احادیث۱و۲ ذیل آیه ۶۱ و حدیث۱ ذیل آیه ۶۲ به این آیه نیز مربوط میشود. اما احادیث دیگر
۱) حدیثی از امام صادق ع در تفسیر این آیات آمده که به طور کامل به عنوان حدیث۱ ذیل آیه ۱۰ در جلسه ۱۲۲۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/ گذشت و فرازهایی از آن متناسب با هر آیه تا آیه ۵۳ تقدیم شد. در ادامه آن آمده است:
پس چون موسی به دریا نزدیک شد و فرعون به موسی نزدیک شد، «یاران موسی گفتند: ما قطعاً گرفتار خواهیم شد! موسی گفت: هرگز، همانا پروردگارم با من است و به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد» (شعراء/۶۲) یعنی مرا نجات خواهد داد.
پس موسی (ع) به دریا نزدیک شد و به آن گفت: شکافته شو.
دریا به او گفت: ای موسی، بر من استکبار میورزی که میگویی برای تو شکافته شوم، در حالی که من یک چشم بر هم زدن از خدا نافرمانی نکردهام ولی در میان شما گناهان بوده است.
موسی به او گفت: پس بپرهیز از اینکه نافرمانی کنی، در حالی که میدانی آدم با نافرمانیاش از بهشت بیرون رانده شد و همانا ابلیس هم با نافرمانیاش لعنت شد.
دریا گفت: پروردگارم بزرگ است و فرمانش اطاعت میشود و هیچ چیز سزاوار نیست که نافرمانیاش کند.
پس یوشع بن نون برخاست و به موسی گفت: ای رسول خدا، پروردگارت تو را به چه چیزی فرمان داده است؟
گفت: به عبور از دریا.
پس یوشع اسب خود را در آب زد و خداوند به موسی وحی کرد که: «با عصایت دریا را بزن.» (شعراء/۶۳) پس آن را زد، «آنگاه از هم شکاف برداشت پس هر بخشی همچون طود عظیم شد.» (شعراء/۶۳) یعنی همچون کوهی بزرگ. پس برای او در دریا دوازده راه ایجاد شد و هر سبطی از آنان در راهی رفت. آب ارتفاع گرفته بود و زمین کف دریا خالی از آب شد و خورشید بر آن تابید و خشک شد چنان که خداوند حکایت کرده است: «پس برای آنان راهی خشک در دریا بکوب، که نه بترسی و نه بیمناک باشی.» (طه/۷۷) و موسی وارد دریا شد و یارانش دوازده سبط بودند؛ پس خداوند برای آنان در دریا دوازده راه ایجاد کرد و هر سبطی در راهی رفت و آب بر فراز سرهایشان چون کوهها بالا رفته بود.
گروهی که با موسی در راهش بودند بیتابی کردند و گفتند: ای موسی، برادران ما کجایند؟ موسی به آنها گفت: با شما در دریا هستند. اما او را تصدیق نکردند! پس خداوند به دریا فرمان داد و در آن به صورت روزنههایی درآمد تا برخی از آنان برخی دیگر را میدیدند و با هم گفتگو میکردند.
تفسير القمي، ج2، ص۱۲۱-122
حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
... «فَلَمَّا» قَرُبَ مُوسَى الْبَحْرَ وَ قَرُبَ فِرْعَوْنُ مِنْ مُوسَى «قالَ أَصْحابُ مُوسى: إِنَّا لَمُدْرَكُونَ! قالَ» مُوسَى «كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ» أَيْ سَيُنْجِينِي.
فَدَنَا مُوسَى ع مِنَ الْبَحْرِ. فَقَالَ لَهُ: انْفَلِقْ.
فَقَالَ الْبَحْرُ لَهُ: اسْتَكْبَرْتَ يَا مُوسَى أَنْ تَقُولَ لِي أَنْفَلِقُ لَكَ وَ لَمْ أَعْصِ اللَّهَ طَرْفَةَ عَيْنٍ وَ قَدْ كَانَ فِيكُمُ الْمَعَاصِي.
فَقَالَ لَهُ مُوسَى: فَاحْذَرْ أَنْ تَعْصِيَ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ آدَمَ أُخْرِجَ مِنَ الْجَنَّةِ بِمَعْصِيَتِهِ وَ إِنَّمَا إِبْلِيسُ لُعِنَ بِمَعْصِيَتِهِ.
فَقَالَ الْبَحْرُ: رَبِّي عَظِيمٌ مُطَاعٌ أَمْرُهُ وَ لَا يَنْبَغِي لِشَيْءٍ أَنْ يَعْصِيَهُ.
فَقَامَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ فَقَالَ لِمُوسَى: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَمَرَكَ رَبُّكَ؟
فَقَالَ: بِعُبُورِ الْبَحْرِ.
فَاقْتَحَمَ يُوشَعُ فَرَسَهُ فِي الْمَاءِ وَ أَوْحَى اللَّهُ «إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ» فَضَرَبَهُ «فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ» أَيْ كَالْجَبَلِ الْعَظِيمِ. فَضَرَبَ لَهُ فِي الْبَحْرِ اثْنَيْ عَشَرَ طَرِيقاً فَأَخَذَ كُلُّ سِبْطٍ مِنْهُمْ فِي طَرِيق.ٍ فَكَانَ الْمَاءُ قَدِ ارْتَفَعَ وَ بَقِيَتِ الْأَرْضُ يَابِسَةً طَلَعَتْ فِيهِ الشَّمْسُ، فَيَبِسَتْ كَمَا حَكَى اللَّهُ: «فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً لا تَخافُ دَرَكاً وَ لا تَخْشى.» وَ دَخَلَ مُوسَى الْبَحْرَ وَ كَانَ أَصْحَابُهُ اثْنَيْ عَشَرَ سِبْطاً؛ فَضَرَبَ اللَّهُ لَهُمْ فِي الْبَحْرِ اثْنَيْ عَشَرَ طَرِيقاً فَأَخَذَ كُلُّ سِبْطٍ فِي طَرِيقٍ وَ كَانَ الْمَاءُ قَدِ ارْتَفَعَ عَلَى رُءُوسِهِمْ مِثْلَ الْجِبَالِ.
فَجَزِعَتِ الْفِرْقَةُ الَّتِي كَانَتْ مَعَ مُوسَى فِي طَرِيقِهِ. فَقَالُوا: يَا مُوسَى أَيْنَ إِخْوَانُنَا؟ فَقَالَ لَهُمْ مُوسَى: مَعَكُمْ فِي الْبَحْرِ، فَلَمْ يُصَدِّقُوهُ! فَأَمَرَ اللَّهُ الْبَحْرَ فَصَارَتْ طَاقَاتٍ حَتَّى كَانَ يَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ وَ يَتَحَدَّثُونَ.
ادامه این حدیث ذیل آیه بعد خواهد آمد.
۲) ذیل آیه «وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُون» (بقره/۵۰) از امام حسن عسکری ع روایت شده که فرمودند:
خداوند عزّوجلّ فرمود: «و به یاد آورید هنگامی را که آب دریا را [برای شما] پارهپاره قرار دادیم» که بخشی از آن از بخش دیگر جدا میشود. «پس شما را نجات دادیم» در آنجا، و فرعون و قومش را غرق کردیم «در حالی که شما مینگریستید» به آنان، در حالی که غرق میشدند.
و ماجرا چنین بود که چون موسی (ع) به دریا رسید، خداوند عزّوجلّ به او وحی کرد: به بنیاسرائیل بگو: توحید مرا تجدید کنید و یاد محمّد، سرور بندگان و کنیزان من را در دلهایتان جاری سازید، و ولایت علی ع، برادر محمّد ص، و خاندان پاکش را بر خویشتن بازخوانی کنید و بگویید: «خدایا! به مقام و منزلت آنان، ما را از روی این آب عبور بده.» که در این صورت، آب برای شما به زمین تبدیل میشود. پس موسی (ع) این سخن را به آنان گفت.
گفتند: آیا چیزی را که خوش نداریم بر ما تحمیل میکنی؟ مگر ما از [خاندان] فرعون جز از ترس مرگ گریختیم؟ و [حالا] تو میخواهی با این سخنان ما را به دل این آب عمیق و فراگیر بکشانی؟ از کجا بدانیم که از این کار چه بلایی بر سر ما خواهد آمد؟
پس کالب بن یوحنّا - در حالی که بر مرکب خود سوار بود و آن خلیج۱ دریا چهار فرسخ بود - - به موسی (ع) گفت: ای پیامبر خدا! آیا خدا به تو فرمان داده که ما این را بگوییم و وارد آب شویم؟
فرمود: آری.
گفت: و تو [نیز] مرا به این کار فرمان میدهی؟
فرمود: آری.
[گوید:] پس ایستاد و آنچه را که به او فرمان داده شده بود، از توحید خدا و نبوّت حضرت محمّد ص و ولایت حضرت علی بن ابیطالب ع و پاکان از خاندان آن دو، در خود تجدید کرد، سپس گفت: «خدایا! به مقام آنان، مرا از روی این آب عبور بده.» سپس اسبش را به پیش راند و بر روی آب تاخت، در حالی که آبِ زیر پایش همچون زمینی نرم بود، تا به انتهای خلیج رسید، سپس تازان بازگشت و به بنیاسرائیل گفت: «ای بنیاسرائیل! از موسی اطاعت کنید؛ چرا که این دعا چیزی جز کلیدِ درهای بهشت و قفلِ درهای دوزخ نیست، و فرودآورنده روزیهاست، و برای بندگان خداوند خشنودی [خداوند] رحمانِ مهیمن آفریدگار را جلب میکند.
اما آنان سر باز زدند و گفتند: ما جز بر زمین [خشک] راه نمیرویم.
پس خداوند به موسی وحی کرد: «با عصایت به دریا بزن» (شعراء/ ۶۳) و بگو: «خدایا! به مقام محمّد و خاندان پاکش سوگند، آن [دریا] را بشکاف.» پس [موسی] چنین کرد و دریا شکافته شد و زمین تا انتهای خلیج آشکار گردید. پس موسی (ع) فرمود: وارد آن شوید.
گفتند: زمین گِلآلود و نرم است و میترسیم در آن فرو رویم.
پس خداوند عزّوجلّ فرمود: ای موسی! بگو: «خدایا! به حقّ محمّد و خاندان پاکش آن را خشک کن.» پس [موسی] آن را گفت و خداوند بر آن باد صبا را فرستاد و آن خشک شد. و موسی گفت: وارد آن شوید.
پس گفتند: ای پیامبر خدا! ما دوازده قبیلهایم، فرزندان دوازده پدر؛ و اگر [همه با هم] وارد شویم، هر گروهی از ما میکوشد از دیگری پیشی بگیرد و از افتادن شرّ و نزاع در میان خودمان در امان نیستیم؛ پس اگر برای هر گروهی از ما راهی جداگانه بود، از آنچه میترسیم در امان میماندیم.
پس خداوند به موسی فرمان داد که به تعداد آنان، دوازده ضربه در دوازده نقطه در کنار آن نقطه [ی نخست] به دریا بزند و بگوید: «خدایا! به مقام محمّد و خاندان پاکش، زمین را برای ما آشکار کن و آب را از ما دور گردان.» پس در آن [دریا] به تمامی دوازده راه پدید آمد و کفِ زمین با باد صبا خشک شد. پس [موسی] گفت: وارد آن شوید.
گفتند: [اگر] هر گروهی از ما وارد یکی از این راهها شود، نمیداند بر [حال] دیگران چه میگذرد.
پس خداوند عزّوجلّ فرمود: به هر کوه [از آب] میان این راهها بزن. پس [موسی] زد و گفت: «خدایا! به مقام محمّد و خاندان پاکش، در این آب روزنههایی فراخ قرار بده که از آنها یکدیگر را ببینند.» پس روزنههایی فراخ پدید آمد که از آنها یکدیگر را میدیدند، سپس وارد [راهها] شدند.
پس چون به انتهای آن رسیدند، فرعون و قومش آمدند و تعدادی از آنان وارد [راهها] شدند؛ و چون آخرین نفرشان وارد شد و نخستین نفرشان قصد خروج داشت، خداوند متعال به دریا فرمان داد و دریا بر آنان فروبسته شد و غرق شدند، در حالی که یاران موسی به آنان مینگریستند. و این همان سخن خداوند عزّوجلّ است: «و خاندان فرعون را غرق کردیم در حالی که شما نگاه میکردید» (بقره/ ۵۰).
خداوند عزّوجلّ به بنیاسرائیلِ در عهد حضرت محمّد (ص) فرمود: پس اگر خداوند متعال همه اینها را برای نیاکان شما بهخاطر گرامیداشت حضرت محمّد (ص) انجام داد، و [بهخاطر] دعای موسی، دعایی که با توسّل به آنان به درگاه خدا بود، آیا درنمییابید که بر شماست به محمّد و خاندانش ایمان بیاورید، اکنون که او را [به چشم] دیدهاید؟
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص۲۴۵-247؛ تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص61-62
قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُون»
قَالَ الْإِمَامُ ع قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلْنَا مَاءَ الْبَحْرِ فَرَقاً يَنْقَطِعُ بَعْضُهُ مِنْ بَعْضٍ. «فَأَنْجَيْناكُمْ» هُنَاكَ وَ أَغْرَقْنَا فِرْعَوْنَ وَ قَوْمَهُ «وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ» إِلَيْهِمْ وَ هُمْ يَغْرَقُونَ.
وَ ذَلِكَ أَنَّ مُوسَى ع لَمَّا انْتَهَى إِلَى الْبَحْرِ، أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ: قُلْ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ: جَدِّدُوا تَوْحِيدِي وَ أَمِرُّوا بِقُلُوبِكُمْ ذِكْرَ مُحَمَّدٍ سَيِّدِ عَبِيدِي وَ إِمَائِي، وَ أَعِيدُوا عَلَى أَنْفُسِكُمُ الْوَلَايَةَ لِعَلِيٍّ أَخِي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ، وَ قُولُوا: اللَّهُمَّ بِجَاهِهِمْ جَوِّزْنَا عَلَى مَتْنِ هَذَا الْمَاءِ. فَإِنَّ الْمَاءَ يَتَحَوَّلُ لَكُمْ أَرْضاً. فَقَالَ لَهُمْ مُوسَى ذَلِكَ.
فَقَالُوا: أَ تُورَدُ عَلَيْنَا مَا نَكْرَهُ، وَ هَلْ فَرَرْنَا مِنْ [آلِ] فِرْعَوْنَ إِلَّا مِنْ خَوْفِ الْمَوْتِ وَ أَنْتَ تَقْتَحِمُ بِنَا هَذَا الْمَاءَ الْغَمْرَ بِهَذِهِ الْكَلِمَاتِ، وَ مَا يُدْرِينَا مَا يَحْدُثُ مِنْ هَذِهِ عَلَيْنَا.
فَقَالَ لِمُوسَى ع كَالِبُ بْنُ يُوحَنَّا وَ هُوَ عَلَى دَابَّةٍ لَهُ، وَ كَانَ ذَلِكَ الْخَلِيجُ أَرْبَعَةَ فَرَاسِخَ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ أَمَرَكَ اللَّهُ بِهَذَا أَنْ نَقُولَهُ وَ نَدْخُلَ الْمَاءَ فَقَالَ: نَعَمْ.
قَالَ: وَ أَنْتَ تَأْمُرُنِي بِهِ؟
قَالَ: بَلَى.
[قَالَ:] فَوَقَفَ وَ جَدَّدَ عَلَى نَفْسِهِ مِنْ تَوْحِيدِ اللَّهِ وَ نُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ وَ وَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الطَّيِّبِينَ مِنْ آلِهِمَا مَا أَمَرَهُ بِهِ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ بِجَاهِهِمْ جَوِّزْنِي عَلَى مَتْنِ هَذَا الْمَاءِ. ثُمَّ أَقْحَمَ فَرَسَهُ، فَرَكَضَ عَلَى مَتْنِ الْمَاءِ، وَ إِذَا الْمَاءُ مِنْ تَحْتِهِ كَأَرْضٍ لَيِّنَةٍ حَتَّى بَلَغَ آخِرَ الْخَلِيجِ، ثُمَّ عَادَ رَاكِضاً، ثُمَّ قَالَ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ: يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ أَطِيعُوا مُوسَى فَمَا هَذَا الدُّعَاءُ إِلَّا مِفْتَاحُ أَبْوَابِ الْجِنَانِ، وَ مَغَالِيقُ أَبْوَابِ النِّيرَانِ، وَ مُنْزِلُ الْأَرْزَاقِ، وَ جَالِبٌ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ وَ إِمَائِهِ رِضَى [الرَّحْمَنِ] الْمُهَيْمِنِ الْخَلَّاقِ.
فَأَبَوْا، وَ قَالُوا: [نَحْنُ] لَا نَسِيرُ إِلَّا عَلَى الْأَرْضِ.
فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى: أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ وَ قُلِ: اللَّهُمَّ بِجَاهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ لَمَّا فَلَقْتَهُ. فَفَعَلَ، فَانْفَلَقَ، وَ ظَهَرَتِ الْأَرْضُ إِلَى آخِرِ الْخَلِيجِ.
فَقَالَ مُوسَى ع: ادْخُلُوهَا.
قَالُوا: الْأَرْضُ وَحِلَةٌ نَخَافُ أَنْ نَرْسُبَ فِيهَا.
فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: يَا مُوسَى قُلْ: اللَّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ جَفِّفْهَا. فَقَالَهَا، فَأَرْسَلَ اللَّهُ عَلَيْهَا رِيحَ الصَّبَا فَجَفَّتْ. وَ قَالَ مُوسَى: ادْخُلُوهَا.
فَقَالُوا: يَا نَبِيَّ اللَّهِ نَحْنُ اثْنَتَا عَشْرَةَ قَبِيلَةً بَنُو اثْنَيْ عَشَرَ أَباً، وَ إِنْ دَخَلْنَا رَامَ كُلُّ فَرِيقٍ مِنَّا تَقَدُّمَ صَاحِبِهِ، وَ لَا نَأْمَنُ وُقُوعَ الشَّرِّ بَيْنَنَا، فَلَوْ كَانَ لِكُلِّ فَرِيقٍ مِنَّا طَرِيقٌ عَلَى حِدَةٍ لَآمَنَّا مَا نَخَافُهُ.
فَأَمَرَ اللَّهُ مُوسَى أَنْ يَضْرِبَ الْبَحْرَ بِعَدَدِهِمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ ضَرْبَةً فِي اثْنَيْ عَشَرَ مَوْضِعاً إِلَى جَانِبِ ذَلِكَ الْمَوْضِعِ، وَ يَقُولُ: اللَّهُمَّ بِجَاهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ بَيِّنِ الْأَرْضَ لَنَا وَ أَمِطِ الْمَاءَ عَنَّا. فَصَارَ فِيهِ تَمَامُ اثْنَي عَشَرَ طَرِيقاً، وَ جَفَّ قَرَارُ الْأَرْضِ بِرِيحِ الصَّبَا فَقَالَ: ادْخُلُوهَا.
فَقَالُوا: كُلُّ فَرِيقٍ مِنَّا يَدْخُلُ سِكَّةً مِنْ هَذِهِ السِّكَكِ لَا يَدْرِي مَا يَحْدُثُ عَلَى الْآخَرِينَ.
فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَاضْرِبْ كُلَّ طَوْدٍ مِنَ الْمَاءِ بَيْنَ هَذِهِ السِّكَكِ. فَضَرَبَ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ بِجَاهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ لَمَّا جَعَلْتَ فِي هَذَا الْمَاءِ طِيقَاناً وَاسِعَةً يَرَى بَعْضُهُمْ بَعْضاً [مِنْهَا] . فَحَدَثَتْ طِيقَانٌ وَاسِعَةٌ يَرَى بَعْضُهُمْ بَعْضاً [مِنْهَا] ثُمَّ دَخَلُوهَا.
فَلَمَّا بَلَغُوا آخِرَهَا جَاءَ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ، فَدَخَلَ بَعْضُهُمْ، فَلَمَّا دَخَلَ آخِرُهُمْ، وَ هَمَّ أَوَّلُهُمْ بِالْخُرُوجِ أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى الْبَحْرَ فَانْطَبَقَ عَلَيْهِمْ، فَغَرِقُوا، وَ أَصْحَابُ مُوسَى يَنْظُرُونَ إِلَيْهِمْ فَذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ» إِلَيْهِمْ.
قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ فِي عَهْدِ مُحَمَّدٍ ص: فَإِذَا كَانَ اللَّهُ تَعَالَى فَعَلَ هَذَا كُلَّهُ بِأَسْلَافِكُمْ لِكَرَامَةِ مُحَمَّدٍ ص، وَ دُعَاءِ مُوسَى، دُعَاءَ تَقَرُّبٍ بِهِمْ [إِلَى اللَّهِ] أَ فَلَا تَعْقِلُونَ أَنَّ عَلَيْكُمُ الْإِيمَانَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ إِذْ [قَدْ] شَاهَدْتُمُوهُ الْآنَ؟
۳) دعایی از پیامبر اکرم ص روایت شده است که در فرازی از آن می فرمایند:
و به [حقّ] آن نامی که موسی علیهالسلام با [توسّل به] آن، با عصایش به دریا زد، پس «دریا شکافته شد و هر پارهای همچون کوهی بزرگ گردید» (شعراء/ ۶۳).
البلد الأمين و الدرع الحصين، النص، ص426؛ إقبال الأعمال، ج1، ص490؛ مهج الدعوات و منهج العبادات، ص86
دعاء عظيم مروي عن النبي ص
وَ هُوَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي إِذَا ذُكِرْتَ بِهِ تَزَعْزَعَتْ مِنْهُ السَّمَاوَاتُ ...
وَ بِالاسْمِ الَّذِي ضَرَبَ بِهِ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ بِعَصَاهُ «الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيم».
۴) الف. از امام رضا ع از پدرانشان از امام حسین ع روایت شده که یکبار امیرالمومنین ع در مسجد کوفه بود که شخصی از اهل شام برخاست و سوالاتی از حضرت کرد. حضرت فرمود: برای فهمیدن بپرس نه برای ایراد گرفتن. فرازهای این پرسشها قبلا ذیل آیه ۴۵ همین سوره گذشت. https://yekaye.ir/ash-shuara-026-045/
در فراز دیگری از این گفتگو از ایشان درباره مکانی پرسید که ساعتی از روز خورشید بر آن تابید و هرگز [دیگر] بر آن نخواهد تابید؟
فرمودند: آن همان دریاست، هنگامی که خداوند آن را برای موسی (ع) شکافت؛ پس خورشید به کفِ آن رسید و آب بر آن فروبسته شد؛ پس هرگز خورشید به آن نخواهد تابید.
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص۲۴۴-۲۴۵؛ علل الشرائع، ج2، ص595
حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَصْرِيُّ بِإِيلَاقَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ جَبَلَةَ الْوَاعِظُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ ع قَالَ: كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع بِالْكُوفَةِ فِي الْجَامِعِ إِذْ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي أَسْأَلُكَ عَنْ أَشْيَاءَ فَقَالَ سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَأَحْدَقَ النَّاسُ بِأَبْصَارِهِمْ فَقَال ...
وَ سَأَلَهُ عَنْ مَوْضِعٍ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ سَاعَةً مِنَ النَّهَارِ وَ لَا تَطْلُعُ عَلَيْهِ أَبَداً؟
فَقَالَ: ذَلِكَ الْبَحْرُ حِينَ فَلَقَهُ اللَّهُ لِمُوسَى ع فَأَصَابَتْ أَرْضَهُ الشَّمْسُ وَ أطيق [أُطْبِقَ] عَلَيْهِ الْمَاءُ فَلَنْ يصبه [تُصِيبَهُ] الشَّمْس.
ب. روایت شده است که چون عمر بن خطّاب بر مسند خلافت نشست، گروهی از دانشمندان یهود از سرزمین شام نزد او آمدند و گفتند: آیا تو جانشین رسول الله ص هستی؟
گفت: آری.
گفتند: ما فرستادگان دانشمندان یهود، یهودیان شام، هستیم؛ به نزد شما آمدهایم تا مسائلی را از شما بپرسیم؛ پس اگر به ما چنان پاسخ دهید که در تورات نوشته شده است، میفهمیم که دین شما بر حق است و پیامبرتان راستگوست، و اگر پاسخمان را ندهید، میفهمیم که پیامبرتان دروغگو بوده و دینتان باطل است.
[عمر] گفت: هرچه به نظرتان میرسد از من بپرسید.
گفتند: ما را خبر بده: چه چیزی است که خدا آن را نیافریده است؟ و چه چیزی است که خدا آن را نمیداند؟ و چه چیزی است که از آنِ خدا نیست؟ و چه چیزی است که از [جانب] خدا نیست؟ و کدام گور است که با اهلش به حرکت درآمد؟ و کدام مکان است که یک بار خورشید بر آن تابید و پس از آن، نه تا کنون بر آنجا تابیده و نه تا روز قیامت خواهد تابید؟
پس عمر مدّتی سر به زیر افکند، سپس گفت: بر عمر عیبی نیست که هرگاه از آنچه نمیداند پرسیده شد، بگوید نمیدانم!
پس یهودیان گفتند: آیا تو گمان نمیکنی که جانشین رسول خدایی؟ حالا دانستیم که پیامبرتان دروغگو بوده و دینتان باطل است.
پس سلمان فارسی برخاست تا نزد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب صلواتاللهعلیه آمد و به او گفت: ای اباالحسن! اسلام را دریاب.
پس علی (ع) برخاست و ردا به دوش افکند و کفش به پا کرد و آمد تا بر عمر وارد شد. چون عمر او را دید، به سویش برخاست و او را در آغوش گرفت و گفت: برای هر کار دشواری، ای اباالحسن، تو فراخوانده میشوی.
پس علی (ع) نشست و حمد خدا را بهجا آورد و او را ثنا گفت و بر پیامبرش صلواتاللهعلیه درود فرستاد، سپس فرمود: ای گروه یهود! از من بپرسید؛ زیرا برادرم رسول خدا هزار باب از دانش را به من آموخت که از هر بابی هزار حدیث بیرون میآید، و هیچ چیزی از تورات و انجیل نازل نشده مگر اینکه مرا از آن آگاه کرد.
پس یهودیان گفتند: ما را خبر بده: چه چیزی است که خدا آن را نیافریده است؟ و چه چیزی است که خدا آن را نمیداند؟ و چه چیزی است که از آنِ خدا نیست؟ و چه چیزی است که از [جانب] خدا نیست؟ و کدام گور است که با صاحبش به حرکت درآمد؟ و کدام مکان است که یک بار خورشید بر آن تابید و نه پیش از آن و نه پس از آن تا روز قیامت بر آن [تابیده و] خواهد تابید؟ ... [چند سوال دیگر هم پرسیدند]
علی (ع) فرمود: لا حول و لا قوّة الاّ بالله؛ ای برادر یهودی! اگر شما را به آنچه در تورات است خبر دهم، آیا اسلام میآورید و پیامبر ما را تصدیق میکنید؟ گفتند: آری.
فرمود: امّا سخن شما که چه چیزی است که خدا آن را نیافریده است، [بدانید که] گناهان و نافرمانیها از جمله چیزهایی نیست که خدا آنها را آفریده باشد.
و امّا سخن شما که چه چیزی از آنِ خدا نیست، [بدانید که] خدا را شریک و فرزندی نیست.
و امّا سخن شما که چه چیزی از [جانب] خدا نیست، ستم از [جانب] خدا نیست، بلکه عدل حکم اوست و ما را فرمان داده که عدالت ورزیم.
و امّا سخن شما که چه چیزی است که خدا آن را نمیداند، [بدانید که] خدا نمیداند که در آسمانها و زمین معبودی جز او وجود داشته باشد.
و امّا سخن شما که کدام گور با اهلش به حرکت درآمد، آن همان ماهی است که یونس بن متّی را بلعید و او را در سه روز در هفت دریا گردانید.
و امّا سخن شما که کدام مکان است که یک بار خورشید بر آن تابید و نه پیش از آن و نه پس از آن [بر آن تابیده است]، آن همان دریاست، دریای مصر؛ آنگاه که خداوند [فرمود]: «ای موسی! با عصایت به دریا بزن، پس دریا شکافته شد و هر پارهای همچون کوهی بزرگ گردید» (شعراء/ ۶۳). پس خداوند موسی را نجات داد و فرعون را غرق کرد؛ پس در آن روز خورشید بر آن [مکان] تابید و نه پیش از آن و نه پس از آن تا روز قیامت [بر آن نخواهد تابید] ...
اینها چند سوال دیگر هم از حضرت پرسیدند و در ادامه یکی از آنها درباره داستان اصحاب کهف سوال میکند که این فراز قبلا در جلسه جمعبندی حکایت اصحاب کهف گذشت. ر.ک: https://yekaye.ir/ashaab-e-kahf-review/
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، ص642-644
وَ لَمَّا جَلَسَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فِي الْخِلَافَةِ أَتَاهُ قَوْمٌ مِنْ أَحْبَارِ الْيَهُودِ مِنْ بَلَدِ الشَّامِ فَقَالُوا أَنْتَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ؟
قَالَ: نَعَمْ.
قَالُوا: نَحْنُ رُسُلُ أَحْبَارِ الْيَهُودِ يَهُودِ الشَّامِ جِئْنَاكُمْ لِنَسْأَلَكُمْ مَسَائِلَ فَإِنْ أَجَبْتُمُونَا بِمَا هُوَ مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ عَلِمْنَا أَنَّ دِينَكُمْ حَقٌّ وَ أَنَّ نَبِيَّكُمْ صَادِقٌ وَ إِنْ لَمْ تُجِيبُونَا عَلِمْنَا أَنَّ نَبِيَّكُمْ كَانَ كَاذِباً وَ أَنَّ دِينَكُمْ بَاطِلٌ.
قَالَ: سَلُونِي عَمَّا بَدَا لَكُمْ.
قَالُوا: أَخْبِرْنَا أَيُّ شَيْءٍ لَمْ يَخْلُقِ [اللَّهُ] وَ أَيُّ شَيْءٍ لَا يَعْلَمُهُ اللَّهُ وَ أَيُّ شَيْءٍ لَيْسَ لِلَّهِ وَ أَيُّ شَيْءٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ أَيُّ قَبْرِ سَارَ بِأَهْلِهِ وَ أَيُّ مَوْضِعٍ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ مَرَّةً وَ لَمْ يَطْلُعْ بَعْدُ هُنَاكَ وَ لَا يَطْلُعُ بَعْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ؟
فَأَطْرَقَ عُمَرُ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ: لَا عَيْبَ عَلَى عُمَرَ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لَا أَعْلَمُ!
فَقَالَتِ الْيَهُودُ: أَ لَسْتَ تَزْعُمُ أَنَّكَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ؟ وَ قَدْ عَلِمْنَا أَنَّ نَبِيَّكُمْ كَانَ كَاذِباً وَ أَنَّ دِينَكُمْ كَانَ بَاطِلًا.
فَقَامَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ حَتَّى أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ صلوات اللَّه عليه فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَا الْحَسَنِ أَغِثِ الْإِسْلَامَ.
فَقَامَ عَلِيٌّ ع فَارْتَدَى وَ انْتَعَلَ وَ أَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَى عُمَرَ. فَلَمَّا رَآهُ عُمَرُ قَامَ إِلَيْهِ فَاعْتَنَقَهُ فَقَالَ: لِكُلِّ شَدِيدَةٍ تُدْعَى يَا أَبَا الْحَسَنِ.
فَجَلَسَ عَلِيٌّ ع فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى رَسُولِهِ صلوات اللَّه عليه ثُمَّ قَالَ: سَلُونِي مَعَاشِرَ الْيَهُودِ فَإِنَّ أَخِي رَسُولَ اللَّهِ عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْعِلْمِ يَخْرُجُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ حَدِيثٍ وَ مَا نَزَلَ شيئا [شَيْءٌ] مِنَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ إِلَّا أَخْبَرَنِي بِهِ.
فَقَالَتِ الْيَهُودُ: أَخْبِرْنَا أَيُّ شَيْءٍ لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ وَ أَيُّ شَيْءٍ لَا يَعْلَمُ اللَّهُ؟ وَ أَيُّ شَيْءٍ لَيْسَ لِلَّهِ وَ أَيُّ شَيْءٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ أَيُّ قَبْرٍ سَارَ بِصَاحِبِهِ وَ أَيُّ مَوْضِعٍ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ مَرَّةً وَ لَمْ تَطْلُعْ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ عَلَيْهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ؟ ...۲
قَالَ عَلِيٌّ ع: لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ يَا أَخَا الْيَهُودِ إِنْ أَخْبَرْتُكَ بِمَا فِي التَّوْرَاةِ أَ تُسْلِمُونَ وَ تُقِرُّونَ نَبِيَّنَا؟
قَالُوا: نَعَمْ.
قَالَ: أَمَّا قَوْلُكُمْ أَيُّ شَيْءٍ لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ، فَإِنَّ الْمَعَاصِيَ لَيْسَ مِمَّا خَلَقَهَا اللَّهُ.
وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ أَيُّ شَيْءٍ لَيْسَ لِلَّهِ، فَلَيْسَ لِلَّهِ شَرِيكٌ وَ لَا وَلَدٌ.
وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ أَيُّ شَيْءٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ، فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ الْجَوْرُ بَلِ الْعَدْلُ حُكْمُهُ وَ أَمَرَنَا أَنْ نَعْدِلَ.
وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ أَيُّ شَيْءٍ لَا يَعْلَمُ اللَّهُ، فَلَا يَعْلَمُ اللَّهُ أَنَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِلَهاً غَيْرَهُ.
وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ أَيُّ قَبْرٍ سَارَ بِأَهْلِهِ، فَتِلْكَ الْحُوتُ الَّتِي ابْتَلَعَتْ يُونُسَ بْنَ مَتَّى فَطَافَتْ بِهِ سَبْعَةَ أَبْحُرٍ فِي ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ.
وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ أَيُّ مَوْضِعٍ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ مَرَّةً وَ لَمْ تَطْلُعْ قَبْلَهَا وَ لَا بَعْدَهَا، فَذَلِكَ الْبَحْرُ بَحْرُ مِصْرَ إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا مُوسَى اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ» فَأَنْجَا اللَّهُ مُوسَى وَ غَرِقَ فِرْعَوْنُ فَطَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ يَوْمَئِذٍ وَ لَمْ يَطْلُعْ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ...۳
۴) ابن حمزه طوسی در فصلی از کتابش ما به ازای معجزات پیامبران مختلف را در سیره امیرالمومنین ع ذکر کرده است. در ازای این واقعه که حضرت موسی ع عصایش را به دریا شد و دریا شکافته شد و ... روایتی از ابوبصیر از امام صادق (علیهالسلام) نقل کرده که فرمودند:
در زمان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) فرات نزد شما بالا آمد [= طغیان کرد]، پس مردم به سوی او آمدند و گفتند: ای امیرالمؤمنین! ما از غرق شدن بیمناکیم، زیرا فرات با آبی آمده که هرگز همانند آن را ندیدهایم، و دو کنارهاش پر شده است؛ شما را به خدا، شما را به خدا [کاری بکن]!»
پس امیرالمؤمنین (علیهالسلام) سوار شد و مردم از راست و چپ ایشان آمدند، تا به فرات رسید، در حالیکه [فرات] با موجهایش غرّش میکرد. پس مردم ایستادند و مینگریستند. آنگاه [امام] به زبانی پنهان و عبری - نه عربی - سخنی گفت، سپس یک بار بر فرات زد. فرات یک ذراع فروکشید و مردم جلو آمدند. - و در روایتی دیگر آمده که سپس به آنان فرمود: «آیا همین اندازه شما را بس است؟» - گفتند: «ای امیرالمؤمنین! بیشتر.» پس بار دیگر ضربهای زد، و یک ذراع دیگر فروکشید. گفتند: «ما را بس است.» پس حضرت فرمودند: «اگر میخواستم، چنان بر آن میزدم که هیچ آبش باقی نماند.»
الثاقب في المناقب، ص155
ما حدّث به أبو بصير، عن أبي عبد اللّه عليه السلام، أنّه قال: «مدّ الفرات عندكم على عهد أمير المؤمنين عليه السلام، فأقبل إليه الناس فقالوا: يا أمير المؤمنين، نحن نخاف الغرق، لأنّ الفرات قد جاء بشيء من الماء لم نر مثله قط، و قد امتلأت جنبتاه فاللّه اللّه.
فركب أمير المؤمنين عليه السلام، و الناس حوله يمينا و شمالا، حتّى انتهى إلى الفرات و هو يزجر بأمواجه، فوقف الناس ينظرون فتكلّم بكلام خفي عبراني ليس بعربي، ثمّ إنّه قرع الفرات قرعة واحدة، فنقص الفرات ذراعا، و أقبل الناس- و في رواية أخرى فقال لهم-: «هل يكفيكم ذلك؟». فقالوا: زدنا يا أمير المؤمنين. فقرع قرعة أخرى، فنقص ذراعا آخر، فقالوا: يكفينا، فقال عليه السلام: لو أردت لقرعته حتّى لا يبقى فيه شيء من الماء».
۵) مرحوم رضیالدین حلی (برادر علامه حلی) برای هر یک از روزهای ماه نکاتی از احادیث بدون ذکر سند ذکر کرده است. مطالب زیر وی بدون هیچ گونه قضاوتی تقدیم میشود:
وی در خصوص روز بیست و ششم آورده است:
مولای ما جعفر بن محمّد الصادق (ع) فرمود: همانا آن، روزی شایسته و مبارک برای شمشیر است؛ موسی (ع) در آن [روز] به دریا زد و دریا شکافته شد. برای هر حاجتی مناسب است، مگر ازدواج و سفر؛ پس در آن [روز] از این دو پرهیز کنید؛ هر کس در آن ازدواج کند، ازدواجش به سامان نرسد و از همسرش جدا شود، و هر کس در آن سفر کند و آن [سفر] به صلاح او نباشد، پس باید صدقه بدهد.
و در روایتی دیگر:
روزی شایسته برای سفر و برای هر کاری است که اراده شود، مگر ازدواج؛ زیرا هر کس در آن ازدواج کند، میان آن دو جدایی افتد، همانگونه که دریا برای موسی (ع) از هم شکافته شد، و زندگیشان ناگوار و تیره باشد. و چون از سفرت به سوی خانوادهات بازگشتی، [بیدرنگ] بر آنان وارد مشو. و جابهجایی [خانه] در آن خوب است. و هر کس در آن [روز] متولّد شود، کمبهره خواهد بود و غرق میشود، همانگونه که فرعون در دریا غرق شد.
العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، ص321
اليوم السادس و العشرون
قَالَ مَوْلَانَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ ع إِنَّهُ يَوْمٌ صَالِحٌ مُبَارَكٌ لِلسَّيْفِ ضَرَبَ مُوسَى ع فِيهِ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ يَصْلُحُ لِكُلِّ حَاجَةٍ مَا خَلَا التَّزْوِيجَ وَ السَّفَرَ فَاجْتَنِبُوا فِيهِ ذَلِكَ فَإِنَّهُ مَنْ تَزَوَّجَ فِيهِ لَمْ يَتِمَّ تَزْوِيجُهُ وَ يُفَارِقُ أَهْلَهُ وَ مَنْ سَافَرَ فِيهِ وَ لَمْ يَصْلُحْ لَهُ ذَلِكَ فَلْيَتَصَدَّقْ.
وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى:
يَوْمٌ صَالِحٌ لِلسَّفَرِ وَ لِكُلِّ أَمْرٍ يُرَادُ إِلَّا التَّزْوِيجَ فَإِنَّهُ مَنْ تَزَوَّجَ فِيهِ فُرِّقَ بَيْنَهُمَا كَمَا انْفَرَقَ الْبَحْرُ لِمُوسَى ع وَ كَانَ عَيْشُهُمَا نَكِداً وَ لَا تَدْخُلْ إِذَا وَرَدْتَ مِنْ سَفَرِكَ إِلَى أَهْلِكَ وَ النُّقْلَةُ فِيهِ جَيِّدَةٌ وَ مَنْ وُلِدَ فِيهِ يَكُونُ قَلِيلَ الْحَظِّ وَ يَغْرَقُ كَمَا غَرِقَ فِرْعَوْنُ فِي الْيَمِّ.
۶) مرحوم مجلسی بیان داشته که از جمله حرزهای مشهور روایتشده از پیامبر (ص)، حرز معروف به حرز ابودجانه انصاری - رضیاللهعنه - است، برای دفع جنّ و جادو ...؛ و متن کامل آن را با سندی که یافته آورده است.
در فرازی از آن آمده است:
و او را پناه میدهم به [حقّ] آن نامی که یوسف (ع) با [توسّل به] آن از چاه نجات یافت، و به آن نامی که یونس (ع) با آن از تاریکی نجات یافت، و به آن نامی که دریا با آن برای موسی (ع) و بنیاسرائیل شکافته شد، پس «هر پارهای همچون کوهی بزرگ گردید» (شعراء/ ۶۳)، و او را پناه میدهم به آن نُه نشانهای که بر موسی در طور سینا نازل شد.
بحار الأنوار، ج91، ص222
أَقُولُ وَ مِنَ الْأَحْرَازِ الْمَشْهُورَةِ الْمَرْوِيَّةِ عَنِ النَّبِيِّ ص الْحِرْزُ الْمَعْرُوفُ بِحِرْزِ أَبِي دُجَانَةَ الْأَنْصَارِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ لِدَفْعِ الْجِنِّ وَ السِّحْرِ وَ قَدْ رَأَيْتُ فِي بَعْضِ الْكُتُبِ مَا صُورَتُهُ حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو مُحَمَّدِ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ جَامِعِ بْنِ أَبِي سَاجٍ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ أَبِي الْفَضْلِ الْعَبَّاسِ بْنِ أَبِي الْعَبَّاسِ الشقانِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَنْصُورِ بْنِ خَلَفٍ الْمَغْرِبِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى السُّلَمِيُّ مِنْ أَصْلِ كِتَابِهِ قِرَاءَةً عَلَيْنَا بِلَفْظِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْفَتْحِ يُوسُفُ بْنُ عُمَرَ بْنِ مَسْرُوقٍ الْقَوَّاسُ الزَّاهِدُ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الصَّبَّاحِ الْمُقْرِي قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ غَالِبٍ غُلَامُ الْخَلِيلِ قَالَ حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ صَالِحٍ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ الْحَجَّاجِ حَدَّثَنَا بِهِ عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلَمَةَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ حَدَّثَنِي الشَّيْخُ عُثْمَانُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَحْمَدَ الْحَاجُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ السَّمَرْقَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بِشْرٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْشَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ السُّلَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَحْمُودِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ سَلَمَةَ بْنِ يَحْيَى بْنِ سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زَيْدِ بْنِ خَالِدِ بْنِ أَبِي دُجَانَةَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو دُجَانَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ سَلَمَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي دُجَانَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ:
أَنَّهُ شَكَا إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ لَهُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي خَرَجْتُ فِي بَعْضِ اللَّيْلِ فَإِذَا طَارِقٌ يَطْرُقُ فَمَسِسْتُ جِلْدَهُ فَإِذَا هُوَ جِلْدُ الْقُنْفُذِ.
فَالْتَفَتَ ص إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ: اكْتُبْ حِرْزاً لِأَبِي دُجَانَةَ الْأَنْصَارِيِّ وَ لِمَنْ بَعْدَهُ مِنْ أُمَّتِي مَنْ يَخَافُ الْعَوَارِضَ وَ التَّوَابِعَ.
فَقَالَ عَلِيٌّ ع: وَ مَا أَكْتُبُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟
قَالَ: اكْتُبْ يَا عَلِيُّ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ...۴
وَ أُعِيذُهُ بِالاسْمِ الَّذِي نَجَا بِهِ يُوسُفُ ع مِنَ الْجُبِّ وَ بِالاسْمِ الَّذِي نَجَا بِهِ يُونُسُ ع مِنَ الظُّلْمَةِ وَ بِالاسْمِ الَّذِي فُلِقَ بِهِ الْبَحْرُ لِمُوسَى ع وَ بَنِي إِسْرَائِيلَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ وَ أُعِيذُهُ بِالتِّسْعِ آيَاتٍ الَّتِي نَزَلَتْ عَلَى مُوسَى بِطُورِ سَيْنَاءَ ...۵»