📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):
۱) «قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُون»
وقتی فرعون ساحران را به بدترین شکنجه و بدترین کشتن تهدید کردند، آنها با شجاعت تمام به این گفته فرعون ابراز بیاعتنایی کردند و بر ایمان خویش باقی ماندند، و چنانکه ذیل آیه قبل اشاره شد، فرعون اگر به همان اتهام اولیهای که زد (تبانی بین موسی و ساحران) بسنده میکرد، چهبسا شبهه در میان مردم مستقر میشد، اما وقتی چنان تهدیدی کرد و ساحران شکنجه و مرگ را با روی باز پذیرا شدند، مخاطب مطمئن میشود که تبانیای در کار نیست و بدینسان این فراز از مکر وی به ضرر خودش تمام شد. حتی اگر از کوبنده بودن شدیدی که در تعبیر «لا ضیر» موجود است صرف نظر شود (توضیح آن در تدبر۳)، تعبیر «إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُون» مشتمل بر تأکیدات فراوانی است که اگر این را به صورت ساده «نرغب الی ربنا» میگفتند، آن تأکیدات را نداشت: استفاده از جمله اسمیه؛ استفاده از «إنّ»، «الی ربنا» باید بعد از «منقلبون» میآمد اما قبل از آن آمد)؛ و استفاده از اسم فاعل به جای فعل؛ که همه اینها نشان از قاطعیت آنها در این موضعگیری دارد.
این فراز از سخنان ساحران در داستان حضرت موسی ع علاوه بر اینجا در دو جای دیگر هم آمده است. در سوره اعراف (آیه ۱۲۵) همین تعبیر آمده و فقط تعبیر «لا ضَيْرَ» را ندارد؛ ولی در سوره طه سخن آنان بعد از تهدید فرعون چنین حکایت شده است: «قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ما جاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا» (طه/72) و مضمون آیه بعدیاش شبیه آیه بعدی اینجاست که ان شاء الله ذیل آیه بعد اشاره خواهد شد.
این جمله که در سوره طه آمده می تواند تتمه جمله ساحران باشد که شرح و تعلیل این سخن آنهاست: در اینجا این فراز از سخنشان نقل شده که: ما را از تهدید تو باکی نیست! چرا که قطعا ما به سوی پروردگارمان بازگشتکنندگانیم. و آنجا تتمه آن آمده که: ما تو را بر آن دلیلهای واضحی که به ما رسیده و کسی که ما را آفریده ترجیح نخواهیم داد، پس هر کاری میخواهی بکنی بکن که نهایت و بُردِ تهدایدات تو فقط در دنیا است. یعنی وقتی ما میدانیم که به سوی پروردگارمان بازمیگردیم و زندگی اصلی و نهایی و همیشگی ما آنجاست، این تهدیدات تو که فقط میتواند زندگی محدود و کوتاه دنیوی ما را تحت تاثیر قرار دهد هیچ اثری در تصمیم ما نخواهد داشت؛
و این حقیقت ایمان است، که انسان بفهمد خدایی دارد که همه چیز (هرگونه نفع یا ضرری) در دست اوست (حدیث۱) و بازگشت نهایی اش به سوی اوست، و با او جای هیچ نگرانی نیست (حدیث۲) و هر بلایی در دنیا سرش بیاورند در مقابل آن بازگشت نهایی هیچ اندر هیچ است؛ و این است که شخص را آماده تحمل شدیدترین شکنجههای دنیوی میکند (حدیث۳)؛ و انسانی که به چنین صبر و یقینی رسیده باشد هر سختی و بلایی که بر او وارد شود را براحتی در خود هضم میکند (حدیث۴).
۲) «قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُون»
هدف ساحران از بیان این جملات چه بود؟
الف. این جمله ساحران نوعی تسلی دادن خویش برای تحمل صبر در برابر این شداید بود که وقتی بازگشت ما به سوی خدایی است که چنان پاداشهای فوق تصوری دارد و عذابش با عذاب تو قابل مقایسه نیست، معلوم است که ما از اینکه در مقابل تهدید تو بایستیم و در یک زمان کوتاهی که خیلی زود تمام میشود ضرری نکردهایم (مجمع البيان، ج4، ص714۱؛ ج7، ص296۲).
ب. نظم فکری فرعون را به چالش کشیدن بود، یعنی تو ما را تهدید به شکنجه و کشتن میکنی چون گمان میکنی که با این کارتان زندگی را بر ما تلخ میکنی و آ» را از ما میگیری در حالی که با این کار تو ما به سوی پروردگارمان برمیگردیم و زندگی حقیقی و اصیل و سعاتمندانهای را ادامه خواهیم داد؛ پس آنچه از نظر تو تهدید و کاملا منفی است از نظر ما سوق دادن به سوی وضعیت مطلوب و کاملا مثبت است؛ و این سخنان حکایت دارد که جذبه الهی چنان در آنان اثر کرده است که با اینکه جباریت و غلبه ظاهری فرعون – که به حدی رسیده بود که ادعای «انا ربکم الاعلی» میکرد – را به هیچ گرفتند؛ و تامل در این سخنان آنان نشان میدهد که آن مشتمل بر حجتهایی بسیار رسا و نشاندهنده حالات روحی شرافتمندانه و اخلاقی کریمانه آنان است (الميزان، ج8، ص218۳؛ ج15، ص276۴) (علامه طباطبایی عمده این مطالب را ذیل داستان مذکور در سوره اعراف آورده و در ادامه میفرماید که اگر مجال میبود برخی از این ابعاد را باز میکردم و وعده میدهد که شاید بعدا ذیل این داستان در سورههای طه و شعراء این را باز کند که متاسفانه این وعده محقق نمیشود و در تدبرهای بعد تلاش شده برخی از آنها حدس زده شود).
ج. ...
۳) «قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُون»
تعبیر «لا ضیر» پاسخی بسیار کوبنده به اقدام فرعون است. چنانکه در نکات ادبی اشاره شد تفاوت «ضیر» با «ضرر» این است که «ضیر» ضرری است که نرم و خفیف است و چندان قابل اعتنا نیست. فرعون آنها را به شدیدترین شکنجهها و کشتن تهدید میکند، آنها میگویند این ضرری که تو به ما میزنی بقدری نرم و خفیف و کماثر است که اصلا قابل اعتنا نیست.
۴) «إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُون»
در ادبیات عرب قاعدهای داریم که اگر یکی از اجزای جمله که جایگاه طبیعیاش بعد از دیگری است قبل از آن بیاید دلالت بر حصر دارد (تقدیم ما حقه التاخیر یفید الحصر). «الی ربنا» چون متعلق به «منقلبون» است باید بعد از آن میآمد اما قبل از آن آمد. در واقع ساحران با این تعبیر نشان دادند که درک کردهاند که بازگشت همه آنها تنها و تنها به سوی خداست.
۵) «إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُون»
چرا آنها برای اشاره به بازگشت به سوی خداوند از تعبیر «منقلب» استفاده کردند نه «راجعون» و امثالهم؟
الف. با این تعبیر به طور تلویحی میخواهند نشان دهند که انقلابی در درون آنها برپا شده است؛ و به طور ضمنی اشارهای دارد که خداوند مقلب القلوب است که ما را چنین منقلب کرده است (سید محمد روحانی، مقاله ۸، ص۳۹ و ۴۱).
ب. آنها تا دقایقی قبل در جناح فرعون و فرعونیان بودند و اکنون که ایمان آوردند از موضعی به موضع مخالف آن رفتهاند؛ پس بازگشت آنها به سوی خدا صرفا یک بازگشت که برای همگان رخ می دهد نیست؛ بازگشتی است که با دگرگونی عمیقی در موضع آنها حاصل شده است.
ج. ...
۵) «إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُون»
چرا آنها برای اشاره به بازگشت به سوی خداوند از تعبیر اسم فاعل استفاده کردند و نگفتند: «نرغب الی ربنا»؟
الف. تأکیدی که در اسم فاعل وجود دارد بسیار قویتر از فعل است.
ب. اسم فاعل دلالت بر ثبوت و استمرار دارد. شاید آنها در مقام نشان دادن بیاثر بودن تهدید فرعون، صرفا نمیخواستند بگویند ما به سوی خدا برمیگردیم؛ بلکه میخواستند بگویند ما انسانها اساسا و همیشه در حال بازگشت به سوی خدا هستیم؛ و این بازگشت هر آن در حال وقوع است، نه صرفا با مرگ؛ یعنی آنها به فهم عمیق حقیقتِ «إِلَى اللَّهِ الْمَصير» (آل عمران/۲۷؛ نور/۴۲؛ فاطر/۱۸) و «كُلٌّ إِلَيْنا راجِعُون» (انبیاء/۹۳) رسیده بودند و کسی که به این فهم برسد هر واقعهای که برایش رخ دهد را حرکتی به سوی خدا میبیند. به تعبیر دیگر، آنها صرفا نمی خواستند بگویند که تو الان ما را عذاب میکنی اما نهایتا ما به سوی خدا برمیگردیم و او جبران این عذاب را خواهد کرد، بلکه خواستند بگویند اتفاقا همین کار تو عین حرکت دادن ما به سوی خداست و ما چنان مجذوب خداوند شدهایم که از همین کارت هم خوشحال میشویم. (شبیه تعبیر حضرت زینب س که در پاسخ ابن زیاد که گفتی: خدا با شما چه کرد، گفت: :مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا: جز زیبایی ندیدم» (مثير الأحزان، ص90).
ج. ...
۶) «قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمينَ؛ رَبِّ مُوسى وَ هارُونَ؛ ... قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُون»
این سه مطلبی که ساحران گفتند (ایمان به رب العالمین، به موسی و هارون، به بازگشت به سوی پروردگار) سه محور اصلی ایمان است: توحید و نبوت و معاد. این نشان میدهد که حضرت موسی ع در مقابل دستگاه تبلیغاتی عظیم فرعون توانسته از همان فرصتی که داشته حداکثر استفاده را بکند و معارف اصیل دین را چنان ترویج کند که همان کسانی که به عنوان برگزیدگان لشکر دشمن به جنگ او آمدهاند و بقدری تحت تاثیر دستگاه فرعون بودند که «به عزت فرعون» سوگند می خورند که پیروز خواهند شد، زمینه باور به مهمترین اصول اعتقادی چنان در عمق وجودشان ریشه دوانید که با یک تلنگر جدی این گونه زیر و رو شدند که چنان ایمانی از خود نشان دادند که برخی ابعاد آن در تدبرهای قبل توضیح داده شد.
نکته تخصصی جامعهشناسی: فرهنگسازی
تلقیای در میان متدینان رایج است که: «فرهنگسازی یک کار بسیار درازمدت است». این گزاره با اینکه در برخی مصادیقش میتواند درست باشد اما به عنوان یک قاعده کلی نادرست است و حقیقت این است که اغلب کسانی به این جمله استناد میکنند که:
یا درک درستی از کار فرهنگی ندارند و کار فرهنگی را احاله دادن به امور ناشناس میکنند،
یا قصد این دارند که به این بهانه از کار فرهنگی فرار کنند و وجدان خود و دیگران را راحت کنند؛
یا منافعشان در امور دیگری است (مثلا موقعیت شغلی یا ...) که ترجیح میدهند سخن از کار فرهنگی به حاشیه رود؛
یا ... .
حتی از جریان باطل هم صرف نظر کنیم که امروزه نشان دادهاند چگونه در زمان بسیار کوتاه میتوان فرهنگسازی کرد (که نمونه بارز آن تبلیغات (پروپاگاندا) ویا صنعت مد است) این داستان حضرت موسی ع و ساحران نمونه بسیار بارزی در جریان حق است که نشان میدهد کار فرهنگی اگر درست انجام شود میتواند در کوتاهمدت هم به ثمر برسد و از دشمنانی که اساسا به خاطر تخصصشان - در مشتبه کردن امور و حق جلوه دادن باطل [= سحر] و نیز سرنگون کردن حق - در جبهه دشمن استخدام شده بودند، انسانهایی چنان مومن بسازد که با یقین کامل در برابر بدترین تهدیدات اهل باطل بایستند و سختترین شکنجهها و کشته شدن را کمضررترین امور ببینند.