احادیث۱ و ۲ که ذیل آیه قبل گذشت کاملا به این آیه نیز مرتبط میباشند: https://yekaye.ir/ash-shuara-026-041 ؛ اما احادیث دیگر:
۱) امام (علیه السلام) در تفسیر آیه ۴۹ سوره بقره فرمودند:
خداوند متعال فرموده است: «و به یاد آورید، ای بنیاسرائیل، آنگاه که شما را نجات دادیم» یعنی نیاکان شما را نجات دادیم «از [چنگال] فرعونیان» و آنها کسانی بودند که به واسطه خویشاوندی و دین و آیینشان به فرعون نزدیک میشدند «در حالی که شما را عذاب میکردند» یعنی پیوسته شما را شکنجه میدادند «به شدیدترین عذاب» یعنی سختی و شدت عذاب را بر شما تحمیل میکردند.
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص243
قَالَ الْإِمَامُ ع قَالَ تَعَالَى:
«وَ اذْكُرُوا» يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ «إِذْ نَجَّيْناكُمْ» أَنْجَيْنَا أَسْلَافَكُمْ «مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ» وَ هُمُ الَّذِينَ كَانُوا يَدْنُونَ إِلَيْهِ بِقَرَابَتِهِ وَ بِدِينِهِ وَ مَذْهَبِهِ «يَسُومُونَكُمْ» كَانُوا يُعَذِّبُونَكُمْ «سُوءَ الْعَذابِ» شِدَّةَ الْعَذَابِ كَانُوا يَحْمِلُونَهُ عَلَيْكُمْ.
۲) از امام صادق (علیهد:ره بقره فرمودندالسلام) روایت شده که فرمودند:
تقوای الهی در پیش گیرید و دینتان را با پارسایی نگه دارید و آن را با تقیه نیرومند سازید و با استعانت از خداوند عزّوجل بینیازی بجویید. همانا هر کس در برابر صاحب قدرتی که با دینش مخالف است، برای به دست آوردن آنچه در دستش از دنیاست، فروتنی کند، خداوند عزّوجل او را خوار گرداند و بر او خشم گیرد و او را به همان شخص واگذارد. پس اگر [در نهایت] بر چیزی از دنیای او چیره شد و چیزى از آن به دستش رسید، خداوند - جلّ و عزّ اسمه - برکت را از آن بردارد و او را بر آنچه در حج یا آزاد کردن بردهای یا کار نیکی انفاق میکند، پاداشی ندهد.
الكافي، ج5، ص105-۱۰۶
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حَدِيدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:
اتَّقُوا اللَّهَ وَ صُونُوا دِينَكُمْ بِالْوَرَعِ وَ قَوُّوهُ بِالتَّقِيَّةِ وَ الِاسْتِغْنَاءِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّهُ مَنْ خَضَعَ لِصَاحِبِ سُلْطَانٍ وَ لِمَنْ يُخَالِفُهُ عَلَى دِينِهِ طَلَباً لِمَا فِي يَدَيْهِ مِنْ دُنْيَاهُ أَخْمَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ مَقَّتَهُ عَلَيْهِ وَ وَكَلَهُ إِلَيْهِ فَإِنْ هُوَ غَلَبَ عَلَى شَيْءٍ مِنْ دُنْيَاهُ فَصَارَ إِلَيْهِ مِنْهُ شَيْءٌ نَزَعَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ اسْمُهُ الْبَرَكَةَ مِنْهُ وَ لَمْ يَأْجُرْهُ عَلَى شَيْءٍ يُنْفِقُهُ فِي حَجٍّ وَ لَا عِتْقِ [رَقَبَةٍ] وَ لَا بِرٍّ.
۳) ابن ابییعفور روایت کرده است که نزد امام صادق (علیهالسلام) بودم که ناگهان مردی از یاران ما بر او وارد شد و به ایشان عرض کرد: خداوند کار شما را سامان دهد، گاه یکی از ما به تنگنا یا سختی گرفتار میشود و [حکومت] او را به ساختنِ بنایی، کندنِ نهری یا اصلاحِ سدّی فرا میخوانند؛ دربارهی این کار چه میفرمایید؟
امام صادق (علیهالسلام) فرمود: دوست ندارم حتی یک گره برایشان بزنم یا ریسمانی برایشان ببندم، اگرچه همهی آنچه میانِ دو جانب [شرق و غرب] است از آنِ من باشد؛ نه، حتی به اندازهی کشیدن یک قلم [بر کاغذ]. همانا یاریکنندگانِ ستمگران روز قیامت در خیمهای از آتشاند تا آنکه خداوند میان بندگان داوری کند.
الكافي، ج5، ص107
ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَشِيرٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَقَالَ لَهُ: أَصْلَحَكَ اللَّهُ إِنَّهُ رُبَّمَا أَصَابَ الرَّجُلَ مِنَّا الضَّيْقُ أَوِ الشِّدَّةُ فَيُدْعَى إِلَى الْبِنَاءِ يَبْنِيهِ أَوِ النَّهَرِ يَكْرِيهِ أَوِ الْمُسَنَّاةِ يُصْلِحُهَا فَمَا تَقُولُ فِي ذَلِكَ؟
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: مَا أُحِبُّ أَنِّي عَقَدْتُ لَهُمْ عُقْدَةً أَوْ وَكَيْتُ لَهُمْ وِكَاءً وَ إِنَّ لِي مَا بَيْنَ لَابَتَيْهَا لَا وَ لَا مَدَّةً بِقَلَمٍ إِنَّ أَعْوَانَ الظَّلَمَةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي سُرَادِقٍ مِنْ نَارٍ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَ الْعِبَادِ.
۴) داوود بن زُربی گفت: مولای [= شخص آزادهشده] علی بن الحسین (علیهالسلام) براین تعریف کرد:
من در کوفه بودم و امام صادق (علیهالسلام) به «حیره» آمدند؛ به دیدارشان رفتم و گفتم: فدایتان شوم، ای کاش با داوود بن علی یا برخی از این [حاکمان] گفتوگو میکردید تا من وارد یکی از این ولایتها شوم [= منصبی حکومتی بگیرم].
فرمودند: هرگز چنین کاری نمیکنم.
وی گفت: به خانهام برگشتم و اندیشه کردم و با خود گفتم: گمان نمیکنم چیزی او را بازداشته باشد جز بیم از آنکه [مبادا] ستم یا بیعدالتی کنم. به خدا سوگند که نزد او میروم و نزد او سوگند می خورم که زنم طلاق داده شود و بردگانم آزاد شوند و سایر سوگندهای سخت، اگر که در این شغل به کسی ستم کنم و بیعدالتی روا دارم؛ و [بدین وسیله ایشان اطمینان میدهم که] حتماً عدالت ورزم. پس نزد ایشان رفتم و گفتم: فدایتان شوم، دربارهی امتناع شما از [اجابت] خواستهام اندیشیدم و گمان کردم علت اینکه مرا بازداشتید و این کار را ناخوش داشتید بیم آن بود که مبادا بیعدالتی یا ستم کنم؛ و همانا هر زنی که همسر من است مطلقه باشد، و هر بندهای که دارم آزاد باشد، اگر به کسی ستم کنم یا بر او بیعدالتی روا دارم یا عدالت نورزم.
فرمودند: چه گفتی؟
وی گفت: سوگندها را بر او تکرار کردم.
آنگاه [امام ع] سرشان را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: دستیافتن به آسمان برای تو آسانتر است از این.
الكافي، ج5، ص108
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ زُرْبِيٍّ قَالَ:
أَخْبَرَنِي مَوْلًى لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ: كُنْتُ بِالْكُوفَةِ فَقَدِمَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع الْحِيرَةَ فَأَتَيْتُهُ فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ لَوْ كَلَّمْتَ دَاوُدَ بْنَ عَلِيٍّ أَوْ بَعْضَ هَؤُلَاءِ فَأَدْخُلَ فِي بَعْضِ هَذِهِ الْوِلَايَاتِ.
فَقَالَ: مَا كُنْتُ لِأَفْعَلَ.
قَالَ: فَانْصَرَفْتُ إِلَى مَنْزِلِي فَتَفَكَّرْتُ فَقُلْتُ مَا أَحْسَبُهُ مَنَعَنِي إِلَّا مَخَافَةَ أَنْ أَظْلِمَ أَوْ أَجُورَ وَ اللَّهِ لآَتِيَنَّهُ وَ لَأُعْطِيَنَّهُ الطَّلَاقَ وَ الْعَتَاقَ وَ الْأَيْمَانَ الْمُغَلَّظَةَ أَلَّا أَظْلِمَ أَحَداً وَ لَا أَجُورَ وَ لَأَعْدِلَنَّ. قَالَ: فَأَتَيْتُهُ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي فَكَّرْتُ فِي إِبَائِكَ عَلَيَّ فَظَنَنْتُ أَنَّكَ إِنَّمَا مَنَعْتَنِي وَ كَرِهْتَ ذَلِكَ مَخَافَةَ أَنْ أَجُورَ أَوْ أَظْلِمَ؛ وَ إِنَّ كُلَّ امْرَأَةٍ لِي طَالِقٌ وَ كُلَّ مَمْلُوكٍ لِي حُرٌّ عَلَيَّ وَ عَلَيَّ إِنْ ظَلَمْتُ أَحَداً أَوْ جُرْتُ عَلَيْهِ وَ إِنْ لَمْ أَعْدِلْ.
قَالَ: كَيْفَ قُلْتَ؟
قَالَ: فَأَعَدْتُ عَلَيْهِ الْأَيْمَانَ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَقَالَ :تَنَاوُلُ السَّمَاءِ أَيْسَرُ عَلَيْكَ مِنْ ذَلِكَ.
۵) جَهْم بن حُمید روایت کرده است که امام صادق (علیهالسلام) به من فرمودند: آیا به نزد سلطانِ اینان رفتوآمد نمیکنی؟
عرض کردم: نه.
فرمودند: چرا؟
گفتم: برای آنکه دینم را حفظ کنم.
فرمودند: آیا بر این [کار] عزم و تصمیم [راستین] داری؟
گفتم: آری.
پس به من فرمودند: اکنون دینت برایت سالم ماند.
الكافي، ج5، ص108
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ جَهْمِ بْنِ حُمَيْدٍ قَالَ:
قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَ مَا تَغْشَى سُلْطَانَ هَؤُلَاءِ؟
قَالَ: قُلْتُ: لَا.
قَالَ: وَ لِمَ؟
قُلْتُ: فِرَاراً بِدِينِي.
قَالَ: فَعَزَمْتَ عَلَى ذَلِكَ؟
قُلْتُ: نَعَمْ.
فَقَالَ لِي: الْآنَ سَلِمَ لَكَ دِينُكَ.
۶) فُضیل بن عیاض نقل روایت کرده از امام صادق (علیهالسلام) دربارهی برخی از [راههای] کسب روزی پرسیدم [منظورش کار حکومتی بود].
ایشان مرا از آنها بازداشتند و فرمودند: فضیل٬ به خدا سوگند که آسیب اینان بر این امّت از آسیب ترک و دیلم [= دو قوم کافر آن زمان، که مرتب بر بلاد اسلامی حمله میکردند] سختتر است.
[فضیل] گفت: و از او دربارهی پارساترینِ مردم پرسیدم.
فرمودند: کسی است که از حرامهای خداوند عزّوجل پرهیز کند و از اینان دوری گزیند؛ ولی اگر از شُبههها پرهیز نکند، در حرام میافتد بیآنکه خود بداند؛ و چون کار زشتی را ببیند و بتواند آن را انکار کند ولی انکار نکند، پس دوست داشته است که خداوند عزّوجل نافرمانی شود؛ و هر که دوست بدارد خدا نافرمانی شود، پس بهراستی با خداوند عزّوجل به دشمنی برخاسته است؛ و هر که دوست بدارد که ستمکاران باقی بمانند، پس دوست داشته است که خداوند نافرمانی شود. بهراستی که خداوند متعال خویش را بر نابودی ستمکاران ستوده و فرموده است: «پس ریشهی گروهی که ستم کردند بریده شد و سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است» (انعام/۴۵).
الكافي، ج5، ص108
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عِيَاضٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَشْيَاءَ مِنَ الْمَكَاسِبِ.
فَنَهَانِي عَنْهَا فَقَالَ: يَا فُضَيْلُ وَ اللَّهِ لَضَرَرُ هَؤُلَاءِ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ أَشَدُّ مِنْ ضَرَرِ التُّرْكِ وَ الدَّيْلَمِ.
قَالَ: وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْوَرِعِ مِنَ النَّاسِ؟
قَالَ: الَّذِي يَتَوَرَّعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَجْتَنِبُ هَؤُلَاءِ، وَ إِذَا لَمْ يَتَّقِ الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْحَرَامِ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُهُ، وَ إِذَا رَأَى الْمُنْكَرَ فَلَمْ يُنْكِرْهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَيْهِ فَقَدْ أَحَبَّ أَنْ يُعْصَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يُعْصَى اللَّهُ فَقَدْ بَارَزَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْعَدَاوَةِ، وَ مَنْ أَحَبَّ بَقَاءَ الظَّالِمِينَ فَقَدْ أَحَبَّ أَنْ يُعْصَى اللَّهُ! إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى حَمِدَ نَفْسَهُ عَلَى هَلَاكِ الظَّالِمِينَ فَقَالَ: «فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ».
۷) از امام صادق (علیهالسلام) درباره سخن خداوند عزّوجل که فرموده است «و به کسانی که ستم کردند گرایش نیابید که [اگر چنین کنید] آتش به شما میرسد» (سوره هود/۱۱۳) روایت شده که فرمودند:
[منظور] مردی است که نزد سلطان میرود و بقای [حکومتِ] او را دوست میدارد تا [سلطان] دستش را به کیسهاش ببرد و به او [چیزی] بدهد.
الكافي، ج5، ص108
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ» قَالَ:
هُوَ الرَّجُلُ يَأْتِي السُّلْطَانَ فَيُحِبُّ بَقَاءَهُ إِلَى أَنْ يُدْخِلَ يَدَهُ إِلَى كِيسِهِ فَيُعْطِيَهُ.
۸) الف. از امام صادق (علیهالسلام) روایت شده که فرمودند:
گروهی از کسانی که به موسی (علیهالسلام) ایمان آورده بودند گفتند: ای کاش به لشکر فرعون برویم و در آن جا بمانیم و از دنیای او بهرهمند سویم و چون آن [روزی] را که چشمداشتِ آن را داریم- یعنی ظهور حضرت موسی (علیهالسلام)- فرا رسد، به سوی او برگردیم. پس چنین کردند. آنگاه چون حضرت موسی (علیهالسلام) و همراهانش در گریز از فرعون به سوی دریا رفتند، آنان بر چهارپایانشان سوار شدند و در پیمودن راه شتاب کردند تا به موسی (علیهالسلام) و لشکرش برسند و با آنان باشند. پس خداوند عزّوجل فرشتهای فرستاد که بر چهرهی چهارپایانشان زد و آنان را به لشکر فرعون بازگرداند؛ پس آنان از جمله کسانی بودند که همراه فرعون غرق شدند.
الكافي، ج5، ص109
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هِشَامٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
إِنَّ قَوْماً مِمَّنْ آمَنَ بِمُوسَى ع قَالُوا: لَوْ أَتَيْنَا عَسْكَرَ فِرْعَوْنَ وَ كُنَّا فِيهِ وَ نِلْنَا مِنْ دُنْيَاهُ فَإِذَا كَانَ الَّذِي نَرْجُوهُ مِنْ ظُهُورِ مُوسَى ع صِرْنَا إِلَيْهِ. فَفَعَلُوا. فَلَمَّا تَوَجَّهَ مُوسَى ع وَ مَنْ مَعَهُ إِلَى الْبَحْرِ هَارِبِينَ مِنْ فِرْعَوْنَ رَكِبُوا دَوَابَّهُمْ وَ أَسْرَعُوا فِي السَّيْرِ لِيَلْحَقُوا بِمُوسَى ع وَ عَسْكَرِهِ فَيَكُونُوا مَعَهُمْ فَبَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَلَكاً فَضَرَبَ وُجُوهَ دَوَابِّهِمْ فَرَدَّهُمْ إِلَى عَسْكَرِ فِرْعَوْنَ، فَكَانُوا فِيمَنْ غَرِقَ مَعَ فِرْعَوْنَ.
ب. سلیمان بن جعفر جعفری روایت کرده که یکبار ابوالحسن (= ظاهرا امام کاظم علیهالسلام مقصود است) به من فرمودند: چه شده که تو را نزد عبدالرحمن بن یعقوب دیدم؟
گفتم: او داییِ من است!
فرمود: او درباره خدا سخنی ناروا میگوید؛ خدا را وصف میکند در حالی که او وصف نشود.* پس یا با او بنشین و ما را رها کن، و یا با ما بنشین و او را رها کن!
گفتم: او هر چه بخواهد بگوید؛ اگر من گفته او را نگویم، چه باکی بر من است از او؟
فرمودند: آیا نمیترسی که نقمتی (عذابی) بر او فرود آید و همه شما را فراگیرد؟ آیا ماجرای آن کس از یاران موسی (علیهالسلام) را نمیدانی که پدرش از اصحاب فرعون بود؛ چون سوارهنظام فرعون به موسی نزدیک شد، او از موسی عقب ماند تا پدرش را پند دهد و او را به موسی ملحق کند؛ پس با پدرش راه میرفت ولی او حرف وی را قبول نمیکرد تا آنکه به میانه دریا رسیدند و هر دو غرق شدند. خبر به حضرت موسی (علیهالسلام) رسید و فرمود: او در رحمت خداست، اما چون عذاب فرود آید، هیچ دفاعی برای کسی که به گناهکار نزدیک بوده، نخواهد بود.
*پینوشت:
آن گونه که مرحوم فیض توضیح داده ظاهرا مقصود از وصف کردن، اعتقاد او به اوصاف زاید بر ذات است (الوافي، ج5، ص1046)
الكافي، ج2، ص375
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ:
سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع يَقُولُ: مَا لِي رَأَيْتُكَ عِنْدَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ يَعْقُوبَ.
فَقَالَ: إِنَّهُ خَالِي!
فَقَالَ: إِنَّهُ يَقُولُ فِي اللَّهِ قَوْلًا عَظِيماً يَصِفُ اللَّهَ وَ لَا يُوصَفُ؛ فَإِمَّا جَلَسْتَ مَعَهُ وَ تَرَكْتَنَا وَ إِمَّا جَلَسْتَ مَعَنَا وَ تَرَكْتَهُ!
فَقُلْتُ: هُوَ يَقُولُ مَا شَاءَ، أَيُّ شَيْءٍ عَلَيَّ مِنْهُ إِذَا لَمْ أَقُلْ مَا يَقُولُ؟
فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع: أَ مَا تَخَافُ أَنْ تَنْزِلَ بِهِ نَقِمَةٌ فَتُصِيبَكُمْ جَمِيعاً؟ أَ مَا عَلِمْتَ بِالَّذِي كَانَ مِنْ أَصْحَابِ مُوسَى ع وَ كَانَ أَبُوهُ مِنْ أَصْحَابِ فِرْعَوْنَ فَلَمَّا لَحِقَتْ خَيْلُ فِرْعَوْنَ مُوسَى تَخَلَّفَ عَنْهُ لِيَعِظَ أَبَاهُ فَيُلْحِقَهُ بِمُوسَى فَمَضَى أَبُوهُ وَ هُوَ يُرَاغِمُهُ حَتَّى بَلَغَا طَرَفاً مِنَ الْبَحْرِ فَغَرِقَا جَمِيعاً. فَأَتَى مُوسَى ع الْخَبَرُ فَقَالَ: هُوَ فِي رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَكِنَّ النَّقِمَةَ إِذَا نَزَلَتْ لَمْ يَكُنْ لَهَا عَمَّنْ قَارَبَ الْمُذْنِبَ دِفَاعٌ.
۹) از امام صادق (علیهالسلام) نقل است که فرمودند:
بر خداوند عزّوجل است که همراه با کسی شوید [= یعنی شما را همراه کسی محشور کند] که در دنیایتان با او زیستهاید و همراه او بودهاید/
الكافي، ج5، ص109
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:
حَقٌّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ تَصِيرُوا مَعَ مَنْ عِشْتُمْ مَعَهُ فِي دُنْيَاهُ.
۱۰) الف. سفیان بن خالد روایت کرده که امام صادق علیهالسلام به من فرمودند: «ای سفیان! از ریاست بپرهیز؛ زیرا کسی آن را طلب نکرد، مگر اینکه هلاک شد.»
عرض کردم: «فدایت شوم! پس ما همه هلاک شدیم؛ زیرا هیچیک از ما نیست، مگر اینکه دوست دارد از او یاد شود، به سوی او روی آورند و از او مطلبی فراگرفته شود.»
ایشان فرمودند: «مقصودم آن چیزی نیست که تو برداشت کردی؛ منظورم این است که مبادا غیر از حجت [= امامِ معصوم] شخصی را [جلوی خودت] قرار دهی و هرچه گفت او را تصدیق کنی و مردم را به [پیروی از] گفتار او فراخوانی.»
معاني الأخبار، ص180
حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو حَفْصٍ مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ عَنْ أَخِيهِ سُفْيَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ:
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: يَا سُفْيَانُ إِيَّاكَ وَ الرِّئَاسَةَ فَمَا طَلَبَهَا أَحَدٌ إِلَّا هَلَكَ.
فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ هَلَكْنَا إِذْ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَّا إِلَّا وَ هُوَ يُحِبُّ أَنْ يُذْكَرَ وَ يُقْصَدَ وَ يُؤْخَذَ عَنْهُ.
فَقَالَ: لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِلَيْهِ إِنَّمَا ذَلِكَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلًا دُونَ الْحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ فِي كُلِّ مَا قَالَ وَ تَدْعُوَ النَّاسَ إِلَى قَوْلِهِ.
ب. ابوحمزه ثمالی هم روایت کرده که امام صادق علیهالسلام به من فرمودند: «از ریاست بپرهیز و بپرهیز از اینکه بر جای پایِ بزرگان گام بنهی!»
عرض کردم: «فدایت شوم! اما [مقصود شما از] ریاست را شناختم؛ اما آنچه که گفتی «بر جای پای بزرگان گام ننهم»، دوسوم آنچه در دست من است جز از راهِ گام نهادن بر جای پایِ بزرگان [یعنی به برکتِ پیروی از بزرگان و علما] به دست نیامده است!»
فرمودند: «مقصودم آن چیزی نیست که تو برداشت کردی؛ منظورم این است که مبادا غیر از حجت [= امامِ معصوم] شخصی را [جلوی خودت] قرار دهی و هرچه گفت او را تصدیق کنی.»
الكافي، ج2، ص298؛ معاني الأخبار، ص169۱
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبِي عَقِيلَةَ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا كَرَّامٌ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ:
قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: إِيَّاكَ وَ الرِّئَاسَةَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ!
قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ أَمَّا الرِّئَاسَةُ فَقَدْ عَرَفْتُهَا وَ أَمَّا أَنْ أَطَأَ أَعْقَابَ الرِّجَالِ فَمَا ثُلُثَا مَا فِي يَدِي إِلَّا مِمَّا وَطِئْتُ أَعْقَابَ الرِّجَالِ!
فَقَالَ لِي: لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ؛ إِيَّاكَ أَنْ تَنْصِبَ رَجُلًا دُونَ الْحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ فِي كُلِّ مَا قَالَ.