سوره الشعراء - آیه 7

۱۲۲۲) سوره شعراء (۲۶) آیه ۷ اَوَلَمْ یَرَوْا اِلَی الْاَرْضِ کَمْ اَنْبَتْناٰ فٖیهاٰ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرٖیمٍ ۱۶ محرم ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۴/۱۰

و آیا به زمین نگاه نکردند که چقدر در آن از هر زوج ارجمندی رویاندیم

يَرَوْا

الْأَرْضِ

قبلا بیان شد که ماده «أرض» در زبان عربی در معانی متعددی به کار رفته است که برخی اینها را به سه معنا برمی‌گردانند که دوتای آنها در قرآن کریم به کار نرفته است (یکی در معنای زکام و سرماخوردگی؛ دیگری در معنای «رعشه و تزلزل»). اما معنایی که با آن سر و کار داریم به هر چیزی که در موقعیت پست و پایین قرار گرفته، نقطه مقابل سماء و عُلُو باشد.

برخی معتقدند که اصل معنای آن، همین کره زمین در مقابل آسمان بوده و به تَبَعِ آن بر هر چیز پست و پایینی در مقابل بالا اطلاق شده؛ و برخی هم توضیح داده‌اند که هرگاه این کلمه در کنار «سماء» قرار بگیرد کاملا بر همین معنای مقابل «سماء» به کار می‌رود و شامل جمیع موجودات زمینی هم می‌شود؛ اما وقتی که به صورت مطلق به کار می‌رود (وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ، حجر/۱۹؛ أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً، مرسلات/۲۵) غالبا خود کره زمین مورد نظر است؛ هرچند که گاه به قسمت و منطقه معینی از زمین هم اطلاق می‌شود (يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ، مائده/۲۱؛ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ‏، لقمان/۳۴).

البته برخی هم بر این باورند که اصل این ماده دلالت دارد بر جرم متراکمی که درونش با امر لطیفی پر شده که اشیاء به آن و بر آن قائم‌اند؛ یعنی فقط دلالت بر پایین بودن، و اینکه چیزی بر روی باشد ندارد؛ بلکه هم بر تراکم آن جرم و در عین حال اینکه درونش امر لطیفی باشد دلالت دارد، و هم بر اینکه اموری نه فقط بر روی آن‌اند، بلکه بدان قائم‌اند؛ چنانکه گیاهان، نه فقط روی زمین‌اند بلکه به زمین قائم‌اند؛ و یا به پاهای اسب، در مقایسه با قسمت بالای آن «قوائمه» گویند که فقط نسبت بالا و پایین نیست، بلکه قیام اسب هم بر آن است. همچنین اینکه این ماده بر یک امر متراکم و البته با درونی لطیف دلالت دارد نیز از بسیاری از کاربردهای این ماده قابل استنباط است؛ چنانکه به زمین نرم و طیب «أرض أریضة» گویند؛ ویا «إرَاض» به معنای بساط ضخیمی است که از پشم یا بز یا پشم شتر درست شده باشد و یا «تَأَرَّضَ النَّبْت‏» یعنی گیاهی که امکان برکندن آن از زمین وجود دارد.

این کلمه، مونث مجازی است (صفات آن مونث می‌شود مانند همین تعبیر «الأرض المیتة» (یس/۳۳) یا «الأرض المقدّسه» (مائده/۲۱) هرچند جمع آن، علاوه بر «أراضی» به صورت «أَرَضُون‏» و «أرَضین»‌ هم به کار رفته که تبیین آن معرکه آراء شده است.

به نظر می‌رسد که همین در مقابل «سماء» ‌بودن ظرفیتی را در این کلمه قرار داده که استعمال آن در قرآن لزوما منحصر به اشاره به زمین جسمانی نباشد؛ چنانکه حتی برخی در توضیح آیه «اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ» (طلاق/۱۲) و نیز روایاتی که از هفت زمین در قبال هفت آسمان سخن می‌گوید این احتمال را مطرح کرده‌اند که مقصود از هر زمینی، آسمانِ تحت آسمان بالاتر است؛ و بدین ترتیب، هفت آسمان و یک زمین داریم که شش آسمانِ آن، هریک زمینی برای آسمان بالاتر از خود است.

در احادیث، این توسعه معنایی «أرض» جدی گرفته شده و تعابیر زمین دل، زمین جان و … – دست کم به طور استعاری – رایج است؛ و برخی روایات، برخی از تعابیر «أرض» در قرآن را بر همین معانی توسعه‌یافته نیز اطلاق کرده‌اند.

جلسه ۷۸۱ http://yekaye.ir/ya-seen-36-33/

همچنین درباره معنای حقیقی زمین با در نظر گرفتن تمام کاربردهای این کلمه در قرآن مبحثی عنوان «زمین در قرآن» در جلسه ۹۷۱ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-4/ بیان شد که علاقمندان بدانجا مراجعه کنند.

أَنْبَتْنا

قبلا بیان شد که ماده «نبت» در مجموع دلالت بر روییدن دارد؛ ابن فارس اصل این ماده را روییدنی که در خصوص کِشتزار باشد دانسته که به استعاره در جاهای دیگر به کار رفته؛ و ظاهرا خلیل هم چنین نظری دارد زیرا «نَبت» را به معنای گیاه بدون ساقه دانسته و «نبات» را فعل آن معرفی کرده است؛ و حسن جبل هم معنای محوری آن را امتداد یافتن گیاهی تر و تازه از زمین به سوی بالا معرفی کرده است؛ اما مرحوم مصطفوی آن را تعمیم داده و اصل آن را خروج چیزی از محل خود بر اثر روییدن دانسته، اعم از اینکه آن محل زمین باشد یا محلی دیگر، و اعم از اینکه آن روییدنی همچون درختان تنه داشته باشد یا همچون علفها بدون تنه باشد ویا اساسا غیرگیاه و غیرمادی باشد؛ هرچند راغب تقریبا حد میانه را گرفته است، یعنی بر این باور است که «نَبْت» و «نَبَات» در اصل برای گیاهانی که از زمین بیرون می‌آید به کار می‌رود، اعم از اینکه تنه داشته باشند یا خیر، اما به نحو متعارف برای چیزی که تنه ندارد رایج شده است، بلکه نزد عامه در خصوص چیزی که حیوان آن را بخورد به کار می‌رود (شاید این آیه را هم موید خود بیاورند که: «کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعامُ» (یونس/۲۴)]، وگرنه اگر حقیقتش در نظر گرفته شود برای هر چیزی که رشد دارد اعم از گیاه و حیوان و انسان به کار می‌رود، چنانکه فعل انبات در قرآن کریم نه‌‌تنها برای گیاهان «فَأَنْبَتْنا فِيها حَبًّا؛ وَ عِنَباً وَ قَضْباً؛ وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلًا؛ وَ حَدائِقَ غُلْباً؛ وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا» (عبس/27-31)، بلکه برای انسان هم به کار رفته است، مانند «وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً» (نوح/17) ویا تعبیر «وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً» (آل عمران/37) در مورد حضرت مریم ع.

این ماده در وزنهای افعال و تفعیل به صورت متعدی به کار می‌رود؛ البته در قرآن کریم فقط وزن افعال آن به کار رفته است: «يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها» (بقره/۶۱)، «كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِل» (بقره/۲۶۱)، «فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَه» (نمل/۶۰)، «تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهيجٍ» (حج/5)، «فَأَنْبَتْنا فيها حَبًّا» (عبس/27)[7]؛ و در خصوص تعبیر «أنبت علی» در آیه «وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطينٍ» (صافات/146)، توضیح داده‌اند که مقصود آن است که برگهای درخت مذکور چنان بزرگ بود که بدن و اعضای بدن وی را تحت پوشش خود قرار داد...۱

از توضیحات فوق معلوم می‌شود که ماده «نبت» به ماده «نمو» خیلی نزدیک است؛ در تفاوت این دو گفته‌اند که در «نبات» نظر به این ماده است از جهت خروجش از محل با روییدن؛ اما در «نمو» نگاه به حصول زیاده و رشد بعد از خروج است.

جلسه ۱۱۱۳ https://yekaye.ir/ababsa-80-27/

زَوْجٍ

قبلا بیان شد که ماده «زوج» در اصل بر مقارنت و اینکه چیزی قرین چیز دیگری شود، وبه تعبیر دیگر، تداخل بین دو چیز به طوری که با هم مختلط و مرتبط و درهم‌تنیده شوند، به کار می‌رود؛ و به مناسبت همین مقارنت است که به هریک از زن و شوهر، وقتی در قبال همسرش در نظر گرفته شود «زوج» گفته می‌شود.

در واقع، این ماده در اصل برای مقارنت اشیای مشابه به کار رفته است، چون تشابه یک نحوه مقارنت بین دو چیز ایجاد می‌کند: «وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَت» (تکویر/۷) «احْشُرُوا الَّذینَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ وَ ما كانُوا یعْبُدُونَ» (صافات/۲۲)؛ و بدین مناسبت بتدریج در مورد یک صنف ویا نوع که افرادش با هم در نوعیت ویا صنف مربوطه شباهت دارند هم به کار رفته است: «لا تَمُدَّنَّ عَینَیكَ إِلی‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ» (حجر/۸۸) «وَ آخَرُ مِنْ شَكْلِهِ أَزْواجٌ» (ص/۵۸).

نکته جالبی که اغلب اهل لغت تذکر داده‌اند این است که «زوج» به «واحد» اطلاق می‌شود نه به «دوتا»؛ یعنی اگرچه در حساب، زوج در مقابل فرد و به معنای عددی است که قابل تقسیم بر دو باشد، اما در استعمالات رایج زبان عربی، به تنها یکی از دو چیزی که قرین همدیگرند «زوج» گفته می‌شود (اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ، بقره/۳۵؛ فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّی تَنْكِحَ زَوْجاً غَیرَهُ، بقره/۲۳۰؛ وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ، نساء/۲۰) و وقتی بخواهند به هر دو با هم اشاره کنند باید از تعبیر «زوجین» استفاده کنند (فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَینِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثی، ؛ قیامت/۳۹؛ قُلْنَا احْمِلْ فیها مِنْ كُلٍّ زَوْجَینِ اثْنَین، هود/۴۰)؛ مثلا وقتی گفته شود زوجِ کبوتری را دیدم، به معنای این نیست که دوتا کبوتر را دیدم، بلکه به معنای آن است که کبوتری را دیدم که می‌دانم کبوتر دیگری هست که همسرِ اوست؛ پس زوج نه به معنای «دو چیز» بلکه به معنای هر چیزی است که قرینی و همتایی [یا مقابلی] داشته باشد؛ از این رو وقتی که می‌فرماید «وَ مِنْ كُلِّ شَی‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَینِ» ‏(ذاریات/۴۹) ضرورتاً معنایش این نیست که از هر چیزی دو چیز هست یا هر چیزی مذکر و مونث دارد؛ بلکه بدین معناست که هر چیزی که آفریدیم زوج است از این جهت که ضد یا مشابه یا همتا و یا دست کم ترکیبی – مثلا ترکیب از ماده و صورت، یا جوهر و عرض یا … – دارد. در واقع، زوجیتِ زوج حکایت از آن دارد که در تحقق و سامان یافتنش نیازمند ترکیب و یک نحوه رابطه متقابل با قرین خویش است و شاید بدین معناست که خداوند همه چیز را زوج آفریده و تنها خودش است که زوج نیست و هیچ زوجی ندارد...۲

جمع کلمه «زوج»، «أزواج» است که با توضیحات فوق معلوم می‌شود که ضرورتاً به معنای «دوتا»ها نیست، بلکه یا به معنای «همسر»ها (رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیاتِنا، فرقان/۷۴؛ أَسَرَّ النَّبِی إِلی‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدیثاً، تحریم/۳) و یا به عنوان مطلقِ «قرین‌»ها و اموری که با هم مشابه‌اند می‌باشد؛ چنانکه در مورد آیه «احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ‏» (صافات/۲۲) گفته‌اند به معنای «قرین‌ها»ی [=همنشینانِ] آنهاست که در کارهایشان بدانها اقتدا می‌کردند ویا در مورد آیه «وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً» (واقعه/۷) گفته‌اند به معنای اصنافی است که با همدیگرند، همان طور که به دو لنگه کفش «زوجان» گفته می‌شود.

بدین ترتیب در مورد کاربردهای «زوج» در قرآن باید دقت ویژه‌ای مبذول داشت، چنانکه برخی بر این باورند که در آیه «أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهیجٍ» (حج/۵) زوج به معنای «رنگ» است از این جهت که همواره قرین هر چیزی است؛ و یا کاربرد آن در آیه «أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّی»‏ (طه/۵۳) به معنای انواع متشابه و در آیه «مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِیمٍ» (لقمان/۱۰) و آیه «ثَمانِیةَ أَزْواجٍ» (أنعام/۱۴۳)‌به معنای اصناف (صنف‌های گوناگون) می‌تواند باشد و یا در آیه «وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» ‏(تكویر/۷) می‌تواند بدین معنا باشد که هر پیروی‌کننده‌ای قرین و همنشینِ (بهشتی یا جهنمیِ) آن کسی می‌شود که پیرویش را می‌کرده است. خلاصه اینکه این واژه، ظرفیتهای معنایی فراوانی دارد و در صورت ارائه شواهد کافی، در همین آیات چه‌بسا بتوان برخی دیگر از ظرفیت‌های معنایی این کلمه را استخراج کرد.

جلسه ۷۸۴ http://yekaye.ir/ya-seen-36-36/

كَريمٍ

درباره ماده «کرم» قبلا به تفصیل بیان شد که با توجه به تنوع گسترده در مشتقات آن، برخی بر این باورند این ماده در اصل بر دو معنای مختلف دلالت دارد: یکی معنای شرافت فی نفسه (بزرگواری) و شرافت در خُلقی از اخلاقیات (بزرگ‌منشی) می‌باشد، ‌چنانکه مثلا زمین مکرمه زمینی است که برای رشد گیاهان بسیار مناسب است و کریم بودن خداوند هم به این است که بسیار از بندگان خود درمی‌گذرد؛ و معنای دیگر این ماده گردنبند (کَرْم) است، و انگور را هم به این مناسبت که مجموعه‌ای از خوشه‌های دارای دانه‌های کنار هم چیده شده است (شبیه گردنبند) «کَرْم» گویند.

اما اغلب تلاش کرده‌اند که همه این معانی را به یک معنا برگردانند:

حسن جبل بر این باور است که معنای محوری این ماده «رقت یک چیز جمع شده‌ و پاکیزگی و صفای آن همراه با یک نحوه قابلیت داشتن و پذیرش در آن است» و اصلا کرامت به معنای یک نحوه فضیلت و پاکیزگی (نقاوت) از عیوب می‌باشد؛ و کَرَم به معنای جود و بخشندگی هم بدین جهت چنین نامیده شده که شخص جواد نفسی رقیق و نرم و منعطف دارد نه غلیظ و سخت.

راغب اصفهانی نیز بر این باور است که این کلمه در جایی به کار می‌رود که این بزرگواری و بزرگ‌منشی ظهور و بروز داشته باشد؛ چنانکه کاربرد در مورد خدا در جایی است که او احسان و انعامش ظهور کرده (فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ‏؛ نمل/۴۰) و در مورد انسان هم وقتی اطلاق می‌شود که ویژگی‌های اخلاقی خوب از وی بروز کند و لذا مادامی که شخصی خوبی‌اش بروز نکرده کلمه «کریم» بر او اطلاق نمی‌شود؛ و البته نقل هم شده که کَرَم اساساً شرافت و بزرگواری در هر چیزی که متناسب با خودش بروز کند، کرامت خوانده می‌شود چنانکه در «قُرْآن كَرِيم» (واقعه/۷۷) تعابیری مانند «زَوْجٍ كَرِيمٍ‏» (لقمان/۱۰)، «زُرُوعٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ‏» (دخان/۲۶)، «قَوْلًا كَرِيماً» (إسراء/۲۳) به کار رفته است.

مرحوم مصطفوی هم معتقد است که معنای اصلی «کرامة» نقطه مقابل «هوان» (حقارت و پَستی) است (وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ؛ حج/۱۸)، همان طور که نقطه مقابل «عزت»، «ذلت» است (جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً، نمل/۳۴؛ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلّ، منافقون/۸) و همان طور که نقطه مقابل «کِبَر» (بزرگی)، «صِغَر» (کوچکی) می‌باشد (وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبينٍ؛ یونس/۶۱؛ سبأ/۳). از نظر ایشان «هوان» و «ذلت» هر دو به معنای خواری است که اولی فی نفسه لحاظ می‌شود اما دومی در قبال شخص مافوق؛ و به همین ترتیب در مفهوم «عزت» هم یک نحوه استعلا و تفوق بر دیگری لحاظ شده اما کرامت یک نحوه عزت و تفوق فی نفسه است که در آن استعلای نسبت به غیری که دون اوست لحاظ نمی‌شود؛ و با این توضیح بر این باورند که معانی‌ای همچون جود (بخشش) و اعطاء و سخاوت و منزه بودن و عظمت و … از لوازم و آثار کرامت است نه معنای اصلی آن.

اگرچه کاربرد ثلاثی مجرد این ماده در زبان عربی رایج است (مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهَوَاتُه‏؛ نهج‌البلاغه، حکمت۴۴۹) اما این ماده به صورت فعل در قرآن کریم تنها در دو باب «اکرام» (فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ؛ فجر/۱۵) و «تکریم» (وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ؛ اسراء/۷۰) به کار رفته است که اینها متعدی و به معنای بزرگواری کردن در حق دیگران بدون هیچ چشمداشت، یا چیزی ارزشمند را به کسی بخشیدن می‌باشد که در تعبیر «ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ‏» (الرحمن/۲۷) در خصوص خداوند ظاهرا هر دو معنا لحاظ شده است (یعنی هم در حق دیگران بزرگوار است؛ و هم اشیای ارزشمندی به دیگران می‌بخشد) و اسم مفعول‌های این دو به ترتیب عبارتند از «مُكْرَم» و «مُکَرَّم» یعنی کسی ویا چیزی که مورد اکرام و تکریم قرار می‌گیرد، که گاه معنای گرامی داشته شدن غلبه دارد: «في‏ صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ: در صحیفه‌هایی ارزشمند» (عبس/۱۳)، و گاهی معنای مورد اکرام و بخشش واقع شدن «ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ‏: مهمانان مورد اکرامِ حضرت ابراهیم ع» (ذاريات/۲۴) و گاه هر دو معنا چنانکه «أُولئِكَ في‏ جَنَّاتٍ مُكْرَمُونَ» (معارج/۳۵) ظاهرا هر دو معنا لحاظ شده است. در تفاوت «اکرام» و «تکریم» هم شاید بتوان همان مطلبی را گفت که در بحث از آیه ۵۲ اشاره شد که در باب افعال جهت صدور این عمل از فاعلش مد نظر است؛ اما در باب تفعیل جهت وقوع و تعلق به مفعول؛ یعنی در «اکرام» بیشتر این اقدام از جانب اکرام‌کننده مد نظر است؛ اما در «تکریم» خود مورد اکرام واقع شدن.

«کریم» صفت مشبهه است که غالبا در معنای فاعل برای فعل ثلاثی مجرد این ماده به کار می‌رود (هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَريمِ، مومنون/۱۱۶؛ إِنْ هذا إِلاَّ مَلَكٌ كَريمٌ، یوسف/۳۱)، هرچند که به نظر می‌رسد گاه در معنای اسم مفعول هم به کار رفته است؛ مثلا:‌ ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْكَريمُ؛ دخان/۴۹)؛ و جمع آن «كِرَام» (كِراماً كاتِبِينَ،‏ انفطار/۱۱؛ بِأَيْدِي سَفَرَةٍ كِرامٍ بَرَرَةٍ، عبس/۱۵-۱۶) و «كُرَمَاء» است.

جلسه ۱۰۴۴ https://yekaye.ir/al-waqiah-56-77/


  1. . اما درباره اینکه فعل ثلاثی مجرد آن لازم است یا متعدی، اختلاف است، مرحوم مصطفوی «نَبْت» و «نَبَات» را دو مصدر ثلاثی مجرد دانسته که لازم‌اند؛ و بر این باور است که برای متعدی شدن یا به باب افعال و تفعیل می‌رود ویا با حرف «ب» متعدی می‌شود، مانند: «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلينَ» (مومنون/20)؛ اما راغب بر این باور است که در حالت ثلاثی مجرد هم متعدی است و در خصوص آیه فوق هم تحلیلش این است که حرف «ب» نه برای تعدیه، بلکه برای حال آمده است و تقدیر کلام این است که «تَنْبُتُ حاملةً للدُّهْن» یعنی می‌روید در حالی که دهن در آن بالقوه موجود است؛ و بر همین اساس هم احتمال اولی که برای کلمه «نبات» در آیه «وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً» (نوح/17) ذکر کرده این است که «نبات» مفعول مطلق و دقیقا به جای «انبات» به کار رفته باشد؛ هرچند که به عنوان احتمال دوم این را هم مطرح می‌کند که که در اینجا نبات، حال باشد نه مصدر، یعنی می‌خواهد تنبه دهد که انسان از این وجه که اصل او از خاک آفریده شده و از خاک بیرون آمده همانند نبات است هرچند که وصفی زاید بر نباتات و گیاهان هم دارد. البته به نظر می‌رسد حق با مرحوم مصطفوی باشد که واقعا «نبت» (روییدن) فعل لازم است؛ و در خصوص اینکه چرا در دو آیه «وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً» (نوح/17) ویا تعبیر «وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً» (آل عمران/37) برای فعل «أنبت» از مصدر نبات استفاده شد مرحوم مصطفوی به نکته جالبی اشاره می‌کنند که: «إنبات» بر وزن افعال دلالت بر جهت نسبت فعل به فاعل دارد و این مقدار از معنا، با خود فعل «أنبت» در آیه حاصل می‌شود؛ از این رو اگر «إنباتا» می‌فرمود جز مفعول مطلقی برای تأکید نمی‌بود؛ اما «نبات» که مصدر ثلاثی مجرد است دلالت بر استمرار و امتداد در مفهوم رشد و نمو فی نفسه دارد و الف آن دلالت بر استمرار دارد، پس در ترکیب «أنبَت نباتا» هم لحاظ قیام فعل به فاعل (اینکه خداوند چینن کرد) وجود دارد و هم دلالت بر استمرار رشد و نمو.
    البته کلمه «نبات» علاوه بر معنای مصدری، به معنای اسمی (خود گیاه) هم به کار می‌رود: «فَأَخْرَجْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْ نَباتٍ شَتَّى» (طه/53) و گفته‌اند به اعتبار اینکه مصداق نبت و روییدن است چنین اطلاق می‌شود و حرف «ا» هم موید این اطلاق است گویی این معنای نبت و روییدن در «نبات» استمرار دارد.
    ↩
  2. . نکته مهم دیگر اینکه اگرچه «زوجه» (جمع آن: زوجات) برای اشاره به زنی که شوهر دارد، در زبان عربی به کار رفته، اما بسیاری از اهل لغت تذکر داده‌اند که این یک کاربرد غیرفصیح است و در کاربرد فصیح، همان گونه که برای مرد تعبیر زوج به کار می‌رود برای زن هم تعبیر زوج به کار می‌رود و شاید از این روست که در قرآن کریم کلمات «زوجة» و «زوجات» وجود ندارد؛ و این هم که در کلمات فقها رایج شده، برای این است که آنها می‌خواهند با این تعبیرمنظور دقیق خود را معین کنند که در مواردی که احکام و وظایف زن و مرد متفاوت است این احکام با هم خلط نشود و جالب اینجاست که اگرچه غالبا کلمه «تزویج» به معنای «ازدواج برقرار کردن» و «زنی را به همسریِ مردی درآوردن» (زوّجتُهُ إمراةً) به نحوی است که اسم زن به عنوان مفعول دوم می‌آید (فَلَمَّا قَضى‏ زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها؛‌احزاب/۳۲) اما در قرآن کریم در مورد حور العین هیچگاه تعبیر «زوّجناهم حوراً» نیامده، بلکه همواره با حرف «بـ» آمده (زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عينٍ؛ دخان/۵۴؛ طور/۲۰) و برخی این را نشانه آن دانسته‌اند که قرآن کریم با این تعبیر می‌خواهد نشان دهد که این زوجیت با حورالعین، نکاح مرسوم و متداول بین ما تفاوتی دارد.↩

۱) در روایت معروف توحید مفضل که تعالیمی است که از امام جعفر بن محمد صادق (ع) روایت شده است، سه فراز دارد که به این آیه مرتبط است:

الف. [در باب روییدنی‌ها و منافع گوناگونی که در آنهاست]

ای مفضّل، در این روییدنی‌ها و منافع گوناگونی که در آنهاست بیندیش: میوه‌ها برای خوراک، کاه‌ها برای علوفه، هیزم‌ها برای افروختن، چوب‌ها برای انواع نجّاری و جز آن، و پوست درخت، برگ، ریشه، رشته‌های زیرزمینی و صمغ‌ها برای انواع منافع دیگر. آیا نمی‌بینی که اگر ما میوه‌هایی را که از آنها تغذیه می‌کنیم، روی زمین جمع‌شده می‌یافتیم و بر این شاخه‌های حمل‌کننده نمی‌روییدند، چقدر در زندگی ما اختلال و خلل پیش می‌آمد؟ حتی اگر غذا هم موجود می‌بود، منافع فراوان و بزرگی که در چوب، هیزم، کاه و سایر چیزهایی که برشمردیم، وجود دارد — که قدرشان بزرگ و جایگاهشان ارجمند است — از دست می‌رفت. اینها گذشته از لذّتی است که در گیاهان از زیبایی منظره و شادابی‌شان هست که هیچ‌یک از مناظر و سرگرمی‌های جهان با آن برابری نمی‌کند...

ب. [در حکمت آفرینش درخت و انواع گیاهان]

در حکمت آفرینش درخت و انواع گیاهان تأمّل کن. چون آنها در عین حال که همچون جانوران نیازمند تغذیه مداوم هستند، اما نه دهانی مانند جانوران دارند و نه حرکتی که به‌واسطه آن برای به دست آوردن غذا اقدام کنند، پس ریشه‌هایشان در زمین فرو برده شده تا از آن غذا بگیرند و به شاخه‌ها و برگ‌ها و میوه‌هایی که بر آنهاست برسانند. پس زمین برای آنها مانند مادری مهربان و پرورش‌دهنده شد، و ریشه‌هایشان که به منزله دهان‌ است که رو به سوی زمین دارد تا از آن لقمه بردارند، همان‌طور که در حیوانات هم مادران، بچه‌هایشان را شیر می‌دهند. آیا به ستون‌های خیمه‌ها و خرگاه‌ها نگاه نکرده‌ای که چگونه از هر سو با طناب‌ها کشیده می‌شوند تا برپا بمانند و نیفتند و کج نشوند؟ همین‌گونه می‌بینی که تمام گیاهان ریشه‌هایی دارند که در زمین پراکنده و به هر سو گسترده شده تا گیاه را نگاه دارند و برپا کنند. اگر این‌ها نبود، این نخل‌های بلند و درختان بزرگ در برابر باد توفنده چگونه استوار می‌ماندند؟ پس به حکمت آفریدگار بنگر که چگونه بر حکمت صنعت‌گران پیشی گرفته است، همان تدبیری که صنعتگران برای استواری خیمه‌ها و خرگاه‌ها به کار می‌برند، پیش از آن در آفرینش درختان به کار رفته است؛ زیرا آفرینش درخت پیش از ساختن خیمه‌ها و خرگاه‌ها بوده است. آیا نمی‌بینی که ستون‌ها و چوب‌های خیمه از درخت گرفته می‌شود؟ پس صنعت‌گری از آفرینش الهام گرفته شده است.

ج. [در رسیدن انواع گیاهان در زمان مناسب خود]

و بنگر که چگونه انواع گیاهان در زمان مناسب خود پدیدار می‌شوند، در گرمای شدید تابستان و سوز حرارت، در آن هنگام جان‌ها با گشادگی و اشتیاق به استقبالشان می‌روند. حال آنکه اگر در زمستان می‌رسیدند، مردم نسبت به آنها احساس کراهت و انزجار می‌کردند، گذشته از اینکه برای بدن‌ها زیان‌آور هم بودند. آیا نمی‌بینی که گاهی برخی خیارها در زمستان به عمل می‌آید و مردم از خوردن آن خودداری می‌کنند، مگر آدم حریصی که از خوردن چیزی که به او زیان می‌رساند و معده‌اش را بیمار می‌کند، خودداری نمی‌کند؟...

توحيد المفضل، ص154 و ۱۵۶-۱۵۷ و ۱۶۱؛ بحار الأنوار، ج‏3، ص129 و ۱۳۰ و ۱۳۴

رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ قَال‏ ... قال جَعْفَر بْن مُحَمَّد الصَّادِق‏ ع: ...

[النبات‏ و ما فيه من ضروب المآرب‏]

فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ فِي هَذَا النَّبَاتِ وَ مَا فِيهِ مِنْ ضُرُوبِ الْمَآرِبِ فَالثِّمَارُ لِلْغِذَاءِ وَ الْأَتْبَانُ‏ لِلْعَلَفِ وَ الْحَطَبُ لِلْوُقُودِ وَ الْخَشَبُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مِنْ أَنْوَاعِ النِّجَارَةِ وَ غَيْرِهَا وَ اللِّحَاءُ وَ الْوَرَقُ وَ الْأُصُولُ وَ الْعُرُوقُ وَ الصُّمُوغُ لِضُرُوبٍ مِنَ الْمَنَافِعِ. أَ رَأَيْتَ لَوْ كُنَّا نَجِدُ الثِّمَارَ الَّتِي نَغْتَذِي بِهَا مَجْمُوعَةً عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ وَ لَمْ تَكُنْ تَنْبُتُ عَلَى هَذِهِ الْأَغْصَانِ الْحَامِلَةِ لَهَا كَمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَيْنَا مِنَ الْخَلَلِ فِي مَعَاشِنَا وَ إِنْ كَانَ الْغِذَاءُ مَوْجُوداً فَإِنَّ الْمَنَافِعَ بِالْخَشَبِ وَ الْحَطَبِ وَ الْأَتْبَانِ وَ سَائِرِ مَا عَدَدْنَاهُ كَثِيرَةٌ عَظِيمٌ قَدْرُهَا جَلِيلٌ مَوْقِعُهَا هَذَا مَعَ مَا فِي النَّبَاتِ مِنَ التَّلَذُّذِ بِحُسْنِ مَنْظَرِهِ وَ نَضَارَتِهِ الَّتِي لَا يَعْدِلُهَا شَيْ‏ءٌ مِنْ مَنَاظِرِ الْعَالَمِ وَ مَلَاهِيهِ‏...

[الحكمة في خلق الشجر و أصناف النبات‏]

تَأَمَّلِ الْحِكْمَةَ فِي خَلْقِ الشَّجَرِ وَ أَصْنَافِ النَّبَاتِ. فَإِنَّهَا لَمَّا كَانَتْ تَحْتَاجُ إِلَى الْغِذَاءِ الدَّائِمِ كَحَاجَةِ الْحَيَوَانِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهَا أَفْوَاهٌ كَأَفْوَاهِ الْحَيَوَانِ وَ لَا حَرَكَةٌ تَنْبَعِثُ بِهَا لِتَنَاوُلِ الْغِذَاءِ جُعِلَتْ أُصُولُهَا مَرْكُوزَةً فِي الْأَرْضِ لِتَنْزِعَ مِنْهَا الْغِذَاءَ فَتُؤَدِّيَهُ إِلَى الْأَغْصَانِ وَ مَا عَلَيْهَا مِنَ الْوَرَقِ وَ الثَّمَرِ فَصَارَتِ الْأَرْضُ كَالْأُمِّ الْمُرَبِّيَةِ لَهَا وَ صَارَتْ أُصُولُهَا الَّتِي هِيَ كَالْأَفْوَاهِ مُلْتَقِمَةً لِلْأَرْضِ لِتَنْزِعَ مِنْهَا الْغِذَاءَ كَمَا تُرْضِعُ أَصْنَافَ الْحَيَوَانِ أُمَّهَاتُهَا. أَ لَمْ تَرَ إِلَى عَمَدِ الْفَسَاطِيطِ وَ الْخِيَمِ كَيْفَ تُمَدُّ بِالْأَطْنَابِ‏ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ لِتَثْبُتَ مُنْتَصِبَةً فَلَا تَسْقُطُ وَ لَا تَمِيلُ؟ فَهَكَذَا تَجِدُ النَّبَاتَ كُلَّهُ لَهُ عُرُوقٌ مُنْتَشِرَةٌ فِي الْأَرْضِ مُمْتَدَّةٌ إِلَى كُلِّ جَانِبٍ لِتُمْسِكَهُ وَ تُقِيمَهُ. وَ لَوْ لَا ذَلِكَ كَيْفَ كَانَ يَثْبُتُ هَذَا النَّخْلُ الطِّوَالُ وَ الدَّوْحُ الْعِظَامُ فِي الرِّيحِ الْعَاصِفِ. فَانْظُرْ إِلَى حِكْمَةِ الْخَالِقِ كَيْفَ سَبَقَتْ حِكْمَةَ الصِّنَاعَةِ فَصَارَتِ الْحِيلَةُ الَّتِي تَسْتَعْمِلُهَا الصُّنَّاعُ فِي ثَبَاتِ الْفَسَاطِيطِ وَ الْخِيَمِ مُتَقَدِّمَةً فِي خَلْقِ الشَّجَرِ لِأَنَّ خَلْقَ الشَّجَرِ قَبْلَ صَنْعَةِ الْفَسَاطِيطِ وَ الْخِيَمِ أَ لَا تَرَى عَمَدَهَا وَ عِيدَانَهَا مِنَ الشَّجَرِ فَالصِّنَاعَةُ مَأْخُوذَةٌ مِنَ الْخِلْقَة ...

[موافاة أصناف النبات في الوقت المشاكل لها]

وَ انْظُرْ كَيْفَ صَارَتِ الْأَصْنَافُ تُوَافِي فِي الْوَقْتِ الْمُشَاكِلِ لَهَا مِنْ حَمَارَّةِ الصَّيْفِ وَ وَقْدَةِ الْحَرِّ فَتَلَقَّاهَا النُّفُوسُ بِانْشِرَاحٍ وَ تَشَوُّقٍ إِلَيْهَا وَ لَوْ كَانَتْ تُوَافِي الشِّتَاءَ لَوَافَقَتْ مِنَ النَّاسِ كَرَاهَةً لَهَا وَ اقْشِعْرَاراً مِنْهَا مَعَ مَا يَكُونُ فِيهَا مِنَ الْمَضَرَّةِ لِلْأَبْدَانِ أَ لَا تَرَى أَنَّهُ رُبَّمَا أَدْرَكَ شَيْ‏ءٌ مِنَ الْخِيَارِ فِي الشِّتَاءِ فَيَمْتَنِعُ النَّاسُ مِنْ أَكْلِهِ إِلَّا الشَّرِهَ الَّذِي لَا يَمْتَنِعُ مِنْ أَكْلِ مَا يَضُرُّهُ وَ يُسْقِمُ مَعِدَتَه‏ ...

۲) از امیرالمومنین ع روایت شده که در یکی از خطبه‌های خویش فرمودند:

پس کسی که با دل می‌نگرد و با بصیرت عمل می‌کند، آغاز کارش این است که بداند آیا عملش به زیان اوست یا به سود او. اگر به سودش بود، در آن پیش رود و اگر به زیانش بود، از آن بازایستد. زیرا کسی که بدون علم عمل می‌کند، مانند کسی است که در بیراهه گام می‌زند؛ دور شدنش از راه روشن چیزی جز دوری از مقصودش برای او به ارمغان نمی‌آورد. و کسی که از روی علم عمل می‌کند، مانند کسی است که در راه روشن گام برمی‌دارد. پس هر بیننده‌ای باید بنگرد که آیا راه را می‌پیماید یا بازمی‌گردد؟!

و بدان که هر ظاهری را باطنی هم‌سانِ آن است. آنچه ظاهرش پاک است، باطنش نیز پاک است و آنچه ظاهرش ناپاک است، باطنش نیز ناپاک است. و این در حالی است که پیامبر راستگو (ص) هم فرمودند: «همانا گاه می‌شود که خداوند بنده‌ای را دوست دارد و عملش را دشمن می‌دارد، و عملی را دوست دارد و بدنِ [عامل] آن را دشمن می‌دارد.»

و بدان که برای هر عملی رویشی است [یا: هر عملی روییدنی است]، و هر روییدنی‌ای بی‌نیاز از آب نیست و آب‌ها گوناگونند. آنچه آبیاری‌اش پاک باشد، کِشتش پاک و میوه‌اش شیرین شود و آنچه آبیاری‌اش ناپاک باشد، کِشتش ناپاک و میوه‌اش تلخ گردد.

نهج البلاغة، خطبه ۱۵۴‏

... فَالنَّاظِرُ بِالْقَلْبِ الْعَامِلُ بِالْبَصَرِ يَكُونُ مُبْتَدَأُ عَمَلِهِ أَنْ يَعْلَمَ أَ عَمَلُهُ عَلَيْهِ أَمْ لَهُ؟ فَإِنْ كَانَ لَهُ مَضَى فِيهِ، وَ إِنْ كَانَ عَلَيْهِ وَقَفَ عَنْهُ. فَإِنَّ الْعَامِلَ بِغَيْرِ عِلْمٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ طَرِيقٍ فَلَا يَزِيدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ إِلَّا بُعْداً مِنْ حَاجَتِهِ، وَ الْعَامِلُ بِالْعِلْمِ كَالسَّائِرِ عَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ. فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ أَ سَائِرٌ هُوَ أَمْ رَاجِعٌ؟

وَ اعْلَمْ أَنَّ لِكُلِّ ظَاهِرٍ بَاطِناً عَلَى مِثَالِهِ فَمَا طَابَ ظَاهِرُهُ طَابَ بَاطِنُهُ وَ مَا خَبُثَ ظَاهِرُهُ خَبُثَ بَاطِنُهُ وَ قَدْ قَالَ الرَّسُولُ الصَّادِقُ ص إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْعَبْدَ وَ يُبْغِضُ عَمَلَهُ وَ يُحِبُّ الْعَمَلَ وَ يُبْغِضُ بَدَنَهُ وَ اعْلَمْ أَنَّ لِكُلِّ عَمَلٍ نَبَاتاً [/ كُلَّ عَمَلٍ نَبَاتٌ] وَ كُلُّ نَبَاتٍ لَا غِنَى بِهِ عَنِ الْمَاءِ وَ الْمِيَاهُ مُخْتَلِفَةٌ فَمَا طَابَ سَقْيُهُ طَابَ غَرْسُهُ وَ حَلَتْ ثَمَرَتُهُ وَ مَا خَبُثَ سَقْيُهُ خَبُثَ غَرْسُهُ وَ أَمَرَّتْ ثَمَرَتُه‏.

۳) فرازهایی از یک خطبه‌ای توحیدی هست که هم امام صادق ع آن را به عنوان یکی از منبرهای امیرالمومنین ع روایت کرده است (که در جلسه 381، حدیث3 https://yekaye.ir/al-qiyamah-75-23/ گذشت) و هم روایت شده که شبیه آن فراز را امام رضا ع در خطبه هنگام نصب ایشان به ولایتعهدی ایراد کردند (که آن هم در جلسه ۷۸۴، حدیث۱ https://yekaye.ir/ya-seen-36-36/ گذشت؛ و هردو در کنار هم و با سندهایی متفاوت در جلشه ۷۲۱، حدیث۲ https://yekaye.ir/al-fater-35-21/ نیز گذشت) که بخاطر تناسبی که با بحث زوجیت در این آیه هست در اینجا نیز تقدیم می‌شود:

الف. متنی که از امیرالمومنین ع روایت شده بدین صورت است:

... و با ضدیتی که بین اشیاء‌ برقرار کرده، دانسته می‌شود که ضدی ندارد؛ و با مقارنتی که بین اشیاء برقرار کرده، معلوم می‌شود که قرینی ندارد؛ ضدیت داد نور را با ظلمت، و خشک را با تَر، و خشن را با نرم، و سرد را با گرم؛ بین اختلاف‌هایشان تالیف کرد [کنار هم قرار داد] و بین نزدیکِ‌هم‌هایشان فرق انداخت؛ و با فرق انداختنشان بر فرق‌اندازنده دلالت کرد و با تالیف کردنشان بر مؤلِف [کنار هم قرار دهنده] ؛ و این سخن خداوند متعال است که «از هر چیزی زوجی آفریدیم باشد که متذکر شوید» (ذاریات/49). پس بین قبل و بعد تفاوت انداخت، تا معلوم شود که نه قبلی دارد و نه بعدی...

الكافي، ج‏1، ص139؛ التوحيد (للصدوق)، ص30۸

مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: بَيْنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَخْطُبُ عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ إِذْ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ ذِعْلِبٌ‏ ... قَالَ ع: وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ ...

... بِمُضَادَّتِهِ بَيْنَ الْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لَا ضِدَّ لَهُ وَ بِمُقَارَنَتِهِ بَيْنَ الْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لَا قَرِينَ لَهُ؛ ضَادَّ النُّورَ بِالظُّلْمَةِ وَ الْيُبْسَ بِالْبَلَلِ وَ الْخَشِنَ بِاللَّيِّنِ وَ الصَّرْدَ بِالْحَرُورِ مُؤَلِّفٌ بَيْنَ مُتَعَادِيَاتِهَا وَ مُفَرِّقٌ بَيْنَ مُتَدَانِيَاتِهَا دَالَّةً بِتَفْرِيقِهَا عَلَى مُفَرِّقِهَا وَ بِتَأْلِيفِهَا عَلَى مُؤَلِّفِهَا وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى «وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ‏» فَفَرَّقَ بَيْنَ قَبْلٍ وَ بَعْدٍ لِيُعْلَمَ أَنْ لَا قَبْلَ لَهُ وَ لَا بَعْدَ لَهُ ...

ب. فرازی که از امام رضا ع نقل شده نیز بسیار شبیه فراز فوق است فقط به جای عبارت «ضدیت داد نور را با ظلمت، و خشک را با تَر، و خشن را با نرم، و سرد را با گرم» آمده است:

ضدیت داد نور را با ظلمت، و وضوح را با ابهام، و خشکی را با تَری، و سردی را با گرمی»

التوحيد (للصدوق)، ص۳۷

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرٍو الْكَاتِبُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْقُلْزُمِيِ‏ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي زِيَادٍ الْجُدِّيِّ صَاحِبِ الصَّلَاةِ بِجُدَّةَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع يَتَكَلَّمُ بِهَذَا الْكَلَامِ عِنْدَ الْمَأْمُونِ فِي التَّوْحِيدِ ...

... وَ بِمُضَادَّتِهِ‏ بَيْنَ الْأَشْيَاءِ عُرِفَ أَنْ لَا ضِدَّ لَهُ وَ بِمُقَارَنَتِهِ بَيْنَ الْأُمُورِ عُرِفَ أَنْ لَا قَرِينَ لَهُ ضَادَّ النُّورَ بِالظُّلْمَةِ وَ الْجَلَايَةَ بِالْبُهَمِ وَ الْجَسْوَ بِالْبَلَلِ‏ وَ الصَّرْدَ بِالْحَرُورِ مُؤَلِّفٌ بَيْنَ مُتَعَادِيَاتِهَا مُفَرِّقٌ بَيْنَ مُتَدَانِيَاتِهَا دَالَّةً بِتَفْرِيقِهَا عَلَى مُفَرِّقِهَا وَ بِتَأْلِيفِهَا عَلَى مُؤَلِّفِهَا ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» فَفَرَّقَ بِهَا بَيْنَ قَبْلٍ وَ بَعْدٍ لِيُعْلَمَ أَنْ لَا قَبْلَ لَهُ وَ لَا بَعْدَ ...

۱)‌ «أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَريمٍ»

خداوند در این آیه تذکر می‌دهد به اینکه چقدر در زمین «زوج‌های کریم» رویانده است؛ این تعبیر که از زمین «زوج‌های کریم» رویانده‌ایم را در جای دیگر به تفصیل توضیح داده و فرموده است: «خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَ أَلْقَىٰ فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَ بَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ أَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ: آسمان‏ها را بدون ستونى كه آن را ببينيد بيافريد، و در اين زمين كوه‏هاىی بيفكند تا مبادا [به زلزله‏هايش] شما را ناآرام كند، و در آن از هر نوع جنبنده‏اى پراكنده ساخت؛ و از آسمان آبى فرود آورديم پس در آن از هر زوج کریمی رويانديم.» (لقمان/۱۰). البته همین مطلب را به اختصار دست کم در دو آیه دیگر مطرح کرده، که البته در آنها به جای «زوج کریم»، از تعابیر «زوج بهیج» (زوج بهجت‌زا): «وَ الْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَ أَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَ أَنبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ» (ق/۷) و «شیء‌ موزون» (چیز دارای وزن، یا هماهنگ): «وَ الْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَ أَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَ أَنبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْزُونٍ» (حجر/۱۹) استفاده کرده است.

واضح است که آیه محل بحث تناسب بیشتری با آیه سوره لقمان دارد و تفاوت اصلی این دو آیه در آن است که در سوره لقمان چگونگی این آفرینش شرح داده می‌شود، اما در آیه محل بحث از مخاطب می‌خواهد به اصل این واقعه بنگرد و ظاهرا انتظارش این است که اگر شخص به این واقعه درست بنگرد، از آن اعراض و تکذیب و تمسخری که در دو آیه قبل از آن سخن رفت دست برخواهد داشت.

اما چه نسبتی بین این توجه، و دست برداشتن از آن اعراض و تکذیب و تمسخر هست؟

الف. چه‌بسا یک توجه دادن به آفرینش پیرامونی خود شخص است که این آفرینش وی را متوجه خدایی خداوند می‌کند که اگر خداوند این گونه در پیرامون من امور را به نحو زوج و کریمانه آفریده پس اقتضای مهربانی چنین خدایی این است که برای رشد کردن و روییدن من هم اقدامی بکند، پس این دعوت پیامبران که ادعای آوردن پیام هدایت الهی را دارند جدی بگیرم.

ب. در منطق قرآن کریم، این رویش از زمین منحصر به گیاهان نیست بلکه هر موجود زنده زمینی، از جمله خود انسان را شامل می‌شود چرا که در جای دیگر فرمود: «وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتا» (نوح/۱۷). پس آیه چه‌بسا می‌خواهد توجه دهد که وقتی هر چیزی (از جمله خود تو ای انسان) از زمین هستید و البته از زمین می‌رویید، پس خداوندی که شما و تمام چیزها را از زمین می‌رویاند نهایت و غایت زندگی شما را در زمین قرار نداده است؛ بلکه شما باید برویید [= رویشی داشته باشید] و از زمین جدا شوید، و اگر این را جدی بگیرید حتما احساس نیاز به هدایت الهی برای این رویش و از زمین فراتر رفتن در شما زنده می‌شود و آنگاه از فرستادگان ما اعراض و آنان را تکذیب و تمسخر نمی‌کنید.

ج. ...

۲) «أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَريمٍ»

چرا برای توجه دادن انسان به روییدن اشیاء از زمین تعبیر «زوج» را به کار برد؟

الف. چنانکه در نکات ادبی اشاره شد زوج نگاهی به تقابل دارد، یعنی اساسا زوج در مورد چیزی به کار می‌رود که مقابلی داشته باشد که البته آن مقابل نه ضد و در برابر او، بلکه مکمل و همراه اوست. با این منطق اساسا غیر خداوند همه چیز زوج آفریده شده است؛ و همین زوج آفریده شدن است که مایه تذکر می‌تواند باشد: «وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون‏» (ذاریات/۴۹)؛ از این باب که هر مخلوقی نیازمند دیگری‌ای در سطح خود است پس در هر مخلوقی نیازی هست که با آفریده شدن چیزی هم‌عرض او برطرف می‌شود و از این رو، اولا توجه کند به اینکه پس خدایی هست که فوق هر زوجیتی است (حدیث۳) و این ازواج را به تناسب آفریده و زوج هم قرار داده است: «سُبْحانَ الَّذي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُون‏» (یس/۳۶) (که قبلا با عنوان برهان «فرارابطه» به این نحو خداشناسی اشاره شد، ر.ک: جلسه ۷۸۴، تدبر۱ https://yekaye.ir/ya-seen-36-36/) و ثانیا حواسش باشد که روییدن و رشد کردن خود وی هم در گروی یک زوجیت و ارتباط متقابل با امر دیگری است، که چه‌بسا وی را آگاه و متوجه کند به نیازش به یک پیامبر (یا امام) که زوج و مکمل وی قرار گیرد و با قرار گرفتن در نسبت با او بتواند این رویش خویش را انجام دهد (همان مفهومی که در ادبیات دینی از آن با تعبیر «شفاعت» یاد می‌کنند که خود شفیع هم کسی است که انسان با جفت شدن در کنار او، وصول به هدف و مقصودش را میسر می‌کند).

ب. ...

۳) «أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَريمٍ»

چرا برای توجه دادن انسان به روییدن اشیاء از زمین وصف «کریم» را برای «زوج» به کار برد؟

الف. چه‌بسا از این باب است که اگر امدادی از جانب خداوند ناظر به اشیای زمینی هست که آنان را می‌رویاند و رشد می‌دهد، همه بخاطر این است که خداوند می‌خواهد با این کارش اینها را اکرام کند، پس ای مخاطب دعوت پیامبران! اگر در دین سختی و زحمتی هست همه اینها در مسیر اکرام و بزرگداشت تو لازم است، همان گونه که گیاهانی که از زمین می‌روید در این رویش سختی‌هایی را متحمل می‌شوند ولی این سختی‌ها همگی لازمه آن رویش و کرامت پیدا کردن است: دانه ابتدا باید زیر خاک نهان شود، سپس با رسیدن آب به وی کم‌کم شبیه حالت پوسیدگی به او دست می‌دهد و در پوستش شکافی می‌افتد و بوی بدی از او متصاعد می‌گردد تا زمانی که جوانه اش کم‌کم بتواند سر از خاک برآورد که آن موقع هم بسیار ضعیف و آسیب‌پذیر است تا با گذشت زمان و مرده و زنده شدن‌های مکرری که در زمستان و بهار برایش رخ می‌دهد بتدریج درخت تناوری شود که ثمر دهد و گرامی داشته شود.

ب. فخر رازی بعد از اینکه توضیح می‌دهد که «کریم» صفتی است برای هرچیزی که در جای خودش مورد رضایت و ستایش قرار می‌گیرد، و «نبات کریم» گیاهی است که منافع خوبی بر آن مترتب است، اظهار می‌دارد که توصیف «زوج» به «کریم» در این آیه دو وجه دارد:

ب.۱. گیاهان بر دو قسم نافع و ضار تقسیم می‌شوند و خداوند می‌خواهد به کثرت اصناف گیاهان نافع (در قابل گیاهان ضار) اشاره کند.

ب.۲. این تعبیر شامل همه گیاهان می‌شود زیرا در نظام آفرینش الهی هیچ چیزی نیست مگر اینکه منفعت و فایده‌ای در آن هست هرچند که انسانها از آن بی‌خبر باشند و هنوز به منفعت آن پی نبرده باشند. (مفاتيح الغيب، ج‏24، ص491۱).

ج. ...

دو مورد زیر بعدا در تاریخ ۱۱/۵/۱۴۰۵ با مطالعه مقالات آقای سید محمد روحانی در تفسیر سوره شعراء افزوده شد.

۴) «أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ»

چرا نفرمود ««أَ وَ لَمْ يَرَوْا الْأَرْضَ»؟ و از تعبیر «الی الارض» استفاده کرد؟

الف. فعل رویت و نظر وقتی با «إلی» متعدی می‌شود به معنای یک دیدن ساده و معمولی نیست، بلکه به معنای نگاه کردن از سر دقت و تأمل است؛ که اگر با دقت و تأمل نگاه کنیم نشانه‌هایی را که باید، پیدا خواهیم کرد (روحانی، مقاله۳، ص۱۳) [که در آیه بعد می‌فرماید: إن فی ذلک لآیةّ]

ب. ...

۵) «أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنا فيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَريمٍ»

چرا مساله را به صورت استفهامی مطرح کرد و مثلا نفرمود: نگاه کنید.

الف. ظاهرا این استفهام حالت توبیخی دارد. یعنی می‌خواهد بفرماید جا داشت این افراد به زمین زیرپایشان (به عنوان یکی از نزدیکترین و ملموس‌ترین موجودات در اطرافشان) نگاه کنند تا خیلی از مسائل عوض می‌شد. به‌ویژه که روی کلام با کسانی بود که از ذکر رحمان چنان اعراض می‌کنند که دیگر هیچ ذکر جدید و حرف تازه‌ای برایشان فایده‌ای ندارد (روحانی، مقاله۳، ص۱۳).

ب. ...


  1. . ثم إنه تعالى بين أنه مع إنزاله القرآن حالا بعد حال قد أظهر أدلة تحدث حالا بعد حال فقال: أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ و الزوج هو الصنف [من النبات‏] و الكريم صفة لكل ما يرضى و يحمد في بابه، يقال وجه كريم إذا كان مرضيا في حسنه و جماله. و كتاب كريم إذا كان مرضيا في فوائده و معانيه، و النبات الكريم هو المرضي فيما يتعلق به من المنافع، و في وصف الزوج بالكريم وجهان: أحدهما: أن النبات على نوعين نافع و ضار، فذكر سبحانه كثرة ما أنبت في الأرض من جميع أصناف النبات النافع و ترك ذكر الضار و الثاني: أنه يعم جميع النبات نافعه و ضاره و وصفهما جميعا بالكرم، و نبه على أنه ما أنبت شيئا إلا و فيه فائدة إن غفل عنها الغافلون.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر