۱) و از صفوان بن یحیی روایت است که ابو قُرّه، محدّث و از یاران شُبرُمه، از من خواست او را بر امام رضا (ع) وارد کنم. از آن حضرت اجازه گرفتم و او را به حضورش بردم. او از مسائل حلال و حرام و فرایض و احکام پرسید، تا اینکه پرسش او به توحید کشید.
پس گفت: «مرا خبر ده—خدا مرا فدایت کند—از سخن گفتن خدا با موسی.»
فرمودند: «خدا داناتر است که با چه زبانی با او سخن گفت؛ به سریانی یا عبری؟»
ابو قُرّه زبانش را نشان داد و گفت: «من در مورد این زبان میپرسم.»
امام رضا ع فرمودند: «خداوند منزه است از آنچه میگویی! و پناه میبرم به خدا که او همانند آفریدگانش باشد یا به شیوهای سخن بگوید که آنان سخن میگویند؛ بلکه او تبارک و تعالی است «هیچ چیز همانند او نیست» (شوری/11) و نه گویندهای همانند اوست و نه فاعلی همانند او.»
گفت: «چگونه؟»
فرمودند: «سخن خالق با مخلوق، مانند سخن مخلوق با مخلوق نیست؛ و با باز کردن دهان و زبان تلفظ نمیکند، بلکه میگوید "باش"، پس میشود؛ و با مشیت خود بود که حضرت موسی را با امر و نهی خطاب قرار داد بدون اینکه رفت و برگشتی در خود او رخ دهد.
ابو قُرّه گفت: «پس درباره کتابها چه میگویی؟»
فرمودند: «تورات و انجیل و زبور و فرقان و هر کتابی که نازل شده، کلام خداست که آن را برای جهانیان به عنوان نور و هدایت نازل کرد؛ و همه آنها حادث و غیر از خدا هستند؛ آنجا که میفرماید: «یا برای آنان ذکری پدید آورد» (طه/113) و فرمود: «و برایشان هیچ ذکری از جانب پروردگارشان نمیآید که جدید باشد، مگر اینکه آن را میشنوند و به بازی مشغولند.» (انبیاء/2). و خدا همه کتابهایی را که فروفرستاده، حادث کرده است.
ابو قُرّه گفت: «یعنی آنها فانی میشوند؟»
فرمودند: «همه مسلمانان اتفاق دارند که هرچه جز خداست فانی است، و هرچه جز خداست فعل خداست؛ و تورات و انجیل و زبور و فرقان، فعل خداست. آیا نشنیدهای که مردم میگویند: ربّ القرآن؟ و اینکه قرآن در روز قیامت میگوید: پروردگار من، این فلانی است - و البته خداوند از قرآن به او داناتر است - من روزش را پر کردم و شب بیدارش نگه داشتم، پس مرا شفیع او گردان. همچنین تورات و انجیل و زبور چنیناند؛ و همه آنها حادث و تحت ربوبیت خداوند هستند، و آنها را کسی پدید آورده که «هیچ چیز همانند او نیست» برای هدایت قومی که میاندیشند. پس هر کس گمان کند که آنها همیشه در کنار او بودهاند، در حقیقت اظهار کرده که خدا نه نخستینِ قدیم است و نه یگانه؛ و آن کلام همواره با او بوده و آغاز ندارد، و چنین خدایی دیگر خدا نیست.»
ابو قُرّه گفت: «ولی ما روایت داریم که همه کتابها در روز قیامت میآیند، و مردم در یک زمین، صفکشیده و ایستاده در برابر پروردگار جهانیان مینگرند، تا به سوی او بازگردند؛ زیرا آنها از اویند و جزئی از او هستند، پس به سوی او بازمیگردند.»
فرمودند: «نصاری هم درباره مسیح همین را گفتند که او روح او و جزئی از اوست و به سوی او بازمیگردد؛ و مجوس نیز درباره آتش و خورشید همین را گفتند که آن دو جزئی از اویند و به سوی او بازمیگردند. پروردگار ما برتر است از اینکه تجزیهپذیر یا مرکب باشد. جدا شدن و بههمپیوستن تنها در چیزی راه دارد که جزءجزء باشد؛ وهر امرِ جزئداری وهمپذیر است، و کثرت و قلت مخلوقاند و بر خالقی دلالت میکنند که آنها را آفریده است.»
الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج2، ص405-406
وَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى قَالَ: سَأَلَنِي أَبُو قُرَّةَ الْمُحَدِّثُ صَاحِبُ شُبْرُمَةَ أَنْ أُدْخِلَهُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَاسْتَأْذَنَهُ فَأَذِنَ لَهُ. فَدَخَلَ فَسَأَلَهُ عَنْ أَشْيَاءَ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ الْفَرَائِضِ وَ الْأَحْكَامِ حَتَّى بَلَغَ سُؤَالُهُ إِلَى التَّوْحِيدِ.
فَقَالَ لَهُ: أَخْبِرْنِي جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ عَنْ كَلَامِ اللَّهِ لِمُوسَى.
فَقَالَ: اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَيِّ لِسَانٍ كَلَّمَهُ بِالسُّرْيَانِيَّةِ أَمْ بِالْعِبْرَانِيَّةِ.
فَأَخَذَ أَبُو قُرَّةَ بِلِسَانِهِ فَقَالَ: إِنَّمَا أَسْأَلُكَ عَنْ هَذَا اللِّسَانِ.
فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ: سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا تَقُولُ وَ مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ يُشْبِهَ خَلْقَهُ أَوْ يَتَكَلَّمَ مَا هُمْ بِهِ مُتَكَلِّمُونَ وَ لَكِنَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» وَ لَا كَمِثْلِهِ قَائِلٌ وَ لَا فَاعِلٌ.
قَالَ كَيْفَ ذَلِكَ؟
قَالَ: كَلَامُ الْخَالِقِ لِمَخْلُوقٍ لَيْسَ كَكَلَامِ الْمَخْلُوقِ لِمَخْلُوقٍ وَ لَا يَلْفَظُ بِشَقِّ فَمٍ وَ لِسَانٍ وَ لَكِنْ يَقُولُ لَهُ كُنْ فَكَانَ بِمَشِيَّتِهِ مَا خَاطَبَ بِهِ مُوسَى ع مِنَ الْأَمْرِ وَ النَّهْيِ مِنْ غَيْرِ تَرَدُّدٍ فِي نَفَسٍ.
فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ: فَمَا تَقُولُ فِي الْكُتُبِ؟
فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع: التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِيلُ وَ الزَّبُورُ وَ الْفُرْقَانُ وَ كُلُّ كِتَابٍ أُنْزِلَ كَانَ كَلَامَ اللَّهِ أَنْزَلَهُ لِلْعَالَمِينَ نُوراً وَ هُدًى وَ هِيَ كُلُّهَا مُحْدَثَةٌ وَ هِيَ غَيْرُ اللَّهِ حَيْثُ يَقُولُ «أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً» وَ قَالَ «ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ» وَ اللَّهُ أَحْدَثَ الْكُتُبَ كُلَّهَا الَّتِي أَنْزَلَهَا.
فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ: فَهَلْ تَفْنَى؟
فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع: أَجْمَعَ الْمُسْلِمُونَ عَلَى أَنَّ مَا سِوَى اللَّهِ فَانٍ، وَ مَا سِوَى اللَّهِ فِعْلُ اللَّهِ، وَ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِيلُ وَ الزَّبُورُ وَ الْفُرْقَانُ فِعْلُ اللَّهِ. أَ لَمْ تَسْمَعِ النَّاسَ يَقُولُونَ «رَبُّ الْقُرْآنِ»؛ وَ إِنَّ الْقُرْآنَ يَقُولُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ: يَا رَبِّ هَذَا فُلَانٌ - وَ هُوَ أَعْرَفُ بِهِ مِنْهُ - قَدْ أَظْمَأْتُ نَهَارَهُ وَ أَسْهَرْتُ لَيْلَهُ فَشَفِّعْنِي فِيهِ؟ وَ كَذَلِكَ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِيلُ وَ الزَّبُورُ وَ هِيَ كُلُّهَا مُحْدَثَةٌ مَرْبُوبَةٌ أَحْدَثَهَا مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ هُدًى لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ. فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُنَّ لَمْ يَزَلْنَ مَعَهُ فَقَدْ أَظْهَرَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِأَوَّلِ قَدِيمٍ وَ لَا وَاحِدٍ وَ أَنَّ الْكَلَامَ لَمْ يَزَلْ مَعَهُ وَ لَيْسَ لَهُ بَدْءٌ وَ لَيْسَ بِإِلَهٍ.
قَالَ أَبُو قُرَّةَ: وَ إِنَّا رُوِّينَا أَنَّ الْكُتُبَ كُلَّهَا تَجِيءُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ النَّاسُ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ صُفُوفٌ قِيَامٌ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ يَنْظُرُونَ حَتَّى تَرْجِعَ فِيهِ لِأَنَّهَا مِنْهُ وَ هِيَ جُزْءٌ مِنْهُ فَإِلَيْهِ تَصِيرُ.
قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع فَهَكَذَا قَالَتِ النَّصَارَى فِي الْمَسِيحِ إِنَّهُ رُوحُهُ جُزْءٌ مِنْهُ وَ يَرْجِعُ فِيهِ وَ كَذَلِكَ قَالَتِ الْمَجُوسُ فِي النَّارِ وَ الشَّمْسِ إِنَّهُمَا جُزْءٌ مِنْهُ تَرْجِعُ فِيهِ تَعَالَى رَبُّنَا أَنْ يَكُونَ مُتَجَزِّياً أَوْ مُخْتَلِفاً وَ إِنَّمَا يَخْتَلِفُ وَ يَأْتَلِفُ الْمُتَجَزِّي لِأَنَّ كُلَّ مُتَجَزٍّ مُتَوَهَّمٌ وَ الْكَثْرَةُ وَ الْقِلَّةُ مَخْلُوقَةٌ دَالَّةٌ عَلَى خَالِقٍ خَلَقَهَا.
۲) الف. از امیرالمومنین ع روایت شده که یکبار در بازار بصره عبور میکردند به آنها فرمودند:
فرمود: «ای بندگان دنیا و کارگزاران اهل آن! وقتی روز را به سوگند خوردن میگذرانید و شب را در بسترهایتان به خواب میروید، و در میان این حال از آخرت غافل میشوید، پس کی توشه برمیگیرید و به بازگشت و معاد میاندیشید؟»
شخصی گفت: «ای امیر مؤمنان، ناگزیر ما را معاشی است؛ پس چه کنیم؟»
امیر مؤمنان(ع) فرمود: «طلب روزی از راه حلال، انسان را از کار آخرت بازنمیدارد....»
الأمالي (للمفيد)، ص119
قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْبَصِيرُ الْمُقْرِي قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ الصَّيْدَلَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْمِقْدَامِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ مَوْلَى بَنِي هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو نَصْرٍ الْمَخْزُومِيُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي الْحَسَنِ الْبَصْرِيِ قَالَ:
لَمَّا قَدِمَ عَلَيْنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع الْبَصْرَةَ ...۱ ثُمَّ مَشَى حَتَّى دَخَلَ سُوقَ الْبَصْرَةِ فَنَظَرَ إِلَى النَّاسِ يَبِيعُونَ وَ يَشْتَرُونَ فَبَكَى ع بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ: يَا عَبِيدَ الدُّنْيَا وَ عُمَّالَ أَهْلِهَا إِذَا كُنْتُمْ بِالنَّهَارِ تَحْلِفُونَ وَ بِاللَّيْلِ فِي فُرُشِكُمْ تَنَامُونَ وَ فِي خِلَالِ ذَلِكَ عَنِ الْآخِرَةِ تَغْفُلُونَ فَمَتَى تُحْرِزُونَ الزَّادَ وَ تُفَكِّرُونَ فِي الْمَعَادِ؟
فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لَنَا مِنَ الْمَعَاشِ فَكَيْفَ نَصْنَعُ؟
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: إِنَّ طَلَبَ الْمَعَاشِ مِنْ حِلِّهِ لَا يَشْغَلُ عَنْ عَمَلِ الْآخِرَة ...
ب. ظاهرا همین حدیث فوق بدین صورت هم روایت شده است که ایشان فرمودند:
«ای بندگان دنیا و کارگزاران آن! وقتی روزها به خرید و فروش میگذرانید، و شبها بر بسترهایتان غلت میزنید و میخوابید، و در میان این حال از آخرت غافل میمانید و عمل [برای آخرت] را به فرداها میاندازید، پس کی به اندیشه سفر و آمادگی میافتید و کی توشه پیش میفرستید و کی به فکر روز معاد بازگشت میافتید؟»
عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص553؛ تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص145
يَا عَبِيدَ الدُّنْيَا الْعَامِلِينَ لَهَا إِذَا كُنْتُمْ فِي النَّهَارِ تَبِيعُونَ وَ تَشْتَرُونَ وَ فِي اللَّيْلِ عَلَى فُرُشِكُمْ تَتَقَلَّبُونَ وَ تَنَامُونَ وَ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ عَنِ الْآخِرَةِ تَغْفُلُونَ وَ بِالْعَمَلِ تُسَوِّفُونَ فَمَتَى تُفَكِّرُونَ فِي الِارْتِيَادِ [الْإِرْشَادِ] وَ مَتَى تُقَدِّمُونَ الزَّادَ وَ مَتَى تَهْتَمُّونَ لِيَوْمِ [/بِأَمْرِ] الْمَعَادِ.
۳) از امام حسن مجتبی ع روایت شده که فرمودند:
من احدی را نمیشناسم مگر اینکه در خصوص آنچه بین خودش و خدایش است احمق است!
تحف العقول، ص234
وَ و روي عن الإمام السبط التقي أبي محمد الحسن بن علي قَالَ:
مَا أَعْرِفُ أَحَداً إِلَّا وَ هُوَ أَحْمَقُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رَبِّهِ.
شرح: چهبسا مقصود حضرت ع این است که هیچکس آن رابطه واقعی که خدا با او دارد را به حقیقتش درک نمیکند که به اقتضای آن عمل کند، که مثلا اگر آن را میدانست مطلقا برای هیچ کاری به خودش امید نمیبست و مطلقا در هیچ کاری از اینکه خداوند آن را علیرغم همه شرایط خارجی به انجام برساند ناامید نمیشد و ...؛ و از این رو، هرکس در خصوص این رابطه همانند فردی عمل میکند که احمق باشد و درک و فهم درستی ندارد؛ و از این رو از توجه حقیقیای که نسبت به خداوند باید داشته باشد رویگردان است.
۴) الف. روایت شده که امام حسین (ع) در مسیر کربلا فرمودند:
«... همانا مردم بندگان دنیا هستند و دین بر زبانشان لقلقهای بیش نیست؛ تا آنجا که معاششان سامان دارد، گرد دین میگردند، و چون با بلا آزموده شوند، دینداران اندک میشوند.»
تحف العقول، ص245
وَ قَالَ ع فِي مَسِيرِهِ إِلَى كَرْبَلَاءَ:
... إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ.
ب. برخی این سخنان حضرت را در پاسخ به فرزدق دانستهاند آنجا که به ایشان عرض کرد که مردم کوفه دلهایشان با تو و شمشیرهایشان با بنیامیه و علیه تو است:
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص87
وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ لِلْفَرَزْدَقِ- لَمَّا سَأَلَهُ عَنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ- فِي جَوَابِ قَوْلِهِ- أَمَّا الْقُلُوبُ فَمَعَكَ، وَ أَمَّا السُّيُوفُ فَمَعَ بَنِي أُمَيَّةَ عَلَيْكَ، وَ النَّصْرُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ.
فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ:
مَا أَرَاكَ إِلَّا صَدَقْتَ، إِنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الْمَالِ، وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ بِهِ مَعَايِشُهُمْ، فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُون.