سوره الشعراء - آیه 53

۱۲۶۷) سوره شعراء (۲۶) آیه ۵۳ فَاَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَداٰئِنِ حـٰـشِرٖینَ ۵ ربیع‌الثانی ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۶/۲۶

پس فرعون در شهرها برانگیزانندگانی را فرستاد.

فَأَرْسَلَ

درباره ماده «رسل» ذیل آیه ۱۳ همین سوره بحث شد. جلسه ۱۲۲۷ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-013/

الْمَدائِنِ / حاشِرِينَ

درباره دو کلمه «الْمَدائِنِ» و «حاشرین» ذیل آیه ۳۶ همین سوره بحث شد. جلسه ۱۲۵۰ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-050

۱) حدیثی از امام صادق ع در تفسیر این آیات آمده که به طور کامل به عنوان حدیث۱ ذیل آیه ۱۰ در جلسه ۱۲۲۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/ گذشت و فرازهایی از آن متناسب با هر آیه تا آیه قبل قدیم شد. در ادامه آن آمده است:

و فرعون یاران خود را جمع کرد و «در شهرها مأموران جمع‌آوری فرستاد» (شعراء/۵۳) و مردم را گرد آورد و پیشاهنگان خود را با ششصد هزار نفر پیش فرستاد و خود با یک میلیون نفر سوار شد؛ و بیرون آمد چنان که خدای عزوجل حکایت کرده است: «پس آنان را از باغ‌ها و چشمه‌سارها و گنج‌ها و جایگاه نیکو بیرون آوردیم؛ این چنین بود و آنها را به بنی‌اسرائیل میراث دادیم؛ پس آنها را در هنگامی که آفتاب برمی‌آمد تعقیب کردند.» (شعراء/۵۷-۶۰)

تفسير القمي، ج‏2، ص۱۲۱-122

حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

... وَ جَمَعَ فِرْعَوْنُ أَصْحَابَهُ وَ بَعَثَ «فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ» وَ حَشَرَ النَّاسَ وَ قَدَّمَ مُقَدِّمَتَهُ فِي سِتِّمِائَةِ أَلْفٍ، وَ رَكِبَ هُوَ فِي أَلْفِ أَلْفٍ؛ وَ خَرَجَ كَمَا حَكَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ:‏« فَأَخْرَجْناهُمْ مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ؛ وَ كُنُوزٍ وَ مَقامٍ كَرِيمٍ؛ كَذلِكَ وَ أَوْرَثْناها بَنِي إِسْرائِيلَ؛ فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِينَ‏.»

ادامه آن ذیل آیه ۶۳ خواهد آمد. اما احادیث دیگر:

۲) الف.ابن کثیر (از بزرگان مورد اعتماد اهل سنت) روایت کرده است:

پس از آنکه عثمان بن عفان کشته شد، نعمان بن بشیر بیرون آمد؛ در حالی که پیراهن عثمان را ـ که به خون او آغشته بود ـ با خود داشت. همچنین انگشتان نائله [همسر عثمان] را نیز همراه داشت؛ انگشتانی که هنگامی که نائله با دست خود از عثمان دفاع می‌کرد، آسیب دیده و همراه با بخشی از کف دستش قطع شده بود.

نعمان این پیراهن و انگشتان را نزد معاویه در شام برد. معاویه پیراهن را بر منبر نهاد تا مردم آن را ببینند و انگشتان را در آستین پیراهن آویخت. سپس مردم را به گرفتن انتقام این خون و خون‌خواهیِ صاحب آن، یعنی عثمان، فراخواند.

مردم گرد منبر به سوگواری و گریه پرداختند. پیراهن را گاهی بالا می‌بردند و گاهی پایین می‌آوردند، و مردم یک سال تمام در اطراف آن به گریه و زاری می‌پرداختند. آنان یکدیگر را به گرفتن انتقام خون عثمان تشویق می‌کردند. در آن سال، بیشتر مردم از همسران خود کناره گرفتند.

معاویه، همراه با گروهی از صحابه، در میان مردم به سخنرانی پرداختند و آنان را به مطالبه خون عثمان و مجازات کسانی که او را کشته بودند، تحریک می‌کردند...

البداية والنهاية، ج7، ص401

ولما قتل عثمان بن عفان خرج النعمان بن بشير ومعه قميص عثمان مُضَمَّخٌ بدمه، ومعه أصابع نائلة التي أُصيبتْ حين حاجَفَتْ عنه بيدها، فقُطعتْ مع بعض الكفّ فورد به على معاوية بالشام، فوضعه معاوية على المنبر ليراه الناس، وعلق الأصابع في كم القميص، وندب الناس إلى الأخذ بهذا الثأر والدم وصاحبه، فتباكى الناس حول المنبر، وجعل القميص يرفع تارة ويوضع تارة، والناس يتباكون حوله سنة، وحث بعضهم بعضاً على الأخذ بثأره، واعتزل أكثر الناس النساء في هذا العام، وقام في الناس معاوية وجماعة من الصحابة معه يحرِّضون الناسَ على المطالبة بدم عثمان، ممَّن قتله ...

ب. نصر بن مزاحم به تفصیل ماجرای فریب خوردن عالم و زاهد معروف شام، شُرَحبیل بن سِمط توسط معاویه را نقل کرده است تا بدینجا می‌رسد که:

معاویه، شُرَحبیل بن سِمط را فراخواند و به او گفت: تو با پذیرفتن حق [= اینکه برای خونخواهی عثمان باید با علی ع جنگید]، کار شایسته‌ای انجام دادی و پاداش این کارت نزد خدا محفوظ است؛ و ـ چنان‌که می‌دانی ـ نیکان و شایستگان مردم نیز این کار را از تو پذیرفته‌اند. اما این کاری که از آن آگاه شده‌ای، جز با رضایت و همراهی عموم مردم به سرانجام نمی‌رسد. بنابراین، در شهرهای شام حرکت کن و به مردم اعلام کن که علی عثمان را کشته است و بر مسلمانان واجب است که خون او را مطالبه کنند.

شُرَحبیل حرکت کرد و کار خود را از مردم حمص آغاز نمود. آن‌گاه به سخنرانی ایستاد. او در میان مردم شام فردی مورد اعتماد، پارسا و اهل عبادت و زهد بود. پس گفت: «ای مردم! علی، عثمان بن عفان را کشته است. در پی این ماجرا، گروهی [منظورش اصحاب جمل است] به خون‌خواهی او برخاستند؛ اما علی آنان را کشت و همه را شکست داد و بر سراسر سرزمین چیره شد. اکنون جز شام چیزی باقی نمانده است. او شمشیر خود را بر دوش نهاده و در دریای مرگ فرو می‌رود تا به سراغ شما بیاید، مگر آنکه خداوند امر دیگری پدید آورد. ما کسی را نیرومندتر از معاویه برای جنگ با او نمی‌یابیم. پس همت کنید و به‌پا خیزید!»

مردم دعوت او را پذیرفتند؛ مگر زاهدان و عابدان اهل حمص. آنان در برابر او برخاستند و گفتند: «خانه‌های ما گورهای ما و مسجدهای ما پناهگاه‌های ماست. تو خود بهتر می‌دانی که چه می‌بینی و چه باید بکنی.»

شُرَحبیل همچنان شهرهای شام را یکی پس از دیگری به حرکت و قیام فرامی‌خواند، تا آنکه همه توان و نیروی آنها را به کار گرفت. او نزد هر قومی که می‌رسید، آنان نیز سخنی را که برایشان آورده بود می‌پذیرفتند.

وقعة صفين، ص50

نَصْرٌ مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ وَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ بِإِسْنَادِهِ قَالَ:

وَ بَعَثَ مُعَاوِيَةُ إِلَى شُرَحْبِيلَ بْنِ السِّمْطِ فَقَالَ: إِنَّهُ كَانَ مِنْ إِجَابَتِكَ الْحَقَّ وَ مَا وَقَعَ فِيهِ أَجْرُكَ عَلَى اللَّهِ وَ قَبِلَهُ عَنْكَ صُلَحَاءُ النَّاسِ مَا عَلِمْتَ. وَ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ الَّذِي قَدْ عَرَفْتَهُ لَا يَتِمُّ إِلَّا بِرِضَا الْعَامَّةِ فَسِرْ فِي مَدَائِنِ الشَّامِ وَ نَادِ فِيهِمْ: بِأَنَّ عَلِيّاً قَتَلَ عُثْمَانَ وَ أَنَّهُ يَجِبُ عَلَى الْمُسْلِمِينَ أَنْ يَطْلُبُوا بِدَمِهِ.

فَسَارَ فَبَدَأَ بِأَهْلِ حِمْصٍ فَقَامَ خَطِيباً وَ كَانَ مَأْمُوناً فِي أَهْلِ الشَّامِ نَاسِكاً مُتَأَلِّهاً فَقَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ عَلِيّاً قَتَلَ عُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ. وَ قَدْ غَضِبَ لَهُ قَوْمٌ فَقَتَلَهُمْ وَ هَزَمَ الْجَمِيعَ وَ غَلَبَ عَلَى الْأَرْضِ فَلَمْ يَبْقَ إِلَّا الشَّامُ وَ هُوَ وَاضِعٌ سَيْفَهُ عَلَى عَاتِقِهِ ثُمَّ خَائِضٌ بِهِ غُمَارَ الْمَوْتِ حَتَّى يَأْتِيَكُمْ أَوْ يُحْدِثَ اللَّهُ أَمْراً وَ لَا نَجِدُ أَحَداً أَقْوَى عَلَى قِتَالِهِ مِنْ مُعَاوِيَةَ فَجِدُّوا وَ انْهَضُوا.

فَأَجَابَهُ النَّاسُ إِلَّا نُسَّاكَ أَهْلِ حِمْصٍ فَإِنَّهُمْ قَامُوا إِلَيْهِ فَقَالُوا بُيُوتُنَا قُبُورُنَا وَ مَسَاجِدُنَا وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِمَا تَرَى وَ جَعَلَ‏ شُرَحْبِيلُ يَسْتَنْهِضُ مَدَائِنَ الشَّامِ حَتَّى اسْتَفْرَغَهَا لَا يَأْتِي عَلَى قَوْمٍ إِلَّا قَبِلُوا مَا أَتَاهُمْ بِه‏

ج. امیرالمؤمنین علیه السلام در فرازی از خطبه‌ای که بعد از حملات خوبنار مکرر معاویه به شهر انبار و دیگر شهرها رخ داده بود فرمودند:

... چه عجیب، چه بسیار عجیب! به خدا سوگند، دل را می خراشد [یا: می‌میراند] و هم و غم را برمی‌انگیزاند جمع‌شدن اینان در باطل خود و تفرقه شما در خصوص [موضع] حق خود!

الكافي، ج‏5، ص5؛ نهج البلاغة، خطبه۲۷

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ إِسْحَاقَ جَمِيعاً عَنْ أَبِي رَوْحٍ فَرَجِ بْنِ قُرَّةَ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ حَدَّثَنِي ابْنُ أَبِي لَيْلَى عَنْ أَبِي عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيِّ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْه‏: ...

فَيَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ يَمِيثُ [يُمِيتُ] الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ مِنِ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ [القوم] عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ...

این سخنان حضرت با اندک تفاوتی در تعبیر چنین هم روایت شده است:

ج.۲. چه عجیب، چه عجیب! به خدا سوگند، دل را می خراشد [یا: می‌میراند] و هم و غم را برمی‌انگیزاند و اندوه را شعله‌ور می‌سازد که اینان بر باطل خود این گونه گرد هم می‌آیند و شما از حق خود این گونه پراکنده‌اید.

الغارات، ج‏2، ص328

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مِخْنَفٍ: أَنَّ سُفْيَانَ بْنَ عَوْفٍ لَمَّا أَغَارَ عَلَى الْأَنْبَارِ قَدِمَ‏ عِلْجٌ مِنْ أَهْلِهَا عَلَى عَلِيٍّ ع فَأَخْبَرَهُ الْخَبَرَ فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ فَقَالَ: ...

فَيَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ يَمِيثُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ وَ يُسَعِّرُ الْأَحْزَانَ مِنِ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُم‏

ج.۳. واقعا چقدر عجیب و در اوج عجیب بودن است پشت به پشت دادن این قوم بر باطل‌شان و سستی و فشل بودن شما در حق‌تان.

معاني الأخبار، ص310؛ الإرشاد، ج‏1، ص283

حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَى الْجَلُودِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا هِشَامُ بْنُ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا الْجَوْهَرِيُّ قَالا حَدَّثَنَا ابْنُ عَائِشَةَ بِإِسْنَادٍ ذَكَرَهُ أَنَّ عَلِيّاً ع انْتَهَى إِلَيْهِ أَنَّ خَيْلًا لِمُعَاوِيَةَ وَرَدَتِ الْأَنْبَارَ فَقَتَلُوا عَامِلًا لَه‏ ... فقال ع: ...

يَا عَجَباً كُلَّ الْعَجَبِ مِنْ تَظَافِر هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ فَشَلِكُمْ عَنْ حَقِّكُم ...‏

۳) الف. بلاذری روایت کرده است:

هنگامی که ابن‌زیاد، عمر بن سعد را از حمام اعین گسیل داشت، به مردم فرمان داد تا در نخیله اردو زنند و دستور داد که هیچ‌یک از آنان [از رفتن به اردو] تخلّف نکند. سپس [ابن‌زیاد] بر منبر رفت و معاویه را ستود و از نیکی‌های او و بخششِ مستمرِ عطاها و توجه‌اش به امور مرزها یاد کرد؛ و نیز از ائتلافی که به سبب او و به دست او پدید آمده بود، سخن گفت. سپس گفت: «یزید پسر اوست که جانشین او شده، به روش‌های او رفتار می‌کند و به الگوی او اقتدا می‌کند؛ و او [یزید] صد [دینار] بر عطاها و حقوق شما افزوده است؛ پس نباید هیچ مردی از عُرَفا [رئیسان ده‌ها و صدگان] و مَناکِب [بزرگان و سران قبایل] و بازرگانان و ساکنان [شهر] باقی بماند مگر آنکه بیرون آید و با من در اردوگاه سپاه شود؛ و هر مردی را که پس از امروز در حال تخلّف از [پیوستن به] اردوگاه بیابیم، ذمّه و امان از او برداشته شده است [و خون و مالش محترم نخواهد بود].»

سپس ابن‌زیاد [خود] بیرون رفت و در [نخیله] اردو زد و به حُصَین بن تمیم - که در قادسیه با چهار هزار تن بود - فرستاد؛ پس او با تمام کسانی که همراهش بودند به نخیله آمد.

آنگاه ابن‌زیاد، کثیر بن شهاب حارثی و محمد بن اشعث بن قیس و قعقاع بن سوید بن عبدالرحمن منقری و اسماء بن خارجه فزاری را فراخواند و گفت: «در میان مردم بگردید و آنان را به اطاعت و استواری [بر حق و جماعت] فرمان دهید، و آنان را از پیامدهای کارها و فتنه و نافرمانی بترسانید، و آنان را به پیوستن به اردوگاه ترغیب کنید.» پس آنان بیرون رفتند و [مردم را] تأیید و تقویت کردند و در کوفه گردیدند.

سپس [همگی] به [ابن‌زیاد] پیوستند، مگر کثیر بن شهاب؛ چرا که او [در کوفه] به شدت مشغول گشت‌زنی در شهر بود و مردم را به جماعت فرمان می‌داد و از فتنه و تفرقه برحذر می‌داشت و [مردم را] از حمایت از حسین باز می‌داشت. همچنین ابن‌زیاد، حُصَین بن تمیم را با آن چهار هزار تنی که همراهش بودند، یک یا دو روز پس از حرکت عمر بن سعد، به سوی حسین گسیل داشت. و [ابن‌زیاد] حَجَر بن أَبجَر عِجلی را با هزار تن به سوی حسین گسیل داشت؛ و شَبَث بن رَبعی خود را به بیماری زد [و از رفتن خودداری کرد]، پس [ابن‌زیاد] به سراغ او فرستاد و او را فراخواند و بر او تأکید و اصرار ورزید که با هزار تن به سوی حسین حرکت کند؛ پس او [نیز] چنین کرد...

و نیز یزید بن حارث بن یزید بن رُوَیم را با هزار تن - یا کمتر - گسیل داشت. سپس ابن‌زیاد، عمرو بن حُرَیث را جانشین خود در کوفه گردانید و قعقاع بن سوید بن عبدالرحمن بن بُجَیر منقری را مأمور گشت‌زنی با سواران در کوفه کرد. پس او مردی از همدان را یافت که برای طلب میراثی به کوفه آمده بود؛ او را نزد ابن‌زیاد آورد و ابن‌زیاد او را کشت. و پس از آن، هیچ بالغی در کوفه باقی نماند مگر آنکه به اردوگاه نخیله بیرون رفت.

سپس ابن‌زیاد پیوسته گروه‌های بیست‌تایی و سی‌تایی و پنجاه‌تایی تا صدتایی را بامدادان و چاشتگاه و نیمروز و شامگاه از نخیله روانه می‌کرد و با آنان عمر بن سعد را تقویت می‌رساند ...

أنساب الأشراف، ج3، ص386

قالوا: ولما سرح ابن زياد عمر بن سعد من حمام أعين، أمر الناس فعسكروا بالنخيلة، وأمر أن لا يتخلف أحد منهم، وصعد المنبر فقرظ معاوية وذكر إحسانه وإدراره الأعطيات، وعنايته بأمور الثغور، وذكر اجتماع الألفة به وعلى يده، وقال: إن يزيد ابنه المتقيل له، السالك لمناهجه المحتذي لمثاله، وقد زادكم مائة مائة في أعطيتكم، فلا يبقين رجل من العرفاء والمناكب والتجار والسكان إلاّ خرج فعسكر معي، فأيما رجل وجدناه بعد يومنا هذا متخلفا عن العسكر برئت منه الذمة.

ثم خرج ابن زياد فعسكر وبعث إلى الحصين بن تميم، وكان بالقادسية في أربعة آلاف فقدم النخيلة في جميع من معه، ثم دعا ابن زياد كثير بن شهاب الحارثي، ومحمد بن الأشعث بن قيس، والقعقاع بن سويد بن عبد الرحمن المنقري، وأسماء بن خارجة الفزاري، وقال: طوفوا في الناس فمروهم بالطاعة والاستقامة وخوّفوهم عواقب الأمور والفتنة والمعصية، وحثّوهم على العسكرة. فخرجوا فعذروا وداروا بالكوفة ثم لحقوا به غير كثير بن شهاب فإنه كان مبالغا يدور بالكوفة يأمر الناس بالجماعة ويحذرهم الفتنة والفرقة، ويخذل عن الحسين.

وسرح ابن زياد أيضا حصين بن تميم في الأربعة الآلاف الذين كانوا معه إلى الحسين بعد شخوص عمر بن سعد بيوم أو يومين، ووجه أيضا إلى الحسين حجار بن أبجر العجلي في ألف، وتمارض شبث بن ربعي، فبعث إليه فدعاه وعزم عليه أن يشخص إلى الحسين في ألف ففعل.

وكان الرجل يبعث في ألف فلا يصل إلاّ في ثلاثمائة أو أربعمائة وأقل من ذلك كراهة منهم لهذا الوجه.

ووجه أيضا يزيد بن الحارث بن يزيد بن رويم في ألف أو أقل، ثم ان ابن زياد استخلف على الكوفة عمرو بن حريث، وأمر القعقاع بن سويد بن عبد الرحمن بن بجير المنقري بالتطواف بالكوفة في خيل، فوجد رجلا من همدان قد قدم يطلب ميراثا له بالكوفة، فأتى به ابن زياد فقتله فلم يبق بالكوفة محتلم إلا خرج إلى العسكر بالنخيلة.

ثم جعل ابن زياد يرسل العشرين والثلاثين والخمسين إلى المائة غدوة وضحوة ونصف النهار وعشية من النخيلة ...

ب. روایت شده است که روزی سید العابدین امام سجاد (علیه السلام) نگاهشان به عبیدالله پسر عباس بن علی بن ابی طالب ع افتاد و اشک از چشمانشان جاری شد. سپس فرمودند:

«هیچ روزی برای رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) سخت‌تر از روز احد نبود، روزی که عمویش حمزه بن عبدالمطلب، شیر خدا و شیر رسولش، کشته شد و پس از آن، روز موته که پسر عمویش جعفر بن ابی طالب در آن کشته شد.»

سپس فرمودند: « وهیچ روزی مانند روز حسین (علیه السلام) نیست، سی هزارنفر علیه او ازدحام کردند و ادعا می‌کردند که از این امت هستند و با خون او به خداوند متعال تقرب می‌جویند، در حالی که او آنها را به یاد خدا می‌انداخت، اما آنها به هشدار توجه نکردند تا اینکه او را به ناحق، ظالمانه و تجاوزکارانه کشتند...

الأمالي( للصدوق)، ص462

حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ أَحْمَدُ بْنُ زِيَادٍ الْهَمَدَانِيُّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ ابْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ ثَابِتِ بْنِ أَبِي صَفِيَّةَ قَالَ:

نَظَرَ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَاسْتَعْبَرَ ثُمَّ قَالَ: مَا مِنْ يَوْمٍ أَشَدَّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مِنْ يَوْمِ أُحُدٍ قُتِلَ فِيهِ عَمُّهُ حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ بَعْدَهُ يَوْمَ مُؤْتَةَ قُتِلَ فِيهِ ابْنُ عَمِّهِ جَعْفَرُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ.

ثُمَّ قَالَ ع: وَ لَا يَوْمَ كَيَوْمِ الْحُسَيْنِ ع ازْدَلَفَ عَلَيْهِ ثَلَاثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلٌّ يَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِدَمِهِ وَ هُوَ بِاللَّهِ يُذَكِّرُهُمْ فَلَا يَتَّعِظُونَ حَتَّى قَتَلُوهُ بَغْياً وَ ظُلْماً وَ عُدْوَانا ...

۱) «فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ»

وقتی فرعون متوجه حرکت شبانه بنی‌اسرائیل می‌شود به همه شهرهای تحت حکومت خود مامورانی می‌فرستد که لشکری بزرگ برای تعقیب آنان فراهم آورد (دقیقا شبیه وقتی که خواست در برابر معجزه حضرت موسی ع پاسخی تدارک ببیند). چرا؟

الف. طاغوت‏ها دست به شايعه‌‏پراكنى و تبليغات منفى در شهرها مى‌‏زنند (تفسير نور، ج‏8، ص318)

ب. قبلا دیدیم که حضرت موسی ع وقتی مبعوث شد دو ماموریت داشت:‌ یکی دعوت فرعون به توحید و عبودیت خداوند، و دیگری نجات بنی‌اسرائیل و بردن آنها از زیر حاکمیت فرعون. هر دو اقدام یک نقطه عطف مهم داشت: اولی آنجا بود که معجزه خویش را به عنوان نشانه صداقتش در ادعای رسالتش ارائه کرد؛ و دومی زمانی که این حرکت دادن را آغاز کرد. و چون در هر دو مورد ضربه بسیار کاری بود فرعون تنها چاره را در این دید که کل نیروهایش را بسیج کند.

ج. فرستادن ماموران به کل کشور، دلالت بر این دارد که وی می خواست تصویر این اقدام خود را به عنوان یک اقدام ملی برای کل منطقه تحت حاکمیت خود قرار دهد.

د. ...

۲) «فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ»

با اینکه بنی اسرائیل زیردستان فرعون بودند و طبق قرائن جمعیتی محدود در همان شهر مقر حکومت فرعون بود، بودند و علی‌القاعده همان لشکری که در شهر مقر حکومتی خویش داشته برای سرکوب آنها کافی بوده چرا برای لشکرکشی علیه موسی ع و بنی اسرائیل فراخوان عمومی در همه شهرها داد؟

الف. چه‌بسا فرعون متوجه شده بود که این اقدام حضرت موسی ع زمینه‌ساز یک برنامه عظیمی خواهد بود که تنها با بسیج اجتماعی مردم و درگیر کردن همه جامعه‌‌ می‌توان بر آن غلبه کرد. نمونه‌ای تاریخی از بسیج اجتماعیِ حاکمیتِ معارضِ حق را می‌توان در رفتار معاویه پس از قتل عثمان مشاهده کرد که با فرستادن افراد به شهرهای مختلف لشکر عظیمی علیه امام علی ع آماده ساخت (حدیث۲)؛ که بر اساس نقل‌های تاریخی لشکر معاویه در جنگ صفین حدود ۵ یا ۶ برابر لشکری بود که اصحاب جمل علیه حضرت علی ع آماده کردند: لشکر معاویه را ۱۸۰.۰۰۰ نفر (كنز الدرر وجامع الغرر، ج3، ص364۱) یا ۱۵۰.۰۰۰ ویا ۱۳۰.۰۰۰ نفر (البداية والنهاية، ج7، ص448۲) برآورد کرده‌اند؛ در حالی که لشکر جمل را ۳۰.۰۰۰ نفر دانسته‌اند (البداية والنهاية، ج7، ص417۳).

ب. شاید برای اینکه همه را در این امر شریک سازد؛ چرا که وقتی یک کار خطا توسط عموم جامعه انجام شود، قبح عمل کاملا می‌ریزد و هر مقدار هم که ناروا باشد برای افراد توجیه‌پذیر می‌شود. شاید به همین جهت بود که در توطئه قتل شبانه پیامبر ص که با خوابیدن حضرت علی ع در بستر ایشان و هجرت ایشان ناکام ماند، تمام قبایل قریش مشارکت نمودند و شبیه این مطلب درباره امام حسین ع قابل مشاهده است که با اینکه همان لشکر اصلی و اولیه ابن زیاد (عمرسعد و نیروهایی که برای رفتن به ری آماده شده بودند و ابن زیاد گفت ابتدا باید کار حسین ع را تمام کنید که رقمی حدود ۵۰۰۰ نفر بودند) برای سرکوب جمعیت بسیار اندک امام حسین ع و یارانش کافی بود ابن زیاد اصرار داشت که آن همه لشکر به کربلا بسیج کند و در لشکرش همه قبایل کوفه حضور داشته باشند (حدیث۳).

ج. ...


  1. . «وأقبل معاوية فى جيوش الشّام، واختلف أيضا فى جموع معاوية، فمقلّل ومكثّر، والمتّفق عليه من جموعه خمسة وثمانون ألفا،»↩
  2. . «قال جابر الجعفي: عن أبي جعفر الباقر وزيد بن حسن وغيرهما قالوا: سار علي [إلى الشام] في مئة وخمسين ألفًا من أهل العراق وأقبل معاوية في نحو منهم من أهل الشام. وقال غيرهم: أقبل علي في مئة ألف أو يزيدون، وأقبل معاوية في مئة ألف وثلاثين ألفًا - رواها ابن ديزيل في كتابه - وقد تعاقد جماعة من أهل الشام على أن لا يفروا فعقلوا أنفسهم بالعمائم،»↩
  3. . «وقد اجتمع مع علي عشرون ألفاً، والتفَّ على عائشة ومن معها نحو من ثلاثين ألفاً،»↩

نظرات کاربران

ثبت نظر