سوره الشعراء - آیه 55

۱۲۶۹) سوره شعراء (۲۶) آیه ۵۵ وَ اِنَّهُمْ لَناٰ لَغاٰئِظُونَ ۹ ربیع‌الثانی ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۶/۳۰

و همانا آنان چنان‌اند که ما را به خشم‌آورندگان‌اند [= همواره غیظ و خشم ما را درمی‌آورند].

لَغائِظُونَ

قبلا بیان شد که ماده «غیظ» در اصل به معنای سختی‌ای است که از جانب دیگری به شخص برسد و در استعمالات رایج، به معنای «غضب [خشم و عصبانیت] شدید» است که گویی حرارتی از درون تمام وجود آدمی را فراگیرد.

در تفاوت آن با «غضب» گفته‌اند که در مفهوم «غضب» نوعی تصمیم به ضرر زدن به دیگری هم نهفته است؛ لذا کلمه «غضب» در مورد خود به کار نمی‌رود اما کلمه غیظ نسبت به خود به کار می‌رود (در فارسی هم می‌گوییم: از دست خودم غیظم گرفت). همچنین در غیظ «شدید بودن» و «درونی بودن» شرط است، اما غضب از این دو حیث اعم است. به علاوه، گفته‌اند غضب صرفا به معنای اراده انتقام و مجازات است، اما «غیظ» یک نوع هیجان درونی است که بویژه هنگام انتقام گرفتن به فوران درمی‌آید، و لذا، برخلاف غضب، در مورد خداوند به کار نمی‌رود.

«تَغَيُّظ» به معنای إظهار و آشکار کردن غيظ به کار می‌رود که غالبا با صدایی که شنیده شود همراه است (سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً؛ فرقان/12). از این ماده علاوه بر فعل و مصدر، اسم فاعل (غائظ) هم در قرآن کریم به کار رفته است (وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ؛ شعراء/55).

جلسه۴۴۳ https://yekaye.ir/al-ahzab-33-25/

۱) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

آفت اقتدار، ستم و سرکشی است

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص181؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص345

قال امیرالمومنین ع:

آفَةُ الِاقْتِدَارِ الْبَغْيُ وَ الْعُتُوُّ.

۲) الف. از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

«هرگاه سلطان از شدت خشم برافروخته و شعله‌ور شود، شیطان بر او مسلط می‌گردد.»

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص135؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص345

قال امیرالمومنین ع:

إِذَا اسْتَشَاطَ السُّلْطَانُ تَسَلَّطَ الشَّيْطَانُ.

ب. در منابع اهل سنت این حدیث از قول رسول الله ص روایت شده است.

مسند أحمد، ج29، ص504

حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ خَالِدٍ، حَدَّثَنِي أُمَيَّةُ بْنُ شِبْلٍ وَغَيْرُهُ، عَنْ عُرْوَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ جَدِّي، قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللهِ ص: إِذَا اسْتَشَاطَ السُّلْطَانُ، تَسَلَّطَ الشَّيْطَانُ.

۳) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:

«خشم آتشی افروخته است؛ هر کس آن را فروخورد، خاموشش کرده است؛ و هر کس آن را آزاد بگذارد، نخستین کسی است که به وسیله آن می‌سوزد.»

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص22؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص303

قال امیرالمومنین ع:

الْغَضَبُ نَارٌ مُوقَدَةٌ، مَنْ كَظَمَهُ أَطْفَأَهَا، وَمَنْ أَطْلَقَهُ كَانَ أَوَّلَ مُحْتَرِقٍ بِهَا.

ب. و باز از ایشان روایت شده که فرمودند:

«هر کس از خشم خود فرمان ببرد، نابودی خویش را شتاب بخشیده است.»

عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص: 448؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 303

مَنْ أَطَاعَ غَضَبَهُ تَعَجَّلَ تَلَفُهُ.

۴) الف.روایت شده است که شخصی نزد رسول الله ص آمد و عرض کرد مرا سفارشی بفرمایید:

فرمودند: عصبانی نشو.

دوباره اصرار کرد؛ دوباره فرمودند: عصبانی نشو.

سپس فرمودند «نیرومند کسی نیست که در کشتی بر دیگران غلبه کند؛ بلکه نیرومند کسی است که هنگام خشم، مالک نفس خویش باشد.»

تحف العقول، ص47؛

وَ قَالَ رَجُلٌ: أَوْصِنِي!

فَقَالَ ص: لَا تَغْضَبْ.

ثُمَّ أَعَادَ عَلَيْهِ فَقَالَ: لَا تَغْضَبْ.

ثُمَّ قَالَ: لَيْسَ الشَّدِيدُ بِالصُّرَعَةِ إِنَّمَا الشَّدِيدُ الَّذِي يَمْلِكُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ.

ب. جمله اخیر این حدیث نبوی، در منابع معتبر اهل سنت نیز روایت شده است.

صحيح البخاري، ج5، ص2267؛ صحيح مسلم، ج8، ص30۱

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يُوسُفَ: أَخْبَرَنَا مَالِكٌ، عَنِ ابْنِ شِهَابٍ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيِّبِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ:

لَيْسَ الشَّدِيدُ بِالصُّرَعَةِ، إِنَّمَا الشَّدِيدُ الَّذِي يَمْلِكُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ.

ج. از امام صادق ع روایت شده که از پدرم شنیدم که فرمودند:

مردی بادیه‌نشین خدمت رسول الله ص آمد و گفت: من در بادیه زندگی می‌کنم؛ به من از کلمات جامع تعلیمی بده.

فرمودند: به تو دستور می‌دهم که عصبانی نشوی.

وی سه بار درخواستش را تکرار کرد تا اینکه به خود برگشت و گفت: دیگر بعد از این درخواست نمی کند. حتما رسول الله جز به آنچه خیر من است دستور نداده است.

امام صادق ع در ادامه افزودند: و پدرم می‌فرمودند: «چه چیزی از خشم شدیدتر و بدتر است؟ انسان خشمگین می‌شود و کسی را که خدا کشتنش را حرام کرده، می‌کشد و به زن پاکدامن نسبت ناروا می‌دهد.»

الكافي، ج‏2، ص303

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُ أَبِي ع يَقُولُ:

أَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص رَجُلٌ بَدَوِيٌّ فَقَالَ إِنِّي أَسْكُنُ الْبَادِيَةَ فَعَلِّمْنِي جَوَامِعَ الْكَلَامِ.

فَقَالَ: آمُرُكَ أَنْ لَا تَغْضَبَ.

فَأَعَادَ عَلَيْهِ الْأَعْرَابِيُّ الْمَسْأَلَةَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ حَتَّى رَجَعَ الرَّجُلُ إِلَى نَفْسِهِ فَقَالَ: لَا أَسْأَلُ عَنْ شَيْ‏ءٍ بَعْدَ هَذَا، مَا أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص إِلَّا بِالْخَيْرِ.

قَالَ: وَ كَانَ أَبِي يَقُولُ: أَيُّ شَيْءٍ أَشَدُّ مِنَ الْغَضَبِ؟ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَغْضَبُ فَيَقْتُلُ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللهُ، وَيَقْذِفُ الْمُحْصَنَةَ.


  1. . حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ يَحْيَى وَعَبْدُ الْأَعْلَى بْنُ حَمَّادٍ قَالَا: كِلَاهُمَا قَرَأْتُ عَلَى مَالِكٍ ، عَنِ ابْنِ شِهَابٍ ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَِّبِ ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللهِ ص قَالَ: « لَيْسَ الشَّدِيدُ بِالصُّرَعَةِ، إِنَّمَا الشَّدِيدُ الَّذِي يَمْلِكُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ .»
    حَدَّثَنَا حَاجِبُ بْنُ الْوَلِيدِ ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَرْبٍ ، عَنِ الزُّبَيْدِيِّ ، عَنِ الزُّهْرِيِّ ، أَخْبَرَنِي حُمَيْدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ ص يَقُولُ: « لَيْسَ الشَّدِيدُ بِالصُّرَعَةِ قَالُوا: فَالشَّدِيدُ أَيُّمَ هُوَ يَا رَسُولَ اللهِ؟ قَالَ: الَّذِي يَمْلِكُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ .»
    وَحَدَّثَنَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ رَافِعٍ وَعَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ جَمِيعًا عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ ، أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ . (ح) وَحَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ بَهْرَامَ ، أَخْبَرَنَا أَبُو الْيَمَانِ ، أَخْبَرَنَا شُعَيْبٌ كِلَاهُمَا عَنِ الزُّهْرِيِّ ، عَنْ حُمَيْدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ ، عَنِ النَّبِيِّ ص بِمِثْلِهِ .
    ↩

۱) «وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ»

بیان شد که حضرت موسی ع شبانه به دستور خداوند مومنان را حرکت داد و فرعون افرادی را برای تحریک مردم به حضور در لشکری که به قصد سرکوبی بنی‌اسرائیل آماده می‌کرد به شهرهای مختلف فرستاد؛ و در مقام تشویق مردمان به تعقیب حضرت موسی ع و پیروانش ‌کوشید آنها را کم و متفرقه جلوه دهد. در ادامه آن تحریکات می‌گوید: اینها اصلا کارهایی می‌کنند که غیظ و خشم ما برانگیخته شود (ظاهرا اشاره دارد به اینکه با ما در دین مخالفت کردند و سپس بدون اجازه ما از سرزمین ما فرار کردند و حاضر به بردگی ما نشدند؛ مجمع البيان، ج‏7، ص300۱).

و این جمله را با تأکیدات فراوان توأم کرده است: استفاده از جمله اسمیه، آوردن «إنّ» در ابتدای جمله، استفاده از حرف جر بر روی مفعول و مقدم کردن جار و مجرور (لنا) بر عامل آن، آوردن لام مزدلفه بر روی خبر، استفاده از تعبیر اسم فاعل «غائظون» به جای فعل (غاظونا).

۲) «وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ»

فرعون بنی‌اسرائیل را نه فقط مخالف، بلکه عامل خشم و غیظ دستگاه قدرت معرفی می‌کند؛ گویی مسئولیت حالت روانیِ حاکم بر عهده آنان است و همین خشم، مجوز بسیج امکانات عمومی به منظور تعقیب و سرکوب آنان را فراهم می‌سازد. در واقع، در منطق قدرتِ استبدادی، خشمِ حاکم از صورت یک حالت درونی خارج شده و به اتهام علیه مخالف و سپس به اقدام قهرآمیز تبدیل می‌شود (احادیث۱ و ۲). این رویه در بسیاری از صاحبان قدرت دیده می‌شود که چون به خشم می‌آیند دیگر هیچ قاعده و منطقی را رعایت نمی‌کنند، چنانکه بعدا در همین سوره در وصف قوم عاد نیز آمده است: «وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارين‏: هرگاه به خشم آیید جبارانه به خشم می‌آیید» (شعراء/۱۳۰).

تطبیق بر زمانه

به نظر می‌رسد اقدامات نتانیاهو در غزه دقیقا مصداقی از همین مشی فرعون است. اگر به ادبیات او و اطرافیانش در دو سه سال اخیر نگاه کنیم عمده صحبتشان این است که این مردمان غزه موجبات غیظ و خشم ما را رقم زده‌اند و دیگر این وضعیت قابل تحمل نیست؛ و با این توجیه بیش از ۲ سال است که به قتل عام مردم غزه (و بلکه سایر فلسطینیان) اقدام می‌کنند و جهان صرفا نظاره‌گر است.

جالب است که قوم بنی‌اسرائیل که یکبار مبتلا به فرعون شده بود و فرعون به شکنجه و قتل عام آنان دست زده بود، اکنون خودشان در همان موقعیت فرعونی نشسته و به شکنجه و قتل عام مسلمانان مشغول‌اند؛ و آنچه بیشتر دل را می‌سوزاند این است که بسیاری از علمای جهان اسلام که در برابر این تجاوزات آشکار اسرائیل سکوت کرده بودند، امروز فتوای جهاد با یکی از معدود امت‌هایی که در این دو سال به دفاع از فلسطینیان مشغول بود را صادر کرده‌اند!!!

چقدر این گلایه امیرالمومنین ع در جنگ صفین با اوضاع و احوال این روز‌ها تناسب دارد:

اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ تَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ وَ ظُهُورَ الْفِتَن‏.

خدایا، ما از غیبت پیامبرمان، کمیِ شمارمان، بسیاریِ دشمنمان، پراکندگی خواسته‌ها و گرایش‌هایمان، سختی روزگار و آشکار شدن فتنه‌ها، به تو شکایت می‌بریم. (وقعة صفين، ص231)

و این همان سخنی است که در زمان غیبت به ما تعلیم دادند با این افزوده که غیبت امام زمانمان هم مزید بر اینها شده:

اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ عَلَيْنَا وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَيْنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا. (كمال الدين، ج‏2، ص514)

۳) «وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ»

به جای اینکه بگوید «غاظونا: ما را به خشم درآوردند» گفت: «لَنا لَغائِظُونَ» هم لام بر سر مفعول آورد (به جای ایانا گفت لنا) و هم این مفعول را مقدم بر عاملش قرار داد و هم به جای فعل از اسم فاعل استفاده کرد.

در واقع با این گونه تعبیر کردن، فرعون صرفا نمی‌خواهد بگوید «ما را به خشم درآوردند» بلکه حضرت موسی ع و پیروانش را متهم می‌کند که اینها اصلا کارشان صرفا و صرفا این است که غیظ ما را درآورند و ما را عصبانی کنند.

صرف نظر از اینکه او این سخنان را برای تحریک احساسات مردمانش بیان کرد آیا به غیظ درآوردن ظالمان خوب است یا خیر؟!

نکته تخصصی جامعه‌شناسی دینی

به نظر می‌رسد به غیظ درآوردن دشمنان خدا، به خودی خود اشکالی ندارد؛ یعنی همان طور که خداوند غیظ مومنان را ناخوش می‌دارد و حتی یکی از عللی که به مومنان اجازه قتال و کشتن کافران عهدشکن را داده این است که غیظ و ناراحتی‌ای که در دل مومنان پدید آمده، بزداید:‌ «قاتِلُوهُمْ ... يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنين‏؛ وَ يُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِم» (توبه/۱۴-۱۵)، در طرف مقابل هم دست کم دو بار اقداماتی از مومنان را که منجر به «به غیظ درآوردن کفار» می‌شود مدح کرده است: یکی در وصف اهل مدینه که می‌فرماید آنان هیچ قدمی برنمی‌دارند که غیظ کفار را درمی‌آورد مگر اینکه خداوند برایشان بابت آن عمل صالحی ثبت می‌کند: «وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغيظُ الْكُفَّارَ ... إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ»‏ (توبه/۱۲۰)، و یکی هم در وصف رشد جامعه ایمانی که با این رشد سریعش غیظ کفار را درمی‌آورد: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ ... مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ» (فتح/۲۹).

در واقع، این غیظ دشمنان ناشی از این است که آنها به هیچ وجه تاب دیدن رشد و قوت گرفتن مومنان را ندارند و این مایه افزایش غیظ و خشم آنان می‌شود. این گونه ایجاد غیظ در دشمنان دین خداوند، که با رشد و تقویت مومنان، گریزی از آن نیست، نه‌تنها ایرادی ندارد بلکه بسیار ممدوح است: خداوند در جنگ احزاب فرمود این کافران که قصد نابود کردن مسلمانان را داشتند با غیظشان بر‌گرداندیم در حالی که به هیچیک از اهدافشان دست نیافتند: «وَ رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً» (احزاب/۲۵) و در جایی هم نسبت به منافقانی که از در باطن خویش از مومنان بیزار، و درصدد برقراری رابطه با کافران بودند و از فرط غیظ و خشمی که بخاطر اقدامات مومنان می‌دیدند انگشتشان را می‌گزیدند، می‌فرماید: بگو با این غیظتان بمیرید: «ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ ... وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ» (آل عمران/۱۱۹)؛ که به نظر می‌رسد این سخن شهید بهشتی نیز ناظر به همین فضا باشد، که در واکنش به سخن رئیس جمهور وقت آمریکا که گفته بود ما از دست ایرانی‌ها عصبانی هستیم، گفت: به آمریکا بگویید از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر.

اما مهم این است که این غیر از تحریک عامدانه دشمنان خدا در زمانه‌ای است که هنوز قدرت کافی برای غلبه بر آنان وجود ندارد و اینجاست که باید به جایگاه تقیه در دین هم توجه شود که قبلا درباره نسبت «تقیه» و «تقوا» (در آيه ۱۱ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-011/ ) و نیز افراطی که در امر انقلابی‌گری رخ می‌دهد و تقیه را دست کم می‌گیرد (تدبر۱۰ در جلسه ۱۰۶۶ https://yekaye.ir/al-hujurat-49-01/) توضیحاتی گذشت.

در اینجا فقط می‌افزاییم که این دو موردی که به غیظ آوردن کفار مدح شده، چنانکه دیدیم، یکی در جایی است که مومنان قدرت کافی داشتند و دشمن را سرافکنده برگرداندند؛ و دیگری ناظر به غیظی که به هر حال دشمنان از اصل رشد مومنان پیدا می‌کنند. اما وقتی مومنان هنوز قدرت لازم برای مقابله با دشمنان دین خدا را ندارند نباید عامدانه آنها را تحریک کرد، و علیه خود برانگیزاند، بلکه گاه ضرورت تقیه تا بدانجا پیش می‌رود ژست دوستی گرفتن و قبول ولایت دشمنان خدا (که از بدترین گناهان کبیره است) در شرایطی مجاز می‌شود: «لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ في‏ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً» (آل عمران/۲۸).

در همین داستان موسی و فرعون هم درست است که فرعون ایشان را متهم کرد که آنان کارشان این است که غیظ ما را درآورند، اما واضح است که دروغ می‌گفت، و او صرفا بخاطر وجود موسی ع و دیدن پیروی پیروانش از وی بود که عصبانی بود، نه اینکه آنان کوچکترین اقدام سیاسی و نظامی خلاف میل آنان انجام داده باشند. چرا که – چنانکه قبلا ذیل آیه ۵۲ (تدبر۱ جلسه۱۲۶۶ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-052/) اشاره شد – در این فاصله بین اینکه حضرت موسی ع بر ساحران غلبه کرد تا زمانی که بنی‌اسرائیل را عبور داد آنها همچنان به کشتار پسران و کنیز کردن دختران ادامه می‌دادند و انواع اذیتها را در حق موسی ع و پیروانش روا می‌داشتند و بارها و بارها وقتی عذاب خدا آمد به موسی ع وعده دادند که اگر عذاب رفع شود دست از آزار شما برمی‌داریم و بنی‌اسرائیل را با تو روانه می‌کنیم: «لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَ لَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَني‏ إِسْرائيل‏» (اعراف/۱۳۴)، اما هر بار خلف وعده کردند. یعنی در کل این مدت حضرت موسی ع هیچ کاری انجام نداده بود که گفته شود خلاف تقیه بود که آن کار به طور طبیعی غیظ فرعونیان را برانگیزاند؛ بلکه صرف وجود موسی ع و پیروی پیروانش از وی بود که - با اینکه در این مدت طولانی هیچ کاری به کار فرعونیان نداشتند - غیظ آنان را درآورده بود.

به نظر می‌رسد این دقیقا همان چیزی است که درباره امامان اهل بیت ع دیده می‌شود. یعنی ایشان با اینکه شعارشان (و در واقع سیره‌شان) این بود که «تقیه، دین ما و دین پدران ماست و کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد» (التَّقِيَّةُ مِنْ دِينِي وَ دِينِ آبَائِي وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ؛ الكافي، ج۲، ص۲۱۹)، و «نُه دهم دین تقیه است و کسی که تقیه ندارد دین ندارد» (إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الدِّینِ فِی التَّقِیةِ وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیةَ لَهُ؛ الكافی، ج‏2، ص217) و تقیه را در اوج خود رعایت می‌کردند و هیچگاه هیچ بهانه قابل اعتنایی به خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس ندادند، با این حال همواره مایه غیظ و ناراحتی آنان بودند و حضورشان در جامعه را (حتی وقتی که هیچ اقدام سیاسی و نظامی‌ای نکرده بودند که تهدیدی واقعی برای حکومت باشد) نمی‌توانستند تحمل کنند، لذا همه را یا به زندان انداختند ویا به هر ترفندی با زهر به شهادت رساندند یا همانند امام حسین ع صریحا و بدون هیچ توجیهی به شهادت رساندند (در ماجرای امام حسین ع - برخلاف آنچه در خصوص بقیه اهل بیت ع رخ داد – دستگاه یزید حتی حاضر نبودند با بیعت کردن، به ایشان امان دهد؛ بلکه اصرار داشت که تنها و تنها باید به حکم ابن زیاد تن بدهی یعنی تسلیم بی‌قید و شرط بشوی و آنگاه ابن زیاد هرحکمی که بخواهد در مورد تو روا دارد؛ که واضح بود که پذیرش این، ذلتی بود که فقط نفله شدن ایشان را در پی داشت و حتی با منطق تقیه هم مطلقا قابل پذیرش نبود).

در واقع ائمه اطهار سلام الله علیهم، با صرف وجودشان و اینکه شیعیان از آنان پیروی می‌کنند غیظ دشمنان را برمی‌انگیختند؛ و این مقدار برانگیختن غیظ کفار کمترین منافاتی با وظیفه تقیه (در شرایطی که قدرت کافی برای مقابله با دشمن موجود نیست) نداشته و ندارد.


  1. . «وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ» يقال غاظه و اغتاظه و غيظه إذا أغضبه أي أنهم غاظونا لمخالفتهم إيانا في الدين ثم لخروجهم من أرضنا على كره منا و ذهابهم بالحلي الذي استعاروها و خلوصهم من استعبادنا.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر