق و شیردهی را بدهد؛ و مطلب را این گونه جمع‌بندی می‌کند که این تکالیفی که خدا قرار داده در حد وسع شماست و البته امید است که خدا بعد از سختی‌ها آسانی‌ای قرار دهد.

شاید در این آیات می‌خواهد بفرماید ورود در زندگی مشترک چنان تحولی در زندگی افراد ایجاد می‌کند که وقتی طرفین تصمیم بر جدایی می‌گیرند، آینده برایشان تیره و تار می‌شود و این را باید گام به گام جلو رفت؛‌ بعد از طلاق مدتی آنها را کنار هم نگه می‌دارد و بعد از این مدت از آنها می‌خواهد یکبار دیگر فکرشان را بکنند که می‌خواهند با هم بمانند یا جدا شوند، که هر دو صورتش جای نگرانی دارد: طلاق که شروع یک زندگی کاملا جدید است، ادامه دادن با کسی هم که انسان قصد طلاق وی را داشته با هزار فکر و خیال همراه است که آيا باز دعوایمان می‌شود یا خیر؛ و از آنها می‌خواهد هرکدام را انتخاب می‌کنید باید بر اساس یک رویه معروف و پسندیده باشد، نه با زحمت و مزاحمت؛ که اگر کارتان را بر مدار ایمان و تقوا پیش ببرید ما راههایی برای ادامه زندگی‌تان باز می‌کنیم که فکرش را هم نمی‌کنید؛ و بعد از سختی‌ها وضعیت دلخواه و ملایمی را برایتان رقم خواهیم زد.

۲) در آیات ۸-۱۰ سوره، بعد از تذکرات فوق درباره اینکه حدود الهی را - که نسبتا با جزییات و به تفصیل بیان شد – جدی بگیرید، سراغ جوامعی می‌رود که از دستور خدا سرپیچی کردند، که به چه حسابرسی شدید و عذاب نامتعارف و عاقبت زیان‌باری گرفتار شدند، که کارهای خودشان بود که وبال گردنشان شد؛ و تازه این پایان کار آنها نیست، بلکه خداوند عذابی شدید هم برای ‌آینده ایشان آماده کرده است؛ و هشدار می‌دهد به خردمندان مومن، که اینها را ببینید و آنچه خدا به عنوان تذکر فروفرستاده جدی بگیرید.

۳) با اینکه در پایان آیه ۱۰ انسان گمانش این است که مقصود از تذکری که خدا فروفرستاده همین هشدارهایی است که در خصوص عبرت گرفتن از این قریه‌های هلاک‌شده فرمود، اما در ابتدای آیه بعد (۱۱) به شیرینی نشان می‌دهد که آن تذکر حقیقی، نه صرفا تذکر به این واقعه، بلکه خود پیامبری است که این آیات و دیگر آیات الهی را بر شما تلاوت می‌کند، که با این کارش برای آنان که رویه ایمان و عمل صالح را در پیش بگیرند، روزی نیکویی رقم خواهد خورد: آنها را از ظلمات به سمت نور بیرون می‌برد و به بهشت‌هایی فوق‌العاده جداب و جاودانه وارد خواهد کرد.

۴) در آیه ۱۲ نهایتا سوره را با نگاهی به کل عالم ‌ختم می‌شود که خداوند هفت آسمان و از زمین هم همانند آنها آفریده و امر اوست که در اینها در گردش است؛ و همه اینها برای این است که ما پی ببریم که خدا چکارهایی می‌توانست بکند (و اگر نکرده یا از باب لطف و رحمتی است که به خوبان داشته ویا از باب مهلت و فرصتی است که به ستمگران در دنیا داده) و چگونه هیچ چیزی از احاطه علمی او خارج نیست.

ج) برخی نکات دیگر با نگاه کلی به آیات

۵) «... فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ ... وَمَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ ... وَمَنْ يَتَّقِ الله يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا ... وَمَنْ يَتَّقِ الله يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا ... أَعَدَّ الله لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فَاتَّقُوا الله يَا أُولِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ ءامَنُوا...»

بحث تقوا در سوره طلاق

بحث تقوا در این سوره جالب توجه است. این آیه جمعا ۱۲ آیه دارد؛ که کلمه «تقوا» در ۵ آیه صریحا آمده (آیات ۱ و۲ و۴ و۵ و۱۰) و در واقع، در ۶ آیه (یعنی نصف سوره) مستقیما سخن از وضعیت متقین است (علاوه بر این ۵ آیه، فراز اول آیه ۳ (وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ) نیز ادامه توصیف وضعیت متقین در آیه قبلش است)؛ که همه اینها غیر از تعابیر دیگری در این سوره است که به دلالت التزامی به نحوی بر تقوا (توصیه به آن یا آثار آن) دلالت دارد (تعابیری همانند «وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ» در آیه۱، «وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» در آیه۳، «وَأْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ» در آیه ۶).

توجه به نحوه کاربرد تقوا در کلیت این سوره دلالت‌هایی جالبی دارد، از جمله:

الف. در این میان، فقط یک مورد ناظر به وضعیت اجتماعی (عبرت گرفتن از قریه‌ای که عذاب شد) آمده است و بقیه، اگرچه توصیه‌ای عام و ناظر به کل ابعاد زندگی است، اما همگی در سیاق بحث‌های ناظر به طلاق- که یک امر خانوادگی است- مطرح شده است. با توجه به اینکه اصل معنای «تقوا» از ماده «وقی» به معنای «خودنگهداری» است که شاید می‌خواهد بر تقدم شدید و جدی وظایف خانوادگی بر وظایف اجتماعی اشاره کند، که مهمترین عرصه برای خودنگهداری [= خود را نگه داشتن] در مسیر خداوند، جدی گرفتن وظایف خویش در خانواده است.

ثمره اخلاقی

فضای اجتماعی و جایگاهی که انسان به نحو ناخودآگاه برای خود در جامعه تصویر می‌کند امری است که در بسیاری از مواقع عامل بازدارنده ما از اقدامات خلاف اخلاق است که غالبا از این به عنوان رعایت آداب اجتماعی یاد می‌شود. در واقع، بسیاری از اوقات، رعایت آداب اجتماعی نه ناشی خوبی عامل، بلکه بخاطر تاثیر ساختار است؛ به زبان ساده‌تر نه ناشی از اخلاقمند بودن عامل آن، بلکه بخاطر جایگاه اجتماعی شخص است که این مبادی آداب بودن را عملا بر وی تحمیل می‌کند. اما عرصه خانواده، که وضعیت صمیمی‌تر و فشارهای ساختاری کمتر می‌شود انسان‌ها بهتر باطن خود را نشان می دهند. از این جهت است که رفتار با خانواده محک دقیق‌تری برای تشخیص میزان اخلاقی بودن انسانهاست و به نظر می‌رسد بدین جهت است که این قدر تقوای در رفتارهای با خانواده، خصوصا آنجا که قرار است دیگر پیوند زناشویی خاتمه یابد و آن وضعیت منفعت‌طلبانه تمام شود، وضعیتی که تعامل خوب با طرف مقابلش، نه به خاطر خداست، بلکه به خاطر این است که او هم با وی برخورد خوب داشته باشد. اگر کسی تقوا را در این شرایط رعایت کرد مهم است، نه در جایی که منافعش یا ساختارها وی را ناچار به رفتار خوب می‌کند.

ب. در یک مورد (آیه۱) توصیه به رعایت تقوا بین دو دستور آمده است: دستور عده نگهداشتن و حساب آن را دقیق داشتن، و دستور به اینکه در ایام عده نه مرد حق دارد زن را از خانه بیرون کند و نه زن حق دارد خانه را رها کند و برود.

در سه مورد، جمعا پنج ثمره برای کسی که تقوای الهی در پیش گیرد مطرح شده، که خداوند برای چنین کسی (۱) راه برون‌شدی قرار می‌دهد، (۲) از جایی که حساب نمی‌کند روزی‌اش را می‌دهد، (۳) از امرش برای او آسانی‌ای قرار می‌دهد، (۴) بدی‌هایش را می‌پوشاند و از بین می‌برد، (۵) پاداش او را عظیم می‌گرداند؛

و در یک مورد (آیه ۱۰) هم آنجاست که آن را به عنوان ثمره‌ای که خردمندان مومن باید از وضعیت کسانی که گرفتار عذاب خداوند شدند عبرت بگیرند مطرح شده است.

بدین ترتیب آنچه در این سوره در خصوص تقوا پررنگ‌تر است توجه به آثار تقواست، که این آثار به نظر می‌رسد تمام ابعاد زندگی را دربرگیرد. زندگی یک مسیر است که باید طی شود و شاید مهمترین دغدغه ما در این مسیر یکی این است که مسیر را با راحتی و بدون زحمت و با موفقیت کامل بپیماییم؛ راحتی هم در گروی این است که هم در مسیر امکانات کافی داشته باشیم و هم هیچ‌جا گیر نیفتیم که نتوانیم ادامه دهیم.

حالا یکبار دیگر پنج ثمره‌ای که ذکر شد توجه کنید: کسی که تقوا داشته باشد در این مسیر زندگی: (۱) هیچ‌جا گیر نمی‌افتد، (۲) امکانات کافی بدون اینکه حساب کرده باشد به او می‌رسد، (۳) دائما مسیرهای آسانتر برایش باز می‌شود، (۵) اگر در مسیر اشتباهی هم رفت خدا جبران می‌کند، (۵) موفقیتش را خییل بیش از آنچه تلاش کرده قرار می‌دهد.

۶) «... لَعَلَّ اللهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِكَ أَمْرًا ... إِنَّ اللهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ... وَمَنْ يَتَّقِ الله يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا؛ ذَلِكَ أَمْرُ الله أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ ... وَأْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ ... وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ ... فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَكَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا ... خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ...»

حقيقت «امر» در سوره طلاق

بحث «أمر» در این سوره نیز بسیار جالب توجه است. این آیه جمعا ۱۲ آیه دارد؛ که کلمه «أمر» ۹ بار و در ۸ آیه صریحا آمده، یعنی در آیات ۱ و۳ و ۴و ۵ و۶ و۸ و ۹ و ۱۲ (که در آیه ۹ دوبار آمده). تقریبا در عموم تفاسیر هیچ تلاشی برای قرار دادن اینها در ذیل یک معنای واحد مشاهده نشده، در حالی که اصل بر این است که - اگر ضرورت خاصی ایجاب نکند - در یک متن مختصر، اگر کلمه‌ واحدی تکرار می‌شود در معنای واحدی به کار رود؛ که در ادامه خواهیم دید که این تلاش چه ظرافتهایی را در آیه می تواند بازگو کند.

بگذارید یکبار آیات مشتمل بر این کلمه را مرور کنیم (مقداری از قبل و بعد برخی آیات را باقی گذاشته‌ایم که می‌تواند در فهم آیه موثر باشد):

... لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِكَ أَمْرًا (۱)

... وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا (۳)

... وَمَنْ يَتَّقِ الله يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا (۴)

ذَلِكَ أَمْرُ الله أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَمَنْ يَتَّقِ الله يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا (۵)

فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَئاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ وَإِنْ تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى (۶)

... وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَـٰهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَـٰهَا عَذَابًا نُكْرًا (۸)

فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَكَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا (۹)

... الله الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَـٰوَ ٰتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ (۱۲)

غالبا گمان می‌شود که کلمه «امر» در دو معنای امر تشریعی (دستور و فرمان) و تکوینی (اراده تکوینی خداوند) به کار می‌رود، اما چنانکه قبلا (جلسه ۱۱۸۷، بند ج از تدبر۵ https://yekaye.ir/at-talaq-65-12/) بیان شد به نظر می‌رسد یک معنای سومی هم هست، که اعم و تاحدودی متفاوت با معنای دوم است، یعنی «امر» در معنای «وضعیت» عینی امور، به معنای واقعه و حادثه و رخداد، اعم از اینکه از زاویه اراده تکوینی خدا بدان نگاه شود یا خیر.

در این میان، در آیات ۶ و ۸ ظهور جدی‌اش در معنای اول است؛ و در دو موردی که در آیه ۹ آمده در معنای سوم؛ اما در بقیه موارد در همان ظهور اولیه در هر سه معنا می‌تواند باشد. اما آیا تطبیق همه موارد بر کدامیک از این سه معنا ممکن است؟ بگذارید کل آیات را هربار بر اساس محور قرار دادن هریک از این سه بازخوانی کنیم:

[در این بازخوانی، باید مطالبی در تقدیر گرفته شود تا معنای کلام درست شود، که آنها را داخل کروشه اضافه کرده‌ام]

الف. بازخوانی آیات فوق در معنای اول (اراده تشریعی خداوند، دستور او):

... چه می‌دانی، شاید خداوند بعد از آن دستور جدیدی صادر کند. (۱)

و کسی که بر خداوند توکل کند پس او برایش بس است؛ همانا خداوند به انجام‌رساننده دستورات خویش است؛ به یقین خداوند برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است. (۳)

... و کسی که تقوای الهی در پیش گیرد خداوند در اراده تشریعی خود برایش آسانی‌ای قرار می‌دهد. (۴) [یعنی در احکامش او را به عسر و حرج نمی‌اندازد و مفری برای راحتی وی قرار می‌دهد]

آن دستور خداوند است که آن را به سوی شما نازل فرموده است؛ (۵)

... و بین خودتان این دستورات را به‌شایستگی پذیرا باشید؛ و اگر کارتان با همدیگر به سختی کشید پس [زن‏] ديگرى او را شير خواهد داد. (۶)

... و چه بسا شهری که از دستور پروردگارش و فرستادگانش سرپیچید، (۸)

پس وبال [سرپیچی از] آن دستور [مربوط به] خودش را چشید و سرانجام [سرپیچی از] آن دستور [مربوط به] خودش خسارت بود. (۹)

خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید، و از زمین هم مانند آنها را، دستورات [او] بین آنها تنزل می‌یابد،...(۱۲)

در این حالت، آنچه بیش از همه تکلف‌آمیز است کاربرد این کلمه در آیه ۹ است که با افزوده‌های داخل کروشه تلاش شد، معنای معقولی از این کاربرد اراده شود. در این حالت آیه ۱۲ معنای جامعی نسبت به کل فرازهای قبل پیدا می‌کند.

ب. بازخوانی آیات فوق در معنای دوم (اراده تکوینی خداوند):

... چه می‌دانی، بلکه خداوند بعد از آن ایجاد امر جدیدی را اراده کند. (۱)

و کسی که بر خداوند توکل کند پس او برایش بس است؛ همانا خداوند به انجام‌رساننده اراده تکوینی خویش است؛ به یقین خداوند برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است. (۳)

... و کسی که تقوای الهی در پیش گیرد خداوند بر اساس اراده تکوینی خود برایش آسانی‌ای قرار می‌دهد. (۴)

آن اراده تکوینی خداست که آن را به سوی شما نازل فرموده است؛ (۵)

... و بین خودتان این اراده تکوینی را به‌شایستگی پذیرا باشید؛ و اگر کارتان با همدیگر به سختی کشید پس [زن‏] ديگرى او را شير خواهد داد. (۶)

... و چه بسا شهری که از اراده تکوینی پروردگارش و فرستادگانش سرپیچید، (۸)

پس وبال آن اراده تکوینی [که خداوند برای] آنجا [قرار داده بود] را چشید و سرانجام اراده تکوینیِ [مربوط به] آنجا خسارت بود. (۹)

خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید، و از زمین هم مانند آنها را، اراده تکوینی بین آنها تنزل می‌یابد،...(۱۲)

در این حالت، اگرچه به نظر می‌رسد آیات ۱ و ۳ و ۴ و ۱۲ تطابق بسیار زیادی با این معنا داشته باشد، و حتی آیه ۹ را هم با افزوده‌هایی که در متن مشاهده می‌کنید توجیه کرد، اما تطبیقش بر آیه ۸ به هیچ عنوان قابل دفاع نیست، زیرا تخلف از اراده تکوینی خداوند فرض ندارد؛ از این رو، اگر این معنا را مبنا قرار دهیم نمی‌توان تمام آیات را با این معنا توضیح داد.

ج. بازخوانی آیات فوق در معنای سوم (وضعیت عینی امور):

... چه می‌دانی، بلکه خداوند بعد از آن وضعیت جدیدی پدید آورد. (۱)

... و کسی که بر خداوند توکل کند پس او برایش بس است؛ همانا خداوند به انجام‌رساننده وضعیت مورد نظر است؛ به یقین خداوند برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است. (۳)

... و کسی که تقوای الهی در پیش گیرد خداوند در وضعیتش برایش آسانی‌ای قرار می‌دهد. (۴)

آن وضعیت مورد نظر خداست که آن را به سوی شما نازل فرموده است؛ (۵)

... و بین خودتان این وضعیت را به‌شایستگی پذیرا باشید؛ و اگر کارتان با همدیگر به سختی کشید پس [زن‏] ديگرى او را شير خواهد داد. (۶)

... و چه بسا شهری که از آن وضعیت [که] پروردگارش [برایش مقدر کرده بود] و از فرستادگان او سرپیچید، (۸)

پس وبال آن وضعیت [که برای] خود [رقم زده بود] را چشید و سرانجام وضعیتش خسارت بود. (۹)

خداوند همان کسی است که هفت آسمان را آفرید، و از زمین هم مانند آنها را، وضعیت امور بین آنها تنزل می‌یابد،...(۱۲)

در این حالت به نظر می‌رسد حتی آیات ۶ و ۸ هم بتواند با این معنا، معنای جدیدی بدهد؛ و آنگاه در این حالت، آیه ۱۲ معنای جامع و شامل زیبایی نسبت به کل فرازهای قبل پیدا می‌کند؛ که همان تدبیر عام الهی است که بداء هم درون آن رخ می‌دهد و تمام وضعیت امور را دربرمی‌گیرد.

همچنین اینکه «امر» با اینکه در این معنای اخیر در کل این آیات معنای قابل قبولی دارد، اما در معنای «اراده تکوینی» نمی‌تواند در تمام آیات قابل قبول باشد، و به وضوح معنایش در این حالت با کاربردش در معنای «اراده تشریعی» متفاوت است، شاهد مهمی برای دفاع از وجود معنای سومی برای «امر» است که بیرون از دوگانه «امر تکوینی» و «امر تشریعی» می‌باشد و ذیل آیه آخر (جلسه ۱۱۸۷، بند ج از تدبر۵ https://yekaye.ir/at-talaq-65-12/) توضیح داده شد.

دیدگاهتان را وارد کنید

نظرات کاربران

ثبت نظر