سوره الشعراء - آیه 52

۱۲۶۶) سوره شعراء (۲۶) آیه ۵۲ وَ اَوْحَیْناٰۤ اِلیٰ مُوسی اَنْ اَسْرِ بِعِباٰدٖىۤ اِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ ۲ ربیع‌الثانی ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۶/۲۳

و به موسی وحی کردیم که بندگانم را شبانه حرکت بده، قطعا در پی شما هستند.

أَسْر

قبلا بیان شد که ماده «سری» در اصل بر تلفیقی از دو معنای «سیر» (حرکت کردن) و «سرّ» (مخفی) دلالت دارد؛ و در واقع معنایش سیر و حرکتی است که بدون اعلام و آشکار شدن، و به صورت سرّی و مخفیانه باشد؛ خواه سیر مادی باشد: «فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ» (هود/81؛ حجر/65) یا: «أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادی» (طه/77؛ شعراء/۵۲) یا معنوی و فراتر از روال مادی: «سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی» (اسراء/1).

به همین مناسبت غالبا کلمه «سُرَى» را به معنای سیر شبانه دانسته‌اند که هم به صورت ثلاثی مجرد «سَرَى» و هم به صورت ثلاثی مزید «أَسْرَى» به کار می‌رود۱ ...

برای حرکت کردن، کلماتی مانند «سير» ، «سلوك» ، «سیلان» ، «جري» و «مرور» هم استفاده می‌شود و در تفاوت اینها گفته‌اند:

«سير» برای مطلق حرکت کردن (و البته عموما حرکت مادی) استفاده می‌شود؛

«سلوك» به معنای سیر و حرکت در خط معین است؛

«سیلان» حرکت و جریان یافتن در مایع است؛

«جري» حرکت منظم دقیق در طول مکان است؛

«مرور» حرکتی است که در آن عبور از چیزی مد نظر باشد؛

و«سری» هم چنانکه بیان شد سیری است که مخفیانه و سرّی باشد.

جلسه ۶۸۶ https://yekaye.ir/hood-11-81/

بِعِبادي

درباره ماده «عبد» و کلمه «عباد» ذیل آیه ۲۲ همین سوره بحث شد. https://yekaye.ir/ash-shuara-026-022/

مُتَّبَعُونَ

قبلا بیان شد که ماده «تبع» در اصل در معنای پیروی و در پی کسی یا چیزی روان شدن ویا به چیزی پیوستن می‌باشد که اسم فاعل آن «تابع» می‌شود (ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْض‏؛ بقره/145).

این ماده در ابواب مختلفی به کار رفته است:

وقتی به باب افتعال (اتَّبَعَ) می‌رود (مثلا: فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى؛‏ 123) برخی همچون راغب بر این باورند که معنای آن با حالت ثلاثی مجرد (تَبِعَ) (مثلا: فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ بقره/38) تفاوتی ندارد؛ اما مرحوم مصطفوی تفاوت این دو را در این می‌داند که دومی تنها در جایی به کار می‌رود که «پیروی» با اختیار و اراده باشد؛ که اسم مفعول آن «مُتَّبَع» می‌شود به معنای کسی که دیگران به دنبال او هستند (أَنْ أَسْرِ بِعِبادي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ؛ شعراء/52)

در خصوص کاربرد آن در باب «افعال» (أَتْبَعَ سَبَباً، کهف/85 و 89 و 92؛ فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِينَ‏، شعراء/60؛ وَ أَتْبَعْناهُمْ فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً، قصص/42)؛ فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ‏، أعراف/175)؛ فَأَتْبَعْنا بَعْضَهُمْ بَعْضاً، مؤمنون/44) برخی این احتمال را داده‌اند‌ که «أتبع» پیروی‌ای است که به «ملحق شدن» منجر شود؛ و از ابوعلی نقل شده که «تبع» فعل یک مفعولی است، وقتی به باب افعال می‌رود دو مفعولی می‌شود؛ و «أتبع» به معنای «کس یا چیزی را تابع کس یا چیز دیگر کردن» است (مثلا: ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً؛ بقره/262). ...

جلسه ۶۶۷ https://yekaye.ir/al-kahf-18-85/


  1. . مرحوم طبرسی اینها را صرفا اختلاف در گویش (بدون تفاوت معنایی) دانسته هرچند اشاره کرده که برخی بین این دو فرق می‌گذارند:
    سرى و أسرى لغتان و قد فرق بينهما (مجمع البيان، ج‏7، ص29۸)
    ↩

مُوسَى۱

أَنْ أَسْرِ / أنِ اسر / أَنْ سِرْ

در قراءات اهل کوفه (عاصم و حمزه و کسائی) و روایات مشهور از قراءات اهل بصره (ابوعمرو) و اهل شام (ابن عامر) به صورت «أَنْ أَسْرِ» یعنی امر از باب افعال (با همزه قطع) قرائت شده است، که در این قراءات حرف «ر» در هنگام وقف هم به صورت تفخیم و هم به صورت ترقیق قرائت شده است.

اما در قراءات اهل مدینه (نافع) و مکه (ابن کثیر) و روایتی از قرائت اهل بصره (روایت يونس از أبوعمرو) و روایتی از قرائت اهل (ابوبشر از ابن عامر) و برخی از قراءات عشر (ابوجعفر) و اربعه عشر (ابن محیصن) به صورت «أنِ اسرِ» قرائت شده است، که از فعل ثلاثی مجرد «سری یسری» است و همزه آن همزه وصل می‌باشد

و در برخی قراءات غیرمشهور (یمانی) به صورت «أَنْ سِرْ» از فعل «سار یسیر» قرائت شده است.

المغنی فی القراءات، ص۱۳۷۵-۱۳۷۶۲؛ معجم القراءات، ج۶، ص ٤١٩۳

بِعِبادي / بِعِبَادِيَ

در اغلب قراءات حرف «ی» در آخر «بعبادی»‌ ساکن است؛

اما در قرائت اهل مدینه (نافع) و برخی از قراءات عشر (ابوجعفر) مفتوح می باشد: «بعبادیَ».

معجم القراءات، ج۶، ص ٤١٩۴


  1. . تقدمت الإمالة فيه في مواضع وانظر الآيتين/٥١، ٩٢ من سورة البقرة (معجم القراءات، ج۶، ص٤١۸).↩
  2. . «أَنِ اسْرِ» بحذف الهمزة، ونقل حركتها إلى النون، وكسرها: مدني، وأبو بشر عن ابن عامر، ويونس عن أبي عمرو.
    اليماني: «أن سِرْ» بكسر السِّينِ، وحذف الألف.
    ↩
  3. . قرأ «أنِ اسر» بوصل الهمزة نافع وابن كثير وأبو جعفر وابن محيصن ، وهو من سرى وهذا يلزم منه كسر النون في الوصل.
    . وإذا وقفوا على «أن» ثم ابتدأوا قرأوا بهمزة مكسورة «أنْ / اِسر» كذا.
    والباقون بهمزة مقطوعة مفتوحة في الحالين مع إسكان النون أن «أسْرِ» من «أسرى».
    . ومن قرأ بقطعها له في الراء وقفاً التفخيم والترقيق.
    . وقرأ اليماني «أَنْ سِرْ» أمر من «سار : يسير».
    وانظر وصل الهمزة وقطعها في الآية / ٨١ من سورة هود.
    ↩
  4. . قرأ نافع وأبو جعفر بفتح ياء الإضافة «بعباديَ»
    والباقون بإسكانها «بعبادي».
    ↩

۱) حدیثی از امام صادق ع در تفسیر این آیات آمده که به طور کامل به عنوان حدیث۱ ذیل آیه ۱۰ در جلسه ۱۲۲۴ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-010/ گذشت و فرازهایی از آن متناسب با هر آیه تا آیه ۴۹ تقدیم شد. در ادامه آن آمده است:

پس فرعون کسانی را که به موسی ایمان آورده بودند زندانی کرد، تا آنکه خداوند طوفان و ملخ و شپش و قورباغه و خون را بر آنان نازل کرد. پس فرعون آنان را آزاد کرد. آنگاه خداوند به موسی وحی کرد که: «بندگانم را شبانه حرکت ده، همانا شما تعقیب خواهید شد.» (شعراء/۵۲). پس موسی بنی‌اسرائیل را بیرون برد تا با آنها از دریا بگذرد.

تفسير القمي، ج‏2، ص۱۲۱

حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

... فَحَبَسَ فِرْعَوْنُ مَنْ آمَنَ بِمُوسَى حَتَّى أَنْزَلَ اللَّهُ‏ عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ.‏ فَأَطْلَقَ فِرْعَوْنُ عَنْهُمْ فَأَوْحَى اللَّهُ «إِلَى مُوسَى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادِي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ‏». فَخَرَجَ مُوسَى بِبَنِي إِسْرَائِيلَ لِيَقْطَعَ بِهِمُ الْبَحْرَ.

۲) از امام صادق ع حدیثی درباره درباره ورود حضرت موسی ع بر فرعون و وقایعی که رخ داد گذشت؛ فراز اول آن ذیل آیه ۱۶ (حدیث۴ جلسه ۱۲۳۰ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-016/) و فراز دوم آن ذیل آیه ۳۴ (حدیث۲ جلسه ۱۲۴۸ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-034/). در ادامه‌اش آمده است:

سپس حضرت موسی ع با بنی اسرائیل بیرون رفت و قصد داشت با آنان از دریا بگذرد. پس خداوند موسی و همراهانش را نجات داد و فرعون و همراهانش را غرق کرد. هنگامی که موسی در دریا بود، فرعون و سربازانش او را تعقیب کردند. پس فرعون ترسید از اینکه وارد دریا شود. پس جبرئیل بر مادیانی [اسب ماده‌ای] متمثل شد در حالی که فرعون بر اسب نری سوار بود. وقتی قوم فرعون [رفتن] آن مادیان را دیدند، به دنبالش رفتند و وارد دریا شدند و غرق شدند. و خداوند به دریا فرمان داد که مرده فرعون را به بیرون اندازد تا گمان نرود با زنده است و غایب شده است.

سپس خداوند متعال به موسی دستور داد که بنی اسرائیل را به شام ​​برگرداند و چون از دریا آنها را عبور داد، «بر قومی گذشتند که بر بت‏هايى كه داشتند گرد آمده بودند، گفتند: اى موسى، براى ما معبودى قرار ده، همان گونه كه آنها معبودهايى دارند! گفت: حقّا كه شما گروهى هستيد كه نادانى مى‏كنيد» (اعراف/۱۳۸).

قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص155

عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

ثُمَّ خَرَجَ مُوسَى ص بِبَنِي إِسْرَائِيلَ يُرِيدُ أَنْ يَقْطَعَ بِهِمُ الْبَحْرَ. فَأَنْجَى اللَّهُ‏ مُوسَى وَ مَنْ مَعَهُ وَ غَرَّقَ فِرْعَوْنَ وَ مَنْ مَعَهُ. فَلَمَّا صَارَ مُوسَى فِي الْبَحْرِ اتَّبَعَهُ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ. فَتَهَيَّبَ فِرْعَوْنُ أَنْ يَدْخُلَ الْبَحْرَ. فَمُثِّلَ جَبْرَئِيلُ عَلَى مَادِيَانَةٍ وَ كَانَ فِرْعَوْنُ عَلَى فَحْلٍ، فَلَمَّا رَأَى قَوْمُ فِرْعَوْنَ الْمَادِيَانَةَ، اتَّبَعُوهَا، فَدَخَلُوا الْبَحْرَ فَغَرِقُوا. وَ أَمَرَ اللَّهُ الْبَحْرَ فَلَفَظَ فِرْعَوْنَ مَيِّتاً حَتَّى لَا يُظَنَّ أَنَّهُ غَائِبٌ وَ هُوَ حَيٌّ.

ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَمَرَ مُوسَى أَنْ يَرْجِعَ بِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلَى الشَّامِ فَلَمَّا قَطَعَ الْبَحْرَ بِهِمْ مَرَّ «عَلى‏ قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلى‏ أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ».

ادامه این حدیث ذیل آیه ۵۹ خواهد آمد.

۳) ذیل آیه ۳۴ (حدیث۳ جلسه ۱۲۴۸ https://yekaye.ir/ash-shuara-026-034/) و سپس آيه ۴۵ (حدیث۳) روایتی از مسعودی گذشت. در ادامه آن آمده است:

فرعون به آنها گفت: «آیا پیش از آنکه من به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟» پس به او گفتند: «هر کاری می خواهی بکن.»

و فرعون و پیروانش شکست‌خورده بازگشتند.

و پس از ظهور موسی، علیه‌السلام، مصیبت بر بنی‌اسرائیل حتی شدیدتر شد؛ آنها مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتند و آنها را مجبور به حمل سنگ، آب و هیزم می‌کردند. پس نزد موسی، صلوات‌الله علیه، رفتند و به او گفتند: «ما با آمدن انتظار فرج داشتیم، اما وقتی فرج تو رسید، مصیبت برای ما حتی شدیدتر شد.»

وی مطلب را به پیشگاه خداوند عرضه داشت. خداوند به او وحی کرد: «به بنی‌اسرائیل اطلاع ده که من فرعون را در چهل سال آینده نابود خواهم کرد.»

پس او این را به آنها گفت و آنها گفتند: «هر آنچه خدا بخواهد، همان خواهد شد.» [کنایه از اینکه تسلیم به رضای خدا هستیم].

سپس خداوند به او وحی کرد: «به آنها بگو که من دوره فرعون را به خاطر گفتن‌شان "هر آنچه خدا بخواهد، خواهد شد" ده سال کوتاه کردم و پس از سی سال او را نابود خواهم کرد.»

آنها گفتند: «هر نعمتی از جانب خداست.» [یعنی باز زبان به شکر گشودند].

خداوند به موسی وحی کرد: «من زمانه او را ده سال کاهش دادم، زیرا گفتند: هر برکتی از جانب خداست.» و من او را پس از بیست سال هلاک خواهم کرد.

آنها گفتند: « خیر و خوبی فقط به دست خداوند است.»

خداوند به او وحی کرد: «به خاطر این جمله‌شان ده سال دیگر از ایام او کاسته شد و من پس از ده سال مرگ او را رقم خواهم زد.»

آنها گفتند: «تنها خدا می‌تواند شر را دفع کند.»

خداوند به او وحی کرد: «من عمرش را کوتاه کردم و ایامش را به پایان رساندم را به خاطر این سخن که گفتند تنها خدا می‌تواند شر را دفع کند.»

پس او بنی‌اسرائیل را از مصر بیرون برد؛ و موسی، علیه‌السلام، پیش از ترک مصر، فرعون را عذاب داد: یک روز با کنه، یک روز با ملخ، یک روز با قورباغه، یک روز با خون، یک روز با باد زرد و یک روز با باد سیاه.

اثبات الوصية، ص58-۵۹

فقال لهم فرعون: آمنتم به قبل ان آذن لكم؟ فقالوا له: اقض ما أنت قاض.

و رجع فرعون و أصحابه مغلوبين و اشتدت المحنة على بني اسرائيل بعد ظهور موسى عليه السّلام و كانوا يضربون و يحمل عليهم الحجارة و الماء و الحطب فصاروا إلى موسى صلّى اللّه عليه فقالوا له: كنّا نتوقع الفرج فلما فرّج عنّا بك غلظت المحنة علينا.

فناجى موسى ربّه في ذلك.

فأوحى اللّه إليه: عرّف بني إسرائيل اني مهلك فرعون بعد أربعين سنة.

فأخبرهم بذلك فقالوا: ما شاء اللّه كان.

فأوحى اللّه إليه: عرّفهم اني قد نقصت من مدّة فرعون بقولهم «ما شاء اللّه كان» عشر سنين و اني أهلكه بعد ثلاثين سنة.

فقالوا: كلّ نعمة من اللّه.

فأوحى اللّه إلى موسى: فانّي قد نقصت من أيامه لقولهم «كلّ نعمة من اللّه» عشر سنين‏ و انّي مهلكه بعد عشرين سنة.

فقالوا: لا يأتي بالخير إلّا اللّه.

فأوحى اللّه إليه: قد نقصت من أيامه بقولهم «لا يأتي بالخير إلّا اللّه» عشر سنين و انّي مهلكه بعد عشر سنين.

فقالوا: لا يصرف السوء إلّا اللّه.

فأوحى اللّه إليه: اني قد بترت عمره و محقت أيامه بقولهم «لا يصرف السوء إلّا اللّه»

فأخرج بني إسرائيل من مصر فعذّب موسى عليه السّلام فرعون قبل أن يخرج من مصر يوما بالقمل و يوما بالجراد و يوما بالضفادع و يوما بالدم و يوما بالريح الصفراء و يوما بالريح السوداء...

بقیه این روایت ذیل آیه ۶۰ خواهد آمد.

۴) ذیل آیه ۴۶ حدیثی گذشت که تسمیه «رافضه» را به اقدام ساحران در برابر فرعون نسبت می‌داد. در متون روایی ما احادیث دیگری هست که بدون اشاره به ساحران، به ۷۰ نفر از قوم فرعون اشاره می‌کند که فرعون را رفض کردند و به حضرت موسی ع پیوستند؛ و به نظر می‌رسد با این آیه تناسبی داشته باشد که در ادامه تقدیم می‌شود:

الف. از ابوبصیر روایت شده است که به امام باقر (علیه السلام) گفتم: فدایت شوم، نامی هست که ما را با آن نامیده‌اند و حاکمان، خون، مال و رنج ما را با آن مباح دانسته‌اند.

فرمودند: و آن چیست؟

گفتم: رافضی‌.

فرمودند: همانا هفتاد نفر از لشکر فرعون، فرعون را رفض کردند [= طرد کردند و از او کناره گرفتند] و نزد موسی آمدند. پس در میان قوم موسی کسی نبود که از آنها کوشاتر نبود و کسی محبتش به هارون به اندازه آنها نبود، بنابراین قوم موسی آنها را رافضی نامیدند. پس خداوند به موسی وحی کرد: «این نام را برای آنها در تورات ثابت کن، زیرا من آن را به آنها ارزانی داشته‌ام.» و این نامی است که خداوند به شما ارزانی داشته است.

المحاسن، ج‏1، ص157

عَنْهُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ رَجُلَيْنِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:

قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع: جُعِلْتُ فِدَاكَ اسْمٌ سُمِّينَا بِهِ اسْتَحَلَّتْ بِهِ الْوُلَاةُ دِمَاءَنَا وَ أَمْوَالَنَا وَ عَذَابَنَا.

قَالَ: وَ مَا هُوَ؟

قَالَ: الرَّافِضَةُ.

فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: إِنَّ سَبْعِينَ رَجُلًا مِنْ عَسْكَرِ فِرْعَوْنَ رَفَضُوا فِرْعَوْنَ فَأَتَوْا مُوسَى ع. فَلَمْ يَكُنْ فِي قَوْمِ مُوسَى ع أَحَدٌ أَشَدُّ اجْتِهَاداً وَ لَا أَشَدُّ حُبّاً لِهَارُونَ مِنْهُمْ فَسَمَّاهُمْ‏ قَوْمُ مُوسَى الرَّافِضَةَ. فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى أَنْ: «ثَبِّتْ لَهُمْ هَذَا الِاسْمَ فِي التَّوْرَاةِ فَإِنِّي قَدْ نَحَلْتُهُمْ.» وَ ذَلِكَ اسْمٌ قَدْ نَحَلَكُمُوهُ اللَّهُ‏.۱

ب. از سلیمان دیلمی روایت شده است که نزد امام صادق (علیه السلام) بودم که ابو بصیر با نفس‌های سنگین وارد شد.

وقتی نشست، امام صادق (علیه السلام) به او فرمود: «ای ابو محمد، این نفس‌های سنگین چیست؟»

پاسخ داد: «فدایت شوم یا ابن رسول الله! سنم بالا رفته، استخوان‌هایم سست شده و مرگم نزدیک است، اما نمی‌دانم آخرتم چگونه خواهم بود.»

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «ای ابو محمد، تو چنین سخنی می‌گویی؟»

پاسخ داد: «فدایت شوم، چگونه این را نگویم؟»

فرمودند: «ای ابو محمد، آیا نمی‌دانی که خداوند متعال جوانانتان را اکرام می‌نماید و از پیرانتان شرم می‌کند؟!»

گفتم: «فدایت شوم، چگونه جوانان را اکرام می‌نماید و از پیران شرم می‌کند؟»

فرمودند: «خداوند جوانانتان را اکرام می‌نماید از اینکه بخواهد آنان را عذاب کند و از پیرانتان شرم می‌کند که بخواهد از آنان حساب بکشد.»

گفتم: «فدایت شوم، آیا این مخصوص ماست یا مخصوص همه موحدان؟»

فرمودند: «نه، به خدا قسم، این مخصوص شماست، نه همه جهانیان.»

گفتم: فدایت شوم! به ما نامی داده شده که کمرمان را شکسته و دل‌هایمان را کشته است و حاکمان بر اساس حدیثی که فقهایشان برایشان روایت کرده‌اند، خون ما را مباح دانسته‌اند.

فرمودند: [مقصودت] رافضی‌ [است]؟

گفتم: بله.

فرمودند: نه، به خدا سوگند، آنها شما را به این نام ننامیدند، بلکه خدا شما را به این نام نامید. ای ابومحمد، آیا نمی‌دانی که هفتاد مرد از بنی‌اسرائیل، فرعون و قومش را رفض کردند هنگامی که گمراهی آنها برایشان آشکار شد، و به موسی ع پیوستند هنگامی که هدایت او برایشان آشکار شد؟ پس آنها در لشکر موسی ع رافضی نامیده شدند، زیرا فرعون را رفض کردند؛ و آنان جدی‌ترین عبادت‌کنندگان در آن لشکر بودند و بیشترین محبت را به موسی، هارون و فرزندان آنها داشتند. پس خداوند متعال به موسی (علیه السلام) وحی کرد که «این نام را برای آنها در تورات تثبیت کن، زیرا من آنها را به این نام نامیده‌ام و به آنها ارزانی داشته‌ام». پس موسی علیه السلام این نام را برای آنها قرار داد. سپس خداوند متعال این نام را برای شما نگه داشت تا اینکه آن را به شما ارزانی داشت. ای ابومحمد، دیگران خیر را رفض کردند و شما شر را رفض کردی. مردم به فرقه‌هایی تقسیم و به هر گروه‌هایی منشعب شدند، اما شما به شعبه خاندان پیامبرتان (صلی الله علیه و آله و سلم) پیوستید و به جایی رفتید که آنها رفتند، و کسانی را برگزیدید که خدا برایتان برگزید و کسانی را خواستید که خدا خواست، پس بشارت، بشارت، زیرا شما کسانی هستید که مورد رحمت قرار خواهید گرفت، از نیکوکارتان [اعمالش] پذیرفته می‌شود و از گناهکارتان درمی‌گذرند. هر کس در روز قیامت با آنچه تو بر آن هستی به نزد خداوند متعال نیاید، هیچ عمل نیکی از او پذیرفته نمی‌شود و هیچ گناهی از او بخشیده نمی‌شود. ای ابومحمد، آیا تو را خشنود کردم؟

گفتم: فدایت شوم، بیشتر برایم بگو....

الكافي، ج‏8، ص33-۳۵؛ فضائل الشيعة، ص21-۲۵؛ الإختصاص، ص104-۱۰۷

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ:

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو بَصِيرٍ وَ قَدْ خَفَرَهُ النَّفَسُ‏ فَلَمَّا أَخَذَ مَجْلِسَهُ قَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا هَذَا النَّفَسُ الْعَالِي؟

فَقَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ كَبِرَ سِنِّي وَ دَقَّ عَظْمِي وَ اقْتَرَبَ أَجَلِي مَعَ أَنَّنِي لَسْتُ أَدْرِي مَا أَرِدُ عَلَيْهِ مِنْ أَمْرِ آخِرَتِي.

فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ وَ إِنَّكَ لَتَقُولُ هَذَا؟

قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ كَيْفَ لَا أَقُولُ هَذَا؟

فَقَالَ: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُكْرِمُ الشَّبَابَ مِنْكُمْ وَ يَسْتَحْيِي مِنَ الْكُهُولِ؟!

قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! فَكَيْفَ يُكْرِمُ الشَّبَابَ وَ يَسْتَحْيِي مِنَ الْكُهُولِ؟

فَقَالَ: يُكْرِمُ اللَّهُ الشَّبَابَ أَنْ يُعَذِّبَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي مِنَ الْكُهُولِ أَنْ يُحَاسِبَهُمْ.

قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! هَذَا لَنَا خَاصَّةً أَمْ لِأَهْلِ التَّوْحِيدِ؟

قَالَ: فَقَالَ: لَا وَ اللَّهِ إِلَّا لَكُمْ خَاصَّةً دُونَ الْعَالَمِ.

قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! فَإِنَّا قَدْ نُبِزْنَا نَبْزاً انْكَسَرَتْ لَهُ ظُهُورُنَا وَ مَاتَتْ لَهُ أَفْئِدَتُنَا وَ اسْتَحَلَّتْ لَهُ الْوُلَاةُ دِمَاءَنَا فِي حَدِيثٍ رَوَاهُ لَهُمْ فُقَهَاؤُهُمْ.

قَالَ: فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: الرَّافِضَةُ؟

قَالَ: قُلْتُ: نَعَمْ.

قَالَ: لَا وَ اللَّهِ مَا هُمْ سَمَّوْكُمْ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سَمَّاكُمْ‏ بِهِ.‏ أَ مَا عَلِمْتَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَنَّ سَبْعِينَ رَجُلًا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ رَفَضُوا فِرْعَوْنَ وَ قَوْمَهُ لَمَّا اسْتَبَانَ لَهُمْ ضَلَالُهُمْ فَلَحِقُوا بِمُوسَى ع لَمَّا اسْتَبَانَ لَهُمْ هُدَاهُ؛ فَسُمُّوا فِي عَسْكَرِ مُوسَى الرَّافِضَةَ لِأَنَّهُمْ رَفَضُوا فِرْعَوْنَ وَ كَانُوا أَشَدَّ أَهْلِ ذَلِكَ الْعَسْكَرِ عِبَادَةً وَ أَشَدَّهُمْ حُبّاً لِمُوسَى وَ هَارُونَ وَ ذُرِّيَّتِهِمَا ع فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مُوسَى ع أَنْ «أَثْبِتْ لَهُمْ هَذَا الِاسْمَ فِي التَّوْرَاةِ فَإِنِّي قَدْ سَمَّيْتُهُمْ بِهِ وَ نَحَلْتُهُمْ إِيَّاهُ. فَأَثْبَتَ مُوسَى ع الِاسْمَ لَهُمْ. ثُمَّ ذَخَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَكُمْ هَذَا الِاسْمَ حَتَّى نَحَلَكُمُوهُ. يَا أَبَا مُحَمَّدٍ رَفَضُوا الْخَيْرَ وَ رَفَضْتُمُ الشَّرَّ. افْتَرَقَ النَّاسُ كُلَّ فُرْقَةٍ وَ تَشَعَّبُوا كُلَّ شُعْبَةٍ فَانْشَعَبْتُمْ مَعَ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ ص وَ ذَهَبْتُمْ حَيْثُ ذَهَبُوا وَ اخْتَرْتُمْ مَنِ اخْتَارَ اللَّهُ لَكُمْ وَ أَرَدْتُمْ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ. فَأَبْشِرُوا ثُمَّ أَبْشِرُوا فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ الْمَرْحُومُونَ، الْمُتَقَبَّلُ مِنْ مُحْسِنِكُمْ وَ الْمُتَجَاوَزُ عَنْ مُسِيئِكُمْ. مَنْ لَمْ يَأْتِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِمَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنْهُ حَسَنَةٌ وَ لَمْ يُتَجَاوَزْ لَهُ عَنْ سَيِّئَةٍ. يَا أَبَا مُحَمَّدٍ فَهَلْ سَرَرْتُكَ؟

قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ زِدْنِي. فَقَال‏ ...

ج. در روایت فوق، راوی ماجرا سلیمان دیلمی است که این احتمال هست که خود وی در اواسط گفتگو بین ابوبصیر و امام صادق ع وارد شده باشد (چون می‌گوید: گفتم...، هرچند از این جهت که امام ع با خطاب «ابومحمد» بحث را ادامه می‌دهد این احتمال تضعیف می‌شود)؛ اما فرات کوفی از همان فرازی که در نقل فوق ظاهرا گفتگوی سلیمان دیلمی با امام صادق ع باشد، به عنوان گفتگوی بین سلیمان اعمش [نه سلیمان دیلمی] با امام صادق ع روایت کرده است؛ بدین بیان که:

سلیمان اعمش روایت کرده است که بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدم و به او گفتم: فدایت شوم، مردم ما را رافضی می‌نامند. رافضی چیست؟

فرمودند: به خدا قسم، آنها شما را رافضی ننامیدند، بلکه خداوند در تورات و انجیل از زبان موسی و زبان عیسی شما را رافضی نامید. و مطلب از این قرار است که هفتاد نفر از قوم فرعون، فرعون را رفض کردند [= طرد کردند و از او کناره گرفتند] و به دین موسی (علیه السلام) درآمدند، پس خداوند آنها را رافضی نامید. و به موسی وحی کرد که [این نام] را در تورات برای آنها تثبیت کند تا بر زبان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را داشته باشند. پس خداوند آنها [= مسلمانان] را به فرقه‌های زیادی تقسیم کرد و آنان به گروه‌های متعددی تقسیم شدند، که خیر را رفض کردند و شما شر را رفض کردید و با خاندان پیامبرتان (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت قدم ماندید. شما جایی رفتید که پیامبرتان رفت و شما کسی را برگزیدید که خدا و رسولش برگزید. پس بشارت، بشارت، بشارت؛ زیرا شما کسانی هستید که مورد رحمت قرار خواهید گرفت، نیکی‌هایتان پذیرفته می‌شود و از بدی‌هایتان درمی‌گذرند. و هر که خدا را با همان حالتی که شما ملاقات کرده‌اید، ملاقات نکند، نیکی‌هایش پذیرفته نمی‌شود و از بدی‌هایش درنخواهند گذشت. ای سلیمان، آیا تو را خشنود کردم؟

گفتم: فدایت شوم، بیشتر برایم بگو....

تفسير فرات الكوفي، ص376-۳۷۷

فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ جَعْفَرٍ [قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ يَعْنِي ابْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنْظَلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا وَكِيعٌ‏] قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ الْأَعْمَشُ قَالَ:

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع وَ قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ النَّاسَ يُسَمُّونَّا رَوَافِضَ. فَمَا الرَّوَافِضُ؟

فَقَالَ: وَ اللَّهِ مَا هُمْ سَمَّوْكُمُوهُ وَ [لَكِنَ‏] اللَّهَ سَمَّاكُمْ بِهِ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ عَلَى لِسَانِ مُوسَى وَ لِسَانِ عِيسَى؛ وَ ذَلِكَ أَنَّ سَبْعِينَ رَجُلًا مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ رَفَضُوا فِرْعَوْنَ وَ دَخَلُوا فِي دِينِ مُوسَى [ع‏] فَسَمَّاهُمُ اللَّهُ [تَعَالَى‏] الرَّافِضَةَ؛ وَ أَوْحَى إِلَى مُوسَى أَنْ أَثْبِتْ لَهُمْ [هَذَا الِاسْمَ‏] فِي التَّوْرَاةِ حَتَّى يَمْلِكُونَهُ عَلَى لِسَانِ مُحَمَّدٍ ص، فَفَرَّقَهُمُ اللَّهُ فِرَقاً كَثِيرَةً [وَ تَشَعَّبُوا شُعَباً كَثِيرَةً] فَرَفَضُوا الْخَيْرَ وَ رَفَضْتُمُ الشَّرَّ وَ اسْتَقَمْتُمْ مَعَ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ ع فَذَهَبْتُمْ حَيْثُ ذَهَبَ نَبِيُّكُمْ وَ اخْتَرْتُمْ مَنِ اخْتَارَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ. فَأَبْشِرُوا ثُمَّ أَبْشِرُوا [ثُمَّ أَبْشِرُوا] فَأَنْتُمُ الْمَرْحُومُونَ الْمُتَقَبَّلُ مِنْ مُحْسِنِهِمْ وَ الْمُتَجَاوَزُ عَنْ مُسِيئِهِمْ وَ مَنْ لَمْ يَلْقَ اللَّهَ بِمِثْلِ مَا لَقِيتُمْ لَمْ تُقْبَلْ حَسَنَتُهُ وَ لَمْ يُتَجَاوَزْ عَنْ سَيِّئَتِهِ. يَا سُلَيْمَانُ هَلْ سَرَرْتُكَ؟

فَقُلْتُ: زِدْنِي جُعِلْتُ فِدَاك‏. فقال ...

۵) روایت شده که ولید (حاکم منصوب یزید در مدینه) عصر روز شنبه افرادی را به سراغ امام حسین ع می‌فرستد که برای بیعت با یزید نزد ولید برود.

حضرت به آنها می‌فرمایند: بگذارید صبح شود تا ببینیم چکار می‌کنیم.

آنان آن شب از آوردن امام ع منصرف شدند و اصراری نکردند و ایشان شبانه (شب یکشنبه، دو روز مانده به پایان رجب) همراه با فرزندان و برادران و برادرزادگان و همه اهل بیت خویش به غیر از محمد حنفیه به سوی مکه به راه افتادند ...

و در راه این آیه را [که وصف حال حضرت موسی ع هنگام فرار از فرعونیان در جریان قتل قبطی است] می‌خواندند: «پس ترسان، در حالى كه انتظار مى‏كشيد [نگران بود] بيرون آمد، گفت: پروردگارا، مرا از گروه ظالمان نجات بخش» (قصص/۲۱)

الإرشاد، ج‏2، ص34-۳۵؛ روضة الواعظين، ج‏1، ص172۲

فَلَمَّا كَانَ آخِرُ نَهَارِ يَوْمِ‏ السَّبْتِ بَعَثَ الرِّجَالَ إِلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع لِيَحْضُرَ فَيُبَايِعَ الْوَلِيدَ لِيَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ.

فَقَالَ لَهُمُ الْحُسَيْنُ: أَصْبِحُوا ثُمَّ تَرَوْنَ وَ نَرَى.

فَكَفُّوا تِلْكَ اللَّيْلَةَ عَنْهُ وَ لَمْ يُلِحُّوا عَلَيْهِ فَخَرَجَ ع مِنْ تَحْتِ لَيْلَتِهِ وَ هِيَ لَيْلَةُ الْأَحَدِ لِيَوْمَيْنِ بَقِيَا مِنْ رَجَبٍ مُتَوَجِّهاً نَحْوَ مَكَّةَ وَ مَعَهُ بَنُوهُ وَ إِخْوَتُهُ وَ بَنُو أَخِيهِ وَ جُلُّ أَهْلِ بَيْتِهِ إِلَّا مُحَمَّدَ ابْنَ الْحَنَفِيَّةِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ ...۳

فَسَارَ الْحُسَيْنُ ع إِلَى مَكَّةَ وَ هُوَ يَقْرَأُ «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ‏» ...

۶) الف. جابر بن یزید جعفی از امام باقر (علیه السلام) حدیثی طولانی را درباره ظهور امام زمان ع روایت کرده که در فرازی از آن فرمودند:

سفیانی لشکری ​​را به مدینه می‌فرستد و حضرت مهدی از آنجا به مکه کوچ می‌کند. فرمانده لشکر سفیانی متوجه می‌شود که حضرت مهدی به سوی مکه رفته، لشکری ​​را به دنبال او می‌فرستد، اما آنها به او نمی‌رسند تا اینکه او «ترسان و و نگران» به همان وضعیت موسی بن عمران، وارد مکه می‌شود...

الغيبة للنعماني، ص280؛ تفسير العياشي، ج‏1، ص64۴ و ص۲۴۴-245۵

أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ هَؤُلَاءِ الرِّجَالِ الْأَرْبَعَةِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ وَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ قَالَ وَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْمَوْصِلِيُّ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَاشِرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ ع:

يَا جَابِرُ الْزَمِ الْأَرْضَ وَ لَا تُحَرِّكْ يَداً وَ لَا رِجْلًا حَتَّى تَرَى عَلَامَاتٍ أَذْكُرُهَا لَكَ إِنْ أَدْرَكْتَهَا ...۶

يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ بَعْثاً إِلَى الْمَدِينَةِ فَيَنْفَرُ الْمَهْدِيُّ مِنْهَا إِلَى مَكَّةَ فَيَبْلُغُ أَمِيرَ جَيْشِ السُّفْيَانِيِّ أَنَّ الْمَهْدِيَّ قَدْ خَرَجَ إِلَى مَكَّةَ فَيَبْعَثُ جَيْشاً عَلَى أَثَرِهِ فَلَا يُدْرِكُهُ حَتَّى يَدْخُلَ مَكَّةَ «خائِفاً يَتَرَقَّبُ»‏ عَلَى سُنَّةِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع‏ ...

ب. ابوبصیر از امام باقر ع روایت کرده است که ایشان فرمودند:

در صاحب این امر سنتی از حضرت موسی ع است و سنتی از حضرت عیسی ع و سنتی از حضرت یوسف ع و سنتی از حضرت محمد ص. اما آنچه از موسی ع است این است که او «ترسان و نگران است» (قصص/۲۱)؛ ...

كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص329

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ:

فِي صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ عِيسَى وَ سُنَّةٌ مِنْ يُوسُفَ وَ سُنَّةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ ص فَأَمَّا مِنْ مُوسَى فَخَائِفٌ يَتَرَقَّبُ ...۷

ج. از امام صادق ع از پدرشان امام باقر ع روایت شده که فرمودند:

هنگامی که قائم قیام کند خواهد گفت: «و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، تا پروردگارم به من دانش بخشيد و مرا از فرستادگان قرار داد. (شعراء/21).

كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص32۸

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَارِثِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ:

إِذَا قَامَ الْقَائِمُ ع قَالَ: «فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ‏»


  1. . دو حدیث قبلی آن چنین است:
    عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عُيَيْنَةَ بَيَّاعِ الْقَصَبِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: وَ اللَّهِ لَنِعْمَ الِاسْمُ الَّذِي مَنَحَكُمُ اللَّهُ مَا دُمْتُمْ تَأْخُذُونَ بِقَوْلِنَا وَ لَا تَكْذِبُونَ عَلَيْنَا. قَالَ: وَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع هَذَا الْقَوْلَ أَنِّي كُنْتُ خَبَّرْتُهُ أَنَّ رَجُلًا قَالَ لِي إِيَّاكَ أَنْ تَكُونَ رَافِضِيّاً.
    عَنْهُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي أُسَامَةَ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ: أَصَمَّ اللَّهُ أُذُنَيْهِ كَمَا أَعْمَى عَيْنَيْهِ إِنْ لَمْ يَكُنْ سَمِعَ أَبَا جَعْفَرٍ ع يَقُولُ: إِنَّ فُلَاناً سَمَّانَا بِاسْمٍ قَالَ: وَ مَا ذَاكَ الِاسْمُ؟ قَالَ: سَمَّانَا الرَّافِضَةَ. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ وَ أَنَا مِنَ الرَّافِضَةِ وَ هُوَ مِنِّي قَالَهَا ثَلَاثاً .
    ↩
  2. . فَلَمَّا كَانَ آخِرُ النَّهَارِ مِنْ يَوْمِ السَّبْتِ بَعَثَ الرِّجَالَ إِلَى الْحُسَيْنِ ع لِيَحْضُرَ فَيُبَايِعَ الْوَلِيدَ لِيَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ فَقَالَ لَهُمُ الْحُسَيْنُ أَصْبِحُوا ثُمَّ تَرَوْنَ وَ نَرَى فَكَفُّوا اللَّيْلَةَ وَ لَمْ يُلِحُّوا عَلَيْهِ فَخَرَجَ ع مِنْ تَحْتِ لَيْلَتِهِ وَ هِيَ لَيْلَةُ الْأَحَدِ لِيَوْمَيْنِ بَقِيَا مِنْ رَجَبٍ مُتَوَجِّهِينَ نَحْوَ مَكَّةَ وَ مَضَى بَنُوهُ وَ إِخْوَتُهُ وَ بَنُو أَخِيهِ وَ جُلُّ أَهْلِ بَيْتِهِ إِلَّا مُحَمَّدَ ابْنَ الْحَنَفِيَّةِ وَ خَرَجَ الْحُسَيْنُ وَ هُوَ يَقُولُ فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِين‏↩
  3. . فَإِنَّهُ لَمَّا عَلِمَ عَزْمَهُ عَلَى الْخُرُوجِ عَنِ الْمَدِينَةِ لَمْ يَدْرِ أَيْنَ يَتَوَجَّهُ فَقَالَ لَهُ يَا أَخِي أَنْتَ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَيَّ وَ أَعَزُّهُمْ عَلَيَّ وَ لَسْتُ أَدَّخِرُ النَّصِيحَةَ لِأَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ إِلَّا لَكَ وَ أَنْتَ أَحَقُّ بِهَا تَنَحَّ بِبَيْعَتِكَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَ عَنِ الْأَمْصَارِ مَا اسْتَطَعْتَ ثُمَّ ابْعَثْ رُسُلَكَ إِلَى النَّاسِ فَادْعُهُمْ إِلَى نَفْسِكَ فَإِنْ تَابَعَكَ النَّاسُ وَ بَايَعُوا لَكَ حَمِدْتَ اللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ إِنْ‏ أَجْمَعَ النَّاسُ عَلَى غَيْرِكَ لَمْ يَنْقُصِ اللَّهُ بِذَلِكَ دِينَكَ وَ لَا عَقْلَكَ وَ لَا تَذْهَبُ بِهِ مُرُوءَتُكَ وَ لَا فَضْلُكَ إِنِّي أَخَافُ أَنْ تَدْخُلَ مِصْراً مِنْ هَذِهِ الْأَمْصَارِ فَيَخْتَلِفَ النَّاسُ بَيْنَهُمْ فَمِنْهُمْ طَائِفَةٌ مَعَكَ وَ أُخْرَى عَلَيْكَ فَيَقْتَتِلُونَ فَتَكُونُ أَنْتَ لِأَوَّلِ الْأَسِنَّةِ فَإِذَا خَيْرُ هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلِّهَا نَفْساً وَ أَباً وَ أُمّاً أَضْيَعُهَا دَماً وَ أَذَلُّهَا أَهْلًا فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ ع فَأَيْنَ أَذْهَبُ يَا أَخِي قَالَ انْزِلْ مَكَّةَ فَإِنِ اطْمَأَنَّتْ بِكَ الدَّارُ بِهَا فَسَبِيلُ ذَلِكَ وَ إِنْ نَبَتْ بِكَ‏ لَحِقْتَ بِالرِّمَالِ وَ شَعَفِ الْجِبَالِ وَ خَرَجْتَ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ حَتَّى تَنْظُرَ إِلَى مَا يَصِيرُ أَمْرُ النَّاسِ إِلَيْهِ‏ فَإِنَّكَ أَصْوَبُ مَا تَكُونُ رَأْياً حِينَ تَسْتَقْبِلُ الْأَمْرَ اسْتِقْبَالًا فَقَالَ يَا أَخِي قَدْ نَصَحْتَ وَ أَشْفَقْتَ وَ أَرْجُو أَنْ يَكُونَ رَأْيُكَ سَدِيداً مُوَفَّقاً.↩
  4. . عن جابر الجعفي عن أبي جعفر ع يقول الزم الأرض لا تحركن يدك و لا رجلك أبدا- حتى ترى علامات أذكرها لك في سنة، و ترى مناديا ينادي بدمشق، و خسف بقرية من قراها، و يسقط طائفة من مسجدها، فإذا رأيت الترك جازوها فأقبلت الترك حتى نزلت الجزيرة و أقبلت الروم حتى نزلت الرملة، و هي سنة اختلاف في كل أرض من أرض العرب، و إن أهل الشام يختلفون عند ذلك على ثلاث رايات الأصهب و الأبقع و السفياني، مع بني ذنب الحمار مضر، و مع السفياني أخواله من كلب فيظهر السفياني و من معه على بني ذنب الحمار حتى يقتلوا قتلا، لم يقتله شي‏ء قط و يحضر رجل بدمشق فيقتل هو و من معه قتلا لم يقتله شي‏ء قط- و هو من بني ذنب الحمار، و هي الآية التي يقول الله تبارك و تعالى «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ- فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ» و يظهر السفياني و من معه- حتى لا يكون همه إلا آل محمد ص و شيعتهم، فيبعث بعثا إلى الكوفة، فيصاب بأناس من شيعة آل محمد بالكوفة قتلا و صلبا- و تقبل راية من خراسان حتى تنزل ساحل دجلة يخرج رجل من الموالي ضعيف و من تبعه، فيصاب بظهر الكوفة، و يبعث بعثا إلى المدينة فيقتل بها رجلا و يهرب المهدي و المنصور منها، و يؤخذ آل محمد صغيرهم و كبيرهم لا يترك منهم أحد إلا حبس- و يخرج الجيش في طلب الرجلين- و يخرج المهدي منها على سنة موسى خائِفاً يَتَرَقَّبُ‏» حتى يقدم مكة...↩
  5. . عن جابر الجعفي قال قال لي أبو جعفر ع في حديث له طويل: يا جابر أول الأرض المغرب تخرب أرض الشام يختلفون عند ذلك على رايات ثلاث راية الأصهب و راية الأرقع و راية السفياني فيلقى السفياني الأبقع و يقتتلون فيقتله‏ و من معه، و راية الأصهب ثم لا يكون لهم هم إلا الإقبال نحو العراق و مر جيش بقرقيسا فيقتلون بها مائة ألف من الجبارين، و يبعث السفياني جيشا إلى الكوفة و عدتهم سبعون ألف- فيصيبون من أهل الكوفة قتلا و صلبا و سبيا- فبينا هم كذلك إذ أقبلت رايات من ناحية خراسان تطوي المنازل طيا حثيثا «2» و معهم نفر من أصحاب القائم ع يخرج رجل من موالي أهل الكوفة في ضعفاء- فيقتله أمير جيش السفياني بين الحيرة و الكوفة، و يبعث السفياني بعثا إلى المدينة فيفر المهدي ع منها إلى مكة، فيبلغ أمير جيش السفياني أن المهدي قد خرج من المدينة فيبعث جيشا على أثره- فلا يدركه حتى يدخل مكة خائِفاً- يَتَرَقَّبُ على سنة موسى بن عمران،↩
  6. . أَوَّلُهَا اخْتِلَافُ بَنِي الْعَبَّاسِ وَ مَا أَرَاكَ تُدْرِكُ ذَلِكَ وَ لَكِنْ حَدِّثْ بِهِ مَنْ بَعْدِي عَنِّي وَ مُنَادٍ يُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ وَ يَجِيئُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْحِ وَ تُخْسَفُ‏ قَرْيَةٌ مِنْ قُرَى الشَّامِ تُسَمَّى الْجَابِيَةَ وَ تَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِ دِمَشْقَ الْأَيْمَنِ وَ مَارِقَةٌ تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَةِ التُّرْكِ وَ يَعْقُبُهَا هَرْجُ الرُّومِ وَ سَيُقْبِلُ إِخْوَانُ التُّرْكِ حَتَّى يَنْزِلُوا الْجَزِيرَةَ وَ سَيُقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ حَتَّى يَنْزِلُوا الرَّمْلَةَ فَتِلْكَ السَّنَةُ يَا جَابِرُ فِيهَا اخْتِلَافٌ كَثِيرٌ فِي كُلِّ أَرْضٍ مِنْ نَاحِيَةِ الْمَغْرِبِ فَأَوَّلُ أَرْضٍ تَخْرَبُ أَرْضُ الشَّامِ‏ ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ رَايَاتٍ رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِيِّ فَيَلْتَقِي السُّفْيَانِيُّ بِالْأَبْقَعِ فَيَقْتَتِلُونَ فَيَقْتُلُهُ السُّفْيَانِيُّ وَ مَنْ تَبِعَهُ ثُمَّ يَقْتُلُ الْأَصْهَبَ ثُمَّ لَا يَكُونُ لَهُ هِمَّةٌ إِلَّا الْإِقْبَالَ نَحْوَ الْعِرَاقِ يَمُرُّ جَيْشُهُ بِقِرْقِيسِيَاءَ فَيَقْتَتِلُونَ بِهَا فَيُقْتَلُ بِهَا مِنَ الْجَبَّارِينَ مِائَةُ أَلْفٍ وَ يَبْعَثُ السُّفْيَانِيُّ جَيْشاً إِلَى الْكُوفَةِ وَ عِدَّتُهُمْ سَبْعُونَ أَلْفاً فَيُصِيبُونَ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ قَتْلًا وَ صُلْباً وَ سَبْياً فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَتْ رَايَاتٌ مِنْ قِبَلِ خُرَاسَانَ‏ وَ تَطْوِي الْمَنَازِلَ طَيّاً حَثِيثاً وَ مَعَهُمْ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ ثُمَّ يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ مَوَالِي أَهْلِ الْكُوفَةِ فِي ضُعَفَاءَ فَيَقْتُلُهُ‏ أَمِيرُ جَيْشِ السُّفْيَانِيِّ بَيْنَ الْحِيرَةِ وَ الْكُوفَةِ وَ↩
  7. . وَ أَمَّا مِنْ عِيسَى فَيُقَالُ فِيهِ مَا قَدْ قِيلَ فِي عِيسَى وَ أَمَّا مِنْ يُوسُفَ فَالسِّجْنُ وَ الْغَيْبَةُ وَ أَمَّا مِنْ مُحَمَّدٍ ص فَالْقِيَامُ بِسِيرَتِهِ وَ تَبْيِينُ آثَارِهِ ثُمَّ يَضَعُ سَيْفَهُ عَلَى عَاتِقِهِ ثَمَانِيَةَ أَشْهُرٍ فَلَا يَزَالُ يَقْتُلُ أَعْدَاءَ اللَّهِ حَتَّى يَرْضَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْتُ وَ كَيْفَ يَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ رَضِيَ قَالَ يُلْقِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي قَلْبِهِ الرَّحْمَةَ.↩

۱) «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ»

تا آیه قبل داستان مبعوث شدن حضرت موسی ع به نزد فرعون و حکایت مبارزه وی با ساحران مطرح شد. قبلا دیدیم که حضرت موسی ع وقتی مبعوث شد دو ماموریت داشت:‌یکی دعوت فرعون به توحید و دیگری نجات بنی‌اسرائیل و بردن آنها از زیر حاکمیت فرعون.

از این آیه به بعد وارد فراز دوم ماموریت حضرت موسی ع می‌شود که جریان عبور بنی‌اسرائیل از دریا و غرق شدن فرعون در آن است.

آن طور که از خود قرآن کریم برمی‌آید بین این واقعه و واقعه قبل سالها فاصله است و وقایع متعددی رخ داده است؛ که طبق گزارش قرآن در سوره‌های دیگر وقایع مهم دیگری هم در این مدت رخ داده است:

از توضیحات سوره یونس متوجه می‌شویم که حضرت موسی ع در این فاصله کاملا رهبری بنی‌اسرائیل را عهده‌دار شده و برنامه‌های جمعی جدی‌ای داشته‌اند، چنانکه بعد از حکایت غلبه حضرت موسی بر ساحران در سوره یونس آمده است: «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ وَ أَخيهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ؛ وَ قالَ مُوسى‏ رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زينَةً وَ أَمْوالاً فِي الْحَياةِ الدُّنْيا رَبَّنا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلى‏ أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتَّى يَرَوُا الْعَذابَ الْأَليمَ؛ قالَ قَدْ أُجيبَتْ دَعْوَتُكُما فَاسْتَقيما وَ لا تَتَّبِعانِ سَبيلَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ» (یونس/۸۷-۸۹) و بعد از اینهاست که حکایت عبور از دریا مطرح می‌شود.

در سوره اعراف به دو واقعه مهم دیگر اشاره کرده که ظاهرا ناظر به بعد از این تقویت جامعه ایمانی بنی‌اسرائیل بوده است: یکی اینکه فرعونیان بر آزار و شکنجه بنی‌اسرائیل افزودند و بار دیگر آن رویه کشتن پسران و کنیز کردن دختران آنان را – که یکبار هنگام تولد موسی ع انجام داده بودند – از سر گرفتند: «وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسى‏ وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ قالَ سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَ نَسْتَحْيي‏ نِساءَهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُون‏» (اعراف/۱۲۷) تا حدی که اعتراض بنی‌اسرائیل به موسی ع بلند شد که همان دردسرهایی که قبل از آمدن تو داشتیم الان هم داریم: « قالُوا أُوذينا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِيَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا» (اعراف/۱۲۹)؛ و دوم انواع عذابهایی که خداوند بر فرعونیان می فرستاد تا آنها متنبه شوند: «وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنينَ وَ نَقْصٍ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ... فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آياتٍ مُفَصَّلات‏» (اعراف/۱۳۰-۱۳۳)

آن آزارها فقط متوجه افراد معمولی بنی‌اسرائیل نبوده، بلکه طبق گزارش سوره غافر ظاهرا به مرحله‌ای می‌رسد که آنها قصد قتل حضرت موسی ع را می‌کنند: « فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا اقْتُلُوا أَبْناءَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اسْتَحْيُوا نِساءَهُمْ وَ ما كَيْدُ الْكافِرينَ إِلاَّ في‏ ضَلالٍ؛ وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُوني‏ أَقْتُلْ مُوسى‏ وَ لْيَدْعُ رَبَّهُ ...» (غافر/26)؛ و در سوره دخان ظاهرا در این جریان سنگ‌بارانی از جانب آنان نسبت به خود حضرت موسی ع رخ داده یا می‌خواسته رخ دهد: «إِنِّي آتيكُمْ بِسُلْطانٍ مُبينٍ؛ وَ إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ؛ وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لي‏ فَاعْتَزِلُونِ؛ فَدَعا رَبَّهُ أَنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ مُجْرِمُونَ؛ فَأَسْرِ بِعِبادي لَيْلاً إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ» (دخان/۲۰-23)۱

و طبق گزارش سوره دخان بعد از این برنامه قتل حضرت موسی ع است که مومن آل فرعون به محاجه با فرعونیان می‌پردازد: «وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ» (دخان/۲۸)

و در این میان است که فرعون پیشنهاد بنا کردن برجی بلند زیر نظر به منظور معارضه کردن با خداوند را مطرح می‌کند: «وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا هامانُ ابْنِ لي‏ صَرْحاً لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ؛ أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى‏ إِلهِ مُوسى‏» (غافر/۳۶-۳۷) و احتجاجات مومن آل فرعون با فرعونیان همچنان ادامه دارد تا وی را به شهادت می‌رسانند (دخان/۳۸-۴۵) و بر اساس گزارش سوره قصص، این وقایع مربوط به بنا کردن آن برج، قبل از عبور از دریا رخ داده است: «فَأَوْقِدْ لي‏ يا هامانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لي‏ صَرْحاً لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلى‏ إِلهِ مُوسى‏ ... فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ» (قصص/۳۸-40).

در هر صورت، از این آیه سراغ فراز جدیدی از حکایت حضرت موسی ع و بنی‌اسرائیل وارد می‌شویم که آن فرار شبانه بنی‌اسرائیل از دست فرعونیان و عبورشان از دریا و غرق شدن فرعونیان است.

۲) «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادي»

حركت انبيا و شيوه‏ مبارزه‏ آنان برخاسته از وحى الهى است (تفسير نور، ج‏7، ص37۰)؛ بلکه تمام حركات انبيا حتّى زمان هجرت، از طريق وحى بوده است (تفسير نور، ج‏8، ص317).

۳) «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادي»

اگر نمى‏توانيم در محيطى اثر بگذاريم، لا اقل آن محيط را ترك و از آنجا هجرت كنيم (تفسير نور، ج‏7، ص371).

۴) «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادي»

انبيا تنها پند و اندرز نمى‏دهند، ايجاد نهضت‏هاى بزرگ و رهبرى آنها از كارهاى ديگر آنان است (تفسير نور، ج‏8، ص317).

۵) «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادي»

چنانکه در ابتدای حکایت بعثت حضرت موسی ع دیدیم صریحا بحث درباره بردن بنی‌اسرائیل بود. چرا در این آیه به جای بنی‌اسرائیل از تعبیر «عبادی» استفاده کرد؟

الف. این یک نوع اکرام آنهاست (الميزان، ج‏15، ص276۲). یعنی آنان چون در مسیر عبودیت خداوند قرار گرفته بودند خداوند این گونه نجات آنان را مورد اهتمام قرار داد.

ب. چه‌بسا در این جریان افرادی از غیر بنی اسرائیل (خصوصا از خود فرعونیان) به حضرت موسی ع ایمان آورده بودند (سید محمد روحانی، مقاله۹، ص۲)؛ چنانکه حدیث ۴ موید این مدعاست، یعنی با این تعبیر می‌خواهد همه آنان که ایمان آورده‌اند را مطرح کند نه لزوما بنی‌اسرائیل را؛ و چه‌بسا بتوان افزود که برخی بنی اسرائیل را که اهل همراهی با فرعون بوده‌اند خارج کند، چنانکه درباره افرادی از بنی‌اسرائیل که برای طلب دنیا به فرعون پیوستند و نهایتا هم با فرعونیان غرق شدند در حدیث ۲ ذیل آیه ۱۰ مطالبی گذشت (این فراز از حدیث مذکور، ذیل آیه ۶۰ هم خواهد آمد).

ج. ...

۶) «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ»

اگرفقط ما باشیم و این تعبیر «إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ» که در این سوره که شبیه آن در سوره دخان هم آمده: «فَأَسْرِ بِعِبادي لَيْلاً إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ» (دخان/23) ظهور این تعبیر این است که این عبارت در مقام تعلیل است یعنی شما الان تحت تعقیب و پیگرد هستید و آنها دنبال شما هستند پس شبانه حرکت کنید؛ اما تعبیر «فَأَتْبَعَهُمْ» که در آیات طوره‌های طه و یونس آمده: «وَ لَقَدْ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَريقاً فِي الْبَحْرِ يَبَساً لا تَخافُ دَرَكاً وَ لا تَخْشى؛ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ ما غَشِيَهُم‏» (طه/۷۷-۷۸)، « وَ جاوَزْنا بِبَني‏ إِسْرائيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً» (یونس/۹۰) دلالت اولیه‌اش این است که آنان بعد از اینکه بنی‌اسرائیل کوچ شبانه‌شان را آغاز کردند دنبال آنها راه افتادند. این دو مطلب چگونه جمع می‌شوند؟

الف. اینها دو مطلب مستقل است، یعنی فرعونیان قصد حمله به محله‌های بنی‌اسرائیل و گرفتن زهر چشم از آنها را داشته‌اند، اما خداوند با وحی حضرت موسی ع را از این توطئه مطلع می‌سازد و آنها شبانه به راه می‌افتند (که سوره‌های شعراء و دخان به این جهت اشاره شده) و وقتی آنها می‌بینند که اینها فرار کرده‌اند این بار با لشکر دنبالشان راه می‌افتند که مانع فرار و خروج آنها از مصر شوند و همچنان آنان را به عنوان بردگان خود استثمار کنند (که در سوره‌های طه و یونس به این جهت اشاره شده است).

ب. این دو تعبیر «إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ» و «فَأَتْبَعَهُمْ» به یک معنا و ناظر به تعقیب پس از حرکت بنی‌اسرائیل است؛ با این توضیح که:

ب.۱. جمله «انکم متبعون: شما تعقیب‌شدگانید» تعلیل نیست؛ بلکه جمله استینافی و گزارش از واقعه است؛ یعنی شما شبانه حرکت کنید اما بدانید که فرعونیان هم در تعقیب شما برمی‌آیند تا مانع خروج شما از مصر شوند (مجمع البيان، ج‏7، ص300۳؛ الميزان، ج‏18، ص140۴).

ب.۲. درست است که جمله «انکم متبعون: شما تعقیب‌شدگانید» تعلیل برای حرکت شبانه است اما مقصودش این است که شما شبانه حرکت کنید تا فرعونیان تعقیبتان کنند تا آن برنامه الهی که در مورد شما و فرعون قرار است محقق شود (عبور شما از رود نیل و غرق شدن فرعونیان) محقق گردد (الميزان، ج‏15، ص276۵)، نه اینکه مقصود این باشد که چون شما تحت تعقیب هستید پس شبانه حرکت کنید.

ج. ...

۷) «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ»

با اینکه استقامت و جنگیدن با حاکمان جور در مقاطعی یک وظیفه است اما این گونه نیست فرار کردن از دست حاکمان جور برای حفظ جان خویش لزوما کار اشتباهی باشد. خداوند به حضرت موسی ع دستور داد که شبانه بنی اسرائیل را حرکت بده؛ که کاملا حالت فرارگونه بودنش واضح است؛

و امام حسین ع هم وقتی از دستورات یزید به حاکم مدینه خبردار شد شبانه از مدینه بیرون رفت و در احادیث تعبیر «خائفا یترقب» در مورد اقدام ایشان آمده است که همان تعبیری است که قرآن کریم در مورد گریختن حضرت موسی ع از فرعونیان (بعد از قتل آن قبطی و قبل از نبوتش) استفاده کرده است. (حدیث۵)

و امام زمان ع هم یکی از اوصافش همین «خائفا یترقب» بودن است و فرارش از دست مردمان تا زمانی که خداوند به ایشان رخصت ظهور دهد. (حدیث۶)

۸) «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ»

علامه مجلسی در بحار الأنوار (ج‏13، ص۱۵۱-152) و مرحوم جزائری در النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين (ص254) توضیحاتی درباره نحوه این حرکت از تفسیر ثعلبی نقل کرده‌اند که در نسخه کنونی تفسیر ثعلبی (ج20، ص۴۷-48۶) فقط مقدار کمی از این مطالب از قول ابن‌جریح موجود است (مواردی که موجود نیست در ترجمه داخل کروشه گذاشته و در متن اصلی با رنگ قرمز مشخص کرده‌ام) که همین مقدار با همین سند در نسخه کنونی تفسير الطبري (ج17، ص575۷) هست. مطلب مذکورا صرفا جهت اطلاع و بدون هیچ قضاوتی از بحارالانوار تقدیم می‌شود:

سپس فرعون تصمیم به قتال و جنگ با موسی علیه السلام گرفت. پس، وقتی ایمان نیاورد، خداوند متعال به موسی وحی کرد: «بنی‌اسرائیل را جمع کن، از هر خانه‌ای چهار نفر را در یک خانه، سپس تعدادی بره را ذبح کن و درها را با خونشان بزن، زیرا من عذابی بر دشمنان شما نازل خواهم کرد و فرشتگان را فرمان خواهم داد تا هیچ کس وارد خانه‌ای نشود که در آن خون بر درش باشد. من به او دستور می‌دهم که پسران بزرگ خاندان فرعونیان، را بکشد که که این هلاکت هم به جانشان و هم به مالشان آسیب میزند، تا شما در امان باشید و آنها هلاک شوند. سپس نان فطیری بپز، زیرا برای شما سریع‌تر خواهد بود. سپس بندگانم را شبانه حرکت بده تا به دریا برسید و فرمان من به شما برسد. پس بنی‌اسرائیل این کار را کردند.

[قبطی‌ها به بنی‌اسرائیل گفتند: «چرا این خون را بر درهای خود می‌زنید؟» گفتند: «خدا عذابی می‌فرستد تا ما نجات یابیم و شما هلاک شوید.» نبطی‌ها گفتند: «آیا پروردگارتان شما را از آن آگاه نخواهد کرد مگر با این نشانه‌ها؟» گفتند: «این همان چیزی است که پیامبر ما به ما دستور داده است.» پس از خواب بیدار شدند و دیدند که نخست‌زادگان فرعونیان در یک شب کشته شده‌اند، هفتاد هزار نفر. آنها مشغول دفن و سوگواری برای آنها شدند و موسی قوم خود را که ششصد و بیست هزار نفر بودند، به سمت دریا هدایت کرد. این شمارش بدون احتساب کسانی است که سنشان از هفتاد بیشتر و از ۲۰ کمتر بود. موسی در عقب و هارون در جلو بود.

هنگامی که مصریان دفن نخست‌زادگان خود را تمام کردند و خبر رفتن بنی‌اسرائیل به آنها رسید،] فرعون گفت: «این کار موسی است. آنها نخست‌زادگان ما را کشتند و اموال ما را بردند [آنان رفتند؛ اما به رفتن خودشان رضایت ندادند و اموال ما را هم به باد دادند.» پس او قوم خود را فراخواند پس او قوم خود را فراخواند، همانطور که خداوند متعال فرمود: «پس فرعون جارچیانی را در شهرها فرستاد و گفت: اینان گروه کوچکی هستند و و راستى آنها ما را بر سر خشم آورده‏اند، ولى ما همگى به حال آماده‏باش درآمده‏ايم.» (شعراء/۵۳-۵۶) سپس فرعون با لشکر خود، به رهبری هامان، که تعدادشان یک میلیون و هفتصد هزار نفر بود، به دنبال آنها رفت. هر کدام سوار بر اسبی بودند بر سر کلاهخود و در دستشان سلاحی بود.]

ثُمَّ إِنَّ فِرْعَوْنَ بَعْدَ ذَلِكَ عَزَمَ عَلَى قِتَالِ مُوسَى ع فَلَمَّا لَمْ يُؤْمِنْ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى مُوسَى أَنْ اجْمَعْ بَنِي إِسْرَائِيلَ كُلَّ أَرْبَعَةِ أَهْلِ أَبْيَاتٍ فِي بَيْتٍ ثُمَّ اذْبَحُوا أَوْلَادَ الضَّأْنِ وَ اضْرِبُوا بِدِمَائِهَا عَلَى الْأَبْوَابِ فَإِنِّي مُرْسِلٌ عَلَى أَعْدَائِكُمْ عَذَاباً وَ إِنِّي سَآمُرُ الْمَلَائِكَةَ فَلَا يَدْخُلْ بَيْتاً عَلَى بَابِهِ دَمٌ وَ سَآمُرُهَا تَقْتُلُ أَبْكَارَ آلِ فِرْعَوْنَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ فَسَتَسْلَمُونَ أَنْتُمْ وَ يَهْلِكُونَ هُمْ ثُمَّ اخْبُزُوا خُبْزاً فَطِيراً فَإِنَّهُ أَسْرَعُ لَكُمْ ثُمَّ أَسْرِ بِعِبَادِي حَتَّى تَنْتَهِيَ بِهِمُ الْبَحْرَ فَيَأْتِيَكَ أَمْرِي. فَفَعَلَ ذَلِكَ بَنُو إِسْرَائِيلَ فَقَالَ النَّبَطُ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ لِمَ تُعَالِجُونَ هَذَا الدَّمَ عَلَى أَبْوَابِكُمْ فَقَالُوا إِنَّ اللَّهَ مُرْسِلٌ عَذَاباً فَنَسْلَمُ وَ تَهْلِكُونَ فَقَالَتْ النَّبَطُ فَمَا يُعَرِّفُكُمْ رَبُّكُمْ إِلَّا بِهَذِهِ الْعَلَامَاتِ. فَقَالُوا هَكَذَا أَمَرَنَا نَبِيُّنَا. فَأَصْبَحُوا وَ قَدْ طُعِنَ أَبْكَارُ آلِ فِرْعَوْنَ وَ مَاتُوا كُلُّهُمْ فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ وَ كَانُوا سَبْعِينَ أَلْفاً فَاشْتَغَلُوا بِدَفْنِهِمْ وَ بِالْحُزْنِ عَلَيْهِمْ [/و بما نالهم من الحزن على المصيبة].

وَ سَرَّى مُوسَى ع بِقَوْمِهِ مُتَوَجِّهِينَ إِلَى الْبَحْرِ وَ هُمْ سِتُّمِائَةِ أَلْفٍ وَ عِشْرُونَ أَلْفاً لَا يُعَدُّ فِيهِمْ ابْنُ سَبْعِينَ سَنَةً لِكَثْرَتِهِمْ لِكِبَرِهِ وَ لَا ابْنُ عِشْرِينَ لِصِغَرِهِ وَ هُمُ الْمُقَاتِلَةُ دُونَ الذُّرِّيَّةِ وَ كَانَ مُوسَى ع عَلَى السَّاقَةِ وَ هَارُونُ عَلَى الْمُقَدَّمَةِ.

فَلَمَّا فَرَغَتِ الْقِبْطُ مِنْ دَفْنِ أَبْكَارِهِمْ وَ بَلَغَهُمْ خُرُوجُ بَنِي إِسْرَائِيلَ قَالَ فِرْعَوْنُ هَذَا عَمَلُ مُوسَى قَتَلُوا أَبْكَارَنَا مِنْ أَنْفُسِنَا وَ أَمْوَالِنَا ثُمَّ خَرَجُوا وَ لَمْ يَرْضَوْا أَنْ سَارُوا بِأَنْفُسِهِمْ حَتَّى ذَهَبُوا بِأَمْوَالِنَا مَعَهُمْ فَنَادَى فِي قَوْمِهِ فَأَرْسَلَ فِي الْمَدَائِنِ مَنْ يَجْمَعُ السَّاحِرِينَ. [فنادى في قومه كما قال الله سبحانه‏ فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ وَ إِنَّهُمْ لَنا لَغائِظُونَ وَ إِنَّا لَجَمِيعٌ حاذِرُونَ‏ ثم تبعهم فرعون بجنوده و على مقدمته هامان في ألف ألف و سبعمائة ألف كل رجل على حصان و على رأسه بيضة و بيده حربة.]

وَ قَالَ ابْنُ جُرَيْجٍ أَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِي أَثَرِ مُوسَى وَ قَوْمِهِ أَلْفَ أَلْفٍ وَ خَمْسَمِائَةِ أَلْفِ مَلِكٍ مُسَوِّدٍ مَعَ كُلِّ مَلِكٍ أَلْفٌ [رجلٍ] ثُمَّ خَرَجَ فِرْعَوْنُ خَلْفَهُمْ فِي الدُّهْمِ وَ كَانُوا مِائَةَ أَلْفِ رَجُلٍ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ رَاكِبٌ حَصَاناً أَدْهَمَ.

۹) در منابع اهل سنت حکایتی درباره نحوه خروج شبانه بنی اسرائیل مطرح شده که با اندک تفاوتی در عبارات با دو سند از رسول الله و دو نقل از ابن عباس و عکرمه روایت کرده‌اند ولی در قرآن اشاره‌ای بدان نشده است. حکایت مذکور بدون هیچ قضاوتی تقدیم می‌شود:

الدر المنثور، ج‏5، ص88

الف. أخرج عبد بن حميد و الفريابي و ابن أبى حاتم و الحاكم و صححه عن أبى موسى عن رسول الله ص قال:

ان موسى لما أراد ان يسير ببني إسرائيل أضل الطريق فقال لبنى إسرائيل ما هذا فقال له علماء بنى إسرائيل ان يوسف لما حضره الموت أخذ علينا موثقا ان لا نخرج من مصر حتى ننقل تابوته معنا فقال لهم موسى أيكم يدرى اين قبره فقالوا ما يعلم أحد مكان قبره الا عجوز لبنى إسرائيل فأرسل اليها موسى فقال دلينا على قبر يوسف فقالت لا و الله حتى تعطيني حكمى قال و ما حكمك قالت ان أكون معك في الجنة فكأنه ثقل عليه ذلك فقيل له أعطها حكمها فانطلقت بهم إلى بحيرة مشقشقة ماء فقالت لهم انضبوا عنها الماء ففعلوا قالت احفروا فحفروا فاستخرجوا قبر يوسف فلما احتملوه إذا الطريق مثل ضوء النهار.

ب. و أخرج ابن عبد الحكم في فتوح مصر عن سماك بن حرب ان رسول الله ص قال:

لما أسرى موسى ببني إسرائيل غشيتهم غمامة حالت بينهم و بين الطريق ان يبصروه و قيل لموسى لن تعبر الا و معك عظام يوسف قال و اين موضعها قالوا بنته عجوز كبيرة ذاهبة البصر تركناها في الديار فرجع موسى فلما سمعت حسه قالت موسى قال موسى قالت ما وراءك قال أمرت ان أحمل عظام يوسف قالت ما كنتم لتعبروا الا و أنا معكم قال دليني على عظام يوسف قالت لا أفعل الا ان تعطيني ما سألتك قال فلك ما سالت قالت خذ بيدي فأخذ بيدها فانتهت به إلى عمود على شاطئ النيل في أصله سكة من حديد مؤتدة فيها سلسلة فقالت انا دفناه من ذلك الجانب فأخصب ذلك الجانب و أجدب ذا الجانب فحولناه إلى هذا الجانب فأخصب هذا الجانب و أجدب ذاك فلما رأينا ذلك جمعنا عظامه فجعلناها في صندوق من حديد و ألقيناه في وسط النيل فأخصب الجانبان جميعا فحمل الصندوق على رقبته و اخذ بيدها فألحقها بالعسكر و قال لها سلى ما شئت قالت فانى أسألك ان أكون أنا و أنت في درجة واحدة في الجنة و يرد على بصرى و شبابي حتى أكون شابة كما كنت قال فلك ذلك

ج. و أخرج عبد بن حميد و ابن المنذر عن عكرمة رضى الله عنه قال:

أوصى يوسف عليه السلام ان جاء نبى من بعدي فقولوا له يخرج عظامي من هذه القرية فلما كان من أمر موسى ما كان يوم فرعون فمر بالقرية التي فيها قبر يوسف فسال عن قبره فلم يجد أحدا يخبره فقيل له هاهنا عجوز بقيت من قوم يوسف فجاءها موسى عليه السلام فقال لها تدلينى على قبر يوسف فقالت لا أفعل حتى تعطيني ما اشترط عليك فأوحى الله إلى موسى ان أعطها شرطها قال لها و ما تريدين قالت أكون زوجتك في الجنة فأعطاها فدلته على قبره فحفر موسى القبر ثم بسط رداءه و أخرج عظام يوسف فجعله في وسط ثوبه ثم لف الثوب بالعظام فحمله على يمينه فقال له الملك الذي على يمينه الحمل يحمل على اليمين قال صدقت هو على الشمال و انما فعلت ذلك كرامة ليوسف

د. و أخرج ابن عبد الحكم من طريق الكلبي عن أبى صالح عن ابن عباس قال:

كان يوسف عليه السلام قد عهد عند موته ان يخرجوا بعظامه معهم من مصر قال فتجهز القوم و خرجوا فتحيروا فقال لهم موسى انما تحيركم هذا من أجل عظام يوسف فمن يدلني عليها فقالت عجوز يقال لها شارح ابنة آشي بن يعقوب انا رأيت عمى يوسف حين دفن فما تجعل لي ان دللتك عليه قال حكمك فدلته عليه فأخذ عظام يوسف ثم قال احتكمي قالت أكون معك حيث كنت في الجنة.


  1. . با توجه به اینکه در سوره دخان حکایت عصا و ید بیضاء اصلا اشاره نشده، یک احتمال این است که این سنگ‌باران در همان ابتدای دعوت و قبل از ارائه معجزات بوده باشد؛ اما چیزی که این احتمال را بسیار تضعیف می‌کند این است که در ابتدای این جملات عبارت «إِنِّي آتيكُمْ بِسُلْطانٍ مُبينٍ» دارد که علی القاعده باید همان معجزات وی بوده باشد.↩
  2. . قوله تعالى: «وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادِي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ» شروع في سرد الشطر الثاني من القصة و هو وصف عذاب آل فرعون بسبب ردهم دعوة موسى و هارون ع و، قد كان الشطر الأول رسالة موسى و هارون إليهم و دعوتهم إلى التوحيد، و الإسراء و السري السير بالليل، و المراد بعبادي بنو إسرائيل و في هذا التعبير نوع إكرام لهم.↩
  3. . إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادِي» سبق تفسيره في سورة طه «إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ» بتبعكم فرعون و جنوده ليحولوا بينكم و بين الخروج من أرض مصر↩
  4. . قوله تعالى: «فَأَسْرِ بِعِبادِي لَيْلًا إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ» الإسراء: السير بالليل فيكون قوله: «لَيْلًا» تأكيدا له و تصريحا به، و المراد بعبادي بنو إسرائيل، و قوله: «إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ» أي يتبعكم فرعون و جنوده، و هو استئناف يخبر عما سيقع عقيب الإسراء. و في الكلام إيجاز بالحذف و التقدير فقال له: أسر بعبادي ليلا إنكم متبعون يتبعكم فرعون و جنوده.↩
  5. . و قوله: «إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ» تعليل للأمر أي سر بهم ليلا ليتبعكم آل فرعون و فيه دلالة على أن لله في اتباعهم أمرا و أن فيه فرج بني إسرائيل و قد صرح بذلك في قوله: «فَأَسْرِ بِعِبادِي لَيْلًا إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ وَ اتْرُكِ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُنْدٌ مُغْرَقُونَ»: الدخان:24↩
  6. . أخبرنا ابن فنجويه (2)، قال: حدثنا ابن لؤلؤ (3)، قال: حدثنا الهيثم بن خلف (4)، قال: حدثنا الدورقي (5)، قال: حدثنا حجاج (6)، عن ابن جريج (7) في هذِه الآية قال: أوحى الله تعالى إلى موسى عليه السلام أن اجمع بني إسرائيل كل أربعة أهل أبيات في بيت، ثمَّ اذبحوا أولاد الضأن فاضربوا بدمائها على أبوابكم فإني سآمر الملائكة فلا تدخل بيتاً على بابه دمٌ، وسآمرها فتقتل أبكار (1) آل فرعون من أنفسهم وأموالهم، ثمَّ اخبزوا خبزاً فطيراً، فإنَّه أسرع لكم، ثمَّ اسر بعبادي حتى تنتهي إلى (2) البحر فيأتيك أمري، ففعل ذلك فلما أصبحوا قال فرعون هذا عمل موسى وقومه قتلوا أبكارنا من أنفسنا وذهبوا بأموالنا. فأرسل في أثره ألف ألف وخمسمائة ألف ملك مسوّرين (3)، مع كل ملك ألف (4)، وخرج فرعون في الكرسي العظيم.↩
  7. . «حدَّثنا القاسمُ، قال: ثنا الحسينُ، قال: ثني حجاجٌ، عن ابن جريجٍ قولَه {وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي إِنَّكُمْ مُتَّبَعُونَ}. قال: أَوْحى اللهُ إلى موسى أن اجمَعْ بني إسرائيلَ؛ كلَّ أربعةِ أبياتٍ في بيتٍ، ثم اذبَحوا أولادَ الضأْنِ، فاضرِبوا بدمائها على الأبوابِ، فإني سآمُرُ الملائكةَ أَلَّا تَدْخُلَ بيتًا على بابِه دمٌ، وسآمُرُهم بقتلِ أبكارِ آلِ فرعونَ من أنفسِهم وأموالِهم، ثم اخبِزوا خُبزًا فَطيرًا، فإنه أسرعُ لكم، ثم أَسْرِ بعبادى، حتى تَنْتَهِىَ للبحرِ، فيَأْتِيَك أمرى. ففعَل، فلما أصبحوا قال فرعونَ: هذا عملُ موسى وقومِه، قتَلوا أبكارَنا من أنفسِنا وأموالِنا. فأرسَل في أثرِهم ألفَ ألفٍ، وخمسَمائةِ ألفٍ وخمسَمائِة ملِكٍ مُسَوَّرٍ، معَ كلِّ ملكٍ ألفُ رجلٍ، وخرَج فرعونُ في الكَرِشِ العُظْمَى، وقال: {إِنَّ هَؤُلَاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ}. قال: قطعةٌ. وكانوا ستَّمائةِ ألفٍ، مائتا ألفٍ منهم أبناءُ عشرين سنةً إلى أربعين»↩

نظرات کاربران

ثبت نظر