📌 فهرست دسترسی سریع (حدیث):
الف. احادیثی ناظر به کلیت آیه
۱) حفص بن غیاث حدیثی طولانی از از امام صادق ع روایت کرده که قبلا گذشت (حدیث۳ ذیل آیه۳۸ و حدیث۲ ذیل آیه۴۶) و به این آیه هم کاملا می تواند مرتبط باشد؛ که امام صادق ع فرمودند:
... و کسی که به نظرش برسد که بر دیگری برتریای دارد از مستکبرین است!
حفص میگوید: عرض کردم: از این جهت خود را برتر میبیند که [دینش] در عافیت است هنگامی که انجام دهنده گناهی را میبیند.
فرمودند: هیهات! هیهات! چهبسا او در مورد آنچه انجام داده مورد مغفرت قرار گیرد و تو را برای حساب و کتاب متوقف کنند! آیا داستان ساحران موسی را نخواندهای؟ سپس فرمودند: چهبسا کسی که بخاطر نعمتی که خداوند بدو داده است مغرور شده و چهبسا کسی که بخاطر پردهپوشی خداوند بر او به استدراج گرفتار آ«ده و چهبسا کسی که بخاطر مدح و ثنای مردم بر او به فتنه افتاده است. ...
الكافي، ج8، ص128
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ [وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ] عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ:
... وَ مَنْ ذَهَبَ يَرَى أَنَّ لَهُ عَلَى الْآخَرِ فَضْلًا فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَكْبِرِينَ.
فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّمَا يَرَى أَنَّ لَهُ عَلَيْهِ فَضْلًا بِالْعَافِيَةِ إِذَا رَآهُ مُرْتَكِباً لِلْمَعَاصِي.
فَقَالَ: هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ فَلَعَلَّهُ أَنْ يَكُونَ قَدْ غُفِرَ لَهُ مَا أَتَى وَ أَنْتَ مَوْقُوفٌ مُحَاسَبٌ. أَ مَا تَلَوْتَ قِصَّةَ سَحَرَةِ مُوسَى ع؟!
ثُمَّ قَالَ: كَمْ مِنْ مَغْرُورٍ بِمَا قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِسَتْرِ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ كَمْ مِنْ مَفْتُونٍ بِثَنَاءِ النَّاسِ عَلَيْهِ ....
۲) حدیثی از امام حسن عسکری قبلا گذشت (حدیث۳ ذیل آیه۴۶) که به این آیه هم کاملا میتواند مرتبط باشد که در فرازی از آن مطلب زیر از قول امام صادق ع نقل میشود که ایشان فرمودند:
نخستین کسانی که "رافضه" (= روگردانندگان) نامیده شدند، جادوگرانی بودند که چون معجزه موسی (ع) را در عصایش دیدند، به او ایمان آوردند [و از او خشنود شدند] و از او پیروی کردند و فرمان فرعون را رفض کردند [=کنار نهادند] و در برابر هر آنچه بر آنان فرود آمد، تسلیم شدند. پس فرعون آنان را از آن رو که از دینش روی برتافتند، "رافضه" نامید.
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص۳۱۱؛ مجموعة ورام، ج2، ص106
... أَنَّ أَوَّلَ مَنْ سُمِّيَ الرَّافِضَةَ السَّحَرَةُ الَّذِينَ لَمَّا شَاهَدُوا آيَةَ مُوسَى ع فِي عَصَاهُ آمَنُوا بِهِ [وَ رَضُوا بِهِ] وَ اتَّبَعُوهُ وَ رَفَضُوا أَمَرَ فِرْعَوْنَ، وَ اسْتَسْلَمُوا لِكُلِّ مَا نَزَلَ بِهِمْ، فَسَمَّاهُمْ فِرْعَوْنُ الرَّافِضَةَ لَمَّا رَفَضُوا دِينَهُ...
ب. احادیثی درباره «اول المومنین»
ب.۱) درباره حضرت موسی ع:
۳) علی بن محمد بن جهم روایت کرده که در مجلس مأمون حاضر بودم و حضرت رضا علی بن موسی (علیهالسلام) نزد او بود. مأمون به او گفت: ای پسر رسول خدا، آیا از سخنان تو نیست که پیامبران معصوماند؟
فرمودند: آری.
آنگاه مأمون از آیاتی از قرآن از او پرسید. از جمله آنچه پرسید این بود که به او گفت: پس معنای سخن خداوند عزّ و جلّ چیست: «و چون موسی به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت: پروردگارا، خود را به من نشان ده تا تو را ببینم. گفت: هرگز مرا نخواهی دید» (الأعراف/۱۴۳). چگونه رواست که کلیم الله [= همسخن خدا]، موسی بن عمران (علیهالسلام)، نداند که دیدن خداوند متعال، ممکن نیست، تا این پرسش را از او بکند؟
حضرت رضا (علیهالسلام) فرمود: همسخن خدا، موسی بن عمران (علیهالسلام)، میدانست که خداوند تعالی از آن برتر است که با چشمها دیده شود، ولی چون خداوند عزّ و جلّ با او سخن گفت و او را نزدیک گردانید و «او را نجواکنان به خویش نزدیک کرد» (مریم/۵۲)، به سوی قومش بازگشت و به آنان خبر داد که خداوند عزّ و جلّ با او سخن گفته و او را مقرب گردانیده و با او نجوا کرده است، گفتند: هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا سخن او را بشنویم همانگونه که تو شنیدی.
و آن قوم هفتصد هزار مرد بودند. پس از میان آنان هفتاد هزار تن برگزید، سپس از آنان هفت هزار تن برگزید، سپس از آنان هفتصد تن برگزید، سپس «از آنان «هفتاد مرد را برای میعاد پروردگارش برگزید» (اعراف/۱۵۵) و آنان را به طور سینا بیرون برد. آنان را در دامنه کوه نگاه داشت و موسی (علیهالسلام) به طور بالا رفت و از خداوند تبارک و تعالی خواست که با او سخن بگوید و سخنش را به آنان بشنواند.
پس خداوند متعال با او سخن گفت و آنان سخنش را از بالا و پایین و راست و چپ و پس و پیش شنیدند؛ زیرا خداوند عزّ و جلّ آن سخن را در درخت پدید آورد، سپس آن را از آن درخت برآورد تا از همه سو شنیدند. «پس گفتند: هرگز به تو ایمان نمیآوریم» که آنچه شنیدیم سخن خدا باشد، «تا خدا را آشکارا ببینیم» (بقرة/۵۵). چون این سخن بزرگ را گفتند و گردنکشی کردند و سرکشی نمودند، خداوند عزّ و جلّ صاعقهای بر آنان فرستاد و آنان را به سبب ستمشان فرو گرفت و مردند.
پس موسی گفت: پروردگارا، چون به سوی بنیاسرائیل بازگردم و بگویند «تو آنان را بردی و کشتی، زیرا در آنچه در خصوص نجوای با خدا با تو ادعا کردی راستگو نبودی»، چه بگویم؟ پس خداوند آنان را زنده کرد و همراه او برانگیخت.
گفتند: اگر از خدا میخواستی که تو را از دیدن خود بهرهمند کند، اجابتت میکرد و تو به ما خبر میدادی که او چگونه است تا او را چنانکه سزاست بشناسیم.
موسی (علیهالسلام) فرمود: ای قوم من، خدا با چشمها دیده نمیشود و چگونگی ندارد؛ همانا او با نشانههایش شناخته میشود و با علامتهایش دانسته میگردد.
گفتند: هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا از او بخواهی!
موسی (علیهالسلام) گفت: پروردگارا، همانا تو سخن بنیاسرائیل را شنیدی و تو به صلاح آنان داناتری.
پس خداوند جلّ جلاله به او وحی کرد: ای موسی، آنچه از تو خواستند از من بخواه، که تو را به سبب نادانی آنان مؤاخذه نخواهم کرد.
پس در این هنگام «موسی گفت: پروردگارا، خود را به من نشان ده تا تو را ببینم. گفت: هرگز مرا نخواهی دید، ولی به کوه بنگر؛ اگر در جای خود قرار گرفت» در حالی که فرو میرفت، «بهزودی مرا خواهی دید. پس چون پروردگارش بر کوه تجلی کرد» با آیهای از آیاتش «آن را متلاشی ساخت و موسی بیهوش افتاد. چون به هوش آمد گفت: منزهی تو! به تو بازگشتم» میفرماید: از نادانی قومم به معرفت خودم به تو بازگشتم «و من نخستین مؤمنانم» (أعراف/۱۴۳) در میان آنان، به اینکه تو دیده نمیشوی.
آنگاه مأمون گفت: خدا خیرت دهد ای اباالحسن.
التوحيد (للصدوق)، ص121-۱۲۲
حَدَّثَنَا بِهِ تَمِيمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ تَمِيمٍ الْقُرَشِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ النَّيْسَابُورِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: حَضَرْتُ مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ وَ عِنْدَهُ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ع.
فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَيْسَ مِنْ قَوْلِكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ مَعْصُومُونَ؟
قَالَ: بَلَى.
فَسَأَلَهُ عَنْ آيَاتٍ مِنَ الْقُرْآنِ فَكَانَ فِيمَا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ لَهُ: فَمَا مَعْنَى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي» الْآيَةَ. كَيْفَ يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ كَلِيمُ اللَّهِ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ ع لَا يَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى ذِكْرُهُ لَا يَجُوزُ عَلَيْهِ الرُّؤْيَةُ حَتَّى يَسْأَلَهُ هَذَا السُّؤَالَ؟
فَقَالَ الرِّضَا ع: إِنَّ كَلِيمَ اللَّهِ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ ع عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى عَنْ أَنْ يُرَى بِالْأَبْصَارِ، وَ لَكِنَّهُ لَمَّا كَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَرَّبَهُ نَجِيّاً، رَجَعَ إِلَى قَوْمِهِ فَأَخْبَرَهُمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ كَلَّمَهُ وَ قَرَّبَهُ وَ نَاجَاهُ، «فَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى» نَسْمَعَ كَلَامَهُ كَمَا سَمِعْتَ. وَ كَانَ الْقَوْمُ سَبْعَمِائَةِ أَلْفِ رَجُلٍ فَاخْتَارَ مِنْهُمْ سَبْعِينَ أَلْفاً ثُمَّ اخْتَارَ مِنْهُمْ سَبْعَةَ آلَافٍ ثُمَّ اخْتَارَ مِنْهُمْ سَبْعَمِائَةٍ ثُمَّ «اخْتَارَ مِنْهُمْ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقَاتِ» رَبِّهِ فَخَرَجَ بِهِمْ إِلَى طُورِ سَيْنَاءَ. فَأَقَامَهُمْ فِي سَفْحِ الْجَبَلِ وَ صَعِدَ مُوسَى ع إِلَى الطُّورِ وَ سَأَلَ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يُكَلِّمَهُ وَ يُسْمِعَهُمْ كَلَامَهُ. فَكَلَّمَهُ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ وَ سَمِعُوا كَلَامَهُ مِنْ فَوْقُ وَ أَسْفَلُ وَ يَمِينُ وَ شِمَالُ وَ وَرَاءُ وَ أَمَامُ؛ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَحْدَثَهُ فِي الشَّجَرَةِ ثُمَّ جَعَلَهُ مُنْبَعِثاً مِنْهَا حَتَّى سَمِعُوهُ مِنْ جَمِيعِ الْوُجُوهِ. «فَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ» بِأَنَّ هَذَا الَّذِي سَمِعْنَاهُ كَلَامُ اللَّهِ «حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً». فَلَمَّا قَالُوا هَذَا الْقَوْلَ الْعَظِيمَ وَ اسْتَكْبَرُوا وَ عَتَوْا، بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِمْ صَاعِقَةً فَأَخَذَتْهُمْ بِظُلْمِهِمْ فَمَاتُوا.
فَقَالَ مُوسَى: يَا رَبِّ مَا أَقُولُ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِذَا رَجَعْتُ إِلَيْهِمْ وَ قَالُوا «إِنَّكَ ذَهَبْتَ بِهِمْ فَقَتَلْتَهُمْ لِأَنَّكَ لَمْ تَكُنْ صَادِقاً فِيمَا ادَّعَيْتَ مِنْ مُنَاجَاةِ اللَّهِ إِيَّاكَ»؟ فَأَحْيَاهُمُ اللَّهُ وَ بَعَثَهُمْ مَعَهُ.
فَقَالُوا: إِنَّكَ لَوْ سَأَلْتَ اللَّهَ أَنْ يُرِيَكَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَيْهِ لَأَجَابَكَ وَ كُنْتَ تُخْبِرُنَا كَيْفَ هُوَ فَنَعْرِفُهُ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ.
فَقَالَ مُوسَى ع: يَا قَوْمِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُرَى بِالْأَبْصَارِ وَ لَا كَيْفِيَّةَ لَهُ وَ إِنَّمَا يُعْرَفُ بِآيَاتِهِ وَ يُعْلَمُ بِأَعْلَامِهِ.
فَقَالُوا: لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَسْأَلَهُ!
فَقَالَ مُوسَى ع: يَا رَبِّ إِنَّكَ قَدْ سَمِعْتَ مَقَالَةَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِصَلَاحِهِمْ.
فَأَوْحَى اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَيْهِ: يَا مُوسَى اسْأَلْنِي مَا سَأَلُوكَ فَلَنْ أُؤَاخِذَكَ بِجَهْلِهِمْ.
فَعِنْدَ ذَلِكَ «قَالَ مُوسَى رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ» وَ هُوَ يَهْوِي «فَسَوْفَ تَرانِي. فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ» بِآيَةٍ مِنْ آيَاتِهِ «جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ» يَقُولُ رَجَعْتُ إِلَى مَعْرِفَتِي بِكَ عَنْ جَهْلِ قَوْمِي «وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ» مِنْهُمْ بِأَنَّكَ لَا تُرَى.
فَقَالَ الْمَأْمُونُ: لِلَّهِ دَرُّكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ.
ب. شبیه این در حدیثی که جوانی خدمت امیرالمومنین ع آمد و گمان می کرد تناقضاتی در قرآن یافته و حضرت پاسخش را داد (و فرازهایی از آن قبلا گذشت۱) مشاهده میشود، که حضرت ع در فرازی فرمودند:
و اما اینکه فرمود: «دیدگان او را در نمییابند و او دیدگان را در مییابد» (أنعام/۱۰۳)، همانگونه است که فرمود: «دیدگان او را در نمییابند» یعنی وهمها و اندیشهها بر او احاطه نمییابند، «و او دیدگان را در مییابد» یعنی بر آنها احاطه دارد، «و او لطیف و آگاه است» و آن مدحی است که پروردگار ما تبارک و تعالی، خود را با آن ستوده، و پاک است و برترِ بزرگ.
و موسی (علیهالسلام) بر زبانش از حمد خداوند عزّ و جلّ جاری شد و پرسید: «پروردگارا، خود را به من نشان ده تا تو را ببینم» (أعراف/۱۴۳)؛ پس آن خواسته او امری بزرگ بود و چیزی سترگ خواست، پس کیفر داده شد و «خداوند تبارک و تعالی فرمود: هرگز مرا نخواهی دید» در دنیا تا بمیری و در آخرت به لقای من برسی؛ ولی اگر میخواهی در دنیا مرا ببینی، پس «به کوه بنگر؛ اگر در جای خود قرار گرفت، بهزودی مرا خواهی دید» (أعراف/۱۴۳). پس خداوند سبحان برخی از آیات خود را آشکار ساخت و «پروردگار ما بر کوه تجلی کرد» (الأعراف/۱۴۳) و کوه پارهپاره شد و خاکستر گردید، «و موسی بیهوش افتاد» (الأعراف/۱۴۳) یعنی مرده؛ پس کیفرش مرگ بود. سپس خداوند او را زنده کرد و برانگیخت و توبهاش را پذیرفت، «پس گفت: منزهی تو! به تو بازگشتم و من نخستین مؤمنانم» (الأعراف/۱۴۳)، یعنی نخستین مؤمنی از میان آنان که ایمان آورد که هرگز تو را نخواهد دید.
التوحيد (للصدوق)، ص262
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَكْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يَعْقُوبَ بْنِ مَطَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْأَحْدَبُ الْجُنْدُ بِنَيْسَابُورَ قَالَ وَجَدْتُ فِي كِتَابِ أَبِي بِخَطِّهِ حَدَّثَنَا طَلْحَةُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ أَبِي مَعْمَرٍ السَّعْدَانِيِّ أَنَّ رَجُلًا أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنِّي قَدْ شَكَكْتُ فِي كِتَابِ اللَّهِ الْمُنْزَلِ قَالَ لَهُ ع ...
... وَ أَمَّا قَوْلُهُ «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ» فَهُوَ كَمَا قَالَ، «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ» يَعْنِي لَا تُحِيطُ بِهِ الْأَوْهَامُ «وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ» يَعْنِي يُحِيطُ بِهَا «وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» وَ ذَلِكَ مَدْحٌ امْتَدَحَ بِهِ رَبُّنَا نَفْسَهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ تَقَدَّسَ عُلُوّاً كَبِيراً.
وَ قَدْ سَأَلَ مُوسَى ع وَ جَرَى عَلَى لِسَانِهِ مِنْ حَمْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ» فَكَانَتْ مَسْأَلَتُهُ تِلْكَ أَمْراً عَظِيماً وَ سَأَلَ أَمْراً جَسِيماً فَعُوقِبَ فَ«قالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَنْ تَرانِي» فِي الدُّنْيَا حَتَّى تَمُوتَ فَتَرَانِي فِي الْآخِرَةِ وَ لَكِنْ إِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَرَانِي فِي الدُّنْيَا فَ«انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي» فَأَبْدَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ بَعْضَ آيَاتِهِ وَ «تَجَلَّى رَبُّنَا لِلْجَبَلِ» فَتَقَطَّعَ الْجَبَلُ فَصَارَ رَمِيماً «وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً» يَعْنِي مَيِّتاً فَكَانَ عُقُوبَتُهُ الْمَوْتَ. ثُمَّ أَحْيَاهُ اللَّهُ وَ بَعَثَهُ وَ تَابَ عَلَيْهِ «فَقَالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ» يَعْنِي أَوَّلُ مُؤْمِنٍ آمَنَ بِكَ مِنْهُمْ أَنَّهُ لَنْ يَرَاك.
ب.۲) درباره امیرالمومنین ع
۴) الف. از ابن عباس روایت شده که رسول الله (صلی الله علیه و آله) به علی بن ابی طالب (علیهالسلام) فرمودند:
ای علی، همانا تو مورد خصومت و دشمنی قرار میگیری، پس با هفت خصلت بر آنان احتجاج کن که برای هیچکس همانند آنها نیست: تو نخستین مؤمنانی در ایمانآوردن همراه من؛ و بزرگترینشان در جهاد؛ و داناترینشان به آیات خدا؛ و وفادارترینشان به عهد خدا؛ و مهربانترینشان به مردم؛ و دادگرترینشان در تقسیم به مساوات؛ و بزرگترینشان نزد خدا در مرتبت و برتری.
الإرشاد، ج1، ص38
وَ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ أَيْمَنَ عَنْ أَبِي حَازِمٍ مَوْلَى ابْنِ عَبَّاسٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع:
يَا عَلِيُّ إِنَّكَ تُخَاصَمُ فَتَخْصِمُ بِسَبْعِ خِصَالٍ لَيْسَ لِأَحَدٍ مِثْلُهُنَّ أَنْتَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ مَعِي إِيمَاناً وَ أَعْظَمُهُمْ جِهَاداً وَ أَعْلَمُهُمْ بِآيَاتِ اللَّهِ وَ أَوْفَاهُمْ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَرْأَفُهُمْ بِالرَّعِيَّةِ وَ أَقْسَمُهُمْ بِالسَّوِيَّةِ وَ أَعْظَمُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ مَزِيَّةً.
ب. از ابن عباس روایت شده که عمر بن خطاب گفت:
از علی بن ابی طالب دست بردارید، که من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره او خصلتهایی شنیدم؛ از جمله اینکه فرمودند: همانا تو بعد از من در ایمان آوردن نخستین مؤمنانی.
الفصول المختارة، ص265
فَإِنَّ أَبَا حَازِمٍ مَوْلَى ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ سَمِعْتُ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ يَقُولُ:
قَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: كُفُّوا عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنِّي سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِيهِ خِصَالًا قَالَ: إِنَّكَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ بَعْدِي إِيمَاناً.
ج. ابن شهر آشوب از کتاب خصائص علویه، نوشته نطنزی (از علمای اهل سنت) روایت کرده که وی با سند خویش از ابن عباس روایت کرده که عمر بن خطاب گفت:
از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمودند: ای علی! تو در اسلام آوردن اولین مسلمانی و در ایمان آوردن نخستین مؤمنانی.
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج2، ص6
النَّطَنْزِيُّ فِي الْخَصَائِصِ الْعَلَوِيَّةِ بِالْإِسْنَادِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْمَأْمُونِ عَنِ الرَّشِيدِ عَنِ الْمَهْدِيِّ عَنِ الْمَنْصُورِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ:
سَمِعْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ يَقُولُ:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: يَا عَلِيُّ أَنْتَ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ إِسْلَاماً وَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ إِيمَاناً.
د. ابن شهر آشوب از حلیهالاولیاء نوشته ابونعیم اصفهانی و نیز از کتاب خصائص علویه، نوشته نطنزی (هر دو از علمای اهل سنت) نقل کرده که با سند خویش از ابوسعید خدری روایت آوردهاند که:
پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیهالسلام) فرمود و دستش را میان دو شانهاش زد:
ای علی، هفت خصلت است که هیچکس در آنها روز قیامت با تو مجادله و ستیز نخواهد کرد: تو نخستین مؤمنان به خداوندی در ایمانآوردن؛ و وفادارترینشان به عهد خدا؛ و استوارترینشان در امر خدا؛ و مهربانترینشان به مردم؛ و دادگرترینشان در تقسیم به مساوات؛ و داناترینشان به داوری و قضاوت؛ و بزرگترینشان در برتری و مرتبت در روز قیامت.
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج2، ص6
أَبُو نُعَيْمٍ فِي حِلْيَةِ الْأَوْلِيَاءِ وَ النَّطَنْزِيُّ فِي الْخَصَائِصِ بِالْإِسْنَادِ عَنِ الْخُدْرِيِّ:
أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ لِعَلِيٍّ وَ ضَرَبَ يَدَهُ بَيْنَ كَتِفَيْهِ: يَا عَلِيُّ سَبْعُ خِصَالٍ لَا يُحَاجُّكَ فِيهِنَّ أَحَدٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَنْتَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ بِاللَّهِ إِيمَاناً وَ أَوْفَاهُمْ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَقْوَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ وَ أَرْأَفُهُمْ بِالرَّعِيَّةِ وَ أَقْسَمُهُمْ بِالسَّوِيَّةِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِالْقَضِيَّةِ وَ أَعْظَمُهُمْ مَزِيَّةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ.
کتاب «حلية الأولياء وطبقات الأصفياء» امروزه منتشر شده است و این حدیث با سند متصل در ج۱ ص۶۶ این کتاب موجود است.۲
ه. از امام صادق، از پدرانش روایت شده که:
رسول الله (صلی الله علیه و آله) بیرون آمد در حالی که جامهای سفید و نازک بر تن داشت و خود را با آن پوشانده بود. به او گفته شد: ای رسول الله، چه کسی این جامه را بر تو پوشانید؟
فرمودند: پوشانید مرا محبوبم و برگزیدهام و خاصّ خودم و خالصم و کسی که از جانب من ادای دین میکند و جانشینم و وارثم و برادرم و نخستین مؤمنان در اسلامآوردن و خالصترینشان در ایمان و بخشندهترین مردم در عطا، سرور مردم پس از من، پیشوای سفیدرویانِ سپیدپیشانی، امام اهل زمین، علی بن ابی طالب.
پس [با گفتن این جملات] پیوسته اشک از چشمانشان جاری میشد تا اینکه سنگریزههای زمین از این اشک شوق تر شد.
الأمالي( للصدوق)، ص183
حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ شُعَيْبٍ الْجَوْهَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ الصَّقْرِ الْعَبْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ:
خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَلَيْهِ خَمِيصَةٌ قَدِ اشْتَمَلَ بِهَا. فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ كَسَاكَ هَذِهِ الْخَمِيصَةَ؟
فَقَالَ كَسَانِي حَبِيبِي وَ صَفِيِّي وَ خَاصَّتِي وَ خَالِصَتِي وَ الْمُؤَدِّي عَنِّي وَ وَصِيِّي وَ وَارِثِي وَ أَخِي وَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ إِسْلَاماً وَ أَخْلَصُهُمْ إِيمَاناً وَ أَسْمَحُ النَّاسِ كَفّاً سَيِّدُ النَّاسِ بَعْدِي قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِمَامُ أَهْلِ الْأَرْضِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ.
فَلَمْ يَزَلْ يَبْكِي حَتَّى ابْتَلَّ الْحَصَى مِنْ دُمُوعِهِ شَوْقاً إِلَيْهِ.
و. مامون عباسی از هارون الرشید از مهدی عباسی از منصور عباسی از پدرانش از ابن عباس روایت کرده که گفت:
با علی بن ابی طالب (علیهالسلام) بودم، پس بر گروهی گذشت که دعا میکردند.
فرمودند: برای من دعا کنید، که همانا شما به دعا کردن برای من مأمور شدهاید. خداوند عزّ و جلّ فرموده: «و کسانی که پس از آنان آمدند میگویند: پروردگارا، ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز» (الحشر/۱۰)؛ و من نخستین مؤمنانم در ایمانآوردن.
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج2، ص336
حَدَّثَنِي أَبُو زَكَرِيَّا بْنُ أَبِي إِسْحَاقَ الْمُزَكِّيَانِ حَدَّثَنَا أَبُو صَالِحٍ مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْخَصِيبِ بِبَغْدَادَ، حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ سَعِيدٍ الْجَوْهَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي الْمَأْمُونُ قَالَ: حَدَّثَنِي الرَّشِيدُ، قَالَ: حَدَّثَنِي الْمَهْدِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي الْمَنْصُورُ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ:
كُنْتُ مَعَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَمَرَّ بِقَوْمٍ يَدْعُونَ فَقَالَ: ادْعُوا لِي فَإِنَّهُ أُمِرْتُمْ بِالدُّعَاءِ لِي، قَالَ: اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ: رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ» وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ إِيمَاناً.
ز. این فراز از سخنان امام حسین ع در روز عاشورا خطاب به لشکر عمر سعد در بسیاری از منابع اهل سنت هم روایت شده است که حضرت فرمودند:
پس بنگرید آیا کشتن من برای شما رواست یا خون من برای شما حلال میشود؟ آیا من پسر دختر پیامبر شما و پسر پسرِ عمویش نیستم؟ و پسر نخستین مؤمنان در ایمانآوردن نیستم؟ و آیا حمزه و عباس و جعفر عموهای من نیستند؟ و آیا سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره من و برادرم به شما نرسیده است که: «این دو سرور جوانان اهل بهشتاند»؟ پس اگر مرا تصدیق میکنید [که چنین است]، وگرنه از جابر بن عبدالله و ابو سعید خُدری و انس بن مالک و زید بن ارقم بپرسید....
الطبقات الكبری (ابن سعد)، ج6، ص438
... فانظروا هل يصلح لكم قتلي أو يحل لكم دمي؟ ألست ابن بنت نبيكم وابن ابن عَمِّه؟ وابن أول المؤمنين إيمانًا؟، أَوَ لَيْس حمزة والعباس وجعفر عمومتي؟ أو لم يبلغكم قول رسول الله صلى الله عليه وسلم فِيَّ وفي أخي: هذان سيدا شباب أهل الجنة؟ فإن صدقتموني وإلا فاسألوا جابر بن عبد الله، وأبا سعيد الخدري، وأنس بن مالك، وزيد بن أرقم. ...
و احادیث فراوان دیگری در منابع شیعه و سنی هست که پیامبر ص امیرالمومنین ع را اول المومنین خواندهاند که به همین مقدار بسنده میشود.۳
ج. احادیثی درباره مطلوبیت اول شدن و سبقت در ایمان
۵) ابو عمرو زبیری روایت کرده که به امام صادق (ع) گفتم: ایمان درجاتی و منزلهایی دارد و مؤمنان در آنها نزد خدا بر یکدیگر برتری مییابند؟
فرمودند: آری.
گفتم: آن را برایم توصیف کن، خدایت رحمت کند، تا آن را بفهمم.
فرمودند: همانا خداوند میان مؤمنان مسابقه راه انداخت، چنانکه در روز مسابقه میان اسبان مسابقه راه میاندازندد، و سپس هر یک را بر پایه درجه پیشیگرفتنشان به سوی او برتری بخشید. پس هر کس از ایشان را بر همان درجه سبقتش قرار داد، نه در آن از حق او میکاهد و نه سبقتگیرندهای را بر سبقتگرفتهشده تقدم میدهد و نه فروتری را بر برترییافته. وگرنه پیشینیان این امت با بعدیهای یکسان میشدند؛ بله، تقدمی نمیدهد در جایی که سبقتگیرندهای را بر سبقتگرفتهشده برتریای نداشته باشد [یعنی مثلا صرفا به خاطر اینکه زودتر به دنیا آمده زودتر مومن شده]. لیکن خداوند با درجات ایمان، پیشیگیرندگان را جلو انداخت و با عقب ماندن، کوتاهیکنندگان را عقب نگه داشت؛ زیرا ما در میان مؤمنان دیدهایم کسی را که از پسینیان است و از پیشینیان بیشتر عمل دارد و بیشتر از ایشان نماز میگذارد و روزه میگیرد و حج و زکات و جهاد و انفاق دارد. و اگر در میان مؤمنان پیشیگرفتنهایی نبود که بعضی را نزد خدا بر بعضی برتری بخشد، پسینیان با فراوانی عمل بر پیشینیان مقدم میشدند. اما خداوند عزوجل ابا نمود از آنکه آخرین درجات ایمان به اولینش رسد و در آن کسی که خدا عقب انداخت مقدم شود، یا کسی که خدا پیش انداخت عقب رود.
گفتم: مرا از آنچه خداوند عزوجل مؤمنان را در پیشی گرفتن در ایمان فراخوانده است، آگاه کن.
فرمود: سخن خداوند عزوجل: «بشتابید به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن همچون پهنای آسمان و زمین است، آماده شده برای کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردند» (حدید/۲۱).
و فرمود: «پیشیگیرندگان، پیشیگیرندگان؛ آنان همان مقرباناند» (واقعه/۱۰–۱۱).
و فرمود: «و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که با نیکی از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود شد و آنان نیز از او خشنود شدند» (توبه/۱۰۰). پس با مهاجران نخستین بر پایه درجه سبقتشان آغاز کرد، سپس انصار را در پی آورد، سپس پیروان آنان به نیکی را در جای سوم نهاد؛ و هر گروهی را بر اندازه درجات و منازلشان نزد خود قرار داد.
سپس آنچه را خداوند عزوجل با آن اولیای خود را بر یکدیگر برتری داده بود یاد کرد و فرمود عزوجل: «آن پیامبران را برخی بر برخی برتری دادیم؛ از ایشان کسی است که خدا با او سخن گفت و برخی را بر برخی درجاتی برتر داشت» (بقره/۲۵۳) تا پایان آیه.
و فرمود: «و همانا برخی پیامبران را بر برخی برتری دادیم» (اسراء/۵۵).
و فرمود: «بنگر چگونه برخی از ایشان را بر برخی برتری دادیم و همانا آخرت درجاتی بزرگتر و تفاضلی بیشتر دارد» (اسراء/۲۱).
و فرمود: «آنان نزد خدا درجاتی دارند» (آل عمران/۱۶۳).
و فرمود: «و به هر صاحب برتری، برتریاش را عطا کند» (هود/۳).
و فرمود: «کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا با اموال و جانهایشان جهاد کردند، نزد خدا درجهای بزرگتر دارند» (توبه/۲۰).
و فرمود: «خداوند مجاهدان را بر نشستگان با پاداشی بزرگ برتری داد، درجاتی از سوی او و آمرزش و رحمتی» (نساء/۹۵–۹۶).
و فرمود: «کسانی از شما که پیش از فتح انفاق کردند و جنگیدند، یکسان نیستند؛ آنان درجهای بزرگتر از کسانی دارند که پس از آن انفاق کردند و جنگیدند» (حدید/۱۰).
و فرمود: «خداوند کسانی از شما را که ایمان آوردند و کسانی را که دانش داده شدند، درجاتی میافرازد» (مجادله/۱۱).
و فرمود: «این بدان سبب است که هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی در راه خدا به آنان نمیرسد و هیچ گامی که کافران را به خشم آورد برنمیدارند و به هیچ دستاوردی از دشمن دست نمییابند، مگر آنکه برای آنان عملی صالح نوشته میشود» (توبه/۱۲۰).
و فرمود: «و آنچه از خیر برای خودتان پیش میفرستید، آن را نزد خدا خواهید یافت» (بقره/۱۱۰).
و فرمود: «پس هر که هموزن ذرهای کار نیک کند، آن را میبیند و هر که هموزن ذرهای کار بد کند، آن را میبیند» (زلزال/۷–۸).
پس این حکایت درجات ایمان و منازل آن نزد خداوند عزوجل بود.
الكافي، ج2، ص40
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ بُرَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو الزُّبَيْرِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
قُلْتُ لَهُ: إِنَّ لِلْإِيمَانِ دَرَجَاتٍ وَ مَنَازِلَ يَتَفَاضَلُ الْمُؤْمِنُونَ فِيهَا عِنْدَ اللَّهِ؟
قَالَ: نَعَمْ.
قُلْتُ: صِفْهُ لِي رَحِمَكَ اللَّهُ حَتَّى أَفْهَمَهُ.
قَالَ: إِنَّ اللَّهَ سَبَّقَ بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ كَمَا يُسَبَّقُ بَيْنَ الْخَيْلِ يَوْمَ الرِّهَانِ ثُمَّ فَضَّلَهُمْ عَلَى دَرَجَاتِهِمْ فِي السَّبْقِ إِلَيْهِ فَجَعَلَ كُلَّ امْرِئٍ مِنْهُمْ عَلَى دَرَجَةِ سَبْقِهِ لَا يَنْقُصُهُ فِيهَا مِنْ حَقِّهِ وَ لَا يَتَقَدَّمُ مَسْبُوقٌ سَابِقاً وَ لَا مَفْضُولٌ فَاضِلًا تَفَاضَلَ بِذَلِكَ أَوَائِلُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ أَوَاخِرُهَا وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ لِلسَّابِقِ إِلَى الْإِيمَانِ فَضْلٌ عَلَى الْمَسْبُوقِ إِذاً لَلَحِقَ آخِرُ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَوَّلَهَا، نَعَمْ وَ لَتَقَدَّمُوهُمْ إِذَا لَمْ يَكُنْ لِمَنْ سَبَقَ إِلَى الْإِيمَانِ الْفَضْلُ عَلَى مَنْ أَبْطَأَ عَنْهُ، وَ لَكِنْ بِدَرَجَاتِ الْإِيمَانِ قَدَّمَ اللَّهُ السَّابِقِينَ وَ بِالْإِبْطَاءِ عَنِ الْإِيمَانِ أَخَّرَ اللَّهُ الْمُقَصِّرِينَ، لِأَنَّا نَجِدُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ مِنَ الْآخِرِينَ مَنْ هُوَ أَكْثَرُ عَمَلًا مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ أَكْثَرُهُمْ صَلَاةً وَ صَوْماً وَ حَجّاً وَ زَكَاةً وَ جِهَاداً وَ إِنْفَاقاً وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ سَوَابِقُ يَفْضُلُ بِهَا الْمُؤْمِنُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً عِنْدَ اللَّهِ لَكَانَ الْآخِرُونَ بِكَثْرَةِ الْعَمَلِ مُقَدَّمِينَ عَلَى الْأَوَّلِينَ وَ لَكِنْ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُدْرِكَ آخِرُ دَرَجَاتِ الْإِيمَانِ أَوَّلَهَا وَ يُقَدَّمَ فِيهَا مَنْ أَخَّرَ اللَّهُ أَوْ يُؤَخَّرَ فِيهَا مَنْ قَدَّمَ اللَّهُ.
قُلْتُ: أَخْبِرْنِي عَمَّا نَدَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُؤْمِنِينَ إِلَيْهِ مِنَ الِاسْتِبَاقِ إِلَى الْإِيمَانِ.
فَقَالَ: قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ» وَ قَالَ «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» وَ قَالَ «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» فَبَدَأَ بِالْمُهَاجِرِينَ الْأَوَّلِينَ عَلَى دَرَجَةِ سَبْقِهِمْ ثُمَّ ثَنَّى بِالْأَنْصَارِ ثُمَّ ثَلَّثَ بِالتَّابِعِينَ لَهُمْ بِإِحْسَانٍ فَوَضَعَ كُلَّ قَوْمٍ عَلَى قَدْرِ دَرَجَاتِهِمْ وَ مَنَازِلِهِمْ عِنْدَهُ ثُمَّ ذَكَرَ مَا فَضَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ أَوْلِيَاءَهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ» فَوْقَ بَعْضٍ «دَرَجاتٍ» إِلَى آخِرِ الْآيَةِ وَ قَالَ «وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ» وَ قَالَ «انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضِيلًا» وَ قَالَ «هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ قَالَ «وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ قَالَ «الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ» وَ قَالَ «فضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً دَرَجاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً» وَ قَالَ «لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا» وَ قَالَ «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ» وَ قَالَ «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَطَؤُنَ مَوْطِئاً يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَ لا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَيْلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ» وَ قَالَ «وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ وَ قَالَ «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ».
فَهَذَا ذِكْرُ دَرَجَاتِ الْإِيمَانِ وَ مَنَازِلِهِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل.