سوره الشعراء - آیه 50

۱۲۶۴) سوره شعراء (۲۶) آیه ۵۰ قاٰلُوا لٰا ضَیْرَؐ اِنّـاٰۤ اِلیٰ رَبِّناٰ مُنْقَلِبُونَ ۲۶ ربیع‌الاول ۱۴۴۸
۱۴۰۵/۰۶/۱۷

گفتند: باکی نیست! [= ضرری ندارد] قطعا ما به سوی پروردگارمان بازگشت‌کنندگانیم.

لا ضَيْرَ

درباره ماده «ضیر» اغلب اهل لغت توضیح داده‌اند که این به همان معنای «ضرر» است (که درباره ماده «ضرر» به تفصیل در جلسه ۹۲۷ توضیح داده شد:‌ https://yekaye.ir/an-nesa-4-12/) و «ضار یضیر ضیرا» همانند «ضرّ ‌یضرّ ضررا» است (مجمع البيان، ج‌7، ص296).

و «لا یضیرنی» به معنای «لا یضرّنی» است و جالب است که در آیه «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضركُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئا» (آل عمران/۱۲۹) که در قراءات اهل کوفه (عاصم و حمزه و کسائی) و شام (ابن عامر) به صورت «لا يَضُرُّكُمْ» آمده، در قراءات اهل مدینه (نافع) و مکه (ابن کثیر) و بصره (ابوعمرو) به صورت «لا يَضِرْكُمْ» آمده و ابن فارس و راغب وقتی می‌خواهند برای این ماده مثال بزنند علاوه بر آیه محل بحث، به این آیه استشهاد می کنند (معجم مقاييس اللغه، ج‌3، ص379 ؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص513).

تنها کسی که تحلیل متفاوتی از این ماده داده است حسن جبل است که وی دو ماده «ضور» و «ضیر» را یک کاسه دانسته و با استشهاد به برخی از کلماتی که عمدتا از ماده «ضور» هستند معنای محوری این ماده را فضای خالی درون یک چیز تر و تازه دانسته است که لازمه آن نقص و و کوچک شدنی در آن چیز است و تعبیر «ضاره الامر» را به معنای این دانسته که نقصی در بدن آن چیز یا آنچه چیزی را در برگرفته حاصل شد و آنگاه در خصوص آیه محل بحث معتقد است به این مناسبت بتدریج درباره مطلق ضرر به کار رفته است (المعجم الإشتقاقي المؤصل لألفاظ القرآن الكريم، ص۱۲۷۹).

اما به نظر می‌رسد تحلیل مرحوم مصطفوی هم دقیقتر باشد و هم اشتباه حسن جبل را نشان می‌دهد. مرحوم مصطفوی همانند سایر اهل لغت اصل معنای این ماده را ضرر دانسته با این قید که به ضرری گفته می‌شود که نرم و نسبتا نامحسوس باشد؛ که این قید تفاوت آن را با ماده «ضرّ» نشان می دهد که ماده ضرّ بخاطر تشدید بر شدت و ظهور ضرر دلالت دارد اما ماده «ضیر» به خاطر حرف «ی» بر یک ضرر نرم و خفیف؛

و اشاره می‌کند که استفاده ساحران فرعون از تعبیر «لا ضیر» در این آیه، به نحوی دلالت دارد که آن تهدید به شکنجه شدید را به هیچ گرفتند و آن را در مقابل حقی که بدان دست یافتند یک ضرر خفیف و کم‌اهمیت معرفی کردند. وی در ادامه تذکر می‌دهد که ماده «ضور» با این دو متفاوت است و به معنای ضرر و تضرر بینابین است که به این مناسبت است که در مورد کسی که به حقارت یا ضعف یا گرسنگی‌ای مبتلا شده باشد اطلاق می‌گردد و البته قبول دارد که بین این سه ماده یک اشتقاق و نسبتی وجود دارد (التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج‌7، ص55).

در واقع، به نظر می‌رسد که حسن جبل چون بین ماده «ضیر» و «ضور» فرقی نگذاشته، توضیحاتی را که با استناد به کلمات برگرفته از ماده «ضور» به دست آورده، به «ضیر» هم نسبت داده و از این رو به تکلفی افتاده است.

ماده «ضیر» بر اساس قرائت عاصم (که مبنای نگارش مصاحف کنونی است) تنها ۱ بار و بر اساس قراءات دیگری که اشاره شد ۲ بار در قرآن کریم به کار رفته است.

رَبِّنا

درباره کلمه «ربّ» و ماده‌های «ربب» و «ربو» ذیل آیه ۱۶ همین سوره به تفصیل بحث شد. جلسه ۱۲۳۰https://yekaye.ir/ash-shuara-026-016/

مُنْقَلِبُون‏

درباره ماده «قلب» قبلا بیان شد که برخی همچون ابن فارس بر این باورند که این ماده در اصل بر دو معنای مستقل دلالت دارد: یکی بر معنای «محض» و «خالص» و امر شریفِ از هر چیزی، که بر این اساس، وجه تسمیه کلمه «قَلْب» (به معنای عضو صنوبری‌شکل درون بدن که مرکز گردش خون می‌باشد) را از این جهت است که خالص‌ترین و رفیع‌ترین عضو بدن می‌باشد؛ و دیگری بر برگرداندن چیزی از جهتی به جهت دیگر.

اما دیگران هریک خواسته‌اند یکی از این دو معنا را معنای محوری قلمداد کنند و دیگری را به آن برگردانند:

برخی همچون حسن جبل همان معنای اول را اصل قرار داده و بر این باورند که معنای اصلی این ماده باطن و لبّ هر چیزی است؛ آنگاه با اشاره به کلماتی مانند «قَلَب» که به معنای برگرداندن لَب است به صورتی که داخل لب نمایان شود ویا تعبیر «قَلَبتُ الخبز» که وقتی است که بعد از اینکه ظاهرش پخته شود نان را زیر و رو می‌کنند که باطنش هم پخته شود، گفته‌اند که این ماده برای حالت ظاهر و باطن را به هم برگرداندن هم به کار رفته و بتدریج برای هر تغییر فراوان و یا چیزی را از حالت باطن به ظاهر در آوردن نیز استعمال شده است.

اما برخی همچون راغب و مرحوم مصطفوی معنای دوم، یعنی برگرداندن چیزی از وجهی به وجه دیگر و مطلق دگرگونی و تحول را محور این ماده دانسته‌اند؛ و آنگاه وجه تسمیه «قلب» را ناشی از کثرت دگرگونی و زیر و رو شدنش [از حالتی به حالت دیگر منقلب شدن] قلمداد کرده‌اند؛ به تعبیر دیگر، از این جهت که دائما در حال قبض و بسط است [تا گردش خون را تضمین کند] و در واقع دائما در حال تغییر و تحول است و هیچ عضوی از اعضای بدن نیست که این اندازه در حال حرکت و تغییر وضعیت باشد....

معلوم شد که فعل «قَلَبَ» به معنای برگرداندن کسی از مسیری است که در پیش گرفته (وَ إِلَيْهِ تُقْلَبُونَ‌؛ عنكبوت/۲۱) اما این ماده در بابهای انفعال و تفعیل و تفعّل نیز زیاد به کار رفته است:

«انقلاب» به معنای «انصراف» و «برگشتن» از مسیر خویش است: «انْقَلَبْتُمْ عَلى‌ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‌ عَقِبَيْهِ‌ (آل عمران/144) و «مُنقَلِب» اسم فاعل از «انقلاب» و به معنای «بازگشت‌کننده» (إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ؛ الأعراف/125؛ شعراء/۵۰) است؛ «مُنقَلَب» نیز در وزن اسم مفعول و به معنای اسم مکان است که در آیه «أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»‌ (الشعراء/227) به معنای «مرجع» (محل رجوع، بازگشتگاه) می‌باشد...

ماده «قلب» و بویژه «انقلاب» به برخی از کلمات دیگر مانند رجوع، تحول، تبدیل، تغییر، و تصریف بسیار نزدیک است و اغلب اهل لغت برای توضیح این ماده، از این کلمات استفاده نموده‌اند؛ اما برخی به تفاوت ظریف بین این کلمات اشاره کرده‌اند:

«قلب» و «انقلاب» به مطلق هرگونه دگرگونی دلالت دارد؛ اعم از مادی (نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ)‌ یا معنوی (إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ)، زمانی (يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ) یا مکانی (بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ‌)، و دگرگونی و تغییر در حالت (يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ) یا صفت و یا در خود موضوع (إِنَّا إِلى‌ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ‌)؛

اما «تحول» ناظر است به تبدیلی که در حالت شیء رخ می دهد؛

«تبدیل» آن است که چیزی در پی دیگر و جایگزین چیز دیگر شود؛

«تغییر» دگرگونی‌ای است که سمت و سوی خاصی در آن مد نظر باشد؛

«تصریف» صِرف برگردادنِ چیزی به هر نحو ممکن می‌باشد.

در تفاوت «انقلاب» با «رجوع» (=برگشتن) برخی همچون عسکری گفته‌اند که رجوع، برگشتن به جایی است که قبلا در آن بوده، اما انقلاب برگشتن به موضعی برخلاف آن موضعی است که در آن بسر می‌برده است؛ اما امثال ابوحیان این تحلیل را قابل تامل دانسته‌اند؛ و ظاهرا این معنا عمومیت نداشته باشد و مثال نقض‌هایی برای آن می توان یافت، ماند: «وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‌ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ»‌ (المطففين/۳۱) و شاید بیش از این نتوان گفت که در انقلاب برگشتنی که با نوعی دگرگونی و تغییر حال همراه باشد مد نظر است اما در رجوع، خود حرکت شیء مد نظر است.

جلسه ۸۴۵ https://yekaye.ir/ale-imran-3-174/

۱) از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمودند:

«هیچ بنده‌ای طعم ایمان را نمی‌چشد، مگر اینکه بداند آنچه به او رسیده، هرگز قرار نبود از او خطا کند [= به او نرسد]، و آنچه به او نرسیده، هرگز قرار نبود به او برسد، و اینکه سودرسان و ضرردهنده تنها خداوند عزّوجل است.»

الكافي، ج‏2، ص58

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِد عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ: لَا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَعْلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَهُ وَ أَنَّ مَا أَخْطَأَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُصِيبَهُ وَ أَنَّ الضَّارَّ النَّافِعَ هُوَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

۲) الف. ابوبصیر از امام صادق علیه‌السلام روایت کرده که فرمودند:

«هیچ چیزی نیست، مگر اینکه حدّ و مرزی دارد.»

عرض کردم: «فدایت شوم، حدّ توکّل چیست؟»

فرمودند: «یقین.»

عرض کردم: «حدّ یقین چیست؟»

فرمودند: «اینکه با وجود خداوند، از هیچ چیز نترسی.»

الكافي، ج‏2، ص57؛ الأصول الستة عشر، ص104

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنِ الْمُثَنَّى بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَيْسَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ.

قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا حَدُّ التَّوَكُّلِ؟

قَالَ: الْيَقِينُ.

قُلْتُ: فَمَا حَدُّ الْيَقِينِ؟

قَالَ: أَلَّا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئاً.

ب. حسن بن جَهْم روایت کرده که به امام رضا علیه‌السلام عرض کردم: «فدایت شوم، حدّ توکّل چیست؟»

فرمودند: «اینکه با وجود خداوند، از هیچکس نترسی.»

الأمالي( للصدوق)، ص240

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو سَعِيدٍ الْأَدَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ:

سَأَلْتُ الرِّضَا ع فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا حَدُّ التَّوَكُّلِ؟

فَقَالَ لِي: أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ أَحَداً.

۳) از امام صادق علیه‌السلام روایت شده که فرمودند:

همانا مؤمن از پاره‌های آهن محکم‌تر است؛ چرا که آهن چون در آتش رود، نرم شود، ولی مؤمن اگر کشته شود و زنده گردد، باز کشته شود و باز زنده گردد، قلبش دگرگون نگردد.

المحاسن، ج‏1، ص251

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ عَنْ خَضِرِ بْنِ عَمْرٍو قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَشَدُّ مِنْ زُبَرِ الْحَدِيدِ إِنَّ الْحَدِيدَ إِذَا دَخَلَ النَّارَ لَانَ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ وَ نُشِرَ لَمْ يَتَغَيَّرْ قَلْبُه‏.

۴) در فرازی از وصیت‌نامه معروف امیرالمومنین ع به امام حسن علیه‌السلام آمده است:

امور سخت و ناخوشایندی را که بر تو وارد می‌شوند، با استواریِ صبر و نیکوییِ یقین از خود دور کن.

نهج‌البلاغه، نامه۳۱؛ تحف العقول، ص83؛ عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص80؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص282

من وصية له ع للحسن بن علي ع كتبها إليه بحاضرين عند انصرافه من صفين‏:

... اطْرَحْ عَنْكَ وَارِدَاتِ الْهُمُومِ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْيَقِين‏ ...

در أعلام الدين في صفات المؤمنين (ص288) به جای «وَارِدَاتِ الْهُمُومِ» تعبیر «وَارِدَاتِ الْأُمُور» آمده است.

📌 فهرست دسترسی سریع (تدبر):

۱) «قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُون‏»

وقتی فرعون ساحران را به بدترین شکنجه و بدترین کشتن تهدید کردند، آنها با شجاعت تمام به این گفته فرعون ابراز بی‌اعتنایی کردند و بر ایمان خویش باقی ماندند، و چنانکه ذیل آیه قبل اشاره شد، فرعون اگر به همان اتهام اولیه‌ای که زد (تبانی بین موسی و ساحران) بسنده می‌کرد، چه‌بسا شبهه در میان مردم مستقر می‌شد، اما وقتی چنان تهدیدی کرد و ساحران شکنجه و مرگ را با روی باز پذیرا شدند، مخاطب مطمئن می‌شود که تبانی‌ای در کار نیست و بدین‌سان این فراز از مکر وی به ضرر خودش تمام شد. حتی اگر از کوبنده بودن شدیدی که در تعبیر «لا ضیر» موجود است صرف نظر شود (توضیح آن در تدبر۳)، تعبیر «إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُون‏» مشتمل بر تأکیدات فراوانی است که اگر این را به صورت ساده «نرغب الی ربنا» می‌گفتند، آن تأکیدات را نداشت: استفاده از جمله اسمیه؛ استفاده از «إنّ»، «الی ربنا» باید بعد از «منقلبون» می‌آمد اما قبل از آن آمد)؛ و استفاده از اسم فاعل به جای فعل؛ که همه اینها نشان از قاطعیت آنها در این موضع‌گیری دارد.

این فراز از سخنان ساحران در داستان حضرت موسی ع علاوه بر اینجا در دو جای دیگر هم آمده است. در سوره اعراف (آیه ۱۲۵) همین تعبیر آمده و فقط تعبیر «لا ضَيْرَ» را ندارد؛ ولی در سوره طه سخن آنان بعد از تهدید فرعون چنین حکایت شده است: «قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى‏ ما جاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضي‏ هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا» (طه/72) و مضمون آیه بعدی‌اش شبیه آیه بعدی اینجاست که ان شاء الله ذیل آیه بعد اشاره خواهد شد.

این جمله که در سوره طه آمده می تواند تتمه جمله ساحران باشد که شرح و تعلیل این سخن آنهاست: در اینجا این فراز از سخنشان نقل شده که: ما را از تهدید تو باکی نیست! چرا که قطعا ما به سوی پروردگارمان بازگشت‌کنندگانیم. و آنجا تتمه آن آمده که: ما تو را بر آن دلیلهای واضحی که به ما رسیده و کسی که ما را آفریده ترجیح نخواهیم داد، پس هر کاری می‌خواهی بکنی بکن که نهایت و بُردِ تهدایدات تو فقط در دنیا است. یعنی وقتی ما می‌دانیم که به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم و زندگی اصلی و نهایی و همیشگی ما آنجاست، این تهدیدات تو که فقط می‌تواند زندگی محدود و کوتاه دنیوی ما را تحت تاثیر قرار دهد هیچ اثری در تصمیم ما نخواهد داشت؛

و این حقیقت ایمان است، که انسان بفهمد خدایی دارد که همه چیز (هرگونه نفع یا ضرری) در دست اوست (حدیث۱) و بازگشت نهایی اش به سوی اوست، و با او جای هیچ نگرانی نیست (حدیث۲) و هر بلایی در دنیا سرش بیاورند در مقابل آن بازگشت نهایی هیچ اندر هیچ است؛ و این است که شخص را آماده تحمل شدیدترین شکنجه‌های دنیوی می‌کند (حدیث۳)؛ و انسانی که به چنین صبر و یقینی رسیده باشد هر سختی و بلایی که بر او وارد شود را براحتی در خود هضم می‌کند (حدیث۴).

۲) «قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُون‏»

هدف ساحران از بیان این جملات چه بود؟

الف. این جمله ساحران نوعی تسلی دادن خویش برای تحمل صبر در برابر این شداید بود که وقتی بازگشت ما به سوی خدایی است که چنان پاداش‌های فوق تصوری دارد و عذابش با عذاب تو قابل مقایسه نیست، معلوم است که ما از اینکه در مقابل تهدید تو بایستیم و در یک زمان کوتاهی که خیلی زود تمام می‌شود ضرری نکرده‌ایم (مجمع البيان، ج‏4، ص714۱؛ ج‏7، ص296۲).

ب. نظم فکری فرعون را به چالش کشیدن بود، یعنی تو ما را تهدید به شکنجه و کشتن می‌کنی چون گمان می‌کنی که با این کارتان زندگی را بر ما تلخ می‌کنی و آ» را از ما می‌گیری در حالی که با این کار تو ما به سوی پروردگارمان برمی‌گردیم و زندگی حقیقی و اصیل و سعاتمندانه‌ای را ادامه خواهیم داد؛ پس آنچه از نظر تو تهدید و کاملا منفی است از نظر ما سوق دادن به سوی وضعیت مطلوب و کاملا مثبت است؛ و این سخنان حکایت دارد که جذبه الهی چنان در آنان اثر کرده است که با اینکه جباریت و غلبه ظاهری فرعون – که به حدی رسیده بود که ادعای «انا ربکم الاعلی» می‌کرد – را به هیچ گرفتند؛ و تامل در این سخنان آنان نشان می‌دهد که آن مشتمل بر حجت‌هایی بسیار رسا و نشان‌دهنده حالات روحی شرافتمندانه و اخلاقی کریمانه آنان است (الميزان، ج‏8، ص218۳؛ ج‏15، ص276۴) (علامه طباطبایی عمده این مطالب را ذیل داستان مذکور در سوره اعراف آورده و در ادامه می‌فرماید که اگر مجال می‌بود برخی از این ابعاد را باز می‌کردم و وعده می‌دهد که شاید بعدا ذیل این داستان در سوره‌های طه و شعراء این را باز کند که متاسفانه این وعده محقق نمی‌شود و در تدبرهای بعد تلاش شده برخی از آنها حدس زده شود).

ج. ...

۳) «قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُون‏»

تعبیر «لا ضیر» پاسخی بسیار کوبنده به اقدام فرعون است. چنانکه در نکات ادبی اشاره شد تفاوت «ضیر» با «ضرر» این است که «ضیر» ضرری است که نرم و خفیف است و چندان قابل اعتنا نیست. فرعون آنها را به شدیدترین شکنجه‌ها و کشتن تهدید می‌کند، آنها می‌گویند این ضرری که تو به ما می‌زنی بقدری نرم و خفیف و کم‌اثر است که اصلا قابل اعتنا نیست.

۴) «إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُون‏»

در ادبیات عرب قاعده‌ای داریم که اگر یکی از اجزای جمله که جایگاه طبیعی‌اش بعد از دیگری است قبل از آن بیاید دلالت بر حصر دارد (تقدیم ما حقه التاخیر یفید الحصر). «الی ربنا» چون متعلق به «منقلبون» است باید بعد از آن می‌آمد اما قبل از آن آمد. در واقع ساحران با این تعبیر نشان دادند که درک کرده‌اند که بازگشت همه آنها تنها و تنها به سوی خداست.

۵) ‌«إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُون‏»

چرا آنها برای اشاره به بازگشت به سوی خداوند از تعبیر «منقلب» استفاده کردند نه «راجعون» و امثالهم؟

الف. با این تعبیر به طور تلویحی می‌خواهند نشان دهند که انقلابی در درون آنها برپا شده است؛ و به طور ضمنی اشاره‌ای دارد که خداوند مقلب القلوب است که ما را چنین منقلب کرده است (سید محمد روحانی، مقاله ۸، ص۳۹ و ۴۱).

ب. آنها تا دقایقی قبل در جناح فرعون و فرعونیان بودند و اکنون که ایمان آوردند از موضعی به موضع مخالف آن رفته‌اند؛ پس بازگشت آنها به سوی خدا صرفا یک بازگشت که برای همگان رخ می دهد نیست؛ بازگشتی است که با دگرگونی‌ عمیقی در موضع آنها حاصل شده است.

ج. ...

۵) «إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُون‏»

چرا آنها برای اشاره به بازگشت به سوی خداوند از تعبیر اسم فاعل استفاده کردند و نگفتند: «نرغب الی ربنا»؟

الف. تأکیدی که در اسم فاعل وجود دارد بسیار قوی‌تر از فعل است.

ب. اسم فاعل دلالت بر ثبوت و استمرار دارد. شاید آنها در مقام نشان دادن بی‌اثر بودن تهدید فرعون، صرفا نمی‌خواستند بگویند ما به سوی خدا برمی‌گردیم؛ بلکه می‌خواستند بگویند ما انسانها اساسا و همیشه در حال بازگشت به سوی خدا هستیم؛ و این بازگشت هر آن در حال وقوع است، نه صرفا با مرگ؛ یعنی آنها به فهم عمیق حقیقتِ «إِلَى اللَّهِ الْمَصير»‌ (آل عمران/۲۷؛ نور/۴۲؛ فاطر/۱۸) و «كُلٌّ إِلَيْنا راجِعُون‏» (انبیاء/۹۳) رسیده بودند و کسی که به این فهم برسد هر واقعه‌ای که برایش رخ دهد را حرکتی به سوی خدا می‌بیند. به تعبیر دیگر، آنها صرفا نمی خواستند بگویند که تو الان ما را عذاب می‌کنی اما نهایتا ما به سوی خدا برمی‌گردیم و او جبران این عذاب را خواهد کرد، بلکه خواستند بگویند اتفاقا همین کار تو عین حرکت دادن ما به سوی خداست و ما چنان مجذوب خداوند شده‌ایم که از همین کارت هم خوشحال می‌شویم. (شبیه تعبیر حضرت زینب س که در پاسخ ابن زیاد که گفتی: خدا با شما چه کرد، گفت: :مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا: جز زیبایی ندیدم» (مثير الأحزان، ص90).

ج. ...

۶) «قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعالَمينَ؛ رَبِّ مُوسى‏ وَ هارُونَ؛ ... قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُون‏»

این سه مطلبی که ساحران گفتند (ایمان به رب العالمین، به موسی و هارون، به بازگشت به سوی پروردگار) سه محور اصلی ایمان است: توحید و نبوت و معاد. این نشان می‌دهد که حضرت موسی ع در مقابل دستگاه تبلیغاتی عظیم فرعون توانسته از همان فرصتی که داشته حداکثر استفاده را بکند و معارف اصیل دین را چنان ترویج کند که همان کسانی که به عنوان برگزیدگان لشکر دشمن به جنگ او آمده‌اند و بقدری تحت تاثیر دستگاه فرعون بودند که «به عزت فرعون» سوگند می خورند که پیروز خواهند شد، زمینه باور به مهمترین اصول اعتقادی چنان در عمق وجودشان ریشه دوانید که با یک تلنگر جدی این گونه زیر و رو شدند که چنان ایمانی از خود نشان دادند که برخی ابعاد آن در تدبرهای قبل توضیح داده شد.

نکته تخصصی جامعه‌شناسی: فرهنگ‌سازی

تلقی‌ای در میان متدینان رایج است که: «فرهنگ‌سازی یک کار بسیار درازمدت است». این گزاره با اینکه در برخی مصادیقش می‌تواند درست باشد اما به عنوان یک قاعده کلی نادرست است و حقیقت این است که اغلب کسانی به این جمله استناد می‌کنند که:

یا درک درستی از کار فرهنگی ندارند و کار فرهنگی را احاله دادن به امور ناشناس می‌کنند،

یا قصد این دارند که به این بهانه از کار فرهنگی فرار کنند و وجدان خود و دیگران را راحت کنند؛

یا منافعشان در امور دیگری است (مثلا موقعیت شغلی یا ...) که ترجیح می‌دهند سخن از کار فرهنگی به حاشیه رود؛

یا ... .

حتی از جریان باطل هم صرف نظر کنیم که امروزه نشان داده‌اند چگونه در زمان بسیار کوتاه می‌توان فرهنگ‌سازی کرد (که نمونه بارز آن تبلیغات (پروپاگاندا) ویا صنعت مد است) این داستان حضرت موسی ع و ساحران نمونه بسیار بارزی در جریان حق است که نشان می‌دهد کار فرهنگی اگر درست انجام شود می‌تواند در کوتاه‌مدت هم به ثمر برسد و از دشمنانی که اساسا به خاطر تخصصشان - در مشتبه کردن امور و حق جلوه دادن باطل [= سحر] و نیز سرنگون کردن حق - در جبهه دشمن استخدام شده‌ بودند، انسان‌هایی چنان مومن بسازد که با یقین کامل در برابر بدترین تهدیدات اهل باطل بایستند و سخت‌ترین شکنجه‌ها و کشته شدن را کم‌ضررترین امور ببینند.


  1. . «قالُوا» يعني السحرة جوابا لفرعون «إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ» أي راجعون إلى ربنا بالتوحيد و الإخلاص عن ابن عباس و الانقلاب إلى الله تعالى هو الانقلاب إلى جزائه و غرضهم بهذا القول التسلي في الصبر على الشدة لما فيه من المثوبة مع مقابلة وعيده بوعيد أشد منه و هو عقاب الله.↩
  2. . «قالُوا» في جوابه عن ذلك «لا ضَيْرَ» أي لا ضرر علينا فيما تفعله يقال ضاره يضيره ضيرا و ضره يضره ضررا «إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ» أي إلى ثواب ربنا راجعون فيجازينا على إيماننا و صبرنا بالنعيم الدائم الذي لا ينقضي و لا يضرنا قطعك و صلبك فإنه ألم ساعة عن قريب ينقضي قال الحسن لم يصل فرعون إلى قتل واحد منهم و لا قطعه و قيل إن أول من قطع الأيدي و الأرجل فرعون.↩
  3. . قوله تعالى: «قالُوا إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ» إلى آخر الآيات. جواب السحرة و هم القائلون هذا المقال و قد قابلوه بما يبطل به كيده، و تنقطع به حجته، و هو أنك تهددنا بالعذاب قبال ما تنقم منا من الإيمان بربنا ظنا منك أن ذلك شر لنا من جهة انقطاع حياتنا به و ما نقاسيه من ألم العذاب، و ليس ذلك شرا فإنا نرجع إلى ربنا، و نحيا عنده بحياة القرب السعيدة، و لم نجترم إلا ما تعده أنت لنا جرما و هو إيماننا بربنا فما دوننا إلا الخير.
    و هذا معنى قوله: «قالُوا إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ» و هو إيمان منهم بالمعاد «وَ ما تَنْقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآياتِ رَبِّنا لَمَّا جاءَتْنا» و عدوا أمر العصا- على الظاهر آيات كثيرة لاشتماله على جهات كل منها آية كصيرورتها ثعبانا، و لقفها حبالهم و عصيهم واحدا بعد واحد، و رجوعها إلى حالتها الأولى.
    و النقم هو الكراهة و البغض يقال: نقم منه كذا ينقم من باب ضرب و علم:إذا كره و أبغض.
    ثم أخذتهم الجذبة الإلهية من غير أن يذعروا مما هددهم به، و استغاثوا بربهم على ما عزم به من تعذيبهم و قتلهم فسألوه تعالى قائلين: «رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً- على ما يريد أن يوقع بنا من العذاب الشديد- وَ تَوَفَّنا مُسْلِمِينَ» إن قتلنا.
    و في إطلاق الإفراغ على إعطاء الصبر استعارة بالكناية فشبهوا نفوسهم بالآنية، و الصبر بالماء، و إعطاءه بإفراغ الإناء بالماء و هو صبه فيه حتى يغمره، و إنما سألوا ذلك ليفيض الله عليهم من الصبر ما لا يجزعون به عند نزول أي عذاب و ألم ينزل بهم.
    و قد جاءوا بالعجب العجاب في مشافهتهم هذه مع فرعون و هو الجبار العنيد الذي ينادي «أنا ربكم الأعلى» و يعبده ملك مصر فلم يذعرهم ما شاهدوا من قدرته و سطوته فأعربوا عن حجتهم بقلوب مطمئنة، و نفوس كريمة، و عزم راسخ، و إيمان ثابت، و علم عزيز، و قول بليغ، و إن تدبرت ما حكاه الله سبحانه من مشافهتهم و محاورتهم فرعون في موقفهم هذا في هذه السورة و في سورتي طه و الشعراء أرشدك ما في خلال كلامهم من الحجج البالغة إلى علوم جمة، و حالات روحية شريفة، و أخلاق كريمة، و لو لا محذور الخروج عن طور هذا الكتاب لأوردنا شذرة منها في هذا المقام فلينتظر إلى حين
    ↩
  4. . قوله تعالى: «قالُوا لا ضَيْرَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ» الضير هو الضرر، و قوله: «إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ» تعليل لقولهم: لا ضير أي إنا لا نستضر بهذا العذاب الذي توعدنا به لأنا نصبر و نرجع بذلك إلى ربنا و ما أكرمه من رجوع.↩

نظرات کاربران

ثبت نظر